
راز ماندگاري نهضت كربلا
توصيه هايي براي گويندگان و مداحان مجالس سيد الشهداء (ع)
مسئوليت انسان در برابر نعمتها
خداي سبحان هر نعمتي كه به هر كسي مي دهد، به اندازه همان نعمت مسئوليت مي طلبد. گرچه نعمت عظيم در فرهنگ قرآن، همان نعمت ولايت اهل بيت است؛ و ما بكم من نعمه فمن الله (نحل.53) و هم با مسئوليت همراه است. فرمود: و لتسئلن يومئذ عن النعيم (تكاثر8.). گرچه وجود مبارك امام هشتم (سلام الله عليه) فرمود: نحن النعيم(1) اما اين لسان، لسان حصر نيست كه آيه را منحصر كند؛ يعني شما در قيامت فقط از نعمت ولايت سؤال مي شويد و نسبت به نعمت هاي ديگر مسئول نيستيد، اينطور نيست. منتها در رأس امور، ولايت است، براي اينكه جزء اصول كلامي ماست. وگرنه هر نعمتي كه خداي سبحان به انسان داده است، در برابر او سؤالي هم هست. پس مطلب اول، مسئول بودن انسان در برابر نعمتهاي الهي است. مطلب دوم اين است كه خداي سبحان هر نعمتي كه به ما داد، راه حفظ آن نعمت را هم به ما عطا كرد و ما را مسئول آن نعمت هم قرار داد. يعني هم راه حفظ و وسيله حفظ را به ما داد، هم به ما هشدار داد كه اين نعمت در معرض دستبرد بيگانگان است. هم ما را راهنمائي كرد كه از آن وسيله كمك بگيريد تا از دستبرد بيگانگان حفظ بشود.ارائه راهكار حفظ نعمت توسط پروردگار
پس هر نعمتي خدا به ما داد، ما مسئول آن نعمت ايم، دوم آن كه براي صيانت هر نعمت، يك وسيله اي هم به ما عطا كرده و ما را موظف كرده است كه از آن نعمت پاسداري كنيم و نگذاريم بيگانگان از آن نعمت سوءاستفاده كنند.سوم اينكه گفتند: اگر آن نعمت علم و سواد و دانش است، شما بايد «صائن للنفس» باشيد. يعني اگر كسي يك فضل علمي دارد، به مقام علمي رسيده است، اين گذشته از اينكه بايد عادل باشد؛ بايد صائنا لنفسه باشد، نفوذناپذير باشد. بيگانه نتواند در او راه پيدا كند. اين كه فرمود: أما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه، مطيعا لأمره مولاه، تاركا لهواه(2)، يعني فقيه هست، عالم هست، آگاه است، و عادل هم هست. هيچ واجبي را ترك نمي كند، هيچ حرامي را هم انجام نمي دهد، اما عدالت كافي نيست كه علم را پاسداري بكند. اين شخص بايد صيانت نفس داشته باشد.
حفظ نعمت علم در پرتو صيانت نفس
«صيانت» يعني خويشتن داري، نفوذناپذيري، آگاهي، دشمن شناسي، دوست شناسي، تسليم نشدن و مانند آن. اين سه قيد را در مراجع و غير مراجع ذكر كرده اند؛ يكي فقاهت است، يكي عدالت؛ و يكي صيانت. أما من كان من الفقهاء صائنا لنفسه؛ مطيعا لأمر مولاه، تاركا لهواه. اين «مطيعا لأمر مولاه»، يعني تمام واجبها را انجام مي دهد. «تاركا لهواه»، يعني همه محرمات را انجام نمي دهد. يعني عادل كامل است. عدالت در عين حال كه لازم است، هرگز كافي نيست. يك چيز ديگري هم لازم است. يعني سواد كافي، عدالت كافي و شعور سياسي كافي؛ صائنا لنفسه. اين خويشتن دار باشد. مواظب باشد كه بيگانه راه پيدا نكند. چيزي از او نگيرد، چيزي از او نشنود، چيزي از او نداشته باشد. در او نفوذ نكند؛ اين كار آساني نيست. عدالت كار آساني است، به دليل اينكه بر همه ما واجب است عادل باشيم منتها اگر كسي عادل نبود، نمي شود به او اقتدا كرد؛ اگر كسي عادل بود، مي شود به او اقتدا كرد و مانند آن. وگرنه اينچنين نيست كه عدالت براي يك گروه خاصي واجب باشد!عدالت، يعني انجام واجب و ترك حرام؛ اين كار بر همه واجب است. يعني بر هر مسلماني واجب است عادل باشد. اگر برخي ها متأسفانه فاقد اين وصف بودند، از بعضي از كمالات و سمت ها محرومند. وگرنه عدالت اينچنين نيست كه بر بعضي واجب باشد؛ اما صيانت مقدور همه نيست. كساني كه بخواهند پست هاي كليدي در اسلام داشته باشند، بايد عالم باشند. متخصص باشند در رشته خودشان عادل باشند نفوذناپذير هم باشند. اين «نفوذناپذيري» نه ارزان به دست مي آيد، نه فراوان و مبذول هم هست! دير ياب و كمياب است.
بايد به سراغش رفت و پيدا كرد. بر كساني كه بخواهند يك سمت هاي كليدي پيش خدا داشته باشند، بايد صائن لنفسه باشند كه هيچ كسي در آنها اثر نكند.
اين صيانت لنفس، مرحله رقيق و نازلش همان است كه در سوره مباركه صف بيان كرده؛ در سوره صف فرمود: اين رزمندگان ميدان جنگ بايد بنيان مرصوص باشند. «رصاص» يعني سرب. يك وقت است شما يك قصري مي سازيد؛ ملاطش سرب است. اين مرصوص نيست! اما يك وقتي قصري مي سازيد، يك خانه اي مي سازيد كه پايه اش سرب است، مصالحش سرب است، ملاطش سرب است، ديوارش سرب است، گچ اش سرب است؛ غير از سرب چيزي در او كار نرفته. اين صدر و ساقه اش مرصوص است. اين را مي گويند: «بنيان مرصوص». فرمود: ما درميدان جنگ، رزمندگان رصاصي و سربي مي طلبيم. ان الله يحب الذين يقاتلون في سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص (صف . 4) اين تازه، مال جهاد اصغر است! كسي كه فقيه است، از اين بايد كاملتر باشد، كسي كه مسئوليت هاي ديگر دارد، از اين بايد والاتر باشد كه نفوذ ناپذير باشد. نفوذناپذيري هم كار آساني نيست. يك شعور بالا و والاي سياسي عميق مي خواهد. مردم را بشناسد. درون مردم را ببيند، از طعم بد پيشنهاد پيشنهاد دهنده بفهمد اين چه كاره است! اين نه درحوزه پيدا مي شود و نه در دانشگاه. اين در مسجد است و حسينيه! اين جان كندن و وارستگي مي خواهد و گريه هاي شب مي خواهد تا آدم بفهمد اين دهن، بدبوست. اين آمده پيشنهاد مي دهد، اين يك كار دارد، اين مي خواهد بازي با او در بياورد!
پست هاي كليدي در اسلام مال اين گروه است. اينها كه صائنا لنفسه؛ يعني نفوذناپذير باشد. همانطوري كه درصدد اين نيستند كسي را فريب بدهند. كسي هم توان فريب اينها را نداشته باشد.
لزوم استفاده صحيح از نعمتهاي الهي
اگر خداي سبحان يك نعمتي به ما داد، جمالي به ما داد، در كنارش يك جلالي هم از ما طلب كرد. كه با آن جلالت و شكوه، از اين جمال و نعمت پاسداري بكنيم. سواد يك نعمت است؛ بايد با يك جلال از اين جمال حمايت كرد. آهنگ خوب، صداي خوب، نغمه خوب، حنجره پاك، اين نعمت الهي است. بايد يك جلالي باشد، كه از اين حنجره پاك حمايت بكند. اين حنجره يك وقتي قرآن مي خواند، يك وقتي مداحي دارد، اينها خير و بركت و رحمت است. و هميشه هم نيست؛ طولي نمي كشد، يك نعمتي با يك سرما خوردگي از ما گرفته مي شود، پس معلوم مي شود زودگذر است! همين كه سن يك مقداري بالا رفت، نزديك شصت شد، ديگر از ما گرفته مي شود. اين نعمتي نيست كه بماند. حالا كه ماندني نيست، يك چند صباحي در اختيار ماست، و جمال هم هست؛ ما بايد با جلال از اين جمال حمايت بكنيم. نگذاريم بيهوده صرف بشود. اما راه بيهوده صرف كردن آن چي است؟ضرورت برگزاري مجالس اهل بيت (ع) در شأن آن ذوات مقدس
يك وقت است كه ما داريم مجلس عادي را مي گذرانيم، بله در مجلس عادي كف زدن و اينها عيب ندارد. اما يك وقتي به نام كسي كه همتاي قرآن كريم است!! «حسين بن علي» يعني همتاي قرآن كريم؛ از اين پائين تركه نيست. اينكه فرمود: «اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي لن يفترقا حتي يردا علي الحوض(3) يعني اين! آنوقت شما اگر بخواهيد با كف زدن، از قرآن تجليل بكنيد، اين، ديگر مجلس قرآني نيست. ممكن است چهار تا جوان يا نوجوان خوشش بيايد از كف زدن ها، ولي شما بايد عظمت و جلالي داشته باشيد كه اين نغمه را هر جا مصرف نكنيد، هم خوب بخوانيد، هم چيزهاي خوب بخوانيد. مثل اينكه سخنرانان ما و همه ما، وظيفه ما اين است كه هم خوب حرف بزنيم، هم حرف خوب بزنيم. هم حرف هاي علمي بزنيم، مستند به آيات و روايات و عقل برهاني باشد. خرافه و افسانه و داستان بي مغز نقل نكنيد. هم خوب حرف بزنيد كه مردم بفهمند. ادب را رعايت كنيد؛ در گفتارمان، در نوشتارمان، طوري باشد كه اديبانه باشد. اين دو كار وظيفه گوينده هاست. هم خوب حرف زدن، هم حرف خوب زدن. اما آن دو كار هم وظيفه خواننده هاست؛ هم چيزهاي خوب بخوانند، هم خوب بخوانند. بنابراين افسانه، قصه، اين خواب ديد، فلان كس خواب ديد؛ وقتي ريشه علمي نداشته باشد، ممكن است اشك بيايد، اما اشك عقلي نيست.گريه و خنده معقول و نامعقول
شما عزيزان بدانيد كه گريه دو قسم است، خنده هم دو قسم است؛ گاهي انسان را قلقلك مي دهند، مي خندد. اين خنده معقول نيست. يك وقت يك طنز ادبي مي گويند، انسان مي خندد. آن يك خنده علمي است، بين اين دو تا خنده فرق است. يك وقتي مارش عزا مي زنند، يك كسي اشك مي ريزد. يك وقت نام حسين بن علي را مي برند، اشك مي ريزد؛ اين دو تا گريه يكسان نيست.هر گريه اي كه ثواب ندارد! هر گريه اي كه سازنده نيست. اين نعمت را خدا به شما داد كه مثل مارش عزا نباشد. آن معارف را فراوان هم گفتند. شما اين جريان مرحوم محتشم كاشاني را، آن ترجيح بندش را ديديد. ادباي فراواني ترجيح بند گفته اند از بعد از محتشم كاشاني، از فقهاء و غيرفقهاء؛ اين بزرگواران ترجيح بندهاي زيادي گفتند. انسان به مقدار فهمش ثواب مي برد، نه به مقدار حنجره اش!! به مقدار دركش ثواب مي برد، نه به مقدار آهنگش! چيزهاي خوب خواندن؛ اين ترجيح بندهائي كه گفته اند، غالب اينها آن روايات معتبر، تاريخ معتبر، مقتل معتبر را به صورت شعرهاي وزين در آوردند و در دسترس قراردادند. همه اينها هم با رثاء و مرثيه سرائي سالار شهيدان همراه است، هم با آهنگ خوب تعديه مي شود. اين كارها شده است؛ يعني اشعار بلند هست.
ضرورت اهتمام به گريه عاقلانه در مرثيه سالار شهيدان
شما به مقداري كه «گريه عاقلانه» بگيريد، كافي است. لازم نيست كه شور ايجاد بكنيد و با هر وسيله اي كه شد، با نقل خواب و داستان و اينها كه از عظمت و جلال اين خاندان كم بكند، گريه بگيريد. اين كار اگر عقاب نداشته باشد، مطمئن باشيد ثواب هم ندارد.راز ماندگاري نهضت كربلا
تلخ تر از كربلا، بدتر از كربلا، هم قبل از كربلا گذشت، هم بعد از كربلا؛ اما هيچ كدام ماندگار نبود! زير اين آسمان، عظمت حسين بن علي مال اوست؛ عظمت كربلا مال اوست. نه قبل نظير داشت، نه بعد! چون هر كس كه مظلوم شد، سيد شهدا نمي شود! بنابراين يك چيزي است بي نظير در تاريخ. روي قداست او، روي امامت او، اين كمتر از قرآن نيست. اين به عنوان يك سلحشور جنگي نيست، به عنوان يك ولي فقيه نيست، به عنوان يك رهبر آزاديخواه نيست، به عنوان حامي مظلومان نيست؛ حمايت مظلومان و رهبري و اينها، همه زير مجموعه كسي است كه همتاي قرآن كريم است. اين را اگر از عرش پايين بياوريد، ديگر حسين بن علي نيست! اين است كه وجود مبارك زينب كبري فرمود: ممكن نيست شما بتوانيد نام حسين را محو كنيد؛ به خودت زحمت نده! اين را در دربار شام گفت. شام آن روز يعني اقتدار بر پنجاه كشور. آن روز خاورميانه در اختيار شام بود. يعني بعد از فتوحات امپراطوري بزرگ ايران و امپراطوري بزرگ روم، در خاورميانه هيچ كسي نبود مگر اينكه به شام باج مي داد! الان به صورت چهل، پنجاه كشور، درآمده. تمام آن روز عربستان حجاز در اين وسط قرارداشت؛ شرق اش امپراطوري بزرگ ايران بود، غرب اش امپراطوري بزرگ روم بود، هر دو هم فتح شده و هر دو هم باج مي دادند و در اختيار حكومت مركزي بودند. اين كه حضرت امير (سلام الله عليه) براي مصر مالك مي فرستاد و براي بخش هاي وسيع ايران استاندار تعيين مي كرد؛ براي اصفهان استاندار، براي آذربايجان استاندار، همه اين منطقه وسيع خاورميانه را حكومت اسلامي گرفته بود. البته آن طرف آب يعني غرب كه كشف نشده بود، آسياي دور و خاور دور هم بود؛ چين بود، ولي در دسترس نبود. كسي اميد اينكه اقيانوس اطلس را طي كند، اين اقيانوسها را برود آنطرف، نبود! نه وسيله هوائي بود، نه كشتي هاي فضائي، بنابراين خاورميانه هر چه بود، در اختيار شام بود. و همه نماينده ها هم آنجا حضور داشتند. وجود مبارك زينب كبري (سلام الله عليها) در كمال قدرت فرمود: ممكن نيست يزيد؛ دست از اين كارت بردار. وگرنه ممكن نيست بتواني نام حسين بن علي را خاموش كني! كد كيدك واسع سعيك. قسم به خدا، لاتمحوا وحينا، ولاتميت ذكرنا(4) اين نظير فلسطين نيست، اين نظير هيروشيما نيست، اين نظير افغانستان وعراق نيست؛ اين «حسين بن علي» است، كه در تمام عالم دومي ندارد! آنوقت حيف است كه اين عظمت با چهارتا خواب و با چهارتا گريه عاطفي غير معقول اداره بشود!! اگر خداي ناكرده مداحي خوب نخواند و حرف هاي خوب ارائه ندهد، لتسئلن يومئذ عن النعيم. بنابراين مواظب باشيم؛ گفته هاي عالمانه، نوشته هاي عالمانه، منشورات عالمانه و دواوين عالمانه زياد است. اگر شما بتوانيد با آن آهنگي كه خدا به شما داد، دو قطره معقول از چشم كسي بگيريد، براي همه كافي است. آن گريه عاقلانه است كه بهشت را به همراه دارد. و همان گريه بود كه سرمايه اين مملكت بود.حسين بن علي(ع)، ضامن بقاي شرف ايران اسلامي الآن شما مي بينيد هندي ها شب هاي عاشورا آتش درست مي كنند، در آتش هم مي روند. اما زيربار ظلم هندوها هم مي روند! آن حسيني كه بتواند در روز مبادا يك سرمايه نظامي و ملي براي مملكت باشد، اين حسين بن علي است كه تاكنون علماي ما به ما معرفي كرده اند. بعضي از شماها البته انقلاب را خوب درك كرديد؛ در زمان انقلاب اين بختيار يك راهپيمايي به عنوان حمايت از قانون اساسي قبل از انقلاب راه اندازي كرد، او رژيم منحوس سلطنتي را موروثي مي دانست و امضاء مي كرد. اين به بهانه اينكه قانون اساسي را حمايت كند و از سلطنت جانبداري كند، يك تظاهرات به عنوان حمايت از قانون اساسي راه اندازي كردند و تظاهرات عجيبي هم بود كه گفتند: چهارصد هزار نفر شركت كرده اند. البته چهارصد هزار نفري كه در آن زن و بچه نبود. همه مردان بزرگ، آن هم با صف، نظام گونه كل خيابان انقلاب را پركرده بودند؛ و خيلي هم چشمگير. رسانه هاي خارج هم خيلي روي اين تكيه كردند و گفتند: خوب مردم ايران همين ها هستند و بس. طولي نكشيد؛ تاسوعا و عاشورا و اربعين و 28 صفر، اين چهار روز پيش آمد. سيل خروشان مردم ايران حركت كردند. آن راهپيمائي تاسوعا، عاشورا كه سخن از چهارصد هزار و نظائر آن نبود كه؛ ميليوني بود اين چهارتا راهپيمائي كار را يكسره كرد! همه آنها ناچار شدند فرار كنند. خب اين سرمايه با اشك عاقلانه فراهم شده است.
نام مبارك سيدالشهداء(ع)، رمز پيروزي در دفاع مقدس
جنگ را همين سرمايه اداره كرد شما در جبهه هاي جنگ شركت كرديد، در شب هاي عمليات شركت كرديد. اول يا حسين، يا حسين بود؛ بعد در خاكريز سوم، چهارم سرود اي ايران، اي ايران! سرودها در خاكريزهاي سوم، چهارم بود. آن نوارهائي كه مي گذاشتند در خاكريز اول؛ كربلا، كربلا بود. اين حفظ كرد. آن وقت اين سرمايه حيف نيست كه آدم خداي ناكرده براي اينكه چهارتا اشك غيرمعقول بگيرد، چيزهاي غيرعالمانه بخواند!!استفاده از علم ها، تجلي خرافات در عزاداري ها مطلب ديگر در مورد اين علم ها است كه حركت مي دهند؛ من يادم هست خودم تا مادامي كه آمل بودم و درس مي خواندم، مرحوم پدرم زنده بود، روز عاشورا او كفش نمي پوشيد! چون مي دانيد شمال، غالباً بارندگي است. مخصوصاً آن سالهائي كه با زمستان همراه بود. بارندگي بود، گل بود. اصلاً او مي گفت: عاشورا، من كفش بپوشم؟!! اين دأب ايشان بود. با پاي برهنه عزاداري مي كرد. البته هر جا كه مي رفتند، بعد مي رفتند كنار حوض؛ پايشان را مي شستند، بعد مي رفتند منبر. اين حسين با اين وضع براي ما مانده! آدم اين عزاداري را مي كند؛ پا برهنه بشود براي او فخر است. اما حالا اين علم بلند كردن چي است؟! اين «آهن سرد بي خاصيت» براي چي است؟! يك چيزي باشد، بالاخره معقول باشد؛ و اين عزيزاني هم كه اين كار را مي كنند، بچه هاي مخلصي اند. جوانهاي پرشور مخلص حسيني هم هستند.
وظيفه گويندگان و مداحان براي هدايت نسل جوان به عزاداري هاي صحيح
وظيفه ماست به آنها بگوئيم چه ثواب دارد، چه ثواب ندارد. بگوئيم: پا برهنگي خوب است، سر و سينه زدن خوب است، مشكي پوشيدن خوب است، جزع كردن خوب است، آن ديگري خوب نيست. اين وظيفه ماهاست كه بگوئيم و او هم عمل مي كند. او داعي ندارد عمل نكند جوان است، مسلمان است، پرشور است، حسيني است. اصلاً تلاش و كوشش اش براي اين است كه رضاي اهل بيت را به دست بياورد.جامعه مداح ها اين وظيفه را دارند كه به اين عزيزان بگويند كه شما روز عاشورا آن سينه اي كه مي زنيد، آن ضجه اي كه مي زنيد، آن پابرهنگي اي كه داريد، قدم به قدم ثواب دارد. اما اين آهن بي خاصيت، اين را براي چي بلند مي كنيد كه صليب گونه ساخته شده؟ اينها خوب نيست؛ آن چيزهاي ديگري كه بخواهد خداي ناكرده همراه اينها بشود، اينها خوب نيست. مبادا اين جمال حسيني بدون جلال بماند! وگرنه بيگانه دستبرد مي زند؛ اگر نعمتي خدا به ما داد، هر جمالي داد؛ حالا جمال علم بود، جمال آهنگ خوب بود، نعمت صوت بود. هرچه بود، يك جلالي هم به ما داده است. اين جلالت و شكوه به منزله بنيان مرصوص است كه از اين جمال حمايت مي كند. اگر به يوسف (سلام الله عليه) جمال داد، جلال فاستعصم هم به او داد كه از جمالش حمايت كرد. اين جور نيست كه خدا يك نعمتي به كسي بدهد، راه حفظ اش را ندهد! راه حفظ هم مي دهد يقيناً. اين راه حفظ را كه داد؛ انسان خودش از اين نعمت استفاده مي كند، به جا هم استفاده مي كند؛ چند برابر هم بهره مي برد، به ديگران هم منتقل مي كند، و ديگران هم مشمولش مي شوند.
و آن عزاداري همان است كه وجبت له الجنه را به همراه دارد...
پانوشتها:
1- بحارالانوار. جلد .24 صفحه .52 باب 29
2- وسائل الشيعه. جلد .27 صفحه 131
3- همان ج 27 ص 189
4- بحار، جلد 45 ص 160
ادامه مطلب

عاشورا و شهيدان
منبع:ماهنامه دیدارآشنا
سردار شهيد حاج همت
«پدر و مادر! من زندگي را دوست دارم، ولي نه آن قدر كه آلودهاش شوم و خويش را فراموش و گم كنم. عليوار زيستن و عليوار شهيد شدن و حسينوار زيستن و حسينوار شهيد شدن را دوست دارم».شهيد غلامرضا جاويد
«بدانيد كه هر كس از آفات و بلاياي خانمان سوز گناه، رهايي يابد و در شطّ خون شنا كند، به ساحل نجات راه مييابد. شطّ خون در جبهههاست و ساحل نجات؛ كربلا و در وراي خون رفتن».شهيد رضا حسن زاده
«اگر من شهيد شدم و جنازهام به دست شما نيامد، بدانيد در خاك كربلا گم شدهام و در پيش حسين(علیه السلام) هستم»شهيد حسين گلولاني مهاجران
«اگر روزي چشم از جهان فرو بستم، چشمانم را باز بگذاريد، تا همه بدانند چشم به راه بودم. چشم به راه ظهور مهدي موعود(عج) تا بيايد و از ياران او باشم... ميخواستم ضريح امام حسين(علیه السلام) و سقاي باوفايش را در آغوش بفشارم و خاك تربتش را توتياي چشم بنمايم».شهيد داود مدني
«بله! اگر ما ميتوانستيم روزي چون علي(علیه السلام) بر نَفس خود فاتح گرديم و چون حسين(علیه السلام) تشنه لب در دشت كربلا، تيغ شهادت را با آغوش باز بپذيريم و شبي چون حضرت سجاد(علیه السلام) شب را با نالههاي برخاسته از نهاد دل به درگاه خدا به صبح برسانيم و ...، آن وقت است كه ميتوان گفت: مرگ چون خوابي شيرين است، و اگر غير از اين باشد، مطمئناً دروغ است».شهيد مسعود تفنگچي
«مگر ميشود كسي عاشق خدا باشد، ولي در دفاع از دين خدا جان ندهد. مگر ميشود كسي عاشق حسين(علیه السلام) باشد، اما براي آزادي و نجات كربلا جان ندهد؟!»شهيد رضا سيد ارونقي
«از مصايب سالار شهيدان ياد كنيد و براي امام حسين(علیه السلام) و خانوادهاش گريه كنيد؛ كه امام صادق(علیه السلام) ميفرمايد: هر كس بر امام حسين و واقعه كربلا گريه كند، بهشت بر او واجب ميشود، و اگر چه نبوديم در كربلا تا او را ياري كنيم، به ياد آن روز زيارت عاشورا ميخوانيم و گريه و ناله ميكنيم».شهيد عزّتالّله رحماني
«امروز دو جبهه وجود دارد: يكي، حسيني و ديگري، يزيدي و من راه حسين(علیه السلام) را انتخاب كردهام. شما هم از فرصت استفاده كنيد و به جبهه حسين(علیه السلام) بپيونديد در هر كربلايي، امام حسين(علیه السلام) وجود دارد و حسين زمان ما امام خميني است. اي حسين! ما هر اندازهاي كه مصيبت ببينيم، مشكلات ببينيم، به اندازه مصيبت تو نميشود. يا ابا عبدالله! به يادمان ميآيد وقتي كه عزيزان رزمنده به عمليات ميروند با ياحسين ياحسين به سوي دشمن حمله ميبرند و ]هنگاميكه[ در خون خود غوطهور ميشوند، حسين حسين ميگويند. مصيبت تو را فراموش نميكنيم».شهيد سيد علي راشدي
«زماني در ميان مكتبهاي مختلف سرگردان بودم، اما قلبي در سينه داشتم سرشار از محبت به علي(علیه السلام) و خاندان او و عشقي داشتم به حسين(علیه السلام) و عاشوراي او كه سفينه نجاتي بود براي نجاتم از ميان افكار به هم ريخته»شهيد حميد كريمي
«اي امام حسين! اگر چه در كربلا نبودهام تا به نداي «هل من ناصر ينصرني»ات، جواب بدهم، ولي ببين كه به نداي حق طلبانه فرزندت خميني، لبيك گفته و در كربلاي خوزستان جان فشاني ميكنم»شهيد محمد رستگاري
«اينك ما ميگوييم حسين جان! اگر در فضاي داغ و خونين، كسي به فريادت نرسيد و نداي تو را لبيك نگفت، ما پيروانت در فضاي گرم و خونين ايران زمين، دست مردانگي مشت كرده، به نداي غريبي و تنهاييات لبيك ميگوييم»شهيد زين العابدين عابدنيا
«اي حسين! اكنون شهيدان بر ما شاهدند و تو اي سيد شهيدان! قافله سالار اين كاروان هستي. راه عشق نما و به اين كاروان متصل فرما! اي بزرگ آموزگار شهادت! و اي سوخته شعلههاي سركش عشق! به تو اقتدا كردم. تو شاهد باش كه هم چون ياران تو به ياريات برخاستم و نداي با صلابت «هل من ناصر ينصرني» تو را لبيك گفتم.»شهيد عبدالحسين رضايي
«ما وارثان خون حسين(علیه السلام) هستيم و ما را در مبارزه كردن با كفار، هيچ ترس و واهمهاي نيست».شهيد سيفاللّه روستازاده
«بايد كلمه عشق را در صحنه عاشورا يافت. چگونگي پيوستن و برگشتن عاشق به حضور معشوق. عشقي كه دل را روانه باري تعالي كرده و فكر دنيوي را سلب ميكند. حسين(علیه السلام)، اين عاشق بزرگ و مظهر عشق، چگونگي اين امر را به ما رهروان حق آموخته است.»شهيد محمد دوست محمدي
«حسين جان! اي معني انسانيت در زمين و زمان! اي كه به ما درس دادي؛ درس خوب زيستن و خوب مردن. اي نور! اي روشني! اي چراغ فروزان بر مناره تاريخ در همه عصرها و همه نسلها! امت تو و شاگردان مكتب تو از نزديك به تو لبيك ميگويند. مگر نه اين است كه تو با حركت كمالي خود، درس انسان بودن و انسان زيستن و انسان مُردن آموختي؟»شهيد محمد رضا پور قديري
«برادران! بدانيد كه زندگي و شهادت پرافتخار امام حسين(علیه السلام) سر مشقي بود براي تمام جهانيان و نيك انديشان و ما ميكوشيم تا حيات و مرگ خويش را بر اساس ايده آن حضرت قرار دهيم».شهيد سليمان عبدي
«درود بر عاشقان زيارت كربلاي تو يا حسين، كه عاشقانه در راه تو جان ميسپارند و به عشق اينكه بر خاك زير پايت بوسه زنند، جان خود را براي زيارت تو و معبودشان هديه ميكنند».شهيد علي رضا زارع
«من رفتم به آن راهي كه براي رسيدن به آن، مشقّات زيادي كشيدم. من رفتم به آن راهي كه آرزويش را داشتم. من ميروم كه دنبالهرو خط سرخ ابا عبداللّه الحسين(علیه السلام) باشم»شهيد مجتبي طيراني
«يا حسين! يا حسين! يا حسين! آن قدر فرياد «هل من ناصر ينصرني»ات نافذ بود و آنچنان تنهاييات در آن تفتيده دشت برهوت، دلمان را به آتش كشيد كه اكنون در لبيك به تو اي وارث سولان! همه سختيها را با لذت ايثار بر دوش خواهيم كشيد».شهيد سعيد زينال زاده
«خدايا! در روز رستاخيز، هر كس در پشت سر امام خويش محشور ميگردد؛ خدايا! مرا به دنبال امام خميني كبير و به دنبال جدش حسين(علیه السلام) محشور فرما و از شفاعت پيامبر(ص) و حسين(علیه السلام) و امام خميني بينصيب مگردان».شهيد مهدي آقا عباسي
«ما از امام حسين(علیه السلام) بالاتر نيستيم كه هستي خود را در راه خدا و دين فدا كرد. ما بايد پيروان حسين بن علي(علیه السلام) باشيم؛ او كه با خون خود اسلام را زنده كرد».شهيد محمد رضا خانزادي
«ما در اسلام، روزي تاريخيتر از عاشورا نداريم، به خاطر اينكه عاشورا سرمنشأ پيروزيهاي اسلام بود. ما كه در اين زمان زندگي ميكنيم، بايد بدانيم كه عاشورا را بايد از يادهايمان نبريم. آيا چگونه ميشود از ياد برد روزي كه امام حسين(علیه السلام) و تمام يارانش به شهادت رسيدند.»شهيد مسعود رستگار
«هر زمان خواستي گريه كني، بر امام حسين(علیه السلام) و فرزندان و اصحابش گريه كن، كه اين عزيزان خدا كه بهتر و باوفاتر از آنان خلق نشده، چگونه غريبانه تحت عنوان خارجي كشته شدند و بدنهاي پاكشان سه روز و دو شب بر روي زمين گرم كربلا ماند.»شهيد علي اكبر آذري نظر
«اگر ميخواهيد در مقام و عظمت شما خللي وارد نشود، هيچ گاه زبان به شكايت نگشاييد و آنچه را كه از قدر و منزلت الهي شما ميكاهد، بر زبان نياوريد. هميشه سعي كنيد سخنان حسين بن علي(علیه السلام) را در نظر داشته و براي خود الگو قرار دهيد.»شهيد حسين نافلهزاده
«بايد اين را دانست كه من اين راه حسيني، راه اللّه و شهيد شدن را خودم آگاهانه و با بينش اسلامي انتخاب كردهام و هيچ زور و اجباري در اين راه نيست، بلكه يك انتخاب آگاهانه است كه شخص، خود، انتخاب ميكند و من اين راه را كه همان راه حسين(علیه السلام) و يارانش ميباشد، خودم انتخاب كردهام. ميدانم سعادت دنيا و آخرت در همين راه است».شهيد بهروز ابوحمزه
«به ميدان آزمايشي ميروي كه در يك طرف كفر است با تمام امكانات و در طرف ديگر، جوانان سلحشور و با ايمان كه براي حق مبارزه ميكنند، براي هدفشان و مكتبشان. وقتي اين چنين ميانديشي خود را در كنار همه آنها و جزو يارانشان احساس ميكني، گويي در كنار اسلام فرياد «هَلْ مِنْ ناصِرٍ يَنصُرُني»اش را پاسخ گفتهاي و ديگر برايت مرگ مفهومي ندارد. چه زيبا و با شكوه است اين گونه بودن، اين گونه زيستن و اين گونه مردن».شهيد مهدي آقا عباسي
«ما از امام حسين(علیه السلام) بالاتر نيستيم كه هستي خود را در راه خدا و دين فدا كرد. ما بايد پيروان حسين بن علي(علیه السلام)، باشيم؛ او كه با خون، اسلام را زنده كرد».شهيد محمد مصطفي درخشان راد
«لحظه وصل، لحظه شورانگيزي است، لحظه نشاط آوري است. آري! لحظه وصل، لحظهاي است كه دل و جان آدمي به نور حق، روشن و از ديدن جمال حق، جان ميگيرد و چه لذتي بالاتر از اينكه انسان دل و جانش به جلوههاي حق روشن شود. براي من كمال افتخار است كه جان فداي اينچنين راهي كنم. راهي كه حسين بن علي(علیه السلام)، امام عاشقان، فداي آن شده است».شهيد مجتبي زكريا پور
« [پدرم] اگر به زيارت رفتيد، به امام حسين(علیه السلام) بگوييد كه من هم جواني داشتم و آرزويش اين بود كه در زمان شما و در ركاب شما باشد، ولي امروز اين سعادت را پيدا كرده و به ياري شما آمده».شهيد سيد مرتضي آويني
«عقل ميگويد: بمان و عشق ميگويد: برو، و اين هر دو، عقل و عشق را خداوند آفريده است، تا وجود انسان در حيرت ميان عقل و عشق معنا شود. اگر چه عقل نيز اگر پيوند خويش را با چشمه خورشيد نَبُرد، عشق را در راهي كه ميرود تصديق خواهد كرد. آنجا ديگر ميان عشق و عقل هيچ فاصلهاي نيست... ياران! اين قافله عشق است و اين راه كه به سرزمين «طفّ» در كرانه «فرات» ميرسد، راه تاريخ است و هر بامداد، اين بانگ از آسمان ميرسد كه الرَّحيل! الرَّحيل! از رحمت خدا به دور است هر كه اين باب شيدايي را بر مشتاقان لقاي خويش ببندد. اين دعوت آسماني، فيضاني است كه علي الدوام، زمينيان را به سوي آسمان ميكشد. بدان كه سينه تو نيز آسمان لايتناهي است، با قلبي كه در آن چشمه خورشيد ميجوشد و گوش كن كه چه خوش ترنمي دارد: «حسين حسين حسين حسين!»... ياران! شتاب كنيد كه زمين نه جاي ماندن است كه گذرگاه است. گذر از نفس به سوي رضوان حق. هيچ شنيدهاي كه كسي در گذرگاه، رحل اقامت بيفكند و مرگ نيز در اينجا چنان با تو نزديك است، كه در كربلا ... اگر دهر بخواهد با كسي وفا كند و او را از مرگ معاف دارد، حسين(علیه السلام) كه از من و تو شايستهتر است. الرَّحيل! الرَّحيل! ياران شتاب كنيد.بسيجي عاشق كربلاست و كربلا را تو مپندار كه شهري است در ميان شهرها و نامي است در ميان نامها. نه! كربلا، حرم حق است و هيچ كس را جز ياران امام حسين(علیه السلام) راهي به سوي حقيقت نيست... ما سرگردانهاي مدار نفس را چه ميرسد كه از ستارگان كهكشان حسين (علیه السلام) سخن بگوييم؟ ما را چه ميرسد كه از ساكنان حريم قدس و شاهدان محفل قدس سخن بگوييم.
حسين(علیه السلام)، سر سلسله شيداييان عشق است و شيدايي را كه به هر كسي نميبخشند. شيدايي حق، پاداش از خود گذشتگي است. شهدا، كليدداران كعبه شيدايي هستند و كعبه شيدايي، كربلاست... آنكه با پاي اختيار، قدم در طريق كربلا نهاده است، ميداند كه خون، حرم سيدالشهداست و اين نه رازي است كه بر اغيار فاش شود.
اكنون امام در برابر تاريخ ايستاده است و به صفوف لشكريان دشمن كه همچون سيل مواج شب تا افق گسترده است، مينگرد. به عمر سعد در حلقه «صناديد» كوفه چه بايد گفت؟ وا اسفاه! كه كلام را از حقيقت جز اندكي نصيب نيست و از آن برتر، سيمرغِ بلند پرواز دل را بگو كه اسير اين قفس تنگ و بالهاي شكسته است».
ادامه مطلب

چهل حديث در مورد حضرت سیدالشهدا (عليه السلام)
1- حريم پاك
عن النبى (ص) قال: ... و هى اطهر بقاع الارض واعظمها حرمة و إنها لمن بطحاء الجنة.
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در ضمن حديث بلندى مىفرمايد:
كربلا پاك ترين بقعه روى زمين و از نظر احترام بزرگترين بقعهها است والحق كه كربلا از بساط هاى بهشت است.(1)
قال رسول الله صلى الله عليه و آله: يقبر ابنى بأرض يقال لها كربلا هى البقعة التى كانت فيها قبة الاسلام نجا الله التى عليها المؤمنين الذين امنوا مع نوح فى الطوفان.
پيامبر خدا (ص) فرمود: پسرم حسين در سرزمينى به خاك سپرده مىشود كه به آن كربلا گويند، زمين ممتازى كه همواره گنبد اسلام بوده است، چنان كه خدا ياران مومن حضرت نوح را در همانجا از طوفان نجات داد .(2)
قال على عليه السلام: هذا... مصارع عشاق شهداء لا يسبقهم من كان قبلهم ولا يلحقهم من كان بعدهم.
حضرت على عليه السلام روزى گذرش از كربلا افتاد و فرمود: اينجا قربانگاه عاشقان و مشهد شهيدان است شهيدانى كه نه شهداى گذشته و نه شهداى آينده به پاى آنها نمىرسند.(3)
قال على عليه السلام: واها لك ايتها التربة ليحشرن منك قوم يدخلون الجنة بغير حساب. (4)
اميرالمومنين عليه السلام خطاب به خاك كربلا فرمود: چه خوشبويى اى خاك! در روز قيامت قومى از تو به پا خيزند كه بدون حساب و بى درنگ به بهشت روند.
قال على بن الحسين عليه السلام: تزهر أرض كربلا يوم القيامة كالكوكب الدرى و تنادى انا ارض الله المقدسة الطيبة المباركة التى تضمنت سيدالشهداء و سيد شباب اهل الجنة.(5)
امام سجاد عليه السلام فرمود: زمين كربلا در روز رستاخيز، چون ستاره مرواريدى مىدرخشد و ندا مىدهد كه من زمين مقدس خدايم، زمين پاك و مباركى كه پيشواى شهيدان و سالار جوانان بهشت را در بر گرفته است.
قال ابوعبدالله عليه السلام: الغاضرية من تربة بيت المقدس.(6)
امام صادق عليه السلام فرمود: كربلا از خاك بيت المقدس است.
قال ابوعبدالله: ان أرض كربلا و ماء الفرات اول ارض و اول ماء قدس الله تبارك و تعالى...(7)
امام صادق عليه السلام فرمود: سرزمين كربلا و آب فرات، اولين زمين و نخستين آبى بودند كه خداوند متعال به آنها قداست و شرافت بخشيد.
قال ابوعبدالله عليه السلام: ليس نبى فى السموات والارض و الا يسألون الله تبارك و تعالى ان يوذن لهم فى زيارة الحسين عليه السلام ففوج ينزل و فوج يعرج.(8)
امام صادق عليه السلام فرمود: هيچ پيامبرى در آسمانها و زمين نيست مگر اين كه مىخواهند خداوند متعال به آنان رخصت دهد تا به زيارت امام حسين عليه السلام مشرف شوند، چنين است كه گروهى به كربلا فرود آيند و گروهى از آنجا عروج كنند.
قال ابوعبدالله عليه السلام: ليس من ملك فى السموات والارض إلا يسألون الله تبارك و تعالى ان يوذن لهم فى زيارة الحسين عليه السلام ففوج ينزل و فوج يعرج.(9)
امام صادق عليه السلام فرمود: هيچ فرشتهاى در آسمانها و زمين نيست مگر اين كه مىخواهد خداوند متعال به او رخصت دهد تا به زيارت امام حسين عليه السلام مشرف شود، چنين است كه همواره فوجى از فرشتگان به كربلا فرود آيند و فوجى ديگرعروج كنند و از آنجا اوج گيرند.
قال ابوعبدالله عليه السلام: موضع قبرالحسين عليه السلام ترعة من ترع الجنة.(10)
امام صادق عليه السلام فرمود: جايگاه قبر امام حسين عليه السلام درى از درهاى بهشت است.
قال ابوعبدالله عليه السلام: ان الله اتخذ كربلا حرما آمنا مباركا قبل ان يتخذ مكة حرماً.(11)
امام صادق (ع) فرمود: به راستى كه خدا كربلا را حرم امن و با بركت قرار داد پيش از آن كه مكه را حرم قرار دهد.( شايان ذکر است منظور از اين روايت درعالم بالا مي باشد که قبل از مکه، کربلا حرم امن الهي قرار گرفت.)
قال الصادق عليه السلام: زوروا كربلا ولا تقطعوه فان خير أولاد الانبياء ضمنته...(12)
امام صادق (ع) فرمود: كربلا را زيارت كنيد و اين كار را ادامه دهيد، چرا كه كربلا بهترين فرزندان پيامبران را در آغوش خويش گرفته است.
قال الصادق عليه السلام: « شاطىء الوادى الايمن» الذى ذكره الله فى القرآن،( قصص/30) هو الفرات و« البقعة المباركة» هى كربلا. (13)
امام صادق (ع) فرمود: آن « ساحل وادى ايمن» كه خدا در قرآن ياد كرده فرات است و « بارگاه با بركت» نيز كربلا است.
قال الامام باقرعليه السلام: لو يعلم الناس ما فى زيارة قبرالحسين عليه السلام من الفضل، لماتوا شوقاً.(14)
امام باقرعليه السلام فرمود: اگر مردم مىدانستند كه چه فضيلتى در زيارت مرقد امام حسين عليه السلام است از شوق زيارت مىمردند.
قال ابوجعفرعليه السلام: زيارة قبر رسول الله صلى الله عليه و آله و زيارة قبور الشهداء، و زيارة قبرالحسين بن على عليهما السلام تعدل حجة مبرورة مع رسول الله صلى الله عليه و آله.(15)
امام باقر عليه السلام فرمودند: زيارت قبر رسول خدا (ص) و زيارت مزار شهيدان، و زيارت مرقد امام حسين عليه السلام معادل است با حج مقبولى كه همراه رسول خدا (ص) بجا آورده شود.
عن حمران قال: زرت قبرالحسين عليه السلام فلما قدمت جاء نى ابو جعفر محمد بن على عليه السلام ... فقال عليه السلام ابشر يا حمران فمن زار قبور شهداء آل محمد (ص) يريد الله بذلك وصلة نبيه حرج من ذنوبه كيوم ولدته امه.(16)
حمران مىگويد هنگامى كه از سفر زيارت امام حسين (ع) برگشتم، امام باقرعليه السلام به ديدارم آمد و فرمود: اى حمران! به تو مژده مىدهم كه هر كس قبور شهيدان آل محمد (ص) را زيارت كند و مرادش از اين كار رضايت خدا و تقرب به پيامبر(ص) باشد، از گناهانش بيرون مىآيد مانند روزى كه مادرش او را زاده است.
عن ابى جعفر و ابى عبدالله عليهماالسلام يقولان: من احب أن يكون مسكنه و مأواه الجنة، فلا يدع زيارة المظلوم.(17)
از امام باقر و امام صادق عليهماالسلام نقل شده كه فرمودند: هر كس كه مىخواهد مسكن و مأوايش بهشت باشد، زيارت مظلوم - امام حسين- را ترك نكند.
قال الامام الصادق عليه السلام: زوروا قبرالحسين عليه السلام ولا تجفوه فانه سيد شباب أهل الجنة من الخلق و سيد شباب الشهداء.(18)
امام صادق (ع) فرمود: مرقد امام حسين عليه السلام را زيارت كنيد و با ترك زيارتش به او ستم نورزيد، چرا كه او سيد جوانان بهشت از مردم و سالار جوانان شهيد است.
قال ابوعبدالله عليه السلام: زيارة قبرالحسين بن على عليهماالسلام من أفضل ما يكون من الأعمال.(19)
امام صادق (ع) فرمود: زيارت قبر امام حسين عليه السلام از بهترين كارهاست كه مىتواند انجام يابد.
قال الامام الصادق عليه السلام: من سره ان يكون على موائد النور يوم القيامة فليكن من زوارالحسين بن على عليهماالسلام.(20)
امام صادق (ع) فرمود: هر كس دوست دارد روز قيامت، بر سر سفرههاى نور بنشيند بايد از زائران امام حسين عليه السلام باشد.
قال الصادق عليه السلام: من اراد ان يكون فى جوار نبيه و جوارعلى و فاطمه عليهم السلام فلا يدع زيارة الحسين عليه السلام. (21)
امام صادق (ع) فرمود: كسى كه مىخواهد در همسايگى پيامبر(ص) و در كنارعلى (ع) و فاطمه (س) باشد زيارت امام حسين (ع) را ترك نكند.
قال ابوعبدالله عليه السلام: لو ان احدكم حج دهره ثم لم يزرالحسين بن على عليهماالسلام لكان تاركا حقا من حقوق رسول الله (ص) لان حق الحسين فريضة من الله تعالى واجبه على كل مسلم.(22)
امام صادق (ع) فرمود: اگر يكى از شما تمام عمرش را احرام حج ببندد اما امام حسين عليه السلام را زيارت نكند حقى از حقوق رسول خدا (ص) را ترك كرده است؛ چرا كه حق حسين (ع) فريضه الهى و بر هر مسلمانى واجب و لازم است.
قال ابوعبدالله عليه السلام: من لم يأت قبرالحسين عليه السلام حتى يموت كان منتقص الايمان منتقص الدين، ان ادخل الجنة كان دون المؤمنين فيها.(23)
امام صادق (ع) فرمود: هر كس به زيارت قبر امام حسين (ع) نرود تا بميرد، ايمانش ناتمام و دينش ناقص خواهد بود به بهشت هم كه برود پايين تر از مومنان در آنجا خواهد بود.
قال ابوعبدالله عليه السلام: لا تدع زيارة الحسين بن على عليهماالسلام و مُرّ أصحابك بذلك يمدالله فى عمرك و يزيد فى رزقك و يحييك الله سعيدا ولا تموت الا شهيدا.(24)
امام صادق (ع) فرمود: زيارت امام حسين عليه السلام را ترك نكن و به دوستان و يارانت نيز همين را سفارش كن! تا خدا عمرت را دراز و روزى و رزقت را زياد كند و خدا تو را با سعادت زنده دارد و نميرى مگر با شهادت.
عن ابى عبدالله قال: من اراد الله به الخير قذف فى قلبه حب الحسين عليه السلام و زيارته و من اراد الله به السوء قذف فى قلبه بغض الحسين عليه السلام و بغض زيارته.(25)
امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه خدا خير خواه او باشد محبت حسين (ع) و زيارتش را در دل او مىاندازد و هر كس كه خدا بدخواه او باشد كينه و خشم حسين (ع) و خشم زيارتش را در دل او مىاندازد.
قال الصادق عليه السلام: من لم يأت قبرالحسين عليه السلام و هو يزعم انه لنا شيعة حتى يموت فليس هو لنا شيعة و ان كان من اهل الجنة فهو من ضيفان اهل الجنة.(26)
امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه به زيارت قبر امام حسين نرود و خيال كند كه شيعه ما است و با اين حال و خيال بميرد او شيعه ما نيست و اگر هم از اهل بهشت باشد از ميهمانان اهل بهشت خواهد بود.
قال الصادق عليه السلام: من اتى قبرالحسين عليه السلام عارفا بحقه كتبه الله عزوجل فى اعلى عليين.(27)
امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه به زيارت قبر حسين عليه السلام نايل شود و به حق آن حضرت معرفت داشته باشد خداى متعال او را در بلندترين درجه عالى مقامان ثبت مىكند.
قال ابوالحسن موسى بن جعفرعليه السلام: أدنى ما يثاب به زائر ابى عبدالله عليه السلام بشط فرات إذا عرف حقه و حرمته و ولايته ان يغفر له ما تقدم من ذنبه و ما تأخز.(28)
حضرت امام موسى كاظم عليه السلام فرمود: كمترين ثوابى كه به زائر امام حسين عليه السلام در كرانه فرات داده مىشود اين است كه تمام گناهان بخشوده مىشود. بشرط اين كه حق و حرمت ولايت آن حضرت را شناخته باشد.
قال الرضا عليه السلام: من زار قبرالحسين (ع) بشط الفرات كان كمن زار الله.(29)
امام رضا عليه السلام فرمود: كسى كه قبر امام حسين عليه السلام را در كرانه فرات زيارت كند، مثل كسى است كه خدا را زيارت كرده است.
قال الصادق عليه السلام: من زارالحسين عليه السلام يوم عاشورا وجبت له الجنة.(30)
امام صادق (ع) فرمود: هر كس كه امام حسين عليه السلام را در روز عاشورا زيارت كند بهشت بر او واجب مىشود.
قال ابوعبدالله عليه السلام: من باب عند قبرالحسين عليه السلام ليلة عاشورا لقى الله يوم القيامة ملطخا بدمه كأنما قتل معه فى عرصة كربلا.(31)
امام صادق (ع) فرمود: كسى كه شب عاشورا در كنار مرقد امام حسين عليه السلام سحر كند روز قيامت در حالى به پيشگاه خدا خواهد شتافت كه به خونش آغشته باشد، مثل كسى كه در ميدان كربلا و در كنار امام حسين عليه السلام كشته شده باشد.
قال ابو محمدالحسن العسكرى عليه السلام: علامات المؤمن خمس: صلاة الخمسين، و زيارة الاربعين، والتختم فى اليمين، و تعفير الجبين والجهر ببسم الله الرحمن الرحيم.(32)
امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود: نشانههاى مؤمن پنج چيز است: 1 ـ پنجاه رکعت نماز( نماز يوميه و نمازهاي نافله) 2 ـ زيارت اربعين 3 ـ انگشتر به دست راست كردن 4 ـ بر خاك سجده كردن 5 ـ بسم الله الرحمن الرحيم را در نماز بلند گفتن.
قال رسول الله (ص): الا و ان الإجابة تحت قبته والشفاء فى تربته، و الائمة عليهم السلام من ولده.(33)
پيامبر خدا(ص) فرمود: بدانيد كه اجابت دعا، زير گنبد حرم او و شفاء در تربت او، و امامان عليهم السلام از فرزندان اوست.
قال الصادق عليه السلام: حنكوا اولادكم بتربة الحسين (ع) فإنها امان.(34)
امام صادق (ع) فرمود: كام كودكانتان را با تربت حسين (ع) برداريد چرا كه خاك كربلا فرزندانتان را بيمه مىكند.
قال ابوعبدالله عليه السلام: فى طين قبرالحسين عليه السلام الشفاء من كل داء و هو الدواء الاكبر.(35)
امام صادق (ع) فرمود: شفاى هر دردى در تربت قبر حسين عليه السلام است و همان است كه بزرگترين داروست.
قال الصادق عليه السلام: السجود على تربة الحسين عليه السلام يخرق الحجب السبع.(36)
امام صادق (ع) فرمود: سجده بر تربت حسين عليه السلام حجابهاى هفتگانه را پاره مىكند.
كان الصادق (ع) لا يسجد الا على تربة الحسين (ع) تذللا لله و إستكانة اليه.(37)
رسم حضرت امام صادق (ع) چنين بود كه: جز بر تربت حسين (ع) به خاك ديگرى سجده نمىكرد و اين كار را از سر خشوع و خضوع براى خدا مىكرد.
قال الصادق (ع): السجود على طين قبرالحسين (ع) ينور الى الارض السابعة و من كان معه سبحة من طين قبرالحسين (ع) كتب مسبحا و ان لم يسبح بها...(38)
امام صادق (ع) فرمود: سجده بر تربت قبر حسين (ع) تا زمين هفتم را نور باران مىكند و كسى كه تسبيحى از خاك مرقد حسين (ع) را با خود داشته باشد، تسبيح گوى حق محسوب مىشود، اگر چه با آن تسبيح هم نگويد.
عن موسى بن جعفرعليه السلام قال: ولا تأخذوا من تربتى شيئا لتبركوا به فأن كل تربة لنا محرمة الا تربة جدى الحسين بن على عليهماالسلام فأن الله عزوجل جعلها شفاء لشيعتنا و أوليائنا.(39)
حضرت امام كاظم (ع) در ضمن حديثى كه از رحلت خويش خبر مىداد فرمود: چيزى از خاك قبر من برنداريد تا به آن تبرك جوييد؛ چرا كه خوردن هر خاكى جز تربت جدم حسين (ع) بر ما حرام است، خداى متعال تنها تربت كربلا را براى شيعيان و دوستان ما شفا قرار داده است.
قال الامام موسى الكاظم (ع): لا تستغنى شيعتنا عن أربع: خمرة يصلى عليها و خاتم يتختم به و سواك يستاك به و سبحة من طين قبر أبى عبدالله عليه السلام... (40)
حضرت امام موسى بن جعفر عليهماالسلام فرمود: پيروان ما از چهار چيز بىنياز نيستند:
1 ـ سجادهاى كه بر روى آن نماز خوانده شود.
2 ـ انگشترى كه در انگشت باشد.
3 ـ مسواكى كه با آن دندانها را مسواك كنند.
4 ـ تسبيحى از خاك مرقد امام حسين (ع) .
پي نوشت ها:
1- بحارالانوار، ج 98، ص 115/ كامل الزيارات، ص 264.
2- كامل الزيارات، ص269، باب 88، ح 8 .
3- تهذيب، ج 6، ص73 / بحارالانوار، ج 98، ص 116.
4- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 4، ص 169.
5- ادب الطف، ج 1، ص 236، به نقل از كامل الزيارات، ص 268.
6- كامل الزيارات، ص 269، باب 88، ح7 .
7- بحارالانوار، ج 98، ص 109/ كامل الزيارات، ص 269 .
8- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 244 به نقل از كامل الزيارات، ص 111.
9- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 244 به نقل از كامل الزيارات، ص 111.
10- كامل الزيارات، ص 271، باب 89، ح 1.
11- كامل الزيارات، ص 267/ بحارالانوار، ج 98، ص 110.
12- كامل الزيارات، ص 269.
13- بحارالانوار، ج 57، ص 203؛ به نقل از تهذيب.
14- ثواب الاعمال، ص 319؛ به نقل از كامل الزيارات.
15- مستدرك الوسائل، ج 1 ص 266/ كامل الزيارات، ص 156.
16- امالى شيخ طوسى، ج 2، ص 28، چاپ نجف/ بحارالانوار، ج 98، ص 20.
17- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 253.
18- مستدرك الوسائل ج 10، ص 256 / كامل الزيارات ، ص 109.
19- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 311.
20- وسائل الشيعه، ج 10، ص 330/ بحارالانوار، ج 98، ص 72.
21- وسائل الشيعه، ج 10، ص 331، ح 39.
22- وسائل الشيعه، ج 10، ص 333.
23- وسائل الشيعه، ج 10، ص 335.
24- وسائل الشيعه، ج10، ص335.
25- وسائل الشيعه، ج 10، ص 388/ بحارالانوار، ج 98، ص 76 .
26- كامل الزيارات، ص 193/ بحارالانوار، ج 98، ص 4.
27- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص581.
28- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 236، به نقل از كامل الزيارات، ص 138.
29- مستدرك الوسائل، ج 10، ص250؛ به نقل از كامل الزيارات.
30- اقبال الاعمال، ص 568.
31- وسائل الشيعه، ج 10، ص 372.
32- وسائل الشيعه، ج 10، ص 373 / التهذيب، ج 6، ص 52 .
33- مستدرك الوسائل، ج 10، ص 335.
34- وسائل الشيعه، ج 10، ص 410.
35- كامل الزيارات، ص 275 / وسائل الشيعه، ج 10، ص 410.
36- مصباح التمهجد، ص 511/ بحارالانوار، ج 98، ص 135.
37- وسائل الشيعه، ج 3، ص 608.
38- من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 268/ وسائل الشيعه، ج 3 ص 608.
39- جامع الاحاديث الشيعه، ج 12، ص 533.
40- تهذيب الاحكام، ج 6، ص 75.
ادامه مطلب

امام حسين (ع) از ديدگاه بزرگان غير مسلمان
1 . انگرى، كابريل
به عوض اينكه واقعه كربلا، موجب ترس طرفداران حسين (علیه السلام) و على (علیه السلام) شود، شجاعتشيعيان را برانگيخت و آنان را به گرفتن انتقام تهييج كرد . (1)2 . ايروينگ، واشنگتن مورخ آمريكايى
در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در روى ريگهاى تفديده عراق، روح حسين فناناپذير است ; اى پهلوان، و اى نمونه شجاعت واى شهسوار من، اى حسين! (2)3 . بر و كلمان، كارل خاورشناس و محقق آلمانى
شهادت حسين (علیه السلام) علاوه بر نتايج و اثرات سياسى، موجب تحكيم و اشاعه مذهب شيعه گرديد و اين مذهب مركز و مظهر تمايلات ضد عرب شد . (3)4 . برون، ادوارد مورخ و دانشمند انگليسى
به عقيده ما دسته شيعه يا طرفداران على (علیه السلام) به قدر كافى هيجان و از خود گذشتگى نداشتند، ولى پس از حادثه كربلا قضيه دگرگون شد و تذكار زمين كربلا كه به خون فرزند پيامبر آلوده بود و يادآورى عطش سخت وى و نعش نزديكانش كه اطرافش روى زمين ريخته بود، كافى بود كه عواطف سستترين مردم را به هيجان آورد و روحها را غمگين سازد . چنانچه به رنج و خطر و حتى نسبتبه مرگ بى اعتنا شوند . (4)5 . پطروشفسكى، ايليا پاولويچ مورخ بزرگ روسى
حسين (علیه السلام) در پيكار نابرابر پس از آن كه 33 زخم نيزه و 34 زخم شمشير بر او وارد آمد از پاى در آمد . هم رزمان وى نيز كشته شدند . . . (5)6 . توندول، بورشو تامداس
شهادت حسين (علیه السلام) از همان زمان كه طفلى بيش نبودم، در من تاثير عميق و حزن آورى مىبخشيد . من اهميتبر پاداشتن اين خاطره بزرگ تاريخى را مىدانم . اين فداكارىهاى عالم از قبيل شهادت امام حسين (علیه السلام) سطح بشريت را ارتقاء بخشيده است و خاطرهى آن شايسته است هميشه بماند و يادآورى شود . (6)7 . توين بى، ارنولد، جوزف فيلسوف و مورخ انگليسى
معاويه يكى از قريشىهاى مقتدر نسل خودش بود . حضرت على (علیه السلام) نتوانستبا رياكارىهاى سياسى او مقابله كند لذا او و پسرش حسين (علیه السلام) نوه پيامبر مظلومانه به شهادت رسيدند . (7)8 . جمس فردريك
درس امام حسين (علیه السلام) و هر قهرمان شهيد ديگر اين است كه در دنيا اصول ابدى عدالت و ترحم و محبت وجود دارد كه تغييرناپذيرند . همچنين مىرساند كه هر گاه كسى براى اين صفات ابدى مقابله كند و بشر در راه آن پافشارى نمايد، آن اصول هميشه در دنيا باقى و پايدار خواهد ماند . (8)9 . جوزف، رينو متشرق فرانسوى و مؤلف كتاب اسلام و مسلمين
شيعه دين خود را با شمشير پيش نبرده، بلكه با نيروى تبليغ و دعوت پيشرفت كرده و اهتمام آنها به برگزارى مراسم سوگوارى موجب شده كه تقريبا دو ثلث مسلمانان و بلكه جماعت از هنود و مجوس و ساير مذاهب نيز با آنان در عزاى حسين (علیه السلام) شركت كنند . (9)10 . ديكنس، چارلز
اگر منظور امام حسين (علیه السلام) جنگ در راه خواستههاى دنيايى خود بود، من نمىفهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند . پس عقل چنين حكم مىكند كه او فقط به خاطر اسلام فداكارى كرد . (10)11 . دو كبرى، موريس انديشمند فرانسوى
پيروان حسين به واسطه عزادارى حسين مىدانند كه پستى و زير دستى استعمار و استثمار را نبايد قبول كنند، زير شعار پيشرو و آقاى آنها تن ندادن زير بار ظلم و ستم بود . (11)12 . زيدان، جرجى نويسنده مسيحى لبنانى
پس از رحلت پيامبر . . . حب جاه و مال بر فضايل اخلاقى، فايق آمد و افكار و آراى آل على (علیه السلام) در ميان چنان مردمى بى اثر ماند . چنانكه مردم كوفه به خاطر جاه و مال بيعتى را كه با حسين بن على (علیه السلام) كرده بودند، در هم شكستند و به اين نيز اكتفا نكرده، او را كشتند . (12)13 . طوماس، مان متفكر آلمان
اگر بين فداكارى مسيح و حسين (علیه السلام) مقايسه شود، حتما فداكارى حسين پر مغزتر و با ارزشتر جلوه خواهد نمود . زير مسيح روزى كه آماده براى فدا شدن گرديد زن و فرزند نداشت و در فكر آنان نبوده كه بعد از او به چه سرنوشتى دچار خواهند آمد . امام حسين (علیه السلام) زن و فرزند داشت و بعضى از آنها كودك خردسال بودند و احتياج به پدر داشتند . (13)14 . فريشلر، كورت مورخ بزرگ آلمانى
امام حسين (علیه السلام) در فداكارى قدم را از حدود فدا كردن خود برتر نهاد و فرزندانش را هم فدا كرد . . . تصميم ثابتحسين (علیه السلام) براى فداكارى مطلق نه ناشى از لجاجتبود نه معلول هوى و هوس و او با پيروى از عقل، مصمم شده بود كه به طور كامل فداكارى كند تا اين كه مجبور نشود بر خلاف پر نسيب (عقيده، آرمان والا) خود به وسيله سازش كارى با يزيد بن معاويه و زندگى ادامه دهد .مىدانيم كه حسين (علیه السلام) خود را براى كشته شدن آماده كرده بود و او كه عزم داشتخويش را فدا نمايد، چرا توقف نكرد تا به قتلش برسانند و چرا دايم اسب مىتاخت و شمشير مىانداخت . . . . حسين (علیه السلام) دست روى دست گذاشتن و توقف براى كشته شدن را دور از مردانگى و جهاد در راه پر نسيب خود مىدانست در نظر حسين (علیه السلام) در همانجا توقف كردن و گردن بر فضا دادن، تا اين كه ديگران نزديك شوند . تا او را به قتل برسانند . خودكشى محسوب مىشود، يك مرد دلير و با ايمان خودكشى نمىكند . (14)
15 . كارلايل، توماس دانشمندى بزرگ انگليسى
بهترين درسى كه از تراژدى كربلا مىگيريم اين است كه، حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند . آنان با عمل خود روشن كردند كه تفوق عددى در جايى كه حق و باطل روبرو مىشوند اهميت ندارد . پيروزى حسين با وجود اقليتى كه داشت موجب شگفتى من است . (15)16 . گاندى، مهاتما رهبر انقلاب بزرگ هندوستان
من زندگى امام حسين (علیه السلام) آن شهيد بزرگ اسلام را به دقتخواندهام و توجه كافى به صفحات كربلا نمودهام، بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايستى از سر مشق امام حسين (علیه السلام) پيروى كند . (16)17 . گبن، مسيو
فاجعه كربلا و مصيبتى كه بر حسين بن على (علیه السلام) وارد شده، بعد از قرنها متمادى و اقاليم خيلى دور دستحس شفقت و همدردى خون سردترين و دل سختترين خواننده را تحريك نموده و منقلبش مىسازد . (17)18 . مادام، انگليسى از نويسندگان دائرة المعارف قرن نوزدهم فرانسه
بزرگترين دليل بر اثبات مظلوميت امام حسين (علیه السلام) مسلمانها قربانى دادن بچه شير خوارهاش بود كه در هيچ تاريخى سابقه ندارد بچه شيرخوارى را براى طلب آب (بى قيمت و قد) بياورند و آن قوم دغا عوض دادن آب، او را طعمه تير جفا قرار دادند . اين عمل دشمن اثبات مظلوميتحسين (علیه السلام) را نمود و به همين نيروى مظلوميتبساط عزت خاندان مقتدر بنى اميه را برچيد و رسواى عالمشان نمود . در اثر جانبازىهاى او و اهل بيتبزرگش دين محمد صلى الله عليه وآله حيات نوينى بخود گرفت . (18)19 . ماساريك، توماس كشيش متفكر اروپايى
گرچه كشيشان ما هم از ذكر مصائب حضرت مسيح مردم را متاثر مىسازند، ولى آن شور و هيجانى كه در پيروان حسين (علیه السلام) يافت مىشود در پيروان مسيح يافت نخواهد شد . گويا سبب اين باشد كه مصائب مسيح در برابر مصائب حسين مانند پر كاهى است در مقابل يك كره عظيم پيكر . (19)پىنوشت:
1 . على و حسين دو قهرمان اسلام: گابريل انكرى، ترجمه فروغ شهاب، كتاب فروشى زوار، تهران، بى تا، ص 282 .
2 . درسى كه حسين (علیه السلام) به انسانها آموخت، سيد عبدالكريم هاشمى نژاد، ص 451 .
3 . تاريخ ملل و دول اسلامى: كارل بروكلمان، ترجمه هادى جزايرى، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران 1364، ص 108 .
4 . عظمتحسين بن على (علیه السلام) ، تاليف ابوعبدالله زنجانى، ص 44 .
5 . اسلام در ايران، ايليا پاولويچ پطروشفسكى، ترجمه كريم كشاورز، پيام، تهران، 1354، ص 54 .
6 . درسى كه حسين (علیه السلام) به انسانها آموخت، ص 448 .
7 . تاريخ تمدن: ارنولد توين بى، ترجمه يعقوب آژند، مولى، تهران، 1368، چاپ سوم، ص 45 .
8 . درسى كه حسين به انسانها آموخت، ص 449 .
9 . پرتويى از عظمتحسين (علیه السلام) ، لطف الله صافى، 440 .
10 . درسى كه حسين (علیه السلام) به انسانها آموخت، ص 448 .
11 . همان، ص 451 .
12 . تاريخ تمدن اسلام، جرجى زيدان، ترجمه على جواهر كلام، امير كبير، تهران، 1372، چاپ هشتم، ص 65 .
13 . تحريفشناسى عاشورا در پرتو امامشناسى، داود الهامى، مكتب اسلام، قم 1378، ص 130 .
14 . امام حسين (علیه السلام) و ايران، كورت فريشلر ترجمه ذبيح الله منصورى، جاودان، تهران، 1355، چاپ دوم، ص 444 .
15 . درسى كه حسين به انسانها آموخت، ص 448 .
16 . همان، ص 447 .
17 . تاريخ اسلام و عرب، امير على، ص 93 .
18 . چهره درخشان حسين بن على (علیه السلام) ، على ربانى خلخالى، ص 134 .
19 . درسى كه حسين (علیه السلام) به انسانها آموخت، ص 451 .
ادامه مطلب

(قسمت اول)
مطلب حاضر برگرفته از کتاب "حماسه حسيني" است که شامل سخنراني هاي استاد شهيد آيت الله مطهري در خصوص تحريفات صورت گرفته در مورد واقعه عاشورا مي باشد.لازم به ذکر است که مطالب استاد چون سخنراني بودند پردازش و ويرايش شده اند. متاسفانه با توجه به رشد روز افزون تحريفات و غلوهايي که در مورد روز عاشورا و وقايع آن ايجاد شده است؛ بررسي اين واقعه بزرگ تاريخ مسلمين، لازم مي نمود، بنابراين در چند مقاله به بررسي تحريفات واقعه کربلا مي پردازيم.
اميد است همه ما بتوانيم با درک واقعيتهاي اين واقعه تاريخي به ارزش اصلي نهضت حسيني پي برده و در ترويج واقعيات و ارزشهاي آن تلاش کنيم.
با كمال تاسف بايد بگويم تحريفهايي كه به دست ما در اين حادثه صورت گرفته است همه در جهت پايين آوردن قضيه و در جهت نسخ كردن قضيه بوده و هم در جهت بي خاصيت و بي اثر كردن قضيه بوده است. و در اين قضيه، هم گويندگان و علماي امت و هم مردم تقصير داشتهاند.
موضوع بحث ما، تحريفات در واقعه تاريخي كربلاست. در بازگويي اين واقعه بزرگ تحريفاتي صورت گرفته است لهذا اين بحث را در چهار فصل خلاصه ميكنيم.
فصل اول در اطراف معني تحريف و انواع تحريف هايي كه در دنيا وجود دارد و اشاره به اين كه انواع اين تحريف ها در حادثه تاريخي عاشورا واقع شده است.
فصل دوم درباره عوامل تحريف است يعني به طور كلي در ساير قضاياي دنيا كه تحريف صورت ميگيرد به چه علت صورت ميگيرد، چرا بشر حوادث و قضايا و احيانا شخصيت ها را تحريف ميكند؟ مخصوصا در حادثه عاشورا و نقل حادثه كربلا، چه عواملي دخالت داشته است كه تحريفاتي در اين قضيه ايجاد شود.
فصل سوم عبارت است از توضيحي درباره تحريف هايي كه در همين داستان و حادثه تاريخي صورت گرفته است.
فصل چهارم در اطراف وظايف ما، اعم از علما و توده مسلمان ما است.
معناي تحريف
تحريف در زبان عربي از ماده "حرف" است يعني منحرف كردن چيزي از مسير و وضع اصلي خود كه داشته است يا بايد داشته باشد.به عبارت ديگر تحريف نوعي تبديل و تغيير است ولي تحريف مشتمل به چيزي است كه كلمه تغيير و تبديل نيست. شما اگر كاري كنيد كه جملهاي، نامه اي، شعر و يا عبارتي آن مقصودي را كه بايد بفهماند، نفهماند و مقصود ديگري را بفهماند، ميگويند شما اين عبارت را تحريف كردهايد. مثلا شما گاهي مطلبي يا حرفي را به يك نفر ميگوييد، بعد آن شخص سخن شما را در جاي ديگري نقل ميكند. پس از آن، كسي به شما ميگويد فلاني از قول شما چنين چيزي نقل ميكرد شما ميفهميد آن چه شما گفته بوديد با آنچه كه او نقل كرده خيلي متفاوت است. او سخنهاي شما را كم و زياد كرده است، قسمتي از حرف هاي شما را كه مفيد مقصود شما بوده حذف كرده و قسمت هايي از خود به آن افزوده است در نتيجه سخن شما نسخ شده و چيزي ديگري از آب در آمده است. آن وقت شما ميگوييد اين آدم حرف مرا تحريف كرده است. مخصوصا اگر كسي در سندهاي رسمي دست ببرد ميگويند كه تحريف كرده است. اينها مثال هايي بود براي روشن شدن معني كلمه تحريف و اين كلمه بيش از اين احتياج به توضيح ندارد. حال به شرح انواع تحريف ميپردازيم:
(مرحوم حسين نوري) اين مرد بزرگ، صريحا ميگويد، امروز بايد عزاي حسين را گرفت اما در عصر ما براي حسين يك عزاي جديدي است كه در گذشته نبوده است و آن عزاي جديد، براي اين همه دروغهايي است كه درباره حادثه كربلا گفته ميشود و هيچ كس جلوي اين دروغها را نميگيرد. به اين مصيبت حسين بنعلي بايد گريست نه براي شمشيرها و نيزههايي كه در آن روز بر پيكر شريفش وارد شد.
انواع تحريف
تحريف انواعي دارد كه مهم ترين آنها عبارت است از تحريف لفظي و تحريف معنوي. تحريف لفظي اين است كه ظاهر مطلبي را عوض کنند مثلا از يك گفتاري عبارتي حذف شود يا عبارتي اضافه شود و يا جملهها را چنان پس و پيش كنند كه معني آن فرق كند، يعني در ظاهر و در لفظ گفتار تصرف كنند. اين را تحريف لفظي ميگويند.تحريف معنوي اين است كه شما در لفظ تصرف نميكنيد، لفظ همان است كه بوده. گاهي لفظ را همانطور معني ميكنيد كه مقصود گوينده بوده ولي گاهي هم لفظ را طوري معني ميكنيد كه خلاف مقصد و مقصود گوينده است. آن را طوري معني ميكنيد كه مطابق مقصود خود شما باشد، نه مطابق مقصود اصلي گوينده؛ اين را تحريف معنوي ميگويند.
قرآن كريم كلمه تحريف را مخصوصا در مورد يهوديها به كار برده است و با ملاحظه تاريخ معلوم ميشود كه اينها قهرمان تحريف در طول تاريخ هستند. نميدانم اين چه نژادي است كه تمايل عجيبي به قلب حقايق و تحريف دارد. لذا هميشه كارهايي را در اختيار ميگيرند كه در آنها بشود حقايق را تحريف و قلب كرد. من شنيدهام بعضي از همين خبرگزاريهاي معروف دنيا كه راديوها، روزنامهها هميشه از اينها نقل ميكنند منحصرا در دست يهوديها است. چرا؟ براي اين كه بتوانند قضايا را در دنيا آن طوري كه دلشان ميخواهد منعكس كنند و قرآن چه عجيب درباره اينها حرف ميزنند. اين خصيصه يهوديان كه تحريف است، در قرآن به صورت يك خصيصه نژادي شناخته شده است. در يكي از آيات قرآن در سوره بقره ميفرمايد: «افتطمعون ان يومنوا لكم» ؛ اي مسلمانان آيا شما طمع بستيد كه اينها به شما راست ميگويند. اينها همانها هستند كه با موسي ميرفتند و سخن خدا را ميشنيدند و اما از همان جا كه بر ميگشتند تا در ميان قومشان نقل بكنند آن را زير و رو ميكردند.
افتطمعون ان يؤمنوا لكم و قد كان فريق منهم يسمعون كلام الله ثم يحرفونه من بعد ما عقلوه و هم يعلمون[2]؛ تحريف هم كه ميكردند، نه از باب اين كه نمي فهميدند و عوضي بازگو ميكردند، كه اينها ملت با هوشي هستند و خوب هم ميفهميدند. اما در عين اين كه خوب ميفهميدند معذالك حرفها را، سخنان را، كج ميكردند و به گونهاي ديگر براي مردم بيان ميكردند، تحريف همين است. يعني پيچ دادن، كج كردن چيزي، از مسير اصلي منحرف كردن؛ اينها در كتابهاي الهي تحريف كردند. قرآن بسياري از جاها يا كلمه تحريف را آورده و يا به صورت ديگري مطلب را بيان كرده است.
ولي مفسرين ذكر كردهاند كه تحريفي كه قرآن ميگويد اعم از تحريف لفظي و تحريف معنوي است؛ يعني بعضي از اين تحريفها كه صورت گرفته است در لفظ بوده و بعضي ديگر در تفسير و در معنا بوده است كه چون از مطلب خيلي خارج ميشوم نميخواهم در اطراف اين مطلب بيشتر از اين بحث كنم.
مثالي براي تحريف
يك نفر از علما نقل ميكرد كه در ايام جوانيش مداحي از تهران به مشهد آمده بود كه روزها در مسجد گوهر شاد و يا در صحن ميايستاد و شعر و مديحه ميخواند و غزل معروف منسوب به حافظ را ميخواند:اي دل غلام شاه جهان باش و شاه باش
پيوسته در حمايت لطف الله باش
قبر امام هشتم و سلطان دين رضا
از جان ببوس و بر در آن بارگاه باش
اين آقا براي اين كه او را دست بيندازد، رفته بود و به او گفته بود آقا چرا اين شعر را غلط ميخواني بايد اين طور بخواني:
قبر امام هشتم و سلطان دين رضا
از جان ببوس و بر در آن، بار، كاه باش
يعني وقتي در حرم رسيدي همان طور كه يك بار كاه را از روي الاغ به زمين مياندازند، تو هم فورا خود را به زمين بينداز؛ از آن پس هر وقت مداح بيچاره اين شعر را ميخواند، به جاي بارگاه ميگفت بار كاه و خود را هم به زمين ميانداخت. به اين عمل تحريف گويند.
تفاوت تحريف در موضوع
قابل توجه است که از نظر موضوع، تحريف فرق ميكند. يك وقت تحريف در يك سخن عادي است. مثل اين كه دو نفر در نقل و قول گفتار يكديگر تحريف كنند. يك وقت هم تحريف در يك موضوع بزرگ اجتماعي است مثل تحريف كردن در شخصيتها. شخصيتهايي هستند كه قول و عملشان براي مردم حجت است، خُلقشان براي مردم نمونه است. مثلا كسي سخني را به علي (ع) نسبت مي دهد كه از ايشان نيست يا مقصودش چيز ديگري بوده، اين خيلي خطرناك است. خلق و خويي را به پيغمبر، و يا به امام نسبت مي دهند در صورتي كه خُلق او طور ديگري بوده است. يا در يك حادثه بزرگ، در يك حادثه تاريخي كه از نظر اجتماعي يك سند اجتماعي و يك پشتوانه اخلاقي و تربيتي است تحريف به وجود آورد. اين ديگر چقدر اهميت دارد و چقدر خطرناك است كه تحريفات چه تحريف لفظي و چه تحريف معنوي در موضوعاتي صورت بگيرد كه آن موضوعات، موضوع عادي نيست. يك وقت كسي در شعر حافظ و يا مثلا در كتاب موش و گربه تحريف ايجاد ميکند که گرچه نبايد چنين اتفاقي بيافتد ولي چندان اهميتي ندارد. ولي گاهي در يک سند مهم تاريخي تحريف ايجاد مي شود.يكي از استادها مقالهاي درباره كتاب موش و گربه كه از نظر ادبي بسيار كتاب با ارزشي است، نوشته بود و ثابت كرده بود كه در آن اثر بسيار دست برده شده است و اشعاري كم و زياد و كلمات عوض كرده شدهاند. بعد نوشته بود كه به نظر من قومي در دنيا به اندازه قوم ايراني بي امانت نيست كه اين همه در آثار خودش دخل و تصرفها و تحريف هاي بي جا بكند. در مثنوي مولوي نيز تحريف شده است. مثلا يك شعر عالي راجع به اثر محبت در مثنويهاي اصل بوده است كه ميگويد:
از محبت تلخها شيرين شود
وز محبت مسها زرين شود
كه حرف حسابي است. محبت مثل چيزي است كه تلخها را شيرين مي كند، محبت حكم كيميا را دارد كه مس وجود انسان را تبديل به زر مي كند. بعد ديگران آمدند و بدون اين كه تناسبي وجود داشته باشد اشعاري به آن افزودند مثلا گفتند:
مردم دو مسووليت بزرگ دارند:
1- نهي از منكر بر همه واجب است. مردم وقتي متوجه مي شوند كه روضهها دروغ است نبايد در آن مجلس بنشينند كه حضور در آن مجلس حرام است و بايد با آن مجالس مبارزه كنند.2- مشکل ديگر تمايلي است كه صاحب مجالس و مستمعين به گرم بودن مجلس دارند و به اصطلاح مجلس بايد بگيرد، بايد كربلا شود. روضهخوان بيچاره ميبيند كه اگر همه روضهها راست و درست باشد آن طور كه شايد و بايد مجلسش نميگيرد و مردم هم براي مجالس دعوتش نميكنند، ناچار يك مطالبي اضافه ميكند. مردم بايد اين انتظار را از خودشان دور كنند و با رفتارشان آن روضهخواني را كه ميميراند و مجلس را كربلا ميكند تشويق نكنند. كربلا ميكند يعني چه؟ مردم بايد روضه راست بشنوند تا معارفشان، سطح فكرشان بالا بيايد به طوري كه روحشان در يك كلمه اهتزاز پيدا كرد، يعني روحشان با روح حسين بنعلي هماهنگ شد و در نتيجه اشكي ولو ذرهاي، و به قدر بال مگس هم از چشمشان بيرون آمد واقعا مقام بزرگي است، اما اشكي كه از راه قصابي كردن از چشم بيرون بيايد اگر يك دريا هم باشد ارزش ندارد.
از محبت مار، موري ميشود و يا از محبت مثلا سقف ديوار ميشود و يا از محبت خربزه هندوانه ميشود و اينها ديگر ربطي به موضوع ندارد كه البته اينها نبايد بشود ولي اين تحريفها به حيات و سعادت اجتماع ضربه نميزند؛ در مسير اجتماع، انحرافي ايجاد نميكند اما در چيزهايي كه بستگي به اخلاق و تربيت و دين مردم دارد خطرناك است و واي به آنجا كه در اسناد و پشتوانههاي زندگي بشر تحريف صورت بگيرد.
حادثه كربلا براي ما يك حادثه بزرگ اجتماعي است. يعني در تربيت ما، در خلق و خوي ما اين حادثه اثر دارد. حادثهاي است كه خود به خود بدون اين كه هيچ قدرتي ما را مجبور كرده باشد، ميليونها نفر و قهرا ميليونها ساعت از وقت خودمان را براي استماع قضاياي مربوط به آن صرف ميكنيم. ميليونها تومان در اين راه خرج ميكنيم، اين قضيه بايد همانطوري كه هست و همان طوري كه بوده است بدون كم و زياد بيان شود و اگر كوچكترين دخل و تصرفي از طرف ما در اين حادثه صورت بگيرد،
حادثه را منحرف مي كند و به جاي اين كه ما از اين حادثه استفاده بكنيم قطعا ضرر خواهيم كرد. حالا بحث من اين است كه در نقل و بازگو كردن حادثه عاشورا ما هزاران تحريف وارد كردهايم!
هم تحريفهاي لفظي يعني شكلي و ظاهري كه رد مورد اصل قضايا، مقدمات قضايا، راجع به متن مطلب و راجع به حواشي مطلب است و هم در تفسير اين حادثه ما تحريف كردهايم! با كمال تاسف اين حادثه، هم دچار تحريفهاي لفظي و هم دچار تحريفهاي معنوي شده است.
گاهي از اوقات لااقل تحريفهايي كه ميشود هماهنگي با اصل مطلب دارد ولي گاهي وقتها تحريف، كوچكترين هماهنگي كه ندارد هيچ، قضيه را هم نسخ مي كند، قضيه را به كلي واژگون مي كند و به شكلي در ميآورد كه به صورت ضد خودش در ميآيد. با كمال تاسف بايد بگويم تحريفهايي كه به دست ما در اين حادثه صورت گرفته است همه در جهت پايين آوردن قضيه و در جهت نسخ كردن قضيه بوده و هم در جهت بي خاصيت و بي اثر كردن قضيه بوده است. و در اين قضيه، هم گويندگان و علماي امت و هم مردم تقصير داشتهاند. حال نمونههايي از بعضي تحريفهايي كه در لفظ ظاهر يعني در شكل قضيه به وجود آوردهاند و چيزهايي كه نسبت دادهاند را ذكر ميكنم.
مطلب آنقدر زياد است كه قابل بيان كردن نيست، آنقدر زياد است كه اگر بخواهيم روضههايي را كه مي خوانند و دروغ است جمعآوري كنيم شايد چند جلد كتاب پانصد صفحهاي بشود!
معرفي حاج ميرزا حسين نوري(ره)
مرحوم حاج ميرزا حسين نوري اعليالله مقامه، استاد مرحوم حاج شيخ عباس قمي و مرحوم شيخ علي اكبر نهاوندي در مشهد و مرحوم حاج شيخ محمد باقر بيرجندي محدث، مرد بسيار فوقالعادهاي بوده است. محدثي است كه در فن خودش فوقالعاده متبحر بوده و حافظه اي بسيار قوي داشت. مردي با ذوق و بسيار با شور و حرارت و با ايمان بوده است. گو اين كه اين مرد بعضي از كتابهايي را كه نوشته در شان او نبوده و علماي وقت هم ملامتش كردند. ولي معمولا كتابهايش خوب است مخصوصا كتابي در موضوع منبر نوشته است به نام "لؤلؤ و مرجان" كه با اين كه كتاب كوچكي است ولي فوقالعاده كتاب خوبي است. در اين كتاب راجع به وظايف اهل منبر سخن گفته است. همه اين كتاب در دو فصل است. يك فصل آن درباره "اخلاص" يعني خلوص نيت است. يعني شرط گوينده، خطيب، واعظ، روضهخوان در منبر اين است كه خلوص نيت داشته باشد.پايه دوم "صدق" است و در اينجاست كه موضوع راست گفتن و دروغ گفتن تشريح شده و انواع دروغها را چنان بحث كرده كه من خيال نميكنم در هيچ كتابي درباره دروغ و انواع آن به اندازه اين كتاب بحث شده باشد و شايد نظير اين كتاب در دنيا وجود نداشته باشد، که اين مرد تبحر از خود نشان داده است.
اين مرد بزرگ در همين كتاب نمونههايي از دروغ هايي كه معمول است و به حادثه تاريخي كربلا نسبت ميدهند ذكر ميكند. آنچه كه من ميگويم غالبا، همانهايي است كه مرحوم حاجي نوري هم از آنها ناله كرده است، و حتي اين مرد بزرگ صريحا ميگويد امروز بايد عزاي حسين را گرفت، اما در عصر ما براي حسين يك عزاي جديدي است كه در گذشته نبوده است و آن عزاي جديد، براي اين همه دروغهايي است كه درباره حادثه كربلا گفته ميشود و هيچ كس جلوي اين دروغها را نميگيرد. به اين مصيبت حسين بنعلي بايد گريست نه براي شمشيرها و نيزههايي كه در آن روز بر پيكر شريفش وارد شد. و در مقدمه كتاب هم نوشته است كه فلان عالم بزرگ از علماي هندوستان نامهاي به من نوشته و از روضههاي دروغي كه در هندوستان خوانده ميشود شكايت كرده و از من خواهش كرده است كه كاري کنم و كتابي بنويسم كه جلوي روضههاي دروغ در آنجا گرفته شود. بعد مرحوم حاجي مينويسد، اين عالم هندي خيال كرده است كه روضه خوانها وقتي به هندوستان مي روند دروغ ميگويند نميداند كه آب از چشمه گل آلوده است و مركز روضههاي دروغ، كربلا و نجف و ايران است و همين مراكز تشيع، مركز روضههاي دروغ هستند. حالا من براي نمونه يك قسمتهايي را بيان ميكنم كه بعضي از اينها مربوط به وقايع قبل از عاشورا، بعضيها مربوط به وقايع بين راه، بعضيها مربوط به ايام اقامت در محرم، بعضي از آن مربوط به ايام اسارت و بعضيها هم مربوط به ائمه، بعد از قضاياي كربلا است و اغلب مربوط به روز عاشوراست. حال براي هر كدام، يكي دو نمونه ميآورم.
مسئوليت مهم مردم
گفتن يك مطلب هم لازم است كه در همه اينها مردم مسوولند. يعني مردمي كه در روضه خوانيها شركت ميكنند در اين قضيه مسوول هستند. مردم دو مسووليت بزرگ دارند:1- نهي از منكر بر همه واجب است. مردم وقتي متوجه مي شوند كه روضهها دروغ است نبايد در آن مجلس بنشينند كه حضور در آن مجلس حرام است و بايد با آن مجالس مبارزه كنند.2- مشکل ديگر تمايلي است كه صاحب مجالس و مستمعين به گرم بودن مجلس دارند و به اصطلاح مجلس بايد بگيرد، بايد كربلا شود. روضهخوان بيچاره ميبيند كه اگر همه روضهها راست و درست باشد آن طور كه شايد و بايد مجلسش نميگيرد و مردم هم براي مجالس دعوتش نميكنند، ناچار يك مطالبي اضافه ميكند. مردم بايد اين انتظار را از خودشان دور كنند و با رفتارشان آن روضهخواني را كه ميميراند و مجلس را كربلا ميكند تشويق نكنند. كربلا ميكند يعني چه؟ مردم بايد روضه راست بشنوند تا معارفشان، سطح فكرشان بالا بيايد به طوري كه روحشان در يك كلمه اهتزاز پيدا كرد، يعني روحشان با روح حسين بنعلي هماهنگ شد و در نتيجه اشكي ولو ذرهاي، و به قدر بال مگس هم از چشمشان بيرون آمد واقعا مقام بزرگي است، اما اشكي كه از راه قصابي كردن از چشم بيرون بيايد اگر يك دريا هم باشد ارزش ندارد
ادامه مطلب