
نویسنده:دکتر محمدرضا سنگری
ذلت وزبونی نفس ، ره آورد خویشتن ناشناسی ، فقدان درک جایگاه خویش وشدت آزمندی و آرزومندی است و وقتی کسی بخواهد اسیر داشته هایش باشد برای رسیدن به خواسته ها و یا حفظ داشته ها ممکن است ارج و آبروی خویش را به سادگی زیر پا بگذارد و زیستی ذلیلانه وزبون را پیشه کند. ذلت نفس ، خود زادگاه زشتی ها وتباهی های فراوانی خواهد شد . نفاق ودو رویی از حقارت وذلت نفس سرچشمه می گیرد ؛ « نفاق المرء من ذل یجده فی نفسه »1
وقتی خود خوار بینی و خودتحقیری و ذلت به قلمرو زندگی انسان قدم می گذارد ، خیر وسودمندی از در دیگر می گریزد . به دیگر زبان انسان خوار وذلیل ، سودمندی و کارآیی خود را از دست می دهد و نه تنها به خیرش امید نیست که وجودش شرانگیز و خطر آفرین خواهد شد. این نکته را از دو سخن حکیمانه ی زیر می توان دریافت که نخستین از امیر مومنان علی علیه السلام و دومین از امام هادی علیه السلام است :
آن که خود را پست و ذلیل بداند (یا بسازد ) امیدی به خیرش نیست .2
آن که خود را خوار و ذلیل بداند (یا بسازد) از شرش ایمن مباشد !3
نقطه ی مقابل ذلت پذیران و خویشتن شکنان ، عزتمندان و سرافرازان آزاده اند . اینان در تند باد حادثه ها نمی شکنند. تهدیدها و تطمیع ها،آرمان و ایمان شان را متزلزل نمی سازدو تحقیر و تمسخر در عزیمت و سلوکشان سستی نمی آفریند و شمشیر و خطر به توقف وسکون و یا گریزشان نمی کشاند.
این که اینان از کجا به این منزلت و شکوه و عظمت می رسند؟ باید از زبان قرآن شنید که روانکاوانه و ظرافتمندانه دلیل این مقاومت و پایداری را روشن و تبیین می کند. قرآن ، گویی پرسشی مفروض را پاسخ داده است که « من کان یرید العزه فلله العزه جمیعا ً» 4. چه کسی در پی عزت است و عزت را در کجا باید یافت . پاسخ این است که هر کس عظمت و ارج وبزرگی می طلبد بداند که عزت همه از خداست .
و در جایی دیگر « و لله العزه لرسوله وللمومنین » 5. پس هر کس زیر چتر خدا قرار گیرد . در مدار عزت جای می یابد و خدامداران ، عزتمندان وسرافرازانند . فرهنگ حسین ، فرهنگ عزت و پاسداشت حریم حرمت مومنانه است .و یاران حسین از طنین پر شکوه این سخن مولای شان را در گوش داشتند که مرگ همراه باعزت از زیستن ذلیلانه بهتر و برتر است 6. یعنی اگر عزیز بمیری بهتر از آن است که ذلیل و زبون «بمانی » ! در سفر کاروان حسینی کم نبودند کسانی که فرصت سعادت ابدی و نام شکوه مند شهید برایشان فراهم شد اما عزت حسینی را بر نگزیدند و یک عمر در حسرت و شرمساری و پشیمانی سوختنتد و خاک کربلا بر سر کردند .عبدالله بن حر جعفی از آن جمله است . او را نخستین زایر کربلا نوشته اند. حضرت اباعبدالله در منزلگاه قصر بنی مقاتل به یاریش خواند و عفو همه ی گذشته های تاریک و بهشت الهی را وعده داد و او تنها به پیشکش کردن شمشیری و اسبی بسنده کرد و امام او را رها کرد و به دور شدن از حوالی کربلا فرا خواند تا صدای مظلومیت وی را نشنود که شنونده ی صدای مظلوم اگر از یاری پروا کند در دوزخ هم نشین دوزخ خواهد بود.
یاران و یاورمندان همراه حسین علیه السلام عزیز بودند و همین عزت ،هراس از دل هایشان شسته بود و وفاداری ،جان نثاری ، استواری وصلابت و شوکت را در رفتارشان رقم زده بود . آنان شاگردان و پروردگان مکتب امامی بودند که در منزلگاه شرافت ، وقتی حربن یزید ریاحی راه بر امام بست و به مرگ و شمشیر تهدید کرد ، امام در پاسخ فرمود : شأن و جایگاه من ، شأن و جایگاه هراس زدگان از مرگ نیست . مرگ در راه رسیدن به عزت و احیای حق چه قدر آسان و دل پذیر است ! مرگ در راه عزت ،جز جاودانگی ، و زیستن با ذلت جز مرگی تهی از زندگی نیست . آیا از مرگم می ترسانی ؟ تیر در کمان خطا نهاده ای و گمان تباه وناروا برده ای . من آن نیستم که از مرگ بهراسم . منش من فراتر و همت من والاتر از آن است که ترس از مرگ شانه هایم را به تحمل بار ستم بکشاند . آیا تو جز مرگ و کشتن من کاری دیگر می توانی ؟درود و آفرین بر مرگ در راه خدا باد . زنده باد مرگ عاشقانه ! شما قادر به نابودی شوکت و عظمت و شرف و عزت من نیستید . پس همین است که پروای کشته شدنم نیست .7
یاران عزیز و سرافراز حسین ،کوهساران بشکوه و ایستاده ای بودند که جان مالامال از شجاعت و بی باکی شان آنان را عزیز ساخته بود و مگر امام شجاعت نفرمومده است که « شجاعت یکی از گذرگاه های رسیدن به عزت و سربلندی است .» 8. و «جهاد مایع عزت و سرافرازی اسلام است »9.
نه تیرباران صبح ،نه شیهه باران و شمشیر زیر میدان ن و نه محاصره و تشنگی و تمسخر و تطمیع هیچ یک نتوانیست در اراده و باور اصحاب امام فتور وسستی بیافریند . وقتی امام یاران را به رفتن می خواند قاطع و شورانگیز پاسخ می گفتند که اگر نیزه در سینه هامان بشکند و در کارزار جز دسته ی شمشیر د ر دست هایمان نماند از تو دفاع خواهیم کرد و هر گاه هیچ سلاحی برای نبرد نماند با سنگ آغاز خواهیم کرد .
یاران حسین عزیز ذلت ناپذیر بوده اند چرا که اوج ایمان ، جانشان را دریایی و بصیرت و عشق وجودشان را آسمانی کرده بود.
پی نوشت ها :
1. عبدالواحد التمیمی الامدی ،غرر الحکم و دررالکلم،ص298
2. همان ،ج 3، ص 237
3.کلینی ، اصول کافی ، ج2 ، ص 312
4. فاطر ،10
5. منافقون ،8
6. ابوجعفر محمد بن علی بن شهر آشوب ، مناقب ال اب طالب ،ج 4، ص89
7. قاضی نورالله شوشتری ، احقاق الحق و ازهاق الباطل ، ج 11، ص 601
8. محمد محمدی ری شهری ، میزان الحکمه ، ج 6،ص 292
9 . همان ، ص 294
ادامه مطلب

آسيب شناسي فرهنگ سياسي عاشورا
تحريفها،رنگ عوض مي كنند!
تحريف لفظي و معنوي عاشورا
از سر فصل هاي مهم نبايدهاي عاشورا كه در بحث آسيب شناسي،مهمترين بخش را تشكيل مي دهد و به ابعاد مختلف فكري و نظري و اعتقادي عاشورا مربوط مي شود،شناخت تحريفات عاشورا و اطلاع رساني نسبت به آن است. اهميت اين بخش از آن روست كه به انديشه عاشورا و به ابعاد سازنده ي آن پيوند مي خورد و تأثيري ژرف در سرنوشت حال و آينده جامعه دارد.شخصيت فرهيخته و زمان شناسي كه با دقت بر روي واژه (تحريف) بر اين آسيب انگشت نهاد و ابعاد آن را تشخيص داد و معرفي كرد،شهيد مطهري (رحمت الله عليه) است.
درباره ي عوامل تحريف،استاد مطهري (رحمت الله عليه) از دو عامل (اغراض دشمنان) و (تمايل بشر به اسطوره سازي) به عنوان عوامل عمومي تحريف تاريخ كه اختصاص به حادثه ي عاشورا ندارد،ياد مي كند.
