جايگاه علمي و مقام روايي بانو حضرت زينب(سلام الله عليها)
جايگاه علمي و مقام روايي بانو حضرت زينب(سلام الله عليها)


 

نويسنده: مهدي مؤمني




 
چکيده: بانو حضرت زينب(سلام الله عليها) را بايد در فصاحت، بلاغت، زهد، عقل، دانش، صبرو... پس از مادرش زهرا(عليها السلام) سرآمد زنان دانست. اشتهار اوبه نقش آفرني در کربلا و در کاروان اسراء و تأثير حضورش در مغلوبه کردن آثار جنگ طف، م.جب غفلت از ديگر ابعاد شخصيّتي وي شده است و صبر و شکيبايي بي نظيري که وي در ماجراي کربلا از خود به ثبت و ظهور رسانيد، جميع صفات حميدة وي را تحت السعاع قرار داده است. اين مقاله قصد داردابا نظر به جايگاه علمي و مقام روايي اين بانو، به بررسي اين بعد پرداخته، بخشي از احاديث مروي از اين بانوي محدّثه را معرفي کند.

کليد واژه: حضرت زينب(سلام الله عليها)/ محدّثات/ عقيله/ شيعه/ علي بن الحسين(عليه السلام).
 

مقدمه
 

با هلالاً لم استتم کمالا
هنگامي که به صفحات تاريخ مي نگريم، در مي يابيم که حضور مردان در تاريخ، بسيار بيشتر از زنان است. بسيارند بانوان بزرگ، اديب، فاضل و خردمند که درلابه لاي صفحات تاريک تاريخ، به دست فراموشي سپرده شده اند؛به طوري که تاريخ يا از احوال و آثار زندگي آنان بي اطلاع است يا به طور مقطعي و درشرايط خاص، مورد توجه قرار گرفته و سپس فراموش شده اند. شايد بتوان گفت که در بسياري از موارد، برخي حقايق در مورد آنها به تحريف کشيده شده است .
اين بي مهري به بانوان فاضل در عرصة تاريخ اسلام نيز به چشم مي خورد. با تورّقي در ميان صفحات کتب تاريخي مربوط به آن عصر مي بينيم اکثر مورّخين مسلمان به تفصيل، به بررسي و بحث احوال همسران پيامبر، اهتمام کرده و به شرح و بسط زندگي آنان پرداخته اند، متأسفانه از شرح حال برخي از زنان صحابه و دختران و زنان خاندان رسالت، اخبار زياد و موثقّي در دست نيست. قطعاً دلايل زيادي در اين خصوص وجود دارد؛ اما از ميان آنها به دو نکته مي توان اشاره کرد:
1) از بين رفتن کتب و منابع تاريخي حاوي آثار و شرح حال بزرگان.
2) وجود حيا و عفّت که پيوسته، مانع از حضور در ميان مردان، جز به ضرورت، شده است.
در هر حال، اين دلايل و عوامل ديگر مارا از دستيابي به تاريخ اين بانوان بزرگ محروم کرده است.
حضرت زينب(سلام الله عليها) دختر ارشد اميرالمؤمنين(عليه السلام) و فاطمة زهرا(عليها السلام) يکي از بانواني است که اگر چه تاريخ درخشيدن بي نظير او پس از کشته شدن برادرش در کربلا نتوانسته مخدوش يا گم کند، امّا از شرح حال اين بانوي فاضلة فرزانه پيش از اين واقعه و پس از آن، اخبار موثّق و زيادي در دست نيست. مورّخان حتّي در مورد محلّ دفن وي نيز همچون مادر بزرگوارشان، اختلاف نظر دارند.
تنها در همين برهة کوتاه مي توان فضل و کمال وي را بررسي کرد؛ يعني از آغازين لحظة قيام او بر تلّ زينبيّه تا بازگشت به موطن اصلي اش شهر مدينه. در همين زمان است که بلاغت، فصاحت، علم، فضل ،زهد و شجاعت بانو متجلّي شد. خطبه هاي کوفه و شام وي تنها نشان دهندة نقش او در احياي دين جدّش و تداوم نهضت برادرش نبود، بلکه در تبلور اين خطبه ها فصاحت و بلاغت و علم او جاري شد.
او همچون مادرش زهرا(عليها السلام) و پدرش علي( عليه السلام) با تکيه بر قرآن و علوم نبوي، براي تداوم نهضت احياسازي دين پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) در معيّت اممام علي بن الحسين(عليه السلام) به استدلال با حاکمان وقت و افشاسازي ماهيّت ضدّديني حکومت اموي پرداختو پس از آنکه امور را به برادرزادة خود علي بن الحسين(عليه السلام) سپرد، همچون گذشته، در تاريخ ناپديد شد.
بي ترديد، تاثير شگرف حضور حضرت زينب(سلام الله عليها) در کربلا و کاروان اسراو نقش وي در مغلوبه کردن آثار جنگ طف، منظور نظر بسياري به طور خاص و عام بوده و بررسي شده است. اين مقاله قصد دارد تنها به گوشه اي از جايگاه علمي و مقام روايي حضرت زينب(سلام الله عليها) در شش بخش از منابع معتبر و معاصر شيعي و اهل سنّت بپردازد:
1) جايگاه علمي حضرت زينب(سلام الله عليها)؛
2) بانوي راوي ؛
3) حضرت زينب(سلام الله عليها) و اخبار عاشورا؛
4) کساني که حضرت زينب(سلام الله عليها) از آنها روايت کرده است؛
5) آنان که از او روايت کرده اند؛
6) برخي از احاديث مروي از حضرت زينب(سلام الله عليها).
اميد است اين نوشته گامي، هر چند ناتوان، در جهت شناسايي عقيلة بني هاشم باشد.

جايگاه علمي حضرت زينب(سلام الله عليها)
 

زينب، زينب پدر، دختر اميرالمؤمنين، علي بن ابي طالب(عبد مناف) بن عبدالمطّلب بن بني هاشم قرشي، مادرش فاطمه زهرا(عليها السلام)، دخت گرامي رسول خدا(صلي الله عليه و آله) است. در زمان حيات پيامبر به دنيا آمد. کنيه هايش امّ کلثوم، امّ عبدالله و ام، الحسن است. برايش کنيه هاي مخصوصي همچون امّ المصائب، امّ الرزايا، امّ النوائب ذکر کرده اند.هاشمي ان در تاريخ او را «عقيله»ي خود معرفي مي کنند و اين لقب منحصراً به حضرت زينب(سلام الله عليها) تعلّق دارد.(ص:8، 91) لقب ديگري را نيز به وي اختصاص داده اند که بازگو کننده علم و فضل فراوان است:«ليبه».
نام مبارکش به وسيلة جبرئيل بر رسول خدا(صلي الله عليه و آله) عرضه شدو پيامبر فرمود: وصيّت مي کنم حاضران و غادبان را که حرمت اين دختر را پاس داريد؛ همانا وي به خديجة کبري مانند است.
در خانة وحي، در دامان فاطمه(عليها السلام) و علي(عليه السلام) دوران عمر را سپري کرد تا آنکه پدر،بنا به صلاح امّت، در کوفه رحل اقامت گزيد. آن گاه بود که کوفيان متوجّه مرواريدي در صدف بيت علي(عليه السلام) گشتند. زنهاي کوفه توسط شوهرانشان، از اميرالمؤمنين(عليه السلام) خواهش کردند اجازه فرمايند که آنان به حضور حضرت زينب(سلام الله عليها) شرفياب شوندو از علم او بهره مند گردند. اميرالمؤمنين(عليه السلام) اذن فرمود و زنها مي آمدند و تفسير قرآن مجيد را از حضرت زينب(سلام الله عليها) فرا مي گرفتند.(ص:12، 82)
اين اوّلين تجلّي دانش حضرت زينب(سلام الله عليها) در جامعة آن روز مسلمانان بود. اجازة اميرالمؤمنين(عليه السلام) به دانش آموز مکتبش براي تفسير قرآن به زنان کوفه، خود بالاترين سند براي بيان جايگاه والاي علم اين بانوست.
پس از آن بهترين، سند در بيان جايگاه رفيع علمي وي، کلام معصوم معاصر او، امام علي بن الحسين(عليه السلام) است. امام سجاد(عليه السلام) پس از خطبة عمّة بزرگوارش در شهر کوفه مي فرمايد:«...أنتِ بِحَمدِ الله عالِمهٌ غيرُ مُعَلَّمِهٍ وَ فَهِمَهٌ غَيرُ مُفَهَّمَهٍ. تو بحمدالله، عالم آموزگار نديده و خردمند نياموخته هستي!(ج:14 ص:2 ،301)
با تکيه بر اين کلام مهصوم، بي ترديد، مي توان گفت حضرت زينب(سلام الله عليها) متعلّم به علوم اکتسابي نبوده، بلکه بدون واسطه، علم را دريافت کرده است و اين عجيب نيست؛چرا که اين خاندان خزان علم و معادن حکمت اند. (زيارت جامعه کبيره). شايد به دليل همين ويژگي است که برخي معتقدند عقيلة بني هاشم داراي علم منايا و بلايا بوده است.
نکتة ديگر در بيان مقام علمي حضرت زينب(سلام الله عليها) اين است که به نظر مي رسد، کلام او با يزيد در مورد تعداد کشته شدگان سپاه کوفه تکيه بر مقام علمي وي دارد؛ آنجا که يزيد گفت:« حسين با يارانش به کوفه آمد و مابه آنها تاختيم. آنها درحالي که به يکديگر پناهنده شده بودند ماهمه را کشتيم.» حضرت زينب(سلام الله عليها) بي درنگ فرمود:« اي دروغگو! شمشير برادرم خانه اي را در کوفه نگذاشت، مگر اينکه اهل آن گريان اند.»
با عنايت به اينکه غلوّ و زياده گويي در کلام خاندان نبوّت جايي ندارد و دقّت به اين موضوع که حضرت زينب(سلام الله عليها) تمامي خانه هاي کوفه را در سخنان خويش، بدون استثنا، عزادار شمشير امام حسين بن علي (عليه السلام) دانسته و تذکّر اين نکته که در آخرين وداع سيّد الشهدا(عليه السلام) با اهل بيت، آنان از جانب او مأمور به استقرار در خيام شدند و پس از کشته شدند از خيمه بيرون آمدند، مي توان گفت اين اطّلاع دقيق و آگاهي از حجم عظيم کشته شدگان سپاه کوفه، تکيه بر علم غير طبيعي آن مخدّره دارد.
اما نکتة آخر اينکه در کتاب کمال الدين و تمام النعمه، درباب توقعيات، مرحوم شيخ صدوق(اعلي الله مقامه) حديثي از حکيمه خاتون دختر امام جواد(عليه السلام) و عمّة بزرگوار امام عصر(عج) نقل مي کند و ضمن آن يادآور مي شود:« حسين(عليه السلام) خود را در ظاهر به خواهرش حضرت زينب (سلام الله عليها) سپرد؛ براي پنهان کردن امامت پسرش علي بن الحسين(عليه السلام) (ودرامان ماندن جان او).» (4:ج2 ص178) اين را نيز دليل ديگري براي تبيين جايگاه علم رفيع عقيلة بني هاشم مي توان شمرد؛ چرا که از سوي امام حسين بن علي(عليه السلام) محرم سرّ ولايت و پاسبان آن گشت
از علم وفضل اين بانوي ارجمند هرچه گفته شود، قطره هي از دررياست.آن چنان که سيّد محسن امين، در اعيان الشيعه، در توصيف او مي گويد:«جلالت شأن و مقامش، قوّة استدلال و برتري عقلش و ثبات و پايداريش را از خطبه هايش در کوفه، مي توان ادراک کردو فصاحت زبان و بلاغت کلامش در خطبه هاي کوفه و شام و... چنان است که گويا از زبان پدرش اميرالمؤمنين(عليه السلام) سخن مي گويد.»(9 ج:7 ص:137)

