ثواب گريه بر امام حسين (علیه السلام)
گريه بر امام حسين (علیه السلام) ؛ هدف يا وسيله
بنابراين همانطور که استدلالات منطقي و کوبنده مي تواند همبستگي گوينده را با اهداف رهبران مکتب آشکار سازد قطره اشک نيز مي تواند اعلان جنگ عاطفي بر ضد دشمنان مکتب محسوب گردد.
از اين رو گريه حضرت زينب عليهاالسلام بر اهل بيت عليهم السّلام گريه عاطفي و گريه پيام آور و يک نوع نهي از منکر و شعار شورانگيز و سوزاننده و رسواگر طاغوتيان و ستمگران بود.
بر همين اساس است که پيامبر اکرم و امامان عليهم السّلام کسي را که آمادگي گريه کردن ندارد به تباکي (خود را به شکل گريه درآوردن) دعوت کرده اند تا ياد حسين در همه قرون و اعصار در خاطره ها زنده بماند.
در اجر و ثواب گريه بر امام حسين عليه السّلام
گريه براي آن حضرت سختي هاي زمان احتضار را از بين مي برد زيرا امام صادق عليه السّلام به مسمع بن عبدالملک فرمودند: آيا مصائب آن جناب (امام حسين عليه السّلام) را ياد مي کني؟
عرض کرد: بلي والله مصائب ايشان را ياد کرده و گريه ميکنم.
حضرت فرمودند: آگاه باش که خواهي ديد در وقت مردن پدران مرا که به ملک الموت وصيت تو را مي کنند که سبب روشني چشم تو باشد.
همچنين فرمودند: اي مسمع گريه بر احوالات حسين (عليه السّلام) سبب مي شود که ملک الموت بر تو مهربان تر از مادر گردد.
گريه بر حضرت اباعبدالله الحسين (عليه السّلام) باعث راحتي در قبر، فرحناک و شادان شدن مرده، شادان و پوشيده بودن او در هنگام خروج از قبر است در حالي که او مسرور است فرشتگان الهي به او بشارت بهشت و ثواب الهي را مي دهند.
اجر و مزد هر قطره آن اين است که شخص هميشه در بهشت منزل کند.(1)
گريه کننده بر امام حسين عليه السّلام در بهشت با ايشان و هم درجه ايشان خواهد بود.(2)
شيخ جليل جعفر بن قولويه در کامل از ابن خارجه روايت کرده است:
روزي در خدمت امام صادق عليه السّلام بوديم و امام حسين عليه السّلام را ياد کرده و از او نام برديم. حضرت صادق عليه السّلام بسيار گريستند و ما نيز به تبع ايشان گريستيم. پس حضرت صادق عليه السّلام فرمودند که امام حسين عليه السّلام مي فرمود من کشته گريه و زاري (اشکم) هستم نام من در نزد هيچ مؤمني برده نمي شود مگر آن که محزون و گريان مي شود.
در روايت آمده است هيچ روزي نبود که اسم امام حسين عليه السّلام در نزد امام صادق عليه السّلام برده شود و آن امام در آن روز تبسمي بر لب بياورند. آن حضرت در تمام روز گريان و محزون بودند و مي فرمودند: امام حسين عليه السّلام سبب گريه هر مؤمن است.
شيخ کشي(رحمة الله علیه) از زيد شحام روايت کرده است که: من با جماعتي از کوفيان در خدمت امام صادق عليه السّلام بوديم، جعفر بن عفان وارد شد . حضرت او را اکرام کردند و نزديک خود نشاندند و فرمودند يا جعفر!
جعفر عرض کرد: جانم، خدا مرا فداي تو کند.
حضرت فرمودند: به من گفته اند تو در مرثيه و عزاي حسين (عليه السّلام) شعر مي گوئي.
جعفر عرض کرد: بله، فداي تو شوم.
حضرت فرمودند: پس بخوان.
جعفر شروع به خواندن مرثيه نمود، حضرت امام صادق عليه السّلام و حاضرين مجلس گريستند.
حضرت آنقدر گريست که اشک چشم مبارکش بر محاسن شريفش جاري شد.
پس از آن حضرت صادق عليه السّلام فرمودند: به خدا سوگند، که ملائکه مقرب در اينجا حاضر شدند و مرثيه تو را که در مصائب حسين (عليه السّلام) خواندي شنيدند و بيشتر از ما گريستند و حق تعالي در همين ساعت بهشت را با تمام نعمت هاي آن براي تو واجب گردانيد و گناهان تو را آمرزيد.
پس امام فرمودند: اي جعفر مي خواهي که زيادتر بگويم؟
جعفر عرض کرد: بله، اي سيد من.
حضرت فرمود: هر که در مرثيه حسين (عليه السّلام) شعري بگويد و بگريد و بگرياند، حق تعالي او را بيامرزد و بهشت را براي او واجب مي گرداند. (4)
شيخ صدوق (رحمة الله علیه) در امالي از ابراهيم بن ابي المحمود روايت کرده که امام رضا عليه السّلام فرمودند: ماه محرم ماهي بود که اهالي جاهليت، جنگ و قتال را در آن ماه حرام مي دانستند، ولي اين امت جفاکار خون هاي ما را در آن ماه حلال دانستند و حرمت ما را هتک کرده و زنان و فرزندان ما را در آن ماه اسير کردند. آتش در خيمه هاي ما افروخته و اموال ما را غارت کردند. حرمت حضرت رسالت (صلي الله عليه و آله) را در حق ما رعايت نکردند.
همانا مصيبت شهادت حسين (عليه السّلام) ديده هاي ما را مجروح گردانيد و اشک ما را جاري کرده . عزيز ما را ذليل گردانيده است و زمين کربلا مورث کرب و بلاء ما گرديد.
پس بايد بر حسين بگريند، همانا گريه بر آن حضرت گناهان بزرگ را فرو مي ريزد.
سپس حضرت رضا عليه السّلام فرمودند: پدرم چون ماه محرم داخل مي شد کسي آن حضرت را خندان نمي ديد. و اندوه و حزن پيوسته بر او غالب مي شد تا روز عاشورا. آن روز، روز مصيبت و حزن و گريه او بود و مي فرمود: امروز روزي است که حسين (عليه السّلام) شهيد شده است.
و همچنين شيخ صدوق از آن حضرت روايت کرده: هر که روز عاشورا روز مصيبت و اندوه گريه او باشد حق تعالي روز قيامت را براي او روز شادي و سرور گرداند و ديده گانش در بهشت به نور ما روشن شود. (5)
از ريان بن شبيب روايت شده است که گفته روز اول محرم به خدمت امام رضا عليه السّلام رسيدم حضرت فرمودند: ... اي پسر شبيب اگر بر حسين (عليه السّلام) گريه کني و آب ديده گان تو بر روي تو جاري شود حق تعالي جميع گناهان صغيره و کبيره تو را مي آمرزد خواه اندک باشد و خواه بسيار.
اي پسر شبيب: اگر مي خواهي خدا را ملاقات کني در حالي که هيچ گناهي نداشته باشي حسين (عليه السّلام) را زيارت کن.
اي پسر شبيب اگر مي خواهي که در غرفه اي از بهشت با رسول خدا و ائمه طاهرين محشور شوي قاتلان حسين (عليه السّلام) را لعنت کن.
اي پسر شبيب اگر بخواهي مانند شهداي کربلا باشي و ثواب آنها را داشته باشي هر گاه مصيبت آن حضرت را ياد کردي بگو: يا لَيتَني کُنتُ مَعَهُم فَاَفُوزَ فَوزًا عَظيماً؛ اي کاش من با ايشان بودم و رستگاري عظيمي مييافتم.
اي پسر شبيب اگر مي خواهي در درجات عاليه بهشت با ما باشي پس براي اندوه ما اندوهناک باش و در شادي ما شاد. بر تو باد ولايت و محبت ما که اگر کسي سنگي را دوست داشته باشد حق تعالي او را در قيامت با آن محشور مي گرداند. (6)
ابن قوليه با سند معتبر روايت کرده از ابي هارون مکنوف که گفت: به خدمت حضرت صادق عليه السّلام مشرف شدم آن حضرت فرمودند. که براي من مرثيه حسين (عليه السّلام) بخوان. من نيز شروع کردم به خواندن.
امام فرمود: به اين صورت نخوان به همان سبک و سياقي که نزد خودتان متعارف است و نزد قبر حسين (عليه السّلام) مي*خوانيد بخوان. پس من خواندم.
حضرت گريستند و من ساکت شدم.
فرمود: بخوان، من خواندم تا آن اشعار تمام شد.
حضرت فرمود: باز هم براي من مرثيه بخوان، من شروع کردم به خواندن اين اشعار: يا مَريَمُ قومُي فَاندُبي مَولاکِ وَ عَليَ الحُسَين فَاسعَدي بِبُکاکِ
پس حضرت بگريست و زن ها هم گريستند و شيون نمودند و هنگامي که از گريه آرام شدند فرمودند: اي اباهارون هر کس براي حسين (عليه السّلام) مرثيه بخواند و يک نفر را بگرياند بهشت بر او واجب مي شود. و سپس فرمودند: هر کس امام حسين عليه السّلام را ياد کند و بر او گريه کند بهشت بر او واجب مي شود. (7)
به سند معتبر از عبدالله بن بکر روايت کرده اند که گفت: روزي از حضرت صادق عليه السّلام پرسيدم که يابن رسول الله اگر قبر حضرت امام حسين عليه السّلام را بشکافند آيا در قبر آن حضرت چيزي خواهند ديد؟
حضرت فرمود: اي پسر بکر چه بسيار عظيم است سؤال تو به درستي که حسين بن علي عليهماالسّلام با پدر و مادر و برادر خود در منزل رسول خدا صلي الله عليه و آله مي باشند و با آن حضرت روزي خورده و شادماني مي کنند.
گاهي بر جانب راست عرش آويخته و مي گويد پروردگارا وفا کن به عهدي که با من بسته اي و نظر مي کند بر زيارت کنندگان خود، ايشان را با نام هايشان و نام پدرانشان مي شناسند. و نظر مي کنند به سوي آنهائي که بر او گريه مي کنند و برايشان طلب آمرزش کرده و از پدرانشان مي خواهند که براي آنها استغفار کنند و مي گويند:
اي گريه کننده بر من اگر بداني خدا چه جيزي براي تو مهيا کرده از ثواب ها، هر آينه شادي تو زيادتر از اندوه تو خواهد شد.
آن بزرگوار از حق تعالي درخواست مي کند که هر گناه و خطا که گريه کننده بر او کرده است بيامرزد. (8)
ارزش قطره اشک براي امام حسين عليه السلام
ملائکه خود آن اشکها را گرفته و در شيشه اي ضبط مي کنند. (9)
براي هر عملي ثواب محدودي است جز ثواب آن اشک که اجر آن محدوديتي و يا اتمامي ندارد.
چشم گريان در عزاي امام حسين عليه السّلام و ارزش آن
خواص چشم گريان در عزاي امام حسين عليه السلام
همه چشمها در روز قيامت گريانند مگر چشمي که بر امام حسين عليه السّلام گريه کرده باشد. (11)
آن چشم روشن شود به نور کوثر و نظر به آن. (12)
آن چشم را ملائکه تبرّک ميکنند و اشک را خود از آن پاک ميکنند.(13)
خواص گريه براي امام حسين عليه السلام
مساعدت و ياري حضرت زهرا سلام الله عليها است زيرا آن مکرمه هر روز در عزاي فرزندنش مي گريد. (15)
اداء حق پيامبر صلي الله عليه و آله، خدا و ائمه هدي عليهم السّلام است. (16)
گريه براي آن حضرت تأسي به انبياء ، ملائکه و عبادالصالحين خداوند است.
اداء مزد رسالت پيامبر است زيرا در قرآن آمده که مزد رسالت پيامبر مودّت ذي القربي (دوستي با خاندان رسول خدا) است. ترک آن جفا به آن حضرت است. (17)
تسلي دهنده دل از جميع گريه ها و اندوه ها است. (18)
خواص مجالس ذکر مصائب امام حسين عليه السّلام
1- هر کس بنشيند در مجالسي که در آن به امر ائمه عليهم السّلام پرداخته شده و ذکر مصائب آنان است دل او نمي ميرد در آن روزي که دلها مي ميرند. (19)
2- اينگونه مجالس محبوب خدا ، رسول او و ائمه عليهم السلام مي باشد.(20)
3- نَفَس فرد عزادار در آن مجلس تسبيح خداوند است.(21)
4- اين مجالس محل نَظَر حضرت امام حسين عليه السّلام است. زيرا آن جناب در عرش است و از آنجا به سوي سرزمين کربلا و زوّار و گريه کنندگان خود نظاره مي کنند. (22)
5- ملائکه مقرب خداوند درآن مجلسي حاضر مي شوند.
6- مجلس عزاي امام حسين عليه السّلام هر جا بر پا شود آنجا قبه و بارگاه اوست .
7- معراج گريه کنندگان است زيرا که محل نزول صلوات و رحمت الهي و غفران ذنوب و ... است.
8- اين مجالس از ديگر مجالس اشرف و افضل است.(23)
پي نوشت ها :
1- بحارالانوار ، ج44، ص289 و کامل الزيارات باب32، ص101
2- بحارالانوار /278/44/ امالي صدوق مجلسي 17/ ص68
3- منتهي الآمال ، ج 1، ص 538
4- منتهي الآمال ، ج 1، ص 539
5- منتهي الآمال ، ج 1، ص 540
6- منتهي الآمال ، ج 1، ص 541
7- منتهي الآمال ، ج 1، ص 542
8- منتهي الآمال ، ج 1، ص 543
9- منتخب طريحي/140/2
10- بحارالانوار /207/45، کامل الزيات باب26 ص81
11- بحارالانوار /293/44، عوالم /534/17
12- بحارالانوار /290/44، کامل الزيارات باب 32 ص102
13- بحارالانوار /305/44، تفسير امام حسن عسگري (عليه السّلام) ص369
14- بحارالانوار /207/45، کامل الزيارات باب 26 ص81
15- بحارالانوار /209/208/45، کامل الزيارات باب ص82
16- بحارالانوار /207/45، کامل الزيارات باب 26 ص81
17- بحارالانوار ، ج 45، ص 205 وکامل الزيارات ، باب 26، ص 79
18- ترجمه خصائص الحسينيه ، ص 257
19- بحارالانوار /278/44، امالي صدوق مجلسي 17 ص68
20- بحارالانوار /282/42، قرب الاسناد ص) 18
21- بحارالانوار /278/44، امالي صدوق ، مجلس 17، ص 68
22- بحارالانوار /292/44، کامل الزيارات باب 32ص103
23- ترجمه خصائص الحسينيه ، ص 256
ادامه مطلب

اربعین
نويسنده : مهدي آقابابائي

یکی از معتقدات مردم که همواره سنت بر آن جاری بود تذکار و تشکیل مجلس یادبود برای درگذشتگان پس از گذشت چهل روز میباشد، روز اربعین خویشاوندان و دوستان میّت پیرامون همدیگر اجتماع میکنند و برای بزرگداشت متوفی و طلب مغفرت خیرات و مبرّات کرده و اشعار و مراثی میخوانند و خصوصیات اخلاقی و مزایای اجتماعی او را بیان میکنند و چون آدمی فراموشکار است و همواره به امور مرگ و آخرت توجهی ندارد از این جهت تشکیل مجلس چهلم برای زندگان نیز مفید است و آنان را به یاد مرگ میاندازد.
انعقاد مجلس اربعین و گفتگوهایی که در آن رد و بدل میشود و خطبهها و اشعاری که در آنجا خوانده میشود در دلها اثر میگذارد و مردم از این گفتگوها و بیان فضائل اخلاقی استفاده میکنند و آن خطبهها و اشعار و مراثی در کتابها ثبت شده و مرور تاریخ آنها را از بین نمیبرد آیندگان نیز از آن استفاده میکنند.
این سنت حسنه که همواره جاری بوده و در مورد شخص متوفی تفاوت دارد، البته معلوم است که متوفی اگر دارای شخصیت ممتاز باشد و فضائل و برکات داشته باشد مجلس آن هم به همان اندازه اهمیت پیدا میکند، در اینگونه مجالس به تناسب مقام از فضائل و مکارم سخن گفته میشود و از اصلاحات جامعه و دفع مضار و مفاسد و جلب منافع گفتگو میگردد و مردم را به طرف تهذیب نفس و کسب خیرات دعوت میکنند.