پس از آن،از عامل سومي به عنوان عامل خاص كه تنها مربوط به حادثه كربلاست،ياد مي كند؛عاملي كه موجب شد استفاده از هر وسيله و ابزار هر چند نامقدس تجويز شود. براي رسيدن به هدفي مقدس عده اي گفتند: گريستن بر امام حسين (عليه السلام) هدفي مقدس و منزه است و براي رسيدن و انجام دادن آن،هر كاري مجاز و رواست،در نتيجه افرادي در اين قضيه دست به جعل و تحريف زدند.
سرفصل مهم ديگر در سخن شهيد مطهري (رحمت الله عليه) در ارتباط با تحريف عاشورا،بحث انواع تحريف است. او تحريف را به دو گونه لفظي و معنوي تقسيم مي كند. تحريف لفظي،عوض كردن ظاهر يك چيز است،تصرف در ظاهر گفتار و سخن ديگران و كم و زيادكردن آن ،تحريف لفظي است. تمامي قصه ها و حكايات بي پايه و اساس كه درباره ي حادثه ي كربلا گفته شده و در نقلهاي تاريخي غير معتبر انعكاس يافته و در كتاب لؤلؤ و مرجان حاج ميرزا حسين نوري (رحمت الله عليه) به آن اشاره شده،از مصاديق تحريف لفظي عاشورا شمرده مي شود. اما تحريف معنوي كه صد بار خطرناك تر از تحريف لفظي است آن است كه مصلاً يك جمله،بدون كم و زياد كردن الفاظ آن،به گونه اي تفسير و توجيه شود كه درست بر خلاف و ضد معناي واقعي آن باشد.
نمونه ي اين تحريف را نسبت به پيامبر اكرم (صلّي الله عليه وآله وسلم)،«اي عمار گروهي ياغي و سركش تو را مي كشند»،شاهديم. در جنگ صفين وقتي عمار به دست لشگر معاويه به قتل رسيد،ناگهان فرياد از همه جا بلند شد كه معاويه و يارانش باطل و سركش اند،چون قاتل عمار مي باشند. اينجا بود كه معاويه دست به تحريف معنوي روايت زد و اعلام كرد: ما كشنده عمار نيستيم. عمار را علي (عليه السلام) كشت كه او را به صفين آورد و موجب كشتنش را فراهم كرد.
تحريف معنوي يك حادثه ي تاريخي به اين است كه به علل و انگيزه ها يا اهداف آن به گونه اي بيان و تفسير شود كه بر خلاف اصل آن باشد.
تحريفهاي معنوي حادثه ي عاشورا
حماسه كربلا،از يك سو علل و عواملي دارد و از سوي ديگر اهداف و اغراض عالي،كه اين علل و اهداف گرفتار تحريف،گرديده اند،عده اي عالمانه يا جاهلانه،عامدانه يا غافلانه،نهضت حسيني را به گونه اي تفسير كرده اند كه با علل و عوامل پيدايش اين رخداد را دستخوش تغيير مي كند و آن را دگرگون جلوه مي دهد يا اهداف آن را به گونه اي معرفي مي كند كه با اهداف واقعي آن و متون تاريخي مستند و پژوهش هاي عميق علمي ناسازگار است. آنچه در پي مي آيد،گزارشي كوتاه از اين تحريف هاست.الف) عاشورا،كفاره ي گناهان مردم
از جمله تحريف هايي كه هدف اصلي قيام اباعبدالله (عليه السلام) را وارونه جلوه مي دهد،پنداري است كه بسياري از افراد قشري و شايد مقدس دارند و مي گويند: امام حسين (عليه السلام) براي بخشش گناهان شيعيان خود كشته شد. اينان با تشبث به رواياتي كه فضيلت گريستن بر سيدالشهداء (عليه السلام) را بر مي شمرد و تشويق و ترغيب به عزاداري مي كند و پاداش آن را آمرزش گناهان و ورود به بهشت برين مي داند،تمامي اهداف حسيني را يكباره فراموش مي كنند و نوعي اباحه گري و روايي گناه را ترويج مي كنند.شبيه آنچه در انديشه مسيحيت راه يافته است كه مسيح (عليه السلام) را فادي لقب مي دادند و به دار آويخته شدن او را،كفاره معاصي امت او مي پندارند.
خطر اين تحريف آن است كه نه تنها قيام حسيني،كالبدي مي شود،بي روح،بلكه وسيله و ابزاري مي گردد،در دست كساني كه صد درصد در برابر اهداف حسيني قرار گرفته اند.
اين تحريف هدف امام حسين (عليه السلام) را دقيقاً وارونه جلوه مي كند. اگر هدف از حماسه ي كربلا،اطاعت ا... و عصيان شيطان و اقامه ارزشهاي ديني بود،در اين تفسير،كاملاً،اين اهداف منسوخ مي شود و جاي آن را صرف گريستن و اقامه محافل عزاداري،بدون ذكر معارف ديني و احكام شرعي،مي گيرد.
در برابر اين تحريف،وظيفه ي عالمان آگاه و متعهد آن است كه با مستند سازي دقيق و با استفاده از كلمات امام حسين (عليه السلام) و اهل بيت (عليهم السلام) و سيره و رفتار ايشان و اصحاب و يارانشان، بي اساسي اين تحريف برداشت گونه را براي عموم مردم آشكار گردانند.
ب) عاشورا،تكليف خصوصي امام حسين (عليه السلام)
تحريف ديگري كه چه بسا در قالب برداشتي علمي از حماسه خونبار كربلا،ممكن است جلوه كند،به علل و عوامل رخداد نينوا مي پردازد و آن را وظيفه ي شرعي و تكليف خصوصي سيدالشهداء (عليه السلام) معرفي مي كند. طبق اين برداشت مقتضاي روايات آن است كه حادثه ي كربلا را،قضيه اي بدانيم كه از ابتداي خلقت رقم خورده بوده و اين تكليف امام حسين (عليه السلام) بود كه بر اساس همان فرمان ازلي الهي عمل خود را قرباني و فدا كند. در اين رابطه،سخن آن حضرت خطاب به ابن عباس و ابن زبير: (ان رسول ا... (صلّي الله عليه وآله وسلم) قد امرني بامر و انا ماض فيه؛پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلم) مرا مأمور به فرماني كرده كه به دنبال آن مي باشم) و سخن ايشان به محمد حنفيه «پيامبر (صلّي الله عليه واله وسلم) را مشاهده كردم كه به من فرمان خروج داد،چون خداوند مي خواهد مرا كشته ببيند»،مي تواند مستند اين برداشت قرار گيرد.همچنين روايات فراواني كه نشان مي دهد،پيامبران و اولياي الهي همچون: نوح،ابراهيم،زكريا،عيسي،يوشع بن نون و پيامبر خاتم( صلّي الله عليه وآله وسلم) از وقوع قتل امام حسين (عليه السلام) توسط جبرييل خبر داشته و به ديگران نيز اطلاع داده بودند گويا حادثه كربلا،حادثه اي خاص و مخصوص فرزند رسول خاتم (صلّي الله عليه وآله وسلم) بوده كه از ازل رقم خورده است و امام حسين (عليه السلام) چاره اي جز انجام دادن آن را نداشته است.
اين برداشت به ظاهر علمي و مستند،تحريفي ماهرانه است كه به قول شهيد مطهري (رحمت الله عليه) ، حادثه ي كربلا را از نظر اثر مفيد داشتن عقيم مي كند. وقتي گفته شد دستور خصوصي،اين حادثه از مكتب بودن و قابل پيروي بودن،خارج مي شود.
منقولات تاريخي و روايات مستند اين برداشت،كه فرمان پيامبر (صلّي الله عليه وآله وسلم) را به امام حسين (عليه السلام) منعكس مي كند و از مطلع بودن اولياي بزرگ الهي از جريان كربلا خبر مي دهد،منافات با اين حقيقت ندارد كه سيدالشهداء (عليه السلام) به عنوان امام معصوم؛كه سيره و روش او سنت است و حجت و قابل تمسك،پيروان و عاشقان او نيز،همچون خود او موظفند در برابر بي عدالتي و اسلام زدايي امويان هر زمان،بابيستند و از حريم دين الهي و حقوق انساني دفاع كنند. امام خميني (رحمت الله عليه) در همين زمينه مي فرمايد: (حضرت سيدالشهداء (عليه السلام)،به همه آموخت كه در مقابل ستم،در حكومت جايز چه بايد كرد.)
و مي فرمايد: (عمل امام حسين (عليه السلام)،دستور است براي همه (كل يوم عاشورا و كل عرض كربلا.)