بانوي راوي
 

گنجينة علوم و معارف رسول خدا(صلي الله عليه و آله) و خاندان پاکش مجموعه اي از احاديث و رواياتي است که از طريق راويان و محدّثين موثّق و متعدّد، به دست ما رسيده است. اينکه کدام حديث از احاديث معتبر است يا اينکه آيا راويان آن موثّق بوده اند يا نه، علوم گسترده اي را همچون علم حديث و علم رجال، به خود اختصاص داده که بحث دربارة آنها در اين مجال کوتاه نمي گنجد. امّا آنچه ذکر آن خالي از لطف نيست، نقش مهم و ارزنده ايست که هر يک از محدّثين و راويان حديث، در انتشار و انتقال علوم و اسرا معارف محمّدي(صلي الله عليه و آله) واستمرار دين مبين اسلام و مذهب ناب تشيّع جعفري ايفا کرده اند، به طوري که بدون ترديد، مي توان گفت اکثر احکامشرعيّة اسلام و علوم ومعارف شيعه مديون آنها و احاديث نقل شده از آنهاست.
سلسلة راوياني که از پيامبر خاتم(صلي الله عليه وآله) و دخترگرامي(عليها السلام) و وصيّ بزرگوارش امير المؤمنين (عليه السلام) و فرزندان معصومشان و همچنين بعضي از صحابه، همچون سلمان، مقداد، ابوذر و برخي از همسران پيغمبر، مانند امّ سلمه با واسطه هاي اندک يا بدون واسطه، حديث يا احاديثي را روايت کرده اند، به لحاظ صحّت روايت و مستند بودن احاديثشان، بسيار مورد توجّه علما، فقها و دانشمندان قرار گرفته اند.
حضرت زينب(سلام الله عليها) يکي از راويان مورد وثوق شيعه است که بودن واسطه به بيت زهرا(عليها السلام) و علي(عليه السلام) متصل بوده است.«محدّثه» يکي از القابي است که براي بانو ذکر شده است و اين خود به تنهايي، بيانگر نقش وي در نقل احاديث و روايات است. اگر چه از روايات منقول از وي اطّلاع زيادي در دست نيست، امّا همان روايات معدود باقي مانده از آن حضرت نشان دهندة مقام روايي وي است.
اکنون به گوشه اي از گواهي مورّخان، علما و محدّثان به مقام روايي حضرت زينب(سلام الله عليها) اشاره مي کنيم.
1) ابن سعد در الطبقات الکبري، حضرت زينب(سلام الله عليها) را جزء راوياني ذکر مي کند که از همسران پيامبر و ديگران(و آنها از پيامبر(صلي الله عليه و آله) حديث نقل کرده اند.(6:ج8،ص461)
2) علّامه جعفر نقدي به نقل از عمادالمحدّثين آورده که او (حضرت زينب(سلام الله عليها)) از مادرش روايت مي کرده است.. مرحوم طبرسي در اعلام الوري بر اين قول تأکيد مي کند و مي گويد:« او از مادرش فاطمه(عليها السلام) حديث نقل مي کرده است.
3) علّامه مامقاني اورا از محدّثان شمرده و دربارة آن عليا مخدّره نوشته است:صدوق او را در مشيخا نام برده.... و ابن اثير در اسدالغابه او را از صحابه دانسته است.....و من مي گويم:»
زَينَبُ، وَما زَينَبُ وَ ماادريک:َ ما زَينَبُ! هِيَ عِقيلَهُ بَني هاشِمٍ وَ قَد حازَت مِنَ الصِّفاتِ الحَميدَ]ِ مالم يَحزها بَعدَ أُمّها حتّي حقّ أن يقال هي الصدّيقه الصغري.
زينب! زينب کيست؟! توجه مي داني که زينب کيست ؟ اوعقيلة بني هاشم است که در صفات ستوده، برترين است و کسي جز مادرش براوبرتري ندارد؛ تا جايي که اگر او را صدّيقة صغري بخوانيم، حق گفته ايم.
4) ابوالفرج اصفهاني، صاحب مقاطل الطالبيّين، در مورد آن حضرت از ابن عباس اين گونه مي نويسد:
«حدّثنا عقيلتنا: عقيلة ما برايمان روايت کرد.»(7:ص91)
5) ابن اثير نام حضرت زينب(سلام الله عليها) رادر زمرة اصحاب رسول الله(صلي الله عليه و آله) ذکر کرده و دربارة او مي گويد:« کتنَت زَينَبُ امرَأهً عاقِلَه جَزلَه... و کلامها ليزيد... مشهور مذکور في التاريخ، و هو يدّل علي عقل و قوّه جنان: زينب زني عاقل، خردمند و بامنطق قوي بود... وسخن اوبا يزيد، مشهورو مذکور در تاريخ استو اين سخنان دليل بر عقل و قوّت قلب اوست.(5:ج5،ص300)
بااستناد به احاديث نقل شده از عقيلة بني هاشم و سخن محدّثين و مورّخين بزرگ شيعه و سنّي در مقام روايي آن حضرت، مي توان گفت، اين بانوي بزرگ، جزء محدّثان بي واسطه از بيت وحي بوده است.
22 منبع:فصلنامه تخصصي سفينه
/ن

 


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 8 آذر 1394  | 11:20 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
گفتاري در مدفن حضرت زينب(سلام الله عليها)
گفتاري در مدفن حضرت زينب(سلام الله عليها)


 

نويسنده: نهله غروي نائيني




 
چکيده: در مورد مزار حضرت زينب(سلام الله عليها) ميان مورخان اختلاف است. از سويي وجود دو مرکز مشهور در دمشق و قاهره و از سويي بيان برخي مورخان که مزار ايشان را در مدينه مي دانند. نويسنده در اين گفتار، ادلّة هر سه نظر را بيان کرده و نظر سوم را قوي تر مي داند.

کليدواژه ها: حضرت زينب(سلام الله عليها) / مدفن /مدينه/ قاهره/ دمشق/ مزارات اهل بيت.
 

مقدمه
 

حضرت زينب(سلام الله عليها) دختر امير المؤمنين، علي ابن ابي طالب بن عبدالمطلب بن هاشم قريشي هاشمي حضرت زهرا( عليها السلام) در حيات رسول خدا( صلي الله عليه و آله) به دنيا آمد و الطاف آن حضرا را درک کرد.(ج:2ص:7، 134) براساس گفتة ابن اثير حضرت زينب(سلام الله عليها) آخرين فرزند حضرا زهرا(عليها السلام) بود. ايشان در رجب 61 يا 62 هجري، رحلت فرمود.

بيان سيّد محسن امين
 

سيّد محسن امين، صاحب کتاب اعيان الشيعه، ذيل نام حضرت زينب(سلام الله عليها) دربارة مکان قبر آن حضرت بحثي دارد. ايشان مي نويسد: در قريه اي به نام راويه، حدود يک فرسخ از شهر دمشق، مقبره اي وجود دارد که به نام قبر الست معروف است. در روي اين قبر صخره اي ديده مي شود که بر آن نوشته شده است:« هذا قبر سيّدة زينب مکنّي به أمّ کلثوم.»(ج:7 ص:7، 136) تاريخي بر آن ذکر نشده است و خط نوشته شده به گونه ايست که دلالت بر قن هشتم هجري دارد. با وجود تفحّص و تتبّع چيز بيشتري نيافتيم که مورخين به آن اشاره کرده باشند؛ جز ابن جبير در سفرنامه اش و ياقوت حموي در مجمعش و بن عساکر در کتاب تاريخ دمشق که قدمت اين سخنان به قرن هاي اول هجري نمي رسد.؛ بلکه سابقة آن به اوايل قرن هفتم دربارة دمشق برمي گردد. ابن جبير در اوايل قرن هفتم سفر کرده و سفرنامه را نوشته و گفته است: از مشاهد اهل بيت- رضي الله عنهم- مشهد ام، کلثوم ابنة عليّ بن ابي طالب-رضي الله عنهم- است. به او زينب صغري گفته مي شود که کنيه اش امّ کلثوم است. مشهد او مورد احترام است و در فاصلة يک فرسخي دمشق، در سرزميني به نام راويه، قرار دارد و بر آن قبر مسجد بزرگي بنا گرديده است. خارج خانه ها وقفهايي متعلق به اوست. مردم اين منطقه آن را قبر الست امّ کلثوم مي شناسند. ما نزد آن قبر رفتيم و تبرک جستيم.(همان)
ياقوت(م626) در معجم البلدان مي نويسد:«راويه بلفظ راويه الماء قريه من غوطه دمشق بها قبر امّ کلثوم.»(نک:8؛حرف راء:9) ابن عساکر- که در اوايل قرن پنجم مي زيسته- آنجا که دربارة مساجد دمشق مي نويسد، آورده است : مسجد راويه مسجدي بر قبر امّ کلثوم است و البتّه اين امّ کلثوم دختر رسول خدا(صلي الله عليه و آله) –که همسر عثمان بود- نيست. ام، کلثوم دخت پيامبر(صلي الله عليه و آله) در زمان حيات رسول خدا(صلي الله عليه و آله) رحلت کرد و در مدينه مدفون شد. نيز اين امّ کلثوم، امّ کلثوم دختر علي(عليه السلام)و فاطمه(عليها السلام) که به ازدواج عمربن خطّاب در آمد نيز نيست؛ زيرا او وپسرش زيدبن عمر در مدينه در يک روز از دنيا رفتند. اين قبر متعلق به بانويي از اهل بيت است که به اين نام ناميده شده است و نسب او حفظ نشده است.(ج:7 ص:7، 136)
متذکّر مي شويم که اين قبر به «قبر امّ کلثوم» در ميان مردم معروف است بدون اينکه نامي از زينب باشد.ياقوت و ابن عساکر نام پدر اين خانم را ذکر نکرده اند و اشاره اي به نام زينب هم ندارند و فقط گفته اند امّ کلثوم. از گفتة ايشان حاصل نمي شود که او دختر علي بن ابي طالب(عليه السلام) باشد.(همان)
سيّد محسن امين دربارة مکان قبر آن حضرت مي نويسد:واجب است که قبر ايشان در مدينة منوّره باشد.ثابت نشده است که که آن حضرت پس از بازگشت به مدينه –از سفر کربلا و کوفه و شام- از مدينه خارج شده باشد.(همان) ابومخنف صحابي امام حسين و امام حسن و اميرالمؤمنين(عليهم السلام) پس از گزارش واقعه کربلا و سفر کاروان اسرا به کوفه و شام، ذيل عنوان إلي المدينه مي نويسد:« فخرج بهم و کان و کان يسايرهم باللّيل أمامه حيث لايفوقون طرفه، فاذا نزلوا تنحّي عنهم و تفّرق هو و اصحابه حولهم لهم، و ينزل منهم بجيث اذا أراد انسان منهم وضوءا أوقضاء حاجه لم يحتشم. فلم يزل ينازلهم في الطريق هکذا، ويسألهم عن حوايجهم، و يلطفهم حتّي دخلوا المدينه.»(ج:10 ص: 1، 501)