ابوذر غفاری از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت میکند که آن جناب فرمود: زمین بر مؤمن متوفی چهل روز گریه میکند.(1)
و زراره از حضرت صادق علیه السلام نقل کرده که آن حضرت فرمود: آسمان برای حضرت امام حسین علیه السلام چهل روز گریه کرده و علامت این گریه آن بود که در این مدت هنگام صبح آسمان خون آلود میشد، و زمین نیز چهل روز گریه کرد و آفتاب هم چهل روز که علامت آن طوفانهای سیاه و کسوف و قرمزی در زمین و آسمان بود.
و نیز فرمود: ملائکه نیز چهل روز بر آن حضرت گریستند و زنان بنی هاشم خضاب نکردند و روغن به سر نکشیدند ، و چشم ها را سرمه نزدند تا آنگاه که سر عبیدالله بن زیاد را برای ما آوردند و ما همواره با چشم گریان هستیم و مصیبت حضرت امام حسین علیه السلام را فراموش نمیکنیم.(2)
این سنّت همچنان در خانوادهها برقرار است و تا مدت چهل روز یادبود متوفی در منازل هست، و روز چهلم در سر قبر او اجتماع میکنند و خویشاوندان و دوستان در آنجا گرد میآیند، این مطلب تنها به مسلمانان اختصاص ندارد بلکه مسیحیان هم چنین عمل را انجام میدهند و آنها هم روز چهلم میت درکلیسا جمع میشوند و نماز مخصوصی را میخوانند و بار دیگر در نیمه سال و هم چنین در آخر سال این عمل را تکرار میکنند، و یهودیان نیز پس از گذشت سی روز از فوت شخص و هم چنین بعد از گذشت نه ماه و بار دیگر و در پایان سال اول مراسم مخصوصی را برگزار میکنند.(3)
این همه تشریفات و مجالس برای این است که نام متوفی زنده بماند و مردم از آثار و رفتار وی درس بگیرند، و متوجه آخرت گردند.
کسانی که در کتب و سیر تحقیق و مطالعه دارند، و حالات مصلحان جامعه را مورد بررسی قرار میدهند، مردی را که از هر جهت شایسته تکریم و تجلیل باشد و زندگی او درس و آموزنده باشد و مردم را به سعادت و فضیلت سوق دهد و از آزادی و حریت دفاع نماید، و جان خود را در راه هدف مقدسش بدهد، و جامعه را به متابعت از مقررات مذهب و اخلاق فاضله دعوت کند کسی جز حسین بن علی علیه السلام نخواهد بود.
آری حسین علیه السلام که در راه هدفهای عالی به شهادت رسید و برای بسط عدالت و تهذیب اخلاق مسلمانان جان خود را از دست داد، بسیار شایسته است که برای او مجالس و محافل تشکیل شود و فضائل و مناقب او گفته آید، تا مردم از مکتب آن جناب درس فداکاری بیاموزند، از این رو مردم برای آن حضرت روز اربعین مجلس تشکیل میدهند و در کنار قبر مقدس او جمع میشوند.
در میان مردم معمول است که اربعین برای متوفی در سال اول تشکیل میشود و در سالهای بعد دیگر تکرار نمیگردد، این عمل به خاطر این است که در افراد معمولی و عادی چندان مزیت و رجحانی نیست که بتوان هر سال این کار را تکرار کرد، و مجلس یادبود تشکیل داد.
اما در مورد سیدالشهداء علیه السلام این مورد مستثنی است، زیرا قیام و شهادت آن حضرت اختصاص به یکسال و چند سال ندارد و باید تشکیل و انعقاد مجلس دربارهی آن جناب همه ساله تکرار شود تا مردم از آن واقعه و حادثه درس بگیرند و از نتایج آن قیام مقدس استفاده بکنند و از ظلم و ستم و فساد بنی امیه مطلع گردند.
از این رو عادت شیعیان بر این جاری است که همه ساله در اربعین مجالس مصیبت و عزا برای امام حسین علیه السلام تشکیل میدهند و در آن فضائل و مناقب و علل قیام و فداکاری آن حضرت سخن میگویند، و شعراء مرثیه میگویند و خطباء خطبه میخوانند و اوضاع و احوال کربلا را تشریح میکنند.
از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام روایت شده که فرمود: علامت مؤمن در پنج چیز است: 1- 51 رکعت نماز گذاشتن که مراد هفده رکعت فریضه و سی و چهار رکعت نافله در هر شبانه روز، 2- زیارت اربعین کردن 3- بسم الله الرحمن الرحیم را بلند گفتن 4- انگشتر در دست راست کردن 5- و پیشانی بر خاک گذاشتن.(4)
این حدیث ما را به روشی که شیعیان در مورد بر پا داشتن مراسم یادبود حضرت سیدالشهداء علیه السلام دارند راهنمایی میکند.
تشکیل مجالس و انعقاد محافل در روز اربعین از ناحیه افرادی است که به پیروی و دوستی امام حسین علیه السلام معترف هستند، و امامت آن حضرت را تصدیق دارند، از این رو در روز اربعین با خواندن اشعار و مراثی اعتقاد خود را به امامت سیدالشهداء علیه السلام اظهار میدارند و از مصائب و ناملایماتی که برای آن جناب و افراد خاندانش پیش آمد گفتگو می-نماید و با آن جناب تجدید عهد میکنند.
اشخاصی که میخواهند در این حدیث شریف تصرف کنند و «زیارت اربعین» را حمل بر زیارت چهل نفر مؤمن بکنند، به اشتباه میروند و سیاق کلام را درک نمیکنند، زیرا اگر مقصود چنین بود میبایست جمله را بدون الف و لام اداء کند، پس زیارت الاربعین که با الف و لام عهد بیان شده است، این نکته را میفهماند که آن از علایم ایمان و دوستی با ائمه اطهار علیهم السلام میباشد.
علامت نخستین که خواندن 51 رکعت نماز باشد در شب معراج تشریع شد و سپس به 17 رکعت در پنج وقت منحصر گردید و بقیه به صورت نوافل بیان شد که در مواقع مخصوصه خوانده میشود، در مذهب تشیع این نوافل را باید به ترتیب ذیل خواند:
هشت رکعت قبل از ظهر و هشت رکعت قبل از نماز عصر ، و چهار رکعت بعد از نماز مغرب و دو رکعت بعد از نماز عشاء که به صورت نشسته خوانده میشود و یک رکعت محسوب میگردد و دو رکعت قبل از نماز صبح و یازده رکعت نماز شب.
این نمازهای واجب و مستحبی به طریق مذهب تشیّع است و اما اهل سنت در فرائض با شیعیان اتفاق دارند و لیکن در مستحبات و نوافل اختلاف پیدا کرده اند، ابن همام حنفی در فتح القدیر ج 1 ص 314 گفته: دو رکعت قبل از فجر، چهار رکعت پیش از ظهر و دو رکعت بعد از آن و چهار رکعت قبل از عصر و اگر بخواهد دو رکعت هم کفایت میکند و دو رکعت بعد از مغرب و چهار رکعت قبل از عشاء و چهار رکعت بعد از آن و دو رکعت هم میتواند بخواند.
مجموع اینها 23 رکعت می شود، در نوافل شب اختلاف کرده اند بعضی گفتهاند: هشت رکعت، یا دو رکعت، یا سیزده رکعت و یا بیشتر مجموع نمازهای واجب و مستحب با این طریق 51 رکعت نیست، بنابراین نماز های 51 رکعت در شبانه روز از مختصات امامیه است.
دوم از علامت های مؤمن بلند گفتن بسم الله در نماز است، که این از مختصات مذهب تشیّع است و در نمازهای جهریه تسمیه را واجب میدانند و در نمازهای اخفاتی مانند ظهر و عصر مستحب است، دلیل آنها در این مورد اخبار و روایاتی است که از ائمه اطهارعلیهم السلام رسیده است. فخرالدین رازی گوید: شیعیان عقیده دارند که جهر به تسمیه در نمازها واجب است، و لیکن فقهاء با این عمل مخالفت کرده اند و به تواتر ثابت شده است که حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام بسم الله را در نماز با صدای بلند میخوانده ، و هر کس در اعمال خود به علی اقتداء کند هدایت میگردد، دلیل بر گفتار حدیثی است که از حضرت رسول صلی الله علیه و آله رسیده که فرمود: خداوندا حق را با علی قرار بده، هر جا که رفت حق هم به دنبال او برود.(5)
آلوسی از این کلام فخرالدین رازی ناراحت شده و بر وی اعتراض کرده که همه اخبار متواتره از علی درست نیست و اعتقاد به این موضوع کفر است و ما به بعضی از این اخبار ایمان داریم و بعضی را هم قبول نداریم. و البته گفتار او در اینکه هر کس از علی پیروی کند هدایت میگردد درست است، و این در صورتی است که صدور این روایت از علی مسلم باشد، و اگر ثابت نشد قابل قبول نیست.(6) البته شیعیان به این سخنان آلوسی توجهی نخواهند کرد، شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام در طریق محبت و ولایت استوار هستند، و با فرمایشی که حضرت رسول صلی الله علیه و آله درباره آن جناب فرموده: ای علی خداوند را جز تو و من کس دیگر نشناخته و مرا و تو را هم جز خداوند دیگری نشناخته است، و تو را هم جز خداوند و من دیگری نشناخته.(7)
اهــوی علیــاً و ایمانـی محبتــه
کم مشرک ذمه من سیفـه و کفی
ان کنت و یحک لم تسمع مناقبه
فاسمعه هل اتی یا ذالغبـی و کفی(8)
سوم از علامت مؤمن که در حدیث ذکر شده انگشتر در دست راست کردن است، این سنّت از مختصات امامیه است، و دلیل آنها روایاتی است که از ائمه اطهارعلیهم السلام رسیده و لیکن گروهی از اهل سنت با این عمل مخالفت کردهاند.
ابن حجاج مالکی گوید: در سنت وارد شده که هر چیز کثیف را با دست چپ باید گرفت، و هر چیز پاک را با دست راست، برای همین جهت مستحب است که انگشتر را در دست چپ قرار داد و انگشتر را بادست راست در دست چپ باید قرار داد.(9)
ابن حجر گوید: مالک انگشتر در دست راست را مکروه میدانست و میگفت: باید در دست چپ باشد.(10) و شیخ اسماعیل بروسوی در عقدالدرر گفته: اصل در این بود که انگشتر در دست راست باشد، و لیکن چون شعار اهل بدعت و ستمگران در این بود از این رو سنت بر این جاری شد که انگشتر در دست چپ قرار گیرد.(11) و(12)
چهارم از علائم ایمان جبین بر خاک نهادن است. اگر مقصود از جبین صورت باشد همانطور که صاحب حدائق شیخ یوسف بحرانی گفته است و او مدعی است که در لسان اهل بیت علیهم السلام جبین در صورت استعمال شده است همانطور که در حدیث تیمم وارد شده.
بنابراین مقصود از حدیث این است که در مسجد باید صورت انسان بر زمین قرار گیرد، و اهل سنت این را لازم نمیدانند، ابوحنیفه و مالک و احمد در یکی از اقوال خود گفتهاند: که سجده بر طرف عمامه(13) و یا جامه و هر لباس(14) جایز است و نیز حنفیه عقیده دارند که سجده بر کف دست هم جایز است و لکن کراهت دارد.(15) و هم چنین تجویز کرده اند که سجده بر گندم و جو و بر تختی که روی آن نشسته و بر پشت یک نماز گزار که در مقابل او نماز میخواند.(16)
و اگر چنانچه مقصود از جبین خود پیشانی میباشد در این جا معنی ارشادی دارد، و مقصود این است که در سجدهی شکر پیشانی بر خاک نهادن مستحب است، و گویا این عمل برای اظهار تواضع و فروتنی در برابر خداوند است، و صاحب مدارک از این حدیث چنین استنباط کرده است که هر دو طرف صورت را در هنگام سجده بر خاک بگذارد. و سید بحرالعلوم در منظومهی خود گفته:
و الخد اولي و به النص جلي
و في الجبين قد أتي محتملا
يعني: در سجدهي شکر گونه را بر خاک گذاشتن اولي است و در اين مورد نصّ صريح وارد شده است و در مورد شقيقه هم احتمال استحباب وجود دارد.
در روایات وارد شده است که بر خاک گذاشتن هر دو طرف صورت در سجدهی شکر مستحب است.(17) و موسی بن عمران علیه السلام در مناجات خود بدین وسیله مقرب درگاه خداوند گردید.(18) امامیه در تعفیر جبین (گذاشتن گونه ها بر سجدهگاه) به هر دو معنی که گفته شد پیشانی یا صورت عمل میکنند و در این مورد خلافی ندارند، و لیکن اهل سنت خود را ملتزم به تعفیر نمیدانند چه در نماز و چه در سجده شکر، نخعی و مالک و ابوحنیفه سجده شکر را مکروه دانسته و لیکن بعضی از حنابله(19) و شافعیان در هنگام رفع گرفتاری و یا رسیدن به یک موفقیت جایز میدانند.(20)
از مطالبی که نقل کردیم روشن شد که این امور چهارگانه از علائم ایمان است و زیارت اربعین یکی از آن موارد میباشد. مقصود از زیارت اربعین اینست که دوستان اهل بیتعلیهم السلام در کنار قبر حضرت سیدالشهداء علیه السلام اجتماع کنند و با تشکیل مجالس عزا با آن حضرت تجدید عهد نماید و از ستمی که بر آن جناب و اهل بیتش وارد شد گفتگو نمایند و از این جهت حضور در کربلا روز اربعین از علائم ایمان شمرده شده است. شگفتی از اینجا است که گروهی در این حدیث تصرف کرده و گفتهاند: که مقصود از زیارت اربعین، زیارت 40 نفر مؤمن است در صورتی که در این حدیث از مؤمن ذکری نشده و قرینهای هم که مؤیّد این نظریه باشد در دست نیست.
زیارت چهل نفر مؤمن در اسلام تاکید شده و شیعیان و اهل سنت آن را از علائم ایمان میدانند و این اختصاص به اهل ایمان ندارد تا از همدیگر تمیز داده شوند. آری تنها زیارت اربعین سیدالشهداء علیه السلام است که مؤمن خالص را از دیگران تمیز میدهد و دوستان اهل بیت را از غیر آنان جدا میکند، این افراد با اشتیاق زیارت امام حسین علیه السلام در حائر مقدس جمع میشوند و خود را جزء پیروان دوستان آن حضرت قرار میدهند و با این عمل خود اقدام شهدای کربلا را تأیید میکنند. دلیل بر اینکه مقصود از زیارت اربعین زیارت حضرت سیدالشهداء علیه السلام در روز بیستم ماه صفر است توجه علماء اعلام به زیارت اربعین امام حسین علیه السلام میباشد.
شیخ طوسی در تهذیب ج 2 ص 117 باب فصل زیارت امام حسین علیه السلام پس از فضیلت زیارات مطلقهی زیارات مختصه را ذکر کرده که یکی از آن زیارات مخصوصه زیارت روز اربعین است. و در مصباح المتهجد نیز همین را ذکر نموده است. و سپس گفته: در روز بیستم ماه صفر خاندان امام حسین علیه السلام از شام به طرف مدینه حرکت کردند و جابر بن عبدالله انصاری در این روز وارد کربلا شد و سیدالشهداء علیه السلام را زیارت کرد و او اولین فردی بود که در روز اربعین سیدالشهداء علیه السلام را زیارت کرد.
و از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام نیز وارد شده که علامت مؤمن پنج چیز است تا آخر حدیث که ذکر شد. علامه حلّی در منتهی الارب کتاب زیارات گفته: مستحب است زیارت امام حسین علیه السلام در روز بیستم صفر، و شیخ طوسی را از امام حسن عسکری علیه السلام روایت کرده که علامت مؤمن پنج چیز است تا آخر حدیث. و سید رضی الدین ابن طاووس نیز گوید: زیارت امام حسین علیه السلام در روز بیستم صفر مستحب است و جد ما شیخ ابوجعفر از امام عسکری علیه السلام روایت کرده که علامت مؤمن پنج چیز است تا آخر حدیث.
علامه مجلسی در کتاب مزار بحارالانوار و شیخ یوسف بحرانی در حدائق و شیخ عباس قمی در مفاتیح زیارت اربعین را ذکر کردهاند و حدیث حضرت عسکری علیه السلام را به زیارت اربعین امام حسین علیه السلام ارتباط دادهاند. و همچنین شیخ مفید در مسار الشیعه و علامه حلی در تذکره و تحریر و ملامحسن فیض در تقویم المحسنین استحباب زیارت روز اربعین را ذکر کردهاند. و تفسیر شیخ بهایی در توضیح المقاصد که زیارت اربعین را بر روز نوزدهم ماه صفر مقرر کرده خلاف متعارف است، شیخ بهاءالدین اربعین را از روز دهم محرم حساب میکند.(21)
آمدن جابر به کربلا در روز اربعين
شيخ جليل القدر عمادالدين أبي جعفر محمد بن أبي القاسم طبري مسنداً از عطيه بن سعد روايت کرده است که گفت:
با جابر بن عبدالله انصاري به جهت زيارت قبر امام حسين علیه السلام بيرون رفتيم. چون به کربلا وارد شديم، جابر نزديک فرات رفت و غسل کرد، جامهاي را لنگ خود نمود و جامهي ديگر را بر دوش افکند، پس بستهاي که در آن سعد (گياه خوشبوئي) بود گشود، و از آن بر بدن خود پاشيد و به جانب قبر روان شد.