ج) عاشورا و تحريفهاي نو
نكته در خور اهميت،در بحث آسيب شناسي وقايع و فرهنگ ها،آن است كه با گذشت زمان و سپري شدن شرايط فرهنگي و سياسي جامعه،تحريف ها نيز دگرگون شده و رنگ عوض مي كند چنين نيست كه تحريفي تا ابد بماند،تحريف پرده و پوششي است كه با آشكار شدن حقيقت،رخ در نقاب كشيده و همچون كف روي آب،نابود و مضمحل مي شود.اما رفتن و اضمحلال مصداقي از مصاديق تحريف،بدان معنا نيست كه خطر تحريف به سر مي آيد و گونه اي ديگر كه چه بسا پيچيده تر است،قارچ گونه سر از زمين بر مي آورد و مانع نورافشاني حقيقت يك واقعه يا مكتب مي شود.
با اين مقدمه،در بررسي تحريف هاي معنوي عاشورا،بايد اذعان كرد،دو تحريف پيش گفته،تحريف هايي بود كه در دهه هاي گذشته و پيش از انقلاب اسلامي،جولانگاه زيادي داشتند و با طلوع خورشيد انقلاب و روشنگري حقايق توسط رهبر كبير انقلاب و فرزانگي چون شهيد مطهري،تا حدودي،زواياي پنهان آن تحريف و آسيبها پديدار شد،هر چند خطر آنها را نمي توان صد درصد منتفي شمرد و امكان بروز آن ها با شيوه ها و قرائتهايي نوين وجود دارد.
ولي در سال هاي اخير،در گوشه و كنار،از گفتار و نوشتار پاره اي محافل،زمزمه هايي به گوش مي رسد كه از تكوين نطفه هايي نو از تحريف هاي جديد خبر مي دهد.
امروزه با ادبياتي متفاوت و گويش هايي نوين،مطالبي پيرامون فرهنگ عاشورا بيان مي شود كه مي تواند نشانگر برخي بيماري ها باشد. در اينجا به طور فشرده و گذرا،به نشانه هايي ديگر كه عمدتاً بر محور تضعيف پايگاه اجتماعي فرهنگ عاشورا و ابعاد سازنده ي آن و در مقام تقدس زدايي از عاشورا و خشونت زا معرفي كردن فرهنگ آن مي باشد،مي توان اشاره نمود و تجزيه و تحليل عميق آن را به فرصتي ديگر واگذار كرد.
اين كه اخيراً برخي افراد،عزاداري امام حسين (عليه السلام) را ادامه آيين سوگ سياوش بر اساس اساطير ايران باستان مي شمردند كه مردم تا پيش از دوره ي صفويه براي نه گفتن به حكومت،به آن مي پرداختند و با از بين رفتن آيين سياوش و جايگزيني عزاداري امام حسين (عليه السلام) اين آيين ها در خدمت حكومت قرار گرفت،اين كه فرهنگ شهادت خشونت آفرين شمرده مي شود،اين كه پيشنهاد تغيير زيارتنامه امام حسين (عليه السلام) و جايگزيني (آزادي) به جاي (اشهد انك قد اقمت الصلاه و اتيت الزكوه و امرت بالمعروف و نهيت عن المنكر) داده مي شود،اين كه،براي قرن ها بزرگداشت قيام عاشورا،حاصلي جز تأثر و حزن ارزيابي نمي شود،و مواردي از اين قبيل،نشانه هايي از اين واقعيت است كه جامعيت و تقدس فرهنگ عاشورا،در قالب مطالبي به ظاهر زيبا و فريبا،با آسيب هايي جديد و پيچيده مواجه است و مواجهه و دفع اين آسيب ها،نيازمند تبيين مكتب عاشورا با ژرف انديشي و نكته سنجي همه جانبه است.
نتيجه القائاتي نظير القائات بالا،بي خاصيت كردن فرهنگ عاشورا و ربودن اين مكتب سازنده از دست ملت هاي ستمديده است. آيا به راستي عاشورا جنبه هاي اساطيري و افسانه اي دارد كه با اسطوره افسانه ي سياوش و غيره مقايسه شود؟ در حالي كه از شگفتي هاي حماسه ي كربلا آن است كه تمامي خصوصيات و ويژگيهاي آن حادثه،با ذكر جزيي ترين مسايل،در سينه تاريخ ضبط است و متون تاريخي و روايي مستند،به طور دقيق،اين واقعيت را گزارش مي كنند.
آيين عزاداري سيد مظلومان (عليه السلام) چنان كه گذشت،چه ربطي به آيين سوگ سياوش دارد؟ در حالي كه آيين از زمان ائمه اطهار (عليهم السلام) و از همان روز عاشورا،معماري شد،براي آن كه عاشورا،به عنوان يك مكتب زنده بماند و خون ثارالله در كالبد جوامع به جريان افتاد و به آنها حيات طيبه و زندگي شرافت مندانه هديه كند. عاشورا،توسط ولي مطلق الهي و عبد صالح و انسان كامل و معصومي چون سيدالشهدا (عليه السلام) و نه يك موجود اساطيري آفريده شد،براي آن كه شاخص حركت تعالي بشر باشد و با انگشت اشاره اش،سمت و سوي زندگي را نشان مي دهد. عاشورا،دو چهره دارد،همچنان كه در آن رحمت،رأفت و عشق به همه- ي خوبي ها و زيبايي ها موج مي زند،چهره ي ديگر آن زشتي و شيطنت و فساد و تباهي است و انسان عاشورايي چنان كه درود و سلام و عاطفه ي خود را نثار چهره رأفت و رحمت آن مي كند،نمي تواند از لعن و نفرين نسبت به قاتلان و كشندگان امام حسين (عليه السلام) كه چهره ي ديگر كربلا را ترسيم كردند غافل باشد.
شيعه تولي و تبري را يك جا دارد و از هيچ يك از اين دو،به بهانه ي ديگري غافل نمي شود. امروزه هر چند قاتلان امام حسين (عليه السلام) جز نام ننگ،چيزي براي خود باقي نگذاشته اند،ولي نمي توان منكر ادامه حيات انديشه و خط و فكر امويان بود و تا زماني كه اين فكر و انديشه زنده است،ذكر و ياد سيدالشهداء (عليه السلام) و لعن و نفرين بر قاتلان او تداوم مي يابد،از اين رو است كه در دعاي ندبه مي خوانيم: (اين الطالب بدم المقتول بكربلا).
اسلام،هم جاذبه و هم دافعه دارد،نمي توان با نام مبارزه با خشونت و رواج تساهل و تسامح و آموزه هاي پلوراليستي،منكر حق و باطل شد و اين دو صف را از يكديگر متمايز نساخت.
اسلام بدون برائت از كفر و الحاد و نفاق و لعن و نفرين بر شيطان و طاغوت و ظالم و مستكبر،اسلام نيست.
از اين رو است كه طبق روايات اهل بيت (عليهم السلام) چنان كه سلام بر امام حسين (عليه السلام) عبادت است و فضيلت فراواني دارد،لعن و نفرين بر قاتلان او نيز عبادت است و ثواب زيادي دارد.
لذا كمتر زيارتي از زيارتهاي امام حسين (عليه السلام) را مي توان سراغ گرفت كه در كنار سلام بر او و يارانش،لعن بر قاتلان آنها ذكر نشده باشد،با وجود آن كه اين زيارت ها از امامان معصوم (عليهم السلام) و اهل بيت (عليهم السلام) و در متون معتبر نقل شده و بسياري از آنها از جهت سند نيز به هيچ وجه قابل خدشه نمي باشد.