بيان برخي کتب تاريخي
 

در کتابهاي معتبر تاريخي ، گزارشي دربارة اينکه حضرت زينب(سلام الله عليها) پس از بازگشت به مدينه، از آنجا خارج شده باشد، نيست. در برخي از کتب، مانند رسالة «نزهه أهل الحرمين» دربارة آن حضرت آمده است: از جمله قبور اولاد معصومين، قبر زينب کبري دختر امير المؤمنين(عليه السلام) است که کنية ايشان امّ کلثوم استو قبرشان نزديک قبر شوهرش عبدالله ابن جعفر طيّار بيرون شهر دمشق شا م مي باشد. آن حضرت با همسرش، عبدالله ابن جعفر، در دوران عبدالملک بن مروان در سال مجاعه، به شام رفت تا عبدالله به املاک و مزارعش بيرون شام سرکشي کند تا مجاعه پايان يابد.زينب آنجا از دنيا رفت و در جايي از آن سرزمين مدفون گرديد.(ج:7 ص:7، 137)

نقد و بررسي
 

اين کلام درست نيست و به چند دليل مردود است:
1) هيچ يک از مورّخان زينب کبري را امّ کلثوم نناميده اند. آن حضرت را زينب کبري ناميده اند؛ در کنار ذکر نام امّ کلثوم کبري که هر دو فرزند اميرالمؤمنين(عليه السلام) و حضرت زهرا(عليها السلام) بودند.(ج:12 ص:8 463 ج:1 ص:2 475، ج:3 ص:3 263)
2) اينکه گفته شده در دمشق نزديک قبر همسرش عبدالله بن جعفر مدفون است، سخن درستي نيست؛ زيرا مورّخان و شرح حال نويسان، محل قبر عبدالله را مدينة منوّره گفته اند.( ج:5 ص: 3، 17؛ ج:4 ص:4، 37) چنان چه يعقوبي مي نويسد: عبدالله بن جعفر بن ابي طالب حدود سن نود سالگي، در سال 80، در مدينه از دنيا رفت.(ج:14 ص:2، 198) عبدالله هنگام خروج امام حسين(عليه السلام) از مدينة رسول خدا(صلي الله عليه و آله) در مدينه بود و زمان ورود کاروان حضرت سجّاد واهل بيت(عليهم السلام) نيز در مدينه بود.
3) اينکه گفته شده حضرت زينب(سلام الله عليها) با همسرش عبدالله بن جعفر در سال مجاعه(قحطي) به شام رفت، با وجود بررسي فراوان، در کلام هيچ يک از مورّخين ديده نشده است و اين گفته حدسي است که از توهّم بودن قبر حضرت زينب(سلام الله عليها) در شام در ذهني متبادر شده است. گويندة اين مطلب شنيده که قبري به نام زينب در شام است و گمان کرده که متعلّق به حضرت زينب(سلام الله عليها) است؛ در حالي که اين زينب ديگري است و مردم گمان کرده اند که چون مورد توجّه است، قبر فردي باکمالات است.
سيّد محسن امين مي نويسد: در کتابي چاپ شده در مصر، خواندم که قبر حضرت زينب(سلام الله عليها) به صورت مخفي از شام به مصر منتقل شده است؛ در حالي که زينبي که در مصر مدفون است زينب دختر يحيي حسنيه يا حسينيه است.
4) مورّخان دربارة زمينها و مزارع متعلّق به عبدالله بن جعفر مطلبي نياورده اند .ضمن اينکه عبدالله در حبشه، از مادرش اسماء بنت عميس به دنيا آند.(ج:5 ص: 3ص:17) و در مدينه زيست و در مدينه از دنيا رفت (ج:14 ص:2 198)؛ در حالي که معاويه و پسرش يزيد سالها بر شام حکومت کردند و دشمن خاندان پيامبر(صلي الله عليه و آله) و امير المؤمنين(عليه السلام) بودند؛ ازاين رو، هيچ گونه توجيهي براي اينکه او در شام زمين و مزرعه خريده باشد، نيست. پدرش جعفر طي،ار هم اهل مکه بود و چند سال دذ حبشه زندگي کرد . سپس به مدينه رفت و در آنجا شهيد شد و در شام زمين و مزرعه نداشت؛ تابر اساس گفته برخي، به سبب جود و سخاوت فراوان، آنها را ببخشد.
5) حضرت زينب(سلام الله عليها) که در راه کربلا و کوفه و شام وبه سبب حکومت يزيد، آن همه مصيبت ديد و عزيزترين عزيزانش شهيد شدند و در شام تحقير شد، آيا علاقه اي به ديدن دوبارة سام داشت؟ با آن همه مشکلات و غمها چگونه مي توانست در سرزمين معويه و يزيد زندگي کند؟!
6) چنانچه برخي نويسندگان اصرار دارند که اين قبر متعلّق به دختر اميرالمؤمنين(عليه السلام) است –چنان چه مشهور است که به نام امّ کلثموم است- ممکن است متعلّق به امّ کلثوم صغري دختر ديگر اميرالمؤمنين(عليه السلام) باشد که آن هم با بيان آغازين سيّد محسن امين که خط مکتوب بر آن به قرن ششم هفتم هجري مي رسد، بعيد است که متعلّق به دختران اميرالمؤونين(عليع السلام) باشد. والله اعلم.
صاحب کتاب رياحين الشريعه نيز دربارة مدفن آن حضرت معتقد است که در مدينه است؛ اگرچه علامت قبري ندارد.(ج:13 ص:3؛ 34) ايشان گزارش هاي مربوط به اينکه مدفن آن حضرت در مصر يا شام باشد را در مي کند؛ چنان که از کتاب «اخبار زينبيّات» نقل مي کند که پس از ورود حضرت زينب(سلام الله عليها) به مدينه، ميان آن حضرت و عمر بن سعيد اشدق اموي، والي مدينه-که از طرف يزيد بود- کدورتي حاصل شد. يزيد امر کرد حضرت زينب(سلام الله عليها) را از مدينه به مصر منتقل کنند. او هم در اوّل شعبان سال 61 هجري به مصر رفت و تا رجب سال 62 در مصر اقامت داشت تا در روز يکشنبه چهاردهم رجب،وفات يافت و در محلي که فعلاً الحمراء القصوي معروف است، مدفون گرديد. محلّاتي پاسخ مي دهد که اين قول مخالف قولي است که مدفن آن حضرت را در شام مي داند و با قول کساني که در مدينه مي دانند.(همان)

نکتة مهم
 

در پايان تذکر اين نکته مناسب است که با وجود اختلافات ياد شده واعيّت مشهود اين است که هر مکان منسوب به معصومين (عليهم السلام) و فرزندان بزرگوارشان خود عملاً به مرکزي براي نشر حقايق ديني و تزکية مردم تبديل مي شود.لذا با توجه به اين مطلب نبايد اين دقّت تاريخي را وسيله اي براي تضعيف شور و ايمان مردو و محبّت فوق العادة فطري به اهل بيت(عليهم السلام) قرار داد. علاوه بر اينکه نفس زيارت حضرت زينب(سلام الله عليها) امري مستحب است و اينگونه امور مستحب عموماً به نيت رجاء انجام مي شود نه به نيت ورود. و نتيجة آن استحکام پيوند قلبي مردم با اهل بيت(عليهم السلام) که همگان شاهد آن هستيم.

نتيجه:
 

بنابراين، حضرت زينب(سلام الله عليها) دختر اميرالمؤمنين(عليه السلام) و حضرت زهرا(عليها السلام) پس از آن همه مصيبت و فشارهاي وارده و پس از بازگشت از کربلا به مدينه، تا 15 رجب سال 61 يا 62 در مدينه در کنار همسر خود عبدالله بن جعفر و حضرت سجّاد (عليه السلام) زندگي کرد و در همانجا رحلت فرمود و مدفون گرديد؛ لکن همچنان که محلّ دفن مادر گرامي آن حضرت مخفي است، قبر وي نيز آشکار نيست و اين مطلب يکي ديگر از اسرار اين خاندان است. به اميد روز ظهور حضرا صاحب الامر و الزمان(عج) و آشکار شدن اين اسرار به دست ايشان.
منابع
1. ابن ابي الحديد، عبدالحميدبن هبة الله. شرح نهج البلاغه. تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم. ج دوم. بيروت: داراحياءالکتب العربيّه، 1387،1386ق.
2. ابن اثير، علي بن محمد جزري. اسدالغابه في معرفة الصحابه. احمد ابراهيم البنا-محمد احمد عاشور. چاپ اول(7ج،قاهره:دارالشعب).چاپ دوم(5ج، بيروت:داراحياء التراث العربي)
3. ـــــــــــــــ . الکامل في التاريخ. تحقيق: عبدالله القاضي. بيروت: دارالکتب العلميّه،1407ق.
4. ابن حجر عسقلاني، احمد بن علي . الاصابه في تمييز الصحابه. مکتبه مصطفي محمد. 1358ق.
5. ابن عبدالبرّ، يوسف ابن عبدالله. الاستياب في المعرفه الاصحابو تحقيق: علي محمد البجاوي.مصر.
6. ابن عساکر، علي بن الحسن. تاريخ مدينه دمشق(تراجم النشاء). تحقيق: سکينه الشهابي. دمشق: دارالفکر.
7. امين، سيد محسن. اعيان الشيعه. تحقيق: حسن امين. بيروت: دارالتعارف للمطبوعات،1403ق.
8. حموي، ياقوت بن عبدالله. مجعم البلدان. تحقيق: فريد عبدالعزيز الجندي. بيروت: دارالکتب العلميّه.1410ق.
9. دهخدا، علي اکبر. لغت نامه. تهران: دانشگاه تهران.
10. الغامدي الازدي، لوط بن يحيي(ابومخنف). نصوص من تاريخ ابي مخنف. تحقيق: کتمل سلمان الجبوري. بيروت: دارالمحجّه البيضاء،1419ق.
11. غروي ناييني،نهله. محدّثات شيعه. تهران: مرکز علمي نشر آثار علمي دانشگاه تربيت مدرّس، 1387ش.
12. کاتب واقدي، محمد بن سعد. الطبقات الکبري. بيروت: دار صادر.
13. محلّاتي، ذبيح الله. رياحين الشريعهدر ترجمه دانشمندان بانوان شيعه. تهران: دارالکتب السلاميّه، 1368ش.
14. يعقوبي، احمد بن ابي يعقوب. تاريخ يعقوبي. تحقيق: عبدالامير نهنا. بيروت: مؤسّسه الاعلمي، 1413ق.

