
زیباجویی در نینوا
آيات قرآن، تجلي حقيقتي يگانه
بي گمان برخي از رخدادها در تاريخ هستي و جهان، يگانه و غيرقابل تكرار هستند. اگر به آيات قرآني توجه كنيم به آساني مي توان دريافت كه آيات قرآني نه تنها هر يك به تنهايي آيات شگفت و يگانه اي هستند بلكه حتي در آياتي كه به نظر تكراري مي رسد به حكم «لاتكرار في التجلي»تكراري در آنها راه ندارد و در حقيقت هر يك تجلي ديگري از يك حقيقت يگانه هستند، چنان كه انوار دم به دم ماه و خورشيد همانند جريان الكتريسته و لحظه هاي زمان با وجود همانندي و پيوستگي اش تجليات تازه و نويني مي باشند كه خداوند در برخي از آيات از آن به «لبس»تعبير مي كند كه دم به دم تازه مي شود و بر همين اساس است كه اگر دمي خداوند از امساك و نگه داشت كهكشان ها باز ماند آنان فرو مي ريزند.آيات قرآني هر يك به تنهايي برترين و شگفت ترين آيات مكتوب در ميان آموزه هاي وحياني است كه در طول تاريخ بر بشريت نازل شده است. هر چندكه برخي از بزرگان چون غزالي خواسته است تا جوامع الكلم آن را بازشناسد و آياتي كه به نظر وي جواهرالكلام الهي است را از آيات ديگر تفكيك نمايد ولي بايد گفت كه همه آن ها در نگرش كلي بر اوج آيات مكتوبي هستند كه از سوي خداوند رحمان رحيم نازل شده است.
آيات مكتوب خداوند گاه در مقام انشا و ايجاد و وعده و وعيد است و گاه در مقام گزارش از رخدادها. گزارش هاي خداوند كه همواره تحليلي و تبييني همراه با توصيه و سفارش به راه كمالي است خود از ميان هزاران رخداد و گزارش انتخاب شده است و خداوند از ميان همه زندگي ها و رخدادها و وقايع هستي تنها به برخي و آن نيز اوج ها اشاره مي كند. در اين ميان گزارش هايي نيز چون جواهر مي درخشند و لحظاتي چنان در اوج نشسته اند كه خداوند با آن همه عظمت و جلال و جبروتش دل به آن ها بسته و چشم به آن ها دوخته و به عنوان اوج هاي شگفتي ساز و زيبا گاه بارها و بارها در آياتي چند به گزارش آن از زاويه ديدها و منظرهاي مختلف مي پردازد.
حماسه عرفان ناب
در ميان رخدادهاي شگفت رخداد طف است كه در روز دهم سال شصتم هجري در سرزمين سوزان نينوا در ناحيه كربلا اتفاق افتاد. اين رخداد از آن جهت كه از نوعي دربرگيرندگي شگفت برخوردار است از زاويه ديدها و منظرهاي مختلف تحليل و بررسي و گزارش شده است. برخي از زاويه حماسي و برخي سياسي و برخي نظامي و برخي ديگر عرفاني و از بعد زيباشناختي به اين رخداد نگريسته و به گزارش بخشي از آن ها پرداخته اند.در اين ميان به نظر مي رسد كه حماسه و عرفان يا عرفان حماسي و يا حماسه عرفان از جهات مهمي است كه به شكل هاي مختلف بدان پرداخته شده و جلوه هاي زيبايي از اين حادثه براي ديگران گزارش و نقل و تحليل شده است.
شايد علت مهمي كه محققان و انديشوران را به اين سو كشانده است خاستگاه روايي است كه اين حوزه داشته و نخستين تحليلي كه پس از عاشورا از واقعه طف از سوي معصوم(ع) و يا خاندان عصمت و طهارت ارائه شده گزارش از عرفان حماسي و يا حماسه عرفان ناب است.
در برابر تحليل هائي كه همان روزهاي آغازين پس از رخداد از سوي دوست و دشمن بيان مي شد، از سوي خاندان عصمت و طهارت(ع) و حضرت زينب كبري و يا حتي زينب صغري(ام كلثوم) اين تحليل مطرح مي شود كه عاشورا حماسه عرفان و اوج آن است.
به سخني ديگر اگر كسي بخواهد اوج دلدادگي و عاشقي و محبت محبوب را بنويسد و يا به تصوير كشد، كربلا و عاشورا اوج تصويرسازي عاشقي و دلدادگي به محبوب است.
از اين رو گزارشگران راستين اين رخداد در تحليل خويش آن را به حماسه عرفان نسبت مي دهند و به دور از همه تحليل هاي نظامي و سياسي و مانند آن به مسئله دلدادگي حماسه سازان اشاره مي كنند. به عنوان نمونه حضرت زينب(س) در نخستين واكنش منفي كه از سوي تحليل گران دشمن ارايه مي شود به مقابله برمي خيزد و با اشاره به عرفان حسيني(ع) بيان مي كند كه آن چه در عاشورا و طف اتفاق افتاد چيزي جز اوج زيبايي ها نبوده است. اگر براي دشمن اوج رذالت ها و سر زدن كينه هاي باقيمانده از واپسين لحظات آغاز آفرينش و خلافت الهي آدم(ع) بوده كه اين گونه نسبت به انسان كامل و اوج انسانيت رخ داده براي حسينيان و عاشوراييان، اوج عشق و محبت و زيبايي بوده است. آنان در رخداد به ظاهر تلخ كربلا زيبايي ها ديده اند و اگر براي عشق و محبت به خدا تجسم و تمثل دنيوي امكان پذير بوده در حادثه كربلا آن تجسم و تمثل امكان وقوع يافته است.
تجلي عشق در واقعه عاشورا
به سخن ديگر در رخداد عاشورا بود كه عشق معناي درست يافته و محبت ميان محبوب و محب خود را نشان داده است. از اين رو عاشورا را ميدان عشق بازي دانسته و عاشورائيان را عشق بازان رندي خوانده اند كه اوج زيبايي هاي عشق و عاشقي را به تصوير كه نه به تجسم كشيده اند و خود نه در آن بازي و يا بازيگري بلكه حضور واقعي داشته اند.اگر براي مراتب علم سه مرتبه علم اليقين و عين اليقين و حق اليقين گفته اند براي مراتب عشق و معرفت عاشقان نيز سه مرتبه از اين دست گفته اند. عاشورائيان در كربلا نخست در كنار شمع جمال الهي گرد آمدند و آن گاه ديوانه وار خود را هر از گاهي به آتش شمع وجود جمال زدند و لذت شهود چشيده و زخم هاي خونين برداشتند تا آن كه در نهايت خود را در شعله فروزان عشق الهي سوزاندند و پروانه وار در آتش آن محو شدند و چون از ايشان نام و نشاني نماند و هر آن چه ماند وجه الله بود ديگر فنا به ايشان راه نيافت و اين گونه شد كه آنان «كل من عليها فان و يبقي وجه ربك ذوالجلال والاكرام»را به تأويل بردند و به آن صورت تجسمي و تمثلي در عالم ماده بخشيدند.
عاشورائيان چنان در «جنب الله»ماندند كه در رستاخيز جز وجه الله و جنب الله براي ايشان نماند و ديگر مانند ديگران انگشت حسرت نگزيدند كه چرا كوتاهي و تقصير كردند: آن تقول نفس يا حسرتي علي ما فرطت في جنب الله و ان كنت لمن الساخرين.
بر اين اساس نخستين گزارشگر و تحليل گر واقعي و راستين اين حلقه رندان عشق درباره ايشان مي فرمايد: ما رايت منها الا جميلا(بحارالانوار، ج45، ص116) ما از خدا جز زيبايي نديديم.
اگر خداوند به حكم عشق خود دوست مي دارد تا مردان مرد خويش را بيازمايد تا سربلندي ايشان را ببيند چرا عاشقان و رندان ميكده عشق، خود را به آتش آزمون نزنند و پروانه وار به آتش آزمون عشق يار نسوزند؟
در رواياتي كه درباره سر بريده و بر دار رفته امام حسين(ع) وارد شده همگي به آياتي چند اشاره مي كنند كه سر بريده بر دار عشق تلاوت مي كرد. در اين دسته از روايات به آياتي كه درباره اصحاب كهف از سوي خداوند و عشق آنان به معبود گزارش شده بود اشاره مي شود مي گويند آن حضرت بر سر دار چند آيه را تلاوت مي كرد كه يكي از آن ها اين آيه بود: ام حسبت ان اصحاب الكهف و الرقيم كانوا من آياتنا عجبا(كهف آيه 9)؛ آيا پنداشتي كه واقعه اصحاب كهف و رقيم از آيات شگفت ماست؟ آن گاه امام افزود: شگفت تر از اصحاب كهف واقعه شهادت و بردن من بر سر ني است. (فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع) ص 588)
داستان و واقعه اصحاب كهف داستان جوانان و يا جوانمرداني عاشق بود با اين تفاوت كه آن واقعه كه مورد توجه و گلچين خداوند قرار گرفت و خداوند سوره اي را به نام ايشان اختصاص داد تنها از عاشقي به اين درجه رسيده بودند كه براي دفاع از دين و حقانيت و عشق به خدا از شهر به كوه فرار كنند و در آن جا در كنف حمايت خداوندي سيصد سال بخوابند. اما عاشوراييان به گونه اي ديگر بودند آنان نه تنها عشق خويش را آشكار كردند بلكه بر سر عشق خويش پروانه وار دور محبوب در بدترين شرايط و در بدترين وضعيت گشتند تا محو جمال او شدند. از اين رو آنان جز عشق و جمال در كربلا نديدند؛ زيرا توانستند در اوج با محبوب خويش عشق بازي كنند و در اوج كمال جمالي او را بنگرند و از زمين به حكم «وجوه يومئذ ناضره الي ربها ناظره»جمال الهي را بنگرند و با او نرد عشق ببازند.
جمال و جميل در آيات قرآن
پرسش اين نوشتار اين است كه چرا حماسه سازان عاشورايي و عارفان حماسه ساز و عاشقان نرد عشق ميان آن همه واژگان عشقي واژه جميل را برمي گزينند و اوج عشق ورزي خويش را بدان تعبير مي كنند؟در علم كلام، كمال خداوندي را به دو اسم جمال و جلال بيان مي كنند و مي گويند كه اسماي جلالي كه وجه جبروتي و قهاريت خداوند را بيان مي كند بخشي از اسماي الهي و اسماي جمالي كه بيان گر وجه رحمانيت و رحيميت اوست بخشي ديگر را تشكيل مي دهد. بنابراين اسماي كمالي خداوند شامل هر دو دسته اسماي جلالي و جمالي است كه مظهر اسم جمال خداوند رحمانيت و رحيميت اوست كه به شكل بهشت در همه مراتب آن بروز و ظهور مي كند و مظهر اسم جلالي خداوند اسمايي چون قهار و جبار است كه به شكل دوزخ در همه مراتب از اسفل السافلين تا ديگر مراتب بروز مي يابد. از اين رو بهشت مظهر اسم جمال و دوزخ مظهر اسم جلال الهي است.
در آيات قرآني واژه جمال جز در آيه 6 سوره نحل آن هم درباره اسب ها و چارپايان به كار نرفته است و در اين آيه خداوند از اين كه موجوداتي زيبا براي بهره برداري آدم آفريده آنان را يادآور مي شود تا شكر اين نعمت را به جا آورند. اما در هفت آيه از واژه جميل براي توصيف ويژگي خاصي سخن به ميان آورده است. اين واژه كه خود صفت است براي توصيف امري چون صبر(يوسف آيه 18 و 83 و نيز معارج آيه 5)، سراح(احزاب آيه 28 و 49)، فصح(حجر آيه 85) و هجر(مزمل آيه 10) به كار رفته است. در همه اين كاربردها شخص مي كوشد بيان كند كه راه صبر جميل را درپيش مي گيرد و يا دستور مي يابد كه راه صبر جميل را درپيش گيرد و يا اين كه در رفتارهاي خويش با ديگران راه نرم و نيك و آسان وخوب را برگزيند.
به سخن ديگر رفتار زشت و يا ناپسند ديگران موجب مي شود تا انسان واكنشي منفي نشان دهد ولي مي بايست در اين واكنش هاي خويش خود را مديريت و مهار كند و از چارچوب رفتارهاي پسنديده و نيك خارج نشود. گاه نسبت به فرزنداني است كه توطئه مي كنند و دزد محبت هستند و مي كوشند تا با نيرنگ زدن و ايجاد دردسر و حتي قتل، محبت ديگري را به چنگ آورند و يا درباره دشمناني است كه محيط آزاد رااز وي سلب مي كنند و دشمن آزادي اويند و يا اين كه در خانه، آرامش را از او مي ربايند و با رفتارهاي زشت خويش عرصه را بر آدمي تنگ مي كنند.
مفهوم صبر جميل
با اين كه رفتارهاي طرف مقابل همواره بد و زننده است و حتي به طور طبيعي آدمي متأثر از عوامل هيجاني ممكن است واكنش هاي بيرون از چارچوب عقل و عقلا و شرع انجام دهد ولي به سبب ايمان و عشق به خدا همه اين ها را تحمل كرده و نه تنها واكنش هاي تند از خود بروز نمي دهد بلكه با رفتارها و واكنش هاي غيرقابل انتظار، ديگري را وادار به عجز و ناتواني مي كند. در برابر بدي ها نيكي مي و رزد و در برابر خشم و كين محبت نشان مي دهد.خداوند در سه آيه سخن از صبر جميل مي كند كه بيانگر آن است كه گونه اي خاص از صبر مراد است. اگر شكيبايي و صبر در همه احوال خوب و پسنديده است و مردم انسان هاي صابر را دوست دارند وصبر را به عنوان منش و خلق و خوي پسنديده مي ستايند و از صابران بسيار ياد مي كنند ولي در اين ميان صبري جميل است كه افزون بر مديريت و مهار خشم ودوري از واكنش هاي عصبي و عاطفي تندو سريع و حتي مقابله به مثل كه امري طبيعي و عقلاني شمرده مي شود به واكنش هاي محبت آميز روي آورده و از در نصيحت وارد شود.
چنين رفتاري از سوي حضرت يعقوب(ع) نسبت به رفتارهاي تعجب آور پسران صورت گرفت و با آن كه آنان پسرش را فروخته و يا به چاه انداخته و حتي تصميم به قتل او گرفته بودند و خبر مرگش را مي رسانند با اين همه رفتار پدر به دور از خشم است و به نصيحت و پند ايشان مي پردازد.
چنين حركتي از سوي پيامبر(ص) نسبت به مشركان وحتي زناني كه در خانه آرامش را از او سلب كرده بودند تا جايي كه خداوند به وي پيشنهاد مي دهد كه آنان را طلاق دهد رخ مي دهد و آن حضرت با آنان از در نيكي وارد مي شود و خيانت و اذيت و آزارهاي ايشان را به نيكي پاسخ مي دهد.
بنابراين اوج صبر و شكيبايي را مي بايست در واكنش هاي آدمي جست كه در اوج رذالت ها و سختي ها و فشارها و اهانت ها و آزار و اذيت ها خود را كنترل و مهار كرده و به جاي آن كه از روي خشم و به شكل مقابله به مثل عمل كند، شكيبايي ورزيده و حتي نسبت به رفتارهاي زشت و ناپسند و بد، رفتاري خوب و نيك درپيش گيرد و به نصيحت و پند آنان بپردازد.
در روز عاشورا و اوج مقابله بدي ها و زشتي ها و رذالت ها امام حسين(ع) و يارانش از روي كرامت و شرافت رفتاري نيك با دشمنان خويش در پيش مي گيرند و اين گونه است كه صبر جميل را به نمايش مي گذارند.
از سوي ديگر آنان چون با خداوند نرد عشق باختند از هر آن چه از سوي محبوب به آنان مي رسد خوشحال مي شوند؛ زيرا هر امري را كه در راستاي وجه الله و رضايت دوست باشد و حتي اگر شري ظاهري باشد مي پذيرند و با جان و دل به استقبال آن مي روند. اين گونه است كه مرگ به اين سختي و سر بريدن از قفا را «احلي من العسل»و شيرين تر از شهد مي دانند.
صبر جميل حسين (ع)
آنان دريافته اند كه در اين ميدان عشق جز سر بريده نمي خواهند و اگر نام و نشاني از عاشق باشد آن عشق را حقيقي نمي شمارند از اين رو مرگ عاشق را حيات وي مي شمارند و مي دانند كه خداوند تنها عشق كساني را مي پذيرد كه از جان مايه گذارند.اگر حضرت ابراهيم(ع) با آن همه آزمون هاي بس خطرناك و دشوار چون عشق در آتش و عشق در قربانگاه اسماعيل به مقام امامت رسيد و اگر حضرت يعقوب(ع) با رنج فراق محبوب فرزند خويش به مقامي رسيد كه: اني لاجد ريح يوسف(سوره يوسف آيه96) و بوي حضرت يوسف را از مصر استشمام مي كند درحالي كه پيش از اين در چاه كنعان او را نمي ديد، اكنون حسين(ع) دريافته بود كه براي رسيدن به مقام رضاي الهي جز صبر جميل راهي نيست. اين گونه است كه براي دست يابي به مقام: و من المؤمنين رجال صدقوا علي ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا و نيز «يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه »(فجر آيه28) مي بايست در كربلاي عشق از جان مايه گذارد و نه تنها فرزند بلكه فرزندان به قربانگاه برد. اگر پيش از اين ابراهيمي(ع) براي دست يابي به مقام امامت تا مقام قربانگاه رفت و يا در آتش نمرود در گلستان نشست اكنون اين فرزند پاك پيامبران(ع) مي بايست در آزمون خطيري ديگر نه تنها به آزمونگاه رود بلكه بر سر نيزه ها و در ميدانگاه اسبان تن به چارپايان سپارد. از اين روست كه زينب(س) از همه آن چه مي بيند گزارش به جمال و جميل مي كند و سخن از زيبايي ها به ميان مي آورد.
نگرش زيبا شناختي زينب (س)
بي گمان ازنظر حضرت زينب(س) اين نخستين تحليل گر رخداد كربلا، جز زيبايي در عاشورا امري رخ نداده است. از اين رو به صراحت از زيبايي هاي كربلايي سخن مي گويد و هم چون عاشقان جز وجه زيباي محبوب نمي بيند. آن حضرت مي كوشد تا به مردم زمانه خويش اين مطلب را بفهماند كه در بازي عشق جز زيبايي نمي توان يافت و اگر در ديده زينب نشيني به غير از خوبي الله نبيني.زاويه ديدي كه حضرت زينب از واقعه كربلا ارائه مي دهد تحليل و نگرش زيباشناختي براساس عشق و دلدادگي عاشق و محبوب است. از اين رو آن حضرت بارها در مقابل ديدگان خبيث و متضاد دشمنان مي ايستد و مي گويد كه ايشان جز از خدا در نينوا و عاشورا امري نديدند و هر آن چه رذالت ها و پستي ها و قتل ها و كشتن ها بود از دست نامبارك كوفيان و يزيديان بوده است. خداوند در آزموني هابيلان و قابيلان را رو به روي هم نهاد و جوانمردي را در برابر دشمنان دين كه ولايت ابليس را پذيرفته بودند قرار داد تا اوج نيكي ها و زيبايي هاي عاشقانه را به عاشقان دلباخته خود و اوج بدي ها و رذالت ها را به ابليسيان نشان دهد.
زينب(س) در اوج دردها و رنج ها كه همراه با شهادت برادران و فرزندان و عزيزان بود چون در اوج نشسته است و از منظري چون منظر معصومان(ع) به هستي و رخدادهاي آن مي نگرد نگرشي زيباشناسانه به مسأله دارد و در نخستين تحليل خويش از اين منظر به كربلا و رخدادهاي عاشورايي آن مي نگرد. اين گونه است كه نه تنها اوج لطافت و عواطف زنانه خويش را نشان مي دهد بلكه اوج نگرش هستي شناختي خود به رخدادها را بيان مي دارد؛ زيرا از منظر وي منشأ همه رخدادها خداوند است و هيچ رطب و يابسي بي اذن او رخ نمي دهد و او خاستگاه همه رخدادهاست. بنابراين از آن جايي كه هر آن چه از سوي خدا باشد خير و نيك است و براساس حكمت و علم و قدرت الهي و ربوبيت اوست، او اين گونه رخدادها را نيز در اين چارچوب تحليل مي كند و همه را در مسير كمالي و زيبايي تحليل مي كند. بنابراين دور از انتظار نيست كه تحليل نخست آن حضرت از واقعه عاشورا تحليلي زيباشناختي و براساس الگوهاي جمالي خداوند و حكمت حكيمانه او باشد.
اين گونه است كه حضرت زينب در اوج دردها و رنج ها و مصيبت ها اوج زيبايي هائي را مي نگرد و به حكم «وجوه يومئذ ناضره الي ربها ناظره؛ با چهره اي شادان در پيشگاه خداوند مي ايستد و ناظر جمال الهي مي شود. »
منبع : روزنامه کیهان
/خ
ادامه مطلب

زينب (س) در نهضت برادر
رحلت پيامبر (ص)، شهادت مظلومانه مادر، فرق خونين پدر، جگر پاره پاره و سر بريده برادران، شهادت فرزندان و برادران و برادرزاده ها و همچنين حوادث تلخى چون اسارت، نمونه هايى از آن است. اين سختى ها و مشكلات از او فردى صبور و بردبار ساخته بود. او را ام كلثوم كبرى و صديقه صغرى مى ناميدند. محدثه، عالمه و فهيمه از القاب او بوده و زنى عابده، زاهده، عارفه، خطيبه و عفيفه محسوب مى شده است. نسبت نبوى، تربيت علوى و لطف خداوندى از حضرت زينب (س) فردى با خصوصيات و صفات برجسته ساخته بود، طورى كه به او «عقيله بنى هاشم» مى گفتند. او با پسرعموى خود «عبدالله بن جعفر» ازدواج كرد و ثمره اين ازدواج، فرزندانى بود كه دو تن از آنان در كربلا، در ركاب مولى ابا عبدالله الحسين (ع) شربت شهادت نوشيدند. به خاطر مقام و منزلتش در نظر ديگران، حرمت خاصى داشت. وقتى او وارد مى گشت، تمام قامت بلند مى شد.
مهمترين و حساس ترين بخش زندگى او، سفر تاريخى اش به كربلا و متعاقب آن اسارت مظلومانه اش است كه از اين جهت شايد سهم او در نهضت حسين بيشتر از نقش امام حسين (ع) باشد. چون علاوه بر مصيبت هايى كه آن دو به طور مشترك متحمل شده اند، داغ از دست دادن برادرى چون حسين بن على (ع) و همچنين رنج سفر و مشكلات اسارت، سرپرستى بيماران و كودكان داغدار و زنان و... را زينب (س) به تنهايى به دوش كشيد.
زينب كبرى، هم مادر شهيد، هم فرزند شهيد، هم خواهر شهيد و هم عمه شهيد است. اين ويژگى ها را در كمتر كسى مى توان يافت. او حتى در برهه اى از زمان، يعنى پس از شهادت امام حسين (ع)، به دليل بيمارى امام سجاد (ع) و وظيفه سنگين هدايت، رهبرى و مديريت كاروان اسرا را نيز به دوش كشيد و با سربلندى اين بار سنگين را به مقصد رساند. ما در اين مقاله بر آنيم تا سهم آن حضرت را در نهضت عظيم ابا عبدالله الحسين (ع) بررسى كنيم.
زينب (س) و ولايت
مسأله ولايت و نقش زينب كبرى (س) در رابطه با آن، از ابعاد مختلف قابل توجه است، گاهى آن را از دريچه شناخت و معرفت او نسبت به مقام امامت و ولايت بررسى مى كنيم. گاهى هم، از زاويه تلاش در جهت معرفى و شناساندن ولى خدا به مردم به او مى پردازيم. فرزند على (ع) و دست پرورده زهرا (س)، همچون مادرش كه شهيد راه ولايت است، در تمامى ابعاد سهم قابل توجهى دارد. او كه حضور هفت معصوم را درك كرده است، هركجا مصلحت اقتضا كرده از بذل جان خود و فرزندانش دريغ نكرده است.اگر زهراى مرضيه، هنگامى كه امام خويش حضرت على (ع) را در معرض خطر و حقوق مسلم او را در حال پايمال شدن مى بيند خود را سپر بلاى او مى كند و خطاب به امامش مى گويد: «روحى لروحك الفداء و نفسى لنفسك الوقاء» اى ابا الحسن، جانم فداى تو و سپر بلاى تو باد! دخترش زينب نيز براى حفظ جان مولايش به آغوش خطر مى رود. در مجلس ابن زياد، آنگاه كه آن ملعون دستور قتل امام سجاد (ع) را صادر مى كند، اين زينب (س) است كه با شهامت خاصى كه از حيدر به ارث برده، جان پسر برادر را نجات مى دهد، او را در آغوش خود مى گيرد و مى گويد: اى پسر زياد، آنچه از ما خون ريخته اى تو را بس است، به آنچه قسم از او جدا نخواهم شد. اگر قصد كشتنش را دارى، مرا نيز با او بكش.
اين مسأله را نبايد صرفاً از ديدگاه عاطفى و روابط نسبى توجيه و تحليل كرد، بلكه اينجا بحث امام و مأموم مطرح است. اينجا زينب (س) خود را فردى مى بيند كه بايد براى حفظ جان امام معصومش خطر را به جان بخرد و از دشمن نهراسد، حتى در كربلا هم وقتى امام سجاد (ع) را در ميان خيمه آتش گرفته مى بيند، براى نجات او، خود را به آتش مى زند. آرى، او مدافعى است كه جگر شير دارد. او كه هلهله شادى و سرود فتح و پيروزى دشمن غدار را مى شنود و ناله جانسوز كودكان در زير فشار بند طناب گوشش را مى آزارد، پيش از همه چيز در فكر مسئوليت خطير خود، يعنى حفظ جان امام است. او لب به سخن مى گشايد، نفس ها در سينه ها حبس و انگشت تعجب به دهان گرفته مى شود. اين زينب (س) است كه مى گويد: «انى ترحضون قتل سليل خاتم النبوه و معدن الرساله و سيد شباب اهل الجنه» اين لكه ننگ را چگونه خواهيد شست، درحالى كه فرزند رسول خدا و سيد جوانان بهشت را كشته ايد؟ همان كه در جنگ، سنگر و پناهتان بود و در صلح مايه آرامش و التيام شما بود. او كه ترس را ترسانده، زنجير را پاره كرده و دشمن را به اسارت سخنان رسوا كننده يزيد مى بيند كه با چوب خيزران به لب و دندان خون خدا جسارت مى كند، فرياد مى زند «تبت يدا ابى لهب».
اى يزيد! دستانت بريده باد! آيا مى دانى چه مى كنى؟ آيا مى دانى كه چوب بر لب و دندان حبيب رسول خدا(ص)، پسر مكه و منى و پسر فاطمه زهرا (س) مى كوبى؟ ناله چنان جانسوز بود كه هركس در آن مجلس بود به گريه درآمد.
آرى، آنگاه كه حسين و يارانش از سوى دشمن ياغى و باغى معرفى مى شدند، اين زينب (س) بود كه امامش را «سيد جوانان بهشت»، «فرزند مكه و منى»، «حبيب رسول خدا» و داراى ده ها صفت ديگر معرفى كرد.
زينب (س) و سرپرستى كاروان كربلا
آن گاه كه مشكلات و مصائب، يكى پس از ديگرى به انسان هجوم مى آورد يا وقتى كه انسان بيمار مى شود و از سنگينى مصائب مى كاهد. در ماجراى غم انگيز كربلا، آقا ابا عبدالله الحسين (ع) وظيفه حفظ و مراقبت از زنان و كودكان و پرستارى از بيماران را به خواهرش زينب كبرى(س) سپرده بود، چرا كه خوب مى دانست زمانى كه تازيانه دشمن فرود مى آيد، وقتى كه كف پاى اطفال يتيم تاول مى زند يا آنگاه كه فرزند دلبند امام از فرط ضعف و گرسنگى از مركبش مى افتد و وقتى كه آن ملعون خواستار كنيزى يادگار امام مى شود، در تمامى اين موارد فقط زينب(س) است كه مى تواند پناهگاه و تكيه گاهشان باشد. آرى، او كه مصائب روز عاشورا چون باران بر سرش مى بارد و مشكلات چون توفان او را در برمى گيرد و داغ هاى پى درپى آزارش مى دهد، حتى لحظه اى از وظيفه اش نسبت به «پرستارى و مراقبت» از كاروان اسرا و از امام سجاد(ع) كوتاهى نمى كند. جمعى زن و كودك كه داغدار، گرسنه و تنشه و بى پناه هستند، شديداً به يك سرپرست نيازمندند و آن فرد كسى جز دختر آزاده زهرا(س) نيست.عصر عاشورا، اگر چشم دل باز كنيم، خواهيم ديد كه يك خانم مضطرب و حيران در كنار خيمه اى آتش گرفته بر سر و سينه مى زند و ناله مى كند و مى گويد: خدايا چه كنم؟ بيمارم در ميان خيمه در حال سوختن است. خواهيم ديد كه او اشك چشم كودكان را پاك كرده و آتش دامنشان را خاموش مى كند. براى اين كه تازيانه دشمن بدن ضعيف و لاغر كودكى را نيازارد، خود را سپر او قرار مى دهد و خاطره تازيانه هاى دشمن بر بدن عزيز مادرش زهرا را زنده مى كند. دستور حركت صادر شده و كاروان بدون كاروان سالار را به اسيرى مى برند. كاروان اسيران درخواست مى كنند كه جهت وداع، از كنار قتلگاه عبور داده شوند. همين كه زنان داغدار و كودكان عزادار به قتلگاه مى رسند، با منظره دلخراشى مواجه مى شوند: لاله هاى گلستان محمدى پرپرى كه درآغوش مى كشند. در اين ميان امام على بن الحسين(ع) وضع خاصى دارد. او بيمار است و علاوه بر آن پاهاى مبارك و دستان مطهرش را بسته اند. او فقط از بالاى مركب به گلزار خزان ديده مى نگرد و اشك مى ريزد. بوى خون، منظره غيرقابل باور قتلگاه و اجساد افتاده در آن، به امام حالت عجيبى داده است. بدن هاى پاك و قطعه قطعه پدر، برادر، عمو و عموزاده و ديگران، تاب و توان از او برده است.
زينب (س) ؛ پيام رسانى و افشاگرى
پيام رسانى و افشاگرى از اهداف اصلى نهضت عاشورا بوده است كه بر اين مطلب شواهد و قرائن عديده اى وجود دارد، پاسخ امام حسين(ع) به اطرافيان مبنى بر اين كه: «ان الله شاء ان يراهن سبايا» دليل بر آن است كه خداوند بدينوسيله مى خواسته نهضت عاشورا زنده بماند. زينب(س) و همراهان، تعمداً در مقابل مردم اقدام به سخنرانى، سوگوارى و مرثيه خوانى مى كردند تا عواطف آنها تحريك شود و با برشمردن آنچه بر آنان و مردانشان گذشته، مردم را عليه طاغوت بشورانند. از اين رو اسيران اهل بيت و در رأس آنان زينب(س) دختر على(ع)، با طرح و نقشه قبلى، از هر فرصتى براى تحقق اين هدف مقدس استفاده مى كردند.سر نى در نينوا مى ماند اگر زينب نبود
كربلا در كربلا مى ماند اگر زينب نبود
زينب(س)، الگوى ايثار و از خودگذشتگى
ايثار به معناى ديگرى را بر خود ترجيح دادن، از سجاياى اخلاقى و از صفات حسنه است، اين كه انسان، در عين نياز، ديگرى را بر خويشتن برگزيند. در روايات ما به «بالاترين درجه ايمان» و «برترين درجه احسان» تعبير شده است. كربلا مدرسه عشق و ايثار بود: ايثار جان و دست شستن از زن و فرزند و مال. اين بالاترين نوع ايثار است و همين است كه عامل تقدس قيام عاشورا و عامل تمايز آن از ساير قيام هاست.زينب(س)؛ الگوى شهامت و شجاعت
انسان اگر عظمت خداوند در نظرش مجسم شود، ديگر غير خدا را كوچك بلكه هيچ وفاقد اثر مى بيند. سر شجاعت اولياى الهى نيز در همين است. امير مؤمنان على(ع) كه او را در شجاعت و شهامت سر آمد مى دانيم؛ در سايه خدا باورى به اين درجه رسيده است. طبيعى است كه فرزندان و دست پروردگان او نيز چنين باشند. اگر دشمن تا دندان مسلح در مقابل امام حسين(ع) مى گريزد و توان مقابله با او را ندارد. اگر عباس بن على(ع) چون شير به دشمن يورش مى برد و حتى طفل نابالغ خاندان على (عبدالله بن الحسن) از دشمن خوفى ندارد، به خاطر همين ارتباط محكم است كه با منبع قدرت پيدا كرده اند. زينب (س) نيز از همين خاندان است. او دختر آزاده زهرا (س) و تربيت شده على(ع) است. او يك زن است ولى چون مردان بر سر دشمن فرياد مى زند، تحقيرشان مى كند واز احدى هم هراس به دل ندارد. او از زوزه سگان يزيد و از برق شمشير خون چكان آدمكشان او واهمه اى ندارد.زينب(س)؛ الگوى عفت و پاكى
عفت و پاكدامنى، برازنده ترين زينت زنان است و گرانقيمت ترين چيزى است كه يك فرد مى تواند به آن ستوده شود. يكى از درس هاى عاشورا، همين درس عفت و پاكدامنى است. در اين حادثه استثنايى تنها چيزى كه زينب كبرى(س) و ديگر زنان حتى كودكان را به شكوه وامى داشت، همين مسأله بود. اهل بيت آموخته اند كه از كسى درخواستى نداشته باشند، ولى در اين مورد بخصوص در تاريخ مى خوانيم كه حتى از شمر هم درخواست مى كنند كه مثلاً اسيران را جلوتر ببرند تا به تماشاى سرهاى مقدس بريده شده مشغول شوند.منبع: روزنامه ایران
/خ
ادامه مطلب
نقش حضرت زینب (علیها السلام) از کربلا تا شام (1)
به اعتقاد نويسنده، حضرت زينب(س) براى ايفاى مسؤوليت بزرگ پيام رسانى از دوران كودكى تحت تربيت پيشوايان معصوم قرار گرفت و امام حسين(ع) نيز در مسير حركت به كربلا، با سخنان وتوصيه هايى، خواهرش را آماده تر كرد. مقاله در تبيين نقش حضرت زينب در روز عاشورا و نيز پس ازآن در دفاع از جان امام سجاد(ع) و حمايت از زنان و كودكان به تفصيل سخن گفته است و در پايان به نقش آن حضرت در كوفه و شام و در برابر ابن زياد و يزيد به اجمال پرداخته است.
حضور زنان در صحنه اجتماع
وظيفه اصلى زنان و بانوان هر جامعه تربيت و پرورش نسل جديد آن جامعه و گرم نگه داشتن كانون خانواده است؛ از اين رو اشتغال به هر كارى كه زنان را از انجام اين وظيفه خطير بازدارد، آنان را از رسالت اصلى خود بازداشته است و علاوه بر آنكه زيانهاى غير قابل جبرانى بر جامعه وارد مى سازد، زنان را نيز از شخصيت و هويت واقعى خود تهى نموده، به آنها شخصيت كاذب و دروغين مى بخشد؛ چرا كه كمال و شخصيت هر انسان در آن است كه توانايى ها و استعدادهاى خود را به خوبى بشناسد و آنها را به فعليت برساند. بنابراين يك اصل مهم و اساسى كه در مشاركت زنان درصحنه هاى گوناگون جامعه بايد به آن توجه شوداين است كه پذيرش هرگونه مسئوليتى از سوى آنان نبايد به وظيفه اصلى آنها كه تربيت نسل جديد جامعه و گرم نگهداشتن كانون خانواده است كمترين لطمه و آسيبى وارد سازد.
تاريخ اسلام زنان مؤمن و فداكار بسيارى را سراغ دارد، كه علاوه بر انجام مسئوليت و رسالت خود در خانواده و رعايت كامل شئون عفت و پاكدامنى با حضور فعال خود درصحنه هاى حساس سياسى و اجتماعى مسير تاريخ را تغيير داده اند و بدين وسيله نام خود رادر زمره مردان و زنان تاريخ ساز به ثبت رسانده اند.
بدون شك زينب كبرا (س) يكى از زنانى است كه به عنوان الگو و اسوه براى همه زنان ومردان آزاده، آزادي خواه و ظلم ستيز در همه زمانها مطرح است.
گرچه سخن گفتن از شخصيت حضرت زينب(س) كارى بس دشوار است و از حد توان امثال نگارنده خارج است؛ ولى براى انجام وظيفه و اداى دين خود برآن شديم تابه طورفشرده و در حدّ توان اندك و ناچيز خود به بررسى حضور سياسى حضرت زينب(س) درنهضت سيدالشهدا(ع) بپردازيم.
شخصيت حضرت زينب(س)
سخنرانى هاى او در كوفه و شام خاطره خطبه هاى پدرش - اميرمؤمنان(ع) - را در يادها زنده كرد. زينب كبرا(س) يكى از محدثان و راويان حديث به شمار مى آيد. و درسنين كودكى، در حالى كه بيش از پنج يا شش سال از عمرش نمى گذشت، خطبه مادرش حضرت زهرا(س) را با آن مضامين بسيار بلند و عالى شنيد و پس از آن براى ديگران نقل مى كند. عبدالله بن عباس، شاگرد برجسته حضرت على(ع) و مفسر قرآن كريم، خطبه فدك حضرت زهرا(س) را از زينب(س) نقل مى كند و از آن بانوى بزرگ با عنوان «عقيلتنا؛ عاقل و داناى ما» ياد مى كند.[1]
زينب(س) از جنبه عبادت در حدّى بود كه در دوران اسارت و سخت ترين شرايط جسمى و روحى كه ممكن است براى يك انسان پيش آيد، شب زنده دارى و نماز شبش ترك نگرديد،[2] در حالى كه در شرايطى به مراتب آسان تر و سهل تر از آن انسان هاى معمولى قادر به حفظ برنامه هاى عادى و معمولى زندگى خود نيستند عبادت و اطاعت خدا، حضرت زينب(س) را از مصاديق روشن و بارز اين حديث قدسى قرار داده بود كه خداوندمتعال مى فرمايد:
«يابن آدم، انا اقول للشىء كن فيكون، اطعنى فيما امرتك اجعلك تقول للشىء كن فيكون؛[3] اى فرزند آدم! من به هر چه بگويم باش، موجود مى شود، در آنچه به تو دستور داده ام از من اطاعت كن تا تو را آن گونه قرار دهم كه هر چيز بگويى باش، موجود شود!»
حضرت زينب(س) نيز بر اثر عبادت و اطاعت خدا به مقامى رسيده بود كه از ولايت تكوينى برخوردار بود. روايت شده كه آن حضرت پيش از سخنرانى خود در كوفه به مردم اشاره كرد، با آن اشاره نفسها در سينه ها حبس شد و زنگها از صدا باز ايستاد.[4]
و در يك كلام حضرت زينب(س) به حق، زينت پدر، آن شخصيت يگانه تاريخ، بود،همچنان كه خداوند اين نام را براى او برگزيد.[5]
خاستگاه اجتماعى قيام امام حسين(ع)
بيمارىهاى جوامع از شدت و ضعف برخوردار است. گاهى بيمارى جامعه در حدّى است كه با هشدار مصلحان، مردم از خواب غفلت بيدار مى شوند، و به حركت در مى آيند. زمانى حال جامعه آن چنان رو به وخامت مى نهد كه نيازمند تزريق خون براى به حركت درآمدن است. در اين شرايط بايد گروهى فداكار و از جان گذشته خون خود را به جامعه اهداكنند، تاجامعه بهبودى خود را باز يابد. ولى گاهى حال جامعه به حدّى از وخامت مى رسد، كه دچار ايست قلبى مى شود و تزريق خون نيز سودى به حال آن نخواهد داشت. براى نجات جامعه در چنين شرايطى بايد شوك ناگهانى بر پيكر آن وارد گردد.
وضع اجتماع مسلمانان در زمان يزيد به همين صورت بود. معاويه در طى دوران حكومت خود مسلمانان را آن چنان زبون و ذليل كرده بود كه در برابر اعمال خلاف او و عمالش صداى انتقاد و اعتراضى شنيده نمى شد. مسلمانانى كه پس از رحلت پيامبراكرم(ص) بر اثر تعاليم و تربيت آن حضرت آن چنان در برابر اعمال خلاف خلفا حساسيت داشتند، كه در برابر كوچك ترين عمل خلافى صدا را به اعتراض بلند مى كردند - در زمان معاويه به گونه اى تسليم، مطيع و سازشكار شدند، كه پس از مرگ معاويه، يزيد - آن عنصر فاسد و فاجر - به راحتى بر اوضاع كشور اسلامى مسلط شد و صداى اعتراضى از مسلمانان شنيده نشد. مسلمانان بگونه اى بودند كه وقتى:
«عمر - در وقتى كه خليفه بود - گفت كه من اگر چنانچه خلافى كردم به من مثلاً بگوييد و چه بكنيد. يك عربى شمشيرش را كشيد گفت ما با اين مقابل تو مى ايستيم. اگر تو بخواهى خلاف بكنى، ما با اين شمشير مقابلت مى ايستيم.»[6]
جامعه در زمان يزيد آن چنان سازشكار، تسليم، ذليل و زبون شده بود، كه جز تعدادمعدودى ياران امام حسين(ع) همه آن حضرت را به سكوت و سازش فرا مى خواندند. وضع جامعه در زمان امام حسين(ع) به گونه اى بود كه نه تنها هشدار و نصيحت در آن مؤثر نبود،بلكه شهادت شخصيتى مانند امام حسين(ع) به تنهايى نيز قادر نبود، مردم را از خواب غفلت بيدار كند، همچنان كه شهادت برادر بزرگوارش امام مجتبى(ع) آن گونه كه بايد نتوانست جامعه را به حركت درآورد. ادامه چنين وضعى قطعاً نابودى اسلام را به دنبال داشت.
ابتكار امام حسين(ع) براى اصلاح جامعه
امام حسين(ع) براى تحقق بخشيدن به اين هدف، نهضت و قيام خود را در دو مرحله برنامه ريزى كرد. مرحله نخست، مرحله خون، قيام و شهادت و مرحله دوم مرحله پيام رسانى، بيدارگرى، زنده نگه داشتن ياد و خاطره نهضت بود. مسئوليت مرحله نخست نهضت بر دوش مردان فداكار و از جان گذشت هاى بود كه با تمام هستى خود در برابر ظلم و بيداد و انحراف ايستادگى كردند و در اين راه به شهادت رسيدند. ولى مسئوليت بخش دوم نهضت و قيام از عهده مردان خارج بود. چرا كه يزيد و يزيديان را تصميم بر آن بود كه در روزعاشورا هيچ مردى را زنده نگذارند.
پس از شهادت امام حسين(ع) هنگامى كه يورش وحشيانه سپاه عمر سعد براى غارت خيمه ها آغاز شد، شمر به خيمه امام سجاد(ع) وارد شد و با كشيدن شمشير قصد جان امام رانمود. ولى عمر سعد دستانش را گرفت و گفت: «آيا از كشتن اين جوان بيمار شرم ندارى؟»
شمر گفت: «دستور از امير عبيدالله بن زياد رسيده كه همه فرزندان حسين را بكشم.»سرانجام عمر سعد با تلاش و كوشش بسيار توانست شمر را از انجام اين جنايت منصرف سازد.[7]
امام حسين(ع) مسئوليت بخش دوم قيام را به زنان و كودكان خود واگذار كرد و رهبرى آن را به خواهرش زينب(س) سپرد.
محمد حنفيه شب حركت امام حسين(ع) از مكه به سوى عراق خدمت آن حضرت رسيد، و از او درخواست نمود كه به كوفه حركت نكند. امام(ع) وعده داد كه در باره پيشنهاداو بينديشد. ولى ناگهان هنگام صبح به محمد حنفيه خبر رسيد كه امام(ع) به سوى عراق حركت كرده است. و با شنيدن اين خبر به سرعت خود را به امام (ع) رساند، افسار شترش راگرفت و گفت: «اى برادر! مگر به من قول ندادى كه در باره پيشنهادم بينديشى؟»
امام(ع) فرمودند: «ديشب پس از آن كه از تو جدا شدم، رسول الله را در خواب ديدم كه به من فرمودند: «اى حسين! بيرون رو!، زيرا خداوند خواسته است تو را كشته ببيند!»
محمد حنفيه گفت: «تو كه با اين حالت مى روى، چرا زنان را همراه خود مى برى؟»
امام حسين(ع) فرمودند: پيامبر اكرم(ص) به من فرمودند: «خداوند خواسته است كه اينها را اسير بنگرد!»[8]
پينوشتها:
[1]. ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبيين، منشورات اعلمى، چاپ دوم، سال 1408ه'.ق، ص95.
[2]. ذبيح الله محلاتى، رياحين الشريعه، دارالكتب الاسلامية، ج3، ص62.
[3]. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج93، ص376.
[4]. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج45، ص108، 162، 165.
[5]. ذبيح الله محلاتى، همان، ج3، ص38.
[6]. امام خمينى، صحيفه امام، ج10، ص110.
[7]. محدث قمى، نفس المهموم، مكتبة بصيرتى، سال 1405ه'.ق. ص379.
[8]. سيد بن طاووس، اللهوف فى قتلى الطفوف، منشورات المطبعة الحيدرية فى النجف، 1369 ه' ق، ص 27 و 28.
/ج
ادامه مطلب

بزرگ پرستار تاريخ
شخصيت والاي اين بانوي گرانقدر از كودكي او شكل مي گيرد; آن زماني كه دختران هم سن و سال او بازي را تجربه مي كنند او مصيبت و رنج و صبر را مي آموزد. گويي از همان آغاز راه در برابر توفان تازيانه غم ها و رنج ها قرار مي گيرد تا بتواند روزي به تنهايي همه درد و رنج هستي را بردوش كشد!
زينب ـ سلام الله عليها ـ كسي است كه سنگ صبور اسيراني بود كه زير سنگيني بار غم خرد شده اند. اما هرگز به روي خود نمي آورد و به پرستاري از اين قافله درد كشيده مي پردازد و همزمان از حريم «امامت» دفاع مي كند...
زاد روز فرخنده او را «روز پرستار» نام نهاده اند و چه مناسبت پرشكوهي ! پرستاران جامعه ما با الگو قراردادن آن زن نمونه ايثار و فداكاري را از او مي آموزند و مي كوشند تا زينب وار زندگي كنند. اين روز بزرگ را به پرستاران كشور عزيزمان ايران اسلامي تبريك مي گوييم.
ميلاد نگين عترت
از تلاقي دو درياي نور و معرفت ـ علي و فاطمه علهم السلام ـ گوهري پا به عرصه وجود نهاد كه اين نوگل روييده در گلزار عترت عطر محمدي (ص) خوي علوي (ع) و خلق فاطمي (س) داشت با تولدش فصلي جديد در تاريخ «عفاف» رقم خورد...زينب كبري در روز پنجم جمادي الاولي سال پنجم هجرت بر شاخه وجود فاطمه (س) جوانه زد و پيامبر اكرم (ص) نام او را زينب نهاد يعني زينت پدر! محيط خانوادگي او از لحاظ شرف فضيلت و انسانيت بي نظير بود. نگين عترت در دامان پرمهر و آغوش گرم علي و فاطمه پرورش يافت و از جدش رسول خدا فضايل بي شماري اخذ كرد. از همان دوران طفوليت چهره اي نوراني و با وقار داشت و در حيا و عصمت همچون زهراي مرضيه بود و در شيوايي و فصاحت كلام همچون علي مرتضي !
كمانه داغ ها
هنوز پنج بهار را بيشتر تجربه نكرده بود كه نخستين داغ ـ رحلت رسول خدا(ص) ـ بر دل او نشست و به فاصله اندكي پس از آن حادثه دلخراش ميخ در و سينه مادر را به تماشا نشست ! تشييع مظلومانه «مظلومه تاريخ» را ديد و گريه هاي علي (ع) را بر سر چاه نظاره كرد.آه... مگر دختر بچه اي پنج ساله چقدر تاب و تحمل دارد اندوه با زندگي او عجين بود و تحمل در رگهاي او جاري ! زينب رشد كرد و باليد و از درياي بي كران علي بن ابي طالب ـ كه 25 سال سكوتي شكوهمندانه را تحمل كرد ـ صبر و استقامت آموخت و آن را همچون چراغي فرا راه زندگي خود افروخت...
در خانه همسر
هنگامي كه به سن ازدواج رسيد خواستگاران زيادي داشت. از جمله آنان «اشعث بن قيس» بود كه از ملوك «كنده» بود. كسي كه پول و ثروتي هنگفت داشت اما بي هويت و بي ريشه بود...سرانجام دست تقدير او را با پسر عمويش عبدالله بن جعفر به يك لانه كشاند و همسر او شد. اما از شروط ازدواجش اين بود كه هر روز بايد حسين (ع) را ببيند. باري مهر و محبت اين خواهر و برادر چيز ديگري است. اگر يك روز او را نمي ديد. كسل و درمانده مي شد.
حتي يك بار كه حسين براي ديدنش رفته بود ساعتها در برابر نور آفتاب ايستاده بود تا اشعه سوزان خورشيد چهره خواهر به خواب رفته اش را نخراشد. و اين گونه بود كه زينب (س) نمي توانست از خاندان وحي و رسالت حتي لحظه اي دور باشد.
در كنار تنهاترين سردار
در سال چهلم هجرت شاهد شهادت معصومي است كه عمرش را در راه مبارزه با پليدي سپري كرد. با اين كه شكافته شدن فرق پدر در محراب كوفه ضربه اي سهمگين بر او وارد كرد اما با اين حال به برادرش دلخوش است. حوادث روزگار او را كه چون كوهي تسخيرناپذير بود كم كم آماده تر مي كند آماده صبري بيشتر در برابر ناملايماتي تلخ تر و شكننده تر!هنگامي كه به دستور معاويه امام مجتبي را مسموم مي كنند بار ديگر اين زينب است كه به پرستاري او مشغول مي شود و اين بار جگر پاره برادر را در طشت مي بيند. اما باز هم صبر مي كند چرا كه هنوز حسين (ع) برايش باقي مانده است...
در ركاب حسين (ع)
در سال 60 هجري همراه برادرش عازم مكه مي شود. كاروان كربلا به همراه زنان و كودكان به حركت در مي آيد. از كودك شيرخواره گرفته تا بچه هايي كه بايد دستشان را گرفته از بيابانها و سنگلاخ ها عبورشان داد آنهم در گرماي سوزان آفتاب حجاز و شب هاي تاريك كوه و دشت ! آفتاب جمع زنان دراين ميان زينب است. زني پنجاه و چند ساله ! زني كه در مدينه سالها محفل تفسير قرآنش روشنايي بخش دل و ديده زنان و دختران شهر بوده. او عقيله بني هاشم است و كانون اميد گرفتاران و درماندگان.زينب تمام راه را در كنار «خورشيد حضور پر تلالو حسين» است. چه كسي بهتر از زينب حسين را مي شناسد و چه كسي بهتر از حسين زينب را او لحظه لحظه از وجود حسين نور مي گيرد و يار و غمخوار حسين است... در منزلگاه هاي خبرهاي ناگوار كشته شدن سفيران امام را مي شنود ولي محكم تر از پيش گام برمي دارد. مي شنود كه حسين آب پاكي روي دست همه مي ريزد و آخر كار را شهادت رقم مي زند.
زينب اين عالمه غيرمعلمه مي داند كه حسين او تكليف خود را با مرگ روشن كرده و «مرگ سرخ» را بر زندگي ذلت بار ترجيح داده مي داند كه كوه ها هم در برابر اين اراده خاكسارند. اما باز هم دست از «ولايت» برنمي دارد. چرا كه اسلام بدون «ولي» خانه اي بدون چراغ است...
وادي كرب و بلا
... زينب در كنار علي بن حسين نشسته است. بر بالين بيماري كه از تب مي سوزد و عمه مهربانش از او پرستاري مي كند. خواهر صداي «يا دهر اف لك من خليل».. (1) برادرش را مي شنود و بي تاب مي گردد. تا آن روزتمام مصيب ها را در كنار امام حسين (ع) تحمل كرده است. همه رفتگان را در چهره حسين مي بيند و صدايش به گريه بلند مي شود. حسين (ع) او را به صبوري توصيه مي كند.در شب عاشورا اين خواهر و برادر به گفت و گو مي نشينند و آن بي تابي زينب در سايه سار اين گفت و گو باحسين محو مي شود و دل دريايي اش آرام مي گيرد. توفان و تلاطم از جانش رخت بربسته و آفتاب شكيبائي بر جانش مي تابد و آماده رويارويي با مصائب و مشكلات آينده مي گردد.
او بايد آمادگي پيدا كند تا پس از حسين (ع) مسئوليت ادامه راه را برعهده گيرد و بازماندگان از قافله كربلا را هدايت كند.
... نبردي نابرابر را مشاهده مي كند و نيز قطعه قطعه شدن جوانان بني هاشم را. حتي پسران خود «محمد» و «عون» را به قربانگاه مي فرستند تا جانشان را در راه امام فدا كنند.
سرانجام هنگام وداع با حسين فرا مي رسد. از زمين غم مي جوشد و از آسمان اندوه مي بارد. نگاه اين برادرو خواهر با هم سخن مي گويد نگاهي كه سالهاي سال رنج و شكيبائي را با هم قسمت كرده اند.
زينب مي خواهد نگريد اما وقتي فضاي سينه ابري است و دل درياست و حسين تنها! مگر مي شود نگريست !
اينجاست كه حسين دست زينب را گرفته او را به قله شكيبايي مي رساند. وقت آن رسيده است كه زينب به وصيت مادر عمل كند. او در وداع آخرين بوسه اي بر گلوي برادر مي كارد. گلويي كه تا ساعتي ديگر خنجر بر آن خواهد نشست...
حسين مي رود و زينب تنها مي ماند. اين بار «شهادت» و «اسارت» را بين او و خودش تقسيم مي كند. ديگر چقدر صبر و تحمل كشته شدن برادران و عزيزان آتش زدن خيمه ها و... او مي داند كه زمين نبايد از حجت خالي بماند و مسلمان بايد همواره حول محور ولايت بچرخد. پس با به خطر انداختن جانش حتي باقيمانده خدا را از ميان آتش و دود نجات مي دهد. «امامت» براي زينب بزرگترين سرمايه است و بايد به هر ترتيبي كه شده او را حفظ كند.
روزگار اسيري
دوران اسارت آغاز مي شود دوراني سخت و جانسوز. اما زينب كه راز شهادت را مي داند افق هاي دور دست را مي نگرد. به آينده اي روشن اميد دارد و به همين خاطر حسين بن علي را دلداري مي دهد. در طول مسير اسارت سهميه نان خود را نيز نمي خورد و به كودكان مي خوراند.اين بزرگ پرستار تاريخ با آن همه سختي ها و ناملايمات نماز شبش را ترك نمي كند اما اين بار از شدت ضعف نشسته نماز مي خواند. مصائب كربلا و اسارت در روح بلند او تاثيري نگذاشت. او پيام آور كربلا بود. يزيد با خود مي انديشيد با كشتن حسين و اسارت خانواده اش به قدرت و سلطه دست يازيده و در آن خراب آباد بي تپش كسي را ياراي قد علم كردن نيست. امام سخنان زينب در دارالعماره و كاخ يزيد تار و پود حكومت جور و فساد را از هم مي گسست. «گويي جريان مذابي بود كه از قلب پردود و آتشفشان سر مي كشيد. آن هم با چه عباراتي !
سخنان زينب در برابر يزيد تا به امروز و هميشه تاريخ اديان و نيز در تاريخ عزت و آزادگي حرف اول است. او پرورده مادري چون زهراست و خطبه فدك مادر را شنيده است.
وقتي عبيدالله بن زياد مي پرسد: كار خدا را با خاندانت چگونه ديدي زينب بدون اينكه از حال طبيعي خارج شود مي گويد: «ما رايت الا جميلا..» (2)
اين حرف همچون پتكي سنگين بر پيكره نظام بني اميه بود و تير خلاصي بود بر قلب شيطاني و پست عبيدالله بن زياد. آرامش و تسلط زينب بر روح كلماتي كه ادا مي كرد جشن پيروزي بني اميه را به مجلس ماتم كفر و استبداد تبديل مي كرد و پرده از چهره كريه آنان بر مي داشت.
به راستي او چگونه سخن مي گفت كه مردم از درون مي شكستند ! آن بانوي فداكار با سخنان آتشين خود بر قله آزادگي و عزت ايستاد و يزيديان را در دره غرور و تباهي سرنگون كرد. اگر تلاش بي نظير و فداكاري زينب نبود به يقين بني اميه ماجراي كربلا را يا به فراموشي مي سپردند و يا از مسير حيات بخش خود منحرف مي ساختند.
سر ني در نينوا مي ماند اگر زينب نبود
كربلا در كربلا مي ماند اگر زينب نبود
چهره سرخ حقيقت بعد از آن توفان رنگ
پشت ابري از ريا مي ماند اگر زينب نبود
در عبور از بستر تاريخ سيل انقلاب
پشت كوه فتنه ها مي ماند اگر زينب نبود... (3)
آخرين منزل
روح بي آرام آن عالمه غيرمعلمه و عقيله بني هاشم كه از توفانها عبور كرده بود و از درياهاي آتش گذشته بود به نقلي يكسال و نيم پس از واقعه عاشورا از كالبد جسمش پركشيد و رفت. تا آخرين لحظاتش چشمانش همواره گرم اشك بود و هماره به ياد حسين (ع).آري اگر امروز همه جا كربلاست و هر روز عاشورا بااسارت اوست با خطبه هاي رسواگر اوست و با دعاها و اشك هاي روان او. امروز همه راه ها چشم انتظار زينب است و همه شهرها در انتظار او... (4)
پي نوشتها:
1 ـ اشعاري كه امام حسين (ع) در شب عاشورا در نكوهش دنيا مي خواند.
2 ـ جز زيبايي نديدم.
3 ـ قسمتي از شعر قادر طهماسبي (فريد)
4 ـ با استفاده از كتابهاي آينه علي نما پيام آور عاشورا زندگاني حضرت زينب و...
/خ
ادامه مطلب

سبوي صبر و شجاعت
انما يوفي الصابرون اجرهم بغير حساب
اما از انصاف به دور است کسي که خانم زينب را صرفاً پرستار بيمار بداند. چرا که پرستاري از بيمار يکي از کوچکترين مسئوليت هاي حضرت بود. هرچند پرستاري، وظيفه سنگين و ارزشمندي است و پرستار متعهد بايد با صبر و حوصله، تحمل هر نوع ناملايمات را براي انجام خدمتش داشته باشد و چنين کاري از عهده هر کس بر نمي آيد ولي با اين حال، مقام زينب سلام الله عليها، آن قدر والا و عظيم است که بايد ايشان را پرستار نهضت و انقلاب حسيني بناميم. زيرا اين پرستاري، به مراتب مهم تر و سرنوشت سازتر از پرستاري بيمار بود. زينب عليها السلام نقش حفاظت از قيام خون بار حسيني را برعهده داشت که اگر چنين نبود، خون امام حسين عليه السلام پايمال مي گشت.
برگي از پرستاري نهضت حسيني
ابن زياد که منتظر چنين جواب تندي نبود، از حضرت مي پرسد: کار خدايت را درباره خاندانت چگونه ديدي؟ حضرت با سربلندي و مناعت مي فرمايد:"و الله ما رايت الا جميلا... به خدا قسم جز نيکي و زيبايي نديدم، آنان قومي بودند که خداوند کشته شدن در راهش را بر آن ها نوشته بود و لذا با شجاعت به قتلگاه خويش شتافتند، ولي به زودي خداوند تو و آنان را در يک جا گرد آورد تا در پيشگاهش محاکمه شوي."
اين سخن حضرت زينب عليها السلام چقدر تکان دهنده است و انسان را وا مي دارد که در برابر آن همه عظمت و بزرگواري، احساس شرمساري و حقارت کند که اين زينب پس از آن همه مصيبت، چون براي رضاي خداست، همه را زيبا مي بيند و حال آن که عموم انسان ها را در برابر کوچک ترين اذيت و آزاري، کوچک و زبون مي شوند. چقدر فاصله است ميان آسمان عظمت زينب و دنياي پست دنياخواهان.
القاب حضرت زينب عليها السلام
حضرت زينب عليها السلام مظهر صفات اخلاقي
زينب عليها السلام از ديدگاه ديگران
2-ابن حجر عسقلاني مي نويسد: او(حضرت زينب)مجسمه شجاعت و شهامت بود. روحي قوي و همتي بلند داشت، او داراي روحي عظيم، منطقي پايدار، قوت بياني فوق العاده بود، آن چنان که حيرت مورخان را برانگيخته است.(7)
3-فريشلر نويسنده غربي مي گويد: ايراد آن نطق در کوفه ثابت مي کند که آن همه مصائب و سختي ها نتوانسته بودند روحيه آن زن را متزلزل کنند. در صورتي که اين خطر وجود داشت که در همان حال سخنراني او را به قتل برسانند.(8)
4-جلال الدين سيوطي در رساله"زينبيه"مي نويسد: زينب در زمان جدش رسول خدا پا به عرصه جهاني گشود و در دامن وي پرورش يافت. او هوشمندي توانا و دورانديش و داراي قلبي پرقوت و پرصلابت بود. او 5 سال از عمر خويش را در کنار پيامبر خدا گذرانده و تربيت يافته است.
مقام علمي حضرت زينب عليها السلام
منبع: نشريه نسيم وحي شماره 28
ادامه مطلب