بايسته هاي فرهنگ عاشورا
توجه و حركت به سمت و سوي اهداف عاليه مكتب عاشورا و آموزه هاي آن و غافل نشدن از علل و انگيزه هاي قيام سالار شهيدان (عليه السلام)،از جمله موضوعاتي است كه در حيطه مباحث آسيب شناسي فرهنگ عاشورا مورد تجزيه و تحليل قرار مي گيرد. اين كه آيا محافل سوگواري و مراسم عزاداري كنوني در مسير آن اهداف قرار دارند و از اين بعد از چه ضعف ها و كاستي هايي رنج مي برند كه نيازمند ترميم است،پرسشي است كه پاسخ آن نيازمند تأمّل جدي است. اهداف عاشورا را بايد ترسيم و تعيين كرد،آن گاه آيين نكوداشت كنوني را با آن سنجيد و حدود انطباق باآن اهداف را به دست آورد.علل و انگيزه هاي حماسه ي كربلا را مي توان در سه محور عمده طبقه بندي كرد:
1)احياي ارزشهاي انساني – اخلاقي
منظور از ارزشهاي انساني- اخلاقي،گروهي از خصلت ها و محاسن اخلاقي است كه به حكم عقل عملي،هر انساني ملازم به رعايت آنهاست. هر انساني با صرف نظر از عقيده و مذهب و انديشه بايد نسبت به آنها حساس باشد.خصلت هايي كه تمامي انسانها،در هر سرزمين زيست كنند و در هر زماني به سر برند،آن را بزرگ مي شمارند و زبان به مدح و ثناي كساني كه آنها را مراعات مي كنند و براي احيا و توسعه ي آنها مي كوشند،گشوده و آنان را كه چنين ارزش هايي را زير پا مي گذراند،مورد نكوهش و شماتت قرار مي دهند. عدالت طلبي،حريت و آزادگي،حق جويي،عزت خواهي و ذلت گريزي،از جمله اين خصلت هاست كه همه ي انسان ها به آن ارج مي نهند.
به گواهي مستندات تاريخي و روايي،از جمله علل و انگيزه هاي شكل گيري نهضت عاشورا،احياي همين ارزشها بود و از اين رو،هر انسان منصفي،هر چند غير شيعه و غير مسلمان،در برابر عظمت حماسه ي خونين كربلا سر تعظيم فرود مي آورد و بر آفرينندگان آن آفرين مي گويد. در عاشورا،ارزشهاي انساني موج مي زند و هر قطعه اي از آن،گواه عظمت روحي و شخصيت عظيم پديد آورندگان آن است.
اين است كه مي توان گفت؛اساس عاشورا بر اساس عدالت و حريت و احياي شخصيت انساني استوار است و فرهنگ عاشورا،براي پاسداري و انتقال اين پيام به نسلهاي آينده است. به گفته ي شهيد مطهري (رحمت الله عليه):
(كليد شخصيت امام حسين (عليه السلام) حماسه،شور،عظمت،صلابت و ايستادگي است).
اين رمز شخصيت بايد در شعارهاي عزاداري متبلور باشد،تا در درون جامعه،احساس شخصيت و بزرگواري تزريق گردد. امروزه با توجه به بحران رسانه اي و جنگ نرم افزاري،يكي از مهمترين چالش هاي اجتماعي را مسأله ي هويت تشكيل مي دهد و حل آن در گرو احياي واقعي شعارهاي عاشورا است. فرهنگ عاشورا،بايد هويت بخش جامعه باشد،رثاء و مرثيه بايد به شكلي باشد كه حس قهرماني را در جوانان اين مرز و بوم احيا كند. در اين صورت است كه جامعه مي تواند به راحتي بحران هويت را پشت سر گذارد.
2)احياي ارزشهاي ديني – اسلامي
از ديگر علل و انگيزه هاي حماسه ي خونين كربلا كه در سيره ي حسيني موج مي زند،احياي سنتهاي ديني است كه در عصر امويان،به ويژه يزيد بن معاويه به تاراج رفته بود. يزيد فردي فاسق،شارب الخمر،قاتل انسانها و مشهور به فسق بود و شخصيتي چون سيدالشهداء (عليه السلام) كه پرورده دامن هاي پاك و پرورش يافته بيت رسالت و توحيد بود،نمي توانست با او سازش كند،هدف قيام و دعوت امام حسين (عليه السلام) بازگشت به اسلام زمان امير مؤمنان علي (عليه السلام) و احياي سيره و روش حكومت پيامبر اكرم (صلّي الله عليه وآله وسلم) بود.
عدالت طلب و آزادي خواهي آن حضرت نيز كه در بخش پيش با عنوان احياي ارزشهاي انساني – اخلاقي از آن يادشد،در پرتو احياي ارزشهاي ديني و اسلامي متجلي مي شود،در واقع ارزشهاي انساني و اخلاقي،در دامن آموزه هاي ديني و معارف كتاب و احكام سنت است كه به شكل صحيح و مطلوب در مسير سعادت انساني رشد مي كنندو بارور مي شوند.
فرهنگ عاشورا و زنده نگه داشتن مكتب خونين حسين (عليه السلام) براي احياي همين اهداف است.
در زيارت و سوگواري،در مرثيه و روضه،عاشقان سيدالشهدا 0عليه السلام) بايد با اين آرمان هاي بلند آشنا بشوند و هر ساله تجديد بيعت كنند. سر آنكه اين اهداف در زيارتنامه هاي آن حضرت كه از زبان اولياي معصوم الهي (عليهم السلام) نقل گرديده است،تكرار مي شود،يادآوري و تأكيد پيروان بر اين خط سير و اين شاخص ها است.
3)احياي ارزشهاي معنوي – عرفاني
سومين لايه از انگيزه ها و فلسفه ي قيام عاشورا كه مراسم عزاداري بايد با عطر آن معطر شود و در بحث آسيب شناسي،توجيهي جدي را مي طلبد،هسته مركزي اين نهضت را تشكيل مي دهد و سنگ بناي آن شمرده مي شود،حب و عشق به معبود،تقرب الي ا... ، ياد و ذكر الهي اساس عاشوراست،همه چيز را فداي دوست كردن و در تماشاي جمال محبوب ازل و ابد غرق شدن و خود را نديدن.
عاشورا درياي مواج عشق بازي است،در بيابان تفتيده ي نينوا،در ميان درياي خون و برق شمشيرها و شيهه ي اسبان و ناله ي كودكان و در آن گرد و غبار آنچه بيشتر خودنمايي مي كند،ابتهال،دعا،تلاوت قرآن،نماز و شب زنده داري است. عصر عاشورا، آن هنگام كه لشكر سعد به طرف خيام امام حسين (عليه السلام) حمله ور شد،سيدالشهداء (عليه السلام) برادر خود عباس بن علي (عليهما السلام) را فرستاد تا به عمر سعد پيغام دهد،امشب را به ما مهلت دهيد و جنگ را به فردا موكول كنيد. باشد كه يك شبي ديگر را براي پروردگار خويش نماز گزاريم و دعا و استغفار كنيم. تنها خدا مي داند كه من چقدر عاشق خواندن نماز براي او،و تلاوت كتاب او،و زيادي دعا و استغفار مي باشم. خطبه ي آن حضرت نيز در شب عاشورا،در ميان تعدادي اندك از ياران و هزاران نفر از دشمن،مملو از گوهرهاي معنوي و دلرباست:
(اثني علي ا... احسن الثناء و احمده علي السراء و الضراء) ، كه تابلويي عظيم از بزرگي روح و معرفت را به تصوير مي كشد،زيبايي هاي جلوه گر شده در صحنه ي خونين كربلا است.
اگر نظام سياسي جامعه،پيام خود را از عاشورا مي گيرد و اگر مديريت سياسي،برگرفته از اهداف حسيني است،نمي تواند،نسبت به اهداف بالا،بي توجه باشد. امام حسين (عليه السلام) اگر موفق به تشكيل دولت مي شد،قطعاً احياي ارزشهاي انساني و اسلامي و معنوي را به عنوان سه برنامه ي راهبردي و هدفمند تدريجي خود بر مي گزيد و هر حكومت كه با شعارهاي عاشورايي به قدرت مي رسد،وظيفه اش دنبال كردن همان اهداف است.
منابع:
1. تأمّلي در نهضت عاشورا / رسول جعفريان
2. تاريخ طبري
3. حاجي نوري طبرسي،لؤلؤ و مرجان
4. بحارالانوار،ج 44
5. وسايل الشيعه
6. ابن قولويه،كامل الزيارات
7. سيد كاظم يزدي،عروه الوثقي
8. اصول كافي
9. موسوعه كلمات الامام حسين
10. قيام عاشورا در كلام و پيام امام خميني
ادامه مطلب

پیوند و رابطه ی امام حسین علیه السلام بایارانشان
منبع:ماهنامه دیدار آشنا
1. آگاهی بخشی مستمر
امام در آغاز سفر و منزل به منزل به چند مسأله به روشنی وصراحت اشاره می کند:- بیداد و ستم بنی امیه ؛ شهادت چهره های بزرگ وسرشناس و اصحاب بزرگوار پیامبر و علی ( علیه السلام ) و شیعیان مظلوم .
- فرجام راه ؛که کشته شدن خود- هم چون حضرت یحیی ( علیه السلام ) - و کشته شدن یاران و همسفران است .
- طرح روایاتی از پیامبر ؛ که به محل شهادت خود و شهادت خانواده اش – میان نواویس و کربلا - و به اسارت اهل بیت اشاره می کرد.
- تحت تعقیب بودن و سرانجام کشته شدن در هر شرایطی ؛ وی به ام سلمه - همسر بزرگوار پیامبر - فرمود : «به خدا سوگند ، من کشته می شوم و اگر به عراق نروم باز هم مرا خواهند کشت .»
- تحلیل و تبیین اوضاع اجتماعی ، سیاسی وفرهنگی جامعه ، طرح دگرگونی ارزش ها ؛ تبدیل معروف به منکر و منکر به معروف ؛ سست عهدی دنیا پرستان ؛ کم بودن دین داران در شرایط سخت ودشوار و مسؤولیت خطیر مؤمنان و مجاهدان در چنین شرایط و موقعیتی .
امام در این آگاهی بخشی گاه از «خود» گاه از « راه » گاه از « زمانه » و گاه از فرجام راه ، سخن می گفت تا یاران با بینش و بصیرت ، گام در راه بگذارند و تنها احساسات یا انگیزه های زود گذر عامل حرکت و همراهی نباشد . چرا که ساختن کربلایی برزگ ، بصیرت و روشن بینی خاصی می طلبید.
2 . آزمودن و پالایش مستمر
امام عاشورا در هر موقعیت ومنزلی یاران را می آزمود تا ناصافی ها وناخالصی ها وعناصر سست ومتزلزل همراه او نباشند . معماری ساختمانی بی بدیل در تاریخ نمی توانست بامصالحی سست و پوک و تهی صورت پذیرد . آزمون های امام هم گروهی بود و هم به شکل ویژه وگزیده ؛ مثلاً در ذی حُسَم با یک سخنرانی ، فضایی برای آزمودن همگان فراهم آورد . در عذیب الهجانات نیز به تلویح راه گشود تا اراده های سرگردان بروند . شب عاشورا نیز آخرین پالایش را فرصت آفرید تا فردای عاشورا را زلال و پاک و بی آلایش رقم بزند . گاه نیز برخی یاران را مستقلاً و به شکل فردی آزمود؛ مانند آزمودن بشربن عمرو حضرمی و نافع بن هلال .نکته ی قابل توجه موقعیت های آزمودنی است ؛ وقتی خیر اسارت فرزند بُشر می رسد ؛ هنگامی که خبر شهادت مسلم بن عقیل و عبدالله بن یقطر و قیس بن مسهّر صیداوی را به امام می رسانند؛ در شب عاشورا هنگامی که امان نامه آورده می شود ، و فرصت تاریکی و وجود نقطه ی کور در میدان - ملاقات شبانه امام و نافع – همه وهمه گواه آن است که آزمون های امام هنگام تنگناها و در موقعیت های خطیر و خطرخیز صورت می پذیرفت .
سرفرازان بزرگ ،سالکان پرورده و آبدیده ، از طوفان موج خیز حادثه ها وآزمون ها پیروز مندانه گذشتند و به ساحل فوز و فلاح رسیدند . اگر خداوند آزمون انسان را مستمر بداند - أحسب الناس ان یترکوا أن یقولوا آمنا وهم لا یفتنون - و مواد آزمون را خوف و جوع و نقص اموال و جان ها بر می شمرد .همه یاران امام نیز در آزمونی مستمر و در خوفناک ترین لحظه ها ، عطش بارترین صحنه ها و هنگام گذشتن از همه چیز خویش سربلند میدان بودند . برخی یاران ، شاهد شهادت فرزند ،برادر ودوستان نزدیک خود بودند. هانیه – همسر عبدالله بن عمیر - شهادت همسر جوانش را دید و بحریه شهادت فرزند ش عمروبن خباده را ، اما هیچ یک از این آزمون های سخت اراده ای را متزلزل و گامی را سست و ایستا نساخت .
ادامه مطلب

ايثار و پاكبازي ياران امام حسين عليهالسلام
اپثار و پاكبازي، ريشه در وارستگي و عظمت روح دارد. آنكه شيفته و وابسته چيزي نيست ميتواند ببخشد و آنكه روحي عظيم، جاني رها و وجودي آزاد و بند گسسته دارد ميتواند ايثار كند. در افقي فراتر، ايثار، داد و ستد انسانها با خداست. جان دادن و جانان يافتن، از تن گذشتن و به رضوان الهي رسيدن است.
كربلا جز اين نيست. قصه انسانهايي متعالي كه از همه چيز ميگذرند و در نهايت پاكبازي، قرب و وصل دوست مييابند.
وقتي درآغاز حركت، پيشاهنگ انقلاب- اباعبدالله- مطرح ميكند كه تنها آنان همراه شوند كه بذل جان ميكنند، همه درمييابند كه امام- قاطع و صادق- انتهاي راه را ترسيم ميكند، معلوم مي شود همراهان، چهرههاي مخلص، پاكباز و از جان گذشتهاي هستند كه از تيغ نميگريزند و از جان دريغ نميورزند.
هركه جست از سوختن، پروانه نيست
نيست در اين راه، غير از تير و تيغ
گو ميا هركس زجان دارد دريغ
جاي پا بايد به سر بشتافتن
نيست شرط راه، رو برتافتن2
آگاه باشيد، گمان نميكنم بيش از همين روز، دشمن مهلت و امانم بدهد. آگاه باشيد من به همه شما اجازه رفتن ميدهم. همگي آزاديد و ميتوانيد برويد. من بيعت خويش را از همگان برداشتم. هيچ تنگنايي نيست. شب و تاريكي را شتر راهوار خويش گيريد و جان از اين معركه بيرون بريد.»3
نخستين كساني كه امام را پاسخ گفتند برادران، برادرزادگان، فرزندان عبداللهبنجعفر و ديگر بنيهاشم بودند كه گفتند: ما هرگز چنين نخواهيم كرد. خداوند هرگز آن را نياورد كه ما زنده باشيم و شما نباشيد. نخستين كسي كه به سخن ايستاد عباس، سردار رشيد كربلا بود كه اعلام وفاداري و فداكاري تا پاي جان كرد و امام سپاسش گفت. سپس به فرزندان عقيل رو كرد و گفت: كشته شدن مسلم شما را بس است. اجازه رفتنتان ميدهم. آنان نيز قاطعانه گفتند: سبحانالله! اگر چنين كنيم ديگران چه خواهند گفت؟ خواهند گفت: ما بزرگ، عموزاده و مولاي خويش را كه بهترين انسانها بود رها كرديم و حتي يك تير به سمت دشمن نشانه نرفتيم، نيزهاي پرتاب نكرديم، شمشير نزديم و اصلاً نميدانيم دشمن با او چه كرد!
نه هرگز چنين نخواهيم كرد. بلكه جان، مال و خانواده خويش را فدا ميكنيم، در ركابت ميجنگيم تا فرجام تو را بيابيم. خداوند زندگي بعد از شما را زشت گرداند.
آنگاه مسلمبنعوسجه برخاست و گفت: آيا ما از تو جدا شويم؟ كدام عذرمان در پيشگاه الهي خواهد بود. نه؛ سوگند به خدا دست از ياريات برنميدارم تا نيزهام سينه دشمن را بشكافد و قبضه شمشيرم در دست بماند؛ آنگاه بيسلاح، با سنگ جنگ آغاز خواهم كرد.
سوگند به خدا از تو جدا نخواهيم شد تا خداي تعالي بداند كه در نبود رسول خدا تو را حافظ و پاسدار بوديم. به خدا سوگند اگر يقين بدانيم كشته ميشويم سپس زنده ميشويم، آنگاه زندهزنده ما را بسوزانند و خاكسترمان را بر باد دهند و هفتاد بار اين كار را تكرار كنند از تو جدا نخواهيم شد تا در ركاب تو بميريم. چگونه ياريتان نكنيم در حالي كه فقط يكبار كشته ميشويم و پس از آن سعادت و كرامت بيپايان را بهدست خواهيم آورد.
پس از مسلمبنعوسجه، زهيربنقين برخاست و هزار بار كشته شدن براي دفاع از حريم اباعبدالله را ارزو كرد. ديگر ياران نيز مراتب جانفشاني و پاكبازي را اعلام كردند در اين هنگام به محمدبنبُشرحضرمي- يار اباعبدالله- خبر دادند كه فرزند تو در سرزمين ري به اسارت گرفته شده است. با اين خبر اين يار پاكباز گفت: براي اسارت او و صبوري خودم در اين رويداد از بارگاه الهي پاداش خير ميطلبم دوست ندارم كه او اسير شود و من بعد از او زنده بمانم.