22 منبع:فصلنامه تخصصي سفينه
/ن

 


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 8 آذر 1394  | 11:20 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
شکوه شکيبايي
شکوه شکيبايي


 

نويسنده: زهرا نساجي




 
مروري بر زندگي حضرت زينب(س)

اشارات آشنا
 

حضرت زينب(س) در سال ششم هجري در خانه ي بزرگ مرد تاريخ، حضرت علي(ع) و برترين و شريف ترين زنان جهان فاطمه ي زهرا(س) ديده به جهان گشود. وي شخصيتي است ويژه که در خاندان شريف نبوي رشد يافت و جامع صفات نيک و پسنديده و افتخار تاريخ گرديد. بعد از ولادتش رسول خدا(ص) از فاطمه(س) درخواست نمود فرزندش را نزد وي بياورد. پيامبر(ص) نوزاد را به سينه چسبانيد و با صداي بلند گريست، طوري که اشک از گونه هاي مبارکش سرازير گشت. حضرت فاطمه(س) فرمود:«پدرجان، خدا هيچ گاه چشمان تان را گريان نکند اين گريه براي چيست؟» پيامبر(ص) فرمود:«دخترم، او به بلاهايي گرفتار آيد و با مصيبت ها و دشواري هاي جان کاهي مواجه مي شود. اي پاره ي تنم هر کس بر او و مصيبتش بگريد، پاداشش همانند کسي خواهد بود که بر دو برادر او گريه کند.»(1)
در بعضي منابع تاريخي آمده است: تا چند روز پس از تولد، حضرت زينب(س) نامي نداشت و وقتي حضرت فاطمه(س) از اميرالمؤمنين(ع) علت تأخير آن را خواست، امام فرمود:«منتظر هستم تا رسول خدا(ص) نامش را برگزيند.» و پس از اين جريان پيامبر(ص) به فرمان خدا نام زينب را براي فرزند فاطمه(س) برگزيد.(2)
کنيه ي حضرت زينب(س) را ام کلثوم و ام الحسن گفته اند که بعضاً با نام خواهرش حضرت ام کلثوم (س) نوعي تشابه به وجود آورده است. دختر اميرالمؤمنين(ع) چون به سن رشد رسيد، عبدالله بن جعفر بن ابي طالب وي را به همسري برگزيد. وي از تولد يافتگان حبشه و کسي است که پيامبر درباره اش دعاي خير فرمود. همه ي نويسندگان سيره، او را به بزرگ واري، عزت نفس و بخشش فراوان ستوده اند.(3) حضرت زينب(س) از عبدالله صاحب فرزنداني شد از جمله سه پسر و يک دختر معروف است پسران او عون و محمد در کربلا در رکاب امام حسين(ع) جهاد کردند و به شهادت رسيدند.

در محضر رسول اکرم(ص)
 

حضرت زينب(س) عالي ترين درس هاي زندگي را در دامان پدر و مادر آموخت و دانش، بزرگ منشي، عقلانيت و تکريم شخصيت را از محضر جد گراميش کسب نمود. نوازش هاي پدرانه و عاطفي پيامبر(ص) نه تنها متوجه حسنين(ع) مي گرديد بلکه دختران فاطمه(س) نيز از آن بهره مند مي شدند. خصوصاً حضرت زينب(س) که از قدرت تفکر و انديشه ي بالايي برخوردار بود و در عين کودکي خصلت هاي والايي داشت.

هم گام با ولايت
 

مردم کوفه پس از شهادت امام علي (ع)، با امام حسن(ع) بيعت نمودند اما ديري نپاييد که عهد خود را شکستند و از فرمان آن حضرت سرپيچي نمودند. فرماندهان لشکرش با وعده هاي معاويه به وي خيانت نموده، تنهايش گذاشتند و سرانجام آن حضرت ناچار شد با معاويه پيمان صلح ببندد و در اين ميان از زخم زبان و شماتت دشمنان دوست نما بسيار رنجيده خاطر گردد. در اين شرايط، حضرت زينب(س) به هم راه برادرش امام حسن(ع) و ديگر علويان، از کوفه به سوي مدينه بازگشتند و در رکاب آن حضرت با صبر و مقاومت، مدافع ارزش هاي ديني و دست آوردهاي رسالت رسول خدا(ص) بودند.
احترام و محبت خاص حضرت زينب(س) به امام مجتبي(ع) از دو جهت قابل تأمل است. ابتدا اين که آن حضرت برادر بزرگ تر و محل اتکاء زينب(س) پس از اميرالمؤمنين(ع) و به منزله ي پدرش بود و ديگر آن که وي امام زمانش به حساب مي آمد و تبعيت از آن حضرت را بر خويش واجب مي دانست.

هم راز حماسه ي حسيني
 

عشق و محبت حضرت زينب(س) به ذات احديت، اوج ايثار و فداکاري وي را به نمايش گذارد و در همين راستا، ولايت امام حسين(ع) قلب خواهر را از مهر و عاطفه لبريز کرد و او را مطيع محض حق و حقيقت نمود.
تعلق خاطر اين خواهر و برادر در خلال شواهد تاريخي و حتي دوراني که حضرت زينب(س) هم سر عبدالله بن جعفر شده و زندگي مشترک تشکيل داده بود به خوبي نمايان است. در تاريخ چنين درجه اي از محبت بين يک خواهر و برادر کم تر ديده شده که البته دليل آن واضح است؛ آن دو بزرگ وار، عارف به کمال، عظمت و جلالت قدر و شأن يک ديگر بودند. به گونه اي که زينب(س) برادرش را سرور جوانان اهل بهشت و ريحانه ي رسول خدا(ص) مي دانست امام حسين(ع) برايش يکي از شخصيت هاي مطرح در «آيه ي تطهير»، «آيه ي مباهله» و «سوره ي هل اتي» و مهم تر از همه امام منصوب از جانب خدا و پيامبر(ص) و به نص صريح قرآن بود. حضرت امام حسين(ع) نيز خواهرش را به حقيقت شناخته و به کمالات و فضائل و ويژگي هايش آشنايي کامل داشت و روح بلندش را مخزن اسرار الهي و حافظ اصل نبوت و ولايت مي دانست.
در تاريخ آمده است، روزي حضرت امام حسين(ع) مشغول تلاوت قرآن بود که خواهرش بر وي وارد شد. امام در حالي که قرآن را به دست گرفته بود به احترام وي از جا برخاست.(4)

زمان جدايي
 

پس از آن که اصحاب و ياران امام، يکي پس از ديگري شهيد شدند، نوبت به مردان علوي و وابستگان امام (ع) رسيد. علي اکبر فرزند شجاع امام که شبيه ترين افراد از حيث اخلاق و رفتار به پيامبر(ص) بود در کارزاري سنگين دعوت حق را لبيک گفت. شهادت وي براي عمه اش بسيار سخت و طاقت فرسا بود، طوري که خود را بر جسم مطهر او انداخت و بر سوگش گريست. امام حسين(ع) آن حضرت را از علي اکبر(ع) جدا ساخت و به خيمه بازگرداند. عون و جعفر، پسران حضرت زينب در حالي که رجز حماسي مي خواندند قدم به صحنه ي جنگ گذاشتند. عون در معرفي خود چنين گفت: اگر مرا نمي شناسيد، بدانيد من از نسل جعفرم، شهيد راستيني که در بهشت مي درخشد همو که با بال هاي سبز پرواز مي کند و همين افتخار ما را کفايت خواهد کرد.(5) شهادت دو فرزند برومند حضرت زينب او را اندوه ناک و متأثر نمود. اما هرگز داغ دل و عواطف مادريش را بروز نداد و با صبر و استقامت در جهت حمايت از امام ايستاد تا براي لحظه اي نيز خاطر امام را مکدر و خجل نبيند. او نه تنها در اين برهه بلکه در شهادت برادرش عباس و برادرزادگانش- که کافي بود هر کدام يک انسان عادي را دچار تزلزل و جزع و فزع نمايد- زبان به شکوه نگشود. چنان تحمل پيشه کرد و شکسته دلي و حزن خويش را مدبرانه مديريت نمود که خللي در تصميم، برنامه و هدف امام پيش نيايد. او تابع امامش بود که مي فرمود:«اصبري و احتسبي فيما اصابک؛ اي نفس صبر کن و هر مصيبتي بر سرت آيد در نزد خدا محاسبه کن.»

در شهر بي وفايان
 

کوفه مرکز حکومت امام علي(ع) و جاي گاه رهبري ايشان بود و در همان دوران، حضرت زينب کبرا(س) در اين شهر در اوج عزت و شکوه زندگي مي کرد و خانه اش محل مراجعه ي زنان بسياري بود که با مشاوره و ارشادش درس ايمان و زندگي مي گرفتند و به اين مصاحبت و مباحثه افتخار مي کردند. اهالي اين سرزمين، پيرو ولايت اميرالمؤمنين(ع) و محب اهل بيت(ع) بودند و بيش ترين تأثير را از رفتار و کردار و شيوه ي حکومتي آن حضرت(ع) فرا گرفتند. اما چه اتفاقي افتاد که بعد از بيست سال وضعيت آن شهر چنان دچار گسيختگي، رخوت، تناقض و بي وفايي گشت که ناگوارترين حادثه ي تاريخ به واسطه ي سستي آنان رقم خورد؟! البته نبايد از نظر دور داشت که کوفه با به قدرت رسيدن «ابن زياد» با اختناق، خوف و ترور قرين شد و هزاران مأمور و جاسوس هر نوع حرکتي در سطح شهر و خانه ها را گزارش مي دادند و در اين ميان بسياري از دوست داران و پيروان اميرالمؤمنين(ع) دست گير و زنداني شدند و مجالي براي شان حاصل نشد تا به کاروان امام حسين(ع) ملحق شوند. علاوه بر اين، کساني بودند که از ترس حکومت و حفظ جان شان در خانه ها پنهان و يا به سهل انگاري و بي وفايي نسبت به نماينده ي امام حسين(ع)- مسلم بن عقيل- دچار شدند و فقط معدود افرادي به طور مخفيانه توانستند خود را به قافله ي امام رسانده و او را ياري کنند و به فيض شهادت نائل شوند.
نکته ي مهم و تأسف بار اين که در پي شهادت فرزند پيامبر(ص) دنياپرستان طماع و بردگان دين فروش، اهل بيت(ص) او را اسير کرده به کوفه آوردند. شهري که يادگارهاي زيادي از دوران ولايت اميرالمؤمنين(ع) با خود داشت، اکنون پذيراي دختر والاتبارش گرديده بود. کوفه زينب را خوب مي شناخت. زناني که در آن روز سي سال بيش تر نداشتند و حشمت او را در ديده ي مسلمانان و عزتش را در چشم پدر ديده بودند، حال شاهد بودند که او بدون يار و ياور، سوار بر مرکبي بي جهاز و بدون هيچ احترامي هم راه با سرهاي بريده و بر سر نيزه شده ي عزيزانش، با نان و خرما مورد ترحم واقع مي شود. اين جا بود که دختر اميرالمؤمنين(ع) فرمود: اي مردم صدقه بر ما حرام است و مردم کم کم فهميدند چه جنايتي رخ داده و چه عزيزي در خون تپيده و به چه خسارتي مبتلا شده اند. به دنبال اين شرم ساري حضرت زينب(س) با کمال وقار و در حالي که بر احساسات خود مسلط بود، شجاعانه لب به سخن گشود و خطبه اي فصيح ايراد نمود. شايد تا آن زمان به دليل نجابت و صيانت از ديد نامحرمان چنين سخن نگفته بود. بشير بن خزيم اسدي گويد(6):« زينب (س) دختر علي(ع) را در آن روز ديدم، به خدا سوگند زن با حيايي که تا آن روز سخنورتر از او نديدم. گويي کلمات از زبان گوياي اميرالمؤمنين(ع) جاري بود. او به مردمي که همهمه مي کردند و مي گريستند اشاره کرد و فرمود: ساکت شويد! ناگهان نفس ها در سينه ها حبس شد و زنگ شتران از صدا افتاد.»راوي اين خطبه از کساني بود که حضرت علي(ع) را از نزديک ديده و سخن راني هاي آن حضرت را شنيده بود.
در شرايطي که مأموران و مزدوران اموي سعي در کنترل اوضاع و فضاي شهر داشتند تا صدايي از گلو برنيايد و کسي اعتراضي نکند حضرت زينب با تصرف ولايي خويش در انسان ها، حيوانات و حتي جمادات، نفس ها را در سينه حبس و زنگ شتران را از حرکت باز داشت(7) و خطبه اش را با حمد و سپاس الهي و درود بر پيامبر خدا(ص) و خاندان پاکش آغاز کرد. و با بيان عبارت«يا اهل الکوفه، يا اهل الختل و الغدر» تأثير گذارترين جمله را براي بيداري وجدان هاي به خواب رفته به کار برد تا خود را بشناسند و صورت خود را بخراشند که اهل وقاحت و رسوائي اند، دورو و تملق گويند و در مقابل دشمن خوار و ذليلند.
«الا و هل فيک الّا الصََّلف النطف؟ و الصدر اشنف؟ و ملق الاماء؟ و غمز الاعداء». آن حضرت فرمود:«چه بد توشه اي براي آخرت خود فرستاديد! توشه اي که همان خشم و سخط خداست و در عذاب جاويدان خواهيد بود.» آري، لکه ي ننگي بر دامان خويش نهاده بودند که به گفته ي آن حضرت با هيچ عملي پاک نمي شد و آن قتل سلاله نبوي بود. حسين(ع) کسي نبود که شما او را نشناسيد زيرا پيامبر(ص) فرمود:«سيد شباب اهل الجنه».
حضرت در ادامه با اشاره به خصوصيات منحصر به فرد امام فرمود:«او پناه مؤمنان فريادرس در بلاها، مشعل فروزان استدلال شما بر حق و حقيقت و ياور شما در قحطي و خشک سالي بود.» سپس از آن مردم برائت جست«الاساء ما تزرون و بعداً لکم و سحقاً و... چه بار بدي بر دوش خود گذاشتيد پس رحمت خدا از شما دور و دورتر باد، چون که جگري از رسول خدا دريده ايد و زنان و دختران با عفت و نجيبي از خاندانش را به کوچه و بازار کشانده ايد.» در بعضي اقوال آمده است دشمن از رسايي و بيداري کلام حضرت و نگراني از شورش مردمي که کم کم از حوادث آگاه مي شدند تصميم گرفت با آوردن سر مبارک امام(ع) کلام خواهرش را قطع نمايد. و در آن موقع زينب(س) با چنين اشعار سوزناکي مردم را به حيرت و گريه انداخت «اي هلال ماه نو که تا به سر حد کمال رسيد خسوف او را غافل گير کرد و غروب نمود. اي پاره ي قلبم، هرگز گمان نمي کردم دست تقدير چنين سرنوشتي را براي من رقم زده باشد.»

