
نفوذ مصيبت حسين عليهالسلام تا عمق جان
منبع:دورالمنبر الحسينى فى التوعية الاسلاميه
1. خانم «مزيا استارك»، نويسنده پرتوان انگليسى، در كتاب معروف «تصويرهايى از بغداد»، فصل كوتاهى درباره عاشورا آورده و در آغاز آن، چنين نوشته است:
«شيعيان در همه دنيا، پيوسته نام و ياد حسين عليهالسلام و فاجعه غمانگيز كشته شدن او را زنده نگاه مىدارند و در دهه نخست محرم، در سوگوارى او، جامههاى سياه ماتم بر تن مىكنند و با به راه انداختن دستههاى عزادارى، نهايت حزن و اندوه خود را در مصيبت فرزند پيامبرشان، به نمايش مىگذارند».
وى آن گاه در فصلى طولانىتر، درباره نجف و توصيف بارگاه امام على عليهالسلام، باز به سخن درباره امام حسينعليهالسلام و كربلا باز مىگردد و مىنويسد:
«در فاصلهاى نه چندان دور از اين بارگاه شريف، جايى است كه لشكريان، بر فرزندش حسين عليهالسلام سخت گرفتند و او را محاصره كردند و آن حضرت، پيوسته اين طرف و آن طرف مىرفت تا سرانجام، در سرزمين كربلا فرود آمد. كسى كه اين شهر مقدس را زيارت مىكند، تا چيزى از اين ماجراى جگرسوز و طاقتگداز نداند، نمىتواند از زيارت خود، استفاده فراوان ببرد؛ زيرا مصيبت حسين در وجود هر موجودى، نفوذ مىكند و تا عمق جان او پيش مىرود و آن را فرا مىگيرد. قصه كربلا، از آن دست قصههاى كم شمارى است كه نمىتوانم آن را بخوانم؛ بى آن كه اشكهايم پى در پى جارى شوند».1
2. خاورشناس معروف، «ادوارد براون»، درباره فاجعه كربلا مىنويسد:
«ياد كربلا، شهادتگاه فرزند پيامبر، پس از تحمل رنجها و تشنگىها، به تنهايى كافى است تا قلب سنگدلترين و بىاعتناترين مردم، از حماسه و حزن و هيجان شديد، آكنده گردد و روح آدمى، به بالاترين مراتب كمال انسانى چنان عروج يابد كه رنج كشيدن و مردن، در نظرش هيچ نيايد و مهم ننمايد».2
3. يكى از استادان بزرگ مصرى، «ابوشريف معروف عبدالمجيد»، درباره تجربه متعالى خود از حماسه عاشورا و يادبود سيدالشهدا عليهالسلام مىگويد:
«روزى، در دوران دورى از سرزمين مادرى خود، (مصر)، در اتاق نشسته بودم و با راديوى كوچكى كه در دست داشتم، به دنبال موج راديوى مصر مىگشتم؛ در حالى كه شوق به آن سرزمين، قلبم را آكنده بود و بر همه احساساتم چيره گشته بود. در اين ميان، صدايى خوش آهنگ و دلنشين به گوشم خورد. موج راديو را نگه داشتم؛ آن چه مىشنيدم، با آن بيان خاص، با تمام شنيدههاى من تا آن زمان، به كلى متفاوت بود. سخنران، درباره امام حسين عليهالسلام و مصيبت دهشتناك كربلا سخن مىگفت. من كه تا آن روز، گريه بر حسين عليهالسلام را نمىشناختم و به حقيقت آن پى نبرده بودم، با شنيدن آن صدا از راديو، ناگاه غمى بزرگ بر دلم چنگ انداخت و ناخودآگاه، شروع به گريه كردم. اشكهايم پى در پى فرو مىريخت و صداى هق هق گريهام، لحظه به لحظه بالا مىگرفت؛ گريهاى كه تا آن زمان، مانندش را تجربه نكرده بودم. سرانجام، آن سخنرانى تمام شد و گوينده راديو گفت: اين جا تهران است؛ صداى جمهورى اسلامى ايران».
4. خطيب محترم، جناب سيد مسلم الجابرى، مىگويد:
«زمانى كه براى ادامه دوره دكتراى خود به پاريس رفته بودم، روزهاى اقامتم در آن جا، مصادف شده بود با دهه نخست محرم. مسلمانان شمال آفريقا كه در پاريس بودند، از من خواستند كه در دو شب تاسوعا و عاشورا، در مركز اسلامى متعلق به دولت ايران، در جمع ايشان باشم. وقتى من و تعدادى از دوستانم به آن جا رفتيم، با شمار بسيارى از مسلمانان آفريقايى رو به رو شديم كه براى عزادارى آمده بودند. ما در آن دو شب، براى آنها، روضه امام حسين عليهالسلام را با صداى مرحوم شيخ عبدالزهرا كعبى، پخش كرديم. همه آنها از دل و جان به آن روضه گوش سپرده بودند و پيوسته مىگريستند؛ اين در حالى بود كه به اعتراف خودشان، تا آن شب، از فاجعه كربلا، اطلاعات درست و دقيقى نداشتند و در اين باره، چيز زيادى نمىدانستند».
پی نوشت ها
1. تصويرى از بغداد، ص 145-150.
2. ادوارد براون، تاريخ ادبيات ايران، ص 19.
ادامه مطلب

شهادت وعلم امام حسین علیه السلام
تاملى در رساله علامه طباطبايى در مورد نهضت سيدالشهدا
علم امام چيست و تا چه حدى مىباشد ؟آيا امام علم به مرگ خود دارد که چگونه و به چه طريق کشته خواهد شد؟حتى علم به ساعت و شب يا روز مرگ خود دارد ؟امام به موجب اخبار کثيره مقامى از قرب دارد که هر چه را بخواهد به اذن خدا مىتواند بداند و ازآن جمله است علم به تفصيل مرگ وشهادت خود با جميع جزئيات آن واين مسئله هيچ گونه محذورى از راه عقل ندارد واز راه شرع نيز رواياتى است که هر يک از ائمه لوحى از جانب خدا دارد که وظايف خاصه وى در آن ثبت شده است ودر عين حال به حفظ ظواهر حال و راه ورسم زندگى ماموريت دارند واز اينجا پاسخ شبههاى که گاهى وارد مىکنند روشن مىشود و آن اين است که اقدام نمودن به خطر قطعى عقلانى نيست، يعنى انسان به کارى که مىداند خطر قطعى و خاصه خطر جانى قطعى براى وى دارد به حکم عقل خود هرگز اقدام نمىکند پس چگونه متصور است امام که اعقل عقلاءاست به کارى که مىداند مرگ و شهادت او را در بردارد اقدام کند؟ اصولا انسان به کارى که خطر قطعى او را مىداند به اختيار خود اقدام نمىکند علاوه بر اين امام چگونه مىتواند راضى شود که خود را به اختيار خود به دهان مرگ و نابودى اندازد وعالم انسانيت را از برکات وجودخود محروم سازد؟
اينکه گفته شده است ورود اختيارى به خطر قطعى و معلوم عقلانى نيست، براى اين است که غالبا انسان هر کارى را براى بهرهبردارى خود انجام مىدهد و درنتيجه کارى را که مستلزم از بين رفتن ونابودى خود اوست انجام نمىدهد ولى اگر انجام گرفتن کار را مهمتر از بقاى زندگى خود تشخيص دهد ،حتما دست به کار زده، از نابودى خودش باک نخواهد داشت و براى اثبات اين مطلب از نهضتها وانقلابها صدها مثال مىتوان پيدا کرد .شاهد زنده اين مطلب واقعه کربلا و نهضت حسينى است. حالا فرض کنيد اقدام سيدالشهدا وشهادت ايشان اختيارى نبود ولى اقدام هر يک از شهداى کربلا به مرگ قطعى که هيچ ترديد نيست که آنان چند ساعت زنده ماندن امام را به زنده ماندن خود ترجيح مىدادند و مهمتر مىدانستندو لذا يکى پس از ديگرى شهد شهادت نوشيدند. از اينجا روشن مىشود که آنچه در شبهه گفته شد سخنى است بىپايه . خداى متعال در کلام خود در وصف حال فرعون وفرعونيان مىفرمايد:”و جحدوابها واستيقنتها انفسهم “ معجزات و دعوت موسى را انکار کردند در حالى که يقين به صحت وحقانيت آنها داشتند. آنان به نص قرآن کريم به هلاکت قطعى خود در صورت کفر وانکار يقين داشتندولى با اين همه اقدام کردند وهم روشن مىشود که آنچه در شبهه گفته شد که امام چگونه راضى مىشود که خود را اختيارا تسليم مرگ کند وعالم انسانيت را از برکات وجودخود محروم سازد؟ گفتارى است بىسروته، زيرا چنانچه اشاره شد امام اهميت شهادت خود را نسبت به ادامه حيات خود مىدانست و ترجيح مىداد يک نفر شيعه بلکه يک نفر مسلمان بلکه يک نفر انسان با شعور و با هوش نبايد از آثار حيرت انگيز شهادت حسينى درعالم اسلام وبالاخص در جهان تشيع در اين مدت چهارده قرن غفلت ورزد.
علاوه برآنچه گذشت اگر اين شبههاى داشته باشد پيش از آنکه مثلا به سيدالشهدا وارد شودبه تقدير خداوندى وارد است که چرا خداى تعالى براى امامى که دنيا بايد از زندگىاش بهرهمند شود شهادت مقدر فرمود و خون پاکش به زمين ريخته شد؟
آيا اين شبهه پاسخى جز اين دارد که بگوييم خداى تعالى حکيم على الاطلاق است و کار بى حکمت ومصلحت نمىکند؟ تقدير امام نيز مانند ساير تقديرات اوخالى از حکمت نيست اگر چه ما حکمت و مصلحت آن را ندانيم. از طرفى امام مظهر حکومت خدا است و او هم هرگز کار بىحکمت و مصلحت نمىکند .
ادامه مطلب

عاشورا و دهپيام
منبع:ماهنامه دیدار آشنا
السلام عليك يا ابا عبدالله ( عليه السلام)
محرم براى ما «فروردين جان» است و عاشورا براى ما «بهار ايمان» .هرجا كه شيعهاى زندگى مىكند، در اين ايام با عطر عاشورا معطر مىشود ودلش بىقرار كربلا مىگردد و با حضور در مجالس حسينى و دستههاى عزادارى و حسينيهها و باسوگوارى و عرض ادب به ساحتحضرت اباعبدالله ( عليه السلام) جان تازهاى مىگيرد و با اهل بيت عصمت و سالار شهيدان و شهداى كربلا پيوند مىخورد .
مكتب عاشورا، دانشگاه عزت و حماسه و ايمان است و ما هم افتخار مىكنيم كه در اين مدرسه عشق وايثار، ثبت نام كنيم و درسهاى آن را بياموزيم و در زندگى به كار بنديم .
عاشوراى حسينى براى ما درسها و پيامهاى بسيارى دارد . ده پيام از اين قيام را مرور مىكنيم:
- 1 . عزت و سربلندى مسلمان، در سايه جهاد و شهادت ومبارزه در راه حق و عدالت است . مرگ شرافتمندانه در اين راه، «حيات ابدى» است و زندگى با خوارى و خفت تندادن به زبونى و ذلت، «مرگ تدريجى» است .
- 2 - تكليف يك مسلمان متعهد، دفاع از ارزشهاى دينى، دعوت به پاكى و نيكى، «امر به معروف ونهى ازمنكر» ، اصلاح جامعه و مبارزه با مفاسد ومنكرات و انحرافات است واگر اين فريضه ترك شود، بدان مسلط مىشوند و سقوط جامعه حتمى است . قيام كربلا براى عمل به همين تكليف بود .
- 3 - شهادتطلبى، سلاحى است كه هر امتى به آن مسلح شود، شكستناپذير مىگردد . خون بر شمشير پيروز است و شهيدان راه خدا زندگان هميشه تاريخ و سرمايههاى الهام بخش جوامعند . پس براى عزت يك جامعه، بايد «فرهنگ شهادتطلبى» را ترويج كرد .
- 4 - فلسفه قيام كربلا، احياى دين و ترويج نماز وگسترش معنويات ومبارزه با منكرات است . پيروان اباعبدالله ( عليه السلام) با ايمان و عمل و تقوا و جهاد خويش، نشان مىدهند كه اين فلسفه را شناخته و آن را پذيرفتهاند و در راه آن تلاش مىكنند .
- 5 - براى يك مسلمان، بالاتر از هر چيز، عمل به وظيفه و انجام تكليف است، هرچه باشد و هرجا باشد، چه با فتح نظامى، چه با شهادت، چه با ماندن، چه با رفتن، چه با فرياد، چه با سكوت، قيام براى خدا شكست ندارد و هركه به «وظيفه» عمل كند، پيروز است، هرچند در ظاهر شكستبخورد .
- 6 - مدعيان مسلمانى بسيارند . اما در صحنه امتحان است كه مؤمنان صادق و مدعيان دروغين و منافق شناخته مىشوند . آنان كه در جبهه نبرد حق و باطل، به هر بهانهاى امام حق را يارى نكنند و خود را كنار بكشند و به گوشه عافيت و راحتبخزند، مردود شدگان اين امتحانند، هرچند سابقه درخشان ايمانى و انقلابى داشته باشند .
- 7 - اگر چهرههاى شاخص و افراد نافذ و مورد توجه جامعه - «خواص امت» - در لحظههاى حساس به وظيفه خود عمل نكنند، جامعه را به ذلت و حيرت وافكار را به انحراف واسلام و تشيع را به انزوا مىكشانند . «رسالتخواص» ، بسى سنگين است و تكليف آگاهان، بسى خطير و حساس!
- 8 - شيعيان حسين ( عليه السلام) و پيروان فرهنگ عاشورا، هرگز با دشمنان اسلام و مسلمين سازنش نمىكنند و عزت و سربلندى خود را به زندگى حقيرانه و بردگى ستمكاران و جباران نمىفروشند . جان مىدهند، ولى دين و ايمان و شرافت را از دست نمىدهند .
- 9 - عزادارى براى امام حسين ( عليه السلام) و شهداى كربلا و اهل بيت مظلوم، نشانه همدلى و همراهى و همگامى با حماسه آفرينان عاشوراست . زندهنگهداشتن عاشورا، رمز بقاى اين حماسه جاويد است و سلاح اشك، فرياد مظلوميتبر ضد ظالمان است .
- 10 - آنان كه به حكومت ظالمان و فاسدان تن بدهند و در برابر فساد و ظلم و بدعت و تحريف، سكوت و سازش كنند و جان خود را بيش از دين و عزت و شرف، دوستبدارند، ذلت دنيوى و عذاب اخروى و خشم خدا و نفرين خلق خدا را براى خود مىخرند . شعار عاشوراييان «هيهات منالذله» است و مدالشان عزت و آزادگى .
افتخار همدلى با اهلبيت ( عليهم السلام) و همراهى با قرآن و عترت را از ما مگير .
ما را به زيارت و شفاعت «حسينبنعلى» ( عليه السلام) برسان .
سلام برحسين ( عليه السلام) و يارانش،
درود بر دوستان و پيروان و عزادارانش .
ادامه مطلب

روزشمار نهضت امام حسينعليهالسلام
جمعه 27 رجب سال 60 ق:
درخواست بيعت از سوى وليد حاكم مدينهشنبه 28 رجب سال 60 ق:
ملاقات دوم بين وليد و امام حسينعليهالسلامشب يكشنبه 28 رجب سال 60 ق:
بيرون رفتن امامعليهالسلام از مدينهشب جمعه 3 شعبان سال 60 ق:
ورود به مكّهشعبان، رمضان، شوال، ذى قعده و ذى الحجه تا روز هشتم سال 60 ق يعنى چهار ماه و پنج روز:
اقامت در مكّهچهارشنبه 10 رمضان سال 60 ق:
رسيدن اولين نامههاى كوفيان به امامعليهالسلامدوشنبه 15 رمضان سال 60 ق:
بيرون رفتن مسلم از مكّهسهشنبه 5 شوال سال 60 ق:
ورود مسلم به كوفهسهشنبه 8 ذى حجه سال 60 ق:
شهادت مسلمسهشنبه 8 ذى حجه سال 60 ق:
خروج امامعليهالسلام از مكّهجمعه سوم محرم سال 61 ق:
رسيدن امامعليهالسلام به سرزمين كربلاجمعه سوم محرم سال 61 ق:
ورود عمر بن سعد به كربلااز سوم تا ششم محرم الحرام سال 61 ق:
سامان دهى سپاه از سوى عمر بن سعد و گفتگوهاى او با امامعليهالسلامسهشنبه 7 محرم 61 ق:
ممانعت سپاه امامعليهالسلام از دسترسى به آبپنجشنبه 9 محرم سال 61 ق:
حمله ابتدايى بر سپاه امامعليهالسلامجمعه 10 محرم سال 61 ق:
واقعه عاشورابعد از ظهر روز شنبه 11 محرم سال 61 ق:
كوچ اسيران از سرزمين كربلاپى نوشت:
1. اين جدول از مقالهاى با نام «البعد الزمنى فى الثورة الحسينيه» برگرفته شده كه توسط آقاى احمد القاضى نگاشته شده و در شماره دوّم مجله رسالة الحسين عليهالسلام چاپ شده است.
ادامه مطلب

حضرت مهدي(عليه السلام) و زنده نگه داشتن عاشورا
منبع:عاشورا و انتظار
علامه بحرالعلوم (رحمت الله عليه) نيز به همراه گروهي از طلاب به استقبال عزاداران حركت كردند به محله ي (طُوَيرِج) رسيدند ، كه دسته ي سينه زني و سبك سوگواريشان مشهور بود.
هنگامي كه علامه و همراهانش به آنان رسيدند،ناگهان علامه بحرالعلوم (رحمت الله عليه) با آن كهولت سن و موقعيت اجتماعي و علمي،لباس خويش را به كناري نهاده و در صف سينه زنان،با شوري وصف ناپذير به سينه زدن پرداختند.
پس از پايان سوگواري ، يكي از خواص از ايشان پرسيد:
چه رويدادي پيش آمد كه شما چنان دچار احساسات پاك و خالصانه شديد كه آن گونه سر از پا نشناخته،لباس از تن درآورديد و به سينه زنان پيوستيد؟
علامه بحرالعلوم (رحمت الله عليه) در جواب فرمودند:
حقيقت آن است كه با رسيدن به دسته ي سوگواران،ناگاه چشمم به محبوب دل ها، امام عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) افتاد و ديدم ايشان،با سر و پاي برهنه در ميان انبوه سينه زنان،در سوگ پدر والاي خود امام حسين (عليه السلام) با چشماني اشك بار به سر و سينه مي زنند،به همين جهت آن منظره مرا به حال انداخت كه قرارم از كف رفت و در برابر كعبه مقصود و قبله موعود به سوگواري پرداختم.
ادامه مطلب