امام حسين (عليه السلام) كه اينچنين شنيد، فرمود: خدايت رحمت كند، بيعت از تو برداشتم، برو و فرزندت را آزاد كن.
محمدبنبُشر گفت: درندگان بيابان زنده زنده ام بخورند اگر از تو جدا شوم.
اين همه پاكبازي و گذشت و ايثار كه در تمام لحظههاي كربلا ميبينيم گواه خلوص كربلاست. نشان اوج ايمان و كمال يقين صحابه حسين است.
در حوادث تاريخ اسلام، حتي در غزوات پيامبر، نمونههاي ايثار و پاكبازي فراوان است اما هيچ نبردي، اين همه عاشق پاكباز ندارد، و رزمندگان هيچ نبردي نه در اين اندازه ايثار خالصانه دارند و نه همه شركتكنندگان در نبرد چنين هستند. همه ياران كربلا بدون استثنا خالص و پاكبازند. مطالعه جنگهاي صدر اسلام نشان ميدهد كه در همه غزوات و پس از آن جنگهاي عصر اميرمؤمنان، عناصر مردد، متزلزل و گاه منافق ديده مي شود. در كربلا، همه ياران حتي كودكان و نوجوانان، پابهپاي پيران از سرگذشتگان و جاننثاران و پاكبازان مخلص و صادقاند و از هيچ خطري نميهراسند.
اين نكته نيز گفتني است كه آزمونگاهي به دشواري كربلا- پيش از كربلا- در تاريخ اسلام رخ نداده است تا ميزان پايداري و پاكبازي رزمندگان آن صحنه را با كربلا مقايسه كرد.
پي نوشت ها:
1- دانشنامه قرآن، بهاءالدين خرمشاهي، صص327- 328
2- گنجينه اسرار، عمان ساماني و وحدت كرمانشاهي، ص76
3- امالي، شيخصدوق، ص220
ادامه مطلب

شيوههاى تبليغ در فرهنگ عاشورا
منبع: منبع: روزنامه رسالت-شماره6338
شناختن شيوههاى تبليغ و به کارگيرى ابزارهاى مفيد و لازم براى يک مبلغ امرى ضرورى و اجتناب ناپذير است. پرداختن به تبليغ بدون اطلاعات مفيد و عدم به کارگيرى شيوههاى لازم و فراهم ننمودن ساز و کارهاى مناسب نه تنها نتيجه مثبت نخواهد داشت، بلکه ممکن است در اثر بىتوجهي، لطمههاى جبران ناپذيرى به اعتقادات و باورهاى مخاطبان وارد آيد. کسى که متولى ارشاد، امر به معروف و نهى از منکر مىشود، اگر به زمينهها، عوامل، آفات، موانع و شرايط زمانى و مکانى و ساير جهات توجه نداشته باشد راه به جايى نخواهد برد. پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله فرمود: «من امر به معروف فليکن امره ذلک بمعروف(1)؛ هر کس [مردم را] به کارهاى نيک بخواند بايد با شيوه نيکو آن را انجام دهد.» بنابراين تبليغ و ارشاد موفق و موثر نياز به برنامههاى کارشناسى شده دارد و اگر بتوانيم اين شيوه ها را از گفتار و رفتار اهل بيت عليهم السلام و اولياى الهى بياموزيم به مراتب موثرتر و شايستهتر خواهد بود. در اين مقاله برآنيم که راهکارها و روشهاى موثر در امر تبليغ و ارشاد را از سيره امام حسين عليه السلام و تربيت يافتگان مکتب عاشورا بياموزيم.
-1 تواضع و فروتنى
يکى از بهترين صفات پيامبران و مناديان توحيد، خصلت پسنديده تواضع و فروتنى بود. آنان با اين صفت زيبا، در دل مخاطبان حقيقتجو جايگاه ويژهاى کسب مىکردند. مبلغان موفق هميشه متواضع بوده و از اين طريق در هدايت و جذب دلهاى مردم مىکوشند. آنان بر اين باورند که اگر مردم به سراغ آنها نيامدند، آنها بايد متواضعانه قدم پيش گذاشته و به سراغ متربيان و متعلمان بروند.اين شيوه نيکو در رفتار و گفتار امام حسين عليه السلام در حماسه عاشورا جلوه خاصى دارد. آن حضرت براى پيشبرد اهداف مقدس خويش، متواضعانه قدم پيش گذاشته و در جذب و جلب افراد، خودش مستقيما به سراغ آنان رفته و آنها را به سوى مقصد والاى خويش دعوت مىکرد و يا پيامهاى خود را به صورت کتبى يا شفاهى توسط افرادى به ديگران مىفرستاد. هنگامى که امام حسين عليهالسلام با ياران خود در يکى از توقفگاههاى مسير خود به کربلا به نام قصر بنى مقاتل رسيدند، آن حضرت متوجه شد که عبيدالله بن حر جعفى در گوشهاى فرود آمده است. آن حضرت حجاج بن مسروق را به سوى او فرستاد و او را به يارى و همراهى دعوت نمود. هنگامى که پاسخ مناسبى ندارد، امام حسين عليه السلام به همراه گروهى از ياران خويش به نزد عبيدالله رفته و در ضمن سخنانش او را دعوت به همکارى و مبارزه با طاغوتيان نمود. عبيدالله باز هم امتناع کرد، امام حسين عليه السلام به او فرمود: اگر ما را يارى نمىکنى پس از خدا بترس از اينکه با دشمنان ما همراهى کني! به خدا سوگند! هرگاه کسى صداى دادخواهى ما را بشنود وبه يارى ما نشتابد هلاک خواهد شد.»
يکى ديگر از افرادى که امام حسين عليه السلام از او دعوت کرد، زهيربن قين بود. همچنين آن حضرت به حبيببن مظاهر اسدى نامهاى نوشته و از او درخواست يارى نمود. نامه آن حضرت چنين بود: «از حسينبن على براى آن مرد فقيه، حبيببن مظاهر؛ اما بعد، حبيب! تو خويشاوندى ما را با پيامبر مىدانى و از همه مهمتر مرا مىشناسي؛ و تو- که آزاد مرد و داراى غيرتي- جان خود را از ما دريغ مدار و پاداش تو را در قيامت پيامبر خواهد داد.(2)
-2 توجه به ريشهها و زمينههاى گناه
مبلغ مذهبى بايد به زمينههاى خلافکارى و ريشههاى گناه توجه کرده و مخاطبان خود را از آنها برحذر دارد. مثلا ممکن است نماز نخواندن افراد علل جداگانه و ريشههاى مختلفى داشته باشد، از قبيل:-1 حکم آن را در اسلام نمىداند و به وظيفه شرعى خويش آشنا نيست.
-2 به آثار خوب نماز خواندن و عواقب شوم ترک نماز توجه ندارد.
-3 شخصى خودپرست وهوسران است و مطابق هوس خود عمل مىکند.
-4 پدر و مادر و افراد خانواده او بىنمازند.
-5 از نماز و نمازگزاران خاطره بدى دارد. مثلا در ايام کودکى او را هميشه با خشونت به نماز خواندن وادار کردهاند يا در جمع نمازگزاران شخصيت او را تحقير نموده و به او اهانت کردهاند.
-6 در نظر او نماز خواندن چيز مهمى نيست و اهميت و ضرورت آن را درک نکرده است.
-7 الگوى مناسبى براى نماز خواندن نداشته است.
-8 در محيط افراد لاابالى و بىنماز رشد يافته است و...
بنابراين يک مبلغ با يافتن ريشهها و علل تخلفات و معصيتها مىتواند برنامه خود را تنظيم کرده و نسبت به مخاطب خويش کارهاى تبليغى را انجام دهد.
1تغذيه حرام ريشه انحراف از حق
امام حسين عليه السلام در دومين سخنرانى روز عاشورا هنگامى که دشمن مانند حلقه انگشتر آن حضرت را در ميان خويش گرفته بود، از آنان خواست تا سکوت کنند و به سخنان وى گوش فرا دهند، ولى آنان همچنان هلهله و سر و صدا مىکردند. در اين موقع، امام حسين عليه السلام با اين جملات آنان را به سکوت فرا خواند: «ويلکم ما عليکم ان تنصتوا الى فتسمعوا و انما ادعوکم الى سبيل الرشاد.