گوهر افشاني افشاگر
 

يزيد مجلسي با حضور شخصيت هاي مهم لشکري و کشوري تشکيل داد و مأموران نظامي را به محافظت گمارد. آن وجود ناپاک و خيانت کار با ورود اسيران آل محمد(ص) نسبت به اسلام و مقدسات به بدترين وجه توهين نمود و باورها و ارزش هاي ديني را به استهزاء گرفت. او با بازماندگان کاروان کربلا از روي تحقير سخن گفت و در حالي که متکبرانه شراب مي نوشيد نسبت به سر مقدس امام حسين(ع) که در مقابلش نهاده بود بي ادبي کرد و با چوب دستي خويش بر لب و دهان مبارک آن عزيز مي زد. برخي شاميان نيز که با تبليغات مسموم امويان چهره اي منفي از خاندان رسول خدا(ص) در ذهن داشتند با حضور در اين مجلس و مشاهده ي حرکات و رفتارهاي يزيد اظهار خوش حالي مي کردند. حضرت زينب(س) بار ديگر فرصت را غنيمت شمرد و با آن که جاي گاهش بالاتر و والاتر از آن مجلس آلوده بود و جانش نيز در معرض خطر قرار مي گرفت از جا برخاست و پس از حمد پروردگار و درود بر جد مکرمش خودبزرگ بيني يزيد را نکوهش کرد و فرمود:«حال که ما را مغلوب و پيروزي را از آن خود مي داني گمان داري نزد خدا ارج و منزلتي نداريم!» آن حضرت با زير سؤال بردن اصل و نسب يزيد به او يادآور شد که خاندانت در روز فتح مکه تحت سلطه ي سربازان جد ما رسول خدا(ص) بودند، ولي آن حضرت به سبب بزرگواريش آنان را آزاد کرد. به نظر مي رسد حضرت از بيان جمله ي يابن الطلقاء دو هدف داشته يکي بيان سوابق و گذشته ي شوم آور خاندان يزيد که هميشه عليه اسلام موضع مي گرفتند و ديگر آن که به او بفهماند آيا انصاف بود که در جواب آن نيکي ها که جد ما درباره اجداد تو انجام داد اين گونه پاسخ گويي؟!
پاک دامني، حجاب و اعتقاد به ارزش ها از اهداف اساسي بانوي پاکي چون حضرت زينب(س) است. آن حضرت ضمن اعتراض به رفتار مغرضانه ي لشکريان يزيد بيان کرد:«تحذيرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبايا، قد هتکت ستورهنّ و ابديت وُ جوهنن... [اين عادلانه است] که زنان و کنيزان خود را پشت پرده جاي دهي و دختران پيامبر اسلام را به اسيري ببري و بگرداني، در حالي که حجاب شان را هتک کردي و چهره هاي شان را نماياندي...»
حضرت در ادامه ي خطبه ي خويش عمل زشت يزيد را مقطعي و زودگذر ندانسته که با يک عذرخواهي بتوان از آن گذشت پس فرمود: «... لعمري لقد نکات القرحه و استاصلت الشافه، با رأفتک دهم سيد شباب اهل الحنه و ابن يعسوب الدين و شمس آل عبدالمطلب... به جانم سوگند با ريختن خون سرور جوانان بهشت و فرزند يعسوب الدين- علي (ع)- و خورشيد تابان خاندان عبدالمطلب، نيشتر به زخم زدي و رگ و ريشه را قطع کردي.» دختر اميرالمؤمنين(ع) عاقبت کار يزيد را يادآور شد و فرمود:« روزي خواهد آمد که آرزو کني کاش دستت خشک شده بود و اين عمل را انجام نمي دادي و مادرت هرگز به تو باردار نمي شد.» سپس آن حضرت با دلي سوخته و خسته از مصيبت هاي پي در پي و هتک حرمت ها، زبان به نفرين گشود و عرضه داشت«... اللهم خذ بحقنا و انتقم من ظالمنا و احلل غضبک علي من سفک دمائنا و نقض ذمارنا و قتل حماتنا و هتک عنا سد و لنا...؛ خدايا داد ما را بستان و انتقام ما را از ظالمان بگير و خشم خود را نصيب کساني ساز که خون ما را ريختند و پيمان ما را نگاه نداشتند و پيشينيان و ياران ما را کشتند و پرده ي حرمت ما را دريدند.» آن حضرت با قاطعيتي علي وار و مقاومتي بي نظير و شجاعتي فاطمي در مقابل تمام مقامات حاضر در مجلس به مشروعيت نداشتن حکومت يزيد تصريح کرد و با لحني تحقيرآميز کلامي گهربار و ارزش مند بر زبان جاري کرد «... و ما استضعاري قدرک. و لا استعظامي تقريعک توهماً... من مقام و منزلت تو را خوار و کوچک و سرکوب و توبيخ تو را بزرگ و لازم مي شمارم.» سپس با بزرگ واري و عزت نفس از شرافت و نسب خويش گفت:و «... فوالله الذي شرفنا بالوحي و الکتاب و النبوه و الانتخاب، لا تدرک امرنا و لا تبلغ غايتنا و لا تمحو ذکرنا و لا يرحض عنک عارها... به خدايي که ما را به وحي و قرآن و پيغمبري و برگزيدگي شرافت بخشيد به خواسته ي خود نخواهي رسيد و نمي تواني نام و ياد ما را بزدايي و از اين عار و ننگ تبرئه نخواهي شد.»

به سوي شهر پيامبر
 

از زماني که حضرت زينب(س) تحت فشار ظالمان جسم مطهر برادر و بستگانش را در دشت نينوا تنها گذاشت تا لحظه ي بازگشت به مدينه، دلش سخت در گرو ملاقات دوباره ي آن عزيزان مي تپيد. بدين سبب در مسير بازگشت کاروان از شام به مدينه از راه نما خواستند آنان را از جانب کربلا ببرد تا به زيارت شهيدان، قلب خويش را تسلي بخشند. با تحقيق اين امر و رسيدن قافله به مشهد شهيدان، حضرت زينب با کوهي از اندوه و مصيبت و درد فراق، قبر برادر را در آغوش گرفت و با ناله هاي «وا اخاه» دل هاي داغ ديده را با خود هم نوا کرد و صداي عزاي شان به آسمان بلند شد. او با ندبه هايش به برادر عرض کرد: «زينب همان گونه بود که تو خواستي و خدايش فرمان داده بود.» آري، آن حضرت به مدد الهي و استقامت و ايمانش نگذاشت خون به ناحق ريخته ي سيد آل عبا(ع) و فرزند مادرش، بي اثر و مکتوم بماند. افزون بر اين، وجدان هاي غفلت زده را بيدار و دل هاي منحرف را به سوي حق متمايل ساخت و ماهيت ناثواب خاندان ابوسفيان را برملا نمود و با اين رشادت ها و جان فشاني ها نهضت کربلا را کامل کرد.
بنا بر اقوال تاريخي پس از سه روز عزاداري در کربلا حضرت زينب هم راه امام سجاد(ع) و ديگر کاروانيان به سوي مدينه جاي گاه رسول خدا(ص) بازگشت. بانوي رسالت که چندين ماه پيش در کمال عزت و احترام هم راه برادران و مردان هاشمي از اين ديار رفته بود در حالي بازگشت که جز برادرزاده اش هيچ محرمي و مردي با او نبود. آن حضرت هم راه تني چند از زنان بني هاشم سوي مسجد پيامبر(ص) شتافت و وقتي بدان جا رسيد دست به در گرفت و ندا داد يا جداه من خبر ماتم حسين(ع) را برايت آورده ام.(8) تاکنون هر کجا زينب (ص) قصد عزاداري داشت دشمن مانعش مي شد. اما اين جا موطن امن او و شهر جدش رسول خدا(ص) بود. از اين جهت هم راه با زنان بني هاشم به سوگ نشست و با بيان مصيبت هاي کربلا، کوفه و شام، اهالي مدينه را مطلع نمود. تا جايي که اگر هنوز افرادي دل با بني اميه داشتند، از اقدامات و روشن گري هاي اين بانو تحت تأثير قرار گرفته، مهرشان به نفرت مبدل گشت. در تاريخ آمده، عبدالله بن جعفر همسر زينب در خانه اش از عزاداران حسيني و فرزندانش استقبال مي کرد و مي گفت:«سپاس خداي را که مرا عزادار حسين قرار داد. اگر چه نبودم تا با دو دست خود او را ياري کنم، دو پسرم وي را با جان خود ياري نموده اند.»(9)
منابع:
1. الخصائص الزينبيه، سيد نورالدين جزائري، ص 156.
2. زينب الکبري من المهد الي اللحد، سيد محمد کاظم قزويني، ص 29.
3. زندگاني فاطمه زهرا، سيدجعفر شهيدي، ص 245.
4. زينب الکبري، به نقل از ذخيره المعاد شيخ زين العابدين مازندراني، ص 58.
5. همان، ص 143.
6. اللهوف، ص 146.
7. خصائص الزينبيه، ص 209.
8. همان، ص 298.
9. زينب الکبري...، ص 352.
ماهنامه ي پيام زن، شماره 217.

/ج

 


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 8 آذر 1394  | 11:20 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
نقش حضرت زینب (علیها السلام) از کربلا تا شام (2)
نقش حضرت زینب (علیها السلام) از کربلا تا شام (2)


 

نويسنده: محمدحسين مهورى




 

آماده نمودن حضرت زينب (س) براى انجام اين مسئوليت
 

حضرت زينب(س) از نظر روحى و قدرت تحمل در حدّ عالى و درجات بالا قرارداشت. او از جمله شخصيت‏ هاى نمونه و منحصر به فردى است كه مادرگيتى از آوردن امثال آن ناتوان است؛ ولى اين مسئوليت پيام ‏رسانى عاشورا به قدرى خطير و بزرگ بود، كه حتى شخصيتى بسان حضرت زينب(س) نيز براى انجام آن نيازمند آمادگى قبلى بود. بر همين اساس به نظر مى ‏رسد، زينب(س) از همان دوران كودكى تحت تربيت پيشوايان معصوم(ع) به تدريج براى انجام چنين وظيفه خطيرى آماده مى ‏شد. وى نزديك رحلت پيامبر اكرم(ص)، خدمت جدّ بزرگوارش، عرض كرد:
«اى رسول خدا (ص)! ديشب خواب ديدم، باد شديدى وزيدن گرفت و همه دنيا را تاريك و سياه كرد. آن باد مرا از سويى به سوى ديگر مى‏ انداخت، تا اين كه چشمم به درخت بزرگى افتاد، از شدت وزش باد به آن درخت پناه بردم؛ ولى باد آن را ريشه كن كرد و بر زمين انداخت آن‏گاه به يكى از شاخه ‏هاى نيرومند آن درخت پناه بردم، ولى باد آن را نيز قطع كرد.
پس از آن به شاخه ديگرى پناهنده شدم و آن را نيز باد درهم شكست. سرانجام به دو شاخه متصل به هم از آن درخت چنگ زدم، باد آن دو را نيز در هم شكست. در اينجا از خواب بيدار شدم.»
سخنان زينب اشك از ديدگان پيامبر اكرم(ص) جارى ساخت و در اين هنگام به زينب‏(س) فرمودند:
«اى نور ديده! آن درخت جد توست كه به زودى تند باد اَجَل او را از پاى در مى ‏آورد. آن شاخه نخست كه به آن چنگ زدى مادرت، زهراست! شاخه دوم پدرت على است و آن دو شاخه به هم متصل برادرانت حسن و حسين هستند، كه در سوگشان دنيا تاريك مى‏ شود و تو لباس سياه بر تن مى‏ كنى.»[9]
حضرت زينب(س) از همان كودكى مى ‏آموخت كه چگونه با سختى‏ ها و دشوارى‏ هامقابله كند، و در برابر جباران و ستمگران سر فرود نياورد. بيش از شش سال از عمر زينب(س) نمى ‏گذشت كه با فاجعه بزرگ رحلت پيامبر بزرگوار اسلام(ص) روبه ‏رو گرديد. پس ازمدت كوتاهى اندوه از دست دادن مادر بر قلب به ظاهر كوچك او وارد گرديد. از آن پس با همان سن كم، بسان مادرش، در كنار پدر قرار گرفت و شريك غم و اندوه مظلوم ‏ترين انسان جهان و مونس تنهايى ‏اش گرديد. پس از شهادت پدر در همه صحنه ‏هاى سخت و دشوار همراه و همگام و ياور دو برادرش، امام مجتبى(ع) و امام حسين(ع) بود. هنگامى كه برنامه مسافرت امام حسين(ع) از مدينه به مكه و از مكه به عراق مطرح شد، بدون هيچ گونه چون و چرا و حتى بدون اين كه با ارائه پيشنهاد و نظر بخواهد آن حضرت را منصرف كند، همراه برادر راهى سفر گرديد. گويا همراهى و همگامى حضرت زينب با امام حسين(ع) و حضور او در نهضت امام(ع) از سال‏ها قبل پيش بينى شده بود. به همين مناسبت شرطِ همراهى بابرادر در قرارداد ازدواج حضرت زينب قيد شده بود.[10]

نقش حضرت زينب(س) تا شهادت امام حسین(ع)
 

از نقش حضرت زينب(س) پيش از شهادت امام حسين(ع) مطلب زيادى در تاريخ نقل نشده است. با اين حال مى ‏توان حدس زد، كه آن حضرت در اين دوران سرپرستى زنان و كودكان وپرستارى از امام سجاد(ع) را عهده ‏دار بوده است. در حديثى از امام سجاد(ع) آمده است كه در شب عاشورا من در خيمه خودم نشسته بودم و عمه ‏ام زينب(س) از من پرستارى مى ‏كرد.[11]
علاوه بر آن حضرت زينب(س) در همه صحنه‏ هاى دشوار و سخت به ويژه در روزعاشورا - همراه و همگام برادر و مشاور و ياور آن حضرت به شمار مى‏ آمد؛ ولى مهم‏تر ازهمه اينها امام حسين(ع) روزبه ‏روز خواهرش، زينب(س) را براى انجام مسئوليت خطير و بسيار بزرگى كه بر عهده داشت آماده مى ‏كرد و وظايف و كارهايى كه بايد در مراحل مختلف مأموريت انجام مى‏ داد به او گوشزد مى ‏كرد. در اينجا درباره آماده ‏سازى زينب(س) توسط امام حسين(ع) و همراهى وى با برادر در حوادث گوناگون توضيح بيشترى مى ‏دهيم.

آماده سازى زينب(س) توسط امام حسين(ع)
 

1. زينب در منزل خزيميه
 

نقل حديث ام‏ ايمن از سوى حضرت زينب(س)[12] بيانگر آن است كه آن حضرت سال‏ها پيش از واقعه عاشورا خبر شهادت برادرش را از زبان جدّ و پدر بزرگوارش شنيده بود. ولى شايد در آغاز سفر به عراق آن گونه كه بايد براى وى اطمينان و يقين كامل حاصل نشده بود كه آن حادثه اسفبار به همين زودى اتفاق خواهد افتاد. علاوه بر آن كه احساسات انسان به گونه ‏اى است كه تا حد ممكن تلاش مى‏ كند پيش آمدهاى تلخ و ناگوار را نپذيرد و به نحوى توجيه كند. از اين رو امام حسين(ع) مى‏ كوشيد تا به تدريج زينب كبرا رابراى رويارويى با حوادث ناگوار آينده آماده سازد. بر اساس آنچهدر تاريخ ذكر گرديده است، نخستين بارى كه زينب(س) با خبر اندوه بار شهادت برادر روبه ‏رو گرديد، در منزل خزيميه بود.
امام حسين(ع) در مسير حركت خود از مكه به عراق يك شبانه روز در اين منزل رحل اقامت افكند. هنگام صبح عقيله بنى‏ هاشم، خدمت برادر رسيد، عرض كرد: «اى برادر! آيا ترا از آنچه ديشب شنيدم با خبر نسازم؟» امام(ع) فرمودند:«آن چيست؟» زينب(س) گفت: «ديشب هنگامى كه براى انجام كارى از خيمه خودخارج شدم، شنيدم هاتفى ندا مى‏ دهد:
«اى چشم بسيار گريه كن و كيست كه در آينده بر شهيدان بگريد برگروهى كه مرگ آنان را به سوى وعده ‏اى معين به پيش مى‏ راند!»
امام حسين(ع) فرمودند: «اى خواهر! هر آنچه را كه خداوندتقدير كرده است، انجام خواهدشد.»[13]
در اين سخن امام حسين(ع) به طور ضمنى و تلويحى به خواهرش فهماند، كه حوادث ناگوارى درا ين سفر در انتظارآنان ‏است.

2. گفتگوى امام حسین(ع) با حضرت زينب(س) در عصر تاسوعا
 

روز تاسوعا عمر سعد نامه ‏اى از سوى ابن ‏زياد دريافت كرد،كه به او فرمان داده بود، يا حسين(ع) را به سازش و تسليم وادارنمايد، و يا او و يارانش را از دم تيغ بگذراند. در پى رسيدن اين فرمان عمر سعد به سپاه خود فرمان آماده باش داد، و به سوى اردوگاه امام(ع) حركت كردند. هنگام عصر بود كه امام حسين(ع)در مقابل خيمه ‏اش با تكيه به شمشير، سر به زانو نهاده، چندلحظه ‏اى به خواب رفته بود. زينب كبرا(س) كه كاملاً مراقب اوضاع بود، با شنيدن صداى هياهوى نزديك شدن سپاه دشمن
نزد برادر شتافت و گفت: «اى برادر! آيا اين صداها را نمى‏ شنوى كه به ما نزديك مى‏ شود؟» امام حسين(ع) سر از زانو برداشت وفرمودند: «اى خواهر! در همين لحظه جدم پيامبر(ص)، پدرم على،مادرم فاطمه، و برادرم حسن را در خواب ديدم كه به من فرمودند:«اى حسين! تو به همين زودى به ما مى‏ پيوندى!»
نقل شده است زينب(س) با شنيدن اين سخن سيلى به صورت زد و فرياد را به ناله بلند كرد. امام حسين(ع) به او فرمودند:«آرام باش! ما را دشمن ‏شاد نساز!»[14]
امام(ع) در اين برخورد به طور صريح و آشكار خبر شهادت خود را با زينب(س) در ميان گذاشت و او را در برخورد با حوادث آينده به صبر و پايدارى دعوت كرد.