گامي برنميداشت مگر با ذکر خدا تا نزديک قبر رسيد. به من گفت: دست مرا بر قبر بگذار. من دست او را بر قبر گذاشتم.
چون دستش به قبر رسيد بيهوش بر روي قبر افتاد. آب به رويش پاشيدم تا به هوش آمد و سه بار گفت: يا حسين (آنگاه امام حسين علیه السلام را مخاطب قرار داده، عرض کرد:)
«حبيب لا يجيب حبيبه!»
«آيا دوست جواب دوست خود را نميدهد!».
بعد با خود گفت: کجا تواني جواب دهي و حال آنکه رگهاي گردن تو را بريدهاند و ما بين سر و بدن تو جدائي افتاده است.
شهادت ميدهم که تو فرزند خاتم أنبياء، فرزند سيد المؤمنين هستي، فرزند کسي هستي که ملازم تقوي، سليل هدايت بود، پنجمين اصحاب کساء، پسر سيد نقباء، فرزند فاطمه زهراء سيد و سرور زنان و چگونه چنين نباشي و حال آنکه دست سيدالمرسلين تو را پرورش داده، در آغوش متقين پرورش يافتي، از پستان ايمان شير خوردي و با اسلام از شير گرفته شدي و در حيات و ممات پاکيزه بودي.
همانا دلهاي مؤمنين در فراقت غمين است، با اين که در نيکوئي حال تو شکي نيست پس سلام و خشنودي خدا بر تو باد و همانا شهادت ميدهم که تو بر شيوهي برادرت يحيي بن زکريا گذشتي... بعد جابر به ديگر شهداء سلام داد و گفت:
«السلام عليکم أيتها الأرواح التي حلت بفناء قبر الحسين علیه السلام و أناخت برحله...».
سپس فرمود: سوگند به آنکه محمد صلی الله علیه و آله را به حق مبعوث کرد، ما هم در مقام و مرتبت شما شريک هستيم.
عطيه به جابر عرض کرد: چگونه ما با ايشان شرکت کرديم و حال آنکه ما بياباني نپيموديم و کوهي بالا نرفتيم و شمشيري نزديم، اما اين گروه مابين سر و بدنشان جدائي افتاده و اولادشان يتيم و زنانشان بيوه گشتهاند!
جابر گفت: اي عطيه، از حبيب خود رسول خدا صلی الله علیه و آله شنيدم که ميفرمود:
«من أحب قوما حشر معهم، و من أحب عمل قوم أشرک في عملهم»
«هر کس گروهي را دوست داشته باشد با آنها محشور شود، و هر کس عمل قومي را دوست داشته باشد در آن شريک شود».
سوگند به خداوند که محمد صلی الله علیه و آله را به حق به پيامبري مبعوث کرد که نيت من و اصحابم بر آن چيزي است که حضرت حسين علیه السلام و ياران او بود.
پس جابر گفت: مرا به کوفه ببر.
عطيه گويد: چون اندکي راه رفتيم فرمود: اي عطيه آيا تو را وصيت نکنم در حالي که گمان ندارم بعد از اين سفر ديگر تو را ملاقات کنم؟ (عرض کردم: بفرمائيد فرمود:)
«أحبب محب آل محمد علیهم السلام ما أحبهم، و أبغض مبغض آل محمد ما أبغضهم و ان کان صواما قواما. و أرفق بمحب (محمد و) آل محمد، فانه ان تزل له قدم بکثره ذنوبه ثبتت له أخري بمحبتهم، فان محبهم يعود الي الجنه و مبغضهم يعود الي النار»
«دوستان آل محمد را دوست بدار مادامي که ايشان را دوست ميدارند، و دشمنان آل محمد را دشمن بدار مادامي که دشمن ايشان هستند، اگر چه فراوان روزه بگيرند و نماز بگذارند. و با دوست (محمد و) آل محمد مدارا کن، چون اگر پائي از ايشان در اثر زيادي گناه بلغزد پاي دگرش بخاطر دوستي ايشان استوار و ثابت بماند همانا دوست ايشان به بهشت و دشمن ايشان به دوزخ بازگردد.»(22)
بيان شخصيت جابر
او آخرين باقيماندهي اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله بود. او به طور کامل به اهل بيت پيوسته بود. در مسجد مينشست و در حالي که عمامهي سياه به سربسته بود صدا ميزد: «اي شکافندهي دانش»،(24) او عصا زنان در کوچههاي مدينه ميگشت و ميگفت: «علي علیه السلام بهترين انسانهاست»(25) و چون پيرمردي کهنسال بود، حجاج کاري به او نداشت».(26)
محدث نوري گويد: « و از نخستين کساني است که پيش از همه به حضرت اميرمؤمنان علي علیه السلام پيوستند. او حامل سلام رسول خدا صلی الله علیه و آله به شکافنده علوم اولين و آخرين است. او نخستين کسي بود که در روز اربعين به زيارت ابا عبدالله علیه السلام رفت. سند اخبار لوح آسماني، که اخباري از خداي پروردگار جهانيان بر خلافت امامان هدايت در آن درج است، به او ختم ميشود. از ميان همهي صحابه تنها او موفق شد آن لوح را که نزد حضرت فاطمه علیها السلام بود، ببينند. علاوه بر اين نيز او مناقب و فضايل بيشماري دارد».(27)
محدث قمي از او چنين ياد ميکند: « او صحابي جليل القدري است که ارتباط او با اهل بيتعلیهم السلام و منزلت والاي او مشهورتر از آن است که ذکر گردد. در سال 78 ه. ق درگذشت و رواياتي که نشانگر فضايل او هست بسيار فراوان ميباشد». آنگاه پس از ذکر برخي از آنها ميگويد: «از اسدالغابه» نقل شده است که او دربارهي جابر گفت: وي در هجده جنگ با پيامبر صلی الله علیه و آله شرکت جست و در جنگ صفين با علي علیه السلام همراه بود. او در پايان عمر کور شد... او آخرين تن از کساني است که در عقبه شرکت داشت و در مدينه از دنيا رفت. تا آن جا که ميگويد: او حديث فراوان به ياد داشت و حافظ سنتهاي [رسول خدا صلی الله علیه و آله ] بود. شيخ (ره) گفت: او در بدر و هيجده غزوه با رسول خدا صلی الله علیه و آله شرکت داشت و اين مطابق قول جابر است که گفت: در نوزده جنگ شرکت داشتم. و الله العالم».(28)
حضرت آیت اللهالعظمی خويي نوشته است که: او در بدر و هجده غزوه همراه پيامبر صلی الله علیه و آله شرکت داشت. از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله ، اصحاب برگزيدهي علي علیه السلام و اعضاي شرطهي خميس آن حضرت، و اصحاب حسن، حسين، سجاد و باقر علیهم السلام و مردي بلند مرتبه بود.
مرحوم کليني از امام باقر علیه السلام نقل کرده است که فرمود: «و جابر دروغ نگفت(29) »(30)
در جنگ جمل، نهروان و صفين از ياران اميرمؤمنان علیه السلام بود و در يکي از جنگها چشمش آسيب ديد و از کار افتاد.
جابربن عبدالله انصاري 94 سال عمر کرد. جابر در جنگ بدر شرکت داشت و در جنگ «اُحُد» پدرش (عبدالله) وي را سرپرست هفت خواهرش نمود و خود به جنگ رفت و به شهادت رسيد ولي در ادامه آن، يعني در جنگ «حَمْراءُ الأسد» جابر شرکت جست و در سال بعد هم در جنگ ذات الرقاع حضور يافت. در اين جنگ بود که پيامبر صلی الله علیه و آله از او پرسيد: آيا ازدواج کرده اي؟ جابر پاسخ داد: آري، فرمود: با چه کسي؟ جابر جواب داد: با فلان زن. رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: چرا با دختري ازدواج نکردي؟ گفت: پدرم شهيد شد و هفت خواهرم زير نظر من زندگي ميکنند، از اين رو با کسي ازدواج کردم که سمت مادري داشته باشد. پيامبر صلی الله علیه و آله در حق او دعا کرد. او در جنگ خندق همراه علي بن ابيطالب علیه السلام مقابل عمرو بن عبدوَدّ حاضر شد. در روز عاشورا امام حسين علیه السلام از لشکر عمر بن سعد خواست تا از جابر بن عبدالله انصاري حقانيت او را جويا شوند.
روزي امام سجاد علیه السلام همراه امام باقر علیه السلام به عيادت جابر رفتند. امام علیه السلام به فرزندش فرمود: سر عموي خود را ببوس جابر که نابينا بود پرسيد: اين جوان کيست؟ گفتند: او محمدبن علي (امام باقر علیه السلام ) است. جابر به ياد پيامبر خدا صلی الله علیه و آله افتاد و سلام آن حضرت را به محمدبن علي علیه السلام ابلاغ کرد.
جابر که با عطيّه عوفي يکي از دانشمندان روزگارش، خود را در روز اربعين به کربلا رسانيدند، در شطّ فرات غسل کرد، با دو پارچه مانند حاجيان مُحْرم شد، با سر و پاي برهنه، با دلي پر از غم و اندوه به زيارت قبر محبوب خود، حسين علیه السلام مشرّف شدند. در آن هنگام، ورود کارواني نظر آنان را به خود جلب کرد. جابر به غلامش گفت: اينان کيستند؟ اگر از کارگزاران يزيدند، خودمان را پنهان کنيم و اگر زين العابدين علیه السلام و همراهان او هستند، تو را در راه خدا آزاد مي کنم. غلام رفت و برگشت و گفت:
زين العابدين علیه السلام همراه با عمهها و خواهران و همراهانند. آنان هنگامي که نزديک شدند، جابر با سر و پاي برهنه از آنان استقبال کرد و همگي گريستند. صداي شيون بلند شد. جابر خود را روي قدمهاي امام سجاد علیه السلام انداخت و مي-بوسيد و تسليت ميگفت؛ امام علیه السلام پرسيد: «أَنْتَ جابِر؟» جابر پاسخ داد: «اَنَا جابِر». امام علیه السلام سپس فرمود: «اي جابر، اين جا پدرم به قتل رسيد. اين جا جوانان ما را سر بريدند. اين جا خيمه هاي ما را به آتش کشيدند، از اين جا زنان ما را به اسيري بردند».(31) (امام سجاد علیه السلام درکربلا براي جابر و همراهانش، روضه خواند).
عطیه کیست (عطیه عوفی الگوی مقاومت)
ولادت
«هذا عطیه الله» این نوزاد عطا و موهبت الهی است.(32) حضرت علی علیه السلام بعد از مراسم نامگذاری، برای عطیه صد درهم حقوق ماهانه تعیین فرمود و پدرش با دریافت حقوق برای کودک غذا تهیه کرد.(33)
خاندان عطیه
گویا مادرش در شمار اسرای آزاد شده رومی جای داشت و همسر سعد شمرده میشد.(35)
مقام علمی عطیه
اساتید و شاگردان عطیه
عطیه استادانی برجسته داشت که در اسلام و تشیع از جایگاهی والا برخوردار بودند. کتاب «تهذیب التهذیب» نام هشت تن از استادان وی را بر میشمارد. کتاب«طبقات» شش تن از استادانش را معرفی کرده و از دیگران نام نبرده عبدالله بن عباس و جابر بن عبدالله انصاری از معروفترین استادان او شمرده میشوند. (38) این شخصیت علمی شاگردان بسیاری تربیت کرد. کتاب «تهذیب التهذیب» نام شانزده تن از آنها را ثبت کرده است. اعمش و پسران عطیه (حسن و عمر و علی) در این گروه جای دارند.(39) علی بن عطیه از اصحاب امام صادق علیه السلام نیز به شمارمیآید.(40)
آثار علمی
دانشمندان اهل تسنن از این تفسیر بهرههای فراوان برده اند. آثار عطیه نزد علمای اهل سنت معتبر است.(42)
و بزرگانی چون طبری، خطیب بغدادی از آثار این دانشور بزرگ بهره فراوان بردند.(43) عشق عطیه به علوم قرآنی و انس وی با قرآن به اندازهای بود که خودش میگوید: من سه دوره تفسیر کامل قرآن را نزد ابن عباس آموختم و قرآن را نیز هفتاد بار در کنارش خواندم.(44)
2- دومین اثر جاودان عطیه خطبه فدک حضرت زهرا علیها السلام است. حضرت این خطبه را در مسجدالنبی ایراد فرمود. عطیه آن را برای عبدالله ابن حسن مثنی، پسر امام حسن مجتبی علیه السلام نقل کرد و در تاریخ به یادگار نهاد.(45)
3- زیارت اربعین یادگار جاودان دیگر عطیه زیارت گرانقدر و با عظمت اربعین اباعبدالله الحسین علیه السلام است. او همراه جابربنعبدالله انصاری، صحابی بزرگ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در اربعین شهادت امام حسین علیه السلام کنار تربت مطهر آن حضرت حضور یافت اشک ماتم ریخت و نامش را به عنوان نخستین زائر کوی حسین جاودانه ساخت.(46) جایگاه زیارت اربعین چنان والاست که امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: یکی از علامتهای مؤمن زیارت اربعین سیدالشهدا است.(47)
ابعاد شخصیت سیاسی عطیه
عطیه از کسانی است که حدیث غدیر خم را به دورترین نقاط بلاد اسلامی رساند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حجه الوداع در غدیر خم دست حضرت علی علیه السلام را گرفت و به مردم فرمود: ای مردم، آیا نمیدانید که من از خود مؤمنین به آنها سزاوارترم؟ گفتند: آری، یا رسول الله. سپس فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه »(49) عطیه در باره شأن نزول آیه شریف (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک)(50) میگوید: «نزلت هذه الآیه علی رسول الله صلی الله علیه و آله فی علی بن ابی طالب علیه السلام (51) این آیه در منزلت حضرت علی ابن ابیطالب علیه السلام نازل شد. بیان چنین احادیثی درباره شخصیت حضرت، در زمانی که آشکارا بدان بزرگوار ناسزا میگفتند، دارای ارزشی والا بود زیرا درباریان آگاه و مردم ناآگاه دشنام دادن بدان حضرت در هر قنوت و خطبه را از فرایض مسلمانان میدانستند. در چنین فضای آشوب زدهای، عطیه به افشاگری پرداخت و با نقل فضایل علی علیه السلام کوشید ولایت را در جامعه تثبیت کند.
2 - زیارت اربعین و اقدامی انقلابی زیارت اربعین عطیه و جابربن عبد الله در آن زمان حساس از بعد سیاسی اهمیت بسیار دارد.(52) زمانی که یزید بن معاویه ریختن خون سیدالشهداء و اصحابش را افتخار میدانست و شیعیان آن حضرت در خفقان شدید به سر میبردند، بازمانده یاران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به زیارت تربت امام علیه السلام شتافت. او در واقع فرستاده خاتم المرسلین به شمارمی آمد؛ زیرا رسول خدا به وی وصیت کرده بود «یا جابر زر قبر الحسین فان زیارته تعدل مئه حجه »(53) ای جابر، قبر فرزندم حسین را زیارت کن. چون ثواب زیارتش با ثواب صد حج برابر است. جابر بعد از شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش از این فاجعه تاریخی آگاه شده، با چشمان نابینا و دلی روشن و ضمیری پاک راه کوفه پیش گرفت و خود را به دست پرورده مکتب علوی یعنی عطیه عوفی رساند. این دو بزرگمرد در اربعین شهادت اباعبدالله الحسین علیه السلام و اصحابش در سرزمین مقدس کربلا حضور یافتند. و این افتخار را به دست آوردند که از اولین زائران حرم حسینی شوند.(54) آنچه به زیارت اربعین جلوهای خاص از شهامت و شجاعت میدهد حرکت قهرمانانه این دو زائر در آن موقعیت حساس است؛ زیرا بعد از شهادت امام حسین علیه السلام یزید کسی را مانع ظلم و فساد خود نمیدید و تمام سعی خودش را به کار برد تا با خفه کردن صدای هر مخالفی قیام عاشورا را امری عادی و غیر الهی جلوه دهد. بدین سبب، نگرش جامعه به نهضت امام حسین علیه السلام در ابتدا نگرشی همراه با بی تفاوتی گاه اعتراض آمیز بود. در آن موقعیت، حرکت جابر از مدینه و عطیه از کوفه برای زیارت سیدالشهدا تأییدی بر قیام آن حضرت بود.(55) به ویژه این که این زیارت با رسیدن بانوان اهل بیت و اسراء از شام و برپایی سه روز سوگواری برای سالارشهیدان و یارانش مقارن بود.(56) این حرکت انقلابی به شعلهور شدن نهضت حسینی و افشای جنایات دژخیمان بنیامیه انجامید و عطیه و جابر از بنیانگذاران قیامهایی شدند که در دفاع از قیام کربلا به وسیله توابین و دیگران شکل گرفت.
مقاومت عطیه
مبارزه سیاسی عطیه عوفی در زمان حکومت جبار عبدالملک مروان، پنجمین خلیفه اموی، در مقابل حجاج بن یوسف ثقفی که دستانش به خون شیعیان علوی آغشته بود، همچنان جاودانه ماند. در زمان فرمانروایی این ستمگر اموی در کوفه قیامهای متعددی شکل گرفت که یکی از آنها قیام عبد الرحمن بن محمد بن اشعث در سال 80 ه. ق بود. این نهضت از خراسان آغاز شد. عبد الرحمن، بعد از چندین بار درگیری با لشکر حجاج، سرانجام در سال 83 در بصره دستگیر شد. نکته جالب توجه در این قیام آن است که عدهای از بزرگان و دانشمندان شیعه و قاریان عراق مانند سعید بن جبیر و ابراهیم نخعی و عطیه عوفی، در رکاب عبد الرحمن بودند. وقتی عبد الرحمن شکست خورد، عطیه به سمت فارس گریخت. حجاج در فرمانی، محمد بن قاسم ثقفی به فرماندار فارس نوشت عطیه را دستگیر کرده، او را وادار سازد به حضرت علی علیه السلام ناسزا بگوید و اگر امتناع ورزید چهارصد تازیانه بر وی زده، موی سر و محاسنش را بتراشند. فرماندار فارس عطیه را فرا خواند و فرمان حجاج را برایش خواند، عطیه زیر بار چنین ننگی نرفت؛ با کمال شهامت چون کوهی استوار ماند و سختترین شکنجه ها و تازیانههای امویان را تحمل کرد. این تابعی قهرمان مدتی در فارس اقامت گزید و چون قتیبه بن مسلم بر مسند استانداری خراسان جای گرفت به آنجا رفت و چندی در آن دیار به سر برد. سرانجام وقتی فرمانروایی عراق در دست عمر بن هبیره قرار گرفت، عطیه نامهای به وی نوشت و خواستار پناهندگی و بازگشت به کوفه شد. عمر بن هبیره اجازه داد و عطیه به کوفه باز گشت. این یاور مخلص اهل بیت علیهم السلام در سال 111 هجری قمری به سرای جاودانگی شتافت(57)
پي نوشت ها :
پی نوشت ها:
1 - مجموعه ورام ص 276
2 - مستدرک الوسائل ج 2 ص 15
3 - نهر الذاهب ج 1 ص 263-267
4 - تهذیب ج2 ص 17، مصباح المتهجد ص 551
5 - مفاتیح الغیب ج1ص107
6 - روح المعانی ج 1 ص47
7 - المختصر ص 165
8 - شذرات الذهب ج4 ص 14
9 - المدخل ج1 /ص46
10 - الفتاوی الفقهیه ج1 ص 264
11 - الغدیر ج 10 ص211
12 - اینها که نقل شد از نخستین مخالفتهای اهل سنت با شیعه نیست، ابواسحاق شیرازی در مهذب ج1/ص137 و غزالی در الوجیز ج1 ص 560 و عینی در عمده القاری ج 4 ص 248 و ابن مفلج در فروع ج1 ص 281 و ابن قدامه در مغنی ج2 ص 505 و سرخسی در مبسوط ج2 ص 62 و شعرانی در رحمه الامه در حاشیه المیزان شعرانی ج1 ص 88 در مورد سنت در تسطیح قبور گفته اند: چون تسطیح در قبور از اشعار رافضه شده بهتر این است که با آنان در این مورد مخالفت شود.
یکی از این موارد که بر خلاف سنت عمل شده، موضوع صلوات بر اهل بیت میباشد، زمخشری در کشاف سوره احزاب ذیل آیه شریفه « ان الله و ملائکته یصلون» میگوید: صلوات بر آل مکروه است زیرا گفتن این جمله گوینده را به رفض متهم میکند و پیغمبر فرمود: از مواقف تهمت دوری کنید و خود را در معرض اتهام قرار ندهید.
ابن حجر در فتخ الباری ج11 ص 135 گفته: علماء در صلوات بر غیر انبیاء اختلاف کرده اند ، پس از اینکه بر مشروعیت آن اجتماع دارند، بعضی گفتهاند: به طور افراد جایز نیست و باید این عمل ترک شود زیرا این اشعار رافضه است.
زرقانی در شرح مواهب ج 5 ص 13 گوید: بعضی از اهل علم سر عمامه خود را از جلو روی شانه چپ میانداخت و من دلیل در انداختن سر عمامه به روی شانه راست جز در یک حدیث ضعیف ندیدهام، و چون افکندن عمامه بالای شانه چپ از شعار روافض است سزاوار است برای عدم تشبه به آنان ترک شود.
13 - میزان شعرانی ج1 ص 138
14 - هدایه، مرغینانی ج1 ص 33
15 - الفقه علی المذاهب الاربعه ج1 ص 189
16 - البحر الرائق ج 1ص 319
17 - کافی در حاشیه مرآت العقول ج3 ص 129، و من لا یحضرالفقیه 69 و تهذیب ج1 ص 166.
18 - من لا یحضر الفقیه ص 69 .
19 - المغنی ج1 ص266 و الفروع، ابن المفلح ج1 ص 382 .
20 - کتاب الام ج1 ص 116، مختصر المزنی ج1 ص 90، الوجیز غزالی ج1 ص 32 .
21 - چهرهی خونین حسین سیدالشهداء علیه السلام یا داستان کربلاصص 440-451
22 - بشاره المصطفی ص 74، بحار الانوار، ج 101، ص 195.
23 - اختیار معرفه الرجال، ج1، ص 38، ح 78.
24 - اختیار معرفه الرجال، ج1، ص 88(مقصود وی امام باقر علیه السلامبود).
25 - همان، ص 44، ح 93.
26 - همان، ج 2، ص 124، ح 195.
27 - مستدرک الوسائل، ج3، ص580 - سفینه البحار، ج1، ص 141.
28 - سفینه البحار ج 1 ص 140-141
29 - معجم رجال الحدیث ج 4 ص 330
30 - رجال الشیخ ص 73 - الاصابه ج1 ص 213- تهذیب الاسماء ج 1ص 142- الاعلام ج 1 ص 213- تنقیح المقال ج1 ص 199
31 - بحار الانوار، ج 1، ص 329، باب 25.
32 - سفینه البحار، ج 2، ص 206، (چاپ قدیم)- طبقات الکبری، ج 6، ص 304- ریحانه الادب، ج 4، ص 218.
33 - طبقات الکبری، ج 6، ص 304.
34 - سفینه البحار، ج 6، ص 296- ریحانه الادب، ج 4، ص 218.
35 - طبقات الکبری، ج 6، ص 304- جابر بن عبد الله انصاری، ص 208.
36 - رجال شیخ طوسی، ص 51- تنقیح المقال، ج 2، ص 253- سفینه البحار، ج 6، ص 296.
37 - تهذیب التهذیب، ج 7، ص 226- تاریخ التراث العربی، ج 1، جزء اول، ص 73- طبقات، ج 6 ، ص 304.
38 - تهذیب التهذیب، ج 7، ص 225- طبقات الکبری، ج 6، ص 246- سفینه البحار، ج 6، ص 296.
39 - ریحانه الادب، ج 4، ص 218- تهذیب التهذیب، ج 7، ص 225- سفینه البحار، ج 6، ص 295.
40 - سفینه البحار، ج 6، ص 294- تنقیح المقال، ج 2، ص 299.
41 - ریحانه الادب، ج 4، ص 218- سفینه البحار، ج 6، ص 296- تنقیح المقال، ج 2، ص 253.
42 - تاریخ التراث العربی، ج 1، جزء اول، ص 73.
43 - تاریخ التراث العربی، ج 1، جزء اول، ص 73.
44 - سفینه البحار، ج 6، ص 296- ریحانه الادب، ج 4، ص 218- تنقیح المقال، ج 2، ص 253.
45 - بلاغات النساء، ص 12- سفینه البحار، ج 6، ص 296- بررسی تاریخ عاشورا، ص 246.
46 - ریحانه الادب، ج 4، ص 218- سفینه البحار، ج 6، ص 295- بشاره المصطفی، ص 89.
47 - بحار الانوار، ج 101، ص 106- کامل الزیارات، باب 28: ص 90.
48 - سفینه البحار، ج 6، ص 294- ریحانه الادب، ج 4، ص 218.
49 - بحار الانوار، ج 37، ص 185.
50 - مانده، آیه 67.
51 - بحار الانوار، ج 37، ص 190.
52 - بررسی تاریخ عاشورا، ص 244- مصباح المتهجد، ص 730.
53 - جابر بن عبد الله انصاری، ص 205.
54 - بحار الانوار، ج 68، ص 130- مصباح المتهجد، ص 730.
55 - اعیان الشیعه، ج 15، ص 143- مصباح المتهجد، ص 730.
56 – سوگنامه آل محمد.
57 - تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 277 و 278. (سفینه البحار، ج 6، ص 296- الاعلام زرکلی، ج 4، ص 237- طبقات الکبری، ج 6، ص 304.)
1- مستدرک الوسائل/ محدث نوری/ انتشارات موسسه آل البیت لاحیاء بالتراث/ طبع دوم/ 1408ق.
2- من لا یحضر الفقیه/ شیخ صدوق/ انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم/ چاپ سوم/ ربیع المولود 1414ق.
3- بشاره المصطفی لشیعه المرتضی/ عمادالدین ابوجعفر محمد طبری (امامی)/ انتشارات موسسه فرهنگی مکیال/ چاپ اول/ زمستان 1386.
4- بحارالانوار/ علامه مجلسی/ 110 جلدی/ انتشارات دارالکتب الاسلامیه.
5- کامل الزیارات/ ابن قولویه/ انتشارات پیام حق/ مترجم: سید محمد جواد ذهنی تهرانی/ چاپ دوم پائیز 1377.
6- زندگانی جابر بن عبدالله انصاری/ محمد محمدی اشتهاردی/ انتشارات پیام آزادی/ 378.
7- سوگنامه آل محمد/ محمد محمدی اشتهاردی/ انتشارات ناصر قم/ چاپ دوازدهم/ زمستان 1377.
8- چهره ی خونین حسین علیه السلام یا داستان کربلا/ سید عبدالرزاق مقرم/ مترجم: عزیزالله عطاردی/ انتشارات جهان/ خرداد 1353ش.
/م
ادامه مطلب

هزار سال اوروشواره
منبع : سایت راسخون
از مقالات برگزیده ی مسابقه ی روایت محرم
مقدمه:
برگزاري مراسم عزاداري محرم، تأثيرات اجتماعي و رواني عظيم به همراه داشته و بر جوانب گوناگون جامعه اثر گذاشته است. به گفته مورخان و مردم شناسان، بسياري از نشانه ها و نمادهاي اين سوگواريها ريشه در فرهنگ و آداب و رسوم ايراني دارد.
چکيده:
واژه هاي کليدي: محرم- عاشورا- شيعيان- سوگواري ماه محرم- عزداري ماه محرم- سوگ سياوش- آل بويه- عضدالدوله ديلمي- مراسم عزاداري ماه محرم در گيلان- مراسم سوگواري ماه محرم در گيلان.
عاشورا در پيش از اسلام
در سال 61 هجري قمري سرنوشت اين روز ديگرگون شد و با شهادت امام حسين(ع) عاشورا براي شيعيان تبديل به روز مصيبت و سوگواري گرديد. اما براي حاکمان اموي، عاشورا همچنان روز شادي باقي ماند و در آن روز عامه مرم لباس نو مي پوشيدند. اين رسم در بسياري از بخش هاي جهان اسلام همچنان باقي ماند.
نقش آل بويه در مراسم سوگواري محرم
قدرت شيعيان زماني آغاز شد که احمد بويه، کوچک ترين از برادران بويه پس از فتح بغداد از سوي خليفه لقب معزالدوله گرفت. خليفه که بغداد را در تسخير آل بويه مي ديد چاره اي جز دادن چنين لقب هايي نداشت. تفاوت اساسي حکومت آل بويه با ديگر حکومت هاي ايراني در اين بود که در تمام دوران خلافت اسلامي، حکام محلي و پادشاهان ايراني به نوعي دست نشانده خلفا بودند اما در اين دوران خلفا دست نشانده آل بويه شدند. آنان بر اوضاع چنان تسلط يافته بودند که خلفا را به ميل خود تغيير مي دادند.
اين قدرت سبب نضج گرفتن آئين شيعي شد که در زمان آل بويه به شکل يک مذهب تمام و کمال ظهور کرد و اصول اعتقادي آن توسط علماي شيعه تدوين شد. اما اختلافات بين شيعه و سني نيز از همين زمان اوج گرفت. اين اختلافات البته کم و بيش به همين شيوه اي که در بغداد امروز ديده مي شود، پيش از ظهور آل بويه وجود داشت. در آن زمان سني ها مساجد شيعيان را ويران مي کردند و شعيان عليه صحابه و سنيان بر ديوارها و کوچه هاي بغداد شعار مي نوشتند. ديوار نوشته هاي شيعيان که سب و دشنام به صحابه را در بر داشت سنيان را به خشم مي آورد. معزالدوله ديلمي در اثناي آشوبهاي مذهبي 351 هجري، نوشتن اعلانهاي ديواري را مجاز شمرد. تنها تأکيد کرد که اين اعلانها بايد کمتر گستاخانه باشد يعني به صحابه ناسزا نگويد. او در واقع به نوعي جانب ميانه را گرفت و گفت «خداوند ستمگران به اهل بيت (ع) را از قديم و جديد لعنت کند».
بنا به برخي نوشته هاي ديگر، پيش از به قدرت رسيدن آل بويه کشمکش هاي عقيدتي در بغداد رو به وخامت نهاده بود. به قدرت رسيدن آل بويه نيز بر وخامت اوضاع افزود و نخستين نا آرامي هاي مذهبي به شکل غارت محله شيعه نشين کرخ از سوي سنيان آغاز شد. اين آشوبها تلفات سنگيني بر جا گذاشت و به محله هايي رسيد که بخشي از ساکنانش شيعه بودند. اين نا آرمي ها ويراني و آتش سوزي بزرگي را سبب شد و ادامه يافت تا اينکه آتش اختلاف به هر دو سوي دجله رسيد. کار چندان بالا گرفت که مهلبّي، وزير معزالدوله، ناگزير سپاهيان ديلمي را براي اشغال مراکز نا آرامي گسيل داشت و پاره اي از سران و عوامل ناآرامي را به خوزستان و عمان تبعيد کرد.
در عهد معزالدوله در برخوردهايي که در محله شيعه نشين کرخ بغداد رخ داد، اختلافات بين شيعه و سني تشديد شد. اما معزالدوله با توجه به روحيه تساهل و تسامح خود، سعي در ايجاد محيطي آرام تر داشت. معزالدوله ديلمي با وجود در پيش گرفتن سياست آشتي، ترويج رسوم شيعي را دنبال مي کرد. توجه او به آئين هاي شيعي سبب شد که براي نخستين بار مراسم ياد بود عاشوراي شهادت امام حسين(ع) با عزاداري عمومي در روز دهم محرم 352 قمري/963 ميلادي برگزار شود. به گفته مورخين در آن روز، کاسبکاران بازارها را تعطيل و کسب و کار را متوقف کردند و به عزاداري پرداختند. زنان به گيسوان آشفته، چهره هاي سياه کرده و جامه هاي ژنده به صورت دسته جمعي حرکت مي کردند و با حالتي سوگواري بر سر و روي خود مي زدند. اين نوع سوگواري پراشک و آه براي درگذشتگان از رسوم سنتي ديلميان بود. آنها همچنين روز عيد غدير خم را با برپا کردن چادرهاي آذين بسته و افروختن آتش و نواختن موسيقي و زيارت اماکن مقدس در کاظمين جشن گرفته بودند. اين رسوم البته واکنش خشونت آميز سنيان و ويژه حنبلي ها را برمي انگيخت.
سوگ سياوش
سوگ سياوش و يا سياوشان، نام آيين و نيز اماکني است که در آن ها سوگ سياوش برگزار مي گرديده است. شواهد فراواني وجود دارد که در ايران، پس از اسلام عمده مراسم سوگواري تحت تاثير آئين سوگ سياوش بوده و آثار آن تا امروز باقي مانده است. اکثر مورخين معتقدند که سمبولهايي که در مراسم سوگ سياوش رايج بوده بعدها در فرهنگ عزاداري اسلامي- شيعي نيز راه يافته و روح و جنبه اسلامي به خود گرفته است.
مراسم سوگواري ماه محرم
علم هاي فلزي که در روزهاي عزاداري محرم حرکت داده مي شود به شکل چليپاست که در ايران باستان نشانه اي از آيين مهر و چرخ گردون بود. علم بزرگ در واقع از مجسمه هاي کوچکي تشکيل شده که چندين کيلو وزن دارند. وسط علم شکلي از سرو را مي بينيم که نشانه ايران باستان است. مجسمه ديگري که درست زير نقش سرو به چشم مي خورد مجسمه شيري است که شمشيري در دست دارد اين نشانه در ايران باستان سمبول قدرت و پيروزي تلقي مي شد. يکي از مجسمه ها شکل خروس است که در ياران باستان به آن «ايزد واک» يا ايزد صدا مي گفتند. اشکالي که قطره خود را تداعي مي کند به خون سياوش مشهور بوده است. در دسته هاي عزا داري پشت علم، سنج بزرگي حمل مي شود که سنج زن مرتب بر آن مي کوبد، در ايران باستان اين صدا براي ايجاد صداي رعد و برق و درخواست باران از خداوند بوده است. زنان در مراسم عزاداري عاشورا به شکل نمادين بر صورت خود چنگ مي کشند. باستان شناسان بر اين باورند که در ايران قديم، زمين نماد «مادر» است و از چنگ زدن زنان به صورت شان به نشانه شخم زد زمين تعبير مي شد تا زمين در سال آينده بيشتر بارور شده و محصول خوبي بدهد.
در حاليکه روح عزاداري که مربوط به کشته شدن امام حسين(ع) و ياران ايشان است، در همه جا يکي است، اما نحوه عزاداري و نحوه استفاده از چنين سمبولها فرق مي کند. مثلا در افغانستان و پاکستان يا در عراق و سوريه، حرکت دسته (راه پيمايي به نشانه عزاداري) معمول و رايج است؛ اما با رسوم و سمبول هاي متفاوت. شيعيان افغانستان بيشتر از سمبول هاي مذهبي مخصوص عاشورا استفاده مي کنند؛ مثل گهواره علي اصغر، علم ابوالفضل(ع) تابلوهايي از ذوالجناح «اسب امام حسين(ع)» و سمبولهايي از اين قبيل. البته در ايران نيز از چنين سمبولهايي استفاده مي شود.
عده اي از شيعيان پاکستان در روز عاشورا با کاردهاي کوچک به شانه و پشت شان مي زنند که به آن قمه زني مي گويند، برخي ديگر از شيعه هاي پاکستان طي مراسم خاصي از روي آتش مي گذرند. حال آنکه شيعيان عراق يا سوريه و ديگر کشورهاي عربي آشنايي چنداني بخصوص با سمبولهاي ايراني مراسم عاشورا ندارند.
تغزيه
در واقع نخستين سوگواري بعد از پيشامد عاشورا از سوي گواهان عيني واقعي کربلا بوده که در سنين کودکي و نوجواني پس از عاشورا به اسارت رفتند، در واقع از هنگامي که قافله اسرا به طرف شام حرکت نمودند.
برخي پژوهشگران شبيه خواني و برپايي تعزيه را جهت تماشاي عيني واقعه کربلا را به يزيد نسبت مي دهند که گويا از عاملين واقعه کربلا خواسته بود تا اعمال زشتي را که مرتکب شده اند نمايش دهند.
در زمان پادشاهان آل بويه، شبيه سازي وقايع کربلا و مصائب خاندان پيامبر (ص) در بغداد معمول بود، اما اين نمايشها صامت بود. افراد نمايش با پوشش مناسب نقش خود، در معابر، سواره و پياده ظاهر مي شدند و شبيه آنچه را که در کربلا گذشته بود به نمايش مي گذاشتند. بعدها تعزيه خواني همراه با شعر و آواز، که در واقع يک نوع ملودرام بود، معمول گرديد. تعزيه به گونه ي امروزي در دوران سلطنت ناصرالدين شاه قاجار رونق و رواج يافت. به فرمان او در تهران، تکيه ي دولت با غرفه ها و حجره هاي متعدد اختصاصي براي شاه و زنان حرم بنا شد و هر ساله در حضور او و درباريان، در دهه محرم، اين نمايش آييني اجرا مي شد.
اهميت موسيقي آوازي در تعزيه چشم گير است به گونه اي که ايفاگران نقش ها مي بايست از دستگاه هاي موسيقي آگاه باشند تا اگر نقش آنها تغيير يافت، بتوانند در آواز معين بخوانند. در موسيقي تعزيه براي نقش هاي افراد سخت دل آوازهاي متناسب با نقش هاي آنها انتخاب مي شوند مانند شمر که در نوا يا رجز و علي اکبر که دردشتي مي خواندند. براي پيش گيري و آمادگي از جابجا شدن نقش ناگهاني، هر کسي بايد لحن ها و شعرها ديگر نقش ها را فرا بگيرد. گاهي کسي که نقشي را به شيوه اي بهتر ايفا مي نموده و از اين رو نام شخصيت اصلي تعزيه، لقبي براي او در زندگي روزمره اش باقي مي مانده است.
از آنجا که نه اهل تسنن چنين آئيني دارند و نه جاي ديگري جز ايران و شهرهاي شيعه نشين عراق (که جزئي از ايران قديم بوده) رسم عزاداري پيشوايان مذهبي به اين شکل گرفته مي شود، بايد بر رنگ اصيل ايراني چنين مراسمي تاکيرد کرد و ريشه آن را در آئين ايراني جست و جو کرد. نخستين مطلب قابل توجه اين است که جامه نيلي کردن و سياه پوشيدن چه در آيين هاي سوگواري ايرانيان از آئين سوگ سياوش آمده است. سياه پوشيدن نه در بين اعراب وجود داشته و نه در بين ايرانياني که همسايه ما بوده اند. پيامبر اسلام حتي سياه پوشيدن را نکوهيده است. در مراسم عزاداري براي امام سوم شيعيان، عزاداران آرزو مي کنند که کاش همراه او بودند و به آن فيض عظيم مي رسيدند و در سرنوشت امام خود شريک باشند. اين حس، تازه و ويژه شيعيان نيست؛ وحدت با قهرمان آرزوي ديرينه بشر است و در سياوشان فراوان به چشم مي خورد.
نکته ديگري که در تعزيه قابل توجه است آمدن اسب و شيون و مويه زنان است. در تصويرهائي که از مراسم سوگ سياوش، به ويژه در آسياي مرکزي داريم، اسب سياوش را رو به چادر يا نماد چادري است که پيکر سياوش در آن آرميده است. در همين حال زنان در حال مويه اند و موهاي خود را پريشان مي کنند. مطلب ديگر سرودهاي سوگ است که در سياوشان خوانده مي شده و شباهت با اشعاري دارد که براي امام سوم شيعيان خوانده مي شود. در سوگ سياوش، نوحه خوان به توصيف قامت، زيبائي، دليري، اسب و ديگر امتيازات سياوش مي پردازد.
محرم در گيلان
آنچه در ذيل آورده مي شود برخي مراسم ويژه محرم در مناطق استان گيلان مي باشد:
علم واچيني
صبح روز علم واچيني دسته هاي گوناگون از محل هاي مختلف به جايگاه بقعه محل مي رفتند. قبل و بعد از ناهار بسياري به زيارت بقعه مي رفتند و نذورات خود را در بقعه قرار مي دادند. علم عبارت بود از چوبي که اندازه دور آن تقريبا 30 سامتي متر و به ارتفاع دو متر که در نقاط کوهستاني معمولا از چوب درخت نوج در جلگه از چوب شمشاد تهيه مي شد. گاه چند خانواده علم مشترکي داشتند.
خانواده هاي عزادار، تازه ترين لباس جوان ناکام خود را دور علم مي پيچيدند و به آن علم رخت مي گفتند. چند جاي دور کمر علم را با نوارهاي پارچه اي مي بستند. اين علم ها يادآور عزاي خانوادگي بود و گشودن علم رخت در روز علم واچيني نوعي مراسم سالگرد براي جوانمرده ها محسوب مي شد. متولي، علم را از درون بقعه به صحن مي آورد. خانواد ها و بيشتر تازه داغديده ها با شيون و فغان دور علم جمعي مي شدند، نوحه خوان که اغلب خود متولي بود نوحه خواني مي کرد و مردم،علم در دست، بقعه را طواف مي کردند. نوجوانان و کودکان دامداران دست هاي شاخه نورس و گاهي علف را براي يمن و تبرک به علم مي ماليدند. اعتقاد بر اين بود که نبايد علف متبرک را به زمين بگذارند تا به خانه برند و به دام هاي خود دهند که از بيماري ها محفوظ باشند.
با توجه به قدمت علم واچيني به پيش از اسلام، نوحه سرايي و ذکر مصيبت اين مراسم نيز سابقه اي کهن دارد و از افسانه هاي سوگ سياوش نشات گرفته است. با گسترش و نفوذ آيين تشيع به وسيله علويان که خود شرح و بيان ايثار و شهادت مظلوميت امامان شيعه را به همراه داشت و خصوصا حماسه آفريني شهيدان کربلا که مضمون گفتار شاعران و مناقبان و قوالان قرار گرفت، به تدريج در طي سال هاي و قرون متوالي مراسم علم واچيني از جشن خرمن به مراسمي مذهبي بدل گرديد.
مراسم علم بندي که مقدمه علم واچيني محسوب مي شود (يعني بستن و پيچيدن پارچه ها به دور علم) در هفته اول محرم و در بقاع متبرکه انجام مي شود. علم بندي با روشن کردن شمع، نذر و نياز و حاجت خواهي همراه است. شخصي که نذر و نيتي دارد پارچه سبز رنگي را بر علم مي بندد.
علم واچيني در روزي ديگر، معمولا عاشورا و يا سومين روز درگذشت امام حسين(ع)- که البته زمان آن براي بقاع مختلف فرق مي کند- با مشارکت مستقيم کساني که علم را بسته اند و ديگران انجام مي گيرد. در اين روز کساني که در فاصله علم بستن و علم واچيدن نذر و نيازشان برآورده شده با قرباني کردن گوسفند و طعام دادن به زايران حضور فعال تري دارند.
پس از باز کردن پارچه هاي دور علم، چوب علم را در مسجد گذاشته مي شود. و علم رخت (پارچه هاي علم) را در بقچه اي مي پيچيدند و درون خمره اي که داخل بقعه و يا مسجد بود جا مي دهند و روي آن را مي پوشاندند و گاه براي آنکه دستبرد نخورد به خانه متولي برده مي شود تا ماه محرم سال آينده، دوباره آن را دور علم ببندند يا به اصطلاح علم بندي کنند.
علم بندي در ماسوله
در ماسوله پنج امامزاده وجود دارد: عون ابن علي(ع) (در مرکز ماسوله)، عين علي زين علي (در يک کيلومتري ماسوله)، امامزاده هاشم (در فاصله 3 کيلومتر دامنه کوه)، امامزاده ابراهيم (در بالاي ماسوله).
ماسوله 6 محله دارد که عبارتند از: مسجد بر، ريحانه بر، خانه بر، کشه سرعليي، کشه سر سفلي و اسد محله. ناحيه ريحانه بر و مسجد بر را که مجاور همديگرند به نام مسجد بر و کشه سر عليي و سفلي را نيز به نام کشه سر مي شناسند.
محلات اصلي چهارگانه ي ماسوله هر کدام يک علم دارند که شکلي عمودي دارد تا متناسب با ساختار معماري خاصي که ماسوله دارد، بتوان آن را به راحتي در کوچه هاي باريک و تو در توي ماسوله حرکت دارد. در بالاي برخي علمها پنجه اي فلزي که نماد دست بريده ي ابوالفضل است قرار دارد. علم ها در سراسر سال تا روز هفتم محرم، در مساجد محله ها نگهداري مي شوند.
محرم در ماسوله از غروب 29 ذي الحجه با مراسم سنج زني آغاز مي گردد. اولين صداي سنج حوالي ساخت 5 عصر از کوچه هاي مسجد بر شروع مي شود و پس از آن صداي سنجهاي محلات خانه بر، کشته سر و اسد محله نيز آغاز مي گردد و طنينشان در هم مي آميزد و بدين ترتيب آغاز ماه محرم رسما اعلام مي شود.
مراسم علم بندي در روستاهاي ديگر فومن نيز انجام مي شود اما در ماسوله نظم و جلوه ي بيشتري دارد و استقبال بيشتري از آن مي شود، به طوري که در شهرک 1000 نفري ماسوله، 6000 نفر براي اين مراسم گرد هم مي آيند.
در روز پنجم محرم اعضاي هيات عزاداري کشه سر تشتي را که درون آن مقدري آب ريخته شده و روي آن را با پارچه سياهي پوشانده اند دور مسجد مي گردانند و مردم بر حسب وسع خود نذورتي را داخل آن مي ريزند که خرج مراسم عزداري و تهيه لباس براي علم مي شود.
در روز هفتم ماه محرم، ريش سفيدان هيات هاي چهار محله ماسوله علم هاي هيات هاي عزداري را به بقعه عون ابن علي (ع) مي برند. علم ها به وسيله ريش سفيدان محله ها همراه با مشايعت مردم به دست ها اعطا مي شوند. علم هاي محلات، توسط هيأت امناي هر محله با پارچه هاي سبز رنگ و نمادهايي عاشورايي ملبس مي شوند. دست ها به نوبت و اولويت مسجدها (که دسته «مسجد بر» به احترام وجود بقعه، اولين علم را دريافت مي کند) جمع مي شوند تا علم را دريافت کنند. براي نظم دادن به جمعيت سوگواران و رعايت اولويت در اعطاي علم، هياتي به نام «هيات محرم» وجود دارد که نزديک مکان اعطاي علم مستقر مي شود.
بر طبق سنت هاي گذشته، هر محله چند علمدار از خانواده هاي قديمي دارد که وظيفه علمداري، نسل به نسل به آنان رسيده است. آنان نيز بر اساس يک نظام گردشي سالانه در محله خود نوبت خانواده علمدار را مشخص مي کنند تا اين مشارکت جلوه ي عامتر و مردمي تري به مراسم محرم ببخشد. دسته هاي عزاداري ماسوله را دور مي زنند و با رسيدن به مسجد هر محل،علم درون مسجد گذاشته مي شود.
مراسم پايان عاشورا نيز در شب عاشورا با نظمي خاص از ساعت 2 شب از مسجد بر با حرکت دسته ي عزداري آغاز مي گردد. دسته ي خانه بر وقتي حرکت خود را شروع مي کند که دسته ي مسجد بر از بام محله خانه بر گذشته باشند و همينطور محله هاي کشه سر و اسد محله در انتظار دسته ي عزاداري خانه بر و کشه سر مي مانند که در پي آنان ماسوله را دور بزنند و شب عاشورا را صبح کنند.
مراسم علم بندي به دليل اعتقاد مردم ماسوله به متبرک بودن بقعه عون بن محمد همه ساله در کنار اين بقعه برگزار مي شود. عون بن محمد از ياران سيد جمال الدين اشرف از سادات علوي گيلان بود که در قرن سوم هجري در ماسوله درگذشت. او به چوپاني وصيت کرد که پيکرش را در همان جايي که درگذشته بود به خاک بسپارد. چوپانان کهن بر گرد مزار او خانه ساختند و هسته ماسوله را بنا نهادند. پيشترها مراسم تغزيه در ايام محرم در ماسوله برگزار مي شد اما با مرگ رضا نعمت زاده آخرين تعزيه گردان ماسوله به فراموشي سپرده شده است.
مراسم محرم در انزلي
دسته قوم بني اسد لباسهاي بلند سفيد مي پوشند و برخي بيل و کلنگ بر دوش مي گيرند و چنين مي نمايند که براي دفن شهيدان کربلا مي روند و نوحه هايشان نيز حکايت از همين امر دارد.
مراسم محرم در لاهيجان
1- کرپ زني
محمد ابراهيم غبرائي (متخلص به فاني) در سفري که در اواخر قرن 12 شمسي به کربلا داشت، اين نوع ويژه ي عزاداري را دريافت و پس از جست و جو درباره ي تاريخچه و فلسفه ي وجودي آن، در بازگشت به شهر خود (لاهيجان)، با توجه به طبع شعري که داشت ريتم هاي جديدي براي آن ابداع کرد و مرثيه هايي به زبان فارسي براي آن سرود و آن را در شب دسته ي محله ي شعربافان به اجرا درآورد. در يک نوع آن، عزاداران خم و راست مي شوند و کرپ ها را به هم مي کوبند و در نوع ديگر هم ايستاده اين کار را انجام مي دهند.
گفته مي شود آن روز که پيکر خونين سياوش را از توران به ايران مي آورند سوگواراني که در پي او روان بودند سنگ بر هم کوفته و مويه مي کردند.
بايد توجه شود که در سده هاي گذشته، عراق از سرزمين هاي ايران قديم بود.
2- چهل منبر
3-لال پله
4- برات
نيتجه
منابع:
1- مقاله سوگ در روز دهم/ مديا مصور
http://www.jadidonline.com/story/29012007/fq/ashura
2- htt://fa.wikipedia.org/wiki
3- مقاله نشان هاي در عزداري
http://www.jadidonline.com/story/29012007/fq/signs_alams
4- ويکي پدياي فارسي
http://fa.wikipedia.org/wiki و http://www.farhangsara.com/fnarration.htm
5- جشن خرمن يا علم واچيني/ حسن محمودي اطاقوري- مجله گيله وا- شماره 22 و 33- تير و مرداد 73.
6- مرکز گردشگري علمي فرهنگي دانشجويان ايران
http://www.istta.ir/shownews.aspx?newsid=513
و خبرگزاري ميراث فرهنگي
http://www.chn.ir/News
7- مقاله اي از مير عماد موسوي در وبلاگ لاهيجان من
http://lahijane-man.blogsky.com/1386/10/26/post-81.
8- وبلاگ گيلان زيبا
http://www.gilanziba.blogfa.com/post-3aspx-.
ادامه مطلب

تعزيه ؛ بدعت يا سنت ؟
منبع : سایت راسخون
چكيده
تعزيه خواني و شبيه خواني، نمايشي است كه در يك محوطه، با حضور مردم توسط چند نفر انجام مي گيرد كه در نقش قهرمانان كربلا و با لباسهاي مخصوص و ابزار جنگي وهمراه با دهل و شيپور، نيزه، شمشير و غيره ايفاي نقش مي كنند . صحنه ، بر مبناي حوادث كربلا و مقتل ها تنظيم مي شود. تعزيه، اگر بصورت صحيح و با حفظ موازين معصومين انجام شود، تاثير مهم مي گذارد .[1]
تعزيه خواني ، عبارت از مجسم كردن و نمايش دادن شهادت جانسوز امام حسين «ع» و ياران آن بزرگوار يا يكي از حوادث مربوط به واقعه كربلا بود . شبيه خواني ناطق، ظاهراً در دوره ناصرالدين شاه در ايران معمول شد، يا اگر از قبل بود ، در دوره سلطنت ناصرالدين شاه رونقي بسزا يافت وشبيه خوانهاي زبردستي پيدا شدند. ظاهر آن كه مشاهدات شاه در سفرهاي خود از تئاترهاي اروپا در پيشرفت كار تعزيه و شبيه خواني بي تاثير نبوده است . شبيه خواني و تعزيه خواني سنت هنري و نمايشي اهل تشيع است كه سيماي وجيه و معصوم قديسين را از روزگار كهن تا به امروز در برابر ديدگان اهل معني عيان داشته است . [2]
درباره كيفيت اجراي تعزيه، تحقيقات ارزشمندي انجام گرفته و آثاري تأليف شده است. در يكي از منابع آمده است:« تعزيه به احتمال قوي بصورت هيئت فعلي خويش در پايان عصر صفوي پديد آمد و از همه سنت هاي كهن نقالي و روضه خواني و فضائل و مناق بخواني و موسيقي مدد گرفت و تشكيلاتي محكم براي خود ترتيب داد . تعداد تعزيه هاي اصلي كمي از صد مي گذرد .كيفيت تعزيه نامه ها غالبا منظوم و در هر حال آهنگين يعني مركب از بحر طويل و شعر است . به اقتضاي نقشي كه افراد مختلف در اجراي تعزيه داشتند و حال و هواي شعرها و نحوه خواندن، اصطلاحات خاصي هم رايج بود، مثل: رجزخواني، شبيه خواني، نوحه خواني، بحرطويل خواني، مقتل خواني، شهادت خواني، هجران خواني (از زبان اسرا)، اشقياخواني و شمرخواني (از زبان سپاه عمر سعد). آنچه نقل شد، گوشه اي از كيفيت اجراي آن را نشان مي دهد. [3]
مساله شبيه خواني از ديدگاه فقهي و اعتقادي نيز مورد بحث و بررسي عالمان شيعه قرار گرفته است. برخي آن را تحريم و بعضي تجويز كرده اند . تاثيرگذاري عاطفي و نيزروحيه ضد ظلم كه در پي ديدن نمايشهاي تعزيه در افراد ايجاد مي شود، از نقاط قوت و مثبت اين نمايش مذهبي است. به همين جهت در ايران پس از انقلاب اسلامي، رواج و توسعه بيشتري يافته و همراه اين توسعه، تحولاتي هم در سبك اجرا، هم در محتواي اشعار و جهت گيري سياسي اجتماعي پديد آمده است. در واقع، انقلاب اسلامي به تعزيه روح جديدي بخشيد و اين هنر جان گرفت. صاحب نظران اين فن، خود به تأثير آن در روحيه سربازان و افسران در طول سالهاي دفاع مقدس اعتراف كرده اند . [4]
عزاداري در مقياسي وسيع
ابوريحان بيروني يادآور مي شود ملت اسلام همواره عاشورا را بزرگ مي دانستند و اين روز برايشان خجسته بود تا آنكه قتل امام حسين(ع) در اين زمان روي داد و از اين تاريخ مسلمانان ، عاشورا را روزي شوم و منفور دانستند، ولي بني اميه در اين روز لباس نو بر تن كردند ، زيب و زيور نمودند و آن را عيد گرفتند . شيعيان در روز عاشورا از راه تأسف نسبت به شهادت سيد شهيدان در شهرهاي اسلامي گريه و نوحه سرايي مي كنند و تربت مسعود حسيني را در كربلا، در اين روز، زيارت مي نمايند. [5] به گفته برخي مورخان، آل بويه نخستين كساني بودند كه دامنه سوگواري بر شهيدان كربلا را گسترش دادند و مجالس عزا براي امام حسين (ع) و يارانش را كه به صورت خصوصي در خانه ها و احياناً در محافلي غيرعلني برگزار مي گرديد، به سوگواري در بازارها و معابر عمومي به طور آشكار و همراه با جوش و خروش مبدل ساختند .
موافق نوشته ذهبي و برخي تاريخ نگاران ديگر، در سال 352 هجري احمد معزالدوله ديلمي، عزاداري رسمي عاشورا را در بغداد متداول ساخت . وي امر نمود در دهه اول ماه محرم بايد مردم تمامي بازارها را بسته ، لباس عزا بپوشند و به تعزيه سيدالشهدا بپردازند.[6] بعد از آن در سال هاي ديگر تا هنگام انقراض دولت ديالمه شيعيان در دهه اول محرم در شهرهاي شيعه نشين يا مناطقي كه اكثراً شيعه بودند رسم سوگواري بجاي مي آوردند و در بغداد اين سنّت تا اوايل حكمراني سلجوقيان برقرار بود . شيخ عباس قمي ضمن اشاره به اين نكته مي افزايد:« علماي سنّي با چنين فرماني مخالفت كردند ، ولي چنين تخلفي مؤثر واقع نگرديد و معزالدوله ديلمي در عملي ساختن منظور خود مبني بر رسمي ساختن مراسم عاشورا ، پيروز گرديد.» [7]
ادوارد براون در تاريخ ادبيات خود به نقل از تاريخ ابن كثير شامي اين نكته را مورد تأييد قرار داده و اضافه مي کند:« احمد بن ابوالفتح در كتاب احسن القصص نوشته كه عزاداري در سال 963 م. در بغداد توسط معزالدوله بويه اجرا شده است.» مقريزي هم در كتاب الخطط خود مي نويسد :« در سال 363 هجري المعزالدين لله فاطمي، از حكمرانان فاطميان در مصر، سوگواري روز عاشورا را در قلمرو دولت خويش كه مصر و سودان و توابع آنها بود، مرسوم ساخت.»
صاحب بن عباد وزير دانشمند و مرثيه سراي آل بويه كه اشتياق ويژه اي در ترويج سوگواري براي امام حسين (ع) داشت، چكامه هايي چند در منقبت آن امام تصنيف كرد كه در ايام عزاداري عاشورا جهت تشويق سوگواران خوانده شد . در يكي از اين مرثيه ها آمده است:« خون دوستان محمد (ص) جاري است. اشك هايمان آكنده از درد است . لعن و ننگ بر دشمنان گذشته و آينده باد . سينه بسوزانيد از آنچه كه بر كودكان كربلا گذشته است. فرشتگان آسمان بر شهادت شهيدان كربلا شيون كردند. پس تو بايد چندي سرشك را از ديدگان خويش جاري نمايي، زيرا پس از واقعه عاشورا، خنده و شادي حرام است.» [8]
بنا به نوشته ابوبكر خوارزمي، در مقتل خود ، صاحب بن عباد در عموميت بخشيدن تعزيه و مرثيه سرايي تلاش زيادي نمود و ارزش سوگواري براي امام حسين(ع) را فزوني بخشيد. ابن عميد ، وزير ركن الدوله ديلمي، نيز در ترويج عزاي حسين نقش فعال و تأثيرگذاري را بر عهده داشت. آمده است كه ديليميان شيعه مذهب، مظالم بني اميه و حوادث جانگداز كربلا را به صورت شبيه خواني مجسم مي نمودند، اما اين نمايش ها صامت بود و افراد نمايش با لباس مناسب سوار و پياده در صحنه حضور مي يافتند . [9]
عزاداري در عصر صفويه
با روي كار آمدن دولت صفويه و رسمي گرديدن مذهب تشيع ، برگزاري هر چه باشكوه تر مراسم عزاداري در اشكال روضه خواني ، نوحه خواني ، مرثيه سرايي و سينه زني در قالب اجتماعات وسيع شكل فراگيري به خود گرفت . اروپاييان كه در قالب فرستادگان سياسي، نظامي، بازرگان، مبلغ مذهبي در اين دوران به دربار ايران آمده اند ، در سفرنامه هاي خود به چنين اجتماعاتي اشاره دارند . اما گرچه در پاره اي از اين يادداشت ها به صحنه هاي نمايش گونه سوگواري ها توجه شده و از اشخاصي سخن گفته اند كه با لباس هاي رنگارنگ مشغول عزاداري بوده اند و نبردهاي ساختگي توسط صدها تن عزادار صورت مي گرفته است ، ولي با كاوشي در اين منابع، ردپايي از مراسم تعزيه خواني، به شكل تكامل يافته در اعصار بعد، در زمان صفويه مشاهده نمي شود. آنتونيودي گووآر كشيش اسپانيايي كه از طرف فيليپ پادشاه اسپانيا در عهد حكومت شاه عباس اول ، چندين بار به دربار ايران مسافرت نموده ، در سال 1011 هجري از مشاهدات خود در شيراز چنين گزارش ارائه داده است:« ... در پيشاپيش دسته هاي عزادار شتراني ديده مي شد كه بر پشت هر يك پارچه اي سبزرنگ افكنده، زنان و كودكان را بر آنها سوار كرده بودند ، سر و روي زنان و كودكان گويي توسط نيزه زخمي شده بود و تظاهر به گريه مي كردند...» [10]
پيتر دلاواله سياح ايتاليايي در سال 1026 به اصفهان آمد و با مشاهده عزاداري در اين شهر به نگارش آن چه ديده بود پرداخت:« از تمام محلات اصفهان دسته هاي بزرگي به راه افتادند . بر روي اسبان آنان سلاح هاي مختلف و عمامه هاي متعدد قرار دارد و به علاوه چندين شتر نيز همراه دسته ها هستند كه بر روي آنها جعبه هايي حمل مي شود كه درون هر يك سه چهار بچه به علامت بچه هاي اسير حسين (ع) قرار دارند.»
توماس هربرت سياح انگليسي كه در عصر شاه عباس اول به ايران آمد ، با وجود آنكه مطالب دقيقي را در سفرنامه اش مطرح كرده، صحنه هاي عزاداري را از روي سرگرمي مشاهده نموده و نتوانسته است تصوير درستي از اين مراسم بر روي كاغذ بياورد .
آدام اولئاريوس كه در ايام محرم سال 1047 هجري در عصر شاه صفي در اردبيل به سر مي برده است ، نسبت به ديگر سياحان اروپايي اين دوره ، گزارش دقيقتري از مراسم سوگواري ايام عاشوراي شهر اردبيل دارد:« ... روي بعضي از شترها و اسب ها كودكان و پسربچه ها را به عنوان بازماندگان شهيدان كربلا نشانده بودند و به زين و روپوش نيلگون اين اسب ها و شترها تيرهايي فرو رفته بود كه به منزله تيرهايي بود كه دشمنان حسين (ع) به طرف آنها پرتاب كرده بودند. روي بعضي از اسب ها و شترها هم تير و كمان و شمشير و كلاه خود و زره و ساير سلاح هاي قديمي را به عنوان سلاح باقي مانده از شهدا حمل مي كردند.» [11]
سر ژان شاردن كه در اين عصر به ايران مسافرت كرده و گزارش سفرنامه اش به فارسي ترجمه شده ، در جلد چهارم اين مجموعه اشاراتي به عزاداري عصر صفوي دارد:« ... در جلو هر دسته بيست علم ، بيرق ، هلالي ، پنجه هاي فلزي مزين به نقوش رمزي كنده كاري شده از محمد(ص) و علي(ع) سوار بر دسته هاي نيزه مانند حركت مي كردند . اين وسايل براي مسلمانان نمادي مقدس بود از غزوات صدر اسلام...».
ژان باتيست تاورنيه، جهانگرد فرانسوي كه بين سا لهاي 1049 تا 1101 هجري به مدت 6 بار به ايران مسافرت نموده، در بخش هفتم از كتاب چهارم خود به برخي سوگواري هاي نمايش گونه و عمليات شبيه سازي اشاره مي كند:« ... هر دسته [عزادار] يك عماري داشت ، در بعضي از آن عماري ها طفلي شبيه نعش خوابيده بود و آنهايي كه دور عماري را احاطه كرده بودند گريه و زاري مي كردند . آنها كه به عدد كثيري براي تماشا در ميدان ايستاده بودند، از ديدن اين اطفال يك مرتبه به اجماع فريادكنان گريه مي كردند و عقيده ايشان اين است كه به واسطه اين گريه ها همه گناهانشان آمرزيده مي شود...» [12]
آخرين گزارش مهم از مراسم عزاداري در عهد صفوي به قلم جهانگردي است به نام كورني يل لابرون كه در سال 1704 م گواه شكوه رو به افزايش اين مراسم در عصر صفوي است . وي از عزاداراني سخن مي گويد كه از طريق حركات نمايش صامت صحنه هاي حزن انگيز كربلا را به تصوير مي كشيده اند و برخي براي نشان دادن چگونگي و شدت جراحات وارده پيكرهاي خود را به رنگ سرخ و سياه مي كردند.[13]
با بررسي گزارشهاي نگارش يافته توسط سياحاني كه در دوران صفويه به ايران آمده اند، ما شاهد رشد سالانه و شكوه و جلال مراسم عزاداري براي شهيدان كربلا در اين دوران مي باشيم. همچنين اين نوشته ها بيانگر آن هستند كه دسته هاي عزادار در سير تقويمي دوران اقتدار صفويان متنوع تر شده و با اشكال نمايشي مي كوشيده اند وقايع عاشورا را در اذهان زنده نگاه دارند. گر چه تمامي اين مراسم سير تكامل سوگواري را در شكل و محتوا مورد تأييد قرار مي دهند، ولي نمي توان از اين آداب و رسوم به عنوان نمايش تعزيه سخن گفت و تنها بايد خاطرنشان ساخت كه زمينه هاي اجراي تعزيه از طريق صحنه هاي نمايش مورد اشاره فراهم گرديده است. در اين عزاداري ها به قول لابرون جاي اشعار سوزناك كاملاً خالي بوده است؛ همان كه در تعزيه ركن اصلي و اساسي را به وجود مي آورد.
سوگواري هاي نمايشي
دو نفر جهانگرد اروپايي به نام هاي سالامون انگليسي و وان گوگ هلندي كه در دوران افشاريه و سال هاي 1734- 1736 م در ايران به سر مي برده اند، از اجراي يك نوع تعزيه خواني كه روي ارابه ها صورت مي گرفته خبر داده اند. نويسندگان ضمن شرح مفصلي از مراسم سوگواري ، نوشته اند : جالب ترين بخش هاي اين برنامه ها، نمايشي است كه در مجالس مجلل عزاداري روي ارابه ها به اجرا درمي آيد و در آن اعمال، رشادت ها، جنگها و زندگي امام حسين(ع) به نمايش گذاشته مي شود.[14]
اين نظر را كه اين دو سياح، نخستين اروپايياني بوده اند - كه تعزيه خواني را به عنوان صحنه اي نمايشي ضبط نموده اند و يا اين وصف اين نمايش مذهبي ايراني در دوران نادرشاه افشار پديد آمده است - دكتر پرويز ممنون مورد تأمل قرار مي دهد، زيرا قرائن حاكي از آن است كه در اين عصر، تعزيه به شكل تكامل يافته امروزين اجرا نمي شده ، بلكه صحنه هايي از حوادث محرم در كوچه و بازار به حالت نمايش نزديك به زبان حال و نوحه گري اجرا مي شده است. ساموئل هملين كه طي سا لهاي 1770- 1772م از جنوب ايران ديدار كرده و ناظر مراسم محرم بوده است، در اثر خود از نخستين نوع تكيه در شمال ايران (رشت) سخن مي گويد و مي افزايد :« هر قصبه اي براي خود اماكني خاص داشت كه وقتي دسته روي محرم به پايان مي رسيد، صحنه هاي زنده اي از واقعه كربلا در آنجا نمايش داده مي شد». [15]
از جالب ترين گزارشهاي تعزيه در دوران زنديه، مشاهدات ويليام فرانكلين يكي از افسران ارتش انگلستان در هندوستان بود و سفري به ايران انجام داد. وي كه در شهر شيراز شاهد اجراي كامل مراسم تعزيه عروسي قاسم (ع) بوده است، تعزيه را به عنوان والاترين نمونه تئاتر بشري، معرفي مي كند و در سفرنامه اش مي نويسد:« يكي از مؤثرترين صحنه هايي كه به نمايش گذارده مي شود، صحنه عروسي قاسم جوان، پسر امام حسن (ع) و برادرزاده حسين (ع) با دختر حسين(ع) است. اين ازدواجي است كه هرگز به فرجام نمي رسد، زيرا قاسم(ع) در روز هفتم محرم در كنار رود فرات به شهادت مي رسد. در اين نمايش به پسربچه اي لباس عروسي زنانه مي پوشانند و او را به شكل نوعروسي جوان درمي آورند. اين پسر توسط زنان خانواده كه نوحه سرايي مي كنند، احاطه شده است. در اين نوحه سرايي سرنوشت دلخراش شوهر او را كه توسط بي دينان به وجود آمده است ، بازگو مي كنند. جدايي بين نوعروس و شوهرش نيز نشان داده مي شود و به هنگامي كه شوهر جوان به صحنه نبرد مي رود، زن به مؤثرترين وجه ناراحتي خود را بروز مي دهد و وقتي شوهر تركش مي كند، زن كفني به وي هديه مي كند و آن را به دور گردنش مي بندد...». [16]
كريمسكي و برتلس كه آثاري درباره تعزيه دارند، از اجراي اين نمايش در دوره زنديه سخن گفته اند ؛ در اين خصوص كه چرا تعزيه در اين دوران حضور خود را نشان داد؟ حسن مشحون نوشته است:« در زمان كريم خان زند، سفيري از انگلستان به ايران آمد و در خدمت او شرحي در تعريف تئاترهاي حزن انگيز بيان كرد . شاه با شنيدن سخنان وي دستور داد كه صحنه هايي از وقايع كربلا و سرگذشت شهيدان عاشورا ساختند و از اين حوادث غم انگيز مذهبي، نمايش هايي ترتيب دادند كه به تعزيه معروف گشت.» [17]
نصراللَّه فلسفي ضمن اشاره به نكته مزبور و تأييد آن، به نقل از يك نسخه خطي، اجراي اين نمايش مذهبي را مربوط به عصر زنديه دانسته است. مرحوم دكتر محمدحسين محجوب نيز در مقاله اي نوشته است:« در ميان اخبار شفاهي شنيده ام كه از زمان كريم خان زند ( 1750-1779 م) چندين تعزيه نامه در فارس وجود داشته اند، اما از آنجا كه كاغذ آنها پوسيده بود، از متن هايشان نسخه برداري شد و دست نويس ها را به دليل آنكه نام خدا و معصومين دين رويشان گذاشته بودند، با آب شستشو دادند.» [18]
هانس روبرت رويمر پيدايش تعزيه را به ابتداي قرن نوزدهم ميلادي برمي گرداند:« به روزگار صفويه بازگرديم . هنوز مي توان از آثاري صحبت كرد كه وقف تحقيق در اوضاع اجتماعي و اقتصادي ايران آن عهد است . بدواً بايد از نوشته اي درباره تعزيه ذكر كرد ؛ يعني صورت خاصي از نمايش كه تا به امروز نيز براي تجديد خاطره كربلا بر صحنه مي آيد. در اين اثر، ثابت شد كه تعزيه نه آن طور كه بعضي از نويسندگان پنداشته اند، به دوره رواج تشيع در ايران [عصر صفويه] راجع است، بلكه بايد ابتداي آن را سال 1800 م.دانست...»
هرمان اته هم عقيده دارد، تعزيه در آغاز قرن نوزدهم ميلادي حضور خود را در ايران نشان داده است:« درست از آغاز اين قرن در ايران مانند يونان و آلمان و اكثر ملل مغرب زمين، به مناسبت بعضي از مراسم مذهبي، نمايش هاي صحنه اي پيدا شده و مقدمه اشعار نمايشي فراهم آمده است».[19]
از بررسي نظراتي كه بدان ها اشاره شد، مي توان اين گونه برداشت نمود و نتيجه گرفت كه مراسم شبيه خواني در دوران افشاريه و زنديه نخستين تجربه ها را سپري كرد و در اواخر اين دوران به نوع تكامل يافته اي دست يافت، اما اين نمايش هاي عاشورايي با آنچه كه بعداً در دوره قاجاريه به شكوه و رواج فزاينده اي رسيد، از لحاظ شكل ظاهر، امكانات، نوع اجرا، محتواي اشعار، مضامين و جلوه هاي هنري، تفاوت هاي عمده و آشكاري داشته است.
نشيب و فرازهاي شبيه خواني
در عصر قاجار و به خصوص در زمان حكمراني فتحعلي شاه و ناصرالدين شاه قاجار، تعزيه رونق گسترده اي يافت و اجراي آن در سراسر ايران متداول گرديد، اما غالباً دست اندركاران و برگزاركنندگان شبيه خواني، وابسته به سلاطين و وابستگان دربار قاجاريه بوده اند؛ به نحوي كه نفوذ فرهنگ شاهان را به خوبي مي توان در مجالس تعزيه اين عصر شاهد و ناظر بود. از شواهد رواج تعزيه در چنين دوراني برپا شدن تكيه و مرسوم شدن تكيه سازي مي باشد؛ اما مشهورترين، مجلل ترين و مهم ترين اين بناها تكيه دولت است. هنگامي كه ناصرالدين شاه براي نخستين بار به فرنگ رفت و تئاترهاي اروپا را ديد، پس از مراجعت به ايران در سال 1290 هجري، اين تكيه را تأسيس نمود كه رضا قلي خان هدايت در كتاب روضةالصفا گزارش مفصلي از اين مكان آورده است. تكيه دولت، محوطه وسيع دوطبقه اي بود كه طبقه بالاي آن را به صورت غرفه غرفه ساخته بودند كه هر يك به شاه، بانوان حرمسرا و درباريان اختصاص داشت و در صحن آن جايگاهي براي اجراي تعزيه در نظر گرفته بودند و باشكوه ترين تعزيه ها در آن به اجرا درمي آمد و بهترين
افراد تعزيه خوان را از نقاط گوناگون كشور براي برگزار شدن اين مراسم به تهران فراخوانده بودند. شاهزادگان به تقليد از شاه و برخي از تاجران و كسبه نيز به منظور خودنمايي و تثبيت اعتبار خويش و در مواردي هم به قصد ثواب، احداث تكيه و اجراي تعزيه را رونق بخشيدند و در اين برنامه از يكديگر سبقت گرفتند و تنها در شهر تهران متجاوز از سيصد تكيه، در مدتي كوتاه، ساخته شد.[20]
ساموئل گرين ويلر بنجامين نخستين امريكايي بود كه به عنوان سفير امريكا طي سال هاي 1882-1885 م. در ايران به سر مي برد. وي فصل سيزدهم سفرنامه اش را به تعزيه اختصاص داده و شرح مبسوطي از تكيه دولت آورده است. معاصر وي، چارلز جيمز ويلز در اثر معروف خود - ايران آن گونه كه هست - كه به سال 1886 م. در لندن به طبع رسيده است ، مطالبي درباره شبيه خواني عصر قاجاريه دارد. خانم ليدي شيل كه در نيمه دوم قرن نوزدهم به ايران آمده، در دنباله گزارشي كه درباره مراسم سوگواري نوشته، شرح نسبتاً جالبي از مجلس تعزيه حضرت امام حسين (ع) ارائه داده است. كارلا سرناهم در سال 1883 م. تماشاگر تعزيه در ايران بود. وي در سفرنامه اش نوشته است:«... خيل اسيران مركب از زنان وكودكان خانواده امام، وارد صحنه مي شوند. آنان را مدتي در كوچه هاي شام مي گردانند و مردم بي سر و پا به سويشان سنگ مي پرانند. بالاخره اسيران از مركب هاي خود پايين آمده و با غل و زنجيرهايي روي سكو ظاهر مي شوند. سردار يزيد هر چه به دهنش مي آيد، مي گويد. سربازان او سرهاي بريده امام و يارانش را كه آنها را در سيني هاي نقره اي گذاشته اند و بر رويشان تور نازكي كشيده اند، حمل مي كنند... .» [21]
كلنل چارلز ادوارد پيت - كه از سوي انگلستان در عصر ناصرالدين شاه قاجار به سمت كنسول بريتانيا در مشهد منصوب شده بود - درباره تعزيه اي كه در اين شهر ديده، نوشته است:« ...بعداز ظهر مردم در مراسم شبيه خواني شركت جستند. هر روز صحنه اي مربوط به واقعه كربلا را اجرا مي كنند و امروز اوج اين نمايش، يعني شهادت امام حسين (ع) بود. مي گفتند كسي كه نقش امام حسين (ع) را بر عهده دارد، سرانجام از اسب بر زمين مي افتد و در حالي كه با پارچه اي روي او راپوشانند، صحنه هاي مربوط به جدا كردن سر آن حضرت اجرا مي گردد. در آخر يك سر مجسمه اي را به عنوان سمبل بر سر نيزه حمل مي كنند... .» [22]
همين كه اشرافيت به تعزيه راه يافت ، نسخه هاي آن دچار تحريف گرديد و نسخه نويسان تعزيه، براي خوش آمد عوامل حكومتي و تأمين اهداف سلاطين، مضاميني را به تعزيه وارد نمودند و صحنه هايي را بدان اضافه كردند كه ارتباطي به سوگوار ي هاي محرم و عاشورا نداشت . نمايش هاي مضحكي چون تعزيه امير تيمور گوركاني، عروسي دختر قريش كه صحنه هاي خنده آور و افسانه اي داشت، تدارك ديده شد. حتي در مجالس تعزيه شهيدان كربلا، برخي مضامين را جاي دادند كه جنبه هاي شادي آور داشت و در آخر اين تكه هاي نمايشي ، يكي از رويدادهاي كربلا را ترسيم مي نمودند تا جنبه عزاداري آن حفظ شود! [23]
مجالس تعزيه خواني به اندازه اي رسيد كه بنا به اظهارات بهرام بيضايي، تعداد آنها در تهران به سيصد مجلس مي رسيد . علاقه مندي پادشاهان و اعيان قاجاريه در گسترش ظاهري اين مراسم، بسيارمؤثر بود. اما بر خلاف اين رونق ظاهري و شكوفايي استعداد تعزيه خوانان در ايفاي نقش خويش و بروز خلاقيت هاي هنري از آنان ، مضامين و پيام تعزيه ها مسيري نزولي را طي كرد؛ به نحوي كه برخي سروده ها و نيز اجراي پاره اي از نمايش هاي تعزيه با فرهنگ قرآن و عترت مغايرت پيدا كرد و اين روند مخدوش ، علماي شيعه را وادار نمود تا شبيه خواني را مورد انتقاد قرار دهند . استاد سيدمحمد محيط طباطبايي مي نويسد:« مخالفت برخي از فقها با تشبيه و برخي ازمراسم تعزيه از اهميت آن در كار عزاداري محرم كاست و به تدريج از حوزه دولتي بركنار رفت و جاي آن را حركت دسته هايي گرفت كه در ضمن آنها، برخي از مراسم صوري تعزيه خواني حفظ شده بود و هنوز هم گوشه هايي از آن در برخي نقاط كشور به چشم مي خورد... .» [24]
دليل مخالفت علما با تعزيه آن بود كه در وهله اول مطالب تحريفي گوناگوني به آن راه يافت و از مقصد اصلي آنكه سوگواري براي خامس آل عبا بود ، فاصله گرفت و جنبه سرگرم كننده و تفريحي آن بر حالت سوگواري و ماتم سرايي پيشي گرفت و حتي اجراي تعزيه هاي مضحك و نمايش هاي وهن انگيز در برخي تكيه ها عموميت يافت. اعتمادالسلطنه در روزنامه خاطرات خود (جمعه هفتم محرم 1306 هجري) مي نويسد:« شنيدم ديشب در تكيه دولت، تعزيه دير سليمان بود و سفراي انگليس و ايتاليا با اتباعشان آمده بودند تماشا . بعد از ختم تعزيه، اسماعيل بزاز مقلد معروف با قريب بيست هزار مقلدين و عمله طرب بودند كه با ريش هاي سفيد و عاريه و لباس هاي مختلف از فرنگي و رومي و ايراني ورود به تكيه كردند و حركات قبيح از خودشان بيرون آوردند؛ به طوري كه مجلس تعزيه از تماشاخانه بدتر شده بود...» [25]
ميرزا تقي خان اميركبير كه مشاهده كرد ، خرافات و مطالب وهن انگيز به مجالس تعزيه و سوگواري راه يافته است، تصميم به اصلاح آن گرفت ؛ امير مثل يك مسلمان روشن و معتقد، با پاره اي از خرافات و اباطيل كه توسط جهال و مغرضان، به نام دين در ميان مسلمانان رواج يافته بود، مخالفت مي كرد و در عين حال به بسياري از امور كاملاً تعبدي اسلام كه سند محكم ديني دارند ... معتقد بود ... امير درصدد بوده است كه وضع روضه خواني و تعزيه داري را به صورت آبرومند و دنياپسندي درآورد ... به يكي از شعرا به نام شهاب (متوفي به سال 1291 هجري) دستور داد كه اشعار شيوا با مضامين عالي و آموزند هاي بسرايد تا اشعار نارسا و سبك را از مراثي سيدالشهدا حدف كنند... .» [26]
در تذكره گنج شايگان آمده است :« ... از آنجا كه در مجالس تعزيت و محافل شبيه ماتم و مصيبت حضرت خامس آل عبا (ع) اشعاري كه في ما بين اشباه اهل بيت مكالمه مي شد ، غالباً سست و غيرمربوط و مهمل و مغلوط بود ، ميرزا تقي خان وي [شهاب] را مأمور داشته چنين گفت كه دوازده مجلس از آن وقايع را متضمناً بالبدايع والصنايع به اسلوبي كه خواص بپسندند و عوام نيز بهره مند شوند، موزون سازد . شهاب نيز آن اشعار را چنان گريه خيز ساخت و بدانگونه غم انگيز بپرداخت كه اگر دل سامع به سختي حجر موسي است ، استماعش را اثري است كه در همان عصاست... .» [27]
دكتر رضا خاكي عقيده دارد مجموعه باارزش نسخه هاي خطي از شبيه نامه ها كه در كتابخانه ملك نگاهداري مي شود، همان مجموعه اي است كه شهاب به تشويق اميركبير تدوين و تنظيم كرده است. [28]
به تدريج ايرانيان با تئاتر غربي و نمايش هاي اروپايي ها آشنا شدند . ترجمه نمايش هاي غربي نيز وضع جديدي را پديد آورد . اين وضع ادامه يافت تا انقلاب مشروطيت به وقوع پيوست و نوعي تجدد ظهور خود را نشان داد كه از رونق تعزيه به شدت كاست . با روي كارآمدن رضاخان، اجراي تعزيه و مراسم سوگواري مشابه آن ممنوع گرديد و از سال 1312 ش در اثر جلوگيري از تعزيه خواني، دست اندركاران اين نمايش، شهرها را رها كرده ، روانه روستاها و نقاط دور افتاده كشور شدند .
در وضع جديد ، تعزيه خوانان و مجريان شبيه خواني براي در اختيارگرفتن اماكن پرسود، جهت اجراي تعزيه با هم در رقابتي شديد قرار گرفتند كه اين رقابت هاي شديد و خشن نيز در زوال تعزيه مؤثر واقع گرديد ؛ چرا كه دست بردن در نسخه هاي اصيل، دگرگون نمودن متن ها، روي آوردن به آداب و رسوم آميخته به خرافات و ايجاد تحريف در برخي صحنه ها به منظور تأمين اهداف خوانين محلي، از آفات غير قابل اغماض آن به شمار مي رفت . گرچه در اين انتقال تعزيه از فرهنگ شاهي و سنّت هاي درباريان مصون ماند ، ولي در روستاها گرفتار مطالب موهوم و فرهنگ هايي عاميانه گرديد كه از آسيب اولي كمتر نبود .
پس از سقوط رضاخان و از سال 1320 شمسي به اين طرف، تعزيه با قوت بيشتر و تجديد حيات گذشته از دهه هاي قبل، حضور خود را در برخي محافل شهري نشان داد ؛ ولي به دوران اوج خود « عهد ناصري » نرسيد و همچنان به صورت موروثي و عاداتي مذهبي با شيوه هاي ابتدايي و امكانات بسيار ساده اجرا مي شد و اثري از تكامل، بازسازي متون و پالايش هاي اساسي در آن مشاهده نمي گرديد. با به اجرا درآمدن مجلس تعزيه عبداللَّه عفيف در سال 1344 شمسي در تهران و نيز به نمايش گذاشتن چند مجلس تعزيه در شيراز، تعزيه در شهرهاي بزرگ متداول گرديد . اما رونق آنچناني نداشت . با پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي و بر اثر تأكيدهاي مكرر رهبري انقلاب، حضرت امام خميني (ره)، مبني بر اجراي عزاداري سنتي باشكوه هرچه افزون تر، تعزيه خواني رواج فزاينده اي يافت و بيانات آن فروغ فروزان از سوي برخي دست اندركاران تعزيه حمل بر تشويق و تكريم تعزيه بر همان روال آفت زاي قبلي گرديد و حتي پاره اي از مراكز فرهنگي و نهادهاي ذي ربط، به انتشار متن هاي مخدوش تعزيه روي آوردند و به بهانه نشر ميراث ملي و ذخاير هنرهاي مردمي و حمايت از سوگواري هاي سنتي و بومي، در اين راستا تلاش هايي از خود نشان دادند. (12)
انواع تعزيه
1) تعزيه دوره : عبارت است از به نمايش درآوردن چندين دستگاه تعزيه به گونه هم هنگام توسط چندين گروه تعزيه خوان در يك محل يا محلهاي مختلف، چنان كه از نظر زماني با تاريخ وقوع حوادث مطابقت داشته باشد. شيوه كار بدين گونه است كه گروه نخست پس از پايان بخشيدن به كار خود در محل نخست، به محل دوم مي رود و در آنجا همان دستگاه را تكرار مي كند، و دسته دوم جاي آن را گرفته دستگاه ديگري را به نمايش در مي آورد. آنگاه گروه نخست پس از به پايان بردن كار در محل دوم به محل سوم مي رود، و گروه دوم نيز كه كار خود را در محل يكم پايان بخشيده جاي گروه نخست را در محل دوم مي گيرد. اكنون گروه تازه سوم جاي گروه دوم را در محل نخست مي گيرد و بدين سان چندين دستگاه تعزيه به صورت همهنگام به نمايش در مي آيد. در برخي از جاها تعزيه دوره را در ميداني گرد و پر از تماشاگر بازي مي كردند. روشن است كه در اين حالت تغيير محل در پيرامون ميدان انجام مي شد. در سده اصفهان و سلطان آباد اراك هنوز هم تعزيه را در حال حركت از جايي به جاي ديگر مي خوانند. نوع مقابل اين تعزيه را كه معمولا در جايي به صورت ساكن برگزار مي شود، برخي « تعزيه زميني » مي نامند. [29]
2) تعزيه زنانه : نمايش تعزيه اي است كه روزگاري به وسيله زنان و براي تماشاگران زن ، معمولا در دنباله مجالس روضه خواني اجرا مي شد . گويند اين نوع تعزيه با حمايت و همت قمرالسلطنه- دختر فتحعلي شاه- و بعدها عزت الدوله- خواهر ناصرالدين شاه - در منزل نامبردگان پا گرفت و چون جنبه خصوصي و اشرافي داشت ، تنها به صورت كاري تفنني برجا ماند وعموميت و توسعه اي نيافت . اين تعزيه ها را در فضاي حياط ها، يا تالارهاي بزرگ خانه ها بازي مي كردند. بازيگران شبيه خوان هاي زني بودند موسوم به « ملا» كه پيش از آن در مجلس هاي زنانه روضه مي خواندند و يا پاي چنين مجالسي راه و رسم بازيگري را آموخته بودند . نقش مردان مجالس مختلف را نيز خود بازي مي كردند. درون مايه هاي اين تعزيه ها همچون مضامين تعزيه معمولي بود ، با اين تفاوت كه قهرمان هاي اصليش را بيشتر زنان تشكيل مي دادند از آن جمله اند : تعزيه شهربانو و غيره . آنها كه نقش مردان را بازي مي كردند سعي مي نمودند با به كارگيري لباس ها و خرده وسايل ديگر، وضع ظاهر خود را به قيافه مردان نزديك كنند، حتي صدايشان را هم به هنگام بازي تغيير مي دادند و چون تماشاگران نيز همگي زن بودند، پوشاندن چهره نيز ديگر معني نداشت. تعزيه زنانه تا ميان عهد قاجار گاه در خانه هاي اشرافيان بازي مي شد و كم كم تا اواخر اين دوره از ميان رفت . [30]
3) تعزيه مضحك : تعزيه اي است شاد با مايه هايي سرشار از طنز، كنايه، لعن و نفرين و خميرمايه آن تمسخر دين ستيزان و كساني است كه به پيامبر و امامان و خاندان آنها ستم و يا بي ادبي كرده اند . در اين تعزيه، كه در واقع نشانه اي است از تكامل كمي و كيفي پيش واقعه ها و واقعه هاي اصلي آن غلو، نقش مهمي دارد و در همه جنبه هاي آن به چشم مي خورد . اگر اولياخواني در اين تعزيه ها نقش داشته باشد، حضورش چه در گفتار و چه در رفتار توأم با متانت است، در حالي كه ديگران هر يك به جاي خود با حركت هايي مضحك ظاهر مي شوند و شادي مي آفرينند . گاهي نيز مثلا براي نشان دادن مجلس كفار از مطربان و تقليدگران استفاده مي كردند كه چون مراد از اين استفاده توهين و تمسخر به آنها بود ، طبعا منعي نيز نمي توانست داشت . قنبر يا غلام حبشي در هيأت « سياه » در اين تعزيه ها بازي جالب و پرطنزي دارد . اسباب اين مجالس معمولا تجملي و چشمگير است . عروسي رفتن فاطمه زهرا (س) [عروسي دختر قريش ] و مجلس شهادت يحيي بن زكريا از نمونه هاي تعزيه مضحك اند. اين نوع تعزيه ها معمولا در جمعه ها، عيدهاي مذهبي و جز پنج روز دوم از دهه محرم به صورت درآمدي بر يك واقعه اصلي بازي مي شد . [31]
تعزيه نامه
تعزيه نامه، عبارت است از متني كه تعزيه گردان براي اجراي تعزيه اي گرد آورده يا مي نگارد و پيش از آغاز تعزيه ميان شبيه خوان ها پخش مي كند . گاهي به تعزيه نامه نسخه نيز مي گويند .
پيشينه سرايش تعزيه را كه معمولا به صورت اشعار عاميانه توسط شاعراني گمنام و تعزيه گردانان سروده مي شد، به سال هاي مياني سده دوازدهم هجري مي رسد . زمينه پيدايي و تكامل تعزيه ها را نيز بايد در مرثيه ها جستجو نمود . سرايش مرثيه ها با زمينه رويداد كربلا از گذشته هاي تقريبا دور آغاز گشته بود، چنان كه شايد بتوان به اشعاري چند از حديقة الحقيقة سنايي را در ديباچه تاريخي مرثيه به شمار كرد. اما آغاز مرثيه سرايي با اين مفهوم مشخص و به گونه گسترده به سده نهم مربوط است . مرثيه سرايان نامداري چون رفيعاي قزويني ، كمال غياث شيرازي، ابن حسام قهستاني ، باباسودايي ابيوردي، تاج الدين حسن توني سبزواري، لطف الله نيشابوري و كاتبي ترشيزي نيز اشعاري در رثاي شهيدان كربلا سرودند . اما نامدارتر از همه اينها محتشم كاشاني است كه تركيب بند مشهور او جاني تازه در مرثيه سرايي ايران دميد، به گونه اي كه از آن پس سرودن مرثيه بسيار رايج گشت و در عهد قاجاريه به اوج خود رسيد . منابع داستاني تعزيه ها غالبا كتابهاي مقاتل و حماسه هاي ديني و احاديث و اخبار بوده اند . از جمله شاعراني كه در اين زمينه تلاشي ارزشمند كرده اند يكي ميرزا نصرالله اصفهاني (شهاب) است كه در دوره ناصرالدين شاه و به تشويق اميركبير به گردآوري و تكميل اشعار تعزيه پيش از خود پرداخت و خود نيز تعزيه هايي به نگارش آورد كه تعزيه مسلم، از جمله آنهاست، و ديگر بايد از محمد تقي نوري و نيز سيد مصطفي كاشاني (مير عزا) نام برد. كاشاني خود تعزيه گرداني بنام بود و « تعزيه حر » بدو منسوب است. ماندگاري برخي از تعزيه ها تا اندازه زيادي مرهون ذوق ادبي برخي از كارگزاران خارجي در ايران است . تني چند از اين كارگزاران از سر علاقه نسخه هايي از مجالس مختلف تعزيه را گردآوري كرده اند ، از آن جمله عبارتند از :
1) مجموعه خوچكو : مجموعه اي است خطي از 33 تعزيه نامه كه هم اينك در كتابخانه ملي پاريس نگهداري مي شود . بر روي نخستين صفحه اين مجموعه عنوان« جنگ شهادت » نقش بسته است . اين مجموعه در هفتم ژانويه سال 1878 م به كتابخانه وارد و ثبت شده است. دارنده قبلي و سفارش دهنده تهيه آن در ايران الكساندر ادمون خوچكو شاعر، ديپلمات و نخستين ايران شناس لهستاني بود كه چندي نايب سفارت روسيه در تهران بود و سپس به عنوان نايب كنسول به رشت رفت . در 1840 م استعفا كرد و به فرانسه رفت و پس از انجام كارهاي فرهنگستاني مختلف در 87 سالگي در همان جا درگذشت . وي كه زبان فارسي را بسيار خوب مي دانست و به واقع، نخستين ايرانشناس متخصص فرهنگ عوام بود، در سال 1877 م فهرست اين 33 تعزيه نامه را در كتابي به نام نمايش ايراني به همراه ترجمه اي از پنج تعزيه نامه جنگ شهادت به چاپ رساند . با در نظرگرفتن تاريخ استعفاي خوچكو مي توان فهميد كه وي اين مجموعه را بايد پيش از اين سال، يعني در سالهاي خدمتش در ايران و بي گمان در دوره هشت ساله ميان 1833 م تا 1840 م يعني اواخر دوره فرمانروايي فتحعلي شاه و اوايل عصر محمد شاه قاجار تهيه كرده باشد . اما آنچه مسلم تر است اين است كه، به هر حال، اين تعزيه نامه هاي سي و سه گانه بايد پيش از اين دوره در عصر فتحعلي شاه سروده و اجرا شده باشند. خوچكو از فروشنده اين كتاب نيز در مقدمه نمايش ايراني نام مي برد و مي گويد :« حسين علي خان خواجه كه مدير نمايش دربار است و اين تعزيه نامه ها را به من فروخته، به عنوان سراينده و مؤلف اين تعزيه نامه نيز شهرت دارد و اگر خود آنها را نسروده باشد، بي شك در ويراستن بعضي از آنها دست داشته است ». از اين سي و سه تعزيه نامه كه به گمان خوچكو از همه مجموعه هاي ديگري كه وي مي شناخته كامل تر است ، پنج تعزيه نامه دوبار آمده است ، يعني شمار مجالس آن در واقع از بيست و هشت بيشتر نيست . از همين جا مي توان فهميد كه شمار مجالس رايج و معمول آن روزگار بسي بيش از اينها نبوده و مثلا نمي توانسته به دو يا سه برابر اين تعداد برسد . فهرست تعزيه نامه هاي خوچكو به ترتيبي كه درمجموعه وي آمده بدين شرح است : 1) خبر آوردن جبرئيل بر پيغمبر (ص) كه امام حسن (ع) از زهر شهيد شود و امام حسين (ع) را در كربلا به ستم شهيد كنند ؛ 2) وفات پيغمبر (ص)؛ 3) غصب فدك ؛ 4) وفات فاطمه (ع)؛ 5) وفات حضرت امير (ع)؛ 6) شهادت امام حسن (ع)؛ 7) شهادت امام حسين (ع)؛ 8) رفتن مسلم بن عقيل به كوفه؛ 9) شهادت طفلان مسلم؛ 10) شهادت طفلان؛ 11) حركت امام حسين (ع) از مدينه به كوفه؛ 12) آمدن حر سر راه حضرت (ع)؛ 13) ورود حر سر راه حضرت امام (ع)؛ 14) راه گم كردن امام حسين (ع) ؛ 15 ) ايضا راه گم كردن؛ 17) شهادت حضرت عباس، برادر امام حسين (ع)؛ 18) شهادت علي اكبر پسر ارشد امام حسين (ع)؛ 19) شهادت قاسم بن حسن برادر زاده امام حسين (ع) ؛ 20) شهادت طفلان زينب خواهر امام حسين (ع)؛ 21) گل فرستادن فاطمه صغري دختر امام حسين (ع) از مدينه به كربلا؛ 22 ) كتاب نوشتن فاطمه صغري دختر امام حسين (ع) به پدر بزرگوار؛ 23) شهادت علي اصغر طفل شيرخوار امام حسين (ع)؛ 24) شهادت حضرت امام حسين (ع)؛ 25) آمدن پيغمبران بر سر نعش امام حسين (ع)؛ 26) آب آوردن زنان بني اسد جهت اهل بيت امام حسين بعد از شهادت امام حسين (ع)؛ 27) رفتن سكينه به مجلس ابن سعد براي گرفتن اجازه دفن اجساد شهيدان ؛ 28) مجلس غارت خيمه گاه امام حسين (ع)؛ 29) مجلس خطيب وليد؛ 30) مجلس ديران فرنگي؛ 31) دفن كردن جماعت بني اسد شهدا را؛ 32) ايضا مجلس ديراني فرنگي؛ 33) خبر فرستادن خاندان امام حسين (ع) به مدينه .
ادامه مطلب
قصه دهم از حسین سیدالشهداء
قسمت دهم

( مجموعه «حسین سیدالشهداء(ع)» درباره قیام عاشورا، زمینه های شکل گیری این حادثه و ابعاد گوناگون است که طی دهه نخست محرم امسال از این شبکه پخش می شود. در دهمین بخش که روز جمعه به روی آنتن می رود، کارشناسانی همچون حجت الاسلام والمسلمین علیرضا پناهیان استاد حوزه و دانشگاه، احمد عبدالحسن ماجد پژوهشگر و استاد دانشگاه، دیوید نیکول مورخ و کارشناس جنگ های تاریخ اسلام، حبیب فیاض پژوهشگر تاریخ اسلام، مریم عبدالباقی استاد دانشگاه و کارشناس علوم قرآنی، حجت الاسلام جاودان استاد اخلاق حوزه علمیه و سید کاظم الجابری استاد حوزه علمیه نجف اشرف حضور خواهند داشت. شهادت طلبی و ولایت مداری فرزندان و یاران امام حسین(ع) در واقعه عاشورا از جمله موضوعاتی است که در این قسمت مورد بحث قرار می گیرد. همچنین به رشادت ها و فداکاری های لشکر اباعبدالله(ع) در روز عاشورا اشاره می شود)
شامل چهار بخش برای دانلود با حجم 35.15مگابایت
ادامه مطلب