من اطاعنى کان من المرشيدين و من عصانى کان من المهلکين و کلکم عاص لامرى غير مستمع لقولي؛ واى بر شما! چرا گوش فرا نمىدهيد تا گفتارم را - که شما را به رشد و سعادت فرا مىخوانم- بشنويد؟ هر کس از من پيروى کند خوشبخت و سعادتمند است و هر کس مرا نافرمانى کند، از هلاک شدگان خواهد بود و همه شما با دستور من مخالفت مىکنيد که به گفتارم گوش فرا نمىدهيد.»
آنگاه به علل دشمنى کوفيان با اهل بيت عليهم السلام و ريشههاى انحراف از مسير حق اشاره کرده و فرمود: «قد انحزلت عطياتکم عن الحرام و ملئت بطونکم عن الحرام فطبع الله على قلوبکم (3)؛ آري، در اثر هدايا، جوايز و تحفههاى نامشروع که به دست شما رسيده و غذاهاى حرام و لقمههاى ناپاک که شکمهايتان را از آن انباشتهايد، خداوند اين چنين بردلهاى شما مهر زده [و از فهميدن حقيقت عاجز شدهايد.]»
-3 استفاده از مثال
از موثرترين شيوههاى تبليغى براى فهماندن مطالب به مخاطب، بويژه کسانى که سطح فکرى پايينترين دارند، استفاده از تمثيل است. مبلغ کاردان بسيارى از نکات مهم عقلانى را با مثالهاى مناسب در اذهان مخاطبين خويش مجسم ساخته و خواستههاى خويش را به گونهاى شايسته به افکار آنان منتقل مىنمايد. مثال اگر با سطح زندگى و طرز انديشه و شغل و فرهنگ مخاطب سازگار باشد، توفيق يک مبلغ را در کار تبليغ افزايش خواهد داد. اين شيوه يکى از رايجترين روشهاى تبليغ در کلام وحى است. خداوند متعال براى تصوير عالمان بىعمل در اذهان افراد، چنين مثل مىزند: «مثل الذين حملوا التوريه ثم لم يحملوها کمثل الحمار يحمل اسفارا» (4)؛ مثل کسانى که علم تورات را با خود داشتند و به آن عمل نکردند، مثل درازگوشى است که کتابهايى حمل مىکند.»اين شيوه کارآمد قرآنى در حماسه عاشورا مشهود است. حضرت ابا عبدالله عليه السلام در تشريح اهداف قيام خويش از شيوه تمثيل بهره گرفته و اشتياق خود را براى شهادت در راه حق چنين بيان مىکند: «خط الموت على ولد آدم مخط القلاده على جيد الفتاه و ما اولهنى الى اسلافى اشتياق يعقوب الى يوسف (5)؛ مرگ براى انسانها همچون گردنبند بر گردن دختران جوان زينتبخش و لازم است و من به ديدار نياکانم آن چنان اشتياق دارم که يعقوب به ديدار يوسف مشتاق بود.»
امام حسين عليه السلام با اين تمثيل، مرگ را بسيار زيبا تصوير کرده و آن را زينت فرزند آدم مىداند، بويژه مرگى که در راه حق و براى خدا باشد که همانند زيور آلاتى است که دختران جوان را مىآرايد. همان گونه که دختران از آرايش به گردنبند لذت مىبرند مردان خدا نيز از کشته شدن در راه حق مسرور و شادمانند و شهادت در راه خدا را بهترين زينت روح و بالاترين افتخار به شمار مىآورند.
-4 بهرهگيرى از تحريک عواطف
گاهى ممکن است يک مبلغ براى تحت تاثير قرار دادن مخاطبان خود از شيوه تحريک عواطف براى بيدار کردن وجدانهاى خفته کمک بگيرد. خداوند متعال در قرآن از اين روش براى دور نمودن انسانها از گناه استفاده نموده و براى بيدار نمودن وجدانهاى خفته مخاطبين خويش، يافتههاى درونى وانگيزههاى فطرى آنان را به کار مىگيرد و با طرح سوالات عاطفهبرانگيز، سعى در هدايت و تلطيف قلب و روح آنان دارد. مبلغ موفق، از اين شيوه بهره گرفته و افراد را تحت تاثير قرار مىدهد. او در شرايطى که روح شنوندگان خود را با طرح سوالات و نکات عاطفى و احساس برانگيز آماده پذيرش سخنان خود نموده است، به نحو شايستهاى در وجود آنان رسوخ کرده و بر تاثير سخن خود مىافزايد. اين روش در حماسه عاشورا از جايگاه ويژهاى برخوردار است و گذشته از اينکه از همان روز عاشورا نتايج آن به بار نشست و افرادى را تحت تاثير قرار داده و به سوى حق رهنمون شد، در طول قرنها بر قلوب هزاران مشتاق هدايت ريشه دوانيده تا آنجايى که نام حسين عليه السلام، عاشورا و کربلا و ساير واژههاى مقدس عاشورايى در هر مکاني، عاطفهها و احساسات مقدس را برانگيخته و مايه رشد و تعالى و هدايت آنان شده است. در اينجا به نمونههايى از اين شيوه در فرهنگ عاشورا اشاره مىکنيم:امام حسين عليه السلام پس از شهادت ياران باوفايش و در لحظههاى حساس عصر عاشورا، قنداقه کودک شش ماهه خويش را بر روى دست گرفت و خطاب به کوفيان فرمود: «يا قوم اما من مجير يجيرنا، اما من مغيث يغيثنا، اما من طالب حق فينصرنا، اما من خائف فيذب عنا، اما من احد فياتينا بشربه من الماء لهذا الطفل فانه لا يطيق الظماء(6)؛ اى مردم! آيا پناه دهندهاى هست که ما را پناه دهد؟ آيا يارى کنندهاى هست که ما را يارى کند؟ آيا حق طلبى هست که به ما کمک کند؟ آيا کسى هست که از قيامت بترسد و از ما دفاع کند؟ آيا کسى هست که آبى براى اين طفل بياورد؟ چون او طاقت تشنگى ندارد.»
حضرت زينب کبرى عليها السلام در موارد متعددى از تحريک عواطف در رساندن پيام عاشورا بهره مىگرفت. در آخرين لحظات عمر امام حسين عليه السلام، حضرت زينب عليها السلام از خيمهها بيرون آمد و متوجه شد که امام حسين عليه السلام را به شهادت مىرسانند و عمر بن سعد در نزديکى گودال قتلگاه ايستاده و به اين منظره رقتبار و غمانگيز- که دل هر موجود زندهاى را به درد مىآورد- نظاره مىکند. آن حضرت به عمر بن سعد نهيب زده ووجدان خفته او را مخاطب قرار داده و فرمود: «ايقتل ابوعبدالله و انت تنظر اليه؛ [اى عمر بن سعد]! آيا ابا عبدالله را مىکشند و تو تماشا مىکني؟»
اين سخن حضرت زينب به عنوان مبلغ حماسه عاشورا آن چنان قاطع و کوبنده بود که براى لحظاتى دل سنگ دشمن را تکان داد و دقايقى وجدان خفته عمر سعد را متاثر نمود و اشک بر گونههايش جارى شد. او از شدت شرمندگى صورت خود را از حضرت زينب عليها السلام مخفى نمود. (7) آن گاه زينب کبرى عليها السلام با جملهاى ديگر خطاب به لشکريان حاضر در صحنه گفت: «ويلکم اما فيکم مسلم؟ (8)، واى بر شما! آيا در ميان شما يک مسلمان نيست؟»
اين کلمات آنچنان موثر بود که ثمرات آن در سالهاى بعد مشخص شد و تا به امروز انسانهاى بيدار و با وجدان را تحت تاثير قرار داده و به اهداف عاشورا متوجه مىسازد.
-5 مقدمهچينى و آماده کردن مخاطب
در القاى مطالب، فراهم نمودن زمينههاى لازم و بيان نقطه نظرات با مقدمهچينى لازم، نقش بسيار مهمى در نفوذ سخنان يک مبلغ در دل هاى مخاطبان خويش دارد. اين کار سبب مىشود که گفتههاى مبلغ با جذابيت بيشترى در دلهاى شنوندگان بنشيند. بسيارى از نکات مهم را که به سادگى نمىتوان آنها را بيان کرد، مىتوان با زمينهسازى و به طور شيوا و دلانگيز به گوش مستمع رساند. در فرهنگ عاشورا براى بيدارى مردم غفلت زده، از اين شيوه استفاده شده است. امام سجاد عليه السلام در خطبه روشنگرانه خود که در مسجد اموى شام ايراد نمود، آنچنان مقدمهچينى کرده و زمينه لازم را براى احياى انديشه جاويدان عاشورا فراهم آورد که بعد از اتمام سخنراني، مردمى که قبل از ايراد خطبه، او و همراهانش را به عنوان اسراى خارجى و دشمنان خويش مىپنداشتند، بعد از آن، حقيقت را فهميده، صداى ناله و گريه بلند کردند و حکومت يزيد در آستانه سقوط قرار گرفتآن حضرت بعد از حمد و ثناى پروردگار و درود و تحيت بر پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله ابتدا به طور خلاصه نکات قابل توجهى در بىوفايى دنيا و گذشت زمان و عمر انسانها و ثمر نداشتن پشيمانى بعد از فوت وقت و مطالبى از اين قبيل را شايستهتر از يک خطيب ورزيده و ماهر بيان نمود. آن گاه فرمود: «من عرفنى فقد عرفنى و من لم يعرفني، فانا على بن الحسين بن على (10)؛ هر کس مرا مىشناسد که مىشناسد و هر کس که مرا نمىشناسد پس من علىبن حسين بن على هستم.»
آن گاه به طور مفصل به معرفى خود و اهل بيت عليهم السلام پرداخت: «ايها الناس! انا بن مکه و مني، انا بن المروه و الصفا، انا بن من صلى بملائکه السماء، ... (11)؛ اى مردم! من فرزند مکه و منايم، من فرزند مروه و صفايم، من پسر آن کسى هستم که با ملائکه آسمان نماز خواند... .»
بعد از اينکه امام سجاد عليه السلام جد بزرگوارش رسول خدا صلى الله عليه و آله و على عليهالسلام را به طور مفصل معرفى نمود و سابقه درخشان خاندان پاک پيامبر را شرح داد، حقيقت حادثه عاشورا را که تا آن لحظه، از نظر مردم و افکار عمومى مخفى نگه داشته شده بود، براى آنان بيان کرد و سپس با تحريک عواطف و احساسات جمعيت حاضر، قلبها را به سوى خويش جذب نموده و نتيجه مطلوب را به دست آورد و در آخر فرمود: «انا بن المقتول ظلما، انا بن المجزور الراس من القفا، انا بن العطشان حتى قضي، انا بن طريح کربلا، انا بن مسلوب العمامه و الرداء، انا بن من بکت عليه ملائکه السماء (12)؛ من فرزند کسى هستم که با ظلم و ستم به شهادت رسيد، من پسر کسى هستم که سرش از قفا بريده شد، من پسر آن شهيد تشنه کامى هستم که عطشان از دنيا رفت، من پسر کسى هستم که پيکرش در صحراى کربلا افتاده، من پسر کسى هستم که عمامه و عبايش به غارت رفت، من فرزند کسى هستم که ملائکه آسمان به حال او گريستند.»
-6 شعر و فرهنگ ادبى عاشورا
براى پاسدارى و نشر فرهنگ و جهانبينى قرآنى بايد فرهنگ ادبى اسلام را پرورش داد، چرا که الفاظ فصيح و شيرين و کلام مناسب و بليغ که از ادبيات ريشه مىگيرد، در جانها و دلها نشسته و اثر مىگذارد. برعکس، الفاظ ناهنجار و کلام غير بليغ، کمترين نقشى در نفوس مخاطب نداشته، خستگى و بيزارى مىآورد. در فرهنگ عاشورا جلوههاى بارزى از شعر و ادب مىتوان يافت.رجزها و اشعار پرمحتواى امام حسين عليه السلام و ياران با وفايش و تمسک آنان به اشعار و ابيات مناسب و لازم در موارد خاص، مىتواند نشانگر اهميت اين موضوع در حماسه جاودانى کربلا باشد. امام حسين عليه السلام در موارد زيادى با اشعارى پر محتوا هدف خويش را به مخاطبين ابلاغ مىکرد. هنگامى که حر راه کاروان امام حسين عليه السلام را سد کرد، آن حضرت با او گفتگويى انجام داد. آن گاه که حر از گفتگو و مذاکره نتيجهاى نگرفت، به عنوان نصيحت به امام حسين عليه السلام گفت: اى حسين! براى خدا جانت را حفظ کن و افزود: «فانى اشهد لئن قاتلت لتقتلن(13)؛ من مطمئنم که اگر جنگ کنى کشته خواهى شد. امام حسين عليه السلام فرمود: «افبالموت تخوفني؛ آيا مرا از مرگ مىترساني؟» اما من به تو گفتار آن جوانمرد اوسى را يادآور مىشوم. او هنگامى که به يارى رسول خدا صلى الله عليه و آله شتافته بود، در مسير راه با پسر عمويش روبرو شد. پسر عمو به او گفت: «کجا مىروي؟ کشته خواهى شد»! آن گاه امام حسين عليه السلام اشعار پر محتوا و بليغ آن فداکار اوسى را قرائت کرد:
سامضى و ما بالموت عار على الفتى
اذا ما نوى حقا و جاهد مسلما
و واسى الرجال الصالحين بنفسه
و فارق خوفا ان يعيش و يرغما (14)
«من مىروم و مرگ براى يک جوانمرد عار نيست در حالى که مقصد او حق و تلاش او براى اسلام باشد. «او در راه مردان صالح جانبازى نموده و از زندگى همراه با ترس و خوارى و ذلت جدا گرديده و دور مىشود.»
-7 تبليغ عملي
با اينکه تبليغ گفتارى تاثير فراوانى در رشد و هدايت افراد دارد و از دير باز يک روش معمولى و جا افتاده بوده است، اما نتيجه تبليغ عملى و غير مستقيم پايدارتر و عميقتر مىباشد. آموزههاى فرهنگ عاشورا بويژه سيره امام حسين عليه السلام مملو از تبليغات عملى و غير مستقيم است. با نگاهى به فهرست حوادث زندگى امام حسين عليه السلام و يارانش - از روز حرکت از مدينه تا روز شهادت در کربلا- نمونههاى فراوانى را مىتوان پيدا کرد که تکتک آنها جلوهاى از تبليغ عملى اهداف و منويات نهضت عاشورا و پاسدارى از حقايق اسلام و معارف اهل بيت عليهم السلام مىباشد.پايدارى در راه هدف، همراه نمودن اهل بيت و زنان و کودکان، رفتار مهربان و صميمانه با خانواده و کودکان و ياران در اوج بحرانهاى روحي، مصادره کاروان طاغوت، برخورد با لشگر حر و آب دادن به سربازان او، اقامه نماز در ظهر عاشورا، خطابههاى قاطع، روشنگر و کوبنده، حوادث شب عاشورا، رد امان نامه توسط حضرت عباس عليه السلام و صدها مورد ديگر که همه تبليغ عملى و درس انسانيت و آزادى و غيرت و شرف و در يک کلام آموزش غير مستقيم تمام فضائل و کمالات انسانى مىباشد.
به عنوان حسن ختام نمونهاى از سيره عملى و تبليغ غير مستقيم حضرت امام حسين عليه السلام را نقل مىکنيم:
بعد از واقعه عاشورا مردان قبيله بنىاسد، هنگام دفن جسد مطهر امام حسين عليه السلام، در دوش آن حضرت اثر زخمى ديدند که متفاوت از جراحتهاى جنگى بود. زخم کهنهاى بود که هيچ شباهتى به زخمهاى روز عاشورا نداشت. از امام زينالعابدين عليه السلام در مورد آن پرسش نمودند. پيشواى چهارم فرمود: اين زخم در اثر حمل بار و کيسههاى غذا و هيزم به خانههاى بيوه زنان، يتيمان و مستمندان مىباشد که پدرم شبها بر دوش خويش آنها را حمل مىکرد (15.)
پىنوشتها:
-1 کنزالعمال، ج 3، ص 66، حديث5523
-2 اسرار الشهاده، ص396
-3 سخنان حسين بن على عليهما السلام، ص170
-4 جمعه/5
-5 لهوف، ابن طاووس، ص114
-6 کلمات الامام الحسين عليه السلام، ص477
-7 تاريخ طبري، ج 4، ص345
-8 الارشاد مفيد، ج 2، ص 112
-9 صف/ 8
-10 نورالعين فى مشهد الحسين عليه السلام، ابواسحاق اسفرايني، ص69
-11 همان.
-12 همان، ص70
-13 البدايه و النهايه، ابن کثير دمشقي، ج 8، ص187
-14 همان.
-15 المناقب، ج 4، ص /66 بحار الانوار، ج 44، ص 190
ادامه مطلب