3. توصيه‏ هاى امام حسين(ع) به خواهرش در شب عاشورا
 

امام سجاد(ع) گويد: «در شب عاشورا من در خيمه خود نشسته بودم و عمه ‏ام زينب(س) از من پرستارى مى ‏كرد. پدرم نيزدر خيمه خود بود و چون غلام ابوذر شمشيرش را اصلاح مى ‏كرد. در اين حال پدرم اين اشعار را چند بار خواند: «اى روزگار، اف بر تو از جانب دوستى و رفاقتت! تا كى آرزومندان و ياران را به خون خود آغشته مى ‏نمايى؟ روزگار جايگزين نمى‏ پذيرد و همانا كار به دست خداست و هر زنده ‏اى راه مرامى ‏پيمايد!»
با شنيدن اين اشعار مقصود پدرم را دريافتم و گريه گلويم راگرفت ؛ ولى سكوت كرده، خود را گرفتم و دانستم كه بلا نازل شده است. ولى عمه‏ ام وقتى سخنان پدرم را شنيد، به دليل آن كه زن بود و حالت رقت و جزع در زنان غالب است، نتوانست خود راكنترل كند و در حالى كه لباسش بر زمين مى ‏كشيد، نزد پدرم رفت ‏و گفت:
«اى كاش مرگ زندگى مرا نابود كرده بود! امروز همانند روزى است كه مادرم فاطمه، پدرم على و برادرم حسن از دنيا رفتند. اى جانشين گذشتگان و پناهگاه بازماندگان!»
امام حسين(ع) به زينب نگريست و به او گفت: «اى خواهر! مبادا شيطان بردبارى و حلمت را بربايد.» آن ‏گاه اشك از ديدگان پدرم سرازير شد.»...
زينب(س) گفت: «اين بيش‏تر دل ما را مى‏ سوزاند كه راه چاره برايت نباشد و به ناچار شربت مرگ بنوشى.» آن‏گاه سيلى به صورت زد، گريبان پاره كرد و بيهوش گرديد.
پدرم آب به صورت او پاشيد، او را به هوش آورد و گفت: «اى خواهر! از خدا بترس و شكيبايى پيشه كن و بدان كه اهل زمين مى ‏ميرند و اهل آسمان زنده نمى‏ مانند و هر چيز جز وجه خداوند هلاك و نابود مى‏ شود، همان خدايى كه با قدرتش خلق را آفريد و آنان را برمى ‏انگيزد و او يگانه و يكتاست. پدرم از من بهتر بود. مادرم از من بهتر بود. برادرم از من بهتربود [و همه مردند] براى من و براى هر مسلمان پيامبر خدا(ص) اسوه و الگو است... اى خواهر ترا سوگند مى‏ دهم - و به سوگند من پايبند باش - در سوگ من گريبان پاره نكن،صورت نخراش و فرياد به افغان و ناله سر نده.»[15]
 
وقايعى كه بيان شد به خوبى نشان مى‏ دهد كه چگونه امام حسين(ع) خواهرش را براى رويارويى با حوادث آينده و ايفاى نقش تاريخى و بى‏ نظيرش آماده مى‏ كند. امام(ع) در اين گفتگو به خواهرش توصيه مى ‏كند، كه پس از شهادت او مبادا احساساتش نيروى تفكر و انديشه او را تحت الشعاع قرار دهد و حركتى بر خلاف وظيفه و رسالت بزرگ تاريخى‏ اش انجام دهد. و چه زيبا عقيله بنى هاشم به توصيه ‏هاى برادر عمل كرد. او در تمام مراحل اسارت و پيام ‏رسانى كمترين و كوچكترين عملى بر خلاف جهت پيشبرد نهضت و قيام برادر، انجام نداد. اگر زينب(س) بر بالين بدن برادر گريه و زارى كرد، اگر در كوفه و شام سخنرانى نمود، اگر براى برادر نوحه‏ سرايى و مرثيه ‏سرايى كرد و... همه و همه حساب شده و در جهت انجام رسالت و رساندن پيام نهضت عاشورا بود، نه فقط به دليل غلبه احساسات. زينب كبرا(س) در موقع مناسب احساسات خويش را كنترل مى كرد، و در شرايط مناسب ابراز احساسات مى ‏نمود.
آنچه گذشت نمونه ‏اى از صحنه‏ هايى بود، كه امام حسين(ع) در طول سفر، خواهرش رابراى رويارويى با حوادث آينده و ايفاى نقش تاريخى و بى ‏نظير خود آماده مى‏ كرد؛ ولى به طور قطع گفتگوهاى امام حسين(ع) با خواهرش به همين چند مورد منحصر نمى ‏شود. و امام حسین(ع) اسرار زيادى را براى او بازگو نموده است، و او را از رمز و راز وظيفه ‏اى كه برعهده‏ اش بوده، بيش از اين آگاه كرده است كه آن سخنان براى ما بازگو نگرديده است.

پي‌نوشت‌ها:
 

[9]. ذبيح الله محلاتى، همان، ج‏3، ص‏50.
[10]. اكبر اسدى، مهدى رضايى، زيباترين شكيب، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم،چاپ اوّل، پاييز 1374، ص‏30، به نقل از زينب الكبرى، ص‏89.
[11]. علامه مجلسى، همان، 1/45.
[12]. در اين حديث حضرت زينب(س) از طريق ام‏ايمن از پيامبر اكرم(ص) نقل مى‏كند كه اجساد شهيدان بهخاك سپرده خواهد شد و قبور آنان مزار دوستانشان خواهد گرديد. زينب(س) پس از شنيدن اين حديث اززبان ام‏ايمن آن را بر پدر بزرگوارش حضرت على(ع) عرضه كرد تا از درستى آن اطمينان كامل يابد.
[13]. علامه مجلسى، همان، 372/44.
[14]. همان، ج‏44، ص‏391.
[15]. همان، ج‏45، ص‏1 - 3.
 

منبع:فصلنامه حکومت اسلامی شماره 26.


/ج


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 8 آذر 1394  | 11:20 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
نقش حضرت زینب (علیها السلام) از کربلا تا شام (3)
نقش حضرت زینب (علیها السلام) از کربلا تا شام (3)


 

نويسنده: محمدحسين مهورى




 

همراهى با برادر در روز عاشورا
 

زينب كبرا(س) در همه حوادث دوران سفر و به ويژه حوادث جانكاه و جانگداز روز عاشورا، در كنار برادر و يار و مددكار او بود، كه تنها به چند مورد از آنها كه در تاريخ ذكر شده است اشاره مى ‏كنيم.

1. بر بالين على اكبر(ع)
 

يكى از صحنه‏ هايى كه بر امام حسين(ع) بسيار سخت گذشت، شهادت فرزندش على اكبر(ع) بود. هنگامى كه على اكبر به ميدان مى‏ رفت، امام حسين(ع)، انگشت سبابه ‏اش را به سوى آسمان نشانه رفت و گفت:
«خداوندا! عليه اين قوم گواه باش! همانا جوانى به مبارزه آنان رفت كه در گفتار، اخلاق و خلقت[اندام‏] شبيه ‏ترين مردم به پيامبر تو است. هرگاه ما مشتاق ديدار پيامبرت مى ‏گرديديم، به چهره او نگاه مى ‏كرديم. خداوندا! بركات زمين را از آنان بازدار، آنها را به شدت پراكنده كن و...»
تحمل اين صحنه به قدرى بر امام حسین(ع) سخت و دشوار آمد كه او را كه مظهر رأفت و رحمت خداوند است به نفرين عليه آنان واداشت. زينب كبرا(س) در اين موقعيت دشوار برادرش را تنها نگذاشت. هنگامى كه امام حسين(ع) بر بالين بدن غرق در خون فرزندش بود، حميدبن‏ مسلم گويد:
«بسان طلوع خورشيد، زنى از خيمه‏ ها خارج شد و شتابان با آه و ناله و فغان به سوى امام حسين(ع) رفت. او مى‏ گفت: «اى عزيزم! اى ميوه دلم!، اى نور ديده ‏ام!» هنگامى كه در باره آن زن پرسيدم، به من گفته شد او زينب دختر على(ع) است. زينب آمد و خود را بر بدن فرزند برادر انداخت. امام حسين(ع) دست خواهر را گرفت و به خيمه ‏ها بازگرداند.»[16]

شهادت فرزند
 

آنچه مسلم است يكى از فرزندان حضرت زينب(س) به نام عون در كربلا به شهادت رسيد.[17] ولى از واكنش زينب كبرا(س) در برابر شهادت فرزند گزارشى نقل نگرديده است. اين مطلب، به احتمال زياد، گوياى آن است كه آن بانوى بزرگوار در برابر شهادت فرزند خويش صبر و بردبارى پيشه كرده است، مبادا گريه و زارى او بر اندوه و ناراحتى برادر بيفزايد، و از عقيله بنى ‏هاشم -كسى كه احساسات خود را تحت نيروى فكر و انديشه مهار كرده است و آن را تنها در راه رضاى خدا و رسالتى كه از جانب او برايش تعيين گرديده است، به كار مى ‏گيرد - جز اين نيزانتظارى نيست. - زينب كبرا(س) بر بالين فرزند برادر آن گونه گريه و زارى مى‏ كند، تا شايد قدرى از اندوه برادر بكاهد، و در شهادت فرزند به اين صورت بردبارى و صبر پيشه مى ‏كندتا مبادا بر اندوه برادر بيفزايد.

دفاع از يادگار حسن مجتبى(ع)
 

عبدالله فرزند امام‏ حسن(ع) از كسانى بود كه در كربلا حضور داشت؛ ولى به دليل آن كه به سن بلوغ نرسيده بود از حضور او در ميدان نبرد جلوگيرى مى ‏شد. پس از آن كه همه اصحاب و ياران امام‏ حسين(ع) به شهادت رسيدند، و امام(ع) يكه و تنها در وسط ميدان واپسين لحظات عمر مباركش را سپرى مى ‏كرد، عبدالله از آشفتگى اوضاع استفاده كرد و به سرعت خود را به امام ‏ حسين(ع) رساند. زينب(س) نيز - كه مسئوليت مراقبت از زنان و كودكان را برعهده ‏داشت - براى بازگرداندن عبدالله به سوى ميدان آمده، امام حسین(ع) به زينب(س) دستور داد تا يادگار برادر را به خيمه ‏ها بازگرداند. ولى عبدالله كه شايد پس از ساعت‏ها انتظار خود را به كنار عمو رسانده بود، از بازگشت به خيمه ‏ها خوددارى كرد، و گفت: «نه به خدا سوگند! از عمويم جدا نمى ‏شوم!»
در اين گيرودار بودند كه ابجر بن كعب براى كشتن امام‏ حسين(ع) به ميدان آمد. عبدالله بامشاهده ابجر فرياد برآورد: «واى بر تو اى فرزند زن پليد! آيا مى ‏خواهى عمويم را به شهادت ‏رسانى؟»
ابجر شمشيرش رابه سوى عبدالله نشانه رفت و دست كوچك عبدالله را كه به عنوان سپربالاى سرش گرفته بود، به پوست آويزان كرد امام‏ حسين(ع) فرزند برادر را در آغوش كشيد و به او دلدارى مى ‏داد كه ناگهان حرمله به وسيله تيرى، عبدالله را در دامن عمو به شهادت ‏رساند.[18]

آخرين تلاش
 

امام ‏حسين(ع) در واپسين لحظات زندگى خود بر اثر كثرت جراحات و خونريزى قدرت حركت و جنگيدن را از دست داده بود، و بر زمين افتاده بود. سپاه سفاك و ددمنش عمر سعد از هر سو بر امام(ع) حمله مى‏ كردند. هر كس با هر سلاح و وسيله ‏اى كه در اختيار داشت، بر بدن مقدس امام(ع) ضربه‏ اى وارد مى‏ كرد. زينب كبرا(س) كه شاهد سفاكى ‏ها و ددمنشى‏ هاى يزيديان بود، وظيفه خود مى ‏دانست كه به هر قيمت و از هر راه ممكن از جان مقدس برادردفاع كند؛ ولى از يك زن تنها در ميان ده‏ها هزار سپاه چه كارى ساخته بود. زينب كبرا(س) به عنوان آخرين تلاش براى دفاع از جان امام‏ حسين(ع)، عمر سعد ملعون فرمانده سپاه رامخاطب قرار داد. گفت:
«اى عمر سعد! ابا عبدالله را مى‏ كشند و تو نظاره مى‏ كنى؟»

 

سخن زينب اشك از چشمان پليد عمر سعد بر گونه‏ ها و محاسن او سرازير كرد، و چهره از زينب برتافت.[19]

حضور سياسى حضرت زينب(س) پس از شهادت امام ‏حسين(ع)
 

پس از شهادت امام حسين(ع) رسالت خطير و سنگين زينب كبرا(س) آغاز شد. او درسخت ‏ترين شرايط جسمى و روحى، بزرگ‏ترين و خطيرترين مسئوليت‏ها را به عهده گرفت و با موفقيت كامل آن را به انجام رساند.
از نظر جسمى حضرت زينب(س) در حدود سن 55 سالگى قرار داشت. حدود 5 ماه بودكه زينب كبرا(س) از وطن خود دور بود. قطعاً در اين مدت زندگانى او به صورت عادى و معمولى نمى‏ گذشت، به ويژه در اين روزهاى اخير كه شرايط آنان از نظر آب و غذا و خواب به طور كلى دگرگون شده بود، و در وضع كاملاً اضطرارى و نامناسب بسر مى ‏بردند.
 
