«عزت» در قيام حسين(علیه السلام)
«عزت» در قيام حسين(علیه السلام)

نويسنده:دكتر محمدجعفر طالب پور
منبع:روزنامه کیهان

«عزت» بنيادي ترين اصول قيام حسيني

شاخص «عزت» از مهمترين و بنيادي ترين اصول و اركان حركت ماندگار و قيام افتخارآفرين حضرت اباعبدالله الحسين(ع) در قضيه عاشوراست. اهميت و جايگاه اين معيار در اين انقلاب بي نظير تا بدان جاست كه «عزت و افتخار حسيني» ميراث جاويدان و پيام پايدار اين قيام است.
اين كه در سخت ترين شرايط و دشوارترين تنگناها و گرفتار در چنبره و محاصره نهايت نامردي، خيانت، جهل، كج فهمي، ظلم و... جان خود و همراهان اندك اما غيور و آگاه خود و حتي زن و فرزند بيگناه و ناموس واجب التعظيم خويش را در خطر ببيني و براي رسيدن به هدف ارزشمند و والايي كه براي تحقق آن از همه چيز خود بگذري و شاهد دلخراش ترين صحنه هاي ظلم و جنايت و خونريزي باشي و آگاهانه و باافتخار، مرگ سعادت بخش را در آغوش بگيري، اما هرگز پا را از خط قرمز «عزت» فراتر نگذاري، سخن نگويي، اقدامي ننمايي و تصميمي نگيري كه عزت خويش را زيرپابگذاري و آنرا خدشه دار نمايي. كاري است كارستان.
تاريخ گوياي عاشورا، مويد آن است كه در رفتار، گفتار و كردار امام حسين(ع) هرگز ردپايي از بي عزتي و ذلت ديده نمي شود و الحق چيزي جز اين انتظار نمي رود، چرا كه عزت و سربلندي، منشور سيره اهلبيت(ع) و راهبرد كليدي اسلام راستين است.
از ديدگاه اين دين آسماني، عزت از آن خداست و آنچه انسان ها را عزيز مي نمايد، اتصال، بندگي و تقرب به خداي عزيز است و امام حسين(ع) به خوبي نشان داد كه بنده واقعي خداست، هدف او خدايي است، انگيزه اش خدايي است و هرگز كاري نمي كند كه مورد رضايت خدا نباشد و به هر آنچه اراده و مشيت پروردگار است، راضي است و گردن مي نهد.
تلؤلؤ «عزت» در سيره انقلابي امام حسين(ع)، آنقدر حقيقي، واقعي و تابناك است كه مي توان ادعا نمود. بهترين و مطمئن ترين و درعين حال موفق ترين معيار براي تشخيص حق از باطل، راست از دروغ و سره از ناسره، درميان انبوه گفته ها و نوشته هايي كه در مورد قيام عاشورا در دست است. معيار «عزت» است.

«مؤلفه هاي عزت»

براي عزت و افتخار مولفه هاي متعددي را مي توان برشمرد. اما به نظر مي رسد اشاره و تاكيد بر موارد سه گانه زير ضرورت بيشتري داشته باشد:
1- شرافت و كرامت 2- اقتدار و توانمندي 3- شكست ناپذيري
امام حسين(ع و ياران فداكارش از آن جهت عزيزاند و بدان سبب عزت. يادگار و پيام راهگشاي عاشوراست كه: الف) امام حسين(ع) هرگز حاضر نگرديد شرافت و كرامت والاي انساني خويش را لگدمال ببيند و جايگاه و منزلت واقعي و ارزشمند خود را كه مرهون تعاليم و رهنمودهاي عزت بخش اسلام راستين و تشيع علوي است را زيرپا بگذارد. انسان بي شرف و بي حميت، انساني كه ارزش و بهاي خود را اندك مي داند و از بي ارزشي و پوچي خود راضي است. هرگز انسان باعزتي نخواهد بود.
ب) امام حسين(ع) از آن جهت كه هدف والايي داشت و به آرمان بلند خود ايمان داشت، آن گاه كه در راستاي انجام رسالت خويش پا در ركاب قيام گذاشت. با تمام توان و قدرت و با همه سرمايه و بدون ذره اي ترس و واهمه، هراس و ضعف، مصلحت انديشي منفعلانه، منفعت طلبي سودجويانه و... در راه نيل به اين هدف متعالي گام برداشت. زبوني، خفت، عجز، سستي، التماس و... در قاموس امام حسين(ع) معنا ندارد. اصحاب كربلا، حتي در سخت ترين شرايط و بحراني ترين دقايق و دردناكترين مصيبتها نيز باقدرت، صلابت و اقتدار ايستادگي نمودند و ذره اي ترس و اندكي ضعف در قول و عمل آنان راه نيافت. آري ضعف اراده و بيچارگي در مقابل دشواريها و تسليم شدن در برابر سختي ها با «عزت حسيني» سازگار نيست.
ج) آنان كه از شرافت خود جانانه دفاع مي نمايند، ارزش واقعي خود را مي دانند و آن را پاس مي دارند، آنان كه در مسير ايده و آرمان والاي خويش، مرد و مردانه و با تمام قدرت و شكوه مي ايستند و مقاومت مي نمايند، پيروزاند و شكست و تسليم براي آنان معنا و مفهومي ندارد ولو اينكه در ظاهر و براساس معيارهاي مادي و دنيوي مغلوب باشند.
امام حسين(ع) پيروز واقعي آوردگاه كربلاست. مگر نه اينكه پس از قرنها هنوز هم كربلا و عاشورا چون چشمه اي حيات بخش مي جوشد و خون شهداي آزاد مرد كربلا در رگ هاي بشريت و تاريخ جاري و ساري است؟ مگر نه اينكه هنوز هم نام زيبا و دلنشين حسين(ع) در گوش تاريخ طنين انداز است؟ مگر نه اينكه هنوز هم قيامش، الهام بخش خيزش هاي انقلابي و حق طلبانه دنياست؟ مگر نه اينكه هنوز هم شخصيت آن امام همام مورد تقدير و ستايش همه خيرخواهان، مصلحان و نيك انديشان است؟ مگر نه اينكه هنوز هم بسيارند متفكران و روشنفكران آزادانديشي كه عليرغم تضاد ديدگاه و باور و اعتقادشان با اسلام، مرام و انديشه حسين(ع) را مي ستايند؟ و... و لذا شكست ناپذيري، مولفه اصلي عزت حسيني است و حركت اصلاح طلبانه و حق محور امام حسين(ع)، پيروز هميشه تاريخ است.

هر روز عاشورا و هر روز كربلاست

از ديدگاه تفكر شيعي، هر روز عاشورا و هر جا كربلاست. شيعه هرگز خود را فارغ از فشار روزافزون بدخواهان و توطئه و خدعه دشمنان نديده است. حق طلبي، عدالت خواهي، ظلم ستيزي، مبارزه با هرگونه تفرعن و برتري جويي ظالمانه و... جزو لاينفك انديشه شيعه است و به همين دليل هم انبوه دشمنان و مخالف خوانان معاندي كه هرگز منافع و مقاصد شوم و غيرانساني و ستمگرانه خود را با اصول شيعه سازگار نديده اند. همواره نه تنها از گسترش و نشر ديدگاه شيعه و فزوني تعداد آنان و توانمندي ايشان هراس داشته اند، بلكه از هرگونه توطئه، سنگ اندازي، عناد، مخالفت، ايجاد مخالفت و حتي در صورت لزوم دشمني و هجوم آشكار نيز فروگذار نبوده اند.
امروز نيز شيعه بطور روزافزون و حيرت انگيزي در معرض تهديد است و سهم ايران بعنوان كانون و ام القري جهان تشيع از اين تهديدها بسيار بيشتر است. چرا كه به اعتراف خود دشمنان قسم خورده اين ملت، ايران انقلابي و شيعي، خارچشم ابرقدرتهاي فزون خواه ظالم بوده و هست. ايران سربلند كه با الهام از قيام عاشورا و درس آموزي در مكتب «عزت و افتخار حسيني» پيشرفت، استقلال و تعالي را پيشه كرده و هدف گرفته است. بنا به دلايل متعددي چون پيشينه تاريك و طولاني استبدادزدگي، نقش استعمار، ضعف زيرساختهاي پيشرفت و... و از همه مهمتر دشمني ها و عداوتهاي برنامه ريزي شده دشمنان خود، در شرايط سخت و پيچيده اي قرار گرفته است و براستي شرايط كنوني، شرايط خاصي است. موضوعاتي چون بحث كهنه و نخ نماي حقوق بشر و آزادي بيان، دخالت هاي مداخله جويانه در امور داخلي كشور، پرونده هسته اي ايران و فرجام آن كه چندان به مذاق دشمنان ايران خوش نيامده است، پيشروي اشغالگرايان آمريكايي و هم پيمانان زورگويش تا لب مرزهاي ايران، موضوع حاكميت ايران بر جزاير سه گانه خليج فارس و ادعاي تنش زاي كشور امارات، تروريسم، تحريم اقتصادي و بايكوت خبري، فتنه خطرناك القاعده و نقش انكارنشدني آمريكا در پيدايش و تجهيز و اعمال غيرانساني آنان، سير فزاينده و زنجيره اي اهانت به مقدسات اسلامي و شيعي از قضيه سلمان رشدي گرفته تا اقدامات توهين آميز و مشكوك مطبوعات غربي در اهانت به ارزشهاي اسلامي بالاخص پيامبر اعظم(ص). تهاجم فرهنگي، رواج خطرناك خرافات و انحراف و بدعت در مسايل ديني و حمايت پشت پرده دشمنان از فرقه هاي ساختگي، موضوع فلسطين و عملكرد جنايتكارانه اسرائيل در اين سرزمين و نقشه شوم آنها در تسخير قبله اول مسلمانان، دامن زدن به اختلافات شيعه و سني و ... تنها بخشي از معضلاتي است كه رهاورد رفتار دشمنان ايران بوده و پيش روي كشورمان است و قطعا رهايي از آنها اتخاذ استراتژي هوشمندانه و راهبرد خردمندانه و برنامه ريزي منطقي و صحيح را مي طلبد.

قيام عاشورا، الگوي عملي انقلاب ايران

به نظر مي رسد همانگونه كه تاكنون قيام عاشورا و سيره انقلابي امام حسين ((ع) الگوي عملي انقلاب ايران بوده است. اكنون نيز تنها راه برون رفت از مخمصه درهم تنيده توطئه و فتنه هاي پيش رو، تاسي به سيره اهلبيت(ع) و درس آموزي در مكتب كربلاست. آنچه ايران اسلامي را بيمه خواهد نمود، همان پيام جاويدان عاشورا يعني «عزت حسيني» است. بايد مولفه هاي عزت ايران يعني:
1- شرافت ايراني 2- اقتدار و توانمندي 3- و پايداري ملي و شكست ناپذيري كشور را شناخت و با تكيه و تاكيد بر اصول سه گانه عزت، حكمت و مصلحت، مقتدرانه بر اصول و مباني انقلابي و آموزه هاي فراموش ناشدني امام(ره) كه برگرفته از تعاليم مترقي اسلام است، پافشاري و ايستادگي نمود. از حقوق كشور دفاع نمود و با حمايت توده عظيم مردم هوشيارمان، ايراني عزيز، سربلند، پيشرفته و مقتدر و متمدن ساخت. انشاءالله.

 


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 21 آبان 1394  | 10:30 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
آموزه هاي علوي در نهضت حسيني (قسمت دوم )
آموزه هاي علوي در نهضت حسيني (قسمت دوم )

نویسنده: محتشم مؤمني

ظلم ستيزي وعدالت طلبي

بدون ترديد عنصر رهبري نقش كليدي در ميان تمامي نهضت هاي اصلاحي و اجتماعي در طول تاريخ بشريت از آدم تا خاتم و تا قيام مصلح كل امام مهدي(عج) را دارد كه در اين ميان نهضت عاشورا در رديف برترين و والاترين حركتهاي انساني با اهداف مقدس و متعالي قرار دارد. اين نوشتار در مقام اثبات اين نكته بود كه رهبري آگاهانه و مؤمنانه امام حسين(ع) درجريان نهضت كربلا، ريشه در آموزه هاي بنياديني دارد كه آن امام همام در مكتب پدر آموخته و آنها را در طول حركت اصلاحي خود از مدينه تا كربلا به مرحله اجرا درآورده است. در بخش نخست اين مقاله به محور حق طلبي و حركت بر مدار حق اشاره شد. اينك در ادامه دنباله مطلب را پي مي گيريم.

2- استقبال از مرگ و شهادت:

در ميان تمامي حوادث و وقايعي كه در طول حيات انسان بوقوع مي پيوندند، بدون ترديد «مرگ» مهمترين و بزرگترين حادثه اي است كه هر انساني با آن مواجه خواهد شد. چرا كه با وقوع آن، آدمي مجبور به ترك دنيايي است كه سالها در آن زيسته و با اسباب و لوازم آن خو گرفته و با اهل آن موانست داشته و جسم و جانش با حب آن عجين گشته است. در مقابل وارد عالمي مي شود كه كمتر آشنايي با آن داشته و نمي داند چه حوادث و وقايعي را از سر خواهد گذراند و به همين خاطر همواره و در طول تاريخ بشريت، «مرگ» به عنوان يك حادثه دهشتناك و خطير براي آدميان تجلي نموده است و به لطايف الحيل از آن مي گريزند و از وقوعش كراهت داشته و آن را ناخشنود مي دارند.
ولي بايد دانست كه اين كراهت و ناخشنودي از مرگ، تنها مخصوص آن عده از انسانهاست كه اولاً دنيا را به غلط محل دائمي زندگي پنداشته و گمان كرده اند آخرين منزل هستي آنهاست و به همين خاطر براي آنكه در بهره برداري از نعمتهاي آن از همگنان خويش عقب نمانند، به منظور دست يابي به ظواهر دنيوي دست به هر عمل نامشروع و مشروعي زده اند و د رنتيجه مختصر دنيايي براي خود تدارك ديده و سخت بدان دلبسته اند و ثانياً مرگ را به منزله ورود در عالم و «نيستي» دانسته و مي پندارند با وقوع آن به طور كامل «نيست و نابود» مي شوند و ديگر فرصتي براي حيات مجدد به دست نخواهند آورد. اما در اين ميان گروه اندكي هستند كه چشم جهان بين و ديده باطن خويش را بر روي حقايق عالم هستي گشوده و يقين نموده اند كه «مرگ» چيزي نيست جز پلي كه آنان را از دنيايي پر زحمت و سرشار از نامرادي ها به جهاني سراسر روح و ريحان و آرامش و آسايش وارد مي كند. از نظر آنان «مرگ» نه بسان اژدهايي است كه دهان گشوده باشد براي بلعيدن هستي شان بلكه «قاصد»ي است مهربان و خوش خبر كه از عالم قدس و ملكوت آمده و آنها را به حيات ابدي همراه با سعادتي بي زوال فرامي خواند.
بدون شك در سر سلسله اين گروه از انسانها، كسي نيست جز پيشواي نخستين شيعيان، مولاي متقيان علي(ع). او كه درباره اشتياق خويش به مرگ و شهادت و نهراسيدن از اين حادثه فرمود: «سوگند بخدا انس پسر ابوطالب بمرگ بيشتر است از انس طفل به پستان مادرش...» (8)
و آنگه كه شمشير شقي ترين فرد تاريخ فرق مباركش را شكافت و در آستانه جدا شدن از اين سراي پر رنج قرار گرفت، مشتاقانه از رستگاري خويش در اثر مرگ و شهادت سخن گفت و در طول حيات پر بركتش نيز هرگز در خاطره تاريخ ثبت نشده كه حتي با اشاره و كنايه با كراهت از مرگ سخن گفته باشد.
امام حسين(ع) نيز كه در مكتب چنين پدري تربيت شده بود، همچون او بارويي گشاده به استقبال مرگ و شهادت رفت و با آنكه مي دانست عاقبت و سرانجام حركتي كه از مدينه آغاز كرده، در كربلا با شهادت رقم خواهد خورد، لحظه اي در تداوم نهضت خويش ترديد نكرد و بارها و بارها در طول اين مسير پرنشيب و فراز و به مناسبت هاي گوناگون از اشتياق خويش به شهادت سخن گفت و اينكه هرگز هراسي از مرگ نداشته و آن را جز سعادت جاويد و عزت ابدي نمي داند و از جمله به هنگام مواجهه با سپاه حر در منزل «ذوحشم» خطاب به آنان فرمود:
«من آن نيستم كه از مرگ بترسم، هر مرگي در راه رسيدن به عزت و احياي حق چه آسان است، مرگ در راه عزت اسلام جز زندگي جاويد نيست و زندگي با ذلت جز مرگي كه ا ز زندگي تهي است نخواهد بود. آيا از مرگم بيم مي دهي؟! هيهات كه نشانت نگرفت و پندارت ناكام ماند. من آن نيستم كه از مرگ بهراسم. روحم برتر و همتم والاتر از آن است كه از بيم مرگ به زير بار ستم روم. آيا شما به بيشتر از كشتن من توان داريد؟! خوشا به مرگ در راه خدا...» (9)
و به هنگام خروج از مكه به سمت كوفه نيز خطاب به اطرافيان خود فرمود:
«مرگ همچون گردن بند دختران، آويزه گلوي بني آدم است و من چونان اشتياق يعقوب به يوسف، ديدار گذشتگان خود را چه مشتاقم...» (10)

3- پرهيز از پذيرش ذلت:

يكي از آموزه هاي مهم و اساسي مكتب علوي (ع) به پيروان خويش، پرهيز از «ذلت» و تن دادن به «خفت و خواري» است. چرا كه خداوند عزيز هرگز راضي نمي شود كه بنده او براي غير حضرتش خضوع و خشوع نموده و تن به خواري دهد. از همين رو علي(ع) به عنوان كسي كه ماموريت پيدا كرده تا پس از پيامبر اكرم (ص) ، امر هدايت مردمان را به سوي تعاليم الهي و مكارم عاليه اخلاقي برعهده گيرد، همواره بر اين نكته اساسي تاكيد مي فرمود كه يكي از بالاترين سرمايه هاي وجودي انسان «عزت نفس» است و اين سرمايه ارزشمند را هرگز نبايد از دست بدهد هر چند به قيمت از دست دادن حيات مادي و در آغوش مرگ خفتن باشد، همچنانكه در عبارتي بسيار مختصر ولي پر معنا اين حقيقت را در دو كلمه بيان فرموده كه:
«المنيه و لا الدنيه : مرگ بهتر از تن به ذلت دادن است» (11)
آن حضرت و در صحنه هاي گوناگون جنگ با دشمنان همواره اين نكته را به اصحاب خود يادآور مي شد كه چاره اي از جنگ نيست و هر كس از جنگ بگريزد جز جامه ذلت بر تن نخواهد كرد پس لاجرم براي حفظ عزت خويش بايد به استقبال از جنگ شتافت: خدا شما را بيامرزد به جنگ با دشمن خود برويد و خود را به زمين گران مسازيد كه به خواري تن دهيد و به بيچارگي برگرديد...»(12)
و البته آن حضرت(ع) خود نمونه كامل اين معنا بود و هرگز در زندگي خويش گرد ذلت نگرديد و حاضر نشد به بهاي حيات چند روزه دنيوي «عزت نفس» خود را به مخاطره اندازد زيرا معتقد بود كه: «بهاي جان آدمي تنها بهشت است و هر كه جز به آن خود را بفروشد زيان كرده است.»(13)
و اما در جريان نهضت عاشورا نيز مي توان به خوبي مشاهده كرد كه رهبر بي بديل اين نهضت الهي با تأسي به سيره سلف صالح خويش در كنار اهداف مقدس و متعالي كه تعقيب مينمود، پرهيز از ذلت پذيري را نيز مدنظر قرارداد و از آنجا كه يقين داشت مصالحه با ستمگران و كنارآمدن با موجوداتي پليد همچون يزيد و اطرافيانش كه حتي ظواهر دين را نيز رعايت نمي كردند و گستاخانه احكام الهي را زيرپا مي گذاشتند، چيزي جز ذلت و بيچارگي را بدنبال نخواهد داشت، مرگ و استقبال از شهادت را بر چنان زندگي خفت باري ترجيح داد و فرياد برآورد كه: «آگاه باشيد كه زنازاده فرزند زنازاده ميان دو چيز پافشرده است: كشتن ما و ذلت ما! هيهات كه ما ذلت را بپذيريم! خدا و پيامبر و نياكان پيراسته و دامنهاي پاك و سرافرازان غيور و دلاوران باغيرت آن را نمي پذيرند! (آري) پيروي فرومايگان را برقتگاه بزرگواران نگزينند!» (14)

4- ظلم ستيزي و عدالت طلبي:

يكي از شاخصه هاي وجود مبارك امير مؤمنان علي(ع) كه دوست و دشمن بدان معترف بودند و آن شخصيت الهي بوسيله آن در ميان ملل و نحل گوناگون شناخته شده و شهره خاص و عام گرديده است، اهتمام زايدالوصف آن حضرت به امر «برقراري عدالت» و «مبارزه با بيدادگري»، است. اين مسئله تا بدان پايه از اهميت قراردارد كه جرج جرداق محقق و نويسنده مشهور مسيحي در بيان علت به شهادت رسيدن علي(ع)، بيان ميدارد كه؛ «قتل في محراب عبادته لشده عدله: در محراب عبادت به شهادت رسيد بواسطه آنكه شديداً به اقامه عدل عنايت مي نمود.»
با مراجعه به سخنان و مكتوبات به جاي مانده از آن امام همام (ع) اين موضوع به خوبي دريافت مي شود كه آن حضرت اولا خود بسيار مراقب بود كه مبادا كوچكترين ظلمي از ناحيه ايشان به بندگان خدا و جامعه اسلامي وارد شود، همانطور كه در خطبه 224 نهج البلاغه مي خوانيم: «سوگند به خدا، اگر تمام شب را بر روي خارهاي شعدان به سر ببرم و يا باغل و زنجير به اين سويا آن سو كشيده شوم، خوش تر دارم تا خدا و پيامبرش را در روز قيامت در حالي ملاقات كنم كه به بعضي از بندگان ستم، و چيزي از اموال عمومي را غصب كرده باشم. و چگونه بر كسي ستم كنم بخاطر نفس خويش كه به سوي كهنگي و پوسيده شدن پيش مي رود، و در خاك، زماني طولاني اقامت مي كند؟»(15)
و ثانياً همواره اطرافيان و كارگزاران خود را به امر مهم مبارزه با ستم فرخوانده و از آنان مي خواهد كه در طول حيات خود همواره حامي مظلومان و دشمن ستمكاران باشند، همچنانكه در وصيت خويش به امام حسن(ع) و امام حسين(ع) پس از ضربت ابن ملجم عليه اللعنه ، خطاب به آنان ميفرمايد: «دشمن ستمگر و ياور ستمديده باشيد.»(16) يقينا صالحترين افراد براي اجراي اين وصيت در درجه نخست فرزندان بلافصل آن حضرت يعني حسنين عليهم السلام مي باشند كه صدالبته هر دوي اين بزرگواران بعد از شهادت پدر، به خوبي به اين سفارش علوي جامعه عمل پوشيدند، و بويژه امام حسين(ع) كه با قيام عدالتخواهانه خود و مجاهدت بي نظير در اين راه به روشني اثبات كرد كه آموزش هاي پدر در روح و جانش استقراري تام و تمام يافته و از همين رو يكي از مهمترين اهداف خود را در نهضت عاشورا مبارزه با سلطان جائري اعلام فرمود كه در راه ظلم بربندگان خدا و دين اسلام هيچ حد و مرزي قائل نبود:
«هان اي مردم! رسول خدا(ص) فرمود: هر كه فرمانروايي ستمگر را ببيند كه حرام هاي خدا را حلال مي شمرد، پيمان خدا را مي شكند، با سنت رسول خدا(ص) مخالفت كرده در ميان بندگان خدا با گناه و تجاوز رفتار مي كند و او با كردار و گفتار خود بر او نشورد، بر خداست كه او را در جايگاه (پست و عذاب آور) آن ستمگر درآورد. بدانيد اينان به پيروي شيطان چسبيده اطاعت خداي رحمان را ترك گفته، تباهي ها را آشكار ساخته، حدود خداوندي را تعطيل كرده، بيت المال را در انحصار خود در آورده، حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام ساخته اند و من از هر كس ديگر سزاوارترم كه بر اينان شوريده در برابرشان بايستم.» (17)

5- برپا داشتن نماز:

بنا به فرموده خداوند عزيز در آيه 41 سوره مباركه «حج»، برپا داشتن و اقامه نماز در سطح جامعه وفراهم آوردن زمينه مساعد براي اجراي اين فريضه الهي، يكي از مهمترين اموري است كه صالحان در طول حيات خود تعقيب كرده و چنانچه زمينه اي فراهم شود تا به حكومت رسند در سرلوحه نخستين اقداماتشان همانا اقامه نماز قرار خواهد داشت.
امام علي «ع» كه خود به حق قرآن ناطق بود و در راه اجراي دستورات الهي هرگز مسامحه نمي نمود، چه در دوران قبل از خلافت و چه در دوران حكومت چهارساله خود، اهتمام بسياري به اين امر و فريضه الهي داشت و حتي در سخت ترين شرايط فردي نظير لحظات پاياني حيات دنيوي كه در بستر شهادت خفته بود و هولناك ترين شرايط اجتماعي نظير صحنه هاي نبرد وجهاد، از اقامه نماز غفلت نورزيد و با عمل و سخن اهميت اين امر را براي مردمان روشن فرمود.
آن حضرت «ع» نه تنها خود براقامه اين فريضه الهي همتي والا داشت بلكه به مناسبت هاي گوناگون خويشان و اصحاب خود را با سخن وعمل متوجه اهميت نماز فرموده و آنها را به برپا داشتن آن سفارش مي كرد.
امام (ع) همچنين در وصيت خويش به حسنين عليهم السلام پس از آنكه بوسيله ضربت ابن ملجم در آستانه شهادت قرار گرفتند. سخن از نماز رانده و آن دو فرزند گرامي خويش و جميع شيعيان خود را به امر نماز سفارش فرموده:
«والله الله في الصلاه فانها عمود دينكم: خدا را! خدا را! درباره نماز چرا كه ستون دين شماست.» (18)
البته بايد توجه داشت كه مطالعه امر نماز در سيره امام علي (ع) و بحث و بررسي پيرامون آن، كاري گسترده است كه در اين مقال نمي گنجد و ما فقط اشاره مختصري به اين موضوع به عمل آورديم.
رهبر حماسه جاودانه كربلا، امام حسين، همچون پدر بزرگوارش در طول حيات پربركت خود، توجهي كامل به امر نماز داشت و پيوسته به اين فريضه الهي مداومت مي نمود. ايشان علاوه بر نمازهاي فريضه، بر انجام نوافل نيز اهتمامي ويژه داشت تا بدانجا كه از فرزند گرامي شان امام سجاد (ع) نقل شده كه فرمودند:
«كان يصلي في اليوم وو الليله ألف ركعه : او (امام حسين (ع)) در هر شبانه روزي هزار ركعت نماز مي خواند.» (19)
ولي بدون ترديد مهمترين نمازي كه امام حسين (ع) در طول حيات خود اقامه فرمود و همچون خورشيدي تابناك در خاطره تاريخ مي درخشد، نمازي است كه به پيروي از پدر بزرگوارش در ميدان جنگ و در بحبوحه جهاد در روز عاشورا اقامه فرمود. نمازي كه بي شك برتر است از هزاران هزار نماز فرشتگان در عرش اعلي، چرا كه بازگو كننده اهميتي است كه نماز در ميان عبادات و فرائض دارا ميباشد، و هرگز خاطره تاريخ اسلام و ساير اديان بياد ندارد كسي همچون امام حسين (ع) اينگونه به تبليغ و ترويج نماز پرداخته باشد:
«پي در پي اصحاب امام عليه السلام كشته مي شدند و چون يك نفر يا دو نفر از آنان به شهادت مي رسيد پيدا بود. ولي از لشكر انبوه ابن سعد هرچه كشته مي شد نمودار نبود. ابو ثمامه صائدي چون چنين ديد عرض كرد: يا ابا عبدالله! جانم فدايت باد، مي بينم كه اينان به تو نزديك شده اند. به خدا سوگند تو كشته نشوي تا من بخواست خدا پيش از تو كشته شوم. دوست دارم پروردگار خود را در حالي ديدار كنم كه اين نمازي را كه وقتش رسيده خوانده باشم، امام عليه السلام سر برداشت و فرمود: «نماز را يادآوردي خدا تو را از نمازگزاراني كه در ياد اويند قرار دهد، آري اينك اول وقت نماز است.» سپس فرمود: «بخواهيد از ما دست بردارند تا نماز گزاريم».
حصين بن تميم گفت: «نماز شما پذيرفته نيست!!»
حبيب بن مظاهر گفت: اي درازگوش! آيا پنداري كه نماز آل رسول (ص) پذيرفته نيست و نماز تو پذيرفته است؟!
ابو مخنف گويد: امام (ع) خود اذان گفت و چون تمام كرد ندا داد: «واي بر تو اي عمربن سعد! آيا آيين هاي اسلام را از ياد برده اي؟! چرا دست از جنگ نمي كشي تا نماز گزاريم و به جنگ برگرديم؟!»
ابن سعد پاسخي نداد و امام فرمود: «شيطان بر او چيره گشته است.» ] آنگاه [ امام به زهيربن قين و سعيدبن عبدالله فرمود: «جلو بايستيد تا نماز ظهر را ادا كنم.» آنان پيش ايستادند و امام در جماعت حدود نيمي از اصحاب خود نماز را نماز خوف گزارد.» (20)
از همين رو در زيارت نامه هاي متعددي كه درباره آداب زيارت امام حسين (ع) نقل گرديده، همواره اين جمله درخشان به چشم مي آيد كه:
«اشهد انك قد اقمت الصلاه و اتيت الزكوه ...: شهادت ميدهم به اينكه تو نماز را بر پا داشتي و زكات را ادا نمودي...»

پي نوشت:

8-نهج البلاغه فيض خطبه پنجم.
9-فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)، ص 403
10-همان ص .369
11-نهج البلاغه، حكمت 396
12-نهج البلاغه فيض نامه 62
13-نهج البلاغه فيض حكمت 496
14- فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)، ص .474
15-نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، ص 459و460
16- همان، نامه 47 صص 558 و .559
17-فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)صص 404و405
18-نهج البلاغه فيض الاسلام، نامه .47
19-فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)، ص 755
20-همان، صص 498و499

 


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 21 آبان 1394  | 10:30 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
تجلي قرآن در نهضت عاشورا
تجلي قرآن در نهضت عاشورا

منبع:مركز فرهنگ و معارف قرآن كريم

عاشورا نه فقط يك واقعه تاريخي است كه در هزار و اندي سال پيش اتفاق افتاد بلكه جرياني اثربخش و نقش آفرين در طول تاريخ بشريت است كه مي تواند به زندگي انسان تحرك و پويايي ببخشد و چشم اندازهاي نويني را در سياست و حكومت ارائه دهد. اگر قرآن وظيفه هدايت انسان را دارد و مظاهر حق و باطل را نمايان مي سازد، پس جريان عاشورا درواقع تفسير عملي قرآن است، چراكه عاشورا نقطه تلاقي حق و باطل است.
هدف اين مقاله تبيين جلوه هاي قرآن كريم در جريان عاشورا است كه هم نمونه عملي موفق معارف سياسي قرآن شناخته شود؛ و هم ابعاد قرآني سياست عاشورا تبيين گردد، تا برنامه سعادتمندانه زندگي را براساس آموزه ها، پيام ها و درس هاي سياسي قرآن و عاشورا پي ريزي نماييم. ساختار اين مقاله در ده محور تبيين گشته است كه با هم آن را ازنظر مي گذرانيم:


توحيد محوري

در جوامع سياسي همواره دو بينش در مقابل يكديگر قرار گرفته اند؛ بينش الهي و توحيدي با بينش مستكبرانه و شرك آلود. انبياي الهي همواره مناديان بينش توحيدي بوده و مردم را به توحيد و پرستش واحد متعال مي خوانده اند و آنها را از شرك و تباهي و استكبار برحذر مي داشته اند. بينش توحيدي كه مطابق فطرت و ذات انسان است تنها دژ محكم براي رهايي از اسارت هاي شيطاني و مستكبرانه و پناه بردن به وادي ايمن است. مسئوليت انبياي الهي در نگاه قرآن اثبات توحيد و شكوفايي فطرت انسان به اصل توحيد است1. حاكميت توحيد و خدامحوري بر زندگي انسان راز مهم سعادت و راه يابي به مقام انسانيت است. پيامبر اكرم(ص) فرمود: محكمترين دستگيره هاي ايمان، دوستي در راه خدا و دشمني در راه خدا و دوست داشتن اولياي خدا و بيزاري جستن از دشمنان خداست2. اصل توحيد عامل وحدت و انسجام امت اسلامي است3 زيرا تا زماني كه عناصر مختلف سياسي، فرهنگي و اقتصادي يك جامعه از انسجام و منطق دروني برخوردار نباشد نمي توان به سوي پيشرفت و عظمت گام نهاد. بنابراين همگي بايد با اعتصام به حبل الهي كه همانا توحيد ناب است زمينه تعالي فرد و جامعه اسلامي را فراهم كنند و در اين راه از هيچ كوششي دريغ نكنند. قرآن كريم بيانگر اين نكته است كه انبيا و اولياي الهي با تلاش خالصانه و بي امان و طاقت فرسايي براي حاكم كردن توحيد- مهم ترين اصل در اديان توحيدي- در زندگي بشر داشته است4.
عاشورا نيز تجليگاه توحيد و محوريت خداپرستي است راه امام حسين(ع) همان خط توحيدمحوري و دوستي با خدا و كوشش در راه خداست. امام(ع) پيرامون بيان ماهيت و هدف قيام خود به اين نكته اشاره مي كند: مگر نمي بينيد كه اطاعت خدا متروك گرديده است و به حق عمل نمي شود و از باطل مخالفت به عمل نمي آيد5. ايشان مردم را به حق محوري و پذيرش فرمان خدا و تمسك به توحيد سفارش مي نمود. قيام عاشورا براي خدا و در راه خدا بود و منافع مادي درآن هيچ دخالتي نداشت. آن حضرت خطاب به مردم مي فرمايد: «و شما مي دانيد كه اين قوم (يزيد و يزيديان) به فرمان شيطان درآمده و از اطاعت رحمان روي برتافته اند و در زمين فساد به راه انداخته و حدود خدا را معطل داشته اند. بيت المال را به نفع خود تصاحب كرده، وحرام خدا را حلال و حلالش را حرام نموده اند. (بنابراين) براي مخالفت با آنان من از هركسي سزاوارترم.»6

هدايت و بيداري سياسي

قرآن كريم هدف خود و انبيا و اولياي الهي را هدايت و بيداري در شئون مختلف زندگي انسان مي داند7. از ديدگاه قرآن كريم، اصل در هدايت و اصلاح مفاسد و رفع موانع كمال انسان ها است كه با روش هاي فرهنگي و روشنگرانه و تبليغي در يك فرآيند تدريجي و همراه با صبر و حوصله و تحمل قابل حصول است. قرآن مي فرمايد: «ادع الي سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتي هي احسن؛8 مردم را به سوي راه پروردگارت با حكمت و موعظه دعوت كن و به نحو نيكو با ايشان به گفت وگو و بحث بپرداز.» از اين عبارت دانسته مي شود كه براي اصلاح فرد و جامعه، مصلحان موظف به حركت به سوي جامعه و تلاش براي رفع موانع هدايتند. هدف اصلي پيامبران الهي از جمله رسول گرامي اسلام آگاه ساختن مردم به ذات اقدس الهي- توحيد- تبيين اهميت و ضرورت ايمان به خدا و تلاش براي تكامل و تعالي بود تا مردم خود با رضا و رغبت اين راه را انتخاب كنند و مشتاقانه براي رسيدن به آن اهداف بكوشند9. قرآن مي فرمايد: آنان كه پيروي مي كنند از پيامبر امي كه در نزد آنان و در تورات و انجيل پيامبري وي ثابت و ثبت شده بود، امر به معروف و نهي از منكر كرده و پاكي ها را برايشان حلال و پليدي ها را حرام كرده و بار سنگين و زنجيرهاي اسارت را از گرده آنها برمي دارد10. اگر وظيفه هدايت مردم و امر به معروف و نهي از منكر بر زمين بماند جامعه اسلامي در مسير سقوط و از هم گسيختگي خواهد افتاد لذا قرآن كريم به اين فريضه توجه ويژه نموده و امت اسلامي را به هدايت و بيداري يكديگر فراخوانده است.
قيام جاودانه عاشورا يك قيام خشن و برخاسته از خشونت صرف نيست بلكه امام(ع) گام به گام در صدد اصلاح امور امت اسلامي برآمد و به امر به معروف و نهي از منكر مي پرداخت آنگاه كه استراتژي اصلاح و گفت وگو مؤثر واقع نشد امام به نهضت جاودانه خود پرداخت و به وظيفه خود عمل نمود. در تاريخ اسلام حركت خونبار حادثه عظيم عاشورا- از زبان امام حسين(ع)- حركتي اصلاح طلبانه در امت اسلامي معرفي مي شود: «اني لم اخرج اشراً و لابطراو لاظالماً و لكن خرجت لطلب الاصلاح في امه جدي اريد آن آمر بالمعروف و ناهي عن المنكر و اسير بسيره جدي و أبي؛ 11 من از روي تكبر و فخر يا ناسپاسي نعمت و يا به دليل طغيان و ظلم و فساد، قيام نكرده ام؛ من براي انجام اصلاح امور امت جدم رسول خدا(ص) به پا خاسته ام. من مي خواهم امر به معروف و نهي ازمنكر كنم و به سيره جدم رسول خدا(ص) و پدرم علي بن ابيطالب(ع) عمل كنم.» امام در پي فتح قلوب بود. بنابراين از ابتداي حركت خود به بيان مقاصد و اهداف خود مي پرداخت و در صحراي كربلا نيز هر روز بر بلندي مي رفت تا سخن حق را به گوش لشكر دشمن برساند و آنها را از باطل بيرون آورد12.

قيام عليه ظلم

افراد و گروه هاي مفسد در جامعه، به دليل منافع نامشروع خويش حاضر به دست برداشتن از اقدامات فسادانگيز نيستند؛ و با گسترش فساد مسير جامعه انساني را دچار اختلال مي كنند؛ اين جا است كه اصلاح جامعه منوط به حذف مظاهر فساد با برخوردهاي عملي و قهرآميز مي گردد؛ آيات قرآن كريم به صراحت از ضرورت به كارگيري اين روش در اصلاح مفاسد تأكيد دارد. دستور به مقاتله با سران كفر در همين راستا صادر شده است13 سران كفر برخلاف همه موازين و تعهدات انساني و حقوقي به پايمال كردن مصالح عمومي جامعه پرداخته و جز به مطامع پست خويش، به چيز ديگري نمي انديشند و قطعا در برخورد با چنين مفسداني، اين روش مؤثر است و تا اين موانع فساد از سر راه برداشته نشوند، اميد به اصلاح افراد و جامعه سرابي بيش نيست. از اين رو مأموريت مهم و خطير همه پيامبران الهي در افتادن و مبارزه با طواغيت زمان خود بوده است14. قطعا حركت اصلاح جامعه به سبب افرادي معدود و سودجو، نمي بايست متوقف شود و اگر اين افراد ماندند بايد با آنان برخورد كرد و به همين جهت خداوند كه درباره فرعون به موسي(ع) امر نمود تا او را هدايت كند، وقتي تعالي جامعه با وجود فرعون متوقف مي شود، با اين حركت تند به مقابله با ظلم و طرد شرك فرعوني مي پردازد15.
گذشته از طواغيت، افراد و گروه هايي نيز كه به دعوت اصلاحي پاسخ مثبت ندهند و با آن از در ستيز و نبرد مسلحانه برخيزند به تعبير قرآن از مفسدان هستند و با آنان نيز بايد برخورد قاطع و عملي كرد تا جامعه انسان ها از لوث وجود آنان پاك گردد. دستور جهاد با كافران و منافقان كه در صدد تخريب پايه هاي ايماني و عقيدتي صحيح در جامعه اند و باحكومت ديني پيامبر درگير مي شوند،16 در همين راستا صادر شده است: «يا ايهاالنبي جاهد الكفار و المنافقين و اغلظ عليهم؛17 اي پيامبر با كفار و منافقين جهاد كن و بر آنها سخت گيري نما.» و همچنين خداوند تسلط و برتري كافران و طاغوت را بر مؤمنان مقرر نفرموده است18.
بنابراين قيام عاشورا در فرهنگ قرآني و آموزه هاي ديني جايگاه خاصي دارد. آنگاه كه امام(ع) بين دو گزينه حفظ اسلام يا حفظ جان خويش يكي را بايد انتخاب نمايد؛ دين را بر جان و مال و خاندان خود مقدم مي شمارد و به دفع فساد و اعتراض به ظلم و شرك مي پردازد و در راه خدا همچون بنيان مرصوص محكم و استوار جهاد نمود19. امام حسين(ع) در اهميت قيام عليه ظلم مي فرمايد: «اي مردم رسول خدا(ص) فرمود: هر كس از شما مردم، سلطان ستمگري را ببيند كه حرام خدا را حلال مي شمارد و پيمان خدا را مي شكند، و با سنت خدا مخالفت مي ورزد، و در ميان بندگان خدا باگناهكاري و دشمني رفتار مي نمايد و اگر به او اعتراض نكند و يا او را از اين امور با گفتار و رفتار باز ندارد، شايسته است كه خداوند او را به همان جايگاهي وارد نمايد كه ستمگر وارد مي شود.»20 و فرمود: «من مرگ را جز سعادت نمي بينم و زندگي با ستمگران را جز بدبختي نمي پندارم»21. بنابراين خط امام حسين(ع) و جريان عاشورا راه طرد انحراف، ترك جاهليت و ستمگري است در واقع طرد همه كساني است كه مردم را به بندگي مي گيرند و جان و مال آنها را غارت مي كنند در يك كلام طرد و خيزش عليه همه دشمنان خدا و همه راه هاي منتهي به غير خدا است22.

تلاش براي تحقق حكومت ديني

از ابعاد مهم حيات آدمي بعد سياست و اجتماع است. دست يابي به بهترين شيوه زندگي در راه رسيدن به آرمان هاي عالي و ديرينه بشر و نيل به كمال مطلوب در سايه عدل و قسط با رعايت اصول انسان دوستي و حق مداري از مهم ترين دغدغه ها و تلاش هاي آدمي بوده است. مهم ترين هدف پيامبر بزرگ اسلام دعوت مردم به توحيد و نجات آنان از گمراهي و انحطاط و هدايت به سوي كمال و تعالي بود. گام اول اين هدايت، اعتقاد به توحيد و گام هاي بعدي آن، تلاش براي احقاق حق و اقامه قسط و عدل در جامعه اي دين مدار و ارزش محور است كه تشكيل حكومت و اجراي سياست هايي متناسب با اين اهداف از ضروريات به شمار مي رود. «و لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط،23 هدف بعثت ها به طور كلي اين است كه مردمان براساس روابط اجتماعي عادلانه نظم وترتيب پيدا كرده، تا مسير زندگي و تعالي انسان هموار گردد، و اين بار تشكيل حكومت و اجراي احكام امكان پذير است24. حكومت الهي، حكومتي است كه براساس اراده خداوند است و به يقين خداوند اراده اي جز تأمين مصالح واقعي بندگانش ندارد. اين نوع حكومت انبيا و جانشينان راستين آنها و كساني كه خط انبيا را ادامه مي دهند تجلي يافته است. (25) در مورد حكومت هاي الهي، درقرآن بحث هاي فراواني ديده مي شود كه از جمله آنها به حكومت داود، (26) حضرت سليمان(27) و آل ابراهيم(28) مي توان اشاره كرد.
اگر عاشورا را با تمام بنيادهايش بررسي كنيم بايد گفت عاشورا زمينه سازي براي تحقق حكومت اسلامي و معرفي اهداف اسلام ناب است. امام علي(ع) در برابر طغيانگران به مقابله برمي خيزد و با جهاد و جانبازي بنيان ظلم را متزلزل مي كند و براساس كتاب و سنت رسول اكرم(ص) و امام علي و امام حسن (عليهما السلام) درصدد تشكيل حكومت بودند، لذا در وصيتنامه خود پس از ذكر امر به معروف و نهي از منكر مي فرمايد: «اسير بسيره جدي و أبي» يعني سيره و روش من، همان سيره و روش جد و پدرم است، پيغمبر در مدينه حكومت تشكيل داد و روش علي بن ابيطالب(ع) نيز درمدينه و كوفه ادامه همان سنت بود. همچنين سيدالشهدا(ع) در سخنراني هاي خويش شرايط امامت و رهبري را ذكر و به اصول قسط و عدل استناد مي نمايد. (29) از ديگر شواهدي كه به اين امر اشاره دارد. بيعت گرفتن جناب مسلم بن عقيل از مردم كوفه براي تشكيل حكومت آن حضرت مي باشد. خلاصه آنكه امام حركت نمود و به وظيفه الهي خويش عمل كرد و به قسمتي از اهداف خود رسيد كه ويران نمودن بنيان ظلم بود و درنهايت به احدي الحسنيين كه جهاد و شهادت در راه محبوب بود رسيد. (30)

رهبري و ولايت پذيري

قرآن كريم با اصطلاحات مختلفي به مسئله رهبري و ولايت پذيري اشاره كرده است «امام» (31) به معناي پيشوا، رئيس، راهبر و مقتدا (32) «اولي الامر» 33 به معناي صاحب فرمان و فرمانروا آمده است. علما و مفسران شيعه اعتقاد دارند، مراد از اولي الامر، ائمه هدي از آل محمد(ع) هستند. شيخ طوسي در تبيان آورده است: طاعت هيچ كس جز كسي كه معصوم و مصون از سهو و خطا باشد، جايز نيست و حاكمان و علما چنين شأني ندارند و چنين اطاعتي از ائمه عليهم السلام واجب است زيرا دلايل بر عصمت و طهارت آنان قائم است. فخر رازي در تفسير الكبير استدلال مي كند كه اولي الامر بايد معصوم باشند، چرا كه اگر معصوم از خطا نباشند، خداوند با وجود اقدام آنان به خطا، همگان را به متابعت آنان فرمان داده است حال آن كه خطا في نفسه منهي عنه است. (34)
امت اسلامي براي تعالي و رشد فرد و جامعه و درمقابله با مشركان و ظالمان به رهبر و پيشوا نيازمند است لذا در اسلام اساس، رهبري و ولايت است. (35) و اين رهبري آگاه مؤمن و مخلص است كه مي تواند جامعه را در شرايط مختلف هدايت كند. 36 و ازسوي ديگر، قرآن كريم مسلمانان را به فرمانبري و اطاعت از رهبر فرمان داده است؛ زيرا هر جمعي نيازمند امام و رهبر است. «اطيعواالله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم» (37) از خداوند و از رسول او اطاعت كند و آنها را به نجات جان خويش سفارش كرد همه يكصدا به عهد خود با ولي و امام خويش تاكيد كردند و گفتند اگر صدها بار كشته و قطعه قطعه شويم و جسد ما را بسوزانند با شما هستيم زيرا كه تو ولي خدا و فرزند رسول خدا و پيشوا و رهبر مسلمانان هستي، با شما همراه وهمفكر و در ركابتان جان سپاريم. (38)

تكليف گرايي ديني

آموزه تكليف، راهبردي بسيار ظريف و راهگشا براي يك انسان دين دار است كه براي عمل و رفتار خود حجت معتبر و شيوه مطمئني را مي يابد. آموزه تكليف در عمل و نظر، انسان را از افتادن در شبهات و مصلحت سنجي هاي نابجا حفظ و سمت و سوي الهي به رفتار او مي دهد. 39 يكي از سنت هاي مشترك همه انبياء اين است كه بايد اصول دعوت خود را به مردم برسانند و دراين مورد از جانب پروردگار مورد سؤال قرار مي گيرند و هيچ عذر و بهانه اي نيز از آنان پذيرفته نمي شود. پيامبران در برابر خدا مسئول هستند. (40)
عمل و رفتار سياسي و اجتماعي حضرت امام حسين(ع) برآمده از تكليف گرايي واقع بينانه الهي است كه خداوند را ناظر و شاهد بر تمام اعمال و رفتار آدمي و فرامين او را تنها راه نجات بشريت مي داند؛ براساس اين نگرش هر مشكلي آسان و هر غربت و تنهايي به هماهنگي با جريان هستي مرتبط مي شود. زندگي حضرت سرشار از عمل به تكليف است كه مي تواند الگوي مناسبي براي سياستمداران جامعه اسلامي باشد. در قيام عاشورا ملاك مسئوليت و انجام وظيفه بود چرا كه امام حسن(ع) با معاويه صلح مي كنند و بعد از امام حسن(ع) امام حسين(ع) آن را ادامه مي دهد اما با روي كارآمدن يزيد حضرت اين مصيبت بزرگ را برنمي تابد و به هيچ وجهي به ادامه آن راضي نمي شود. حضرت(ع) قيام عليه ظلم و ستم را وظيفه مي داند كه برعهده همه مسلمانان گذارده شده است و خود را موظف به عمل به اين تكليف مي داند. (41) از جمله شواهد ديگر براين مسئله، اينكه: امام(ع) در روز عاشورا هرگاه از ياران او اذن ميدان مي طلبيدند اين آيه قراني را كه ناظر به عنصر تكليف گرايي ديني است تلاوت مي نمودند: «و من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوالله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلو تبديلا؛ از مؤمنان مرداني هستند كه آنچه با خداوند تعهد كرده بودند با صداقت وفا كردند؛ گروهي در راه رضاي حق جان باختند و گروهي به انتظار شهادتند و هيچ عهد خود را تغيير نداده اند.» (42)

آزادي خواهي و عزتمندي

يكي از نقش هاي دين، به ويژه اسلام، آزادسازي مردم از غل و زنجيرهاي گوناگون فردي و اجتماعي است. اسارت و بردگي انسان براي انسان هاي ديگر، مايه ذلت و پستي و كمال ناپذيري او مي گردد و چنين ذلتي مورد نهي خداوند متعال و رسول اكرم(ص) است، رسول اكرم(ص) دراين باره مي فرمايد: «كسي كه ذلت خود را به ميل و رغبت بپذيرد، از خاندان ما نيست.» 43 درفرهنگ ديني عزت متعلق به خدا و رسول و مؤمنان است: «ولله العزه لرسوله و للمؤمنين» (44) عزت مخصوص خدا و رسول خدا و مؤمنان است» و هيچ كافري بر هيچ مؤمني ولايت و تقدم ندارد: «ولن يجعل الله الكافرين علي المؤمنين سبيلا»(45) خداوند براي كافران بر مؤمنين ولايت قرار نداده است.» خداوند بلند مرتبگي و آزادگي و حريت را براي انسان مي خواهد و هيچ عبوديت و ذلتي را نزد مستكبران و زياده خواهان نمي پذيرد.(46)
سيدالشهدا(ع) دركلامي مشهور مي فرمايد: «آگاه باشيد كه ابن زياد مرا ميان انتخاب دو چيز قرار داده؛ ميان مرگ و بيعت ذليلانه؛ ولي ذلت و خواري از ما خاندان رسول خدا دور است؛ و نه خداوند اين ذلت را برما مي پذيرد و نه رسولش و نه مؤمنان و نه دامن هايي كه طيب و طاهرند.» (47) لذا عاشورا صحنه ظهور عزت و غيرت و آزادگي است.

انتخاب آگاهانه ياوران

آزادي هاي سياسي- اجتماعي جلوه اي از آزادي و اراده و اختيار انسان در عالم خلقت است. اگر قائل باشيم كه انسان در جهان خلقت آزاد و مختار است، ناگزير بايد او را در تمام عرصه هاي زندگي از جمله حوزه سياست و اجتماع آزاد و مختار قلمداد كنيم، زيرا اجتماع نيز جزئي از جهان خلقت است. خداوند در آيات قرآن راه حق و سعادت را به انسان نشان داده و عواقب وخيم در انتخاب راه باطل و فساد را يادآور شده است، در نهايت انسان را مختار و آزاد دانسته كه هر كدام را بخواهد برگزيند. 48
حركت و قيام امام (ع) يك حركت انتحاري و احساسي نبود بلكه حركتي بزرگ و نشات گرفته از عقلانيت ديني وآگاهي همه جانبه به ابعاد مسئله بود كه براي پاسداشت از كرامت انسان و حفظ رسالت نبوي صورت گرفت. سيدالشهدا(ع) نه تنها خود با آگاهي كامل پاي در ميدان نهادند بلكه كساني را به ياري مي طلبيد و يا آنها را مي پذيرفت كه هدفي جز خداوند نداشته و آگاهانه پاي در ركاب مولاي خويش نهاده باشند. لذا امام در هنگام پيشنهاد عبيدالله بن حر، براي پذيرش كمك مالي واعتذار از حضور در صحنه دفاع مقدس كربلا، چنين فرمود:«من آن نيستم كه گمراهان را به عنوان بازو و ياور برگزينم و به آنها تكيه كنم.» 49 حضرت (ع) در مواقع مختلف به آگاه نمودن اصحاب خود و لشگريان دشمن مي پرداخت؛ حتي در آن لحظه كه شمر بن ذي الجوشن، عباس (ع) و برادرانش را به دليل نسبت مادري فراخواند و آنها از صحبت با شخص فاسقي چون شمر خودداري مي كردند، امام(ع) فرمود: با او گفتگو كنيد، كه قوم مادري شماست و ببينيد چه مي خواهد. در شب عاشورا امام با استفاده از تاريكي شب عهد خود را از دوش يكايك اصحاب و خاندان خود برداشت و آنها را از حوادث فردا آگاه نمود تا هيچ كس با جهل يا خجالت و رو دربايستي مجبور به ماندن نشود و هر كس بخواهد از معركه جان سالم به در ببرد.

نفي منفعت طلبي

در انديشه هاي سياسي مسئله منفعت و سود فردي و در مقابل منفعت و سود اجتماعي تاثير بسياري در شكل گيري نظريه ها و رفتار سياسي بازيگران سياست دارد؛ چنانچه متفكري هدف از سياست را منفعت فردي دانسته و معتقد باشد كه اين منفعت هاي مادي فردي عامل تحرك اجتماعي مي شود، رفتار سياسي او هم در چهارچوب نفع و سود خويش و متعلقان شكل مي گيرد و از ديگران غافل مي شود. چنانچه بالعكس شود حق و حقوق ديگران نيز محفوظ و قابل احترام است و در آن صورت هدف سياست و حكومت كل جامعه و اقشار مختلف است نه هيئت حاكمه فقط. قرآن كريم با نفي نظريه اول، انسانها را به توجه به جمع و جامعه نيز سفارش نموده و در صدد است كه انسان را از حيطه فردگرايي صرف به جامعه محوري سوق دهد و فرد و جامعه را در يك تعامل دوسويه در مسير تعالي و پيشرفت يكديگر تبيين كند.
قرآن كريم به مسئوليت اجتماعي 50 و توجه به امور همنوعان توجه ويژه اي نموده و از انسانها خواسته است كه با يكديگر در ارتباط باشيد و در امور مختلف پشتيبان و متوجه هم باشيد. 51 پيامبر اكرم فرمود: «مثل مومنان در ترحم و دوست داشتن يكديگر، مانند پيكر واحدي است كه اگر به عضوي ناراحتي برسد باعث تب و بيداري از خواب ديگر اعضاي او گردد.» 52
قيام عاشورا براي امت اسلام بلكه براي بشريت بود و نه براي منافع فردي يا جمعي خاص. چشم انداز عاشورا گستره وسيع اسلام و خط مستمر زندگي همه انسانها بود و در پي راهي جاويد به سوي آزادي و عدالت براي كل تاريخ بود. امام حسين(ع) با تمام وجود از جان و مال وخاندان و اصحاب وارد ميدان شد و براي خدا و انجام وظيفه و منافع بشريت به معركه آمد و فرمود:«شكيباتر كسي است كه منافع مادي دنيا را ناديده گيرد و بر بلاها صبر كند.» 53 سيدالشهدا در مناجات عارفانه خويش با معبود چنين نجوا مي كند:«پروردگارا، تو مي داني كه قيام و اقدام مجاهدانه ما، براي رغبت در سلطنت مادي و بهره برداري ازمنافع زائد و پوسيده و پژمرده دنيا نبود، بلكه براي ديدن و نشان دادن و برگرداندن علامت هاي دين تو و براي اصلاح در شهرهاي تو بود، و براي آنكه بندگان ستمديده ات در امان باشند و به فرائض و سنن احكام تو عمل شود.» 54

اخلاق سياسي

سياست قرآني رابطه تنگاتنگي با مقوله اخلاق دارد و چنانچه اخلاق را از سياست حذف كنيم سياست به شيطنت تبديل مي شود. از ديدگاه قرآن سياست و حكومت مقوله خنثي و بي بنيادي نيست كه هر كسي بتواند عهده دار اين مهم گردد. 55 بلكه حكومت و سياست ناظر به كمال و سعادت انسان است كه زمينه ها و شرايط بيروني را براي انسان مهيا مي كند تا بتواند به سمت صلاح و تكامل حركت كند. 56 بنابراين سياست جداي از اخلاق نيست بلكه رابطه اي نزديك و غيرقابل انفكاك دارند لذا در زمينه اخلاق سياسي كه آن دسته از صفات نفساني است كه بازيگران سياست در عرصه تدبير امور جامعه بايد دارا باشند تا جامعه را به سمت سعادت رهنمون شوند قرآن اصول اخلاقي ارائه كرده است. از جمله اين اصول مهم مي توان به اين عناوين اشاره كرد: استقامت بر حق، 57 خيرخواهي،58شجاعت، 59 گذشت، 60 كنترل احساسات و حفظ عقل، 61 پاي بندي به عهد و پيمان، 62 صداقت و راستي، 63 نفي حيله و نيرنگ، 64 عدم تمسك به راه هاي باطل و نادرست 65 و اعتدال 66 و ...
عاشورا مملو از ظهور و تجلي اين صفات برجسته در سيدالشهدا (ع)، اصحاب و خاندان ايشان است. با نگاهي به تاريخ جريان كربلا و شناخت شخصيت حضرت اباعبدالله (ع) و تامل در زيبايي هاي اخلاقي كه در اين حماسه بزرگ آفريده شده است نا خودآگاه دوست و دشمن انگشت حيرت به دهان مي گيرند و به اين همه عظمت و شكوه و مردانگي رشك مي برند.


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 21 آبان 1394  | 10:30 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
زمينه‌هاي قيام عاشورا
زمينه‌هاي قيام عاشورا

نويسنده:دکتر مرتضى تهامى
در سال 61 هجرى قيام خونين عاشورا صورت گرفت، در اين قيام حضرت امام حسين(ع) و تعدادى از اهل‌بيت ايشان و همراهان صديق و با وفاى امام به شهادت رسيدند و با خون سرخ خويش درخت اسلام را آبيارى کردند. بررسى ابعاد مختلف اين قيام نياز به مطالعه و تحقيقات مفصل دارد. ما در اينجا در حد وسع و به اختصار، زمينه‌هاى شکل‌گيرى قيام عاشورا را بيان مى‌کنيم؛
عربستان شبه جزيره‌اى خشک و سوزان است که باران کم دارد و بيشتر خاک آن را بيابان پوشانده است و فقط در قسمت‌هاى غرب و جنوب آن رشته‌ کوههايى وجود دارد. در آغاز ظهور اسلام، قسمت عمده ساکنان اين سرزمين به صورت قبيله‌ زندگى مى‌کردند، هر قبيله‌ داراى رئيسى بود که همه افراد از او فرمان مى‌بردند.
زندگى در صحرا که زمينى هموار و نيز آسمانى صاف و آ‌فتاب تند دارد، افراد قبيله را تحت تاثير قرار مى‌‌داد چنانکه يک فرد صحرانشين، نيرومند، آزاد و مستقل بود و روحيه جوانمردى و از خودگذشتگى بالايى داشت؛ که اوج آن در رئيس قبيله ديده مى‌شد. به طور کلى فرزند صحرا، داراى روحيات قهرماني، فداکاري، عشق، خشم و کينه‌توزى زياد بود.
پيامبر اسلام که دعوت خود را اعلام کرد، به مرور افراد شبه جزيره را به اسلام سوق داد و روحيه آنان را تحت تعاليم اسلام دگرگون ساخت و به سوى “برادرى اسلامي” کشاند و روحيه خشونت و سرسختى قبيله را که حق و ناحق براى او مفهومى نداشت به “روح جهاد و مبارزه در راه دين” تبديل کرد و نيز کوشش کرد کينه‌توزى‌هاى قبيله‌اى را که از دوره جاهليت در درون آنان ريشه دوانيده بود از بن برکند؛ چنانکه در حجه‌الوداع به مردم فرمود: “هر خونى در جاهليت ريخته شد ناديده انگاشته مى‌شود و نخستين خونى که من نديده مى‌انگارم خون ربيعه‌ بن عبدالمطلب است.”(1)
اگرچه موقتا اين روحيات قبيله‌اى از بين رفت اما ريشه‌کن نشد، چرا که دوران پيامبرى حضرت، آن اندازه دوام نيافت که اين خوى و خلق‌ها به طور کلى دگرگون شود و پس از رحلت رسول خدا، روحيات قبيله‌اى به مرور بروز کرد. قريش نژاد برتر اعلام شد و به تدريج سنت رسول خدا از بين رفت به گونه‌اى که کمتر کسى بود نماز را درست اقامه کند و آثار جاهلى به شرح زير زنده مى‌شد:

-1 رواج انديشه برترى قريش بر ديگر اقوام

سقيفه که تشکيل مى‌گردد نه تنها واقعه غدير خم نديده گرفته مى‌شود، بلکه در اين جمع اعلام مى‌شود پيغمبر گفت: “پيشواى مسلمانان بايد از قريش باشد.”(2) نتيجه اينکه اگر دو نفر باشند يکى که عدالت کمترى دارد و اهل قريش است بر کسى که عدالت بيشترى دارد و از غير قريش است برترى دارد.

-2 جنگ‌ها و مبارزات

اعراب در دوره جاهليت، گرفتار جنگ‌هاى قبيله‌اى بودند که بر سرعلفزار و شتران و انتقام خون در مى‌گرفت و از اين رو يک جنگ سال‌ها طول مى‌کشيد اما با ظهور اسلام و فتح مکه اعرابى که مسلمان شده بودند در داخل خاک با هم‌نژادان خود اما غير مسلمان جنگيدند، از زمان خليفه دوم به بعد، جنگ با غير عرب و غير مسلمان بيرون از جزيره شکل گرفت ولى از سال سى و پنجم هجرت‌ با راه‌اندازى جنگ جمل توسط طلحه و زبير و تحت لواى عايشه، جريان عوض شد و جنگ داخلى دوباره بروز کرد با اين تفاوت که نه فقط عرب در مقابل عرب قرار گرفت، بلکه مسلمان رو در رور مسلمان ديگر ايستاد و احتمالا اين نظر را نخستين بار در دل مسلمانان به وجود آورد که مى‌توان با مسلمان ديگر جنگيد و او را کشت و به تعبيرى حرمت مسلمان‌کشى تنزل يافت.

-3 فتوحات مسلمانان و افزايش ثروت‌ و شکل‌گيرى طبقه‌ اشراف

با فتح ايران، مصر و سپس روم، يک باره درآمد مسلمانان افزايش يافت، تعدادى از سران و صحابه با اين درآمد به تجارت پرداختند و ثروتى سرشار به دست آوردند و غنيمت‌هايى هم که نصيب آنها مى‌گشت، بر ثروت آنها مى‌افزود، در نتيجه طبقه‌اى پديدار شد که اشرافيت مادى و معنوى را باهم درآميخت. خليفه دوم سعى کرد با سياست خشن مالى جلوى تراکم ثروت را بگيرد که اين امر براى قريش ناگوار بود اما گروهى که به ظاهر اسلام آورده بودند و هنگام فتح مکه از آنان به طلقاء ياد شد، در زمان خليفه سوم قدرت جولان يافتند و با سياست‌هايى که خليفه اعمال کرد زمينه مال اندوزى براى آنان فراهم شد. عثمان نه تنها مقررى‌ها را افزايش داد بلکه به افراد جايزه بخشيد، او به زبير بن عوام ششصد هزار درهم و به طلحه بن عبدالله دويست هزار درهم و به مروان حکم ششصد هزار دينار داد.

-4 تبعيض در اجراى احکام اسلام

از زمان خليفه سوم کم‌کم انضباط و رعايت قوانين اسلامى رو به کاهش گذاشت، بعضى از سران سعى کردند اجراى احکام اسلامى را به سود خود تمام کنند. وقتى که عبيدالله بن عمر، هرمزان و جفينه را به تهمت شرکت در توطئه ترور پدر خويش کشت، تعدادى از مسلمانان خواهان قصاص عبيدالله شدند اما قريشيان گفتند چنين چيزى ممکن نيست، ديروز پدر را کشتند و امروز پسر را بکشيم! عثمان با مشورت عمرو بن عاص، عبيدالله را از قصاص معاف کرد.

-5 رواج يافتن سنت تاويل

در زمان حيات رسول خدا(ص) افرادى که باحضرت مجادله مى‌کردند وقتى آيات قرآن را مى‌شنيدند مسلمان مى‌شدند و اطاعت خود را اعلام مى‌کردند، اما به مرور اين رويه کنار گذاشته شد و سنت تاويل رواج يافت، يعنى اينکه هر قبيله‌ و هر گروهى کوشش کرد براى اثبات درستى نظر خود از قرآن دليل بياورد، اين کار تا بدانجا پيش رفت که يزيد براى توجيه عمل ظالمانه و زشت خود از قرآن بهره گرفت و شهادت امام حسين(ع) را نتيجه کردار وى و تقدير خداوند شمرد.
نمونه ديگر: وقتى حضرت علي(ع) عبدالله بن عباس را براى گفتگو با خوارج فرستاد به او سفارش کرد “با اين مردم از قرآن گفتگو مکن، چه آ‌يات قرآن تاب معانى گوناگون دارد. تو چيزى مى‌گويي، خصم قرآن را به معنى ديگرى تفسير مى‌کند و تو در مى‌ماني.”(3)

-6 موروثى کردن حکومت

حکومت در اسلام براساس نص است، که رسول خدا در واقعه غدير خم آن را اعلام کرد، اما پس از حضرت، به نوعى راى و مشورت جايگزين نص شد. اين امر از زمان معاويه بن ابى سفيان به کلى عوض شد و رسم قديم قبيله‌اى دوباره زنده شد. يعنى هرگاه رئيس قبيله‌اى مى‌مرد فرزند ارشد او جاى وى را مى‌گرفت. معاويه تلاش زيادى کرد تا فرزندش يزيد را به جاى خود به حکومت بنشاند.
جاحظ مى‌نويسد:
“امويان به اسلام گردن ننهادند مگر براى مصالح و منافع شخصى خود و نخستين کسانى بودند که آشکارا در تاريخ اسلام، رسوم و آداب غير اسلامى را بدعت گذاشتند و کوشيدند تا از شاهنشاهان ايرانى و بيزانس تقليد کنند و خلافت را به امپراتورى کسرى و قيصر تبديل سازند.(4)

-7 جعل حديث

بنى‌اميه سعى کردند با جعل احاديث، انديشه دينى مسلمانان را نابود کنند و مطابق آنچه خود مى‌خواهند افکار عمومى را جهت دهند و در اين راه از عمرو بن عاص، ابوهريره، مغيره بن شعبه و ... بهره گرفتند.

-8 سب حضرت علي(ع) و خاندان پيغمبر(ص)

پس از شهادت حضرت امام حسن مجتبي(ع) سب خاندان پيامبر(ص) چنان رواج يافته بود که مردم نذر روا شدن حاجاتشان را لعن خاندان پيامبر(ص) تعيين مى‌کردند! عمق اين جريان تا آن اندازه بود که وقتى عمربن عبدالعزيز تصميم به قطع اين لعن‌ها گرفت بسيارى در برابر او به مخالفت برخاستند!

-9 کشتن دوستان و محبان حضرت علي(ع)

معاويه به کارگزاران خود نوشت: “آن کس که جرم او ثابت شد که دوست و محب على است نه تنها وى را بکشيد و نام او از دفاتر و ديوان‌ها محو نماييد، بلکه آن کسى را که به جرم محبت على متهم نموديد به قتل برسانيد هرچند شاهد و مدرک عليه او نداشته باشيد و بالاتر آنکه به کسى که شک داريد يا گمان مى‌بريد از دوستان و محبان على است در هرجا و حتى در پناه هر سنگ و کلوخى او را يافتيد به قتل برسانيد و يک نفر از آنها را زنده مگذاريد.”(5)

-10 ايجاد فرقه‌هاى مذهبي

بنى‌‌اميه براى توجيه حکومت خود و رواج تفسيرهاى گمراه کننده از دين، فرقه مرجئه را ايجاد کردند. “نخستين کسى که از جبر(6) سخن گفت و از آن دفاع کرد معاويه بود.”(7)
حال با توجه به موارد مذکور اوضاع در زمان امام حسين(ع) کاملا فرق کرده بود، اگر در زمان حضرت علي(ع) در جنگ صفين بحث بر اين بود که چه کسى فرماندار مسلمين باشد، در زمان امام حسين(ع) ديگر بحث زمامدار نبود بلکه موضوع بدعت‌ بود که باعث شده بود سنت اسلام و رسول خدا(ص) بميرد و از اسلام جز پوسته‌اى باقى نماند.
حال بايد بدعت‌ها را از بين برد، بايد وجدان مردم را که غرق در مسائل دنيوى و مادى شده بودند بيدا کرد و آنان را به حقيقت دين و ظلمى که بر آن مى‌رود آگاهى بخشيد، اينجاست که حضرت امام حسين(ع) وظيفه خود مى‌داند که قيام کند تا سنت جدش را زنده نمايد. او در وصيتنامه خود به برادرش محمد حنفيه مى‌نويسد: “قيام من قيام اصلاح‌طلبى است، خروج کردم که امت جدم را اصلاح کنم، من مى‌خواهم امر به معروف و نهى از منکر کنم.”(8)

پى‌نوشت‌ها:

-1 شهيدى جعفر، قيام حسين بن علي، دفتر فرهنگ اسلامي، چاپ يازدهم، 1366، ص 38
-2 همان، ص 31
-3 همان، ص 66
-4 اديب عادل، زندگانى تحليلى پيشوايان ما ائمه دوازده‌گانه(ع)، ترجمه اسدالله مبشري، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1365، ص 118
-5 لواساني، حاج ميرزا سيد حسن، اجمالى از زندگانى چهارده معصوم، برگردان، سيدعلى لواساني، مرکز فرهنگى انتشاراتى شبر، 1378، ص 87
-6 طريقه‌اى که پيروان آن معتقدند که اعمال انسان با اراده خداى تعالى انجام مى‌گيرد و بندگان هيچ‌گونه اختيارى از خود ندارند.
-7 اديب عادل، پيشين، ص 133
-8 مطهرى مرتضي، ماهيت نهضت امام حسين(ع)، دفتر انتشارات اسلامى قم، 1360، ص 23

 


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 21 آبان 1394  | 10:30 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
عاشورادر مکتب عقل و اخلاق
عاشورادر مکتب عقل و اخلاق

نويسنده:سعيد دادخواه
اشاره: امام حسين (ع) تنها تکيه گاهش خدا بود ، نه نامه‌ها ،نه حمايت‌ها ونه شعارها. وقتى سپاه حر راه را برکاروان امام بست حضرت ضمن خطابه‌اى که درباره حرکت خويش و امتناع از بيعت و مستند به نامه کوفيان بود ،ضمن گلايه از عهد شکنى کوفيان فرمود :” تکيه گاهم خداست و او ما را بى‌نياز مى‌کند “سيغنى الله عنکم” و در ادامه راه نيز وقتى باعبدالله مشرقى ملاقات کرد و او و همراهش اوضاع کوفه و گردآمدن مردم را براى جنگ با آن حضرت بيان کردند پاسخ امام اين بود که “حسبى الله و نعم الوکيل” صبح عاشورا نيز وقتى سپاه کوفه با همهمه رو به اردوگاه تاختند دستان نيايشگر امام حسين (ع) رو به آسمان‌ها بود وى چنين گفت:( خدايا! درهر گرفتارى و شدت تکيه‌گاه و اميدم تويى و در هر حادثه که برايم پيش آيد پشتوانه منى چه بسا در سختى‌ها و گرفتارى‌ها که تنها به درگاه تو روى آورده و دست نياز و دعا به آ‌ستان تو گشودم و تو آن را برطرف ساختي...) بى‌شک چنين ديدگاهى مى‌تواند الگوى جنبش‌هاى اصلاحى حتى بعد از قرن‌ها شود وتکيه بر عنصر اخلاق واعتقاد واتکال به خدا قيام آن حضرت را به الگويى بى‌بديل در تاريخ بشر مبدل ساخته لذا با چنين زمينه‌اى بر آن شدم تا اين حماسه را در آينه عقل اعتقادى واخلاق بررسى کنم .

-1 عاشورا در مکتب عقل واعتقاد :

-1-1 مبدا ومعاد:

عقيده به مبدا و معاد مهمترين عامل جهاد وفداکارى در راه خداست چنين اعتقاد در کلمات امام حسين(ع) واشعار و رجزهاى او و يارانش ،نقش محورى دارد و به برجسته‌ترين شکل خود را نشان مى‌دهد.امام حسين (ع) روز عاشورا وقتى بى‌تابى خواهرش را مى‌بيند اين فلسفه بلند را يادآور مى‌شود و مى‌فرمايد : (خواهرم خدا را در نظر داشته باش بدان که همه زمينيان مى‌ميرند، آسمانيان هم نمى‌مانند هرچيزى جز وجه خدا که آفريدگار هستى است از بين رفتنى است .خداوند دوباره همگان را برمى‌انگيزد...)
درسخن ديگرى که درشب عاشورا با اصحاب خويش فرمود باز هم تاکيد بر همين محورها را مى‌بينيم از جمله اينکه : “بدانيد که شيرينى وتلخى دنيا ،خواب است و... بيدارى در آخرت است. رستگار کسى است که به فلاح آخرت برسد، بدبخت کسى است که به شقاوت آخرت گرفتار آيد.” باور به معاد ،رشته‌هاى علقه انسان را از دنيا مى‌گسلد و راحت‌تر مى‌تواند در مسير عمل به تکليف از جان بگذردامام در اشعارى که پس از شنيدن خبر شهادت مسلم‌بن عقيل از فرزدق در مسير راه کوفه شنيد، به اين جلوه تابناک اشاره فرمود: ( اگر دنيا ارزشمند به حساب آيد سراى آخرت که خانه پاداش الهى است ، برتر ونيکو است واگر بدن‌ها براى مرگ پديد آمده‌اند پس شهادت در راه خدا برتر است .) بااين ديد امام(ع) شهادت خود وهر يک از همراهانش و دودمانش را رسيدن به ابديتى مى‌دانست که آرميدن درجوار رحمت الهى و ديدار با رسول خدا و دست يافتن به بهشت برين را دارا بود . در رجزهاى ياران امام نيز تکيه بر مبادى اعتقادى و پيوند زدن مبارزه با انگيزه اعتقادى و باور داشت قيامت واميد به پاداش خدا ورضاى الهى و رسيدن به بهشت برين موج مى‌زند به‌عنوان نمونه وقتى عمروبن خالدازرى به ميدان رفت در رجز خويش گفت :” اى جان ! امروز به سوى خداى رحمان ، روح وريحان مى‌روى و آنچه را که در اوج تقديرت از پاداش‌هاى الهى نوشته شده در مى‌يابى پس بى‌تابى مکن ، که هر زنده‌اى مردنى است.”

2-1 - رسالت پيامبر

در عصرپيامبر هر چند به ظاهر همه او را قبول داشتند و مطيع او بودنداما در عصر پس از او است که دچار تجزيه شدند. برخى به سنت و دين او وفادار ماندند. برخى در پى احياى جاهليت‌هاى رنگ باخته و بى‌روح راه افتادند. پيدايش ضلالت ،بدعت ،‌حيرت و جهالت نوعى انشعاب در پيروان اسلام بود و جنگيدن با ذريه پيامبر ، خروج از دين وانکار رسالت آن حضرت بود. حضرت سيدالشهدا در مکه با ابن‌عباس درباره امويان حاکم صحبت مى‌کرد حضرت از وى پرسيد: نظر تو درباره کسانى که پسردختر پيامبر را از خانه ، وطن و زادگاهش بيرون کرده و او را آواره دشت و بيابان کردند و در پى کشتن او و ريختن خونش هستند چيست؟ درحالى که اين پسر پيامبر نه براى خدا شريکى قائل شده ، نه غير خدا راسرپرست خويش گرفته و نه ازآئين پيامبر خدا فاصله گرفته است. ابن ‌عباس گفت: (درباره آنان چيزى مى‌گويم جز اين آيه قرآن آنان به خدا وپيامبرش کافر شدند و نماز را جز به کسالت به جا نمى‌آورند...) امام حسين(ع) فرمود: خدا شاهد باشد ابن‌عباس به صراحت به کفر آنان نسبت به خدا و رسول گواهى داد.در طول اين سفر نيز امام (ع) و خاندانش پيوسته از رسول الله ياد مى‌کردند و خود را از نسل آن پيغمبر پاک معرفى مى‌کردندو کرامت و شرافت خويش را در آن مى‌دانستند که وارث و ذريه آن فرستاده الهى‌اند . اين نيز نيشترى بود برغده‌هاى کينه‌آلود امويان نسبت به دين خدا وعترت پيامبر (ص.)

-3-1شفاعت

مقام شفاعت براى پيامبر وخاندان او ثابت است .در قيامت هنگام حسابرسى نيز مواجه‌ انسان‌ها باپيامبر وآل او حتمى است و نقادى عملکرد دنيوى درآخرت است. طرح مسئله شفاعت يا برخورد با پيامبر(ص) در قيامت توجه دادن به اين بعد اعتقادى است. در کوفه وقتى امام سجاد(ع) با آن حال رقت بار و دست بسته و زنجيرى برگردن آوردند حضرت ضمن اشعارى که مى‌خواند که يکى هم اين بود:
“لو اننا ورسول الله يجمعنا
يوم القيامه ما کنتم تقولينا”
( اگر روز قيامت ما و پيامبرخدا دريک جا جمع شويم شما چه خواهى گفت؟ و چه خبرى براى گفتن يا عذرخواهى داريد)در سخنانى هم که حضرت زينب(س) درکوفه داشت از جمله به اين شعر توسل جست که :
“ماذا تقولون از قال النبى لکم
ماذا فعلتم وانتم آخرالامم “
(آنگاه که پيامبر (در قيامت ) به شما بگويد: چه کرديد؟ شما که امت آخرالزمان هستيد؟شما چه جواب خواهيد داد؟)يادآورى موضوع اعتقادى شفاعت نوعى ملامت بر عملکرد دشمنان نيز بود چرا که جنايت آنان نسبت به ذريه پيامبر با وضع امتى که به شفاعت آن حضرت اعتقاد داشته باشند ناسازگار است. درخواست شفاعت واميد به آن نيزکه در زيارتنامه‌ها آمده است همين اثر تربيتى را دارد .” اللهم ارزقنى شفاعه الحسين يوم الورود “

4-1 - امامت

فلسفه سياسى اسلام براى مديريت جامعه بر مبناى دين در قالب و شکل امامت تجلى مى‌کند.از اين‌رو از شاخصه‌هاى امامت نيز همچون نبوت علاوه بر صلاحيت‌هاى علمى و تقواى “جعل الهى “ و “نصب” است. اهل بيت پيامبر (ص) به لحاظ صلاحيت‌هاى بيشتر و نزديکى بيشتر به سرچشمه دين ،شايسته‌تراز ديگران براى تصدى زمامدارى مسلمين‌اند .آنچه در غدير خم اتفاق افتاد تاکيدى مجد براى چندمين بار بودکه رسالت پيشوايى امت پس از رسول خدا(ص) بر عهده امام برتر و شايسته‌ترين فرد پس از آ‌ن حضرت اميرالمومنان على (ع) است. هر چند که عده‌اى با راه‌اندازى غوغاى سقيفه مسير امامت مسلمين را در مسير ديگرى انداختند وامت را از امامت علي(ع)محروم کردند ولى اين حق از آن حضرت بودو خود او پيش ازرسيدن به خلافت و پس ازآن در درگيرى ومناقشاتى که با خلفا و معاويه داشت و پس از شهادتش امامان ديگر شيعه پيوسته بر اين حق راستين تاکيد کرده‌اند و آن را حق مسلم خويش و ديگران را غاصب دانسته‌اند . قيام عاشورا جلوه‌اى از اين حق خواهى و باطل ستيزى در ارتباط با اين والاترين رکن جامعه اسلامى بود. گرچه امام مجتبى (ع) بنا به مصالح وشرايطى با معاويه قرار داد صلح امضاکرد.امام حسين (ع) نيز تا وقتى معاويه زنده بود به عهدنامه برادر شهيدش وفادار ماند اما اين خاندان پيوسته نسبت به امامت مسلمين و منصب خلافت مدعى بوده‌اند و پيوسته مى‌کوشيدند درحد توان وامکان با بيدارسازى مردم و تهيه مقدمات و زمينه‌چينى‌هاى لازم اين عنصر مهم ورکن اساسى اسلام را جامع عمل بپوشانند.امام حسين(ع) در مسير راه کوفه پس از برخورد با سپاه حر در خطابه‌اى که پس ازبرگزارى نماز جماعت خطاب به آنان ايراد نمود فرمود: اى مردم! اگر تقواى خدا پيشه کنيد و حق رابراى صاحبانش بشناسيد. خدا از شما بيشتر راضى خواهد بود. ما دودمان پيامبريم و به عهده‌دارى اين امر ( حکومت ) و ولايت بر شما از ديگرانى که به نا حق مدعى آنند و در ميان شما به ستم و تجاوز حکومت مى‌کنند سزاوارتريم. در نامه‌اى که پس از برخورد با سپاه حر به بزرگان کوفه مى‌نويسد پس ازبر شمردن اينکه اين جماعت(زمامداران اموي) پيرو شيطانند و حدود الهى راتعطيل کرده و فساد راآشکار ساخته و حلال را حرام وحرام الهى را حلال کرده و بيت‌المال را براى خود برداشته‌اند مى‌فرمايد:” انى احق بهندا الامر توابتى من رسول الله “ و خود را به خاطر نزديکتر بودنش به پيامبر براى حکومت بر مسلمين شايسته‌تر مى‌بيند. در نقل ديگرى نيز آمده است که حضرت فرمود: به خدا قسم من به خلافت شايسته‌ترم پدرم بهتر از پدر اوست ،‌ جدم برتر از جد اوست ، مادرم بهتر ازمادر اوست وخودم بهتر از اويم. گردن نهادن به حکم پيشوا - هر که مى‌خواهد باشد- در منطق عاشورا و دين درست نيست . پيام عاشورا اين است که درجامعه اسلامى حاکميت و ولايت ،‌حق شايسته‌ترين افراد است که تعهدايمانى بالايى داشته باشندو براى اجراى قرآن و هدايت جامعه به سوى اسلام ناب بکوشندو شيوه حکومتى‌شان بر مبناى عدل ،قسط ومحترم شمردن مال و جان و نواميس مسلمانان باشد.

-5-1 بدعت ستيزي

امام حسين(ع) به‌عنوان مصداقى به اين تکليف الهى به دفاع از حريم دين پرداخت واز انگيزه‌هاى خويش، احياى دين وبدعت ستيزى را بر شمرده از جمله در نامه‌اى که به بزرگان بصره نوشت، چنين آمده است:”ادعوکم الى کتاب الله و سنته بنيه فان السنته قد امينت و البدعه قد احييت. ( شما را به کتاب خدا و سنت پيامبرش دعوت مى‌کنم همانا سنت مرده و بدعت زده شده است.)

-2 پيام‌هاى اخلاقي

-2-1 آزادگى

على (ع) مى‌فرمايد:” الا حر يدع هذه اللماظه لا حلها؟ انه ليس لا نفسکم تمن الا الجنه فلا تبيعوها الا بها”
(آيا هيچ آزاده‌اى نيست که اين نيم خورده (دنيا ) رابراى اهلش واگذارد؟ يقينا بهاى وجود شما چيزى جز بهشت نيست پس خود راجز به بهشت نفروشيد ) آزادگى درآن است که انسان ،کرامت و شرافت خويش را بشناسد وتن به پستي،‌ذلت ،‌حقارت واسارت دنيا و زيرپا نهادن ارزش‌هاى انسانى ندهد.امام حسين (ع) فرمود:” موت فى عز ضيرمن حياه فى ذل”( مرگ با عزت بهتر از حيات با ذلت است)
اين نگرش به زندگى ويژه آزادگان است . نهضت عاشورا جلوه بارزى از آزادگى در مورد امام حسين(ع) وخاندان و ياران شهيد اوست وقتى مى‌خواستند به زور از آن حضرت بيعت به نفع يزيد بگيرند قبول نکردند زيرا فرمودند:” لا و الله لا اعطيهم بيدى اعطاء الذليل والا افر فرارالعبيد؟”( نه به خدا سوگند نه دست به ذلت آنان مى‌دهم ونه چون بردگان تسليم حکومت آنان مى‌شوم”صحنه کربلا نيز جلوه ديگرى از اين آزادگى بود. آ‌ن حضرت از ميان 2 امر ،شمشير يا ذلت،‌مرگ با افتخار را پذيرفته وبه استقبال شمشيرهاى دشمن رفت و فرمود:” الا و ان الدعى بن الدعى قدر کزنى بين الثنتين : بين اسله و الذله و هيهات منا الذله.” و به هنگام حمله به صفوف دشمن اين رجز را مى‌خواند:
“ الموت اولى من رکوب العار والعار اولى من دخول النار “ ( مرگ بهتر از ننگ و ننگ بهتر از آتش دوزخ است)
روح آزادگى امام(ع) سبب شد حتى درآن حال که مجروح بر زمين افتاده بود نسبت به تصميم سپاه دشمن براى حمله به خيمه‌هاى زنان و فرزندان بر آشوبد و آنان را به آزادگى دعوت کند:“ ان لم يکن لکم دين وکنتم لا تخافون المعادفکونوا احرارا فى دنياکم”( اگر دين نداريد واز روز رستاخيز نمى‌هراسيد لا اقل در دنياتان آزاده باشيد)اين فرهنگ آزادگى در ياران امام و شهداى کربلا نيز بود . حتى مسلم بن عقيل پيشاهنگ نهضت حسينى در کوفه نيز هنگام رويارويى با سپاه ابن زياد رجز زير را مى‌خواند و مى‌جنگيد:
“ اقسمت لا اقتل الا حرا
و ان رايت الموت شيئا نکرا “
( هر چند که مرگ راچيز ناخوشايندى مى‌بينم ولى سوگند خورده‌ام که جز با آزادگى کشته نشوم )
جالب اينجاست که همين شعار و رجز را عبدالله پسر مسلم‌ابن عقيل در روز عاشورا هنگام نبرد در ميدان کربلا مى‌خوانداين نشان دهنده پيوند فکرى و مرامى اين خانواده بر اساس آزادگى است.دو شهيدديگر از طايفه غفار به نام‌هاى عبدالله و عبدالرحمان فرزندان عروه در رجزى که در روز عاشورا مى‌خواندند مردم را به دفاع از فرزندان آزادگان دعوت مى کردندو با اين عنوان از آل پيامبر ياد مى‌کردند:”يا قوم ذودواعن بنى‌الحرار...” مصداق بارز ديگرى از اين حريت و آزادگى حربن يزيد رياحى بود. آزادگى او سبب شد که به خاطر دنيا و رياست آن خود را جهنمى نکند وبهشت را در سايه شهادت خريدار شود توبه کرد واز سپاه ابن زيادجدا شد وبه سيدالشهدا پيوست وصبح عاشورا در نبردى دلاورانه به شهادت رسيد .وقتى حر نزد امام حسين (ع)آمد يکى از اصحاب حضرت با اشعارى مقام آزادى و حريت او را ستود :
“لنعم الحر حر بنى‌رياح
و حر عند مختلف الرماح”
چون به شهادت رسيد سيدالشهدا (ع) بر بالين او حضور يافت و او راحر و آزاده خطاب کرد و فرمود:همانگونه که مادرت نام تو را حر گذاشته است آزاده وسعادتمندى ،در دنيا و آخرت :” انت حر کما سمتک وامک وانت حر فى‌الدنيا وانت حر فى‌الاخره “اگر آزاديخواهان و آزادگان جهان در راه استقلال و رهايى از ستم وطاغوت‌ها مى‌جنگند و الگويشان قهرمانى‌هاى شهداى کربلاست درسايه همين درس “آزادگى “ است که ارمغان عاشورا براى هميشه تاريخ است. انسان‌هاى آزاده در لحظات حساس و دشوار انتخاب مرگ سرخ و مبارزه خونين را بر مى‌گزينند وفداکارانه جان مى‌بازند تا به سعادت شهادت برسند وجامعه خود را آزاد کنند.

-2-2 ايثار

در صحنه عاشورا نخستين ايثارگر ، سيدالشهدا بود که حاضر شد فداى دين گردد و رضاى او را بر همه چيز برگزيند واز مردم نيز بخواهدکسانى که حاضرند خون خود را در اين راه نثار کنند با او همسفر کربلا شوند اصحاب آن حضرت نيز هر کدام ايثارگرانه جان فداى امام خويش کردند و وقتى نيروهاى ابن زيادآگاه شدند که مسلم بن عقيل در خانه هانى‌بن‌عروه است ،هانى را احضار کردند واز او خواستند که مسلم را تسليم آنان کند. او مى‌توانست با سپردن مسلم به دست آنان جان خويش را نجات دهد اما حاضر شد در راه مسلم کشته شود ولى او را تسليم نکند در مقابل درخواست تهديدآميز آنان گفت: به خدا سوگند اگر تنهاو بى ياور بمانم هرگز او را تسليم شما نخواهم کرد مگر آنکه در راه حمايت از او بميرم. اظهارات ايثارگرانه ياران امام در شب عاشورا مشهور است يک به يک برخاستند و آ‌مادگى خود را براى جانبازى وايثار خون در راه امام (ع) اظهار کردنداز آن همه سخن اين نمونه از کلام مسلم بن عولجه کافى است که به امام (ع) عرض کرد هرگز از تو جدا نخواهم شد اگر سلاحى براى جنگ با آنان هم نداشته باشم با سنگ با آنان خواهم جنگيد تا همراه تو به شهادت برسم . حضرت زينب(س) عصر عاشورا هنگام حمله سپاه کوفه به خيمه‌ها و غارت اشيا چون ديد شمر با شمشير آ‌خته قصدکشتن امام زين العابدين (ع) را دارد فرمود:” کشته نخواهد شد مگر آنکه من فداى او شوم “ جلوه ديگرى از ايثار در کار زيباى حضرت ابوالفضل (ع) بود علاوه بر آ‌نکه امان نامه‌اى را که شمر آورده بود ردکردو شب عاشورا نيز اظهار کرد که :” هرگز از تو دست نخواهيم کشيد خدا نياورد زندگى پس از تو را”روز عاشورا وقتى با لب تشنه وارد شريعه فرات شد تا براى امام و کودکان تشنه آب بياورد پس از پر کردن مشک دست زيرآب برد تا بنوشد اما با يادآورى کام تشنه سيدالشهدا ، ايثارگرى و وفاى او اجازه نداد که آب بنوشدو امام حسين(ع) و کودکان تشنه باشند وتشنه کام گام از فرات بيرون نهاد و تشنه لب شهيدشد .سعيد بن عبدالله جلوه ديگرى از ايثار رادر کربلا به نمايش گذاشت او به هنگام نماز خواندن امام(ع) خود را سپر تيرهايى ساخت که از سوى دشمن مى‌آمد .وقتى نماز امام(ع) به پايان رسيد او با سيزده تير بربدن به زمين افتاد و شهيد شد .

-2-3 توکل

امام حسين (ع) درآغاز حرکت خويش تنها باتوکل بر خدا اين راه را برگزيد وهنگام خروج به سوى کوفه گرچه براى پاسخگويى به دعوتنامه‌هاى کوفيان آهنگ آن ديار کرد ولى باز هم تکيه گاهش خدا بود. در ميان راه وقتى خبر بى‌وفايى مردم وشهادت مسلم‌بن عقيل را شنيد باز نگشت و چون توکلش در انجام تکليف برخدا بود راه را ادامه داد . حتى توکلش بر ياران همراه هم نبود از اين‌رو از آنان نيز خواست که هر که مى‌خواهد برگردد با اين توکل بود که هيچ پيش آمدى نتوانست درعزم او خلل وارد کند. دروصيتى که به برادرش محمد حنيفه در آغاز حرکت از مدينه نوشت ضمن بيان انگيزه وهدف خويش از اين قيام در پايان فرمود :” ما توفيقى بالله ،عليه توکلت و اليه انيب” يا در خطبه‌اى در روز عاشورا جمله “ انى توکلت على الله ربى و ربکم “ را بيان کردند که شاهد ديگرى بر اين روحيه و باور است.
اين خصلت برجسته درآخرين لحظات حيات حضرت نيز همراه او بود وقتى زخمى وتير خورده بر زمين افتاد درمناجات بلند و عارفانه با معبود خويش از اين توکل برذات قادر متعال دم مى‌زد:” استعينبک ضعيفا واتوکل عليک کافيا”

-2-4 جهاد با نفس

برتر و دشوارتر از جهاد با دشمن بيرونى ،مبارزه با تمنيات نفس و کنترل هواى حيوانى وخشم وشهوت و حب دنيا و فدا کردن خواسته‌هاى خويش در راه” خواسته خدا” است. اين خود ساختگى و مجاهده با نفس زيربناى جهادبادشمن بيرونى است و بدون آن اين هم بى‌ثمر يا بى‌ثواب است چون سراز ريا،‌ عجب، غرور، ظلم و بى‌تقوايى در مى‌آورد .محمدبن بشر حضرمى در سپاه امام (ع) بود فرزندش در مرز “ري” اسير شده بود با اينکه امام به او رخصت داد که کربلا راترک کند و در پى آزاد کردن فرزند اسيرش برود ولى او مسئله “علاقه به فرزند” رادر راه هدفى دينى حل کرده بود و حاضر نشد امام(ع) را ترک کند . نامف‌‌بن حلال شهيدى ديگراز عاشورائيان بودهمسرى داشت که نامزد بود وهنوز در خانه پدر بود هنگامى که عزم سفر کربلا راکرد همسرش دست به دامان او شد و گريست. اين صحنه کافى بود که هر جوانى را متزلزل کند وانگيزه جهاد را ازاو سلب نمايد. با آنکه امام حسين (ع) نيز ازاو خواست که شادمانى همسرش را بر ميدان رفتن ترجيح دهد ولى بر اين محبت غريزى و دنيوى غلبه يافت و گفت: ( اى پسر پيامبر ! اگرامروز تو را يارى نکنم فردا جواب پيامبر را چه بدهم ؟ جنگيد تا شهيد شد.)در يکى از شب‌هاى عطش در کربلا نافع بن حلال همراه جمعى براى آوردن آب براى خيمه‌هاى امام (ع) به فرات رفتند.نگهبانان فرات به او گفتند: ( مى‌توانى خودت آب بخورى ولى براى امام حق ندارى آب ببرى “گفت: “محال است که حسين(ع) و يارانش تشنه باشند ومن آب بنوشم “ اين نمونه‌ها هر کدام جلوه‌اى از پيروزى عاشورائيان را در ميدان “جهاد و نفس “ نشان مى‌دهد يکى علقه به فرزند ياهمسر را در پاى عشق به امام (ع) ذبح مى‌کند ، يکى تشنگى خود را در مقابل عطش امام ناديده مى‌گيرد ،‌ ديگرى بر زندگى خود پس از امام خط بطلان مى‌کشد ويکى هم اجازه نمى‌دهد درد و داغ شهادت پدر بر انجام وظيفه و اداى تکليف مانعى ايجاد کند.

-2-5 عفاف و حجاب

نهضت عاشورا براى احياى ارزش‌هاى دينى بود . در سايه آن حجاب و عفاف زن مسلمان نيز جايگاه خود را يافت و امام حسين(ع) و زينب کبري(س)و دودمان رسالت چه با سخنانشان چه با نحوه عمل خويش ، يادآور اين گوهر ناب گشتند .زينب کبرى (س) و خاندان امام حسين(ع) الگوى حجاب وعفاف هستند اينان درعين مشارکت در حماسه عظيم و اداى رسالت حساس و خطير اجتماعى ، متانت وعفاف راهم مراعات کردند واسوه همگان شدند.سيدالشهدا به خواهران خويش زينب ، ام کلثوم و دخترش فاطمه (س) توصيه فرمود که اگر من کشته شوم گريبان چاک نزنيد ،صورت نخراشيد و سخنان ناروا و نکوهيده مگوييد ، اينگونه حالات در شان خاندان قهرمان آن حضرت نبود بخصوص که چشم دشمن ناظر صحنه‌ها و رفتار آنان بود .در آخرين لحظات وقتى آن حضرت صداى گريه بلند دخترانش را شنيد ، برادرش عباس و پسرش على اکبر (ع) را فرستاد که آنان را به صبورى و مراعات آرامش دعوت کنند . سيد بن طاووس نقل کرده است:” شب عاشورا امام حسين (ع) درگفتگو با خانواده‌اش آنان را به حجاب و عفاف و خويشتندارى توصيه کرد . روز عاشورا وقتى زينب کبري(س) بى‌طاقت و صبر شد و به صورت خودزد امام (ع) به او فرمود:( آرام باش ، زبان شماتت اين گروه رانسبت به ما دراز مکن.) دختران و خواهران امام(ع) مواظب بودند تا حريم عفاف و حجاب اهل بيت پيامبر تا آنجا که مى‌شود حفظ و رعايت شود. ام کلثوم (س) به ماموران اسير گفت: وقتى ما را وارد شهر دمشق مى‌کنيد از درى وارد کنيد که تماشاچى کمترى داشته باشد و از آنان درخواست کرد که سرهاى شهدا را از ميان کجاوه‌هاى اهل بيت فاصله بدهند تا نگاه مردم به آنها باشد وحرم رسول الله راتماشا نکنند و گفت: ( از بس که مردم ما را در اين حال تماشا کردند خوار شديم ) از اعتراض‌هاى شديد حضرت زينب(س) نيز به يزيد اين بود که ؟اى يزد ! آيا عدالت است که کنيزان خود را در حرم سرا پوشيده نگاه داشته‌اى و دختران پيامبر را به صورت اسير شهر به شهر مى‌گردانى . حجاب آنها را هتک کرده ، چهره‌هايشان در معرض ديد نامحرمان قرار داده‌اى که از دور و نزديک به صورت آنان نگاه مى‌کنند؟!

منابع:

-1 نفس المهموم ،‌شيخ عباس قمي
-2 منتهى اللمال ، شيخ عباس قمى
-3 مقتل ابو مخنف ، لوط بن يحى ابومخنف ،‌حجت الله جودکى ،انتشارات تبيان
-4 روز شمار عترت، احمد عيسى‌فر
-5 خاک وتربت کربلا، محمد حسين کاشف الغطا
-6 کتاب‌شناسى امام حسين (ع) ، پژوهشکده تحقيقاتى اسلامى
-7 قيام امام حسين(ع) ، سيدجعفر شهيدى ، دفتر نشر فرهنگ اسلامي
-8 امام درعينيت جامعه ،محمد رضا حکيمي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي
-9 پيام‌هاى عاشورا، جواد محدثي، پژوهشکده تحقيقات اسلامي
-10 صحيفه نور، امام خمينى ، دفتر نشر آثار امام خميني
-11 فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)
-12 حسين وارث آدم،دکتر على شريعتي
-13 بازيگران دشت خون ، پرويز خرسند

 


ادامه مطلب
تاريخ : پنج شنبه 21 آبان 1394  | 10:30 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0

تعداد کل صفحات : 48 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >