
تحليل ادبي خطبه ي حضرت زينب(س) در كوفه
چكيده :
خطبه ي حضرت زينب در اجتماع مردم كوفه با حمد و ستايش خدا و معرفي خود به عنوان دختر پيامبر شروع مي شود و با توبيخ و سرزنش مردم كوفه ادامه و با همين مضمون خاتمه مي يابد. از اين رو، سياق كلي خطبه ي توبيخ كوفيان است.حضرت زينب(س) گريه ي ظاهري مردم را زير سؤال مي برند و آنان را بسان احمقي فرض مي كنند كه رشته هاي ايماني خود را بعد از تابيدن محكم، پاره پاره كردند و همه ي اعمال نيك خود را در نزد خدا ضايع كرده و از اين رو، مستحق خشم خدا و جاودانگي در عذاب شده است. در جاي جاي اين خطبه ي زيبا، استفاده از ايجاز ، مجاز ، اقتباسات قرآني و ديگر شيوه هاي بياني، به خصوص استعاره ي تمثيليه، بسيار چشمگير بوده و به زيبايي خطبه افزوده؛ به گونه اي كه با استفاده از مثلهاي قرآني و شيوه هاي بياني زيبا، اعمال زشت كوفيان به وضوح در نظرشان به تصوير كشيده شده است.
فصاحت و بلاغت، ويژگي بارز اين خطبه است و مخاطبان آن تحت تأثير بيان شيواي حضرت زينب (س) واقع شدند و ايشان با سلاح سحرآميز بيان ، به افشاگري و رسوايي دولت اموي پرداختند.
كليد واژه ها : خطبه / زينب (س) كوفه/ بيان/ قرآن .
مقدمه :
ضرورت يا حكمت اين گونه اقتضا مي كرد امام زين العابدين(ع) در طول سفر، به افشاي حقايق نپردازند تا بدين شيوه، توجه مردم و امرا به قدرت سخنوري ايشان جلب نشود و جان ايشان به عنوان امام ، حفظ گردد. شايد از دلايل ديگر سكوت امام سجاد(ع) اين باشد كه بعدها در اجتماع بيشتري، نظير مسجد جامع اموي ، بتوانند به راحتي و بدون مزاحمت به افشاگري جنايات يزيد بپردازند؛ چرا كه اگر امام سجاد(ع) قبلاً سخنراني مي فرمودند و كارگزاران حكومت اموي به ارزش سخنوري ايشان پي مي بردند، ديگر به ايشان مجال صحبت در آن اجتماع عظيم مردمي داده نمي شد و اين فرصت طلايي كه به تأثيرگذاري و افشاگري آن بيشتر بود- از ايشان سلب مي شد.
نگارنده در اين مقاله سعي دارد ضمن تأكيد بر ارتباط دانش گسترده حضرت زينب (س) به منبع اهل بيت و اشراف ايشان بر كلام، به بررسي ميزان تأثير كلامشان بر مخاطب و فصيح و بليغ بودن الفاظشان در اين خطبه بپردازد. بنابراين، به تجزيه و تحليل ادبي اين خطبه با رويكرد بلاغي پرداخته است. از سوي ديگر، براي درك بهتر مقصود حضرتش در بيان كلمات، گاهي از تفسير فقهي لغت در معناي اوليه اصلي كلمات نيز كمك گرفته مي شود تا مراد ايشان در معاني ثانويه غير اصلي الفاظ، محسوس تر و ملموس تر تبيين گردد.
خطبه حضرت زينب (س) در كوفه
الحمدلله و الصلاة علي ابي محمد و آله الطيبين الاخيار. اما بعد، يا اهل الكوفه، يا اهل الختل و الغدر! أتبكون؟ فلا رقاب الدمعه، و لا هدات الرنه.
انما مثلكم كمثل التي نقضت غزلها من بعد قوه انكاثا، تتخذون ايمانكم دخلا بينكم.
الا و هل فيكم الا الطيف النطف؟ والصدر الشنف؟ و ملق الاماء؟ و غمز العداء؟
او كمر علي دمنه؟ اوكفضه علي ملحوده؟
الا ساء ما قدمت لكم انفسكم ان سخط الله عليكم و في العذاب انتم خالدون. اتبكون ؟ و تنتحبون؟ اي و الله، فابكوا كثيراً و اضحكوا قليلاً. فلقد ذهبتم بعارها و شنارها، و لن ترحضوها بغسل بعدها ابداً.
و اني ترحضون قتل سليل خاتم النبوه و معدن الرساله، و سيد شباب اهل الجنه، و ملاذ خيرتكم و مفزع نازلتكم، و منار حجتكم، و مدره سنتكم؟ الا ساء ما تزرون. و بعدا لكم و سحقاً، فلقد خاب السعي و تبت الايدي و خسرت الصفقه و بوتم بغضب من الله و ضربت عليكم الذله و المسكنه.
ويلكم يا اهل كوفه!
اتدرون اي كبد لرسول الله فريتم؟!
و اي كريمه له ابرزتم؟!
و اي دم له سفكتم؟!
و اي حرمه له هتكتم؟!
لقد جئتم بها صلعاء عنقاء سودا فقماء خرقاء شوهاء كطلاع الرض و ملء السماء.
افعجبتم ان مطرت السماء دما؟ و لعذاب الاخره اخزي و انتم لا تنصرون. فلا يستخفنكم المهل، فانه لا يحفزه البدار، و لا يخاف فوت الثار و ان ربكم لباالمرصاد.(26:ج45ص108-109؛ 14: 146-147؛ 18:ص304:ص86)
محتواي خطبه و ساختارهاي ادبي آن
خطبه با حمد و ستايش خدا و با جمله اسميه شروع مي شود. اسميه بودن جمله دلالت بر ثبوت آن دارد. (12:ص9) به عبارت ديگر ، اگر با فعل «أحمد»، به صورت متكلم وحده، به ستايش خداوند مي پرداخت، بر حدوث دلالت مي كرد و به صورت كلي معناي حمد از عموميت كمتري برخوردار مي شد.
حضرت زينب (س) بعد از حمد خداوند، بر پدرش، رسول خدا(ص) درود و سلام مي فرستد كه اين، نهايت ايجاز و بلاغت به شمار مي رود. حضرت زينب (س) با اين مقدمه كوتاه، خود را براي آن جمعيت معرفي فرمودند و شأن و مقام خود را به آنان گوشزد نمودند و همچنين، بر اهل بيت پاك و معصوم پيامبر(ص) درود فرستادند تا با اين ستايش و تعريف ، مخاطبان به مقام شامخ آنان، پي ببرند.
اين جمله كوتاه بر نكته مهم ديگري نيز اشاره مي كند و آن نكته، اين حقيقت است كه فرزندان فاطمه(س)، فرزندان پيامبر(ص) به شمار مي روند. همچنان كه آيه مباهله بر اين نكته تأكيد دارد : فقل تعالوا ندع ابناء نا و أبناءكم.(1) آل عمران (3)/61) اما بعد يا اهل الكوفه، يا اهل الختل و الغدر.
اي مردم كوفه! اي گروه پيمان شكن و بي وفا.
«ختل» در لغت، به معناي حقه زدن و نيرنگ به کار مي رود و «غدر» به معناي خيانت و پيمان شكني است كه همه اين صفات، قبل از آن، در مردم كوفه جمع شده بود. از اين رو حضرت زينب (س) با استفاده از اين عبارات، آن مردمان را متوجه اعمال زشتشان كردند و بيشترين تأثير را در دلهاي آنان برجاي گذاشتند. چراكه اين توبيخها نتيجه اعمال كوفيان بوده است كه در طول تاريخ، در مواقع مختلفي، خيانت كرده بودند.
از موارد خيانت اهل كوفه، پيمان شكني آنان در قضيه حكميت است كه علي رغم تذكرات حضرت علي(ع) نسبت به حقه عمروبن عاص، آنان در اشتباه خود پافشاري كردند. نيز پس از شهادت حضرت علي و بعد از بيعت با امام حسن(ع) در جنگ با معاويه آن حضرت را تنها گذاشتند و به ايشان ياري نرساندند.
علاوه بر آن، با فرستادن دوازده هزار نامه به امام حسين(ع) از او خواستند كه به عراق عزيمت كنند و نامه هاي خود را با سوگندهاي بزرگ مستحكم كردند و هزاران نفر از مردم کوفه با سفير امام(ع)، مسلم بن عقيل، بيعت نمودند؛ اما مدتي كوتاه نگذشت كه مسلم در برابر ديدگان اين مردم، كشته و جسد مطهرش در ميان كوچه هاي كوفه روي زمين كشيده شد و پس از آن، حسين(ع) و يارانش با تزوير و خيانت آنان و در برابر سكوتشان كشته شدند و آنها در برابر اين همه جنايت تماشاگر بودند و حتي بعضي در اين جنايت شركت كردند که همه اين موارد نيرنگ و پيمان شكني كوفيان را در آن برهه خاص زماني اثبات مي كند.
اتبكون ؟ فلا رقعت الدمعه و لا هدأت الرنه.
آيا گريه مي كنيد؟! نبايد اشك شما قطع شود و ناله اندوهگينتان آرام گيرد. حضرت زينب (س) از گريه ظاهري مردم اظهار تعجب مي كنند. از اين رو، بايد گفت كه استفهام از معناي اصلي خود خارج شده و در معناي تعجب به كار رفته است. در واقع اين نوع گريه ها با نفاق همراه بوده است كه بعد از جنايات خود فقط به گريه بسنده كرده بودند؛ چرا كه كوفيان در واقع با سكوت خود، زمينه جنايت يزيد را مهيا كرده بودند و پشيماني بدون عمل و فقط با گريه، دردي را دوا نمي كرد. بنابراين از گريه آنان بايد شگفت زده شد.
«رقأ» در لغت به معناي آرامش يافتن (ابن منظور، ماده رقا)... و «الرنه» به معناي صداي اندوهگين در هنگام گريه است و جمله فعليه در معناي انشائيه به كار رفته است.
چون عقيله بني هاشم گريه آن فرومايگان را ظاهري مي بينند، بر آنان نفرين مي كنند كه گريه آنان آرام نشود و صداي اندوهگينشان قطع نگردد. بدين سان، آنان را مورد توبيخ و سرزنش قرار مي دهند تا شايد وجدانهاي خفته و مرده آنان را بيدار كنند.
انما مثلكم كمثل التي نقضت غزلها من بعد قوه انكاثاً تتخذون ايمانكم دخلا بينكم.
مثل شما مثل آن زن احمقي است كه رشته خود را پس از تابيدن محكم، پاره پاره مي كرد. شما سوگندهاي محكم و استوار خود را براي فريب و فساد به كار مي بريد.
اين قسمت خطبه، از قرآن اقتباس شده است. خداوند در قرآن مي فرمايد: «لا تكونوا كالتي نقضت غزلها من بعد قوه انكاثا تتخذون ايمانكم دخلا بينكم.»(2)(نحل (16)/92).
أنكاث در لغت جمع «نكث» و به معناي از هم وا كردن و باز گشودن رشته اي است كه قبلا به صورت محكم بافته شده باشد. و «الدخل» به معناي مكر و خيانت است.
از نظر نحوي، «نكث» حال مؤكده از «غزل» يا مفعول به دوم «نقضت» است؛ در صورتي كه متضمن معناي «جعلت» باشد. يا اينكه مفعول مطلق است؛ چراكه به عنوان مصدري در معناي نقض به كار رفته است و غزل نيز به عنوان مصدري در معناي اسم مفعول مي باشد كه خود مجاز مرسل با علاقه «تعلق اشتقاقي» است. «ريطه»، دختر «عمروبن كعب»، زني احمق از قبيله قريش بود كه با كنيزكان خود از صبح تا نيمه روز، مشغول بافتن پشم ها و نخها مي شد. سپس به كنيزكان دستور مي داد كه رشته هاي بافته شده را از هم واكنند و اين كار عادت همه روزه وي بود.(7:ص266؛ ص389:26 ؛ج45، ص221.)
بنابراين، حضرت زينب (س) مردم كوفه را به آن زن احمق قريشي كه رشته هاي بافته شده را از هم وا مي كرد، تشبيه مي كنند كه همه اعمال نيك خود را از بين بردند؛ چراكه آنان پس از بستن عهد و پيمان، آن را شكستند و خيانت ونيرنگ ورزيدند و با اين پيمان شكني، راه را براي جنايات هولناك كربلا آماده ساختند. اينان در واقع، رشته محكم ايمان الاهي را -كه بر پايه و مبناي مودت اهل بيت(ع) بود- پاره كردند و پيمان نامه ها و سوگند نامه هاي خويش را بازيچه اي براي نيرنگ و فريب قرار دادند و رشته هاي بافته شده ايمان را از هم گسستند. از اين رو، حالت آنان به بهترين وجه ممکن با حالت «ريطه» همانند شده که در واقع، «تشبيه تمثيلي» است. وجه شبه در اينجا برگرفته از حالتها و امور مختلفي است که بعد از استحکام به زوال مي گرايد.
اثبات خيانت کوفيان نسبت به پيمان نامه هايشان از طريق تشبيه، به مثلي قرآني محقق شده است که در ميان مسلمانان معروف بود. اما به علت زنگار قلبهايشان براي آنان باورکردني نبود که اين چنين با زن احمق جاهلي قياس گردند و حالات دروغين و چهراه هاي منافقانة آنان، اين گونه برملا گردد. از اين رو، سخت وجدانشان به خود آمد و تحت تأثير سحر بياني حضرت زينب واقع شدند.
الا وهل فيکم الا الصلف النطف؟ و الصدر الشنف؟ و ملق الاماء ؟ و غمز الاعداء ؟
آيا در ميان شما جز افراد متکبر ، خرفت ، کينه توز ، چاپلوس و مزدور کسي وجود دارد؟
استفهام در اين جملات، از معناي اصلي خود خارج گشته و در معناي « تقرير» و «اثبات» به کار رفته است. به عبارت ديگر ، حضرت (س) با چند سؤال پي در پي و کوبنده به علت عملکرد کوفيان، اين مفاهيم خائنانه را در وجود آنان و اذهانشان اثبات مي کنند.
«الصلف» يعني کسي از روي غرور و تکبر خود را مدح کند؛ به چيزي که در او وجود ندارد. (15 : مادة صلف) «نطف» به کسي مي گويندکه با عيب و ننگ چرکين شده باشد. (21: ماده نطف) «ملق» به معناي دوستي و مهرباني اي است که خالصانه و قلبي نباشد. ( 4: مادة ملق) «الشنف» به معناي شدت کينه يا شخص کينه توز است؛ (همان: ماده شنف)«الصدر الشنف» يعني سينه اي که از خشم و نفرت لبريز شده باشد. (همان : ماده صدر ) بنابراين حضرت (س) بعضي از مردم کوفه را چاپلوساني معرفي مي کنند که زبانشان قلباً پيمان نمي بندد. از اين رو ، لکة ننگ قتل نيکان و پاکان اهل بيت(ع) را تا قيامت بر دامان خود دارند و اين لکة ننگ بسان داغي بر پيشاني آنان است. بعضي ديگر کينه توزاني اند که سينة آنان از نفرت و خشم بر اهل بيت(ع) لبريز است و دوستي آنان با اهل بيت(ع) از روي تملقات زباني و بسان کنيزکاني است که در برابر ارباب، براي جلب دوستي او احساساتي دو رويه از خود نشان مي دهند.
منظور از عبارت «غمز الاعداء » شايد اين باشد که مردم کوفه با کوچک ترين اشاره اي از جانب دشمن، از مسير حق منحرف مي شوند و تابع دستورات آنان مي گردند. به سخن ديگر ، شخصيت کوفيان چنان به پستي گراييده است که حاکمان براي اجراي دستورات خود کمترين زحمتي را نيز متحمل نمي شوند؛ بلکه با اشارة ابرو و دست، اين زبونان را تحت خواسته هاي خود در مي آموزند.
او کمرعي علي دمنه؟ أو کفضه علي ملحوده.
کلمة «مرعي» علفزاري است که گله هاي گاو و گوسفند در آن براي چريدن رها مي شود و «دمنه» آثار بر جاي مانده از خرابه هاي منازل انسان است که به سبب کوچ، مأواي حيوانات شود( 11: مادة دمن) و خاک آن با فضله هاي چهار پايان مخلوط مي گردد. از اين رو، در ترجمة ظاهري عبارت مي توان گفت که به سبب رطوبت ناشي از بول حيوانات و کود ناشي از فضلة آنان ، گياهان بسيار زيبا و سرسبز در آن مکان روييده مي شود.( 23: ص 230)
در اين عبارت نيز حضرت زينب(س) از « استعارة تمثيليه» بهره مي برند و حالت مردم کوفه را – که داراي ظاهري زيبا بودند، اما باطن و درون آنان به پستي گراييده و نفاق در جان آنان لانه کرده بود؛ به گونه اي که دروغ، نفاق و زيرپاگذاشتن ارزشهاي الاهي جزء ويژگيهاي عمومي آنان گرديده بود- به حالت آن گياهان به ظاهر زيبا و دلربا با آن حالت رستنگاه کثيف تشبيه مي کنند.
لفظ «ملحوده» به معناي جسم در قبر گذاشته شده است . (21: مادة لحد) و «فضة» در اين عبارت مي تواند به دو معنا تعبير گردد؛ نخست به معناي تابلوي زيبايي که از نقره ساخته شده باشد که گذاشتن اين تابلوي به ظاهر زيبا روي قبر انسان بي دين، باعث جلب توجه افراد ظاهربين مي شود؛ چرا که لاشة درون قبر و گنديدن آن با زيبايي ظاهري روي قبر منافات دارد. معناي دوم «فضة»، آجر است؛ بنابراين با توجه به اين معنا، يعني قبري که با آجر و ساير سنگ قبرهاي با شکوه مزين گردد؛ اما درون آن لاشة گنديده باشد.
همچو گور کافران پردود ونار
وز برون بر بسته صد نقش و نگار
ألا ساء ما قدمت لکم انفسکم أن سخط الله عليکم و في العذاب انتم خالدون.
آگاه باشيد که توشة بدي براي خود فرستاده ايد؛ توشه اي که موجب خشم خدا و باعث جاودانگي در عذاب مي شود.
حضرت زينب (س) اين جمله را نيز از قرآن اقتباس مي کنند. ايشان براي دومين بار و به طوري زيبا، در اين خطبه، از استعارة تمثيلية قرآني براي اهدافي خاص استفاده مي کنند.
خداوند به مسلمانان در دوستي با کافران، به شدت، هشدار مي دهد و بيان مي دارد که دوستي با آنان خشم خدا و جاودانگي در عذاب را در پي خواهد داشت:
تري کثيراً منهم يتولون الذين کفروا لبئس ما قدمت لهم أنفسهم ان سخط الله عليهم و في العذاب هم خالدون.(3) ( مائده(5)/80)
از اين رو، مي توان از مفهوم جملة حضرت زينب(س) دريافت که ايشان طرح دوستي مردم کوفه با حکومت اموي را به شدت، محکوم مي کنند. از سوي ديگر، سکوت کوفيان در برابر اين جنايات را نيز تلويحاً مورد انتقاد قرار مي دهند و آن را دوستي کفار قلمداد مي کنند که نهايتاً به خشم خدا و بقاي هميشگي در عذاب منجر مي گردد.
أتبکون و تنتحبون ؟ اي والله ، فابکوا کثيراً و اضحکوا قليلاً .
آيا گريه مي کنيد و فرياد بر مي آوريد؟ آري به خدا قسم بايد بيشتر گريه کنيد و کمتر بخنديد.
«انتخاب» در لغت، به معني بلند کردن صدا با گرية شديد است. در اينجا از جهت فن بديع، صنعت «طباق» به کار رفته و از جهت علم «معاني» استفهام از معناي اصلي خارج شده و براي توبيخ به کار رفته است. چرا که گرية ظاهري و بدون جبران گذشته، سودي براي آنان ندارد و باعث بخشيده شدن جناياتشان نمي گردد. از اين رو، آن حضرت گرية منافقانة آنان را مورد سرزنش قرار مي دهند و تأکيد مي کنند که اين گريه هاي متملقانه، حتي اگر در همة عمرشان ادامه يابد، سودي ندارد. زيرا عملکرد آنان، عذاب هميشگي و گرية ابدي را به دنبال دارد. لذا ، با اقتباس از قرآن ، گرية ابدي آنان را در برابرشان به تصوير مي کشند.
فليضحکوا قليلاً فليبکوا کثيراً. (توبه(9)/82)
از سوي ديگر، همان طوري که از مفهوم آيه قابل درک است، مي توان نتيجه گرفت که منظور حضرت حضرت زينب(س) در قسمت دوم اين جمله ، تهديد به عواقب کار آنان است. يعني جملة «فليبکوا کثيراً» در معناي اصلي اش ، يعني امر به گريه ، به کار نرفته و به منظور تهديد و ارعاب آنان بيان شده است.
فلقد ذهبتم بعارها و شنارها و لن ترحضوها بغسل بعدها ابدا.
شما لکة ننگ اين جنايت و زشتي آن را بر دوش کشيديد و هرگز با هيچ غسلي نمي توانيد آن را پاک گردانيد.
«شنار» به معني زشت ترين عيبهاست(21: مادة شنر) ؛ و کلمة «الرحض» در معناي شستن آمده است. جمله با قسم شروع مي شود و تأکيد مي کند که آلودگي اين جنايت و ننگ و عيب آن بر دوش کوفيان است و آنان هرگز نمي توانند اين ننگ را با هيچ غسلي پاک نمايند؛ چرا که جرم آنان در زمرة گناهان کبيره اي است که قابل بخشش نيست. زيرا آنان ولي خدا، امام و پيشواي مسلمانان را به قتل رساندند. و لکة اين جنايت را تا ابد بر چهره هاي خود خواهند داشت.
و أني ترحضون قتل سليل خاتم النبوه ؟ و معدن الرساله و سيد شباب أهل الجنه؟
با کشتن فرزند پيامبر(ص)چگونه مي توانيد خود را پاک کنيد؛ همان فرزندي که در نزد رسول خدا (ص)پرورش يافت و سرور جوانان اهل بهشت است؟
«أني» ادات استفهامي است و استفهام از معناي اصلي خود خارج شده و در مقام انکار به کار رفته است. کوفيان چگونه مي توانند جنايت کشتن فرزند پيامبر(ص) را از خود پاک کنند؟ حال آنکه حتي اگر با آب زمزم هم غسل کنند، گناه آنان بخشيده نمي شود.
امامت امام حسين (ع)در امتداد رسالت نبوي است و خداوند او را براي هدايت مردم برگزيده است. البته بايد خاطر نشان کرد که مردم کوفه به اين مقام واقف بودند و از علاقة پيامبر(ص) به اين امام معصوم اطلاع داشتند. همچنين در آيات قرآن نظير آية تطهير(احزاب(33)/33) به عصمت آن حضرت اشاره شده است و آية مودت (شوري(42)/23) نيز در ارج نهادن به مقام اهل بيت(ع)تأکيد کرده است در سورة «الدهر»يا «الانسان» نيز به ايثار آنان اشاره شده ( دهر (76)/8-9) و مورد ستايش و تمجيد خداوند قرار گرفته اند . بنابراين کوفيان و ديگر مردمان با اين مقام آشنا بودند و مي دانستند که امام حسين(ع) بر طبق آية «مباهله» از پسران پيامبر(ص) معرفي شده است. ( آل عمران (3) /61) حال چگونه مي توان بعد از کشتن فرزند پيامبر (ص)خود را از پليدي جنايت شست و پاک نمود؟
از سوي ديگر، حضرت زينب(س) امام حسين(ع) سرور جوانان اهل بهشت خواندند که با اين توصيف، حديث معروف پيامبر(ص) را در اذهان زنده کردند که فرمودند: « حسن و حسين سيد و سرور جوانان اهل بهشت اند» . (16: ص 57 ؛ 27: ص 22؛ ص 14 ؛ 17: ص 33؛ 10 ص 419 )
به عبارت ديگر، با اسلوب کنايه اي، از نوع «تعريض»، به مردم کوفه ، گوشزد کردند که آنان سرور جوانان اهل بهشت را به قتل رسانده اند؛ بنابراين ، گرية ظاهري آنان سودي ندارد.
و ملاذ خيرتکم و مفزع نازلتکم و منار حجتکم و مدره سنتکم.
او پناهگاه نيکان شما، جايگاه امن در بلاهاي سخت، پرچم حجت شما و زبان و پيشواي سنت در ميان شما بود.
حضرت زينب(س) در اين بخش از خطبة، با اسلوب تشبيه بليغ به معرفي امام حسين(ع) ادامه مي دهند و به کوفيان با «صراحت» بيان مي دارند که آنان پناهگاه مؤمنين را به قتل رسانده اند؛ چرا که سيدالشهدا پناهگاه مردمان در حوادث سخت و مصيبتهاي روزگار بود که به دست آنان، به قتل رسيد.
«منار» در لغت به معناي پرچم راه است(5: مادة نور ) و در عرف مکاني بود که عرب جاهلي در آنجا به قصد پذيرايي از ميهمان، آتش روشن مي کرد و افراد خسته و سرگردان پس از درنورديدن مسافتهاي طولاني از سوي افراد کريم، در آنجا پذيرايي مي شدند. بنابراين امام حسين(ع) بسان نوري است که براي هدايت گمراهان و هدايت امت منصوب شده و در حوادث سخت و تنگناهاي روزگار، يار و مددکار مردم بود.
ألا ساء ما تزرون و بعداً لکم و سحقاً .
چه بد گناهي را مرتکب شديد؛ نفرين و مرگ بر شما باد.
از اين رو، حضرت زينب(س) هلاکت و دوري از رحمت خدا را براي کوفيان آرزو مي کنند.
فلقد خاب السعي و تبت الايدي.
هر آينه سعي و تلاش، مأيوس و دستها بريده خواهد شد.
در اسناد فعل « خاب» به مصدر «السعي» مجاز عقلي وجود دارد. حضرت زينب(س) با اين تعبير، بيان مي دارند که کوفيان در کوشش خود در مسير رسيدن به اهداف دنيوي خود، نااميد خواهند شد؛ چرا که بعضي از آنان با وعده و وعيد حکومت براي رسيدن به جاه و مقام دنيايي يا براي زر و سيم، دست به اين جنايت هولناک زده بودند. از اين رو، آن حضرت (س) اميد آنان را به يأس مبدل مي کنند و آنها را مورد نفرين قرار مي دهند.
جملة «تبت الايدي» از قرآن اقتباس گرديده و يادآور جنايت سردمداران کفر و شرک، نظير ابولهب است که در قرآن مورد نفرين الاهي واقع شده اند. آري ، جنايت کوفيان نيز کمتر از ابولهب ، ابوجهل و ديگر اسطوره هاي کفر صدر اسلام نيست؛ بلکه شايد جرم اين گروه بسي سنگين تر از گناه آنان باشد؛ چرا که آنان با تزوير و نيرنگ خود، ابتدا امام حسين(ع) را دعوت کردند سپس او را به قتل رساندند.
و خسرت الصفقه و بؤتم بغصب من الله و ضربت عليکم الذله و المسکنه.
معامله زيان داد و شما درخور خشم خدا، و گرفتار خواري و تنگدستي شديد.
«الصفقة» به معناي زدن کف دست بر کف دست ديگر است به طوري که صدا دهد (5: ماده صفق) و اين کار در معامله انجام مي شود. بنابراين مي توان گفت که منظور حضرت زينب (س) اين است که مردم کوفه در اين معاملة خود ضرر کرده اند . آنها به زعم خود، آخرت را در ازاي دنياي پرزرق و برق ، در پرتو حکومت ، يزيد فروختند و زندگي در ساية حکومت حسين (ع) را رها کردند. اما اين معامله بر ايشان گوارا نخواهد بود و در آيندة عمر گلوگيرشان مي شود . به همين سبب، حضرت زينب(س) کلام خود را به صورت اقتباس از قرآن مزين مي کنند و تأکيد مي دارند که کوفيان گرفتار خشم خدا خواهند شد و اين مجازات به سبب اهانت آنان به مقام ولايت و ناديده گرفتن ارزشهاي الاهي است. از اين رو، خواري و بدبختي در انتظار آنان است و به سبب کفران نعمت امامت و خوار کردن مقام هدايت، براي آنان ذلت مقدر شده است.
در اين عبارت کوتاه حضرت زينب(س)، چند نکتة ادبي وجود دارد:
1. معاملة آنان دربارة فرو گذاشتن حق و ياري کردن باطل به خسران در معامله تشبيه شده است. بر اين اساس، در فعل «خسرت» استعارة تصريحية تبعيه وجود دارد .
2. جملة «بؤتم بغصب من الله و ضربت عليکم الذله و المسکنه» از قرآن اقتباس گرديده (بقرة (2)/61) که در بهترين حالت و در اوج فصاحت و بلاغت مورد استفاده واقع شده است.
3. حضرت زينب(س) حالات کوفيان از جهت رها کردن مسير حق ، انتخاب دولت زودگذر باطل و لذت جويي آني در پرتو آن را از يک سو، به حالت کساني تشبيه مي نمايند که خشم خدا را براي خود مي خرند و از سوي ديگر ، به حالات کساني تشبيه مي کنند که خواري و بيچارگي براي آنان تقدير شده است. بنابراين استعارة تمثيليه مي باشد.
4. در جملة «ضربت عليکم الذله و المسکنه» ، ذلت و بيچارگي بسان خاک چسبنده اي تشبيه شده است که براي برافراشته شدن بر روي گنبد ياديوار، بايد روي هم پي ريزي شود. بنابراين خواري و بيچارگي ، بسان اين خاک چسبنده ، بر وجود کوفيان احاطه پيدا کرده است و چون «مستعار منه» حذف شده است، استعارة «مکنيه» محسوب مي گردد. از سوي ديگر، چون در اصل تشبيه در برابر «مشبه به » با دو «مشبه» مواجه هستيم، به اعتبار تعدد طرفين، «تسويه» ناميده مي شود.
به عبارت ديگر ، نحوة اجراي استعاره در عبارت فوق به اين صورت مي باشد: «الذله و المسکنه کالطين يضرب علي الحائط أو القبه؛ خواري و بيچارگي بسان خاک چسبنده اي است که بر ديوار يا گنبد کوبيده مي شود تا بر آن احاطه يابد و باعث قوام ديوار يا گنبد گردد؛ چرا که استعاره در اصل، تشبيهي است که يکي از طرفين آن حذف شده باشد. به همين اعتبار دراصل معنا بعد از «اجرا» تشبيه «تسويه» مي باشد.
ويلکم يا أهل الکوفه! أتدرون أي کبد لرسول الله فريتم؟ و أي کريمه له أبرزتم؟
اي واي بر شما مردم کوفه! آيا مي دانيد که چه جگري از پيامبر(ع) را قطعه قطعه کرديد؟و کدام دختر او را مورد تماشاي ديگران قرار داديد؟
«تفرية» در لغت به معناي قطعه قطعه کردن و پاره کردن گوشت است. حضرت زينب(س) با اين استفهام – که در معناي توبيخ به کار رفته است، به سرزنش کوفيان مي پردازند؛ چرا که آنان پيکر مطهر امام حسين(ع) را تکه تکه کردند و با شمشيرها و نيزه ها تا جايي که توانسته بودند به آن حضرت(ع) ضربه زدند.
«کبد» در اين جمله «استعاره» است. زيرا حضرت زينب(س) ، امام حسين را به کبد پيامبر(ص) تشبيه مي کنند و نوع استعاره نيز «مصرحه» مي باشد. به صورت کلي ، اين جمله تعريضي بر اعمال کوفيان است. زيرا آنان با کشتن امام حسين(ع) گويي جگر پيامبر را آتش زدند و با اين حال، خود را مسلمان مي خواندند.
از سوي ديگر ، اي کافران مسلمان نما با اسير کردن دختران اهل بيت(ع) به خصوص حضرت زينب(س) و سرگردان کردن آنان در شهرهاي مختلف ، باعث شدند که ديگران به تماشاي اسيران بپردازند و اين حادثه براي اهل بيت(ع) و شخص حضرت زينب(س) بسي طاقت فرسا بود . از اين رو، حضرت زينب(س) به سرزنش کردار آنان مي پردازند و با انتساب خود به عنوان دختر پيامبر (ص)، اصل و نسب خود را به رخ آنان مي کشد تا اين توبيخ از شدت بيشتر برخوردار باشد.
و أي دم له سفکتم؟ و أي حرمه له هتکتم؟
آيا مي دانيد کدام خون او را ريختيد: وچه حرمتي را از او دريديد؟
حضرت زينب(س) با بيان اين نکته که خون امام حسين(ع) همان خون پيامبر(ص) است که در بدن مطهر امام جريان دارد، به توبيخ کوفيان مي پردازند. در زيارت جامعة کبيره نيز اين مضمون آمده است که «ارواح، نور و خاک اهل بيت(ع) همه از يکجا سرچشمه مي گيرد که برخي از برخي ديگر گرفته مي شود.(4) همچنين در دعاي ندبه آمده است که پيامبر(ص) فرمودند: «من و علي از يک درخت هستيم و ساير مردم از درختهاي مختلفي هستند.»(5) بنابراين حضرت زينب بيان مي دارند که آنان با ناديده گرفتن مقام شامخ آل محمد(ص)، حرمت رسول خدا(ص) را شکستند.
از نقطه نظر ادبي، هر دو استفهام در دو جمله، از معناي اصلي خود خارج شده و به منظور توبيخ و سرزنش استفاده گرديده است. و تقديم «أي» به عنوان مفعول، به منظور اختصاص و تأکيد «مفعول به» آمده است.
لقد جئتم بها صلعاء عنقاء سوداء فقماء خرقاء شوهاء کطلاع الارض و ملء السماء.
سوگند مي خورم که شما جنايتي شديد، فراموش نشدني ، طاقت فرسا، هميشگي، هولناک و به اندازة بزرگي زمين و حجم آسمان مرتکب شديد.
«صلعاء» به معني مصيبت شديد و سخت است. (4: مادة صلع)،. شايد منظور از اين کلمه، مصيبت بزرگي باشد که به آساني فراموش نمي گردد. «عنقاء» به معني مصيبتي است که شروع شود و شايد، منظور از اين لفظ، اين گونه تعبير گردد که مصيبت کربلا و حوادث سخت آن به زودي خاتمه نمي يابد و غم آن ابدي است بلکه شروع يک سلسله از بحرانها و مصيبتهايي است که شر آن دامنگير شما خواهد شد. از اين رو، بعد از اين واقعه، از امور خير زيادي محروم خواهيد شد. (23:ص244)
«شوهاء» به معني زشت و امور ناپسند است و لفظ «فقماء» به معني امر بزرگ و سخت (4:مادة فقم) و خرقاء باد تندي است که به يک جهت مداومت نکند و در جهات مختلف بوزد. (20:مادة خرق) شايد منظور از اين کلمه اين باشد که آثار شوم اين مصيبت از جهتهاي مختلفي شما را در بر مي گيرد. از اين رو، نبايد از پيروزي ظاهري خود سرمست و مغرور شويد.
لفظ «طلاع الأرض» يعني به اندازة حجم زمين و «ملء السماء» نيز به معناي حجم آسمان مي باشد. (4: مادة طلع) منظور از اين دو کلمه، اين است که اين جنايت، بسيار بزرگ و هولناک مي باشد و بزرگي آن از عظمت آسمان و زمين نيز بيشتر و هولناکي آن از تصور بشري خارج است.
أفعجبتم أن مطرت السماء دماً؟ و لعذاب الاخره أخزي و انتم لا تنصرون .
آيا شگفت زده شديد از اينکه آسمان خون باريد . در حالي که عذاب آخرت ، خوارکننده تر است و شما در آنجا ياري نخواهيد شد.
منابع و کتابهاي تاريخي که به داستان خون آلود شدن باران بعد از کشته شدن امام حسين(ع)اشاره دارد، بسيار است. دقت مورخين طوري بوده که حتي به رنگ و غلظت آن توجه کرده اند و از اين رو،در کتابهاي خود به آن اشاره کردند. (26: ج 45، ص 215-220؛3: ص 54؛13: ص 230 9:ص 257؛ 6: ص 444؛2: ص 45 ؛28: ص 124)
در همين زمينه ، در کتاب هاي تفسير، ذيل آية«فما بکت عليهم السماءو الارض»(دخان(44)/29) امام صادق فرمودند که آسمان و زمين برامام حسين(ع)و «يحيي بن زکريا» بعد از کشته شدنشان گريه کرد(19: 451؛ 26: ص 291)
اين باران خونين، زنگ خطري بر اعمال زشت مردمان کوفه و حوالي آن بود تا نکوهش اعمالشان از سوي آسمانها نيز تأييد گردد. البته اين مجازات دنيايي است و عذاب دردناک و خوار کنندةآخرت هنوز در پيش است و گريبان مجرمان را خواهد گرفت؛ بدون اينکه در قيامت ، از جانب کسي حمايت شوند و مورد شفاعت قرار گيرند.
فلا يستخفنکم المهل فانه لايحفزه البدار.
مهلت دادن به شما باعث تخفيف عذابتان نخواهد شد؛ چرا که عجله کردن، خدا را به عذاب فوري بر نمي انگيزد.
مهلتها و فرصتها هرگز مانع عذاب الاهي نيست. اگر در انتقام خدا تأخيري مي افتد، دليل برتخفيف عذاب نيست. به عبارت ديگر ، کوفيان گرفتار سنت استدراج الاهي شدند. اين جملة حضرت زينب(س) يادآور جملات گهر بار علي بن ابي طالب(ع) است که فرمود: «اگر خداوند به ظالم فرصت دهد، انتقام گيري از او فراموش نمي گردد و خدا در کمين ظالم است. » (22:خطبة 96)
در اسناد فعل «يستخف» به فاعل «المهل» مجاز عقلي وجود دارد. حضرت زينب(س) با اين اسلوب تأکيد مي ورزند که عجله، خداوند را به نازل کردن عذاب بر بندگان وادار نمي کند؛ چرا که حکمت خداوند با وقار و حلم همراه است و براي نزول عذاب، فرصتي مناسب مقدر مي شود.
ولا يخاف فوت الثار و ان ربکم لبالمرصاد.
بيمي نمي رود که انتقام فراموش شود؛ چرا که پروردگارتان در کمين است.
حضرت زينب(س) به صراحت، تأکيد مي ورزند که اين جنايت بي پاسخ نمي ماند و به زودي حضرت قائم (عج) در همين دنيا انتقام مظلومان را خواهند گرفت و در عقبي هم، خداوند در کمين ستمگران است و انتقام او بسي سخت تر مي باشد.
ايشان با اقتباس از قرآن ، يادآور مي شوند که خداوند تجاوزگران و قاتلان شهداي کربلا را رها نمي کند و در کمين آنهاست(فجر(89)/14) و اگر موقتاً فرصتي به آنان داده شده ،بي حکمت نيست و اين فرصت براي آن قاتلان ، خوشايند و مبارک نيست؛ چرا که عذابي خوار کننده در انتظار آنان مي باشد؛همان طور که خدا وعيد داده است: «لا يحسبن الذين کفروا انما نملي لهم خير لانفسهم انما نملي لهم ليزدادوا اثماًو لهم عذاب مهين.»(6)(آل عمران (3)/178)
نتيجه گيري :
1. سکوت بعضي از مردم کوفه از يک سو و هم دستگي بعضي ديگر با اين جنايت از سوي ديگر ، محکوم گرديده و تأکيد شده است که کوفيان با سکوت در برابر ظلم، عذاب جاودانه را براي خود خريدند.
2. کوفيان با ترک مسير حق و گزينش دولت باطل ، خواري و بيچارگي را براي خود رقم زدند.
3. مصيبت کربلا و حوادث طاقت فرساي آن فراموش نشدني و شروع يک سلسله از بحرانهايي است که شر آن دامنگير همة مردم کوفه و ساير ظالمان خواهد شد و آنان را از هر نوع خير و برکت محروم خواهد کرد.
پي نوشتها:
* استاديار گروه عربي دانشگاه گيلان.
1. اي پيامبر(ص) به ايشان بگو، بياييد فرزندان خود را فراخوانيم و شما هم فرزندان خود را دعوت کنيد.
2. و مانند زني که رشته خود را پس از تابيدن محکم واتابيده، نباشيد که عهد و قسمهاي استوار و محکم خود را براي فريب يکديگر و فسادکاري به کار بريد.
3. بسياري از آنان را مي بيني که کافران را به دوستي مي پذيرند و با مشرکان براي نبرد با اسلام همدست مي شوند. (با اين کار زشت) چه توشه بدي براي خود پيشاپيش مي فرستند؛ توشه اي که موجب خشم خدا و باعث جاودانگي در عذاب مي شود.
4. إن ارواحکم و نورکم و طينتکم واحده طابت و طهرت بعضها من بعض.
5. أنا و علي من شجره واحده و سائر الناس من أشجار شتي.
6. آنهايي که کفران ورزيدند، گمان نکنند که اگر ما به ايشان مهلت مي دهيم، اين فرصت براي آنها خوب است؛ ما به ايشان مهلت مي دهيم تا گناهانشان افزوده گردد و در پي آن، برايشان، عذابي خوار کننده است.
1. قرآن کريم.
2. ابن ابي الحديد. شرح نهج البلاغه. ج 16 . قم :کتابخانة آيت الله مرعشي،1404ق.
3. ابن بطريق. العمده. قم:جامعةمدرسين، 1407 ق .
4. ابن شهر آشوب. المناقب. ج 4 . قم: مؤسسة انتشارات علامه.
5. ابن منظور. لسان العرب. بيروت : دار صادر.
6. الجوهري .الصحاح. بيروت :دارالمعرفه، 2005 م .
7. حسکاني، حاکم. شواهد التنزيل . ج 2 . مؤسسةچاپ و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1411ق.
8. حسيني استرآبادي ، سيد شرف الدين. تأويل الايات. قم: جامعة مدرسين،1409 ق.
9. حلّي، ابن نما. مثيرالاحزان . قم: مدرسةامام مهدي(ع)،1406 ق.
10. حلي، حسن بن يوسف. نهج الحق و کشف الصدق . قم:مؤسسة دارالهجره، 1407 ق .
11. ديلمي، حسن بن ابي الحسن. ارشاد القلوب. ج 2 . انتشارات شريف رضي، 1412ق.
12. الزاوي،الطاهر احمد. ترتيب القاموس المحيط. الطبعه الثانيه.
13. زمخشري، جارالله. الکشاف عن حقائق غوامض التنزيل. الجزء الاول. بيروت : دارالکتاب العربي.
14. سيد ابن طاووس. الطرائف. ج 1 . قم چاپخانه حيدريه، 1400ق.
15. ــــــــ . اللهوف. تهران : انتشارات جهان ،1348ش.
16. الشرتوني. اقرب الموارد في فصح العربيه و الشوارد. قم: منشورات مکتبه المرعشي النجفي، 1403 ق .
17. شيخ صدوق . الامالي. تهران :کتابخانه اسلاميه ،1362ش .
18. ـــــــــ . عيون اخبار الرضا(ع)، ج 2 . تهران انتشارات جهان ، 1378ق .
19. الطبرسي، احمدبن علي. الاحتجاج . ج 2 . مشهد: نشر مرتضي ، 1403 ق .
20. عاملي ، شيخ حر. وسائل الشيعه . ج 14 . قم : مؤسسة آل البيت، 1409 ق.
21. الفراهيدي، خليل بن احمد . العين.
22. فيروز آبادي. القاموس المحيط. داراحياء التراث العربي ، 1997م.
23. فيض الاسلام ، علينقي. ترجمه و شرح نهج البلاغه. تهران : انتشارات فقيه .
24. القزويني، السيد محمد الکاظم. زينب الکبري من المهد الي اللحد. قم : منشورات لسان الصدق.
25. قمي ، علي بن ابراهيم . تفسير القمي، ج 1 . قم : مؤسسة دارالکتاب ، 1404 ق.
26. مجلسي. بحارالانوار، ج 45 . بيروت: مؤسسةالوفاء 1404 ق.
27. شيخ مفيد. الامالي. قم : کنگرة شيخ مفيد، 1413 ق.
28. نباطي بياضي . علي بن يونس. الصراط المستقيم. ج 3 . نجف : چاپ کتابخانة حيدريه ، 1384ق.
منبع: فصلنامه سفينه شماره 22
/ن
ادامه مطلب

بانويي که مسير تاريخ را اصلاح کرد
باري «زينب»(س) متولد شد. چهار ساله بود که در يازدهم هجري، پيامبر(ص) رحل سفر به ملکوت بربست و او از آن پس شاهد بحران سياسي و مظلوميت پدر گشته و پس از گذشت زماني بس اندک به استقبال رنج و شهادت مادر مي رود. او بزرگ بانويي است که اوصاف پدر، مادر و برادران معصومش در آينه وجود او تجلي داشت و وسعت ظرفيت وجوديش چنان بود که توانست از بوستان معرفت، بزرگترين قهرمانان اهل بيت عصمت و طهارت نهايت بهره معنوي را نصيب خويش کند.
زينب کبري در صحنه تدبير و درايت و علم و فراست نيز چنان برجسته بود که به عقيله بني هاشم شهرت يافت و استواري اراده و تدبيرش در نزد بزرگان اهل بيت مورد ستايش قرار گرفت.
با گذر از دوره بيست و پنج ساله درد، اندوه و سکوت امام علي(ع) و رجعت امت و در حالي که هنوز شيريني اقبال و استقبال مردم را در آن بيعت عمومي بخشيده بود، زينب(س) دگر بار به تماشاي غوغاسالاري، بحران آفريني و کارشکني احزاب و گروهکهاي نابخرد و قدرتمدار کينه توزي مي نشيند که روغن چراغ خردشان سوخته و نيروي درک و شعورشان ريخته و توانايي تحرک و پويايي همراه با زمان را از دست داده و سوداي بدويت پيشين را در دل دارند.
چهار سال و اندي بدين گونه سپري مي شود و در حالي که 35 بهار از عمر زينب(س) گذشت، رمضان سال 40 شاهد شهادت پدر مي شود. از آن پس، نظاره گر انواع بازيگري و دسيسه کاري هاي اموي و احزاب همسوي آنان عليه برادر بزرگش مي باشد تا آنکه سرانجام در پايان 9 سال تکرار ترجيع بند مظلوميت، بار ديگر مثنوي پر سوز شهادت نخستين برادر شکل مي گيرد.
اين قهرمان قصه پر غصه، در حالي که چهل و چهار ساله است، يک دوره 10 ساله اعمال فشار و ايجاد تنگناهاي همه جانبه امويان عليه علويان را نيز تحمل کرده، تا سرانجام در نيمه دوم از دهه ششم عمرش به استقبال مسؤولانه هجرتي کارساز مي رود. آري تاريخ اين هجرت، بستر جريان انديشه و حيات تاريخ رخدادهاي بشري پيوسته اي است که مي توان با بينش وخشيت، ازآن عبورکرد وعبرت آموخت و با آن عبرت به فهم ها و باورها و زندگي برتر رسيد... و عاشورا، همين قطعه تاريخي از تبلور عيني حيات ديني و به عينيت درآمدن ساز و کار دروني حيات مستمر ديني است که زينب(س) هجرتش را بر مدار سرنوشت ساز آن آغاز نمود.
اين واقعيت تاريخي، بخش ممتازي از واقعيت اجتماعي است، بخشي از پديدارهاي اجتماعي کلان در کوران تحولات و تغييرات اجتماعي و نيز بخشي از ساختها و آثار و اوضاع و احوالي است که گزارشگر صديقي مي طلبد تا در شتاب بي امان تاريخ رنگ نامردمي به خود نگيرد.
اين چنين بود که زينب(س) در سال 60 هجري در پي ايستادگي سالار شهيدان حسين بن علي(ع) از ميان گزينه هاي فراروي، همراهي برادر و امام خويش را مسوولانه مي پذيرد و در ادامه آن همه رنج، رنج هجرتي سرنوشت ساز و تمدن آفرين را نيز پذيرفته و تحمل مي کند.
حکومت مدنيت ساز آن شاه بيت غزل عشق و عرفان که از پايگاه خانه رسول آغاز شده بود، با گذر از خانه خدا پس از ششم ماه سير و سفر، سرانجام در بستري از رنج و درد و خطر در پايانه کربلا به بار نشست. در اين ميان عاشورا محملي است براي آنکه نيروهاي بي حد و حصر دروني زينب(س) براي بيان حقيقت هميشه ماندگار عاشورا آزاد شود؛ از همين روست که حادثه اي مي آفريند که هر صحنه اي از آن به کتابها بحث و بررسي نياز دارد و الهام بخش خلق تابلوهاي بي نظير هنري است. کربلا پايانه است اما نه به معني موقت و ايستگاه، بلکه به عنوان معبر و گذرگاه، چه آنکه کربلا يک تاريخ است و تاريخ معبر است. زينب(س) از آن پايانه غمرنگ شهادت، باند پرواز معراج وار مي سازد و در حالي که در نيمه دوم دهه ششم عمرش است، کوله بار اسارت را بر دوش گرفته پرچم مرجعيت حرکت امت را در بستري از هجران به اهتزاز در مي آورد. اگر ميدان کربلا را اوج معراج مردان بدانيم، در کربلا و کوفه و شام است که زينب(س) چند بار به معراج انساني مي رود و در اين راه، جامعه اي را به رشد اجتماعي مي برد. آنان را که در هياهوي بي امان دنيا راه گم کرده اند به تازيانه کلام بر مي انگيزد و آناني که خود گواه حق و تجلي پر بار معرفتند را به تکريم و تحسيني دگرباره مي خواند، چونان که آن سيد الساجدين، امام سجاد(ع) با شنيدن آن خطبه و مشاهده انقلاب روحي مردم، خطاب به عمه اش زينب(س) فرمود: «عمه جان آرام بگير. زيرا در وجود بازماندگان گذشتگان براي مردم، درس عبرتي وجود دارد. سپاس خداي را، تو دانشمندي هستي که معلم به خود نديده اي و خردمندي هستي که استاد نداشته اي.»
آري! خطبه زينب(س) در شهر کوفه و در حال اسارت، عمق فريبکاري، تزوير، ظلم و ستم امويان را آشکار نمود، بي وفايي و پيمان شکني و آينده دردناک کوفيان را روشن ساخت، آنان را منقلب کرد، پايه هاي کاخ قدرت حاکمان غاصب، ظالم را به لرزه افکند و سرانجام غير از بيان فاجعه کربلا و معرفي شخصيت و هدف حضرت امام حسين(ع) و ياران او، پيام خون شهيدان را به غفلت زدگان و فريب خوردگان رساند.
اين گونه است که هر مجلسي براي زينب(س)، معراج مي شود و جامعه مي تواند هم از خود او و هم از سخنان معراج گونه اش درس ها بياموزد. اين گونه است که زينب(س) چنين در اوج زخمها و زخمه ها سخن از جمال و جميل مي گويد. اگر از آن همه تاريخ گفته و ناگفته تنها همين قطعه از بهشت زينبي بود، همان ما را بس که اين بخش را به حکم برترين ها و اوج ها الگو قرار دهيم و بدانيم که در پس اين زن کربلايي چه «انسان کاملي» نشسته است. او به راستي عقيله دودمان وحي، تجسم زهد، ورع، علم، عفاف و شهامت است. اين بزرگوار راه مقاومت در برابر باطل را به امت نشان داد و فداکاري در راه خدا و چشم پوشي از همه چيز را در راه برافراشتن پرچم حق به همه آموخت. زينب در اوج مستوريت، عفت و حيا رشد کرده و در مدار تعالي، باليده است. در عين حال تعليم حيا و عفت و پوشش در فرهنگ تربيتي خانه فاطمه(س) به هيچ وجه به معناي انزوا، بي توجهي به مصالح اجتماعي اسلام، عدم شکوفايي خصايص انساني و روحيه شهامت و رشادت نيست. چه اينکه زينب کبري(س) در عين حرکت تام در مسير زنانگي و رعايت همه حريم ها، به دقت مقتضي آن چنان شهامت از خود نشان داده و با درايت و تدبيرش نظم مورد نظر فرهنگ عاشورا را در پي گرفته که همگان را متعجب کرده است.
از نظر ما اين ويژگي، خصيصه تربيت فاطمي و علوي است.
ايثار، فداکاري، وزانت عقل، صبر و بردباري، علم وسيع و دانش وافر، سخنان سنجيده و منطقي او در فرصتهاي حساس توأم با آن مظلوميت و ستمهاي جانکاهي که به او وارد آمده است، از او چهره يک شخصيت بي نظير، رزم آور شجاع، جهادگر بي باک و سخنور توانا را در قلوب و اذهان ترسيم نموده است که تا چرخ زمان حرکت دارد، تا نسل ها در روي زمين حيات دارند و تا زمين دور خورشيد مي گردد، اين چراغ فروزان، نورافکن جهانيان و نسل هاي آينده خواهد بود.
دکتر عايشه بنت الشاطي، نويسنده مشهور مصري و صاحب کتاب (بانوي کربلا) در خصوص حقيقت ماندگاري حرکت زينب (س) مي نويسد: «خون پاک، ريشه پاک، شيرپاک، ذکاوت سرشار، مربيان بزرگ، شرکت در بزرگترين انقلابات بشري، تجربه حوادث و تحولات جهاني، زينب را آن گونه که شايسته بود پرورش داد و او را نمونه اي از عالي ترين مراتب انسانيت قرار داد. نام اين زن در تاريخ ما و تاريخ انسانيت با مصيبتي بزرگ مزين گرديده و آن مصيبت کربلا است، مصيبتي که تاريخ نويسان اتفاق دارند که يکي از حوادث مؤثر در تاريخ شيعه بخصوص در تاريخ اسلامي بوده، حتي بعضي از آنها معتقدند که بالاترين و مؤثرترين حادثه اي است که مذهب تشيع را بنا نهاد و آن را پا برجا قرار داد. و از همين جهت آنها را عقيده بر اين است که خوني که در آن کشتار جانگداز ريخته شده تاريخ سياسي و مذهبي ما را به رنگ خون در آورد و ما آن را در قتلگاههاي فرزندان ابوطالب و مجاهدات شيعيان مي بينيم....»
بعد از واقعه جانسوز کربلا، زينب کبري همچون خورشيد پرفروغي بود که هر جا قدم نهاد فضاي تيره و تار آنجا را روشن مي کرد و مردم با وجود نور مقدس او جامه جهل مي دريدند و با حقايق زمان آشنا مي شدند.
گر چه زينب کبري بعد از واقعه کربلا مدت زيادي زندگي نکرد ولي در همان مدت کوتاه، انقلابي به پا کرد و بذر آگاهي در سراسر جامعه اسلامي افشاند. بذري که زينب کبري در آن روزگار تباهي و سياهي افشاند، پس از مدت کوتاهي سبز شد و طومار ستمگرترين دستگاه حکومتي تاريخ اسلام را در هم پيچيد. طبري و ابن اثير مي گويند: تا دو ماه يا سه ماه پس از شهادت حسين از وقتي خورشيد طلوع مي کرد تا هنگامي که بالا مي آمد، اهل کوفه ديوارها را خون آلود مي ديدند، ديوارهاي کوفه سخنان زينب را منعکس مي کرد: «آري به خدا بيشتر بگرييد. کمتر بخنديد شماها ننگ و رسوايي را به منتهي رسانيديد، اين ننگ و رسوايي از دامان شما شسته و پاک نخواهد شد، چگونه مي شود از ننگ کشتن جگرگوشه خاتم پيغمبران و سرور جوانان اهل بهشت پاک شويد.»
جاحظ در کتاب البيان و التبيين از خزيمه اسدي نقل مي کند: «پس از شهادت امام حسين(ع) وارد کوفه شدم و سخنان پرمغز و شيواي زينب را شنيدم، من ناطق تر و گوينده تر از او زني را نديدم، گويا از زبان اميرالمؤمنين(ع) سخن مي گفت.»
اين گونه است که مي گوييم زينب، مدار هميشه ماندگاري است تا در ظلمت بي امان تاريخ شيفتگان کمال گرد خورشيد حقيقت حرکت کنند. او آمده بود تا عشق را مبهوت لحظه هاي زلالش کند، تا صدق و وفا را به جهانيان بياموزد و متانت و وقار را به نمايش گذارد. آمده بود تا فرياد بلند مظلومان باشد؛ فريادي که پژواک همچنان از وراي تاريخ به گوش شنواي دل هاي حق جويان مي رسد.
منابع:
1 - لهوف، سيد بن طاووس، ترجمه عقيقي بخشايش
2 - نامه جامعه حوزه ش 8
3 - زينب (س) شاه بيت غزل عشق و عرفان/ حجة الاسلام احمد اسلامي
4 - حماسه حسيني، شهيد مطهري، ج 1
5 - بانوان عالمه و آثار آنها، مرکز حوزه هاي علميه خواهران
روزنامه قدس
/خ
ادامه مطلب

آموزههای سیاسی اجتماعی حضرت زینب
بزرگ بانويى در نگاهى گذرا
حضرت زينب(س) در محيط خانه نمونه والاى يك دختر و زن خانهدار و همسر است. در اداره خانواده و تربيت فرزندان از مسائل تربيتى غافل نيست. عشق، خلوص و پارسايى از در و ديوار خانه بىآرايش و آلايش او مىبارد. او در جامعه مظهر يك فرد مسئول در مقابل سرنوشت مردم است. طنين فرياد او همواره بر ضد منحرفان بلند است و اوج اين پژواك را در كاخ يزيد شاهد هستيم.بررسى ابعاد گوناگون زندگى سرتاسر افتخار و حماسى زينب كبرا(س) مُهر باطلى است بر ناآگاهانى كه زن مسلمان را بسته در چادر و اسير در كنج خانه مىدانند. حضور آن بزرگبانوى اسلام در بزرگترين حادثه خونين تاريخ، جايى براى ترديد و طرح شبهه نگذاشته است.
در آفاقى تيره و تار و در دورهاى ظلمانى و در محيط خون و هراس (كه هر نوع عاطفه و دغدغههاى انسانى در سپاهيان ظلم مرده بود و جز قساوت و شقاوت از وجودشان نمىباريد)، تازيانه حق از آستين شجاع زنى بيرون آمد و بر پيكره سفاكترين رژيم اصابت كرد. او پرچم ادامه نهضت اسلامى را به دوش كشيد و بدون هيچ ترس و تزلزل و هراسى بر دشمن تاخت و «پيروزى» پندارى را بر كام آنان به زهرى كشنده مبدل ساخت. ظاهراً اگر چه اسيرى ناتوان در بند بود اما فريادش بر سر ستمگران فرود آمد و بذر انديشه اسلامى و انقلاب برادرش حسين بنعلى(ع) از دامن او در هر كجا كه گام نهاد پراكنده شد. زينب كبرا(س) آن چنان در تاريخ قد برافراشت كه حتى كسانى كه عقيدهاى به دين اسلام ندارند، در برابر آزادگى و ايستادگى بىمانند او سر فرود مىآورند. اين همه شگفتىها و تحيرها از آثار زنى آگاه و مسئول است كه در دامن اسلام ناب محمدى(ص) و با انديشه و فرهنگ اسلامى پرورش يافته است.
زن امروز كه مشتاقانه به دنبال الگويى است تا در عين حضور در عرصههاى مختلف اجتماعى و سياسى، پاكدامنى او آلوده نشود، مىتواند و بايد از حضرت زينب(س) پيروى كند. آشنايى با زندگى آن بانوى بزرگوار و ملاكهاى ارزشى ايشان، زن امروز را به گستره پهناور معرفت و انديشه اسلامى مىكشاند و او را بر چشمانداز بلندى مىنشاند و قلههاى سربلند اخلاق و انسانيت را در او قرار مىدهد. چنان كه امنيت درونى او را به بركت پارسايى و زهد و نجابت تأمين مىكند. نيز حريم عفاف و پاكدامنى او را با سلاح غيرت و شجاعت حفظ مىكند، و سرانجام در سايه تعاليم آن بزرگبانو، خويشتن را در آب زلال عاطفه پيدا مىكند و در پرتو فروغ عشق به آن بزرگوار، اميد و شور زندگى به او بازمىگردد. نيازمندىها و تسكين دردها و رنجهاى زن امروز در آموزههاى زندگى پربار زينب كبرا(س) نهفته است، زيرا به طور كامل، بيانگر شخصيت زن مسلمان است. او تفسير حرمت و آيه احترام و بزرگداشت است.
در برههاى كوتاه از تاريخ اسلام درخشيد و كارهاى سترگ را به يادگار گذاشت كه پس از گذشت قرنها هنوز به ديده اعجاز و شگفتى به آنها نگريسته مىشود. رهبرى نهضت خونين برادر در سرزمين بيگانه، جنگ تبليغى با تحريفگران پيامهاى عاشورا، دلجويى از كودكان و زنان داغديده، حفظ تعادل و ثبات روحى، فرياد ويرانگر عليه بىرحمترين دژخيم زمان، تحمل سختى اسارت عزيزان و خود، گرسنگى و خستگى طاقتفرسا و... همه از افتخارات بىمانند دختر فاطمه زهرا(س) است. همه اين رادمردىها مايه سربلندى و مباهات زنى است كه از سينه عصمت شير نوشيده و در مهد اسلام و دامن امامت پرورش يافته است.
در اين نوشتار سعى شده چهره سياسى - اجتماعى حضرت در حد امكان شناسانده شود تا آزادگان در پى انتخاب اسوهاى كامل، به بيراهه نروند و دل و جان به كسى بسپارند كه عظمتش بلندتر از تاريخ و فراتر از عصاره قلم و بيان است.
پرورشى بىمانند
زينب كبرا(س) در دامان عصمت و شجاعت و شهامت به گونهاى تربيت شد كه در برابر حوادث سهمگين روزگار نه تنها خم به ابرو نياورد بلكه چون كوهى استوار و محكم، ناگوارىها و سختىها را در آسياب ارادهاش به خاك مبدل ساخت. درخشش صلابت بىنظير حضرت زينب(س) در صفحات تاريخ، عقول همه انديشوران را شگفتزده مىسازد.خودسازى در پرتو تجاربى سخت
زينب كبرا(س) از كودكى در ميدان زهد و پارسايى با انواع رنجها و دردها خو گرفت تا جايى كه مصيبت را نعمت و بلا را رحمتى از پروردگار مىدانست و آن گونه خود را در برابر حوادث دنيا با زهد و پارسايى بيمه كرد كه اگر كوهها متلاشى و زمينها از هم مىشكافت، در اراده محكم او خللى وارد نمىشد.زينب كبرا(س) در شش سالگى شاهد شكستن درخت پر ثمر انسانيت و رهبر جامعه اسلامى و آخرين پيامبر خدا بود. در حالى كه خود گريان و پريشان بود، از حال والدين و برادران غافل نبود و در اعماق جانش در آن سن كم، غم سنگينى جاى گرفت. او با اين مصيبت بزرگ و تحمل آن درد جانكاه، قدم بر اولين پله تسليم و رضا نهاد كه آخرين منزل سالكان الى اللَّه است. آنچنان در اين مكتب كوشا و هوشيار بود كه به آخرين درجات تسليم و رضاى بر حق رسيد تا توانست وظيفه سنگين خود را در انجام رسالت پيام خون و شهادت شهيدان عاشورا به فرجام رسانده، نداى آنان را به جهانيان در همه اعصار و قرون برساند.
هنوز چندى از اين اندوه جانكاه نگذشته بود كه شاهد طرح انحرافى سقيفه بنىساعده شد. او انحراف انقلاب جهانى اسلام را از مسيرش به چشم ديد و كوششهاى بىامان مادرش را براى جلوگيرى از انحراف مشاهده كرد. در مسجد جدش رسول اكرم(ص) همراه مادرش و جمعى از زنان بنىهاشم شركت كرد و شنيد كه مادرش چگونه شجاعانه و با فصاحت و بلاغت، لب به سخن گشود و پس از آن همه گفتگو و محاجه شنيد كه در پايان سخن، مادرش با سوز دل و اندوه تمام فرياد زد: «هان! اين شتر و اين بار! ببريد و بخوريد!!»(1)
پس از گذشت چند روز از اين رخداد، دختر على بنابىطالب(ع) شاهد ورود به زور به خانه امامت و عصمت و در پى آن وداع مادر با على بنابىطالب(ع) بود. از آن پس 25 سال با برادران و خواهرانش در مكتب پدر، آن بزرگمرد راستين اسلام، ادب و دانش اندوخت. آن روز كه مولاى متقيان على(ع) به اصرار و خواهش مردم زمام خلافت را به دست گرفت، زينب كبرا همراه برادرانش از تمامى شئون ممالك اسلامى زير فرمان پدر و مسائل حاكم بر جوّ و محيط سياسى آن روز به خوبى آگاهى داشت. احزاب فعال و مخرب ضد علوى را به خوبى مىشناخت و از اهداف و نظريات و تفكرات آنان به خوبى آگاه بود.
آموزش و پرورش اسلامى
آنگاه كه امام نخستين شيعيان پس از درگيرى با فتنه ناكثين، مصلحت را در آن ديد كه به كوفه مهاجرت كند، حضرت زينب همراه پدر، برادران، شوهر و فرزندان خود راهىِ كوفه شد. شخصيت والاى زينب كبرا(س) در پشت پرده براى كوفيان پنهان نماند، بلكه به مرور زمان متوجه مقام علمى و سياسى او شدند و از امام درخواست كردند جهت ارشاد بانوان از وجود آن حضرت بهرهمند شوند. مولاى شيعيان با اين پيشنهاد موافقت كرد. از آن پس خانه زينب(س) نه تنها پناهگاه بيچارگان و افراد مستضعف جامعه بود، بلكه مكتب تعليم و تربيت نيز به حساب مىآمد. فعاليتهاى اجتماعى و مذهبى ايشان به مقتضاى زمان در كوفه بيانگر مسئوليت سنگين زن مسلمان در جامعه اسلامى است.زينب كبرا در كوفه مىديد كه سنگ اوّل انحراف در دين بنا گذاشته مىشود. مىديد چگونه حاكم شام و «عمروعاص» قرآن را وسيله دستيابى بر آرزوهاى خود قرار دادهاند. نيز شاهد بود فرصتطلبان و خودخواهانى چون ابوموسى اشعرى، پنهانى براى معاويه كار مىكنند، و پيگيرانه عليه حضرت على(ع) اقدام مىنمايند. عالمهاى كه استاد نديده بود، به خوبى از گمراهان گمراه كننده جامعه آگاه بود و حربه ريا و تظاهر آنان را در زير پوشش اسلام مىديد و چون پدر و برادرانش در نشان دادن راه و ارشاد و راهنمايى علاقهمندان و دلهاى مؤمن كوشا بود.
مادر مصيبت!
اين چنين زندگى زينب كبرا(ص) در كوفه ادامه داشت تا آنكه شمشير زهرآلود ابنملجم فرق مولاى متقيان على بنابىطالب(ع) را شكافت. شهادت پدر و جدايى از او براى دخترش بسيار سخت و گران بود، چرا كه پس از وفات جدش و شهادت مادرش، دل به پدر بسته بود و سايه مهر پدر آرامشبخش روح و جان داغدار او بود اما حال بايد داغ دورى از پدر را بر ديگر دردهاى خود بيفزايد و شاهد بىوفايىهاى مردم و توطئههاى حساب شده دشمنانى چون معاويه عليه برادرش حسن بنعلى(ع) باشد. پس از آنكه شاهد قرارداد مظلومانه صلح امام حسن مجتبى(ع) با معاويه شد، به همراه برادران و خانوادهاش به مدينه بازگشت. بانوى خردمند بنىهاشم به خوبى آگاه بود مردم چگونه امام معصومى چون امام مجتبى(ع) را فداى آمال و آرزوهاى شيطانى خود كردند. او در رنجهاى برادر سهيم بود و شاهد خون جگر خوردن برادر و شهادت مظلومانه او، حتى اهانت به جنازه آن عزيز و از اين همه درد چه داغ عظيمى بر سينه سوختهاش نهاده شد.پيام رسان كربلا
روشنترين و باشكوهترين دوران زندگانى حضرت زينب(س) را مىتوان دورانى دانست كه در كنار سرور شهيدان، عشق و شهادت را همراهى مىكرد. اگر چه تاريخ زندگى ايشان را از تولد تا آغاز حركت امام حسين(ع) به سوى كربلا مىتوان به صورت پراكنده در تاريخ يافت، اما نقاط مبهم و ناگفتهاى باقى است، گرچه سالهاى آخر زندگى آن بزرگبانو، يعنى از زمانى كه حركت خود را با امام حسين(ع) آغاز كرد، روشن و با عظمت در تاريخ ماندگار شده است. گويى مانايى نام حضرت زينب(س) در تاريخ، به قيام امام حسين(ع) و ناميرايى قيام امام به پيام حضرت زينب است، زيرا يكى از روشنترين ابعاد و زواياى قابل تحليل و بررسى قيام حسينى را مىتوان از پيام زينبى برگرفت. حضرت زينب(س) تاريخگوى نهضت سيدالشهدا است.عقيله بنىهاشم با تاريخ كربلا در حركت است و تمام حوادث و رخدادها با زينب كبرا ارتباط دارد. بر اين اساس مىتوان گفت تاريخ كربلا همان گونه كه بخش عظيمى از تاريخ زندگى امام حسين(ع) را در بر دارد، بخش باشكوهى از تاريخ زندگانى اين اسوه صبر را نيز تشكيل مىدهد. از اينرو نمىتوان زندگى حضرت زينب(س) را بدون واقعه سترگ كربلا و جداى از آن بررسى كرد؛ گرچه فقط به گوشههايى از واقعه سال 61ه. ق كه در ارتباط با فعاليتهاى سياسى و اجتماعى حضرت زينب است اشاره مىشود.
الگوى شكيبايى
تاريخ، زنى صبورتر از حضرت زينب نديده است. در واقعه كربلا پسرانش در برابر ديدگان او سر بريده شدند اما شيون نكرد. پس از آن ناظر بود در چند ساعت پيشوايش امام حسين(ع) و برادران و پسران برادرانش به شهادت رسيدند و باز بردبارى پيشه كرد. زينب(س) سمبل زنى شجاع، مدبر و لايق رهبرى گروهى مصيبتزده در اوضاع و شرايطى بسيار سخت و بحرانى بود. مديريت بحران را بايد در رفتار او بجوييم. گرچه او نيز به ظاهر اسير و بسته به زنجير بود و مصيبتها و ناملايمات، بدن او را فرسوده كرده بود اما در همان حالت چنان اسرا را رهبرى مىكرد و چنان صبرى سترگ و عظيم داشت كه براى هيچ كدام از افراد بشر رسيدن به اين حد صبر ممكن نيست مگر به فضل خداوند بلندمرتبه.وقتى بانگ رحيل و كوچ در يازدهم محرم سال 61 از وادى كربلا سر داده شد و براى آزردن دل اسرا آنان را بر اجساد كسانشان گذر دادند، امام زينالعابدين(ع) نگاهى حزين بر پيكر قطعه قطعه پدر بزرگوارشان انداخت. اين نگاه از ديد ريزبين حضرت زينب پنهان نماند و خطاب به امام زمان خود فرمود:
«آنچه مىبينى تو را غمين نكند. به خدا سوگند كه اين حادثه از زمان رسول خدا تا جد و پدر و عمويت نيز اتفاق افتاده بود. حال آنكه خداوند عهدى از گروهى از امت ستانده كه فراعنه خاك آنها را نمىشناسند، ولى نزد اهل آسمان آشنايند؛ كه اين اعضاى پاره پاره و تكه تكه و اين اجساد به خون تپيده را جمع و دفن كنند. در اين بيابان پرچمى براى مزار پدرت (سرور شهيدان) نصب مىكنند كه هيچ گاه نشان قبرش ناپديد نشده و در اثر گذشت زمان مَنِش او گم نشود. سران كفر و گمراهان بر نابودى مزار او بكوشند اما هيچ اثر نكند جز اينكه اثر او ظاهرتر و كار او نمايانتر شود. »(2)
خطبه توفنده
كاروان اسراى اهل بيت پس از تحمل رنجهاى بسيار در حالى وارد كوفه شدند كه شهر براى پيروزى يزيد آذين بسته شده بود. كاروانيان و به ويژه حضرت زينب وقتى كوفه را با آن منظره ديدند، دردشان افزون شد، چرا كه كوفه شهرى آشنا نزد آنان بود. روزگارى سفير كربلا به عنوان بانوى مجلله به همراه پدر و خانواده خود در كمال عزت وارد آن شهر شده بود و زنان كوفه ريزهخوار سفره علم و معرفت او بودند. با وجود كوهى از غم، حضرت زينب پرده سكوت و اشك را در هم ندريد زيرا سياستمدارى با درايت بود و اوضاع را تحت نظر داشت و مىخواست با همه ناراحتى و دشوارى اوضاع، اداى رسالت كند و پيام خون شهيدان را به گوش مردم برساند، و ماهيت رژيم خيانتكار يزيد را آشكار سازد.علاوه بر آن با بيان فجايع دلخراشى كه كارگزاران يزيد بر خاندان نبى اكرم(ص) روا داشتند، مردم را به شورش و قيام عليه آنان فرا خواند.
حضرت زينب به مردم اشاره كرد ساكت باشند. نفسها در سينه حبس شد و زنگها از صدا افتاد. سپس زينب(س) به نيكويى به حمد و ثناى پروردگار پرداخت. چون به نام مبارك پيامبر اكرم(ص) رسيد، بر او به نيكويى درود فرستاد و اين شروع شكوهمند خطبه ايشان بود كه با صداى گيرا و سخن راستين خود توجه همگان را به خويش جلب كرد، سپس با شجاعت و شهامت تازيانه شماتت و ملامت را به دست گرفت و به ياد مردم كوفه آورد كه عهد خود را شكستند چرا كه آنان مردمانى با صفات زشتِ خدعه و تزوير، بىايمانى و چاپلوسى هستند.
حضرت در ادامه پس از رسوا كردن كوفيان اشاره به زيانهايى كردند كه آنها از كشتن سبط پيامبر(ص) نصيبشان شده است و آنان را از عذاب خدا بيم دادند و فرمودند:
«آوخ! كه بد توشهاى براى خويش گرد آورديد و چه بد بارى را براى روز رستاخيزتان بر دوش خويش نهاديد. حسرت و سرنگونى بر شما باد! تلاشتان به نوميدى گراييد و دستهاتان بريده شد. سوداگرىتان به زيان انجاميد و به خشم خدا گرفتار آمديد و مُهر خوارى و بيچارگى بر پيشانىتان زده شد. »(3)
در ادامه سفير كربلا تمام مسئوليت حوادثى را كه رخ داده بود، بر دوش آنها افكند تا بر گردن سران و فرماندهان و امثال آنان نيفكنند و از سهلانگارىشان در دنيا و آخرت ترساندشان؛ زيرا در دنيا ننگى بود كه هيچ گاه از دامانشان زدوده نمىشد و در آخرت، غضب الهى بود.
حضرت زينب(س) چنين صريح با مردم كوفه در بازار سخن گفتند كه اشك از ديدگان آنان جارى شد چرا كه بانوى فرزانه بنىهاشم سخنى جز حق نگفتند، كوفيان با حق ناآشنا نبودند، ولى از يارى كردنش دست باز داشته بودند، همانند انصار و مهاجرانى كه فاطمه صديقه(س) با صداى پرطنين و صاعقهوار خويش خطابشان كرد؛ همين گونه بود آهنگ صداى امام على بنابىطالب(ع) در آخرين سخنرانىهايش براى مردم كوفه.
اين يكى از مهمترين درسهايى است كه مبلّغان قيام حسينى بايد از حضرت زينب(س) بياموزند كه به طمع دنيا يا ترس از حاكمان، با باطل سازش نكنند. خطابه ايشان در بر دارنده عوامل روانى و برخوردار از عاطفهاى جوشنده و توفنده بود تا آگاهىبخشى معنوى و ابراز دوستى صادقانه با رهبران راستين و دعوت صريح آنها و دادن مسئوليت مستقيم به شنونده و مخاطب باشند.
زن امروز بايد به پيروى از سفير كربلا آنگاه كه مىخواهد مقاصد سياسى اجتماعى خود را ميان گروهها و احزاب مختلف مطرح سازد، صداقت را پيشه خود سازد و چون زينب كبرا شجاعانه به همه جنبههاى مختلف مقاصد خود بپردازد و تنها به يك يا چند جنبه از خط مشى خود بسنده نكند و از ساير جنبهها غافل نشود. در تمام اين خطبه غرّا روى سخن آن بزرگبانو با مردم است و خود را مستقيم با ابنزياد و يزيد طاغى روبهرو نساخت. تمام گفتار آن حضرت پيرامون مسئوليت مردم در برابر اعمالشان است. اين گونه سخن گفتن، بيانگر جامعهشناسى و مردمشناسى بزرگبانوى كربلاست. زن امروز بايد جامعهشناسى را از بانوى سياستمدار صحراى كربلا بياموزد و بداند چگونه با هر گروه و حزبى سخن بگويد و آنها را مخاطب قرار دهد.
رسواكننده سركشان
عبيداللَّه بنزياد پس از آنكه خبر سخنرانى افشاكننده سفير كربلا را در بازار كوفه دريافت كرد سخت هراسناك شد، چرا كه گمان مىكرد با كشتن حسين بنعلى(ع) و يارانش، به آمال ديرينهاش رسيده است حتى تصور مىكرد فرزندان اسير ايشان به صورت كبوتران پر و بال شكستهاى در دستش خواهند بود كه براى حفظ جانشان آماده هر نوع معاملهاى با او خواهند بود. اما نطق ملكوتى عقيله بنىهاشم و افشاى حقايق كربلا او را از خواب خيالبافانه بيدار كرد. او براى خنثى كردن تأثير خطبه حضرت(س) با عجله دست به كار شد. از آنجا كه اهل جدل بود، تصميم گرفت اسرا را به حضور بطلبد و با نشان دادن هيبت مجلس شاهانه و سخنان نيشدار و تهديدآميز خود، اثر خطابه را در اذهان مردم پاك كند و خود را قهرمان و پيروز، و ايشان را مغلوب و شكستخورده جلوه دهد. با اين پيشبينى، مجلسى باشكوه براى ايجاد رعب و وحشت در دل بزرگقهرمان كربلا ترتيب داد.ابنزياد تصور مىكرد دختر على بنابىطالب(ع) با ترس وارد مجلس مىشود و عذر تقصير مىخواهد، به جرم خطبهاى كه در بازار كوفه ايراد كرده بود، اما مجلس شاهد ورود بانويى شد كه كمترين اعتنايى به شكوه ظاهرى آن نكرد و بر خلاف انتظار به جايى كه از پيش برايش آماده شده بود نرفت و به همراه ديگر اسرا به گوشهاى رفت. چگونگى ورود سفير كربلا به قدرى براى ابنزياد غير منتظره و ناراحتكننده بود كه خود را به نفهمى زده و از نزديكان خويش پرسيد:
«زنى كه با اين همه تكبر و غرور بر ما وارد شد كيست؟»(4)
آرى حتى گام برداشتن زينب كبرا(س) و طريقه لباس پوشيدن ايشان و انتخاب جايگاه نشستن و برتر از همه غرور زنانه بانوى فرزانه بنىهاشم در دربار عبيداللَّه بنزياد براى تمام زنان عالم درسى است كه چگونه از جلوههاى زنانه خود در راه اهداف الهى و معنوى استفاده كنند.
ناگهان عبيداللَّه برآشفت و آتش كينه و انتقام از وجود او زبانه كشيد و با لحنى اهانتآميز گفت: «حمد خداى را كه شما را رسوا كرد و مردانتان را كشت و دروغتان را آشكار ساخت. »(5) گرچه سخن گفتن براى زينب، عارفه اهل بيت با فردى چون ابنزياد ناخوشايند بود اما به ناچار ياوهگويىهاى او را بىپاسخ نگذاشت و نغمه شوم و كفرآميز او را در گلو خفه كرد و فرمود:
«حمد خداى را كه ما را به پيامبرش كرامت بخشيد و از آلودگىها پاك گردانيد، پسر زياد رسوا نمىشود مگر فاسق و دروغ نمىگويد مگر فاجر و آن چيزى است كه ما از آن به دوريم. »(6)
ابنزياد پرسيد: «كار خدا را با برادرت چگونه ديدى؟»(7)
سفير كربلا با شهامت و شجاعت پاسخ داد: «از خداوند در باره برادرم جز نيكويى و احسان نديدم. او و يارانش افرادى بودند كه خداوند براى آنها شهادت را مقرر فرمود و آنها با اختيار خود به سوى جايگاه تعيينشده خود رفتند اما به زودى پروردگار بين تو و آنان در دادگاه عدل خود جمع مىكند و در آنجا تو را به محاكمه مىكشند. اى فرزند زياد! در آن روز براى تو جايگاهى است كه بايد براى دادن جواب آماده باشى، چگونه مىتوانى اين گناه عظيم را پاسخ دهى. اى زاده مرجانه، مادرت به عزايت بنشيند. »(8)
يارى جستن از پروردگار
بدين گونه زينب كبرا(س) دختر رشيد على(ع) بدون اينكه هراسى به دل راه دهد با سخنان كوبنده و شكنندهاش ابنزياد را در برابر ديدگان مردمى كه به قصد قدرتنمايى خود در آن مجلس جمع كرده بود، مفتضح و رسوا ساخت.حضرت در برخورد خود با ابنزياد نشان داد مؤمن - هر چند در اسارت باشد - هيچ گاه در برابر دشمن - هر چند قوى و قدرتمند - سر ذلت فرو نخواهد آورد.
چه چيز سبب شد زينب كبرا در عين روبهرو شدن با آن همه مصايب در پاسخ ابنزياد كه سؤال كرد «كار خدا را با اهل بيت خود چگونه يافتى؟»(9) فرمود: «مشكلات، مصيبتها و سختىهايى كه در راه خدا ديدم، همه برايم زيبا بود. »؟(10) آيا به راستى كشته شدن عزيزانى چون برادر، فرزند، برادرزاده و... براى يك زن زيباست؟! آيا آتشسوزى خيمهها، غارت آنها، سرگردانى كودكان و پريشانى زنان و اسيرى آنان و گردانيدن اهل بيت در كوى و برزن زيباست؟ چگونه ممكن است اين همه سختى و مصيبت زيبا باشد؟ فقط يكى از اين مصايب و سختىها مىتواند انسان پر مدعاى مدرن قرن بيست و يكم را از پا در آورد تا به زمين و زمان ناسزا گويد و همه عرشيان و فرشيان را مقصر بداند و همه عالم را بازخواست كند كه چرا دچار چنين مصيبتى شده است! چه چيز سبب شد زينب كبرا(س) همه مصايب و سختىها را زيبا ببيند؟! زيبا ديدن چگونه قابل توجيه است؟
خداشناس حقيقى بنىهاشم خود را بنده حق مىديد و سربلندى خود را در گرو انجام وظيفه الهى خود مىدانست. در مسير عمل به وظيفه، شهادت انسان كاملى چون حسين بنعلى(ع) و ياران فداكارش و اسارت اهل بيتش و همه ناگوارىها، گوارا و شيرين و زيباست. اين جهانبينى مؤمن است كه هر آنچه از سوى خدا به او مىرسد، همه را خير و زيبا مىبيند زيرا كه خداوند براى بندگانش جز خير نمىخواهد و اين نگرشى توحيدى و زيبا به تمام پديدههاى جهان هستى است و به قول خواجه حافظ شيرازى:
منم كه شهره شهرم به عشق ورزيدن
منم كه ديده نيالودهام به بد ديدن
وفا كنيم و ملالت كشيم و خوش باشيم
كه در طريقت ما كافرى است رنجيدن(11)
همه شكوه و عظمت و سربلندى بزرگبانوى خردمند بنىهاشم در برابر قدرت ابنزياد، از توان ايمان به خدا و آرامش سرچشمه گرفت. اين همه اطمينان و بىهراسى را حضرت زينب از زنده نگاه داشتن ياد خدا در قلبش به دست آورد. آدمى بايد بداند با ياد و ذكر خدا هيچ گاه به بنبست نمىرسد و شكست نمىپذيرد. چنان كه امام حسين(ع) به بنبست نرسيد و ذلت بيعت با يزيد را نپذيرفت و با تسخير دلهاى مؤمنان پيروز شد و عاشورا بزرگترين جاذبه دلهاى باايمان شد. حضرت زينب(س) ادامهدهنده راه حسين بنعلى(ع) و شاگرد مكتب ايشان بود و با سخنان خود به شوكت و عظمت نهضت خونين كربلا افزود.
عبيداللَّه گمان مىكرد دختر على بنابىطالب(ع) در جواب او خواهد ماند و به خدا شِكْوه مىبرد اما ديد هر بار نهيب او كوبندهتر و حملاتش شديدتر شد و چنان بناى خروشيدن را گرفت كه هول و هراس بر دل او و تمامى كارگزارانش افكند و در همه حال سعى داشت بُعد سياسى و حماسى اسارتش را بر هر چيز چيره گرداند تا روح حماسى حركتش هر چيزى را تحت تأثير قرار دهد و به عنوان چشمه جوشانى در بستر تاريخ بخروشد و زلال شجاعت و مبارزه و شور و حماسه را به كام خشكيده مردگان تاريخ بريزد و آرايش و زينت هر قيام و جنبشى باشد.
جنبشى بر ضد يزيديان
عبيداللَّه در زير ضربات و حملات كوبنده كلام آتشين عقيله بنىهاشم چنان درمانده شد كه اقامت آنان را حتى براى يك روز در كوفه، خطرى بزرگ براى حكومت خود دانست، بنابراين نامهاى به يزيد نوشت و چگونگى ماجراى شهادت امام حسين(ع) و يارانش و نيز اسارت زنان را گزارش داد و از او خواست كه در مورد اسرا تصميم بگيرد. يزيد در پاسخ فرمان داد كاروان اسرا با سرهاى شهدا به شام روانه شوند.روز اوّل ماه صفر سال 61 دمشق غرق در شادمانى، خود را پذيراى ورود خارجيان و كافران (بنا به تبليغ رسانههاى حكومتى بنىاميه) كرد! كاروان اسراى اهل بيت عصمت و طهارت پس از گرداندن در شهرِ آذين بسته شده دمشق - به مناسبت پيروزى يزيد - به زندانى برده شد. پس از چندى يزيد به شكرانه پيروزى بر حسين بنعلى(ع) مجلسى باشكوه آراست و از بزرگان شام و ديگر مناطق دعوت كرد و زينتبخش محفل خود را سرهاى بريده شهداى كربلا قرار داد! در چنين حالى پذيراى اسراى خاندان نبى گرامى اسلام شد. به محض ورود حضرت زينب(س) به مجلس و ديدن سر برادر بزرگوارشان(ع) با صداى حزين دادِ سخن داد:
«اى حسين! اى حبيب خدا، اى فرزند مكه و منا، اى پسر فاطمه زهرا، اى دخترزاده مصطفى... »(12) ناله سفير كربلا چنان دلها را دگرگون كرد كه مجلس طرب و شادى را مبدل به مجلس غم و سوگوارى نمود!
يزيد شروع به سخن كرد و با سخنان كفرآلود و خوفانگيز خود مقدسات اسلام را بىشرمانه انكار كرد و كشتن حسين(ع) و يارانش را به انتقام كشتههاى كفار قريش در جنگ بدر قلمداد كرد. در آن جوّ رعبآور، يزيد به ياوهسرايىهاى خود ادامه داد و قصد آن را داشت كه به كلى پرونده خاندان پيامبر(ص) و اسلام ناب و خالص را پايان يافته اعلام كند و ارزشهاى دوران جاهلى را گستاخانه زنده نمايد!
در آن فضاى مرگبار و بهتانگيز حاكم بر مجلس، شيرزنى اسير در بند از گوشه مجلس دادِ سخن داد و اجازه نداد يزيد مقصود خود را عملى سازد و ارزشهاى دوران جاهلى را بار ديگر زنده سازد. او بيان كرد:
«ستايش پروردگار جهانيان و درود بر جدم سرور پيامبران، قول خدا راست در آمد كه فرمود: ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ أَساؤوا السُّوءَ أَن كَذَّبوُا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانوُا بِها يَسْتَهْزِئونَ(13)... ». (14)
سپس با تمسخر سلطنت و قدرت دروغين طاغوت، سرش را به سنگ كوفت و با بيان قدرت پايانناپذير الهى، قدرت مادى يزيد را كوچك شمرد و فرمود:
«يزيد! راستى تو بر اين باورى اكنون كه عرصه آسمان و زمين را بر ما تنگ كردهاى و ما را به عنوان اسير اين سو و آن سو مىگردانى و بر ما چيره شدهاى، ما نزد خدا هم اين گونه خوار و بىمقدار هستيم؟ خيال مىكنى چون پيروز شدى، نظر كرده خدايى و ما كه مغلوب، خوار درگاه او؟ به همين خاطر باد در دماغ انداختهاى و با غرور به اطراف خود مىنگرى و شادمان مشت بر سينه مىكوبى و خرسندى كه چرخ دنيا بر مراد تو مىگردد و كارها مطابق خواست تو نظام مىگيرد و حكومتى كه سزاوار ما بوده، بر تو هموار گشته است؟ اما لختى آهستهتر! چنين از روى نادانى سرود پيروزى مخوان. آيا فراموش كردهاى كه خداوند مىفرمايد: «و لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ كَفَروا أنَّما نُمْلى لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنفُسِهِمْ، إِنَّما نُمْلى لَهُمْ لِيَزْدادوا إِثْماً(15)... »(16)
آغاز خطبه، هجومهايى پى در پى است و هيچ ملاحظهاى در آن با طاغوت ديده نمىشود. هر چه هست زبونى سلطنت و ريشخند كردن شكوه ظاهرى آن و يادآورى عظمت خداى بلندمرتبه است و اينكه ملاك نزديكى به خدا، رسيدن به حطام دنيا و چيزى از متاع فرسوده آن نيست.
آنگاه بزرگبانوى اسلام، يكى از گناهان بزرگ يزيد را به خاطرش آورد و آن گناه عظيم، گرداندن دختركان نبى گرامى اسلام(ص) در كوچه و خيابانها بود و به او سركوفت زد: تو فرزند «طلقاء» - آزادشدگان - هستى و پيامبر پدران تو را پس از فتح مكه، زمانى كه بر آنان چيرگى آورده بود، مورد بخشش قرار داد، آيا اين عدالت است كه دختران پيامبر از دهها كوى و برزن عبور داده شوند، در حالى كه هيچ حامى و پشتيبان نداشتند؟!(17)
مفسر آگاه قرآن
به اين ترتيب حضرت زينب(س) پس از آنكه پرده قدرتِ گذرايى را كه جلو چشم يزيد را گرفته بود و بدان مىنازيد از مقابل چشمش كنار زد، او را سخت كوفت و در برابر ديدگان فرماندهان و عُمّالش رسوا كرد؛ همچنين نشان داد يزيد با اسلامى كه به نامش بر تخت حكومت تكيه زده، هيچ همگونى ندارد، چرا كه هنوز كينه پيروزى اسلام بر كفر در روز بدر را در دل دارد.در ادامه با آنچه در كلام آتشين دختر حيدر كرار در دربار يزدى شاهد هستيم آن است كه: سفير كربلا براى اينكه به يزيد پاسخ عقلانى كوبنده دهد، با تمسك به آيات شريف قرآن جوابى مناسب داد. انتخاب آيات، نشانگر حضور ذهن و آرامش خاطر و تسلط كامل ايشان بر قرآن كريم است.
رويكردها و آموزههاى مبارزه زينبى
قيام امام حسين(ع) آغاز مبارزه و شكلگيرى آن است اما ادامه مبارزه و هدايت آن در مسير واقعىاش حاصل اسارت حضرت زينب(س) است. بديهى است ادامه مبارزه با حفظ ماهيت آن، كارى بس دشوار بود از اينرو سفير كربلا سعى داشت مبارزهاش را بر اصولى تغييرناپذير (كه از مبانى قرآن و سنت نبوى مايه مىگرفت) پايهريزى كند. مهمترين اصولى كه از كلام آتشين زاده حيدر كرار در كاخ يزيد برداشت مىشود، عبارت است از:1- شكست دشمن: زينب كبرا(س) بر اساس منطق قرآن(18) ددمنشىهاى يزيد را در باب به شهادت رساندن امام حسين(ع) و اسارت اهل بيتش را پيروزى يزيد ندانست بلكه آن را مهلتى دانست تا يزيد بر گناهانش بيفزايد.
2- افشاى ماهيت دشمن: عقيله بنىهاشم پيشينه خانوادگى يزيد را در جمع سران و بزرگان محفلش آشكار ساخت و يادآور شد خاندان يزيد يا آلسفيان هيچ گاه با اسلام و پيامبر رابطه خوبى نداشتهاند، در ادامه ثابت كرد جنگ يزيد با برادرش، جنگ قومى و يا ملى و يا حتى رقابت براى رسيدن به قدرت نبود بلكه جنگ كفر و ايمان و جنگ غرور جاهليت با تمامى ارزشهاى اسلامى است.
3- مرگ در راه مبارزه، نابودى نيست: بزرگبانوى خردمند بنىهاشم ضمن زبون كردن يزيد، با بيان شجره ناپاك خانوادگىاش، به ارزيابى قيام خونين كربلا پرداخت و روح شهادتطلبى را خاستگاه حركت و قيام اسلامى قرار داد و آن را به عنوان رمز پيروزى و بقا و ثبات حكومت اسلامى در طول تاريخ قلمداد كرد.
4- قدرت دشمن را پوشالى دانستن: زينب(س) در ادامه نطق آتشين خود، يكى ديگر از اصول مبارزه را ترسيم كرد و آن توخالى و پوچ دانستن قدرت بود. زور و قدرت، آب حيات هر ستمگرى است و هر ستمكارى، زمانى كه احساس قدرتمندى مىكند، شادمان است و دوست دارد همه او را ستايش كنند. يزيد نيز خود را در اوج پيروزى مىديد و مست باده قدرت بود اما زينب كبرا(س) با مطرح كردن پوشالى بودن قدرت او تمامى شيرينى پيروزى را در كامش مبدل به تلخى زهر كرد.
5- ترس و اضطراب به خود راه ندادن: دختر حيدر كرار(ع) در حالى كه ريسمان بر گردن داشت و در كاخ مجلل و باشكوه يزيد، حكمران شام قرار گرفته بود، بدون هيچ ترس و اضطرابى دادِ سخن داد، چون با ايمان قلبى كه داشت، دشمن به همان اندازه در نظرش كوچك و بىارزش بود كه خداوند در ديده و جانش بزرگ و عظيم. بنابراين بدون هيچ ترس و واهمهاى نطق آتشين خود را در برابر تمامى انسانهاى به ظاهر بزرگ و قدرتمند شام بر زبان جارى كرد.
6- جاودانگى آثار مبارزه: با اطمينان كامل به آينده درخشان قيام برادرش و آگاهى به آثار جاويدان و فراگير آن در تاريخ، خطاب به يزيد فرمود:
«اى يزيد! هر چه مىتوانى در راه دشمنى ما مكر و حيله و نقشه طرح كن و كوشش به خرج بده! به خدا سوگند! نمىتوانى نام ما را از خاطرهها و صفحه تاريخ محو نمايى!... »(19)
زينب كبرا(س) براساس اعتقاد عميق خود به قرآن به خوبى مىدانست تمامى نقشهها و توطئههاى يزيد بر باد است و آنچه در آينده تاريخ مىدرخشد، آثار قيام خونين برادرش است.
7- هدفدارى: در پايان خطبه آتشين، زينب كبرا فرمود:
«اكنون حمد مىكنم خداى را كه آغاز كار ما را به سعادت و مغفرت قرار داد و پايان آن را به شهادت و رحمت ختم نمود. از خداوند متعال مىخواهيم كه ثواب و رحمت خويش را بر شهيدان ما تكميل فرمايد و اجر و مزد آنان را افزون سازد و جانشينى ما را از آنها نيكو مقرر فرمايد، زيرا او خداوند بخشنده و مهربان است و او پناهگاه ما است و ما را كافى است و او نيكو وكيلى است. »(20)
حضرت هدف از آفرينش بشر را به معرفت حق رسيدن و در جوار رحمت او آرميدن مىداند و معتقد است وقتى بندهاى به خدا پيوست و در هيچ وضعى خود را از او جدا نديد، آنگاه تلخى و شيرينى، مرگ و حيات همه و همه در نظرش يكسان است.
پاسدارى از حريم خاندان نبوت
در اين سفر، دختر فاطمه زهرا(س) به رسالتهاى متفاوتى كه بر عهده داشت، توجه داشت و آنها را به انجام رساند. يكى از رسالتهايى كه علاوه بر دفاع از خون شهدا، بر عهده داشت، دفاع از حريم عصمت خاندان رسول اكرم(ص) بود. در مجلس آراسته يزيد سيماى رنجور و غمين اما زيباى دختر امام حسين(ع) - فاطمه - توجه مردى از اطرافيان يزيد را به خود جلب كرد. مرد خواسته خود را به يزيد بازگو ساخت. حضرت زينب(س) با شنيدن اين سخن چنان برآشفت و پاسخ دندانشكنى به خليفه داد كه آن مرد و يزيد از خواسته نا به حق خود پشيمان شدند. با اين رفتار بانوى خردمند بنىهاشم نه تنها به زن مسلمان بلكه به هر انسان آزادهاى آموخت چگونه از حيثيت انسانى خود در برابر حتى قوىترين قدرتمندان روزگار دفاع كند تا كوچكترين آلودگى دامن عفاف او را لكهدار نسازد؛ نيز نشان داد كه حجاب زن، حرم حفظ پاكى و عصمت اوست.رسوايى طاغوت
خطبه كوبنده سفير كربلا چنان اوضاع مجلس آراسته يزيد و او را آشفته كرد كه يزيد دچار سردرگمى شد و ترسيد با افشاگرىهاى دختر على بنابىطالب(ع) پايههاى حكومتش دچار تزلزل شود. ترس زمانى بيشتر شد كه حضرت زينب(س) در مسجد شام هنگامى كه امام سجاد(ع) مشغول ايراد خطبه افشاگرانه خود بود، با فريادهاى رسا آن امام را يارى كرد. يزيد كه بيم داشت مبادا قشر عمومى جامعه كه از حقايق كارهاى او و خاندانش بىاطلاع بودند، متوجه شوند و سر به شورش و قيام بردارند، براى اينكه خود را از چنين خطر بزرگى وا رهاند، راهى جز دلجويى و عذرخواهى از اسيران نديد تا بدين وسيله جوّ شام را آرام كند و پرده بر اعمال نادرست خود بكشد.از روى تملق و چاپلوسى به عذرخواهى و پوزش متوسل شد تا شايد بدين وسيله راه نجاتى يابد و خود را از وضع خطرناكى كه در آن قرار گرفته بود رها سازد. بنابراين پس از آنكه گناه قتل امام حسين(ع) را به گردن پسر مرجانه انداخت، اهل بيت را مورد نوازش قرار داد و از آنها خواست اگر تمايل دارند در شام نزد او بمانند و اگر نمىخواهند به مدينه بازگردند.
از آنجا كه بانوى شجاع اسلام قصد داشت بيشتر با مردم سخن بگويد و آنها را در جريان فاجعه دردناك صحراى كربلا قرار دهد و از اين ره نهضت خونين برادر را به بهترين شيوه معرفى كند، فرمود: «پيش از هر چيز بايد براى كشتگان خود سوگوارى كنيم»(21)
يزيد به خوبى از منظور سفير كربلا آگاه بود، ولى در وضعى قرار داشت كه نمىتوانست پاسخ منفى دهد. از اينرو دستور داد سه روز براى كشتگان كربلا عزادارى كنند. زينب كبرا(س) به رغم خستگى زياد مصمم بود در هر فرصتى جنايتهاى يزيد را بدون ملاحظه شماره كند و بر رسوايى او بيفزايد.
روانه كردن كاروان به مدينه
پس از برپايى مراسم سوگوارى شهداى كربلا در شام، چنان از اعتبار و نفوذ يزيد ميان مردم كاسته شد كه مصلحت نديد كاروان اسراى كربلا در شام بماند، بنابراين اسباب سفرشان را فراهم كرد و آنان را راهى مدينه كرد.مردم مدينه بر خلاف مردم شام و كوفه، در كسوت عزا به استقبال كاروان اهل بيت(ع) آمدند. با ديدن آنها صداى گريه و شيون فضاى شهر را پر كرد. سفير كربلا در آغاز ورود به مدينه و با ديدن مرقد جدش رسول اكرم(ص) بار ديگر دادِ سخن داد و فرمود:
«اى مدينه پيامبر! چه شد آن روزى كه ما به صورت دستهجمعى با شادى و خوشحالى خارج مىشديم اما امروز در اثر حوادث روزگار، مردان و فرزندان و جوانان خود را از دست دادهايم و با غم و اندوه وارد مىشويم... »(22)
هدف از عزادارى
پس از ورود به مدينه، حضرت زينب آرام ننشست و براى مردم (كه به قصد ديدارشان مىآمدند) در لواى عزادارى، تبليغات گستردهاى عليه دستگاه ستمگرى يزيد را آغاز كرد. حضرت دو هدف عمده را از برگزارى مراسم سوگوارى براى امام حسين دنبال مىكرد:1- ماهيت اهريمنى يزيد را افشا مىكرد؛
2- مردم را به خاطر عدم يارى امامشان سرزنش مىنمود!
سرانجام اهداف سفير كربلا به بار نشست و نفرت و انزجار عمومى چنان بالا گرفت كه عموماً به طور علنى و آشكار يزيد و كارگزارانش را لعنت مىكردند. جوانان كه آتش انتقام، درونشان شعلهور شده بود، همگان و خود را به دليل عدم يارى امام سرزنش مىكردند و تنها راه جبران را انتقامجويى مىدانستند.
تبعيد
فرماندار مدينه (عمرو بنسعيد) شهر را در آستانه شورش ديد و عامل اصلى جنبش را دختر على بنابىطالب(ع) دانست، از اينرو هيئتى نزد او فرستاد تا از تحريك مردم دست بكشد. اما حضرت زينب(س) كجا و سكوت و بىاعتنايى كجا؟! با خاموشى و سكوت وداع كرده بود و يك دنيا فرياد شده بود؛ فريادى به بلندى تاريخ در همه اعصار؛ نه فريادى كه از گلوى يك زن زندانى در خانه بيرون آيد. عمرو بنسعيد زمانى كه ديد هشدارهايش در مورد سكوت كارگر نيست، به يزيد نامهاى نوشت و از او كسب تكليف كرد. يزيد فرمان داد كه زينب از مدينه خارج شود.حضرت زينب عزم خود را بر خروج از مدينه جزم كرده و با آن ديار وداع گفت. براى اداى رسالت و معرفى نهضت خونين برادر از شهرى به شهرى مىرفت. هر جا كه پا مىگذاشت، آتش انقلاب و شورش را عليه دستگاه بنىاميه شعلهور مىكرد، بدين سبب هيچ كجا براى او جاى ماندن نبود، چرا كه به دستور خليفه بايد شهرها را يكى پس از ديگرى ترك مىكرد. تا اينكه سرانجام در ديار غربت جان به جان آفرين تسليم كرد.
راز اسارت اهل بيت(ع)
اينجاست كه رازى نهفته آشكار مىشود كه چرا سيدالشهدا بانوى بانوان و زنان و كودكان را همراه خويش به صحراى كربلا برد، با آنكه خود به سرانجام سفر آگاه بود و اهل كوفه را خوب مىشناخت.اسارت بانوان، فاجعه كربلا و جنايات بنىاميه و فداكارى امام حسين(ع) را از پس پرده بيرون آورد. اگر اسارت آنها نبود، دشمنان آل محمد(ص) پردهاى بر جنايات كربلا مىكشيدند و نمىگذاشتند كسى از آن آگاه شود، يا كسانى را كه اطلاع داشتند، زبانشان را به وسيله پول يا زور مىبستند و جنايات هولناك خود و فداكارى و شجاعت عظيم اهل بيت را از صفحات تاريخ پاك مىكردند اما حضرت زينب(س) بايد در كربلا باشد، فداكارى برادر و جنايتكارى بنىاميه را ببيند، سپس اسير شود تا اين حقيقت بزرگ محو نشود.
رمز قهرمانى
غالباً ما حضرت زينب(س) را به لفظ «قهرمان» مىخوانيم اما به علت قهرمانى او كمتر مىانديشيم. جهات برجسته و تحسينبرانگيز دختر على بنابىطالب، فكر انسان را به واقعيتى معطوف مىدارد كه شايد رمز عظمت و سربلندى حضرت زينب در همان نهفته باشد و آن اينكه: روح زينب(س) در برابر هيچ حادثهاى نشكست. علت مقاومت و ايستادگى زينب را در كجا بايد جستجو كرد؟! او از قرب حضور و مكاشفت اسما و صفات پروردگار بىواسطه برخوردار است، در نتيجه اراده او را هيچ كس و هيچ چيز نمىتواند بشكند. اين لياقت را به بهاى زهد و پارسايى و رياضت به دست آورده است. اين گونه نيست كه بدون هيچ تلاشى اين دَهِش و موهبت الهى در اختيارش قرار گيرد. سفير كربلا از آن جهت قهرمان است كه راحتطلبى را براى خود ننگ و عار مىدانست. او با زندگى در بلا و سختىها خو گرفته بود و پايدارى و استقامت را در حوادث و بحرانهاى زندگى بهترين زينت و آرايش انسان مىدانست. وقتى آگاه شد برادر آهنگ سفر دارد، با وجود آگاه بودن از پيامد خطرناك آن، مشتاقانه به خيل بلاجويان پيوست و در كوران مصايب و سختىها، صبر و شكيبايى و صلابت خود را به ظهور گذاشت.آموزه زندگى
قهرمانى حضرت زينب(س) در اوراق دفتر تاريخ محبوس مانده، و چنان كه شايسته است به صحنههاى زندگى ما كمتر پا نهاده است. اغلب بر سبيل دلسوزى و اظهار وفادارى، مجلسى مىآرايند و بر مصايب او تأسف مىخورند. برخى افراد متمول براى حفظ منافع و سرمايههاى باد آورده خود، ماسك اسلام به صورت مىكشند و ادّعاى دوستى اهل بيت(ع) مىكند.اگر با ديد واقعبينانه به مسائل بنگريم، در مىيابيم شيوه زندگى پيشوايان دين ما با سلوك بسيارى از مدّعيان همگونى ندارد. بايد بدانيم تا زمانى كه جامه زهد و پارسايى را به عنوان زينتبخش خود برنگزينيم، نه تنها به معرفت واقعى اهل بيت(ع) نمىرسيم بلكه دنيادوستى ما را از محضر آنان دور مىسازد.
حضرت زينب(س) به تنهايى يك دانشگاه است. درسهايى كه اين بزرگآموزگار به نوع بشر مىدهد، در واژههاى علمى امروز نمىگنجد. دختر على بنابىطالب(ع) در هر ميدانى قهرمان است. در ميدان زهد، عبادت، عشق و معرفت، سياست و در تمامى ابعاد زندگىاش اسطورهاى بىنظير است. اوست كه به صبر و استقامت معنا مىبخشد؛ به شهامت و شجاعت آبرو مىدهد؛ بر قامت غيرت و مردانگى لباس عزت مىپوشد؛ بلا و مصيبت را خجل و شرمنده مىسازد و در بند اسارت؛ اميد به زندگى و شور و مبارزه و توان ستيز را شرمسار خود مىكند.
آرى زينب كبرا(س) اين همه عظمت دارد، چه شده است كه هنوز آن طور كه بايد و شايسته است شناخته نشده است؟! قهرمانى كه با آن همه صراحت و قاطعيت خود را معرفى كرد، چه شده است كه با همه تلاشهايى كه براى شناختن او شده، باز ميان ما غريب است؟ چرا چهره دلآراى او هنوز در پرده پندارهاى ما زندانى است؟ چرا هنوز با هدف قيام امام حسين(ع) و ماهيت اسارت خواهرش، فاصله داريم؟! اگر مرام و شيوه دختر فاطمه زهرا(س) در متن زندگى قرار مىگرفت، همه انسانها به صفات شجاعت، رشادت، شهامت و ستيز در مقابل كفر و بيداد آراسته مىگرديدند، و زنِ دنياى امروز به جاى خزيدن در لاك تجمل و زيور و خودآرايى، پا به ميدان مبارزه مىنهاد و عرصه را بر خودكامگانِ سودجو تنگ مىكرد و به جاى آنكه بازيچه دست قدرتهاى شيطانى شود و موجبات فساد و تباهى خود و جامعه را فراهم آورد، عاملى براى ثبات و رشد جامعه به حساب مىآمد.
زن معاصر براى رهايى از اسارت فرهنگ غرب، راهى ندارد جز آنكه زينب(س) را به عنوان الگو و سرمشق زندگى خود برگزيند. بانويى كه در خانه دشمنِ قدرتمند و مغرور، چنان با كلامش بر او زخم مىزند كه به مرگ خود راضى مىشود. بانويى كه راه دفن ظلم و ستم را به بشر آموخت؛ بانويى كه اسارتش، درخشش حضور فعال زن در صحنههاى مختلف سياسى و اجتماعى و بر هم زننده معادلات سياسى چيره بر جامعه است.
به اميد آنكه با پيروى از آن حضرت و انتخاب شيوه زندگى ايشان در راه رستگارى گام نهيم.
پي نوشتها:
1) حاج سيدحسن دبير حاج سيدجوادى، زينب حماسه ابدى بر فراز تاريخ، انتشارات نويد، چاپ اوّل، ص29.
2) علامه مجلسى، بحارالانوار، ج45، چاپ دوم، ص179 و 180 (به نقل از سيدمحمدتقى مدرسى، حضرت زينب، مترجم محمدصادق شريعت، انتشارات محبان الحسين، چاپ دوم، ص32).
3) همان، ص48.
4) منصورى لاريجانى، زينب كبرا(ع) فريادى بر اعصار، ص144.
5) همان، ص134.
6) همان، ص135.
7) همان، ص137.
8) همان، ص138.
9) اكبر اسدى و مهدى رضايى، زيباترين شكيب، انتشارات بنياد جانبازان انقلاب اسلامى، چاپ دوم، ص145.
10) همان، ص145.
11) حافظ شيرازى، ديوان غزليات، به كوشش خليل خطيب رهبر، انتشارات صفى عليشاه، چاپ شانزدهم، ص535.
12) زيباترين شكيب، ص149.
13) روم، آيه 10.
14) حضرت زينب، ص53.
15) آلعمران، آيه 178.
16) حضرت زينب، ص54.
17) همان، ص55.
18) آلعمران، آيه 172.
19) زينب كبرا(ع) فريادى به اعصار، ص175.
20) همان، ص177.
21) همان، ص185.
22) همان، ص191.
/خ
ادامه مطلب

الگوی انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
تاملي در رهنمودهاي امام خميني درباره تاثيرپذيري زنان ايران از سيره و روش اجتماعي و سياسي حضرت زينب (س)
حضرت زينب (س) يكي از شخصيت هاي بزرگي است كه در خاندان وحي و با آموزش ها و پرورش هاي جامع و ريشه گرفته از عصمت و امامت رشد و نمو يافت و مراتب منزلت معنوي را در كنار پيشرفت علمي طي نمود.اين موجود شريف هم به درجات بالاي وارستگي و پارسايي رسيد و روح و روان خويش را با زيورهاي عبادت و پرستش خالصانه خداوند و صفات و خصال زيباي اخلاق و رفتار الهي آراست هم مراحل علم آموزي و دانش اندوزي را طي نمود و بانويي عالمه و محدثه و خردورز گرديد هم در يكي از عظيم ترين نهضت هاي بزرگ اجتماعي و سياسي يعني نهضت كربلا حضور يافت و حماسه هاي بي نظير آفريد و شگفت انگيزترين جلوه هاي صبر و استقامت فداكاري و ايثار تعهد و مسئوليت عشق به دين و وفاداري به راه ائمه دين حفاظت از اسيران جنگ و مراقبت از بيماران را به تجلي درآورد.
حضرت امام خميني كه همواره با روش هاي خاص و آگاهي زا فعاليت هاي گوناگون علمي و فرهنگي و اجتماعي و سياسي ائمه دين (ع) و پرورش يافتگان خاندان عصمت و طهارت را به مداقه و تعميق مي گذارد و براي جامعه انساني معرفت و عبرت مي آفريند و پشتوانه هاي فكري و شيوه هاي عملي در نيل به رشد و پوپايي به وجود مي آورد حيات مبارك و ثمربخش حضرت زينب (س) را نيز با همين رويكرد به نگرش و كاوش دقيق مي گذارد و جلوه هاي مختلف فعاليت هاي اين بانوي بزرگوار را با شرايط و مسائل امروز جامعه اسلامي منطبق مي سازد و با بيان مصاديق آن در عرصه هاي حيات اجتماعي و سياسي راه الگوپذيري از حركت و حماسه و فعاليت هاي بزرگ اين موجود شريف را هموار و مساعد مي نمايد. در نمونه هايي از اين رهنمودها تامل مي نمائيم.
الگوپذيري از حضرت زينب (س) در انقلاب اسلامي
در نگاه حضرت امام خميني حضرت زينب (س) در به حركت و قيام واداشتن زنان مسلمان ايران و رويارويي آنان با رژيم ستمشاهي نقشي الگويي داشت و موجب گرديد در تظاهرات بزرگ و خونيني كه در تقابل با نيروهاي دشمن در خيابان ها برگزار مي شد حضور انبوه زنان در ياري رساندن به نهضت اسلامي و زمينه سازي براي طي مراحل منتهي به شكست نظام جبار متجلي گردد.انقلاب اسلامي در شرايطي به پيروزي رسيد و موجب ساقط گرديدن رژيم ستمشاهي شد كه تمام فراز و نشيب ها و گردنه هاي سخت و نفس گير را پشت سر گذاشت و علاوه بر تحمل رنج و سختي ها و مرارت هاي فراوان خون هزاران شهيد را تقديم اسلام نمود و هزاران معلول را بر جاي نهاد. بي ترديد زنان مسلمان در پذيرش اين مرارت ها و سختي ها هم خود به طور مستقيم و با حضور در صحنه هاي مبارزه و هم با تبعيد و زندان و شهادت شوهران و فرزندان و ساير اعضاي خانواده و وابستگان خويش سهمي بزرگ داشتند و اگر نبود اين نقش آفريني هاي موثر و مستمر نهضت اسلامي به پيروزي نهايي نائل نمي آمد.
براي زنان مسلمان ما در تقابل مستقيم و غيرمستقيم با رژيم جبار پهلوي حضرت زينب (س) بهترين الگو براي پيروي و تبعيت بود چنان كه حضرت امام خميني به اين حضور و نقش الگوگيري و پيروي آنان از حضرت زينب (س) اينگونه تصريح مي نمايد:
در مقابل حكومت هاي جبار ايستاد و آن خطبه را خواند و آن حرف ها را زد... زني كه در مقابل يك ]حضرت زينب [ «جباري ايستاد كه اگر مردها نفس مي كشيدند همه را مي كشتند و نترسيد و ايستاد و محكوم كرد حكومت را يزيد را محكوم كرد... زن يك همچو مقامي بايد داشته باشد. زن هاي عصر ما بحمدالله شبيه به همان ها هستند. ايستادند در مقابل جبار با مشت گره كرده بچه ها در آغوششان و به نهضت كمك كردند.» (1)
حضرت امام خميني در اين رهنمود به وجود خصيصه هاي «تعهد» و «شجاعت» و «مبارزه» عليه حكومت جور در حضرت زينب (س) تصريح مي نمايد و زنان مسلمان ايران را در تبعيت از اين سه خصلت والا از بانوي قهرمان كربلا خالص و صادق معرفي مي كند كه اينان در اوج انقلاب و در شرايط سخت و در حالي كه رژيم تا دندان مسلح را كه از جانب همه قدرت هاي استكباري جهان از جمله آمريكا و انگليس و اسرائيل مورد حمايت هاي همه جانبه قرار مي گرفت پيش روي داشتند فرياد اسلام خواهي از گلو برآوردند و به خاك و خون غلتيدند تا نهضت مقدس اسلامي با شهامت ها و جانبازي هاي آنان مراحل سخت را طي كند و به پيروزي نهايي برسد.
صحنه هاي حضور و مبارزات قهرمانانه زنان مسلمان ايران عليه استبداد داخلي و استعمار خارجي و حماسه هاي جاودانه اي كه در انقلاب بزرگ اسلامي آفريدند نه تنها در اوراق تاريخ ايران كه در تاريخ جهان نيز ثبت و ضبط گرديد و موجب شگفتي آزادگان دنيا شد و اين نبود مگر در اثر وجود مبارك و پرثمر حضرت زينب (س) و ارزش هاي والاي اعتقادي و اخلاقي و رفتاري و اجتماعي و سياسي تجلي يافته در اين موجود شريف كه او را به صورت يك الگوي بزرگ براي همه عصرها تثبيت و معرفي مي نمايد و به راستي زنان مسلمان جامعه ما با پيروي از اين شخصيت عظيم نقشي تعيين كننده در پيروزي نهضت اسلامي ايفا نمودند.
رهنمود امام خميني در متن و پيام خود به هر دو نقش مستقيم و غيرمستقيم زنان مسلمان در نهضت اسلامي اشاره دارد. در تقابل و رويارويي اين زنان فداكار و شجاع برخي از آنان يا در زير تانك ها از بين رفتند و يا با گلوله هاي شليك شده توسط نيروهاي دشمن به خاك و خون كشيده شدند و روح پاكشان به ملكوت اعلي پرواز كرد و در جوار رحمت حضرت حق آرميد. لكن گروه هايي از آنان كه جان سالم به در بردند با از دست دادن همسران و فرزندان و نزديكان و يا معلول شدن آنان مواجه شدند و همچنان در مسير تداوم خدمت به اسلام و انقلاب با تحمل رنج ها و مرارت هاي ناشي از اين خسارت حركت نمودند.
در انديشه هاي امام خميني اين حقيقت كه «زن هاي محترم ايران بيش از مردان به ميدان رفته و سد عظيم شاهنشاهي را درهم شكستند.» (2) با حقيقتي ديگر نيز مي آميزد و در رهنمود ذيل متجلي مي گردد:
«شما خانواده هاي شهدا و معلولين و مجروحين نشان داديد كه هرگز اجازه نمي دهيد استعمار بر مقدرات اين كشور سايه افكند.» (3)
به اين ترتيب زنان مسلمان ايران به تبعيت از حضرت زينب (س) و با الگوگيري از صلابت و شجاعت و احساس تعهد و مسئوليت الهي در حضور در صحنه مبارزات سياسي در انقلاب اسلامي فعالانه و دلاورانه شركت كردند و به طور مستقيم و غيرمستقيم بار سنگين مرارت ها و سختي هاي آن را تحمل نمودند تا نسل امروز ما در استقلال و اقتدار و عزت و شرافت زندگي كند.
فعاليت هاي زينب گونه زنان مسلمان در دوران دفاع مقدس
پس از سقوط رژيم شاهنشاهي در ايران با غلبه ملت مسلمان بر استبداد داخلي و استعمار خارجي و به ويژه با نقش آفريني هاي چندجانبه زنان مسلمان قدرت هاي استكباري كه ژاندارم منطقه و حافظ منافع و مطامع مختلف خود را از دست داده بودند و سيطره آنان بر تشكيلات سياسي و منابع غني ثروت اقتصادي و قواي نظامي ايران از بين رفته بود با تحميل جنگي سخت توسط رژيم بعث عراق به ايران اسلامي و با حمايت هاي گسترده سياسي تبليغي اقتصادي نظامي و تسليحاتي از عراق در صدد انهدام نظام جمهوري اسلامي و بازگرداندن سلطه مجدد خود بر ايران برآمدند. اين جنگ همه جانبه و گسترده كه با اشغال خرمشهر آغاز گرديد و به مرور استقلال و تماميت ارضي ايران را در معرض تهديد جدي قرار داد با رهبري هاي امام خميني و بسيج توده هاي مردم براي ياري رساني در جبهه و پشت جبهه در طول هشت سال دفاع مقدس توطئه هاي دشمنان اسلام خنثي شد و استقلال ايران را ـ كه پس از شكست نظام شاهنشاهي و استقرار نظام جمهوري اسلامي به وجود آمده بود ـ صيانت گرديد و تداوم يافت.در دوران دفاع مقدس نقش آفريني همه جانبه زنان مسلمان بسيار چشمگير و اعجاب برانگيز بود و تاريخ صحنه هايي را به ثبت رساند كه نظير آن را فقط مي توان در صدر اسلام مشاهده نمود.
حضور فعال زنان مسلمان در دفاع مقدس نيز همچون حضور آنان در مراحل مختلف انقلاب با الگوگيري از سيره و روش بانوي بزرگوار اسلام حضرت زينب (س) تحقق يافت و به همين دليل در عالي ترين مراتب و با آثار حياتي و ارزشمندي كه آفريد نظام اسلامي را از آسيب هاي دهر مصون و محفوظ داشت.
به سخن حضرت امام خميني مبني بر نقش الگويي حضرت زينب (س) در هشت سال دفاع مقدس و پيروي خالصانه زنان مسلمان ايران از سيره و روش هاي اين بانوي فداكار در ياري دين خدا توجه نمائيم:
«ما مكرر ديديم كه زنان بزرگواري زينب گونه ـ عليها سلام الله ـ فرياد مي زنند كه فرزندان خود را از دست داده و در راه خداي تعالي و اسلام عزيز از همه چيز خود گذشته و مفتخرند به اين امر و مي دانند آنچه به دست آورده اند بالاتر از جنات نعيم است چه رسد به متاع ناچيز دنيا.» (4)
تعبير «زينب گونه» به الگوگيري زنان مسلمان از حضرت زينب (س) و پيروي از مشي و روش آن بانوي مطهر در صحنه هاي مبارزه با دشمنان دين تصريح دارد و نشان مي دهد كه آنچه در طول دوران دفاع مقدس توسط زنان عفيف به تجلي درآمد اولا از جنبه خلوص و انگيزه هاي الهي ثانيا از جنبه فكري و اعتقادي و ثالثا از جنبه عيني و عملي مطابق با راه پاك و سلوك والا و عملكردهاي حضرت زينب (س) مي باشد و از همين رو عبارت «زينب گونه» بهترين لقب و عنوان براي آن محسوب مي شود و به زيبايي تمام مي تواند حركت زنان قهرمان و حماسه ساز ايران اسلامي را در حمايت از اسلام و انقلاب با دفع تعدي و تهاجم نظامي دشمن بعثي و حفظ استقلال كشور اسلامي نمايان سازد.
اگرچه در موارد و مصاديقي شاهد حضور گروهي از زنان مسلمان در «جبهه» و ياري رساني به مجروحان جنگ بوده ايم لكن حضور گسترده و انبوه آنان در دفاع مقدس را در «پشت جبهه» به نظاره نشستيم كه همه موارد و صحنه هاي آن در تاريخ دفاع مقدس به صورت مكتوب و تصويري و رسانه اي ثبت و ضبط گرديده است.
حضرت امام خميني به فعاليت زينب گونه زنان مسلمان در پشت جبهه اينگونه تصريح مي نمايند:
«در يك همچو اوقاتي كه ما گرفتار ابرقدرت ها و قدرت هاي فاسد هستيم و ايران از هر طرف مورد حمله آنها هستند شما بانوان در پشت جبهه آن فعاليتي را مي كنيد كه آن سلحشوران در جبهه ها و همان طوري كه آنها مشغول فعاليت هستند شما مشغول فعاليت هستيد يك راه از راه ساختن خود و جوان هاي خود و خانم هاي جوان و يك راه از راه پشتيباني به آنهايي كه در جبهه هستند و اين امري است كه بسيار مورد تشكر است و بسيار ارزنده است و در پيش خداي تبارك و تعالي ارزندگي شايان دارد.» (5)
حضرت امام خميني در كلام مزبور به جنبه هاي مختلف نقش آفريني زنان در دفاع مقدس ـ كه شامل تربيت و پرورش و آماده سازي هاي اعتقادي و روحي و عاطفي جوانان براي حضور در صحنه هاي نبرد با باطل پشتيباني مالي و اقتصادي آماده سازي امكانات مورد نياز جبهه ها و ساير جنبه ها مي باشد ـ اشاره مي نمايد و سپس در يك بيان صريح و اعتراف بزرگ نجات و بقاي كشور و نظام اسلامي را مديون مجاهدت زنان در پشت جبهه كه زمينه ساز جهاد و پايداري مردان در جبهه ها گرديد مي دانند:
«اگر نبود مجاهدات شما و برادران و خواهران بزرگوار شما در جبهه ها و پشت جبهه ها كه با اخلاص خاص خود عنايت خاص خداوند قادر را جلب نموديد كدام قدرت و كدام ابزار جنگي مي توانست جمهوري اسلامي و كشور عزيز شما را از اين درياي مواج متلاطم كه شرق و غرب و وابستگان به آنان دست به دست هم و بازو در بازوي يكديگر داده و در پي غرق آن كوشيدند و مي كوشند نجات دهد» (6)
پس از پايان يافتن دوران هشت ساله دفاع مقدس كه با پيروزي رزمندگان اسلام در دفع تجاوز نظامي دشمنان و آزادسازي سرزمين هاي اشغال شده همراه بود زنان مسلمان ايران حركت زينب گونه خود را در «پرستاري» از جانبازان جنگ تداوم بخشيدند و زيباترين صحنه هاي ايثار و فداكاري و خدمت به اين فرزندان غيور ملت را كه اعضاي بدن خويش را در راه خدا و براي صيانت از دين و ملت و كشور از دست دادند به تجلي درآوردند.
اگرچه «روز پرستار» با الگوگيري از نقش حياتي و اثرگذار حضرت زينب (س) در پرستاري از حضرت امام سجاد(ع) و حفاظت و مراقبت از اسيران كربلا انتخاب و تثبيت گرديده است و به صورت «عام» همه پرستاران را به الگوگيري از بانوي فداكار كربلا دعوت مي نمايد لكن اين دعوت به طور عيني و عملي و در زيباترين جلوه هاي آن به طور «خاص» در همسران جانبازان دوران دفاع مقدس به ظهور و بروز درآمد و صحنه هايي آفريد كه نظير آن در هيچ نقطه از جهان و در ميان هيچ ملت و كشوري نمونه و مصداق ندارد.
راستي تاريخ جهان كجا سراغ دارد زناني را كه از شوهرانشان كه در جنگ بينايي كامل خويش را از دست داده اند يا فلج شده اند و از حركت بازمانده اند يا هر دو دست و هر دو پايشان قطع شده است با ميل و اشتياق پرستاري كنند و اين رنج پايدار و متداوم را در راه خدا به قصد جلب رضوان و خشنودي الهي تحمل نمايند
همچنين در كجاي دنيا مي توان يافت دختراني را كه با اراده و اختيار و آزادي عمل براي ازدواج با جانبازاني كه اعضاي بدن خود را در راه دفع تجاوز دشمنان و استمرار بقاي دين و سرزمين خويش از دست داده اند پيشقدم شوند و همه سختي هاي مراقبت و پرستاري از آنان را با جان و دل پذيرا گردند!
اين تفكر و رفتار و عمل بزرگ و شگفتي زا با پيروي و الگوپذيري از راه و روش حضرت زينب (س) امكان پذير گرديد و اين سيره شريف همچنان تداوم دارد و همواره مستدام باد.
پي نوشتها:
1 ـ صحيفه امام موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ج 7 ص 340
2 ـ بلاغ سخنان موضوعي امام خميني انتشارات اميركبير ج 2 ص 403
3 ـ همان منبع ص 237
4 ـ جايگاه زن در انديشه امام خميني (تبيان دفتر هشتم) موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ص 49
5 ـ همان منبع ص 219
6 ـ همان منبع ص 220
/خ
ادامه مطلب
پیامک تسلیت وفات حضرت زینب (علیهاالسلام)
دارد از روز ازل دیده بینا زینب
عشق را کرده به نه کنگره معنا زینب
اولین صابره ارض و سما باشدو بس
علم پیغمبری آموخت ز طاها زینب
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد
*******
مکتب صبر را در این عالم
غیر تو نیست مقتدا زینب
زآنکه آموختی هزاران درس
در برِ دُختِ مصطفی، زینب
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد
*******
هر که از راه تو جدا گشته
گشته از راه دین جدا، زینب
ای که در سایه سار خطبه ی تو
کربلا گشته کربلا زینب
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد

حق اخت الحسین بودن را
خوب آورده ای به جا زینب
نهضتی کز حسین شد آغاز
تو رساندی به انتها زینب
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد
*******
ما گرفتار بلای زینبیم
ما حسینی از عطای زینبیم
تا خدا بر ما عنایت می کند
ماگدای هر گدای زینبیم
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد
*******
بر گل نرگس قسم در روضه ها
سائل مهرو وفای زینبیم
ما برای دین به سینه می زنیم
شیعیانِ درسهای زینبیم
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد

سینه عریان حسین بی کفن
رخ کبودان عزای زینبیم
آخر مجلس به وقت شور عشق
سوی مقتل در قفای زینبیم
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد
*******
شمع جان سوخته بزم وفايى زينب
گل نيلوفر گلزار ولايى زينب
تو جگر سوختهاى صابره دشت بلا
اى كه از عرش نشينان وفايى زينب
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد
*******
خمسه طيّبه را وارثى اى مظلومه
يادگار حرم اهل كسايى زينب
تا گشودى تو پر و بال مصيبت ديدى
در سپهر غم و اندوه هُمايى زينب
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد

سِرِّ نى در نينوا مى مانْد، اگر زينب نبود
كربلا در كربلا مى ماند، اگر زينب نبود
چهره سرخ حقيقت بعد از آن طوفانِ رنگ
پشت ابرى از ريا مى ماند، اگر زينب نبود
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد
*******
غرق گل شد کربلا، چون رهگذار زينب است
يا که خونين مقتل يار و تبار زينب است
قامت موزون اکبر، سرو ناز کربلاست
چشمة اين باغ، چشم اشکبار زينب است
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد
*******
در بلاغت چون علي در فصاحت چون حسن
د ر شهامت چون حسين و در حيا چون مادر است
از كمال علم و تقوي شد عقيله نام او
همچو زهرا از همه زنهاي عالم برتر است
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد
*******
صبح از طليعه ايام زينب است
پاينده تا به شام ابد نام زينب است
در راه دين لباس شهامت چو دوختند
زيبنده آن لباس بر اندام زينب است
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد
*******
زينب خدای عشق و جان عالمين است
ذکر طپشهای دل زينب حسين است
چون طينت او از ازل شد نينوايی
روحش حسينی است و قلبش کربلايی
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد

چشمه فرياد مظلوميّتِ لب تشنگان
در كوير تَفْته جامى ماند، اگر زينب نبود
زخمه زخمى ترين فرياد در چنگ سكوت
از طراز نغمه وامى ماند، اگر زينب نبود
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد
*******
از کربلا تا شام غم احرام بسته
در حج خونينش سر از محمل شکسته
در سينه زينب که مجنون حسين است
دل نيست قلبش مشتی از خون حسين است
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد
*******
ز آتش محنت و غم سوزد و ریزد به نشیب
وه اگر یاد کند رنج و ملال زینب
یک زن و این همه اندوه و غم و درد و الم
آب گردد جگر سنگ به حال زینب
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد

آن که بد گوهر دریای حیا زینب بود
در حیا نایبه خیر نساء زینب بود
آن که دانشگده سینه زهرا پیمود
گشت علامه شد انگشت نما زینب بود
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد
*******
آن که مبهوت زصبرش شده ایوب صبور
معدن صبر به صحرای بلا زینب بود
آن که بعد از شه لب تشنه بهه هنگام بلا
قد علم کرد به میدان وفا زینب بود
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد
*******
زینب آخر این شبِ تاریک را سر میکند
یاد از یاس و شقایق، یا صنوبر میکند
این وداعِ آخر و جان دادنِ بانوی عشق
عاقبت وصل حسینش را میّسر میکند
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد
*******
چون قافله ی عشق رسیدند زراه
برتربت شاه دین بصد ناله و آه
زینب بسر قبر برادر می گفت
لاحول ولا قوه الا باالله
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد
*******
آن که همدست حسین گشته و بر خلق رساند
صورت و معنی قرآن خدا زینب بود
آن که بر اهل جهان موی به مو کرد اعلان
اصل منظور شه کرب و بلا زینب بود
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد
*******
ذوالجناح دادخواهى، بى سوار و بى لگام
در بيابان ها رها مى ماند، اگر زينب نبود
در عبور از بستر تاريخ، سيل انقلاب
پشت كوه فتنه ها مى ماند، اگر زينب نبود
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد

دل در گرو ولای زینب
جان باد همی فدای زینب
از عشق حسینیاش چه گویم
شرمنده کند وفای زینب
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد
*******
زينب كه نماينده بود زهرا را
بگرفته بدست رشته ي دلها را
از صبر خدائي است كه با آن همه غم
شيرازه كند كتاب عاشورا را
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد
*******
زن مگو مرد آفرین روزگار
زن مگو بنت الجلال اخت الوقار
زن مگو عرش خدا را قائمه
یک محمد یک علی یک فاطمه
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد
*******
تمام زمین و زمان بر کربلا میگریند و تمام کربلا بر زینب(سلام الله علیها)
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد
*******
آه،ای ام المصائب، تمام داغها و سوگها، در حضور مصیبتهای تو رنگ میبازد و از یاد میروند.
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد
*******
کربلا در کربلا می ماند اگر زينب نبود
شيعه می پژمرد اگر زينب نبود
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد
*******
در جهان مهر حقیقت زینب(س) است
مشعل صبح هدایت زینب(س) است
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد
*******
آه از نماز شب نشسته و قامت نا گهان خمیده ! آه از موی سپید یک شبه !آه از دل زینب !
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد
*******
زینب کبری(س) به دنیا آمده بود تا صبر و شکیبایی را از حضور خویش شرمسار کند.
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد
*******
عشق با زینب(س) تبانی کرده است
رنگ گل را ارغوانی کرده است
هست عشق دلبریت، عشق او
صبر زانو می زند در پیش او
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد
*******
نه تنها زینب از دین یاوری کرد
به همت کاروان را رهبری کرد
به دوران اسارت با یتیمان
نوازشها به مهر مادری کرد
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد
*******
ای به مقام و عزت و جاهت سلام ما
ای به صبوری بعد امامان امام ما
اسوه ما، در صبر و ثبات و قیام ما
خط تو باشد ایده و مشی و مرام ما
وفات حضرت زینب (س) تسلیت باد
/ع
ادامه مطلب