از نظر روحى روزهاى متمادى بود كه در محاصره سپاه انبوه دشمن قرار داشتند، دشمنى كه به هيچ يك از اصول انسانى، اسلامى پايبند نبود و از هيچ جنايتى در حق آنان كوتاهى نمى ‏كرد. حضرت زينب(س) در مدت كم‏تر از يك روز تعداد زيادى از برادران، برادرزادگان،عموزادگان خود را در مقابل چشمانش با بدترين و فجيع‏ ترين شيوه از دست داده بود، كه سوگ هر يك از آنان كافى بود، هر انسان قوى و نيرومندى را به زانو درآورد و براى مدتى طولانى زندگانى او را از مسير عادى و معمولى خارج سازد. علاوه بر همه اين‏ها حداقل يكى از فرزندان حضرت زينب(س) در برابر ديدگانش در كربلا به شهادت رسيد، و روشن است كه سوگ فرزند تا چه اندازه براى مادر سخت و شكننده است. بسيارى از زنان در برابر سوگ فرزند، خود را مى ‏بازند و يا لااقل براى مدت طولانى از حال طبيعى خارج مى‏ شوند. مهمتر از همه اين‏ها براى زينب كبرا(س) شهادت برادر بود، برادرى كه آگاهى از شهادتش در شب عاشورا زينب را از حال عادى خارج ساخت. مصيبتى كه آسمان‏ها و زمين قدرت تحمل آن رانداشتند و...
عقيله بنى‏ هاشم وظيفه داشت، در چنين شرايط جسمى وروحى در ميان دشمن و در حال اسارت و در حالى كه از هر نظردر وضعيت نامساعد و نامناسب جسمى و روحى به سر مى ‏برد -شرايطى كه قلم و بيان واقعاً از توصيف آن عاجز وناتوان است -بزرگ‏ترين و عظيم ‏ترين مسئوليت‏ها را انجام دهد. تصور عظمت و بزرگى كارى كه زينب(س) انجام داد، هر انسان منصف و حق‏ جويى را در برابر عظمت شخصيت و بزرگى اين بانوى بزرگ به كرنش و تحسين و ستايش وا مى‏ دارد.
زينب كبرا(س) پس از شهادت امام ‏حسين(ع) سه وظيفه و رسالت مهم بر عهده داشت، نخست پرستارى از امام سجاد(ع) و حمايت و دفاع از جان آن حضرت در برابر تعرضات و تهاجمات دشمن، دوم حمايت و دفاع از زنان و كودكان اهل‏ بيت(ع) و سوم مسئوليت پيام‏ رسانى خون شهيدان و بيدارگرى و آگاهى‏ بخشى به ‏مسلمانان.

پرستارى و حمايت از امام سجاد(ع)
 

بر اساس اعتقاد شيعه پس از رحلت پيامبر اكرم(ص) رهبرى مسلمانان و امامت امت اسلامى از سوى خداوند به حضرت على(ع) واگذار گرديده است. پس از آن حضرت امام حسن مجتبى(ع) و امام ‏حسين(ع) به ترتيب امام و رهبر مسلمانان هستند. و بعد از امام حسين(ع) امامت در ميان نسل او و فرزندانش به وديعه نهاده شده است.ولى چنانچه گذشت عبيدالله بن زياد دستور كشتن تمام مردانى را كه همراه امام ‏حسين(ع) در كربلا حضور داشتند، صادر كرده بود. از اين رو براى استمرار و تداوم خط ولايت و رهبرى مسلمانان، مشيت و خواست خداوند، بر اين تعلق گرفته بود، كه امام سجاد(ع) در واقعه كربلا زنده بماند و براى تحقق اين مقصود، آن حضرت در واقعه كربلا بيمار بود. بيمارى امام سجاد(ع) از دو جنبه به زنده بودن ایشان كمك مى ‏كرد، نخست آن كه وظيفه دفاع از امام‏ حسين(ع) را از عهده او برمى‏ داشت، و دوم آن كه زمينه دفاع از آن حضرت را در برابر تعرضات دشمن فراهم مى ‏آورد؛ ولى با اين حال نبايد تصور كردكه بيمارى امام سجاد(ع) زنده ‏ماندن آن حضرت را به طورصددرصد تضمين مى‏ كرد و در مورد حفظ جان و پاسدارى و حراست از جان امام(ع) هيچ تكليف و وظيفه ‏اى متوجه كسى نبود. چنين نيست كه خداوند تنها از طريق نيروهاى غيبى و معجزه از دين خود پاسدارى و محافظت نمايد؛ بلكه خواست و اراده خداوند بر اين تعلق گرفته، كه در حدّ ممكن كارها بر اساس روال طبيعى و از طريق علل و اسباب مادى و ظاهرى انجام پذيرد. تنها در مواردى كه اولاً حفظ و بقاء اسلام بر انجام كارى متوقف باشد و بدون آن اسلام به طور كلى و براى هميشه با خطر نابودى وزوال رو به‏ رو گردد و ثانياً تحقق و انجام آن كار از راه ‏هاى عادى و معمولى ممكن نباشد و از حيطه قدرت و توان مسلمانان خارج باشد، در چنين شرايطى است كه خداوند در حدّ ضرورت و نياز،نه بيش‏تر، نيروهاى غيبى را به امداد و كمك مسلمانان و پيشوايان معصوم(ع) مى‏ فرستد. هرگز نبايد اين گونه تصور كرد، كه خداوند بدون فداكارى و جان فشانى مسلمانان و تحمل سختى‏ ها،مشكلات، محروميت‏ها و تقديم شهيد و جانباز و... ، دشمنان اسلام و مسلمانان را نابود و اسلام را پيروز مى‏ گرداند.
هنگامى كه مشركان مكه نقشه قتل و كشتن رسول گرامى اسلام(ص) را كشيدند خداوند متعال به وسيله وحى آن حضرت را از توطئه قريش آگاه كرد. و در غار ثور نيز به عنكبوت دستور داد تا با تنيدن تار در مقابل درِ ورودى غار، احتمال وجود آن حضرت را در غار نزد مشركان مكه منتفى سازد؛ چرا كه اولاًحفظ و تداوم اسلام در آن شرايط وابسته به حفظ جان مقدس پيامبراکرم(ص) بود، و با كشته شدن آن حضرت اسلام به كلى از ميان مى ‏رفت و ثانياً آگاهى پيامبر(ص) از توطئه قريش و منحرف كردن اذهان مشركان از مخفى‏گاه آن حضرت جز از طريق معجزه و نيروى غيبى ممكن نبود؛ ولى پيامبر اكرم(ص) و حضرت على(ع) بقيه كارها را با تحمل رنج و سختى فراوان به صورت عادى انجام دادند. حضرت على(ع) در بستر پيامبر اكرم(ص) خوابيد، تا آن حضرت فرصت كافى براى مخفى شدن در غار ثور را داشته باشد. رسول خدا(ص) براى منحرف كردن ذهن مشركان به جاى حركت به سوى مدينه در خلاف جهت مدينه در غار ثور مخفى شد و... اگرسنت خدا بر اين تعلق گرفته بود كه همه كارها از طريق معجزه و نيروى غيبى انجام پذيرد، چه كسى از پيامبر(ص) در اين باره شايسته ‏تر و سزاوارتر بود؛ ولى با اين كه خداوند مى ‏توانست در يك لحظه پيامبر (ص) را بدون هيچ زحمتى به مدينه منتقل كند،چنين نكرد، و رسول خدا(ص) با تحمل رنج و زحمت فراوان از مكه به مدينه هجرت فرمود. دراين باره نمونه‏ هاى فراوانى در تاريخ اسلام وجود دارد كه به همين يك مورد بسنده مى‏ كنيم.
در بحث ما نيز حفظ و تداوم اسلام و به ثمر رسيدن قيام امام حسين(ع) متوقف بر زنده ماندن امام سجاد(ع) بود. و حفظ و حراست از جان مقدس امام(ع) در آن شرايط از قدرت و توان انسان و از طريق اسباب و علل عادى و معمولى ممكن نبود، و نيازمند امدادهاى غيبى بود؛ ولى چنانچه گفته شد، سنت خدا بر اين تعلق گرفته است، كه تنها در حدّ ضرورت و به مقدار حداقل از نيروى غيبى استفاده شود. خداوند متعال براى اين كار امام سجاد(ع) را بيمار كرد و شرايطى به وجود آورد كه با استفاده از آن بتوان از جان مقدس امام سجاد(ع) دفاع كرد. بيمارى امام(ع) دو وظيفه بسيار مهم و سنگين ايجاد مى‏ كرد، يكى پرستارى از آن حضرت درآن شرايط بسيار سخت پيش از شهادت امام حسين(ع) و پس از آن، و ديگرى دفاع از آن حضرت در برابر تعرضات دشمنى كه به هيچ يك از اصول انسانى، اسلامى پايبند نبود و حتى به طفل شيرخوار هم رحم نمى‏ كرد. مسئوليت اين دو وظيفه خطير و بسيار دشوار بر عهده كسى جز زينب كبرا(س) نبود. حضرت زينب در تمام طول سفر پيوسته مراقب امام سجاد(ع) بود و فداكارى‏ ها و از جان گذشتگى ‏هاى او بود كه توانست جان مقدس امام(ع) را از خطرات محافظت نمايد. در قسمت بعد به پاره‏اى از حمايت ‏هاى حضرت زينب(س) از امام سجاد(ع) اشاره مى‏ كنيم.

پي‌نوشت‌ها:
 

[18]. علامه مجلسى، همان، ج‏45، ص‏53 - 54.
[19]. همان، ج‏45، ص‏55.
 

منبع: فصلنامه حکومت اسلامی شماره 26.


/ج


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 8 آذر 1394  | 11:20 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0

تعداد کل صفحات : 24 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >