حماسه بانان
اشاره
دو زن در عاشورا از شدت علاقه به امام حسین(ع) به طرف میدان جنگ حمله بردند. یکی مادر عبدالله بن عمر بود که پس از شهادت فرزند، با عمود خیمه به طرف دشمن حمله کرد و امام وی را برگرداند. دیگری مادر وهب که پس از شهادت پسرش، سر او را گرفت و به سمت لشگر دشمن پرتاب کرد و سپس شمشیری برداشت و با رجزخوانی به میدان رفت که امام او را هم به خیمه ها بازگرداند.
همسر زهیربن قین دلهم نیز در راه کربلا با شوهرش به کاروان حسینی پیوست. در حقیقت زهیر تحت تأثیر سخنان همسرش حسینی شد و به امام پیوست. رباب، دختر امرءالقیس کلبی، همسر امام حسین(ع) نیز در کربلا حاضر بود، و نیز زنی از قبیله بکربن وائل حضور داشت که ابتدا با شوهرش در سپاه ابن سعد بود ولی هنگام حمله سپاهیان کوفه به خیمه های اهل بیت، شمشیری برداشت و رو به خیمه ها آمد و آل بکربن وائل را به یاری طلبید.
زنان پابه پای مردان
ب) پیام رسانی: سخنرانی های زینب کبری(س) و ام کلثوم در کوفه و شام و مدینه و افشای چهره فاسد حکومت امویان به ویژه یزید بن معاویه.
ج) روحیه بخشی: در کربلا مادران و همسران شهدا، رزمندگان را به جهاد و استقامت دعوت می کردند.
د) پرستاری: رسیدگی به بیماران و مداوای مجروحان از نقش های دیگر زنان در همه جبهه ها از جمله نهضت عاشورا بوده است نگهداری و پرستاری از امام سجاد(ع) یکی از این نمونه هاست.
ه) حفظ ارزش ها: زنان قهرمان کربلا در حفظ ارزش های دینی و رعایت عفاف و حجاب در برابر دشمنان کوشا بودند زنان اهل بیت در هنگام اسارت نیز فریاد اعتراض خود را اعلام کردند. ام کلثوم در کوفه فریاد می زند: ایا شرم نمی کنید که برای تماشای اهل بیت پیامبرˆ جمع شده اید؟
و) مدیریت: نقش زینب کبری(س) در کربلا و سرپرستی کاروان اسرا، یک درس سطح عالی مدیریت بحران است وی با درآیتش اوضاع را به خوبی هدایت و مدیریت کرد.
ز) تغییر ماهیت اسارت: زینب کبری(س) اسارت را به فرصتی برای آزادی بخشی تبدیل کرد و در قالب اسارت به اسیران، درس واقعی حریت و آزادگی آموخت.
ح) عمق بخشیدن به بعد عاطفی و تراژدیک کربلا: گریه ها و عزاداری بر شهدا جنبه عاطفی ماجرای کربلا را تقویت کرد و با تأثیر موفق بر احساسات مخاطبان به ماندگار و جاودانه شدن این حادثه کمک کرد.
اُم کلثوم
ایشان در طول زندگی، شاهد شهادت مظلومانة حضرت زهرا (س) ، امام علی(ع) ، امام حسن مجتبی(ع) و خاندان مظلوم عترت و طهارت بود. در سال 61 هجری نیز شاهد ماجرای خونین کربلا و شهادت مولا حسین(ع) و اصحاب گرانقدرش بود. این بانو پس از عاشورا، در مدت اسارت نیز با سخنانش عترت رسول خداˆ را معرفی و ستم های حکام اموی را افشا کرد: وقتی کاروان اسرا به کوفه وارد شدند، در جمع انبوه حاضران، ام کلثوم به مردم دستور سکوت داد. چون نفس ها آرام گرفت و همه ساکت شدند به سخنرانی پرداخت و کوفیان را به خاطر سستی در یاری امام و آلودن دست خویش به خون سیدالشهد(ع) ملامت کرد. سخنانش چنان تأثیرگذار بود که صدای گریه همه برخاست و زنان صورت خراشیدند و موی کندند.
در روزهای حضور در دمشق نیز از بیان حقایق کوتاهی نکرد. پس از بازگشت به مدینه، ام کلثوم از کسانی بود که گزارش این سفر خونین را به مردم می داد. این شیرزن، شعر معروفی دارد که هنگام ورود به مدینه خوانده شد.
در تاریخ، منظور از نام زینبین، زینب کبری و زینب صغری (ام کلثوم) فرزندان حضرت زهرا و مولا علی بن ابی طالب(ع) است.
اُم البنین
اُم خلف
رُباب
زینب کبری(س)
زینب(س) به همراه دو فرزندش، امام را در سفر خونبار کربلا همراهی نمود. در طول نهضت کربلا نقش تأثیرگذار این بانو فوق العاده بود و پس از حادثه غم انگیز عاشورا، افزون بر سرپرستی کاروان اسرای اهل بیت و مراقبت از امام زین العابدین(ع) با سخنرانی ها و خطابه های آتشین خود در کوفه و شام حکومت بنی امیه را رسوا ساخت. از این جهت ایشان رمز بقای حماسه کربلا و بیداری مردم است. پس از بازگشت به مدینه هم، در مجالس ذکری که برای شهیدان قیام خونین حسینی داشت به سخنوری و افشای چهره بنی امیه پرداخت. این شیر زن کربلا، هم دختر شهید و هم خواهر شهید و هم مادر شهید و هم عمه شهید بود که تمامی این مصائب و سختی ها را با جان و دل پذیرا شد.
حضرت زینب(س) هنگام دیدن سربریده برادر خطاب به او شعر پرشوری سرود و بعدها در سوگ حسین(ع) اشعاری سرود با این مطلع: علی الطف السلام و ساکنیه..؛ سلام بر کربلا و بر آرمیدگان آن دشت خدا که روح خدا در آن قبه ها و بارگاه هاست. جان های افلاکی و پاکی که در زمین خاکی، مقدس و متعالی شدند. آرامگاه جوان مردانی که خدا را پرستیدند و در آن دشت ها و هامون ها خفتند. سرانجام، گورهای خاموششان را قبه هایی افراشته در برخواهد گرفت و بارگاهی خواهد شد دارای صحن های گسترده و باز...»
منبع: ماهنامه دیدار آشنا شماره 111
/ج
ادامه مطلب
اشاره
کربلا، عصاره بهشت است و عاشورا، آبروی عشق. اگر کربلا نبود، هیچ گُلی از زمین نمی رویید و مَشام هیچ انسان آزاده ای، حقیقت را نمی فهمید. اگر کربلا نبود، عاشورا نبود و اگر عاشورا نبود، امروز عشق بر سر هر کوی و برزنی بیگاری نمی کرد. عاشورا، دست بلندی است که از افق شهادت کربلا برآمد و تا قله خورشید فرا رفت و تا هماره تاریخ بر فراز ماند.در این نوشته، نخست برآنیم تا به چرایی این حادثه سترگ بپردازیم و ببینیم چرا جامعه به ظاهر اسلامی آن روزگار، بر ترین و والاترین انسان روی زمین را به دلخراش ترین شکل ممکن به شهادت می رساند و البته بدان افتخار می کند و حتی گاه به شکرانه این فتح الهی، مسجدی بنا می سازد تا یاد این عمل خداپسندانه تا سال ها و قرن ها بعد نیز باقی بماند و همگان از آن باخبر شوند. در ادامه مقاله، می خواهیم نهضت امام حسین علیه السلام و یاران باوفایش را از دو دیدگاه روایات پیشوایان معصوم علیه السلام و نیز ادبیات فارسی، با سه رویکرد شعر، نثر ادبی و تک جمله های زیبا بررسی کنیم.درآمد
هدف اصلی از نوشتن این مقاله، پاسخ به این پرسش اساسی درباره حادثه عاشوراست: چرا این واقعه جانسوز و دلخراش در بخشی از تاریخ پرفراز و نشیب اسلام روی داد؟ به راستی چه شد که جامعه اسلامی آن روز، جامعه ای که فقط پنجاه سال از خاموشی ظاهری نفس گرم برترین موجود همیشه تاریخ در آن می گذشت؛ جامعه ای که هنوز برخی از صحابه حضرت رسول صلی الله علیه و آله در آن می زیستند؛ جامعه ای که پنج سالِ فراموش ناشدنی را در زیر پرچم عدالت و حق علوی گذرانده و طعم شیرین حقیقت را چشیده بود، این جامعه به ظاهر اسلامی، تیغ بر گلوی برترین انسان روی زمین می نهد و خاندانش را به اسیری می برد و بدان افتخار هم می کند؟شاید بتوان ادعا کرد که این مسئله، یکی از بزرگ ترین عبرت های تاریخ بشر است؛ مطلبی که چند سال پیش، رهبر فرزانه انقلاب، حضرت آیتالله العظمی خامنه ای ـ حفظه الله ـ بر آن پای فشرد و فرمود:اولین عبرتی که در قضیه عاشورا ما را متوجه خود می کند، این است که ببینیم چه شد که پنجاه سال بعد از درگذشت پیغمبر صلی الله علیه و آله ، جامعه اسلامی به آن حد رسید که کسی مثل امام حسین علیه السلام ناچار شد برای نجات جامعه، این چنین فداکاری بکند. ... مگر چه وضعی بود که حسین بن علی علیه السلام احساس کرد که اسلام فقط با فداکاری او زنده می ماند والّا از دست می رود؟ ... چه شد که فردی مثل یزید بر جامعه اسلامی حاکم شد؟ ... چه شد که بیست سال بعد از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام ، در همان شهری که ایشان حکومت می کرد، سرهای پسران امیرالمؤمنین علیه السلام را بر نیزه کردند و در آن شهر گرداندند! ... ما باید بفهمیم چه بلایی بر سر آن جامعه آمده که سر حسین بن علی علیه السلام آقازاده اول دنیای اسلام و پسر خلیفه مسلمین، علی بن ابی طالب علیه السلام ، در همان شهری که پدر او بر مسند خلافت می نشسته است، گردانده شد و آب از آب هم تکان نخورد. ببینیم چگونه از همان شهر افرادی آمدند به کربلا و او و اصحابش را با لب تشنه به شهادت رساندند و حرم امیرالمؤمنین علیه السلام را به اسارت گرفتند.2
حسین بن علی کیست؟
امام حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام در غروب پنجشنبه، سوم شعبان سال چهارم هجرت3 به دنیا آمد و در روز دوشنبه دهم محرّم الحرام سال 61 هجری قمری، برابر بیستم مهر سال 59 خورشیدی4 در سرزمین نینوا به شهادت رسید.حسین، نوه رسول اعظم صلی الله علیه و آله بود و فرزند علی مرتضی و زهرای مرضیه. در خاندان ولایت، چشم به هستی گشود و در آغوش نبوت، پرورش یافت و زیر سایه پیشوایی بزرگ شد. «حسین علیه السلام ، حسین بود در زمان جد بزرگوار، و حسین بود در زمان پدر، و حسین بود در زمان برادر، و حسین بود در زمان خودش. حسین، محمد بود، علی بود، حسن بود و آنان حسین بودند. همه یکی بودند؛ یک هدف داشتند، یک سخن می گفتند، یک روش داشتند، یک راه می رفتند: راه خدا».5«پیشوای شهیدان از خواهش دل گذشت، از جان گذشت، از آسایش زندگی گذشت و خدا را طلب نمود. تاریخ زندگی حسین علیه السلام گواهی می دهد که جاه طلب نبود. در زندگی نقصی نداشت، دارای همه چیز بود. عزت داشت؛ ثروت داشت؛ سروری و سالاری داشت، ولی به پا خاست و به سوی حق رفت، برای حق. جان فدا کرد؛ فرزند فدا کرد؛ پرده نشینان حرمش را به اسارت داد، برای خدا. برای خود و یاران، شهادت را برگزید و برای پردگیان، اسارت را. هرچند شهادت، حسین علیه السلام را به کشتن داد، ولی زنده و جاودانی ساخت. تا جهان باقی است، حسین زنده است. یاران حسین علیه السلام نیز چنین بودند. شاگردان مکتب شهادت، همگی چنین هستند و حسین علیه السلام ، معلم شهادت است و رهبر شهیدان».6
برخی فضیلتهای امام حسین علیه السلام
حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: «أحَبَّ اللهُ مَن أحَبَّ حُسَیناً؛ هر که حسین را دوست بدارد، خداوند دوستدار اوست»؛7 چرا که خداوند، دوستدار نیکانِ از بندگان خود است و چه کسی نیک تر از امام حسین علیه السلام که عصاره خوبی ها و فضیلت هاست. خود ایشان، «او را بر دوش خود سوار می کرد و به سینه خود می چسباند و دهان و گلوی او را می بوسید و او را محبوب ترین انسان ها نزد اهل آسمان ها معرفی می کرد».8به فرموده رهبر فرزانه انقلاب، حضرت آیتالله العظمی خامنه ای:
حسین بن علی علیه السلام در دنیا مثل خورشیدی در میان مقدسین عالم، اینگونه می درخشد. انبیا و اولیا و ائمه و شهدا و صالحین را در نظر بگیرید؛ اگر آنها مثل ماه و ستارگان باشند، این بزرگوار مثل خورشید می درخشد. 9
پرهیزکاری، شجاعت، فروتنی، جوانمردی، غیرت، دستگیری از بندگان خدا و بسیاری صفات دیگر، در وجود پاک آن بزرگوار به حد کمال موج می زد و دوست و دشمن بدان معترف بودند. در اینجا فقط از باب مُشت نمونه خروار، به بیان چند مورد از آن همه بسنده می کنیم:امام سجاد علیه السلام می فرمود: پدرم امام حسین علیه السلام در هر شبانهروز هزار رکعت نماز می گزارد10
روزی حسین علیه السلام بر سفره بینوایان گذر کرد که تکه های نان خشکیده می خوردند. بر ایشان سلام کرد. آنها پاسخ دادند و دعوتش کردند که با آنها هم غذا شود. او دعوتشان را پذیرفت و در کنارشان نشست و گفت: اگر غذای شما صدقه نبود، از آن می خوردم. صدقه بر آل محمد علیهم السلام حرام است. سپس ایشان را به خانه خود دعوت کرد و بدیشان غذا و پوشاک و مقداری درهم عطا فرمود.11 در روز عاشورا، پشت بدن امام حسین علیه السلام اثر زخم هایی کهنه دیدند و از امام زین العابدین علیه السلام درباره آنها پرسیدند. پاسخ داد: این اثر انبان هایی است که پدرم بر دوش می کشید و به خانه بیوه زنان و یتیمان و مسکینان می بُرد.12
پی نوشت ها :
1. از سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با نیروهای مقاومت بسیج، 23/4/1371.
2. از سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با نیروهای مقاومت بسیج، 23/4/1371.
3. نک: سید محمد عمادی حائری، «حسین بن علی، امام»، دانشنامه جهان اسلام، ج13، ص395.
4. نک: علی زمانی قمشه ای، «پژوهشی درباره تاریخ شمسی عاشورا»، تاریخ در آینه پژوهش، تابستان 1383، ش2، ص65.
5. سید رضا صدر، پیشوای شهیدان، ص89.
6. همان، ص91.
7. هادی ربانی و سید محسن موسوی، آینه یادها: مناسبت های شمسی و قمری در قرآن و حدیث، ص198، ح796.
8. عباس زریاب خویی، «امام حسین7»، دایرةالمعارف تشیع، ج2، ص349.
9. انسان 250 ساله: بیانات مقام معظم رهبری درباره زندگی سیاسی ـ مبارزاتی ائمه معصومین:، گردآوری و تنظیم مرکز صهبا، ص145.
10. حسین دیلمی، هزار و یک نکته درباره نماز، ص40.
11. سید رضا صدر، پیشوای شهیدان، صص73 و 74.
12. سید هاشم رسولی محلاتی، زندگانی امام حسین7، ص578.
ادامه مطلب
هدف قیام حسینی
تاریخ اسلام پر از رویدادهایی است که در گذر زمان پدیدار و بسیاری از آنها، به مرور کهنه و متروک و به فراموشی سپرده شده است، ولی در این میان، نهضت مقدس عاشورای امام حسین علیه السلام و یارانش، نه تنها با گذشت دوران فراموش نشده و از صفحه تاریخ کنار نرفته، بلکه هر چه زمان بر آن گذشته، بر عظمت و اهمیت آن افزوده شده است.باید دید هدف آن بزرگوار از این نهضت مقدس چه بوده و راز ماندگاری نهضت عاشورا در چیست؟ چگونه شهادت جمعی اندک در گوشه ای از تاریخ، اینگونه با اثرگذاری و تحول آفرینی در عصر خود، از قالب زمان خارج شده و اکنون نیز حقیقت جویان گیتی را به شگفتی واداشته است؟
نیک بختانه باید گفت که رهبر فرزانه انقلاب ـ حفظه الله ـ در سخنانی کلیدی و بسیار دقیق،1 به تفصیل درباره هدف اصلی قیام امام حسین علیه السلام سخن گفته و جنبههای گوناگون آن را واکاویده است. آنچه در این بخش بدان می پردازیم، عصاره سخنان این مرد بزرگ و اندیشمند والاست.
1. منظور، سخنان ایشان در تاریخ 19 خرداد 1374 در نماز جمعه تهران است. در این بخش مقاله، سخنانی که داخل گیومه گذاشته می شود، سخنان مقام معظم رهبری در آن سخنرانی است.
الف) دو دیدگاه نادرست در تعیین هدف نهضت حسینی
از دیدگاه مقام معظم رهبری، دو گروه از اندیشمندان در تعیین هدف قیام حسینی به بیراهه رفته اند:کسانی که قیام آن حضرت را برای «تشکیل حکومت و کنار زدن حکومت فاسد یزید» می دانند؛
کسانی که قیام آن حضرت را برای «شهید شدن» می پندارند.
دیدگاه گروه نخست درست نیست؛ زیرا «کسی که به قصد حکومت حرکت می کند، تا آنجا پیش می رود که ببیند این کار، شدنی است. [وقتی] دید احتمال شدن این کار، یا احتمال عقلایی وجود ندارد، وظیفه اش این است که برگردد»؛ حال آنکه حضرت با وجود علم به شهادت خود و یارانش، تا آخرین قطره خون پاکش به مبارزه ادامه داد و به شهادت رسید.
دیدگاه گروه دوم نیز نادرست است؛ زیرا با مبانی اسلامی درباره مسئله مهم شهادت سازگاری ندارد. این گروه معتقدند «حضرت میدانست که نمیتواند حکومت تشکیل دهد، بلکه اصلاً آمد تا کشته و شهید شود!» یعنی امام حسین علیه السلام اندیشید که «چون با ماندن نمیشود کاری کرد، پس برویم با شهید شدن، کاری بکنیم!»، در حالی که «ما در اسناد و مدارک اسلامی، نداریم که برو خودت را به کام کشته شدن بینداز. ما چنین چیزی نداریم. شهادتی را که ما در شرع مقدس میشناسیم و در روایات و آیات قرآن از آن نشان میبینیم، معنایش این است که انسان به دنبال هدف مقدسی که واجب یا راجح است، برود و در آن راه، تن به کشتن هم بدهد. این، آن شهادتِ صحیح اسلامی است. اما اینکه آدم، اصلاً راه بیفتد برای اینکه «من بروم کشته شوم» یا یک تعبیر شاعرانه چنینی که «خون من پای ظالم را بلغزاند و او را به زمین بزند»؛ اینها آن چیزی نیست که مربوط بدان حادثه به آن عظمت است».
پس نتیجه این شد که «نه میتوانیم بگوییم که حضرت قیام کرد برای تشکیل حکومت و هدفش تشکیل حکومت بود و نه میتوانیم بگوییم حضرت برای شهید شدن قیام کرد».
ب) هدف حضرت: بازگرداندن جامعه اسلامی به خط صحیح
از نظر رهبر فرزانه انقلاب، هدف اصلی قیام خونین دشت نینوا، «بازگرداندن جامعه اسلامی به خط صحیح» است.«در زمان پیغمبر، حکومت اسلامی و جامعه اسلامی تشکیل شد، اقتصاد اسلامی پیاده شد، جهاد اسلامی بر پا و زکات اسلامی گرفته شد؛ یک کشور و یک نظام، اسلامی شد. مهندس این نظام و راهبر این قطار در این خط، نبی اکرم و آن کسی است که به جای او مینشیند.
خط هم روشن و مشخص است. باید جامعه اسلامی و فرد اسلامی از این خط، بر روی این خط و در این جهت و از این راه حرکت کند، که اگر چنین حرکتی هم انجام گیرد، آن وقت انسان ها به کمال میرسند؛ انسان ها صالح و فرشتهگون میشوند؛ ظلم در میان مردم از بین میرود؛ بدی، فساد، اختلاف، فقر و جهل از بین میرود؛ بشر به خوشبختی کامل میرسد و بنده کامل خدا میشود.
اسلام این نظام را به وسیله نبی اکرم صلی الله علیه و آله آورد و در جامعه آن روز بشر پیاده کرد. در کجا؟ در گوشهای که اسمش مدینه بود و بعد هم به مکه و چند شهر دیگر توسعه داد.
سؤالی در اینجا باقی میماند و آن اینکه: اگر این قطاری را که پیغمبراکرم صلی الله علیه و آله بر روی این خط به راه انداخته است، دستی، یا حادثهای آمد و را از خط خارج کرد، تکلیف چیست؟ اگر جامعه اسلامی منحرف شد؛ اگر این انحراف به جایی رسید که خوف انحرافِ کل اسلام و معارف اسلام بود، تکلیف چیست؟
توضیح آنکه، انحراف در جوامع بشری به دو شکل قابل تصور است: انحراف فردی که در آن، مردم یک جامعه به فساد آلوده می شوند، ولی انحراف ایشان، ضرری به اصل دین وارد نمی آورد؛ و انحراف حکومت و حاکمان افزون بر انحراف مردم، که اساس اسلام و مسلمانی را هدف قرار می دهد و بیم تغییر جهت در صراط مستقیم دین داده می شود».
«یک وقت مردم که فاسد میشوند، حکومت ها هم فاسد میشوند، علما و گویندگان دین هم فاسد میشوند! از آدم های فاسد، اصلاً دین صحیح صادر نمیشود. قرآن و حقایق را تحریف میکنند؛ خوب ها را بد، بدها را خوب، منکر را معروف و معروف را منکر میکنند! خطی را که اسلام ـ مثلاً ـ به این سمت کشیده است، 180 درجه به سمت دیگر عوض میکنند! اگر جامعه و نظام اسلامی به چنین چیزی دچار شد، تکلیف چیست؟»
تا پیش از حاکم شدن یزید بر جامعه اسلامی، هنوز انحراف جامعه به حدی نبود که بیم از بین رفتن اساس اسلام وجود داشته باشد. «جامعه در زمان پیغمبر و زمان امیرالمؤمنین که به آن شکل منحرف نشده است، در زمان امام حسن علیه السلام که معاویه در رأس حکومت است، اگرچه خیلی از نشانههای آن انحراف، پدید آمده است، اما هنوز به آن حدی نرسیده است که خوف تبدیل کلی اسلام وجود داشته باشد. شاید بشود گفت در برههای از زمان، چنین وضعیتی هم پیش آمد، اما در آن وقت، فرصتی نبود که این کار انجام گیرد؛ موقعیت مناسبی نبود.» اما حاکم شدن شخصی چون یزید بر سرنوشت مسلمانان، دیگر تحملکردنی نبود و شخص اول جهان اسلام باید کاری می کرد.
دوره سیدالشهدا دو ویژگی داشت که تا پیش از آن به وجود نیامده بود:
انحراف حاکم به حدی بود که اصل اسلام، تهدید می شد؛ «برای اینکه بعد از معاویه، کسی به حکومت رسیده است که حتی ظواهر اسلام را هم رعایت نمیکند! شُرب خَمر و کارهای خلاف میکند و تعرضات و فسادهای جنسی را واضح انجام میدهد، علیه قرآن حرف میزند، علناً شعر بر خلاف قرآن و بر رد دین میگوید و علناً مخالف با اسلام است! منتها چون اسمش رئیس مسلمان هاست، نمیخواهد اسم اسلام را براندازد. او عامل به اسلام، علاقهمند و دلسوز به اسلام نیست، بلکه با عمل خود، مثل چشمهای که از آن مرتب آب گندیده تراوش میکند و بیرون میریزد و همه دامنه را پر میکند، از وجود او آب گندیده میریزد و همه جامعه اسلامی را پر خواهد کرد».
زمینه و موقعیت ایستادگی در برابر حکومت پدید آمده بود. «زمینه هم آماده است. زمینه آماده است، یعنی چه؟ یعنی خطر نیست. چرا! خطر که هست. مگر ممکن است کسی که در رأس قدرت است، در مقابل انسان های معارض، برای آنها خطر نیافریند؟ جنگ است دیگر. شما میخواهی او را از تخت قدرت پایین بکشی و او بنشیند تماشا کند! بدیهی است که او هم به شما ضربه میزند. پس خطر هست.
اینکه میگوییم موقعیت مناسب است، یعنی فضای جامعه اسلامی، طوری است که ممکن است پیام امام حسین علیه السلام به گوش انسان ها در همان زمان و در طول تاریخ برسد. اگر در زمان معاویه، امام حسین علیه السلام میخواست قیام کند، پیام او دفن میشد. این به خاطر وضع حکومت در زمان معاویه است. سیاست ها به گونهای بود که مردم نمیتوانستند حقانیت سخن حق را بشنوند. لذا همین بزرگوار، 10 سال در زمان خلافت معاویه، امام بود، ولی چیزی نگفت؛ کاری، اقدامی و قیامی نکرد؛ چون موقعیت آنجا مناسب نبود».
جالب اینجاست که این تکلیف سترگ، با عذر و بهانه و احساس خطر و ترس جان برطرف نمی شود. به همین دلیل، امام حسین علیه السلام نصیحت دوستانِ به ظاهر دلسوز را نپذیرفت و در حرکت به سوی تکلیف، سستی نورزید. «دیگر عذری وجود ندارد. لذا عبداللَّه بن جعفر و محمد بن حنفیه و عبداللَّه بن عباس ـ اینها که عامی نبودند، همه دینشناس، آدم های عارف، عالم و چیزفهم بودند ـ وقتی به حضرت میگفتند که آقا! خطر دارد، نروید، میخواستند بگویند وقتی خطری در سر راه تکلیف است، تکلیف، برداشته است. آنها نمیفهمیدند که این تکلیف، تکلیفی نیست که با خطر برداشته شود. این تکلیف، همیشه خطر دارد. آیا ممکن است انسان، علیه قدرتی آنچنان مقتدر ـ به حسب ظاهر ـ قیام کند و خطر نداشته باشد؟! مگر چنین چیزی میشود؟ این تکلیف، همیشه خطر دارد».
البته این هدفِ «بازگرداندن جامعه اسلامی به خط صحیح»، زمان و مکان نمی شناسد و هرگاه راه عوضی شود و جهالت و ظلم و استبداد و خیانتِ کسانی، مسلمانان را منحرف کند، زمینه و شرایط جهاد در راه خدا آماده می شود و باید در آن مسیر حرکت کرد. «امام حسین علیه السلام قیام کرد تا آن واجب بزرگی را که عبارت از تجدید بنای نظام و جامعه اسلامی، یا قیام در مقابل انحرافات بزرگ در جامعه اسلامی است، انجام دهد. این از طریق قیام و از طریق امر به معروف و نهی از منکر است، بلکه خودش یک مصداق بزرگِ امر به معروف و نهی از منکر است.» این حرکت، ناگزیر به دو نتیجه می انجامد: حکومت یا شهادت.
«وقتی انسان به دنبال این هدف راه میافتد و میخواهد علیه حکومت و مرکز باطل قیام کند، برای اینکه اسلام و جامعه و نظام اسلامی را به مرکز صحیح خود برگرداند. یک وقت است که وقتی قیام کرد، به حکومت میرسد؛ ... یک وقت است که این قیام، به حکومت نمیرسد، به شهادت میرسد».
ج) مصداق های بازگرداندن جامعه اسلامی به خط صحیح در کلام امام حسین علیه السلام
رهبر فرزانه انقلاب در سخنان خود، مواردی را بیان میکند که بنا بر آنها امام حسین علیه السلام با صراحت به هدف والای خود اشاره کرده است:«آن شبی که ولید، حاکم مدینه، حضرت را احضار کرد و گفت: معاویه از دنیا رفته است و شما باید با یزید بیعت کنید! حضرت به او فرمود: باشد تا صبح، «وَ نَنظُرُ وَ تَنظُرونَ اَیُّنا اَحَقُّ بِالبِیعَةِ وَ الخِلافَة»؛ برویم فکر کنیم، ببینیم ما باید خلیفه شویم، یا یزید باید خلیفه شود».
مروان فردای آن روز، حضرت را در کوچههای مدینه دید، گفت: یا اباعبداللَّه! تو خودت را به کشتن میدهی! چرا با خلیفه بیعت نمیکنی؟ بیا بیعت کن، خودت را به کشتن نده؛ خودت را به زحمت نینداز! حضرت در پاسخ او، این جمله را فرمود: «اِنّا لله وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعونَ وَ عَلَی الاسلامِ السَّلام، اِذ قَد بُلیَتِ الاُمَّةُ بِراعٍ مِثلِ یَزید.» دیگر باید با اسلام، خداحافظی کرد و بدرود گفت؛ آن وقتی که حاکمی مثل یزید بر سر کار بیاید و اسلام به حاکمی مثل یزید مبتلا گردد؛ [البته] قضیه شخص یزید نیست، هر کس مثل یزید باشد. حضرت میخواهد بفرماید که تا به حال هرچه بود، قابل تحمل بود، اما الان پای اصل دین و نظام اسلامی در میان است و با حکومت کسی مثل یزید، نابود خواهد شد. به اینکه خطر انحراف، خطر جدی است، اشاره میکند. مسئله، عبارت از خطر برای اصلِ اسلام است.
حضرت ابیعبداللَّه علیه السلام ، ... هنگام خروج از مکه، ... به برادرش، محمد بن حنفیه چیزی را به عنوان وصیت نوشت و داد. آنجا بعد از شهادت به وحدانیت خدا... به اینجا میرسد: «اَنّی لَم اَخرُج اشِراً وَ لا بَطِراً وَ لا مُفسِداً وَ لا ظالِماً»؛ یعنی کسانی اشتباه نکنند و تبلیغاتچی ها تبلیغ کنند که امام حسین علیه السلام هم مثل کسانی که این گوشه و آن گوشه خروج میکنند، برای اینکه قدرت را به چنگ بگیرند، برای خودنمایی، برای عیش و ظلم و فساد وارد میدان مبارزه و جنگ میشود! کار ما از این قبیل نیست، [بلکه:] «وَ انّما خَرَجتُ لِطَلَبِ الاصلاحِ فی اُمّةِ جَدّی».
عنوان این کار، همین اصلاح است؛ میخواهم اصلاح کنم. این همان واجبی است که قبل از امام حسین علیه السلام انجام نگرفته بوده است. این اصلاح، از طریق «خروج» است. خروج، یعنی قیام؛ ... یعنی اولاً میخواهیم قیام کنیم و این قیام ما هم برای اصلاح است، نه برای این است که حتماً باید به حکومت برسیم، نه برای این است که حتماً باید برویم شهید شویم. نه؛ میخواهیم اصلاح کنیم. البته اصلاح، کار کوچکی نیست. یک وقت شرایط، طوری است که انسان به حکومت میرسد و خودش زمام قدرت را به دست میگیرد؛ یک وقت نمیتواند این کار را بکند ـ نمیشود ـ شهید میشود. در عین حال، هر دو، قیامِ برای اصلاح است. بعد میفرماید: «اُریدُ اَن آمُرَ بِالمَعروفِ وَ اَنهی عَنِ المُنکَر وَ اسیرَ بِسیرةِ جَدّی.» این اصلاح، مصداق امر به معروف و نهی از منکر است.
حضرت در مکه، دو نامه نوشته است که یکی به رؤسای بصره و یکی به رؤسای کوفه است. در نامه حضرت به رؤسای بصره، این طور آمده است: «... من میخواهم بدعت را از بین ببرم و سنت را احیا کنم؛ زیرا سنت را میراندهاند و بدعت را زنده کردهاند! اگر دنبال من آمدید، راه راست با من است؛ یعنی میخواهم همان تکلیف بزرگ را انجام دهم که احیای اسلام و احیای سنت پیغمبر و نظام اسلامی است.
بعد در نامه به اهل کوفه فرمود: ... امام و پیشوا و رئیس جامعه اسلامی نمیتواند کسی باشد که اهل فسق و فجور و خیانت و فساد و دوری از خدا و اینهاست. باید کسی باشد که به کتاب خدا عمل کند؛ یعنی در جامعه عمل کند، نه اینکه خودش در اتاق خلوت فقط نماز بخواند، بلکه عمل به کتاب را در جامعه زنده کند، اخذ به قسط و عدل کند و حق را قانون جامعه قرار دهد.
«الداّئنُ بِدینِ الحَقّ»؛ یعنی آیین و قانون و مقررات جامعه را حق قرار دهد و باطل را کنار بگذارد. «والحابِسُ نَفسَهُ عَلی ذالِکَ لله.» ظاهراً معنای این جمله این است که خودش را در خط مستقیم الهی به هر کیفیتی حفظ کند و اسیر جاذبههای شیطانی و مادی نشود، والسّلام. بنابراین هدف را مشخص میکند.
امام حسین علیه السلام از مکه خارج شد. ... در منزلی به نام «بَیضَه»، در حالی که حرّ بن یزید هم در کنار حضرت است، ... ایستاد و خطاب به لشکر دشمن اینگونه فرمود: ... اگر کسی ببیند حاکمی در جامعه بر سرِ کار است که ظلم میکند، حرام خدا را حلال میشمارد، حلال خدا را حرام میشمارد، حکم الهی را کنار میزند، عمل نمیکند و دیگران را به عمل وادار نمیکند؛ یعنی در میان مردم، با گناه، با دشمنی و با ظلم عمل میکند ـ حاکمِ فاسدِ ظالمِ جائر که مصداق کاملش یزید بود ـ «و لَم یُغَیّر بِقَولٍ وَ لا فِعل»، و با زبان و عمل، علیه او اقدام نکند، «کانَ حَقّاً عَلَی الله اَن یُدخِلَه مَدخَلَه»، خدای متعال در قیامت، این ساکتِ بیتفاوتِ بیعمل را هم به همان سرنوشتی دچار میکند که آن ظالم را دچار کرده است، یعنی با او در یک صف و در یک جناح قرار میگیرد.
... پیغمبر مشخص کرده بود که اگر نظام اسلامی منحرف شد، باید چه کار کرد. امام حسین علیه السلام هم به همین فرمایش پیغمبر استناد میکند.
پس تکلیف چه شد؟ تکلیف، «یُغَیّر بِقَولٍ وَ لا فِعل» شد. اگر انسان در چنین شرایطی قرار گرفت ـ البته در زمانی که موقعیت مناسب باشد ـ واجب است در مقابل این عمل، قیام و اقدام کند و به هر کجا میخواهد برسد، کشته شود، زنده بماند، به حسب ظاهر موفق شود، یا نشود. هر مسلمانی در مقابل این وضعیت باید قیام و اقدام کند. این تکلیفی است که پیغمبر فرموده است.
بعد امام حسین علیه السلام فرمود: «وَ اِنّی اَحَقُّ بِهذا»، من از همه مسلمانان شایستهترم به اینکه این قیام و این اقدام را بکنم؛ چون من پسر پیغمبرم. اگر پیغمبر، این تغییر یعنی همین اقدام را بر تک تک مسلمانان واجب کرده است، بدیهی است حسین بن علی، پسر پیغمبر، وارث علم و حکمت پیغمبر، از دیگران واجب تر و مناسب تر است که اقدام کند و من به خاطر این است که اقدام کردم. پس امام، علّت قیام خود را بیان میکند.
در منزل عُذَیب ... فرمود: «اَمّا وَ الله اِنّی لَأرجو ان یَکونَ خَیراً ما اَرادَ الله بِنا، قَتَلنا اَو ظَفَرنا.» این هم نشانه اینکه گفتیم فرقی نمیکند؛ چه به پیروزی برسند، چه کشته بشوند، تفاوتی نمیکند. تکلیف، تکلیف است، باید انجام بگیرد. فرمود: من امیدم این است که خدای متعال، آن چیزی که برای ما در نظر گرفته است، خیر ماست. چه کشته بشویم، چه به پیروزی برسیم، فرقی نمیکند؛ ما داریم تکلیفمان را انجام میدهیم.
جمع بندی سخنان آنکه: «پس امام حسین علیه السلام برای انجام [دادن] یک واجب، قیام کرد. این واجب در طول تاریخ، متوجه به یکایک مسلمانان است. این واجب، عبارت است از اینکه هر وقت دیدند که نظامِ جامعه اسلامی دچار یک فسادِ بنیانی شده و بیم آن است که به کلی احکام اسلامی تغییر یابد، هر مسلمانی باید قیام کند».
روزشمار قیام حسینی
در این بخش، به مرور رویدادهای اثرگذار در نهضت عاشورایی ابا عبدالله الحسین علیه السلام می پردازیم و گام به گام، به روز ذبح عظیم می رسیم. از جاه طلبی یزیدها و ابن زیادها و ولیدها، تا پستی و دنیاطلبی عمر سعدها و شمرها و خولی ها و شَبَث ها؛ و از رشادت های عباس ها و اکبرها و قاسم ها، تا از جان گذشتگی های سعید بن عبدالله ها و حبیب ها و مسلم بن عوسجه ها. البته «غنای این تجربه انسانی، در محتوای آن بود، نه در طول زمانی آن. ... این بود که این واقعه، حدود هفت ماه بیش وقت نگرفت. از شبی که ولید بن عُتبة بن ابیسفیان، والی مدینه از طرف یزید، کس نزد حسین علیه السلام فرستاد و امام آمد و از او برای یزید بیعت خواست و امام امتناع کرد، تا سخنرانی ناتمام امام زین العابدین علیه السلام در مسجد شام، یعنی از روزهای آخر ماه رجب سال 60 تا ماه صفر سال 61».115 رجب سال 60: مرگ معاویه در شام و نشستن یزید بر تخت پادشاهی.
28 رجب سال 60: رسیدن نامه یزید به ولید، والی مدینه برای بیعت گرفتن از امام حسین علیه السلام و دیگران.
29 رجب سال 60: دعوت ولید از امام حسین علیه السلام و خودداری ایشان از بیعت و خروج از مدینه به مکه.
3 شعبان سال 60: ورود امام حسین علیه السلام به مکه و دیدار با مردم.
10 رمضان سال 60: رسیدن نامه ای از کوفیان به دست امام، به وسیله دو تن از شیعیان آن حضرت در آن دیار.
15 رمضان سال 60: رسیدن هزاران نامه دعوت کوفیان به دست امام و فرستادن مسلم بن عقیل به کوفه.
5 شوال سال 60: ورود مسلم بن عقیل به کوفه و استقبال کوفیان از او و شروع بیعت با امام حسین علیه السلام .
11 ذیالقعده سال 60 رسیدن: نامه مسلم بن عقیل به دست امام حسین علیه السلام و دعوت از ایشان برای رفتن به کوفه.
8 ذیالحجه سال 60: حمایت نکردن کوفیان از مسلم بن عقیل و دستگیری او و هانی بن عروه؛ خروج امام حسین علیه السلام از مکّه به سوی کوفه.
9 ذیالحجه سال 60: شهادت مسلم بن عقیل به دست عبیدالله بن زیاد.
ذیالحجه سال 60: برخورد کاروان حسینی با حُرّ بن یزید ریاحی و سپاهیان او.
2 محرّم سال 61: ورود امام حسین علیه السلام و یارانش به سرزمین کربلا.
3 محرّم سال 61: ورود عمر بن سعد با چهار هزار سپاهی به کربلا.
5 محرّم سال 61: ورود شَبث بن ربعی با چهار هزار سپاهی به کربلا.
7 محرّم سال 61: رسیدن دستور از عبیدالله بن زیاد مبنی بر بستن آب بر امام حسین علیه السلام و یاران آن حضرت؛ آغاز روزهای بیآبی و عطش اهل بیت.
9 محرّم سال 61: تاسوعای حسینی. ورود شمر با چهار هزار سپاهی به کربلا و تلاش کوفیان برای آغاز نبرد؛ مهلت خواستن امام حسین علیه السلام از کوفیان تا فردا برای عبادت و راز و نیاز با معبود.
10 محرّم سال 61: عاشورای حسینی. شهادت حضرت سیدالشهدا علیه السلام و یاران اندک، ولی باوفای ایشان و اسارت خاندان آن حضرت به دست سپاهیان کوفه.
11 محرّم سال 61: حرکت فاتحانه سپاهیان عمر سعد به همراه خاندان اسیر شده اهل بیت به سوی کوفه.
1 صفر سال 61: ورود اهل بیت به شام و افشاگری بر ضد حکومت یزید در دمشق.
20 صفر سال 61: اربعین حسینی. بازگشت اهل بیت علیهم السلام از سفر شام به کربلا. 2
1. امام در عینیت جامعه، ص23.
2جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، صص202 ـ 204.
عاشورا
امام صادق علیه السلام : «أمّا یومُ عاشُوراءَ فَیومٌ اُصیبَ فیهِ الحُسَینُ صَریعاً بَینَ أصحابِهِ؛ عاشورا روزی است که حسین میان یارانش کشته بر زمین افتاد».امام رضا علیه السلام : «مَن کانَ یومُ عاشوراءَ یومَ مُصیبَتِهِ وَ حُزنِهِ وَ بُکائِهِ، یجعَلُ اللهُ یومَ القِیامَةِ یومَ فرحِهِ وَ سُرورِهِ؛ هر که عاشورا، روز مصیبت و اندوه و گریه اش باشد، خداوند روز قیامت را روز شادی و سرورش می گرداند».
امام رضا علیه السلام : «مَن تَرَکَ السَّعی فی حَوائجِهِ یومَ عاشوراءَ قَضَی اللهُ لَهُ حَوائجَ الدُّنیا و الآخِرَة؛ هر که در روز عاشورا کار و کسب خود را فرو گذارد، خداوند حاجت های دنیا و آخرت او را برآورده سازد».
1روایات این بخش برگرفته از کتاب ذیل است: هادی ربانی و سید محسن موسوی، آینه یادها: مناسبت های شمسی و قمری در قرآن و حدیث، صص 133 ـ 138.
گریه بر امام حسین علیه السلام
رسول خدا صلی الله علیه و آله : «یا فاطمةُ! کُلُّ عَینٍ باکیةٌ یومَ القیامة، الا عینٌ بَکَت عَلی مُصابِ الحُسَین؛ ای فاطمه! همه چشم ها در روز قیامت گریان است، جز چشمی که بر مصیبت های حسین بگرید».امام حسین علیه السلام : «أنَا قتیلُ العَبرَةِ، لا یذکُرُنی مؤمنٌ إلا استَعبَرَ؛ من کشته اشک هستم. هیچ مؤمنی مرا یاد نمی کند، جز اینکه با یاد من اشک می ریزد».
امام سجاد علیه السلام : «أنَا ابنُ مَن بَکَت عَلَیهِ مَلائِکَةِ السَّماء، أنَا ابنُ مَن ناحَت عَلَیهِ الجِنُّ فِی الاَرضِ وَ الطَّیرُ فِی الهَواء؛ من پسر کسی هستم که فرشتگان آسمان بر او گریستند. من پسر کسی هستم که جنّیان در زمین و پرندگان در هوا بر او نوحه سرایی کردند».
امام مهدی علیه السلام : «لَأندُبَنَّکَ صَباحاً و مَساءً و لَأبکِینَّ عَلَیکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً؛ هر صبح و شام بر تو گریه و شیون می کنم و در مصیبت تو به جای اشک، خون می گریم».
زیارت امام حسین علیه السلام
امام باقر علیه السلام : «لَو یعلَمُ النّاسُ ما فی زیارةِ قَبر الحُسینِ مِنَ الفَضلِ لَماتُوا شوقاً؛ اگر مردمان می دانستند در زیارت مزار امام حسین علیه السلام چه فضیلتی هست، از شوق آن جان می دادند».امام صادق علیه السلام : «مَن سَرَّهُ ان یکونَ عَلی مَوائِدِ النُّورِ یومَ القیامَةِ فَلیکُن مِن زُوّارِ الحُسَینِ بنِ عَلی؛ هر کس دوست دارد روز قیامت بر سر سفرههای نور بنشیند، باید از زائران حسین بن علی باشد».
امام صادق علیه السلام : «لا تَدَع زیارَةَ الحُسَینِ بنِ عَلی یمُدُّ الله فی عُمرِکَ وَ یزیدُ فی رِزقِکَ و یحییکَ الله سَعیداً و لا تَموتُ الّا شَهیداً؛ زیارت امام حسین علیه السلام را فرو نگذار که خداوند عمرت را طولانی و روزی ات را زیاد می کند و زندگی با سعادت و مرگ با شهادت را به تو خواهد بخشید».
امام صادق علیه السلام : «زِیارةُ قَبرِ الحُسَینِ بنِ عَلی مِن اَفضَلِ ما یکونُ مِنَ الاَعمالِ؛ زیارت قبر امام حسین علیه السلام از برترین اعمال است».
تربت حسینی
امام صادق علیه السلام : «حَنِّکُوا اَولادِکُم بِتُربَةِ الحُسَینِ فَاِنَّها اَمانٌ؛ کام نوزادانتان را با تربت حسینی بردارید؛ زیرا موجب امنیت ایشان است».امام صادق علیه السلام : «فی طینِ قَبرِ الحُسَینِ الشّفاءُ مِن کُلِّ داءٍ وَ هُوَ الدَّواءُ الاَکبَرُ؛ شفای هر دردی، در تربت مزار حسین علیه السلام است و آن، بزرگ ترینِ درمان هاست».
امام صادق علیه السلام : «السُّجُودُ عَلی تُربَةِ الحُسَینِ یحرُقُ الحُجُبَ السَّبعَ؛ سجده بر تربت حسینی، حجاب های هفتگانه را می درد».
حضرت عباس علیه السلام
امام حسین علیه السلام : «یا عَبّاسُ اِرکَب بِنَفسی انتَ یا اَخی؛ ای عباس! بر اسب سوار شو؛ جانم به فدایت ای برادرم!»
امام سجاد علیه السلام : «رَحِمَ الله العَبّاسَ فَلَقَد آثَرَ وَ اَبلی وَ فَدی اَخاهُ بِنَفسِهِ؛ رحمت خدا بر عباس! ایثار کرد و کوشید و جان فدای برادرش کرد».
امام سجاد علیه السلام : «اِنَّ لِلعبّاسِ عِندَ اللهِ مَنزِلَةٌ یغبِطُهُ بِها جَمیعُ الشُّهَداءِ یومَ القیامةِ؛ عباس را نزد خدای تعالی منزلتی است که در روز قیامت، همه شهیدان بر آن رشک می برند».
امام صادق علیه السلام : «کانَ عَمُّنا العَبّاسُ بنُ علی نافِذُ البَصیرةِ صُلبَ الایمانِ جاهَدَ مَعَ ابی عَبدِالله وَ اَبلی بلاءً حَسَناً وَ مَضی شَهیداً؛ عموی ما عباس، دارای بینش ژرف و ایمانی راسخ بود؛ همراه امام حسین علیه السلام جهاد کرد و نیک آزمایش داد و به شهادت رسید».
منابع:
قرآن کریم.
الهی قمشه ای، حکیم مهدی، نغمه حسینی، تصحیح و پاورقی: محمدرضا غیاثی کرمانی، قم، پارسایان، چاپ دوم، 1380.
انسان 250 ساله: بیانات مقام معظم رهبری درباره زندگی سیاسی ـ مبارزاتی ائمه معصومین علیهم السلام ، گردآوری و تنظیم مرکز صهبا، تهران، مؤسسه ایمان جهادی، 1390.
حکیمی، محمدرضا، امام در عینیت جامعه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ پنجم، بهار 1365.
ــــــــــــــــ، بعثت، غدیر، عاشورا، مهدی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ نهم، 1377.
ـــــــــــــــــ، قیام جاودانه: سخنی چند پیرامون عاشورا و آفاق آن، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، 1377.
دانشنامه جهان اسلام، زیر نظر: غلامعلی حداد عادل، تهران، بنیاد دایرة المعارف اسلامی، چاپ نخست، 1388.
دایرةالمعارف تشیع، زیر نظر: احمد صدر حاج سید جوادی و دیگران، تهران، انتشارات شهید سعید محبی، چاپ سوم، 1375.
دیلمی، حسین، هزار و یک نکته درباره نماز، قم، مؤسسه انتشارات حرم، چاپ سیزدهم، 1389.
ربّانی، هادی و سید محسن موسوی، آینه یادها: مناسبت های شمسی و قمری در قرآن و حدیث، قم، دارالحدیث، 1382.
رحیم پور ازغدی، حسن، حسین علیه السلام ؛ عقل سرخ / گفتوگو با حسن رحیم پور ازغدی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ سوم، 1386.
رسولی محلاتی، سید هاشم، زندگانی امام حسین علیه السلام ، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ نخست، 1372.
زائری، محمدرضا، پدر، پسر، روح القدس: تجلی عشق علوی و شور حسینی در آثار شاعران و نویسندگان مسیحی، قم، خیمه، چاپ پنجم، تابستان 1389.
زمانی قمشه ای، علی، «پژوهشی درباره تاریخ شمسی عاشورا»، تاریخ در آینه پژوهش، تابستان 1383، شماره 2.
سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با نیروهای مقاومت بسیج در تاریخ 23 تیر 1371.
سخنان مقام معظم رهبری در نماز جمعه تهران در تاریخ 19 خرداد 1374.
شکوفه در پاییز: کنگره شعر و نثر عاشورایی، به کوشش: سید عباس صدرالدینی، همدان، انتشارات برکت کوثر، اسفند 1388.
شهیدی، سید جعفر، پس از پنجاه سال پژوهشی تازه درباره قیام حسینی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ هفدهم، 1374.
صدر، سید رضا، پیشوای شهیدان، به اهتمام: سید باقر خسروشاهی، قم، مؤسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ پنجم، 1385.
محدّثی، جواد، فرهنگ عاشورا، قم، نشر معروف، چاپ یازدهم، زمستان 1386.
مصباح یزدی، محمدتقی، آذرخشی دیگر در آسمان کربلا، تدوین و نگارش: محمدباقر حیدری کاشانی، قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله ، چاپ نخست، زمستان 1387.
مؤسسه بوستان کتاب قم، مرزبان وحی و خرد: یادنامه مرحوم علامه سید محمد حسین طباطبایی قدس سره ، قم، مؤسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ نخست، 1381.
نعیمی، جواد، جرعه ای از جام ولا، قم، مؤسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ نخست، 1381.
منبع : فصلنامه اشارت، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، شماره 148.
ادامه مطلب
ظهور گفتمان عاشورايي
جامعه شناسي عاشورا در رابطه آن با بحث امامت و ولايت
از نظر شيعه بعد از پيامبر (ص) معيار هدايت و زعامت امت پايان نيافته و به تعبير هانري کربن بعد از سيکل نبوت که به خاتميت مي رسد، سيکل امامت آغاز مي گردد و اين باعث مي شود هويت ديني هميشه و در همه اعصار يک پرچم محوري جلودار و پيشرو داشته باشد و شيعه هميشه يک معيار و محکي داشته باشد تا هم خودش را، هم جهانش را و هم قدرت هاي زمانش را و هم نظريه هاي اجتماعي، عقيدتي، کلامي و فقهي و نظريات مختلف ديني، علمي و معرفتي مختلف را بسنجد هميشه يک معيار و محوري براي هويت خود داشته و براساس آن معيار قضاوت مي کرده.
نگاه انتقادي شيعيان به حکومت هاي غيرولايي باعث مي شود تفاوت بين شيعه و سني واقع شود که به عنوان مثال از نظر شيعه هر حکومتي، حکومت بحق نيست. معمولاً شيعه نگاه انتقادي به نظام هاي سياسي و قدرت داشته و مشروعيتش را از آن خدا و امام مي دانسته و اين پتانسيل شيعه و امامت باعث مي شده که شيعه هيچوقت دنياگرا و سکولار نشود.
نهضت عاشورا؛ تداوم نظريه امامت
عاشورا شيعيان را جمع مي کرده
فراتر از اين به باوري مي رسند که اين مراسم مذهبي و هيات هاي امام حسين (ع) در طول تاريخ فقط منبر و موعظه و وعظ نبوده و با عاطفه و عمق وجود انسان ها سروکار داشته. ما جاهايي داريم که هويت ديني فقط معرفت صرف نيست، ايمان است، عقد قلبي و علقه قلبي است و اين چيزي است که در هيات ها و مراسم عاشورايي باز توليد مي شود. هم نظريه و معرفت منتقل مي شود و هم پيوند قلبي، وجودي، احساسي و باطني برقرار مي شود.
تاثيرات متفاوت نهضت عاشورا
پيش از امام حسين (ع) باب قيام باز نبود
چرا ائمه قيام نکردند
گفتمان انقلابي عاشورا فراموش نشود
جريان هاي انحرافي جديد
به نظر من بايد يک بازنگري کلي در سبک نوحه ها و عزاداري ها انجام شود که حالا فقط بحث انقلاب اسلامي نيست؛ بحث اين است که در عزاداري محرم، روح تشيع، اصول اساسي و اصول اساسي هويت ديني بازتوليد شود.
تقويت پتانسيل انقلابي عاشورا
صدور گفتمان انقلابي به لبنان
نماد مبارزه
منبع: نشريه همشهري آيه شماره 8
ادامه مطلب
واژگان کلیدی:
تحول عاشورا، مفهوم روایی، مفهوم آئینی، مفهوم فراتاریخی، مفهوم اصلاحی و مفهوم تاریخی.مقدمه
قیام عاشورا در محرم سال 61 هجری رخ داد. زمینه ها، انگیزه ها و عوامل مختلف و در هم تنیده ی فکری ــ اعتقادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی موجب ایجاد این قیام را فراهم آورد. زمانی این قیام به وقوع پیوست که اسلام پس از ظهور و پشت سر نهادن نخستین مرحله ی تاریخی یعنی تأسیس و تثبیت در جزیره العرب دومین مرحله ی تاریخی خود یعنی بسط و گسترش جغرافیایی و جهانی را طی می کرد. نظام های سیاسی کهن و دستگاه های کهنه ی دینی ناکار آمد در بخش هایی وسیع از جهان شناخته شده فرو پاشیده یا به ضعف گراییده بودند و اعراب مسلمان در مقام پیام آوران و حاملان پیام اسلام به نیرو و برکت اسلام بر مسند فرمانروایی جای گرفته و بر مردمان و سرزمینهایی وسیع سیطره یافته بودند. به این سان اسلام، این دین آسمانی که به لحاظ تاریخی از آستین قوم عرب آشکار شده بود، می رفت تا روشنگر راه همه ی نژادها، اقوام و ملت ها گردد. اما مسئله ی اصلی ساز و کار عملی و عوامل اجرایی تحقق این مهم بود. گرچه آموزه های دینی مندرج در قرآن و نیز سنت نانوشته ی نبوی مبانی و برنامه ی نظری این مهم بود، اما اعراب نخستین ماده ی انسانی، عوامل اجرایی و ساز و کار عملی این مهم بودند. قومی که هویتش از دو منبع اساسی مایه می گرفت؛ یکی فرهنگ قبیله ای ریشه دار در تاریخ پیش از اسلام و دیگری فرهنگ دینی نوظهور اسلام.تا آنجا که فرهنگ قبیله ای عرب منطبق بر و در جهت اهداف آن قرار می گرفت، به تحقق و نشر اسلام منتهی می شد و آنجا که از فرهنگ اسلامی فاصله می گرفت خود به عامل بازدارنده و تحریف کننده ی فرهنگ اسلامی بدل می شد. بنابراین مسئله ای مستمر بین فرهنگ اسلامی و فرهنگ قبیله ای عرب طی قرون نخستین اسلامی برقرار بود که در نحوه ی اداره ی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فکری سرزمین ها و مردمان تحت سلطه ی اسلام و اعراب و نیز تعامل بین اعراب و غیراعراب بازتاب پیدا می کرد. یعنی هر زمان و هر کجا که فرهنگ اسلامی ظهور و بروز می یافت و مبنای برنامه ریزی ها و سیاست گذاری ها قرار می گرفت به وحدت اجتماعی، فکری و سیاسی اقوام و ملل مسلمان در قالب و مفهوم امت اسلامی می انجامید و هر زمان و هر کجا که فرهنگ قبیله ای غلبه پیدا می کرد مسائل، رقابت ها، کشمکش ها و درگیری های همه جانبه بین اقوام و ملل اعم از مسلمان و غیرمسلمان تشدید می شد. از این رو در هر مطالعه ی تاریخی که در قرون نخستین اسلامی درباره ی اسلام صورت می گیرد باید بین دو مفهوم و رویکرد، تمایز و تفکیک قائل شد: یکی عرب اسلامی که اصالت و محوریت را به اسلام می بخشد نه به قومیت؛ دیگری اسلام عربی که در این مفهوم اصالت و محوریت به قومیت عربی داده شده و نه به اسلام. در روی کرد اول اسلام مبنا و معیار برای ایجاد هم گرایی میان همه ی نژادها، و قبایل و نیز توحید حقوق، تکالیف و منافع آنهاست و در روی کرد دوم فرهنگ قومی عرب مبنای تفسیر اسلام در جهت سلطه و تأمین منافع و تحکیم موقعیت او و اسلام ابزار توجیه این سلطه گری و تأمین منافع.
این دو رویکرد در تاریخ صدر اسلام به صورت دو جریان اقلیت و اکثریت دیده می شود. جریان اقلیت به رهبری اهل بیت پیامبر (ص) که از منظر نخست به اسلام، قوم عرب و دیگر اقوام می نگریست و از اصول و ارزشهای اسلامی قرآن و سنت پاسداری و بر آن مبنا در همه ی امور فکری، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی موضع گیری می کرد. جریان اکثریت به رهبری رهبران قبیله ای، خصوصاً امویان که از منظر دوم یعنی فرهنگ قبیله ای به اسلام نظر داشت و آن را اسباب و ابزار سلطه گری خود می دید. تقابل فکری و سیاسی بین این دو جریان از سقیفه آغاز و طی روند حوادث و تحولات بعدی خصوصاً در خلافت علی (ع) و خلافت کوتاه مدت امام حسن (ع) اختلافات، تضادها و شکاف ها عمیق تر و متمایزتر گردید و در قیام عاشورا به اوج خود رسید. در این قیام بود که کلیت و تمامیت فرهنگ اسلامی در مقابل کلیت و تمامیت فرهنگ قبیله ای قرار گرفت و اگر چه به شکست قطعی فرهنگ اسلامی از حیث سیاسی منجر شد اما از حیث فکری ــ اعتقادی به بی اعتباری فرهنگ قبیله ای انجامید و حقیقت مستقل اسلام از حصار و هویت فرهنگ قبیله ای عرب را آشکار ساخت. پس از این قیام بود که مذهب شیعه به صورت جریانی واگرا از جریان اکثریت درآمد. و نقطه ی آغازی در مسیر و جهت گیری تاریخی شیعه گردید. به نوشته ی محمد جعفری «بدون شک تراژدی کربلا عامل اشتیاق و علاقه ی شدید و احساسات عمیق را به تشیع افزود و باعث گردید که روان شناسی انسانی بیش از هر چیز دیگر مورد توجه قرار گیرد» (تشیع در مسیر تاریخ، 1380 ش، 250). در ادامه، تحول مفهومی قیام عاشورا در بستر تاریخ تفکر شیعی تا انقلاب اسلامی را به اجمال و به ترتیب زیر مورد بررسی قرار می دهیم:
1ــ مفهوم روایی 2ــ مفهوم آئینی 3ــ مفهوم فراتاریخی 4ــ مفهوم اصلاحی (انتقادی) 5 ــ مفهوم تاریخی.
2ــ بررسی موضوع
1ــ2ــ مفهوم روایی
پس از قیام عاشورا راویان، محدّثان و مورخان مسلمان به ثبت روایات و اخبار مربوط به آن در قالب تک نگاری های ویژه و منفردی به نام مقتل پرداختند. گرچه مقتل نویسی مفهومی عام داشت و به ثبت اخبار مربوط به کشته شدن رجال و بزرگان اطلاق می شد، اما در ابیات و تاریخ نگاری شیعه، به مفهوم خاص ثبت روایات و اخبار مربوط به امام حسین (ع) و یارانش دلالت داشت. عمده هدف مقتل نگاران گردآوری و ثبت روایات بود. به این منظور روایات و اخبار مربوط به این واقعه را از منابع روایی مختلف سماع و روایت می کردند. برای مثال ابو مخنف از سه شاهد و حاضر واقعه ی عاشورا ثابت بن هبیره، یحیی بن هانی بن عروه و زهیر بن عبدالرحمن بن زهیر خثعمی بدون واسطه و از پانزده شاهد و حاضر دیگر از جمله عقبه بن سمعان غلام رباب همسر امام حسین (ع) حُمید بن مسلم، ضحاک بن عبدالله المشرقی الهمدانی و علی بن حسین (ع) با واسطه و از پنج شاهد اخبار قیام با واسطه و از بیست و یک شاهد و هم عصر وقایع قیام عاشورا با واسطه نقل روایت کرده است (ابو مخنف، 1367 ش، مقدمه 31ــ 48). در منابع تاریخی اهل سنت همچون تاریخ مدینه ی دمشق ابن عساکر (د: 571 ق) نیز به منابع روایی و کتابی دیگری در نقل و ثبت روایات و اخبار قیام عاشورا استناد شده که با منابع روایی شیعه در لفظ و معنی اختلاف و تناقض فراوان دارد (ر، ک: ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ذیل امام حسین بن علی).
شمار کتابهایی که به مقتل امام حسین (ع) اختصاص دارد خواه با عنوان مقتل یا عناوین دیگر بسیار زیاد است. در این جا تک نگاری های اولیه را نام می بریم که بعدها پایه ی تألیف تواریخ جامع عمومی و یا سیر و شرح احوال ائمه قرار گرفته و از میان رفته اند:
1ــ مقتل الحسین اصبغ بن نباته (د: بعد از 100ق) از خواص اصحاب امام علی (ع) (طوسی، بی تا، نجف، 38).
2ــ مقتل الحسین جابر بن یزید جعفی (د: 127 یا 128 یا 129 ق) از اصحاب امام محمد باقر (ع) (آقابزرگ بی تا، 24/22).
3ــ مقتل الحسین از لوط بن یحیی ابو مخنف (د: 157 ق) (ابن ندیم، 1366 ش، 157؛ طوسی، بی تا، 129).
4ــ مقتل الحسین از هشام بن محمد کلبی (د: 204 ق) نجاشی، 1407 ق، 435).
5 ــ مقتل الحسین از نصر بن مزاحم (د: 212 ق) (ابن ندیم، 158، 1366؛ طوسی، بی تا، 172).
6ــ مقتل الحسین از واقدی (د: 207 ق؛ ابن ندیم، 1366ش، 165).
7ــ مقتل الحسین از ابوعبدالله محمد بن زکریا بن دینار غلابی (همو، 179).
8 ــ مقتل الحسین از سلمه بن الخطاب براوستانی (طوسی، بی تا، 79).
9ــ مقتل الحسین از علی بن محمد مدائنی (همو، 95).
10ــ مقتل الحسین از عبدالله بن محمد بن ابی الدنیا (همو، 104).
11ــ مقتل الحسین از محمد بن علی شیخ صدوق (د: 381 ق) (همو، 157).
12ــ مقتل الحسین از محمد بن حسن طوسی (د: 460 ق) (همو، 161).
در این تک نگاری ها مورخان روایات و اخبار قیام عاشورا را با نگاه توصیفی در قالب گزارشها و عباراتی ساده بدون نگاه تحلیلی و توجه به زمینه ها و علل و پیامدها گردآوری کرده اند. اطلاعات و روایات این تک نگاری ها بعد در منابع تاریخی جامع تر تواریخ عمومی و شرح احوال امامان معصوم همچون: تاریخ طبری، مقاتل الطالبین ابوالفرج اصفهانی، الأخبار الطوال ابوحنیفه دینوری، الفتوح ابن اعثم، انساب الاشراف بلاذری، الارشاد شیخ مفید، مناقب ابن شهر آشوب، الکامل ابن اثیر و ده ها کتاب دیگر راه یافت. شیخ آقا بزرگ تهرانی نزدیک به هفتاد مقتل را در اثر ارزشمند خویش معرفی کرده است (الذریعه، بی تا، 22/22ــ32 و...).
رویکرد روایی به قیام عاشورا که در تک نگاری های اولیه و منابع تاریخی دوره های بعد منعکس شده است این اهمیت را دارد که مواد اولیه را برای تحلیل و تدقیق های بعدی فراهم آورد.
2ــ2ــ مفهوم آئینی
از آنجا که قیام عاشورا فصل نوینی را در تاریخ تشیع گشود و آن را به جریانی واگرا از جهت گیری های فکری ــ سیاسی اکثریت سوق داد، خط سیر این مذهب تحت رهبری و هدایت امامان معصوم شیعی در بعد فرهنگی ــ علمی ترسیم و متمرکز گردید. بر این اساس تلاش جهت کسب قدرت و تحقق حکومت آرمانی شیعه به اندیشه ی مهدویت و ظهور قائم (عج) ارجاع داده شد. از این پس مسأله ی حکومت دینی به عنوان یک ضرورت عینی ــ اجتماعی در سیره ی امامان معصوم، در متن واقعیات و امکان تحقق آن متناسب با ظروف و شرایط تاریخی دیده شد. این نکته ی مهمی در تاریخ تشیع است که بررسی آن خارج از موضوع این نوشتار است. به هر حال با نظر داشت چنین خط مشی و سیاستی بود که تلاش شیعیان به جنبه های بازسازی و باروری معنوی و علمی اسلام معطوف گشت. نظر ولهاوزن در این خصوص روشن گر است که «اگر تشیع نبود اسلام در قالبهای خشک و بی روح منجمد می شد و نمی دانم در چنان حصارهایی، چه سرنوشتی به سراغش می آمد» (تاریخ سیاسی صدر اسلام: تشیع و خوارج، 1375 ش، 137).
بنابر آنچه گذشت قیام عاشورا واقعه ای بود که اصلاح طلبی سیاسی، فکری، اجتماعی و اقتصادی را دستورالعمل و سرلوحه ی برنامه ی علمی و عملی هر مسلمان قرار داد و چنانکه گفته آمد در گام نخست راویان و مورخان به جمع آوری و ثبت روایات و اخبار مربوط به آن در قالب کتاب های مقتل پرداختند. در گام بعد به سبب بار مایه ها و عناصر درونی و پیام عمیقی که در این واقعه نهفته بود طولی نکشید که زنده نگه داشتن و بزرگ داشت قیام برای شیعیان جنبه و صبغه ی آئینی پیدا کرد یعنی به صورت رسوم، آداب و مراسمی ماندگار درآمد، رسوم و مراسمی که بخش قابل توجهی از فرهنگ شیعه و شیعیان را تشکیل داده و می دهد. بررسی عناصر سازنده ی مراسم عاشورا در میان شیعیان وجوه گوناگونی دارد. برگزاری مجالس حزن و عزا و اندوه و گریه، مرثیه سرایی، زیارت، مقتل خوانی، دسته روی، نوحه خوانی، روضه خوانی، تعزیه، شبیه سازی، تکیه، شمایل سازی، نذورات و... که با ادبیات (شعر)، هنر (معماری قبور و مشاهد متبرکه، آئینه کاری، کاشی کاری، علم و کتل، نمادهایی چون پنجه، سنج، موسیقی و...) آمیختگی لاینفکی یافته است در بردارنده ی وجوه و عناصر مختلف آئین و مراسم آئینی عاشورا است.
دو نکته ی اساسی در مفهوم و روی کرد آئینی به قیام عاشورا در بستر تاریخ تفکر شیعی تا انقلاب اسلامی شایان اهمیت و دقت فراوان است. نکته ی اول: پیدایش مفهوم آئینی عاشورا سیری تدریجی داشته و ضمن اینکه مایه ها و فلسفه و اهداف آن به تأیید امامان معصوم رسیده است اما متناسب با شرایط تاریخی و آداب و رسوم قومی و محلی شیعیان خصوصاً ایرانیان شکل یافته و اشکال گوناگون به خود گرفته است. از این حیث چه بسا آداب و رسومی که با فلسفه و اهداف حقیقی قیام مطابقتی ندارد امّا به دلایلی مقبولیت پیدا کرده است. نکته ی دوم: از آنجا که مفهوم و روی کرد آئینی به عاشورا به صورت سنتها و مراسم و آداب ماندگار بدل شده و قبول عام و خاص پیدا کرده و به عبارتی در جوامع شیعی نهادینه شده است و در رقابتها و کشمکش های سیاسی و مجادلات و منازعات مذهبی نیز تاثیرگذار بوده، خود به عاملی اثرگذار در بستر تاریخ تفکر شیعی در آمده است. این اثرگذاری هم در جنبه های مثبت و سازنده دیده می شود همچون بسیج توده ها، الهام گیری از ظلم ستیزی قیام عاشورا در برخورد با ظالمان، همبستگی جوامع شیعی حول ارزشهای قیام عاشورا، بیدار کردن قوا و احساسات خفته همچون ایثارگری و دمیدن روحیه ی شجاعت و فداکاری و گذشت از همه چیز حتی جان و مال و... و هم در جنبه های منفی همچون شور منهای شعور، وصف جنایی قیام به جای وصف حماسی، خوداقناعی هر چند به صورت خود زنی و قمه زنی به جای خودآگاهی و خداخواهی، خودنمایی به جای خداگرایی، مجلس گرمی به جای هدفمندی و تکرار عادات عزاداری بجای تنبّه از آداب سوگواری و...
به هر حال مفهوم و رویکرد آئینی به عاشورا بخش قابل توجهی از کارنامه ی فرهنگی شیعیان را در برگرفته است و به دلیل اهمیت آن در بستر تاریخ تفکر و فرهنگ شیعه ضرورت تام و تمام دارد مورد بازشناسی و بازخوانی قرار گیرد.
مفهوم آئینی قیام عاشورا به شکل برگزاری مجالس عزا و مرثیه سرایی شاعران شیعه به منظور زنده نگه داشتن فلسفه ی قیام عاشورا در عصر حیات ائمه آغاز شد. چنانکه در روایات آمده است که امام صادق (ع) از جعفر بن عفان طائی خواست شعری را که درباره ی امام حسین (ع) سروده بود بخواند. (عاملی،، 593). و نیز از ابوهارون مکفوف خواست درباره ی آن حضرت شعری با لحن حزن و اندوه بخواند (همو، 594). امام رضا (ع) نیز که ایام محرم را به حزن و اندوه می نشست از دعبل خزاعی که بر او وارد شده بود خواست تا برای آن حضرت و خاندان و یارانش در رثای امام حسین (ع) شعر بخواند (مجلسی، 45/257)..
پس از تشکیل دولت آل بویه که شیعیان از حمایت سیاسی برخوردار شدند به فرمان معزالدوله در سال 352 ق بازار بغداد تعطیل شد و زنان مویه کنان و نوحه خوانان در شهر می گشتند (یافعی،، 247؛ ابن جوزی، 1358ش، 7/15). از این به بعد بود که حرکت دسته های سینه زنی در شهر برای سوگواری مرسوم شد و آداب و رسوم سوگواری به مفهوم آئینی عاشورا متناسب به رسوم دیلمیان که در عزاداری جامه سیاه در بر می کردند رواج یافت.
پس از سقوط دولت آل بویه مراسم عزاداری تعطیل شد و بار دیگر پس از تأسیس دولت صفویه گسترده تر و پایدارتر از پیش رواج یافت. در این دوره که صفویان در رقابت و کشمکش سیاسی و مذهبی با عثمانی های سنی مذهب بودند اولاً به عناصر و مؤلفه های آئینی مراسم عزاداری بیش از پیش افزوده شد، ثانیاً به صورت سنتی فراگیر و پایدار جلوه گر شد، ثالثاً از غنای محتوایی حماسی و علمی عاشورا کاسته و به جنبه ی ادبی، مرثیه ای و حزن و تأسف و اندوه آن افزوده شد و رابعاً به دلیل رواج فارسی نویسی ارتباط مستقیم ذهنی ــ فکری جامعه ی ایران با نصوص و متون اصیل دینی، گسسته و روضه خوانی و روضه خوانان ملهم از کتاب روضه الشهداء ملاحسین کاشفی (د: 906 یا 910 ق) جایگزین مقتل خوانی و مقتل خوانان گردیدند.
توصیه و ترغیب امامان معصوم (ع) به زیارت تربت اولیای الهی خصوصاً امام حسین (ع) از دیگر اشکال زنده نگه داشتن قیام عاشورا بود. ازین رو بود که زیارت و زیارت نامه نویسی یکی از ابعاد فرهنگ شیعه گردید و کتابهایی همچون: کامل الزیارات تألیف ابن قولویه قمی (د: 368 ق)، مصباح المتهجد تألیف شیخ طوسی (د: 460 ق)، زادالمعاد تألیف علّامه مجلسی (د: 1110 یا 1111 ق) تحفه الزائر تألیف میرزا حسین نوری (د: 1320 ق) و مفاتیح الجنان تألیف حاج شیخ عباس قمی (د: 1359 ق) و... نگاشته شدند.
نکته ی حائز اهمیت این است که در فرهنگ شیعی، زیارت اولیای خدا را آدابی است. این آداب مشتمل بر طهارات جسم، روزه، غسل، وضو، اذکار توحیدی، اذن دخول، آرامش و اتصال معنوی با حجت و خلیفه ی خدا در روی زمین است (برای کسب اطلاع بیشتر ر.ک: وکیلی، 1374 ش، 399ــ383). با رعایت این آداب است که زیارت قبور و مشاهد ایمه سبب تعمیق شعایر شیعه و تهذیب نفس و اتّصال قلبی زایران به ولایت امامان می گردد، امری که در طول تاریخ سبب ماندگاری نام و یاد و آرمانهای ایمه گردیده است.
شکل دیگری که به مراسم آئینی عاشورا به تدریج اضافه شد تعزیه یعنی درام نمایشی بود که از شبیه سازی آغاز و سرانجام به صورت تعزیه در دوره ی قاجاریه به تحول و کمال گرایید. در تجویز تعزیه که بر عنصر شبیه سازی از شخصیت امام معصوم و یاران و دشمنانش تکیه دارد آیت الله میرزا ابوالقاسم بن حسن گیلانی معروف به فاضل قمی (د: 1231 ق) پیشگام بود. این جواز در کتاب او به نام جامع الشتات به چاپ رسیده است. پس از او آیت الله سید علی یزدی در 1320 ق نظر آیت الله فاضل قمی را تأیید و تصویر و تشبیه مرد به زن را در تعزیه جایز شمرد. و سرانجام آیت الله محمد رفیع طباطبایی نظام العلما از عالمان دوره ی ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه در 1322 ق در کتاب مجالس حسینیه نظرات فقهی آیت الله فاضل قمی و آیت الله سید علی یزدی را مورد تأیید قرار داد. بدین سان در دوره ی قاجاریه تعزیه به شکوه مندترین مراسم آئینی در یادکرد و عزاداری برای امام حسین (ع) جلوه گر شد و علاوه بر تکیه ی دولت که در تهران اجرا می شد در بسیاری شهرهای بزرگ و کوچک دیگر نیز رواج یافت و هنوز به صورتی کمرنگ و کم رونق در بعضی شهرها اجرا می شود (برای کسب اطلاعات بیشتر در این باره ر.ک: مختاباد، 1374ش، 297ــ306). با افزوده شدن تعزیه به مراسم آئینی، سوگواری شیعیان برای امام حسین (ع) از تنوع و پیچیدگی بسیاری برخوردار شد. این مراسم به همان میزان که از ارادت و عشق به امام حسین (ع) مایه می گرفت از آداب و رسوم و ذهنیات دست اندرکاران و بازیگران و تماشاچیان متأثر می شد و به همین میزان نیز از فلسفه و اهداف قیام عاشورا دور و موجب تحریف آن می شد. به همین دلیل ضرورت اصلاح مفهوم آئینی از جعل و تحریف، غلو و پیرایه ها و غبارها احساس شد و چهارمین مفهوم از قیام عاشورا یعنی مفهوم اصلاحی (انتقادی) را پدید آورد که در سطور بعدی به آن خواهیم پرداخت.
3ــ2ــ مفهوم فراتاریخی
در متن روایات و منابع تاریخی قیام عاشورا و بیشتر در مبانی نظری و اشکال گوناگون مفهوم آئینی، همچون اشعار و مراثی، مفهوم فراتاریخی و فرابشری به قیام و شخصیت امام حسین (ع) نمایان گر است. بنا بر این مفهوم اولاً به شخصیت امام حسین (ع) همچون دیگر امامان معصوم (ع) از منظری کاملاً ماوراء الطبیعی و مافوق انسانی نگریسته می شود و نه از متن و بطن سرشت طبیعی و حیات انسانی (در این باره ر.ک: قمی،، 523 ــ 525)، ثانیاً وقایع زندگی امامان معصوم (ع) از سوی خداوند مقرّر و مقدّر بوده است و نه بر مبنا و زمینه های تاریخی. در نتیجه شهادت امام حسین (ع) در کربلا امری مقدّر از سوی خدا پنداشته شده است هرچند که دشمنان آن حضرت مسؤول شهادت امام و یارانش بودند.
پیامد چنین نگرشی این است که شخصیت و قیام حضرت الگو بودن انسانی و اجتماعی خود را از دست می دهد. با چنین رویکردی، ظلم ستیزی قیام امام به عمد یا سهو مورد پرده پوشی و غفلت، و شخصیت او مورد تقدیس محض برای نیل به اغراض شخصی یا صنفی و یا توجیه حکومت حاکمان ستمگر قرار می گیرد. شهادت امام حسین (ع) نیز به نوعی مشیت و جبر الهی تلقی شده بدون آنکه به زمینه ها و عوامل انحراف سیاسی و فکری و اجتماعی دست اندرکاران شهادت او و یارانش اشاره و اعتنا شود و این یعنی بی محتوا شدن قیام از فلسفه ی اصلی آن یعنی اصلاح گری و اصلاح طلبی و ظلم ستیزی. رگه های این مفهوم و رویکرد در برخی روایات در مقاتل و کتاب های تاریخی همچون طبقات ابن سعد (د: 230 ق) مقتل الحسین خوارزمی (د: 568 ق) الملهوف سید بن طاووس (د: 664 ق) تنقیح المقال مامقانی (د: 1351 ق) و منتهی الآمال حاج شیخ عباس قمی (د: 1352 ق) به چشم می خورد. برگزاری مراسم آئینی: عزاداری، مرثیه سرایی، نوحه خوانی و تعزیه که چرخ فلک و گردون دون را مسؤول فاجعه ی جان گداز عاشورا می داند. نه تنها با مخالفت حاکمان و دولت های ستمگر مواجه نمی شد که خود مروج آن و از پایه گذاران تکایا و مراسم بودند.
4ــ2ــ مفهوم اصلاحی (انتقادی)
چنانکه گذشت سه مفهوم مذکور از قیام عاشورا در بستر تاریخ تفکر شیعی هر یک با ویژگیها، رویکردها و نقاط قوت و ضعف خاص خود، بخش مهمی از فرهنگ عام شیعه خصوصاً در ایران تا دوره ی معاصر را که هم زمان با گسترش موج نوگرایی بر آمده از غرب در دوره ی مشروطه آغاز شد تشکیل داده است. از این زمان به بعد است که امواج نوگرایی و نواندیشی خواه ناخواه در بنیاد تفکر و فرهنگ سنتی جوامع اسلامی و از آن جمله ایران نفوذ کرد. کسانی که برای تحصیل به کشورهای فرنگ سفر کردند زودتر در معرض این امواج قرار گرفتند و از بیرون بر مواریث سنتی جامعه و فرهنگ خود قلم نقد زدند (روشنفکران). کسانی که نمایندگان و پاسداران مواریث سنتی جامعه و فرهنگ خود بودند دو گروه شدند. گروهی همچنان بر حفظ مفاهیم و فرهنگ سنتی بدون قبول کمترین نواندیشی و تحوّل پای فشردند (پاسداران فرهنگ سنتی). و گروهی بر آن شدند که از منظری درونی هم مفاهیم و مواریث سنتی را حفظ کنند و هم راهی برای برون رفت از وضعیت عقب ماندگی جامعه ی خود بیابند (روشنفکران دینی).
گروه اول راه حل این مشکل را در پیروی از الگوی زنده ی غرب که شتابان در حال توسعه و پیشرفت بود می دید. گروه دوم اساساً چشم بر تحوّلات جهانی بسته و در حصار بسته ی ذهنیات خود سیر می کرد. گروه سوم نیز که فاقد طرح و الگو بود راهی به مراتب دشوارتر پیش رو داشت و بر آن بود الگوی خود را از دل و متن آموزه ها و نمادهای سنتی بازسازی و بازآفرینی کند. دشواری کار این گروه در این بود که از سویی با کشش نیرومند سنت گرایی و سنت زدگی جامعه و حتی اهل علم مواجه بود و از دیگر سو با موج موّاج نوگرایی غربی و غرب گرایان که دل و دین را از همگان می ربود. بنا بر این تلاش گروه اخیر برای موفقیت، بصیرت و مجاهدت توأم با صبر جمیل را می طلبید.
یکی از موضوعاتی که در این دوره ذهن اندیشمندان آگاه به زمان و دلسوز را به خود معطوف کرد رویکرد نو به واقعه ی عاشورا بود که مفهوم نوینی را برای بازنگری و بازشناسی طلب می کرد.
مقتضیات نوین فکری، فرهنگی و جامعه ی در حال گذار از ماهیت و پیوندهای سنتی به ماهیت و پویایی های مدرن که جنبش مشروطیت فصل آن را گشوده بود زمینه ساز پیدایش این مفهوم و رویکرد گردید. البته مفهوم و رویکرد اصلاحی و انتقادی نه به اصل واقعه و قیام عاشورا بلکه ناظر به سه مفهوم پیشین از قیام بود. سه مفهومی که گرچه هر یک به نوعی در اصل و اساس متضمن بهره هایی از حقیقت و مایه های راستین بودند اما در لایه هایی از فهم عصری و نسلی و پیله هایی از تعصب و تنگ نظری، جعل و تحریف، تقلید محض، قالب گرایی و عادات لایتغیر پوشیده و پنهان مانده بود و می بایست این لایه ها کنار زده شود و این پیله ها پاره گردد تا جوهره ی حقیقت قیام چون لؤلؤ و مرجان تابان بدرخشد.
پیشگام در طرح مفهوم و رویکرد اصلاحی میرزا حسین نوری مشهور به محدث نوری (د: 1320 ق) بود که کتاب لؤلؤ و مرجان را در اصلاح عادات و آداب اهل منبر و روضه خوانی نگاشت. علت و انگیزه ای که سبب شد مؤلف به نگارش این کتاب دست زند بر نگارنده پوشیده است اما این پیامد مهم را در برداشت که راه بازنگری و اصلاح اندیشی در مفاهیم روایی، آئینی و فراتاریخی را برای اهل نظر و تحقیق گشود.
پس از محدث نوری، سید محسن امین (د: 1371 ق) در دو کتاب مستقل یکی المجالس الحسینیه و دیگری التنزیه فی اعمال الحسینیه به نقد مراسم عزاداری در مفهوم آئینی پرداخت. کتاب دوم با عنوان "عزاداری های نامشروع" به کوشش جلال آل احمد ترجمه و چاپ گردید. امین در اعیان الشیعه که دائره المعارفی در شرح احوال امامان معصوم و بزرگان شیعه است ذیل شرح احوال امام حسین (ع) نیز به نقد مراسم آئینی عزاداری همت گماشت.
شهید مطهری در تداوم اندیشه و مفهوم اصلاح گری از پایگاه اجتماعی ــ علمی روحانیت و از منظری درون دینی اثرگذارترین شخصیت در اصلاح و پالایش دو مفهوم آیینی (عزاداری) و فراتاریخی از قیام عاشورا است. اندیشه های اصلاحی مطهری حاصل سخنرانی ها و یادداشت های اوست که در قالب کتاب سه جلدی "حماسه حسینی" گردآوری شده است. گرچه محتویات این کتاب در هموار کردن و روشنگری راه و مفهوم اصلاحی قیام عاشورا سهمی بسیار شایان و اثرگذار داشته است اما در چهارچوب اصلاح مفاهیم پیشین خصوصاً دو مفهوم آیینی و فراتاریخی محدود ماند. با وجود این راه را برای مفهوم تاریخی قیام عاشورا روشن تر و هموارتر ساخت.
علی شریعتی نیز از جمله اصلاح اندیشان قیام عاشورا بود که از منظر و ادبیات روشنفکری دینی در بعضی سخنرانی ها و نوشته های خود همچون حسین وارث آدم، یاد یادآوران، ثار و پس از شهادت دو مفهوم آیینی (شکل عزاداری آن) و مفهوم فراتاریخی از قیام عاشورا را به نقدی تند و گزنده کشید. درباره ی دیدگاه شریعتی ذیل مفهوم تاریخی با تفصیل بیشتر اشاره خواهد شد.
به طور کلی مفاهیم و موضوعاتی که از سه مفهوم و رویکرد پیشین در مفهوم اصلاحی از سوی اصلاح گران مورد توجه قرار گرفت عبارتند از:
1ــ نقد روایات مربوط به قیام عاشورا در منابع روایی و تاریخی.
2ــ نقد و اصلاح اندیشه فراتاریخی به قیام عاشورا.
3ــ شناسایی، بررسی و نقد تحریفات قیام عاشورا.
4ــ شناسایی و نقد خرافات.
5 ــ پرهیز از غلو.
6ــ نقد اعمال و عادات ناپسند در مراسم آئینی (عزاداری) همچون قمه زدن، آسیب رساندن به بدن و...
7ــ نقد اشعار، نوحه ها و مرثیه هایی که به جای روحیه ی حماسه، شجاعت، ایثار، وفاداری، فداکاری و دیگر ارزش های متعالی قیام، روحیه ی ضعف، زبونی، حقارت و سستی را به شنونده القاء می کند.
8 ــ ضابطه مند کردن وظیفه ی اهل منبر و روضه خوانها که جز از سر اخلاص و خلوص نیت ــ و نه برای کسب اعتبار و نام و نان ــ و صدق و راستی و بر اساس اخبار مستند و موثق درباره قیام عاشورا سخن نگویند (ر.ک. نوری، 1379 ش، فصل اول و دوم کتاب).
5 ــ مفهوم تاریخی
چنان که گفته آمد با آغاز عصر نوگرایی برآمده از مغرب زمین که کلیت تاریخ و فرهنگ بشری را تحت تأثیر قرار داد تفکر تاریخی و روش تحقیق در تاریخ نیز مشمول این تأثیر و تحول قرار گرفت. تاریخ در مفهوم سنتی که به صرف تکیه و اعتماد به روایات و اخبار مندرج در کتاب ها اعتبار داشت در مفهوم نوین به شناخت نفس وقایع آن هم نه صرفاً از طریق روایات و اخبار که از طریق همه آثار مستقیم و غیرمستقیم مرتبط با آن ها تغییر یافت. از ویژگی دیدگاه نوین به تاریخ خواه از جنبه نظری و فلسفی و خواه از جنبه علمی و روش شناسی تکیه بر عنصر تحول است، بدان معنی که هیچ واقعه و رویداد تاریخی بی ارتباط و پیوند با همه زمینه ها و عوامل و عناصر پیشین پدید نمی آید، هرچند که آن رویداد در ذات خود دارای عنصر و پیامد نو و بدیعی باشد. و دیگر آن که وقایع و رویدادهای تاریخی به میزان متفاوت بر جنبه هایی از تحولات بعدی اثرگذارند. بنا بر این دیدگاه، نباید وقایع تاریخی در وضعیت و حالت ایستا و منقطع از زمینه های گذشته، شرایط حال و پیامدهای آینده مورد بررسی و مطالعه قرار گیرد تا بتوان واقعیت و نیز ارزش تاریخی هر واقعه را چنان که باید شناخت و شناساند.
از این منظر قیام عاشورا قطع نظر از نوع دیدگاه و تعلق خاطر و باور محقق یک واقعه تاریخی است. امام حسین (ع) و یارانش و دشمنان و مخالفانش، با ویژگی های فکری، اجتماعی، سیاسی و شخصیتی متفاوت پدیده های انسانی اند. بنا بر این قیام عاشورا در مفهوم نوین تاریخی یک واقعه تاریخی است که باید مورد مطالعه و بررسی با روش نوین قرار گیرد. انجام چنین مطالعه ای بر دو ابزار اصلی متکی است: یکی انواع منابع اعم از روایی (شفاهی)، کتابی، تصویری و ترسیمی، اسنادی و باستان شناسی که این مهم تاکنون با روشهای علمی شناسایی و مورد نقد جدّی قرار نگرفته است؛ دیگری ابزار عقل، بدان معنا که شناخت تاریخی پس از گردآوری اطلاعات از انواع منابع مذکور جز به کمک فهم و تحلیل عقلی بدور از وابستگی های فکری، جانبداری های مذهبی و تمایلات عاطفی، امکان پذیر نیست. مع الاسف جز تلاش های مختصر و اندک کاری جدّی در مفهوم و رویکرد تاریخی به قیام عاشورا صورت نگرفته است. این امر خود ناشی از آن است که هنوز مفهوم و تفکر و روش نوین تاریخ پژوهی چنان که شاید و باید در جامعه ما و خصوصاً در مراکز علمی و آموزشی سنتی و نوین شناخته و نهادینه نشده است. اما همین تلاش های اندک خود مقدمه ی ترسیم افقهای آینده تواند بود که به اختصار به آن ها اشاره می رود.
آیت الله نعمت الله صالحی نجف آبادی با پشتوانه پایگاه حوزوی را می توان از پیشگامان طرح مفهوم و رویکرد تاریخی به قیام عاشورا دانست. در شرایط و فضای اجتماعی و فکری ــ فرهنگی که سه مفهوم و رویکرد نخست به قیام عاشورا غلبه داشت و مفهوم اصلاحی نیز هنوز جایی و رواجی پیدا نکرده بود ایشان با جسارت و شهامت علمی که خصیصه نوگرایانی چون او بود تلاش کرد که از منظر مفهوم تاریخی به بررسی قیام عاشورا بنگرد و کتاب شهید جاوید را نوشت و این مهم ترین امتیاز و تمایز این کتاب از دیگر کتاب های مربوط به قیام عاشورا است.
به نوشته مؤلف «اگر بخواهیم بحث و تحقیق بکنیم و این حادثه را نیز مثل سایر حوادث تاریخی تجزیه و تحلیل نماییم باید با توجه به متون اصلی تاریخ و به کمک عقل و منطق به کنجکاوی و بررسی بپردازیم» (شهید جاوید، 1379ش، 2).
با قبول امتیاز و تمایز خاص این کتاب بعضی مطالب آن جای تأمل و نقد اساسی دارد. مهم ترین نقد بر این کتاب ارزشمند این است که نویسنده در بحث از اثبات اصلی ترین فرضیه و مدعای خود که هدف قیام امام حسین (ع) تشکیل حکومت بود دلایلی عقلی و نقلی اقناع کننده ای را ارائه نکرده است. با وجود این هرگز نمی توان فضل تقدم نویسنده آزاد اندیش کتاب را در طرح رویکرد جدید به قیام عاشورا نادیده گرفت.
علی شریعتی نیز در سخنرانی ها و نوشته های خود چون حسین وارث آدم، یاد یادآوران، ثار و پس از شهادت با روشی نوین و بیشتر از منظر اجتماعی ــ سیاسی به تحلیل و بررسی قیام عاشورا پرداخت. آنچه معمولاً از شریعتی یک منتقد مبلّغ می ساخت و نه یک منتقد مورّخ این بود که مطالعه و بررسی و نقد متون کلاسیک به عنوان ابزار تحقیق آکادمیک برای او جای چندان ارزش و اعتباری نداشت. شریعتی بیشتر مسئولیت خود را آگاهی بخشی و نواندیشی برای نسل جوان رمیده و بریده از دین می دید و نه تحقیق برای اهل تحقیق. نوشته ها و سخنرانی های او درباره قیام عاشورا بیش از آن که به جهت روشی به مفهوم تاریخی قیام عاشورا کمک کند به لحاظ بینشی اثرگذار بود و مفاهیمی همچون شهادت، شهید، آگاهی، عدالت، عشق، شور و شعور، و... را در ادبیات نوین دینی زنده کرد.
سید جعفر شهیدی نیز از دین باوران خردورزی است که در تبیین و رویکرد تاریخی به قیام عاشورا سهم درخور و سزاوار تقدیری دارد. او که خدایش سلامتی و آرامش روحی ببخشاید در مقدمه کتاب ارزشمند پس از پنجاه سال پژوهشی تازه پیرامون قیام حسین علیه السلام (1358ش، 6) دغدغه، نگاه و روش تاریخی خود را چنین بیان کرده است «... برای دریافت حقیقت تاریخی ــ هر چند بر اساس مظنه و احتمال هم باشد ــ خواندن متن تاریخ آن سال ها [تاریخ صدر اسلام] به تنهایی کافی نیست بلکه باید تاریخ را با دیگر شرایط از جمله وضع جغرافیایی، اقتصادی و اجتماعی سنجید، چنان که شیوه علمی تاریخ نویسان امروز هم همین است... به هر حال چنان که در متن کتاب آمده است، اگر تاریخ اسلام با بینشی نو بررسی شود، پرده از روی بسیاری از وقایع پر اهمیت برداشته خواهد شد. درباره تحلیل این حادثه چنان که نوشته ام تا آن جا که ممکن بوده است از کوشش دریغ نکرده ام و رویدادها را یکی با دیگری سنجیده و با دیگر وقایع مقایسه کرده ام».
آنچه به اختصار گذشت تحوّل مفهومی عاشورا در بستر تاریخ تفکّر شیعی از آغاز تا انقلاب اسلامی در ایران بود. امّا گفتنی است که این تحوّل محدود به مواردی که به اجمال بررسی شد نمی گردد زیرا، فلسفه، ابعاد و مایه های درونی قیام عاشورا عمیق تر و گسترده تر از آن است که در مفاهیمی چند قابل شناخت و شناسایی باشد. مفهوم عرفانی از ابعاد و مایه های درونی ناشناخته ی این قیام است و هر چند معدود کسانی چون عمّان سامانی (1322ــ1264 ق) در کتاب گنجینه الاسرار از این منظر به ذکر مراثی امام حسین (ع) نگریست امّا تاکنون به نحو بایسته و شایسته مورد توجّه اهل نظر قرار نگرفته است حال آنکه این مفهوم از مایه های عمیق و ابعاد نمایان قیام است. واژه ها و مفاهیمی عرفانی همچون: ولایت، حق، نفس، دنیا، ایمان، هدایت، جهاد (اصغر و اکبر)، مرگ، سعادت، بصیرت، اشراق، صبر، مقاومت، توکّل، یقین، ایثار، وفاداری، شوق، لقاءالله، بندگی، ذکر، صدق، اخلاص، دعا و مناجات، بهشت، بهجت، شهادت و... در واقعه ی عاشورا آن هم در متن حیات بشری و نه در انتزاع و کناره گیری از خلق و خلقیت بشری معنا یافته است.
در پایان شایان است که جز اندیشمندان شیعی که با انگیزه های خاصی به قیام عاشورا نگریسته اند اندیشمندان اهل سنت نیز از نگاه برون شیعی به بررسی و تحلیل این قیام توجّه کرده اند (برای کسب اطلّاع از دیدگاه نوگرایان سنی ر.ک: حکیم پور، 1374 ش، 156ــ150).
منابع:
آقابزرگ تهرانی (بی تا). الذریعه الی تصانیف الشیعه. بیروت: دارالاضواء، چاپ دوم.
ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن محمد (1358 ش). المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم.
ابن ندیم، محمد بن اسحاق (1366 ش). الفهرست. ترجمه ی محمدرضا تجدد. تهران: امیرکبیر، چاپ سوم.
ابومخنف، لوط بن یحیی (1367 ش). وقعه الطف. به کوشش محمدهادی یوسفی غروی. قم: مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ اول.
حکیم پور، محمد (1374 ش). نهضت عاشورا در نگاه نوگرایان شیعه و سنی. مجموعه مقالات کنگره ی بین المللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا. تهران: مؤسسه ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول.
شهیدی، سید جعفر (1358 ش). پس از پنجاه سال. تهران: امیرکبیر، چاپ اول.
صالحی نجف آبادی، نعمت الله (1379 ش). شهید جاوید. تهران: امید فردا، چاپ هفدهم.
طوسی، محمد بن حسن (بی تا). الفهرست. نجف: المکتبه المرتضویه.
عاملی، محمد بن حسن. وسایل الشیعه. آل بیت.
قمی، شیخ عباس. منتهی الامال.
مجلسی، محمد باقر. بحارالانوار. بیروت.
محمد جعفری، حسین (1380 ش). تشیع در مسیر تاریخ، ترجمه ی سید محمد تقی آیت اللهی. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دهم.
ابن عساکر، علی بن الحسن (1398 ق). تاریخ مدینه دمشق، تحقیق محمد باقر محمودی، 1379 ق، حسین بن علی (ع) ریحانه ی رسول خدا، بیروت.
مختاباد، سید مصطفی (1374 ش). بررسی سیر تکوینی مضمون و اندیشه ی تشبیه در تعزیه. مجموعه مقالات کنگره بین المللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا. تهران: مؤسسه ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول.
نجاشی، احمد بن علی (1407 ق). رجال. قم: مؤسسه النشر الاسلامی.
نوری، میرزا حسین (1379 ش). لؤلؤ و مرجان. تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوم.
وکیلی، هادی (1374 ش). بررسی جلوه های فرهنگ عاشورا در متون زیارات شیعی. مجموعه مقالات کنگره ی بین المللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا. تهران: مؤسسه ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی. چاپ اول.
ولهاوزن، یولیوس (1375 ش). تاریخ سیاسی صدر اسلام: تشیع و خوارج. ترجمه ی محمود افتخارزاده. قم: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
یافعی. مرآه الجنان.
پی نوشت ها :
1. استادیار و مدیر گروه تاریخ و تمدن ملل اسلامی دانشگاه تهران.
منبع: پور عزت؛ علی اصغر، [بی تا]، عاشورا، انقلاب، انتظار (مجموعه مقالات دومین گنگره سراسری عاشورا پژوهی) جلد اول، [بی جا]، [بی نا].
ادامه مطلب