نقش حضرت زینب (علیها السلام) از کربلا تا شام (4)
نقش حضرت زینب (علیها السلام) از کربلا تا شام (4)


 

نويسنده: محمدحسين مهورى




 

دفاع از جان امام سجاد(ع)
 

پس ازشهادت امام حسين(ع) سپاه عمرسعد براى غارت خيمه‏ هاى اهل ‏بيت(ع) هجوم بردند. گروهى از آنان به امام سجاد(ع) رسيدند. امام(ع) در آن حال از شدت ضعف و بيمارى نمى ‏توانست از جاى خود برخيزد. وقتى سپاه عمر سعد به امام سجاد(ع) رسيدند، يكى فرياد برآورد: «به صغير و كبير آنان رحم نكنيد و احدى از آنان را باقى نگذاريد!» ديگرى گفت:«شتاب نكنيد تا با امير عمر سعد در اين باره مشورت كنيم!» شمر شمشير كشيد و قصد جان امام سجاد(ع) نمود. حميد بن مسلم گفت: «يا سبحان الله! آيا كودكان كشته مى ‏شوند؟ همانا اوكودكى مريض است!»[20] شمر گفت ابن‏ زياد دستور كشتن فرزندان حسين را صادر كرده است.» حضرت زينب(س) با مشاهده اين منظره به امام سجاد(ع) نزديك شد و گفت: «او كشته نخواهد شد تا من در دفاع از او كشته شوم!»
سخن زينب سبب شد تا عمر سعد شمر را از تصميم خود منصرف سازد.[21]

دلدارى دادن به امام سجاد(ع)
 

هنگام حركت به كوفه به درخواست اهل‏ بيت(ع)، آنان را از كنار بدن مطهر شهيدان عبور دادند. شايد اين نخستين بار بود كه امام سجاد(ع) با بدن‏ هاى بى ‏سر و آغشته به خون شهيدان روبه ‏رو مى‏ گرديد. مشاهده اين كه چگونه بدن جگرگوشه و نور چشم پيامبر اكرم(ص) و يارانش، برهنه و عريان بر روى زمين افتاده‏ اند ولى عمر سعد بدن كشته‏ هاى سپاه خود را به خاك سپرده است، بر امام سجاد(ع) بسيار دشوار و سخت بود؛ به طورى كه نزديك بود ازشدت اندوه و ناراحتى مرغ روح از بدنش به پرواز در آيد. زينب كبرا(س) كه در همه حالات امام سجاد(ع) را زير نظر داشت. با مشاهده اين حال براى آرامش و دلدارى او حديثى را از ام ‏ايمن بازگو كرد. اين حديث نويدبخش آن بود كه قبور شهيدان، كعبه آمال عاشقان و دوستداران امام‏ حسين(ع) خواهد شد. امام سجاد(ع) خود اين ماجرا را اين گونه بازگو مى‏ كند:
«هنگامى كه ما را از كربلا به سمت كوفه حركت مى ‏دادند، من به بدن ‏هاى مقدس شهيدان مى ‏نگريستم و در اين انديشه بودم، كه چگونه آن‏ها به خاك سپرده نشده‏ اند؟ اين فكر در نظرم بسيار بزرگ و سنگين آمد و مرا به شدت به اضطراب و ناراحتى واداشت، به طورى كه نزديك بود، روح از بدنم خارج شود. عمه ‏ام، زينب(س)، كه مرا در آن حال ديد، گفت: «اى يادگار جدّ، پدر و برادرانم! تو را چه شده است كه مى ‏بينم با مرگ دست و پنجه نرم مى‏ كنى؟» در پاسخ گفتم: چگونه جزع و زارى نكنم، در حالى كه مى ‏بينم سرورم، برادرانم، عموهايم،عموزاده‏ هايم و خويشانم آغشته در خون خود، برهنه و عريان، بر زمين افتاده ‏اند، نه كسى آنان را كفن مى‏ كند و نه به خاك سپرده شده ‏اند. كسى به آنان نزديك نمى‏ شود و در آنجا رحل اقامت نمى‏ افكند. گويا آنان خاندانى از ديلم و خزر هستند.»
حضرت زينب(س) گفت:«آنچه مى‏ بينى، تو را به جزع و زارى وا ندارد! به خدا سوگند! اين عهدى است از رسول خدا(ص) به جدّ و پدر و عمويت. خداوند از گروهى از اين امت - كه فرعون‏ هاى زمين آنان را نمى‏ شناسند ولى در ميان اهل آسمان‏ها معروف و شناخته شده هستند - پيمان گرفته است كه اين عضوهاى از هم ‏جدا و اين بدن‏هاى آغشته به خون را جمع كنند و به خاك بسپارند. آنان در اين سرزمين نشانه ‏اى براى قبر پدرت نصب مى ‏كنند، كه گذشت روزگار اثرش را محو و نابودنخواهد كرد. سركردگان كفر و پيروان گمراهى در محو و نابودى آن مى ‏كوشند؛ ولى تلاش آنان چيزى جز افزودن بر آثار آن و بلند كردن آوازه آن نتيجه ‏اى نمى ‏بخشد.»[22]

جانفشانى در راه امام(ع)
 

هنگامى كه اهل‏ بيت امام‏ حسين(ع)، در كوفه، وارد مجلس ابن ‏زياد شدند، ابن‏ زياد از مشاهده امام سجاد(ع) در ميان اسيران تعجب كرد؛ چرا كه او فرمان قتل همه فرزندان امام‏ حسين(ع) را صادر كرده بود. از اين رو از اطرافيان خود پرسيد: «اين كيست؟» و وقتى كه دانست او على فرزند امام ‏حسين(ع) است، گفت: «مگر خداوند على بن الحسين را نكشت؟!»
در طول تاريخ همواره جباران و ستمگران مى ‏كوشيده ‏اند، تا با استخدام عالمان مزدور و تبليغات گسترده اعتقادات مذهبى مردم را تحريف كنند و بدين ‏وسيله آنان را به سكوت، سازش و تسليم در برابر اعمال خلاف خود وادار كنند. در همين راستا بنى ‏اميه به شدت از مكتب جبر و انتساب همه كارها به خدا حمايت مى‏ كردند. آنان از ترويج مكتب جبر دو هدف را دنبال مى‏ كردند؛ نخست سلب مسئوليت از خود در مقابل اعمال خلاف و بى ‏گناه جلوه دادن خود در برابر جنايات و ظلم و ستم‏ هايى كه به مردم روا مى‏ داشتند. دوم ايجاد اين باور و اعتقاد ناصحيح در مردم كه حكومت آنان بر اساس خواست و اراده خداوند است و انسان نمى ‏تواند چيزى را كه خداوند خواسته تغيير دهد؛ بنابراين هرگونه قيام، انقلاب و مخالفتى براى تغيير وضع موجود و پايان دادن به حكومت آنان، نه تنها محكوم به شكست است بلكه از نظر دينى حرام و نارواست. ابن‏ زياد نيز به پيروى از اين منطق مى‏ گويد: «مگر خدا على بن الحسين را نكشت؟!»
ولى امام سجاد(ع) كه پدرش براى احياى دين و مبارزه با روحيه سكوت و سازش و تسليم در مقابل ظلم قيام كرده بود و در اين راه خود و يارانش به شهادت رسيده بودند، و خودبراى رساندن پيام نهضت كربلا اسارت را به جان خريده بود، نمى ‏توانست در برابرياوه‏ گويى‏ هاى ابن ‏زياد سكوت اختيار كند، از اين رو فرمودند:
«من برادرى داشتم كه على بن الحسين ناميده مى ‏شد و مردم او را كشتند!»
ابن ‏زياد گفت: «بلكه خدا او را كشت!»
امام سجاد(ع) وقتى عناد و لجاجت ابن ‏زياد را مشاهده كرد، اين آيه را تلاوت فرمودند:
«الله يتوفى الانفس حين موتها و التى لم تمت فى منامها؛[23] خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مى‏ كند و ارواحى را كه نمرده ‏اند نيز به هنگام خواب‏ مى‏ گيرد.»
ابن‏ زياد كه در برابر منطق محكم و استدلال امام(ع) درماند، همانند همه جباران و زورمداران تاريخ به تهديد متوسل شد، گفت:
«تو چگونه جرأت مى‏ كنى سخن مرا پاسخ‏گويى؟ ببريد او را، گردنش را بزنيد!»
***
در اينجا نوبت زينب كبرا(س) بود، تا از جان امام سجاد(ع) در برابر ابن ‏زياد - آن موجوددرنده لجام‏ گسيخته‏ اى كه غرور، نخوت و خونريزى سراسر وجودش را فرا گرفته بود - حمايت كند. پس از صدور فرمان كشتن امام سجاد(ع)، زينب كبرا(س) فرزند برادر را در آغوش گرفت، گفت:«اى زاده زياد! آيا آنچه از ما كشتى براى تو كافى نيست؟ به خدا سوگند! من از او جدا نمى‏ شوم! اگر او را مى ‏كشى، من نيز با او كشته خواهم شد!»
***
ابن ‏زياد بر سر دو راهى قرار گرفت؛ از يك سو كشتن يك زن و جوانى بيمار و در بند و اسير از غيرت عربى و مردانگى بسيار به دور بود، و از سوى ديگر برگشتن از سخن نيز در آن شرايط براى ابن‏ زياد مشكل بود؛ از اين رو مدتى به امام سجاد(ع) و زينب كبرا(س) نگريست، آن‏گاه زيركانه موضوع سخن را تغيير داد، گفت:
«خويشاوندى عجيب است! به خدا سوگند! من گمان مى ‏كنم كه زينب دوست دارد او را همراه برادرزاده ‏اش بكشم. رهايش كنيد!؛ زيرا من بيماريش را براى كشتن او كافى مى ‏دانم!»
امام سجاد(ع) به عمه ‏اش فرمود: «اى عمه! سكوت كن! تا من با ابن ‏زياد سخن گويم.»
آن‏گاه امام سجاد(ع) روبه ابن ‏زياد كردند و فرمودند:
«اى زاده زياد! آيا مرا به مرگ تهديد مى‏ كنى؟ آيا نمى ‏دانى كشته شدن عادت ماست و شهادت در راه خدا كرامت ماست».[24]

حمايت از زنان و كودكان
 

اهل‏ بيت امام ‏حسين(ع) پس از شهادت آن حضرت در شرايط بسيار طاقت‏ فرسا و دشوارى قرار گرفتند. آنان از يك سو سوگ دار پدر، برادران، فرزندان و عزيزترين خويشان ‏و بستگان خود به فجيع‏ ترين شكل ممكن بودند. از سوى ديگر در ميان دشمنى‏ بى ‏رحم، جنايتكار و درنده خو قرار داشتند و از سوى سوم از نظر آب و غذا مجبور بودند با حداقل امكانات و جيره غذايى روزگار سپرى كنند. روشن است كه دراين ‏شرايط بسيار دشوار و ناگوار لازم بود، شخصى بسيار قوى، نيرومند، شجاع ازجان‏ گذشته، فداكار، رئوف، مهربان و دلسوز تكيه ‏گاه و مددكار اهل‏ بيت(ع) باشد و سرپرستى‏ و حمايت از زنان و كودكان را به عهده گيرد، آنان را در آن مصائب سخت و جانكاه ‏دلدارى و تسليت دهد، در برابر دشمن جنايتكار خود را بلا گردانشان نمايد و از جيره ‏ناچيز غذايى خود چشم‏ پوشى نمايد تاكودكان از حداقل آب وغذا بهره‏ مندگردند. درغير اين صورت معلوم نبود كه اسرا قدرت تحمل اين همه مشكلات را داشته باشند. شخصيتى كه بتواند در آن شرايط از عهده همه اين مسئوليت‏ها برآيد، جز عقيله بنى ‏هاشم، زينب كبرا(س) كسى نبود. كسى كه رويارويى با مشكلات و سختى ‏ها را از دوران كودكى و خردسالى از مادرى همچون فاطمه زهرا(س) و پدرى چون على مرتضى(ع) آموخته بود. در اينجا به چند نمونه از حمايت ‏هاى آن بانوى نمونه، از اهل‏ بيت امام ‏حسين(ع) اشاره مى‏ كنيم:

جمع آورى زنان و كودكان
 

يكى از وحشيانه‏ ترين و بى ‏سابقه ‏ترين جنايات تاريخ يورش وحشيانه و ددمنشانه سپاه عمر سعد به اهل‏ بيت امام‏ حسين(ع) است. پس از شهادت امام‏ حسين(ع) آن جرثومه ‏هاى جنايت، بى‏ رحمى و قساوت، نخست زنان و كودكان بى‏ دفاع خاندان رسالت را مورد هجوم وحشيانه خود قرار دادند و با بدترين شيوه هر چه زيور آلات و لباس و وسايل داشتند، غارت كردند. سپس خيمه‏ هاى آنان را به آتش كشيدند. زينب كبرا(س) - كه مسئوليت حمايت و پاسدارى از زنان و كودكان را به عهده داشت - از امام سجاد(ع) پرسيد:
«اى يادگار گذشتگان و پناهگاه بازماندگان! خيمه ‏هاى ما را به آتش كشيدند در اين باره چه فرمان مى ‏دهى؟»
امام سجاد(ع) فرمودند: «فرار كنيد!»
در اين هنگام زنان و كودكان خاندان پيامبر اكرم(ص) با گريه و زارى سر به بيابان نهادند. ولى زينب كبرا(س) نمى ‏توانست صحنه را ترك گويد و فرار كند، بلكه او بايد مى ماند و از امام سجاد(ع) نگهدارى و پرستارى مى ‏نمود. شخصى كه شاهد آن صحنه جانگداز بود، گويد:
«همان گونه كه آتش از خيمه‏ هاى خاندان رسالت شعله مى‏ كشيد، بانوى بزرگوارى را ديدم كه دركنار خيمه ‏اى ايستاده است. آتش از اطرافش زبانه مى‏ كشد و او پيوسته به سوى راست و چپ و آسمان نگاه مى‏ كرد، دست بر دست مى ‏كوبيد و به درون خيمه ‏اى مى ‏رفت و از آن خارج مى‏ شد.با سرعت خود را به او رساندم و گفتم: اى بانو! چرا در ميان آتش ايستاده ‏اى؟ مگر نمى‏ بينى كه همه زنان فرار كرده ‏اند و در بيابان پراكنده گرديده ‏اند؟ چرا تو به آنان نمى ‏پيوندى؟.
حضرت زينب(س) با شنيدن اين سخن گريست و گفت: من بيمارى در خيمه دارم كه قدرت ايستادن و نشستن ندارد، در اين حال كه آتش او را احاطه كرده، چگونه مى ‏توانم او را تنها رها كنم.»
پس از آنكه آتش خيمه ‏ها فرو نشست، زينب كبرا(س) براى جمع آورى زنان و كودكان به گردش در بيابان‏هاى اطراف پرداخت. او در بيابان‏هاى اطراف مى ‏گشت و يكايك زنان وكودكان را پيدا مى‏ كرد و گِرد هم جمع مى‏ كرد. ولى هر چه جستجو كرد، نتوانست دو تن ازكودكان امام‏ حسين(ع) را بيابد! سرانجام پس از تلاش و كوشش بسيار مشاهده كرد، آنان دست در گردن يكديگر نموده، در گوشه ‏اى از بيابان به خواب رفته ‏اند! وقتى نزديك‏ تر شد و آنان را حركت داد، دانست كه آنان بر اثر تشنگى فراوان و ترس و وحشت بسيار در آن بيابان،تنها جان به جان آفرين تسليم كرده ‏اند.[25]

دفاع از فاطمه، دختر امام حسين(ع)
 

يزيد كه سرمست از پيروزى بود، در شام مجلسى ترتيب داد، و همه سفرا و مقامات را درآن مجلس دعوت كرد، تا پيروزى خود را در برابر آنان به نمايش گذارد. در آن مجلس حوادثى روى داد كه به رسوايى يزيد انجاميد. يكى از آن حوادث دردناك جسارت مردى از شام به فاطمه دختر امام ‏حسين(ع) بود. در مجلس يزيد مرد شامى به فاطمه اشاره كرد، و به يزيد گفت: «اين كنيز را به من ببخش!».
فاطمه با شنيدن اين سخن در حالى كه به شدت مى ‏لرزيد، خود را به عمه ‏اش زينب(س) چسباند و گفت: «يتيم شدم، كنيز هم بشوم؟»
حضرت زينب(س) با شهامت كامل رو به مرد شامى كرد و گفت:
«به خدا دروغ مى ‏گويى و رسوا شدى! نه تو و نه يزيد هيچ كدام قدرت به كنيزى بردن اين دختر را نداريد!»
يزيد با شنيدن اين سخن به خشم آمد و گفت: «به خدا دروغ مى‏ گوييد! من چنين قدرتى رادارم و اگر بخواهم، انجام مى‏ دهم.»
حضرت زينب(س) گفت:
«چنين نيست، به خدا سوگند! خداوند چنين حقى را به تو نداده است مگر اين كه از دين ما خارج شوى و آيين ديگرى را بپذيرى!»
يزيد از سخن حضرت زينب(س) به شدت خشمگين شد، گفت: «با من اين گونه سخن مى‏ گويى؟ پدر و برادرت از دين خارج شده ‏اند!»
حضرت زينب(س) تاكيد كرد: «تو اگر مسلمانى، با دين خدا و دين پدر و برادر من، تو و پدر و جدّت هدايت شده ‏اى.»
يزيد گفت: «دروغ مى‏ گويى اى دشمن خدا!»
حضرت زينب(س) فرمودند:
«تو اميرى هستى كه ظالمانه ناسزا مى ‏گويى و به خاطر قدرت خود زور مى ‏گويى!»
يزيد از اين سخن شرمنده و ساكت شد. در اينجا بار ديگر مرد شامى به يزيد گفت: «اين دختر را به من ببخش!»
يزيد گفت: «بس كن! خداوند مرگ ناگهانى برايت بفرستد.»
مرد شامى پرسيد: «مگر اين دختر كيست؟»
يزيد گفت: «اين فاطمه دختر حسين و آن زن، زينب دختر على بن ابى‏طالب است.»
مرد شامى گفت: «حسين فرزند فاطمه و على؟»
وقتى پاسخ مثبت شنيد گفت:
«خداوند تو را لعنت كند اى يزيد! عترت پيامبرت را مى‏ كشى و فرزندان او را اسير مى ‏كنى؟ به خدا سوگند! من گمان مى‏ كردم كه آنان اسراى روم هستند!»
يزيد گفت: «به خدا سوگند! تو را نيز به آنان ملحق مى ‏كنم!» آن‏گاه دستور داد گردن او را زدند.[26]
دادن جيره غذايى خود به كودكان
در طول سفر، كودكان و زنان اهل ‏بيت(ع) از جيره غذايى ناچيزى برخوردار بودند، به طورى كه آن مقدار غذا براى كودكان كه از قدرت تحمل كم‏ترى برخوردارند، كافى نبود. حضرت زينب كبرا(س) كه مسئوليت پاسدارى از كودكان را بر عهده داشت، نمى‏ توانست ناظر گرسنگى كودكان داغدار و رنجيده برادر باشد؛ از اين رو جيره غذايى خود را در ميان كودكان تقسيم مى‏ كرد و خود روزهاى پى ‏درپى گرسنه سپرى مى ‏كرد. اين امر سبب شد كه آن حضرت گرفتار ضعف جسمانى شود و نتواند نماز شب خود را ايستاده به جا آورد.
امام سجاد(ع) مى ‏فرمايند:
«در يكى از منزل‏هاى بين راه ديدم عمه ‏ام - زينب(س) - نشسته نماز شب به جا مى ‏آورد، وقتى دليل آن را پرسيدم، پاسخ داد به علت ضعف و گرسنگى سه شب است كه توان ايستادن ندارد. مأموران يزيد در طول راه در هر شبانه روز به هر نفر تنها يك قرص نان مى‏ دادند. كه براى كودكان كافى نبود و زينب(س) سهم غذاى خودرا به آنان مى‏ داد و خود گرسنه مى‏ ماند.»[27]

پي‌نوشت‌ها:
 

[20]. حميد بن مسلم براى تحريك احساسات سپاه عمر سعد از امام سجاد(ع) به كودك تعبير كرده است والاّ در آن زمان حدود بيست و چند سال از سن امام سجاد(ع) مى ‏گذشت.
[21]. عبدالرزاق الموسوى المقرم، مقتل الحسين، دارالثقافه، چاپ دوم سال 1411، ص‏301.
[22]. علامه مجلسى، همان، ج 45، ص 180-179.
[23]. سوره زمر(75): 42.
[24]. علامه مجلسى، همان، ج‏45، ص‏117 - 118.
[25]. محمد مهدى حائرى، معالى السبطين فى احوال الحسن و الحسين، منشورات الشريف الرضى، چاپ دوم، بهمن 1363، ج‏2، ص‏88 - 89.
[26]. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج‏45، ص‏136 - 137.
[27]. مهدى پيشوايى، شام سرزمين خاطره‏ ها، دفتر آموزش و تبليغات حج و زيارت، چاپ اوّل، پاييز 1369،ص 175.
 

منبع:فصلنامه حکومت اسلامی شماره26.


/ج


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 8 آذر 1394  | 11:20 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
نقش حضرت زینب (علیها السلام) از کربلا تا شام (5)
نقش حضرت زینب (علیها السلام) از کربلا تا شام (5)


 

نويسنده: محمدحسين مهورى




 

پيام‏ رسانى نهضت عاشورا
 

چنانچه گفته شد قيام و نهضت امام حسين(ع)، دو مرحله داشت. مرحله نخست، مرحله مبارزه، جهاد و شهادت، و مرحله دوم مرحله پيام ‏رسانى و بيدارگرى، اگر نهضت امام‏ حسين(ع) در همان مرحله نخست خلاصه مى ‏شد و كسى نبود كه پيام نهضت را به گوشمردم آن زمان برساند، ماه‏ ها زمان لازم بود تا به طور طبيعى خبر قيام امام حسین(ع) به شهرهاى اطراف برسد. شاهد اين مدعى اين است كه پيش از ورود اهل‏ بيت امام حسین(ع) به مدينه مردم آن شهر هنوز از رويدادهاى كربلا بى‏ خبر بودند. در اين مدت يزيديان با آن همه امكانات تبليغاتى، كه در اختيار داشتند، به راحتى مى ‏توانستند، وقايع كربلا را در راستاى منافع خودتحريف كنند و به گونه ‏اى به گوش مردم برسانند كه براى حكومت يزيد كم‏ترين ضرر و زيان را در برداشته باشد. در اين صورت تا حدّ بسيار زيادى از تأثير قيام امام‏ حسين(ع) در جامعه آن زمان و جوامع آينده مسلمانان كاسته مى‏ شد، و به طور قطع ما امروز شاهد اين همه آثار و بركات براى نهضت امام حسين(ع) نبوديم.
بنى ‏اميه براى سرپوش نهادن بر جنايت خويش و انحراف افكار عمومى از شگردهاى گوناگون تبليغاتى استفاده مى‏ كردند، كه برخى از آن‏ها عبارتند از:
1. مخفى نگه داشتن جنايات خود از ديد مردم در حدّ ممكن،
2. ضددينى و ضدمردمى معرفى‏ كردن فعاليت‏هاى مخالفان‏ خود،
بنى ‏اميه با ابزارهاى گوناگون تبليغاتى كه در اختيار داشتند،مخالفان خود را افرادى بى‏ دين، دنيا پرست، قدرت طلب وآشوبگر به مردم معرفى مى‏ كردند. چنانچه زياد با تنظيم شهادت نامه دروغين عليه حجر بن عدى و يارانش كوشيد، آنان را افرادى كافر و بى ‏دين معرفى كند و هم‏چنين ابن‏ زياد و يزيد تبليغات وسيعى را آغاز كردند، تا امام‏ حسين(ع) را شخصيتى آشوبگر كه از دين اسلام خارج شده و عليه حكومت اسلامى قيام كرده، و در صددناامن كردن جامعه است، معرفى نمايند.
3. ايجاد شايعات گوناگون در باره كيفيت وقوع حوادث وانگيزه مخالفان.
در مواردى كه بنى‏ اميه قدرت كتمان حقايق را نداشتند، باشايعه ‏پراكنى و ايجاد نظريات متضاد و متناقض درباره يك حادثه مى ‏كوشيدند، آن حادثه را در هاله ‏اى از ابهام فرو برند، و به اين صورت در حدّ امكان از انتساب آن به دستگاه حكومت بكاهند،چنانچه در مورد شهادت عمرو بن حمق اقوال و نظريات گوناگونى در جامعه منتشر كردند.
در باره نهضت امام‏ حسين(ع)، يزيد و يزيديان مى‏ خواستند، باتبليغات گسترده و دامنه ‏دار خود، اقدام امام(ع) را حركتى ضددين، بر خلاف مصالح مسلمانان و جامعه اسلامى و در راستاى منافع مادى و دنيوى به مردم معرفى كنند، و بدين‏ وسيله حداكثربهره بردارى را در سركوب و به سازش كشاندن مخالفان خود بكنند. از اين رو آنان در آغاز نه تنها در جهت مخفى كردن جنايات خود و جلوگيرى از انتساب آنها به حكومت تلاش نمى‏ كردند، بلكه بر عكس مى ‏كوشيدند، با مشوش نشان دادن نهضت امام ‏حسين(ع) و اهداف او، شهادت امام ‏حسين(ع) و يارانش را از افتخارات بزرگ حكومت يزيد معرفى كنند؛ ولى اسارت اهل ‏بيت(ع) تمام فعاليتهاى وسيع و گسترده تبليغاتى بنى ‏اميه را تحت الشعاع قرار داد و تمام بافته ‏هاى آنان را نقش بر آب كرد.اهل ‏بيت امام‏ حسين(ع) به سرپرستى زينب كبرا(س) توانستند، به سرعت پرده از جنايات يزيد و عمالش بردارند و چهره خبيث آنان را براى مردم كوفه و شام و ديگر شهرهايى كه در مسيرحركت كاروان از كوفه به شام قرار داشت، رسوا كنند. آنان دركوتاه‏ ترين زمان ممكن نداى حق ‏طلبى، ظلم ستيزى، پاسدارى ازدين، مظلوميت و عدالت خواهى امام ‏حسين(ع) را به شهرهاى بسيارى رساندند. به طورى كه پس از مدتى كوتاه يزيد دريافت كه نه تنها از شهادت امام‏ حسين(ع) و اسارت اهل‏ بيت(ع) او نتوانسته است به اهداف از پيش تعيين شده نايل گردد بلكه بر عكس روز به روز خود را رسواتر و منفورتر نموده است. او كه با علنى كردن و به نمايش گذاشتن خود و عمالش در كربلا مى ‏خواست، جرأت مخالفان با حكومت خود را از مسلمانان سلب كند، پس از مدت كوتاهى دريافت، كه نهضت امام حسين(ع) روز به ‏روز بر جرأت و جسارت مسلمانان در مقابله با ظلم و اعمال خلاف او مى‏ افزايد. به همين دليل هنوز مدت زيادى از اقامت اسيران و اهل‏ بيت امام‏ حسين(ع) در شام نگذشته بود كه يزيد در برخورد خود با قيام و نهضت امام(ع) تجديد نظر كرد.
يزيد اهل‏ بيت امام ‏حسين(ع) را از خرابه به كاخ خود منتقل كرد. اجازه برگزارى مراسم عزادارى و سوگوارى براى امام‏ حسين(ع) به آنان داد. از امام سجاد(ع) تجليل و احترام كرد وبدون او غذا نمى‏ خورد و آنان را با احترام روانه مدينه كرد. او با اين كارها تلاش كرد گناه كشتن امام‏ حسين(ع) را به گردن ابن‏ زياد بيندازد و خود را از كشتن امام(ع) تبرئه نمايد.[28] ولى فداكارى‏هاى اهل‏ بيت(ع) مجال هرگونه اقدامى را در جهت تحريف تاريخ كربلا از يزيد و يزيديان سلب كرده بود. اسارت اهل‏ بيت امام‏ حسين(ع) و اقدامات آنان به سرپرستى زينب كبرا(س) نه تنها مانع تحريف نهضت امام‏ حسين(ع) در آن زمان گرديد، بلكه در طول تاريخ آن را از هرگونه تحريفى حفظ كرد؛ به طورى كه حتى برخى ازمتعصبان پس از گذشت سال‏ها نتوانستند، بر جنايات يزيد و يزيديان سرپوش نهند و نهايت تلاش و كوشش آنها در تبرئه يزيد به اينجا انجاميد كه بگويند: «يزيد مجتهد بود و در كشتن امام ‏حسين(ع) به خطا رفت؛ از اين رو گناهى بر او نيست!» در حالى كه كشتن فرزندپيامبر(ص) و كسى كه رسول‏ خدا(ص) او را سرور جوانان بهشت معرفى كرده است، جاى اجتهاد و رأى و نظر نيست.
آثار و نتايجى كه شهادت امام‏ حسين(ع) و يارانش و اسارت اهل ‏بيتش بر جاى گذاشت،آن چنان واضح و روشن است، كه گاهى بر اثر فرط ظهور براى گروهى موجب غفلت مى ‏گردد. موفقيت و شكست هر حركت و قيامى در مقايسه با اهداف آن قيام بايد سنجيده شود، و شكى نيست كه امام حسين(ع) جز زنده نگه ‏داشتن اسلام هدف ديگرى نداشت و دراين راه به موفقيت كامل رسيد از امام صادق(ع) روايت شده كه فرمودند: «امام سجاد(ع) پس ازشهادت در حالى كه در محمل نشسته و سر خود را پوشانده بود، از سفر [شام به مدينه‏] باز مى‏ گشت. در اين هنگام ابراهيم بن طلحه‏ بن‏ عبيدالله نزد امام(ع) آمد و با حالت تمسخر و استهزا در حالى كه سر خود را مى ‏پوشاند پرسيد: «چه كسى پيروز شد؟»
على‏ بن ‏الحسين(ع) فرمودند:
«اگر مى‏ خواهى بدانى چه كسى پيروز شد، هنگامى كه وقت نماز فرا رسيد اذان و اقامه بگو (تابدانى چه كسى پيروز شد!)»[29]
اين سخن امام(ع) به خوبى بيانگر آن است كه بنى‏ اميه در صدد محو و نابودى اسلام بودند و امام ‏حسين(ع) براى حفظ و بقاى اسلام قيام كرد و شنيده شدن نداى اذان در اقصى نقاط جهان بهترين دليل بر پيروزى امام ‏حسين(ع) است. هر چند مسلمانان از آن غافل باشند.
به هر حال زينب كبرا(س) در طول سفر از كربلا به كوفه و از كوفه به شام در زمان‏ هاى مناسب به بيدارگرى و پيام ‏رسانى مى ‏پرداخت و با سخنان خود به جامعه و مردم خاموش آن زمان روح حيات و زندگى مى‏ بخشيد، كه به نمونه‏ هايى از آن‏ها اشاره مى ‏كنيم:

سخنرانى در كوفه
 

با بررسى شرايطى كه هر كس در آن شرايط قادر بر سخنرانى نيست، مى‏ توان به قدرت بيان، نفوذ كلام، اعتماد به نفس و توان او در جذب شنوندگان پى برد. اشخاصى هستند كه با كم‏ترين مشكل روحى و جسمى و يا كوچك‏ترين تغييرى در شرايط محيط سخنرانى و وضعيت شنوندگان، قدرت بر سخن گفتن را از دست مى‏ دهند. در مقابل افراد نادرى هستند،كه در بدترين وضعيت جسمى و روحى و شرايط محيطى قادرند بيشترين تأثير را درشنوندگان خود بگذارند.
زينب كبرا(س) از چنان اعتماد به نفس، قدرت روحى، قدرت بيان و نفوذ كلامى برخوردار بود كه در بدترين شرايطى كه ممكن است براى يك گوينده فراهم آيد، بهترين و نافذترين سخنرانى‏ ها را ايراد كرد. او در سفر تبليغى خود از كربلا به كوفه و از كوفه به شام از نظر جسمى و روحى در شرايطى قرار داشت، كه حقيقتاً قلم و بيان از توصيف آن عاجز است. زينب كبرا(س) سوگدار عزيزترين خويشان و بستگان خويش بود. روزها پى‏ درپى مى‏ گذشت كه از خواب، استراحت و غذاى كافى بى‏ بهره بود. مسئوليت‏هاى متعدد و سنگينى بر عهده داشت كه فكر هر كدام از آن‏ها به تنهايى انسان را از پرداختن به كارهاى ديگر باز مى‏ داشت. ازنظر مخاطبان تعداد زيادى از آنان بر اثر تبليغات حكومت اموى اهل‏ بيت(ع) را گروهى ياغى و آشوبگر كه عليه امنيت مسلمانان قيام كرده ‏اند، مى‏ دانستند، و هرگز آمادگى گوش دادن به سخنان زنى اسير را نداشتند. محيط نيز به هيچ وجه مناسب سخنرانى نبود، صداى هلهله شادى با صداى شيون و زارى و صداى زنگ شتران و گفتگوى مأموران از هر طرف در هم آميخته بود، به طورى كه صدا به صدا نمى ‏رسيد. در چنين شرايطى حضرت زينب(س) آغاز به سخن كرد. نخستين شرط سخنرانى ساكت كردن مجلس و محيط سخنرانى است. گوينده ‏اى كه نتواند، مجلس را ساكت نمايد و كنترل مجلس را در اختيار گيرد، نخواهد توانست برشنوندگان خود تأثير زيادى بگذارد. ساكت كردن مجلس در آن شرايط از قدرت و توان انسان‏هاى معمولى و عادى خارج بود؛ ولى زينب كبرا(س) از چنان قدرت روحى و عظمتى برخوردار بود كه با يك اشاره دست، همه را خاموش ساخت. صداها فرو نشست، زنگ شتران از كار افتاد و نفس‏ها در سينه ‏ها حبس گرديد. راوى گويد:
«من تا آن زمان هرگز زن باحيايى را نديده بودم كه همچون زينب(س) سخن گفته باشد؛ گويا با زبان على(ع) سخن مى‏ گفت»
سرانجام زينب كبرا(س) در ميان اشك و آه مردم كوفه از درون محمل اين گونه سخن آغاز كرد:
«مردم كوفه! مردم مكارِ خيانت كار! هرگز ديده هاتان از اشك تهى مباد! هرگز ناله هاتان از سينه بريده نگردد! شما آن زن را مى‏ مانيد كه چون آنچه داشت مى ‏رشت، به يك‏بار رشته‏ هاى خود را پاره مى‏ كرد، نه پيمان شما را ارجى است و نه سوگند شما را اعتبارى! جز لاف، جزخودستايى، جز در عيان، مانند كنيزكان تملق گفتن، و در نهان با دشمنان ساختن چه داريد؟ شما گياه سبز و تر و تازه ‏اى را مى‏ مانيد كه بر توده سرگينى رسته باشد و مانند گچى هستيد كه گورى را بدان اندوده باشند، چه بد توشه‏ اى براى آن جهان آماده كرديد، خشم خدا و عذاب دوزخ، گريه مى‏ كنيد؟ آرى به خدا گريه كنيد كه سزاوار گريستنيد. بيش بگرييد و كم بخنديد! باچنين ننگى كه براى خود خريديد، چرا نگرييد؟ ننگى كه با هيچ آب شسته نخواهد شد، چه ننگى بدتر از كشتن پسر پيغمبر و سيد جوانان بهشت؟! مردى كه چراغ راه شما و ياور روز تيره شما بود. بميريد! سر خجالت را فرو بيفكنيد! به يك بار گذشته خود را بر باد داديد و براى آينده هيچ چيز به دست نياورديد! از اين پس بايد با خوارى و سرشكستگى زندگى كنيد؛ چه، شما خشم خدا را براى خود خريديد! كارى كرديد كه نزديك است آسمان بر زمين افتد و زمين بشكافد و كوه‏ها در هم بريزد. مى‏ دانيد چه خونى را ريختيد؟ مى ‏دانيد اين زنان و دختران كه بى‏ پرده در كوچه و بازار آورده ‏ايد، چه كسانى هستند؟! مى‏ دانيد جگر پيغمبر خدا را پاره كرديد؟! چه كار زشت و احمقانه ‏اى! كارى كه زشتى آن سراسر جهان را پر كرده است. تعجب مى‏ كنيد كه از آسمان قطره‏ هاى خون بر زمين مى‏ چكد؟ اما بدانيد كه خوارى عذاب رستاخير سخت‏ تر خواهد بود. اگر خدا هم اكنون شما را به گناهى كه كرديد نمى‏ گيرد، آسوده نباشيد، خدا كيفر گناه را فورى نمى‏ دهد اما خون مظلومان را هم بى كيفر نمى‏ گذارد، خدا حساب همه چيز را دارد.»[30]
راوى گويد: سخنان زينب(س) مردم كوفه را گريان و سرگردان نمود. آنان از ندامت و پشيمانى دست به دهان گرفته بودند. در كنار خود پيرمردى را ديدم به قدرى گريسته كه محاسنش ‏ترشده است. او زير لب با حال گريه مى‏ گفت:
«پدرم و مادرم فداى شما! سالخوردگان شما بهترين سالخوردگان، جوانانتان بهترين جوانان، زنانتان بهترين زنان و نسل شما بهترين نسل‏ها است. شما هرگز خوار و مقهور نمى‏ گرديد.»[31]

در مجلس ابن ‏زياد
 

اسيران را به مجلس ابن‏ زياد آوردند. او با گروهى از اشراف و بزرگان كوفه در دارالاماره نشسته بود.
زينب كبرا(س) لباسهاى كهنه و نامناسب بر تن داشت. از اين رو به طور ناشناس در ميان زنان وارد مجلس گرديد و در گوشه‏ اى نشست. زنان نيز اطرافش را گرفتند تا كم‏تر جلب توجه نمايد. ابن‏ زياد كه رفتار اهل ‏بيت(ع) را زير نظر داشت متوجه موضوع گرديد و براى اينكه زينب(س) را شرمنده نمايد گفت: «آن زن كيست كه در ميان زنان در گوشه مجلس نشست؟»
زينب كبرا(س) سخن او را پاسخ نداد. ابن ‏زياد براى بار دوم و سوم اين سخن را تكرار كرد، تا سرانجام يكى از زنان گفت: «اين زينب دختر فاطمه دختر رسول خداست!»
ابن‏ زياد رو به حضرت زينب(س) كرد، گفت: «سپاس خدايى را كه شما را كشت و رسوا كرد و نشان دادكه سخنانتان دروغى بيش نبود!»
حضرت زينب(س) فرمودند:
«سپاس خدايى را كه ما را به پيامبرش محمد(ص) كرامت داد و از پليدى‏ها پاك گردانيد. همانا فاسق رسوا گرديد و فاجر دروغ مى‏ گويد و آن ما نيستيم!»
ابن‏ زياد براى اين كه احساسات حضرت زينب(س) را تحريك كند، گفت: «كار خدا را با برادر واهل‏ بيت خود چگونه ديدى؟»
حضرت زينب(س) پاسخ دادند:
«جز زيبايى نديدم! آنان گروهى بودند كه خداوند شهادت را برايشان مقدر فرموده بود پس به سوى آرامگاه شان شتافتند. به زودى خداوند ميان تو و آنان جمع خواهد كرد و آنان با تو مخاصمه و احتجاج خواهند نمود، آن‏گاه خواهى ديد كه پيروز و رستگار كيست. اى زاده مرجانه! مادرت به سوگت نشيند!»
اين سخن بيانگر اوج شخصيت حضرت زينب(س) از نظر معرفت، شناخت، ايمان، رضا و تسليم در برابر پرورگار است. عظمت و بزرگى اين بانوى بزرگ همه را به تعجب و شگفتى وا مى‏ دارد. تمام اين حوادث ناگوار و سخت چون در راستاى خشنودى و رضاى خداونداست، در نظر حضرت زينب(س) زيبا و گوارا است.
ابن‏ زياد كه قصد شرمسار نمودن حضرت زينب(س) را داشت در اوج قدرت و اقتدار آن چنان در مقابل منطق حضرت زينب(س) شكسته شد، كه از شدت خشم و عصبانيت قدرت تفكر و انديشه را از دست داد و تصميم به كشتن حضرت زينب(س) گرفت. اين روش همه ستمكاران و زورمداران است كه شكست خود را در ميدان منطق و استدلال با زور و خشونت جبران مى‏ كنند؛ ولى عمرو بن حريث با سخنان خود قدرى او را بر سر عقل آورد و به او گفت: «او زن است و زنان به سخنانشان بازخواست نمى‏ شوند!»
 
ابن ‏زياد كه با سخن عمرو از كشتن حضرت زينب(س) منصرف شد، اين بار براى جبران شكست خودبه ناسزاگويى روى آورد، گفت: «خداوند دل مرا از جانب «حسين» طغيانگر و سركشان خاندان تو شفا و آسايش بخشيد!» اين سخن دل حضرت زينب(س) را به شدت به دردآورد، گفت:
«به جانم سوگند! بزرگ خاندانم را كشتى، شاخه‏ هايم را بريدى و ريشه ‏ام را بر كندى. اگر اين شفاى توست، به تحقيق شفا يافتى!»
ابن ‏زياد گفت: «اين زن به سجع سخن مى‏ گويد! پدرش نيز شاعر و سجع باف بود!»
حضرت زينب(س) در پاسخ گفت:
«اى زاده زياد! زنان را با سجع چه كار؟»[32]

در مجلس يزيد
 

در آغاز ورود اهل‏ بيت(ع) به شام يزيد خود را پيروز و امام ‏حسين(ع) را شكست خورده‏ مى‏ دانست، بنابراين براى اين كه پيروزى خود را در برابر ديدگان سفراى كشورها و مقامات و مسئولان حكومتى و بزرگان شام به نمايش گذارد، مجلس با شكوهى ترتيب داد، سرهاى مقدس شهيدان را در مقابل خود قرار داد و دستور داد اهل‏ بيت امام‏ حسين(ع) را وارد مجلس كنند. هر كدام از اهل‏ بيت با ديدن سر مقدس امام‏ حسين(ع) و سرهاى شهيدان عكس‏ العمل خاصى نشان دادند و جمله‏ اى بر زبان آوردند. حضرت زينب(س) تا چشمش به سر برادر و محبوبش افتاد، با صدايى حزين و نوايى غم‏ انگيز كه همه دلها را به دردمى‏ آورد گفت:
«اى حسين! اى محبوب رسول خدا، اى زاده مكه و منى، اى زاده فاطمه زهرا بهترين زنان، اى زاده دختر مصطفى!»
نوحه‏ سرايى زينب(س) همه اهل مجلس را گرياند. يزيد كه تا آن زمان ساكت نشسته بود، شروع كرد با چوب خيزران بر لب و دندان امام ‏حسين(ع) بكوبد و اشعار كفرآميز ابن زبعرى را كه در احد سروده بود بخواند.
حاضران در مجلس بر اثر تبليغات گسترده بنى ‏اميه در طول سال‏هاى طولانى حكومت معاويه بر شام و تبليغات سنگين يزيد در غفلت و بى‏ خبرى كامل از حقايق به سر مى ‏بردند و واقعاً تصور مى‏ كردند، يزيد گروهى آشوبگر را كشته است. از اين رو لازم بود آنان از خواب خرگوشى چندين ساله خود بيدار شوند. مسئوليت اين بيدارگرى بازينب(س) بود؛ زيرا اگر امام سجاد(ع) در شرايطى كه يزيد سر مست از غرور پيروزى بود، لب به سخن مى‏ گشود، احتمال كشته شدنشان بسيار بود. سخنان حضرت زينب(س) سبب شد كه ‏مجلس به گونه ديگرى غير ازآنچه يزيد مى ‏خواست پايان يابد. او با سخنان خود يزيد و يزيديان را رسوا كرد.[33] خطبه معروف و كوبنده آن بانوى سخن در چنين فضايى ايرادشد؛ خطبه ‏اى پر نكته و سراسرمعرفت و بينش‏ سياسى كه بايد جداگانه مورد شرح و تفسير قرار گيرد.

برگزارى مراسم سوگوارى در شام
 

سخنرانى حضرت زينب(س) و امام سجاد(ع) در شام اوضاع را عليه يزيد متحول كرد. ازآن پس يزيد روش خود را تغيير داد و تلاش كرد، خود را از كشتن امام ‏حسين(ع) تبرئه كند و گناهان را به گردن ابن ‏زياد بيندازد. يزيد به زودى دريافت كه ادامه اقامت اهل‏ بيت(ع) در شام روز به‏ روز بر وخامت اوضاع به زيان او مى‏ افزايد. از اين رو در صدد تدارك سفر اهل ‏بيت(ع) به مدينه برآمد. پيش از سفر اهل ‏بيت(ع) از يزيد درخواست كردند كه براى شهيدان سوگوارى كنند. يزيد خانه ‏اى در اختيار آنان قرار داد و به آنان اجازه سوگوارى داد. اهل‏ بيت(ع) به مدت سه روز به سوگوارى پرداختند و بيش از پيش يزيد و يزيديان را رسوا كردند.
سوگوارى اهل‏ بيت(ع)، آن چنان تأثيرى در شام گذاشت كه وقتى اهل‏ بيت(ع) وارد خانه مى‏ شدند زنى از خاندان ابوسفيان نبود مگر آن كه به استقبال آنان بشتابد و بر امام‏ حسين(ع) گريه و زارى كند.[34]

پي‌نوشت‌ها:
 

[28]. محمد مهدى حائرى، همان، ج‏2، ص‏186 - 187.
[29]. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج‏45، ص‏177، حديث 27.
[30]. ترجمه خطبه حضرت زينب از سيد جعفر شهيدى، قيام حسين(ع)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى.1359 ه'.ش، ص‏182 و 183 نقل گرديد.
[31]. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج‏45، 108، 162، 163 و 165.
[32]. همان، ج‏45، ص‏115، 116، 117 و 154.
[33]. تفصيل اين ماجرا در بحارالانوار، ج‏45، ص‏132، به بعد و 157 به بعد آمده است.
[34]. طبرى، تاريخ طبرى، دارالكتب العلمية، بيروت، چاپ دوم 1408، ج 3، ص 339.
 

منبع:فصلنامه حکومت اسلامی شماره27.


/ج


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 8 آذر 1394  | 11:20 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
جلوه هاي بلاغت در کلام پيام آور عاشورا
جلوه هاي بلاغت در کلام پيام آور عاشورا


 

نويسنده: زهرا سليماني*




 

چکيده:

بخشي از کلمات و سجاياي زينب کبري(س) در بلاغت و فصاحت سخن او قرار دارد و هدف از آن، روشني و همه فهمي سخن، سلاست در آن، انتخاب لفظ و معناي درست است. سخن زينب نثري است چون نظم؛ براي شنوندگان مفهوم است و براي نکته سنجان در مرحله عالي ازرش؛ از نظر تأليف و ترکيب کلام بسيار فني و ادبي و از نظر ظاهر بسيار ساده است و در عين حال، توان ابداع شبيه آن بسيار سخت است. او فصيحه و بليغه است و نمونه سخنان موجود او بهترين گواه بر اين مدعاست.
سخنان او شور انگيز، در نهايت فصاحت و بلاغت. با احاطه به آيات قرآن و با نگاه ژرف به حقايق ديني بود و از نظر برهان و استدلال، همگان را حيرت زده کرد. آثار بعدي اين سخنان بيداري مردم غفلت زده و هوشيار کردن جامعه خفقان زده بود.

کليدواژه ها: عاشورا/ حضرت زينب(س)/ خطبه ها/ فصاحت و بلاغت.
 

مقدمه
 

چنانچه عاشورا را پديده اي بدانيم که به وجود آورنده آن حسين بن علي(ع) است، پرورش دهنده اين پديده زينب بنت علي(ع) خواهد بود. به يقين، زينب قسمتهاي مهمي از پرورش عاشورا را به عهده داشته است.
اگر امام حسين(ع) پس از نوشيدن شهد شهادت، نمي توانست علي الظاهر عهده دار رهبري نهضت خود باشد تا آن را به سر منزل مقصود برساند، زينب کبري(س) اين مهم را عهده دار شد و بي جهت نيست که ملقب به لقب «شريکه الحسين» گرديد. اگر امام حسين(ع) در عاشورا با تيزي شمشير خود، دشمنان اسلام را از پاي درآورد، زينب(س) بعد از شهادت برادرش، با تيزي زبان خود با دشمنان جنگيد.(4: ص11)
جِراحاتُ السنان لها التيامُ
و مايلتامُ ما جرح اللّسانُ**
زخمهاي نيزه التيام پذير الست و بهبود مي يابد؛
اما زخمها و جراحاتي که از ناحيه زبان مي رسد، التيام نمي پذيرد!
اگر جهاد حسين بن علي(ع) خوب جنگيدن و خوب شهيد شدن بود، جهاد خواهرش خوب تبليغ کردن و خوب سخن گفتن و ابلاغ پيام شهيدان بوده است. اسيران اهل بيت(ع) خصوصاً زينب کبري(س) در مسير کربلا تا کوفه و از کوفه تا شام و ديگر نقاط، زمينه هاي انقلاب و تحولي عظيم را ايجاد کردند: افشاگريها، پيام رسانيها، بيدار کردن مردم از خواب غفلت و بيان حقايق، از جمله کارهايي بود که اسرا خصوصاً زينب(س) توانستند انجام دهند. از ميان تمامي اسيران اقدامات و عملکرد زينب(س) تأثير بسزايي داشت و تحولات عظيمي به وجود آورد؛ چرا که اين مخدره، از امتيازاتي برخوردار بود که او را در کارهايش موفق مي کرد؛ امتيازاتي از قبيل: وقت شناسي، عقل و تدبير، فصاحت و بلاغت، شجاعت و شهامت و ...
زينب کبري(س) همچون مادر گرامي اش فاطمه زهرا(س) داراي فضايل و مناقب بسياري بود. چنانچه به ديده دقت و تعمق در القاب ايشان نگريسته شود، معلوم مي شود که اين مخدره چه شأن و مرتبه اي داشته است. زينب را عقيله بني هاشم، عالمه غير معلمه، معصومه صغري، امينه الله و فهيمه غير مفهمه، وليده الفصاحه، رضيعه الولايه، الفصيحه، الکامله و ... لقب داده اند. و اين القاب و بسياري از القاب ديگر، همه حکايت از فضيلتهاو منقبتهاي بي شمار اين مخدره دارد؛ به گونه اي که احدي از زنان عالم را نرسد که آن مقام شامخ را درک کند، چه رسد که بدان دست يابند.(2: ص62-63)
اين خود امتيازي است که حضرت زينب (س) از مربيان و معلماني برخوردار بوده است که جزيره العرب، بلکه پهندشت کره خاکي، در طول تاريخ به خود نديده و نمي بيند. در باب تربيت زينب(س) شايد نيازي نباشد که سخني بگوييم؛ چرا که زينب خود از سلاله ولايت و رضيعه وحي است و به مراتب، بيشتر از ديگران از محضر حضرات خمسه طيبه بهره جسته است.
اولين معلم و مربي او وجود مقدس رسول خدا(ص) بود. پس از آن حضرت، مادرش فاطمه(س) و پدرش علي(ع) و برادرش امام حسن(ع) و امام حسين(ع) سعي بسيار در تربيت و پرورش زينب داشتند. همه تلاش کردند زينب را آماده و مهيا کنند تا بتواند مصايب و مشکلات سخت و دشوار را تحمل کند.
بي شک، يکه تاز ميدان فصاحت و بلاغت، وجود مقدس حضرت علي(ع) است و خطبه ها و نامه ها و حکمتهاي ايشان پس از قرآن، از بالاترين مرتبه و مقام برخوردار است. کلام اميرالمومنين(ع) چنان عميق و پرمعناست که صاحبان بصيرت و اهل فن براي آن ارزش بسياري قائل اند و با شگفتي بدان مي نگرند و کلام آن حضرت را تالي قرآن مي دانند؛ چنان که فصحا و بلغا گفته اند: «کلامه دون کلام الخالق و فوق کلام المخلوق». و خود نيز فرموده اند: «إنا لامره الکلام.» (9: ج71، ص292؛ نهج البلاغه، خطبه 233)
حضرت زينب کبري(س) نيز- که از جمله القابش «الفصيحه و البليغه» است- در اين زمينه، همچون پدرش اميرالمؤمنين بود و چنان سخن مي گفت که دوست و دشمن را به حيرت وامي داشت. همه کساني که سخنان زينب را شنيدند، اقرار کردند که او همچون پدرش سخن مي گفته و با شنيدن سخن زينب، ياد علي(ع) مي افتادند. اين کمال از آن حضرت به عقيله القريش به ارث رسيده است؛ چنانچه هر کس در خطب و اشعار و مکالمات آن مخدره- که مسطور در کتب است- نظر کرد، اين سخن را تصديق کرد؛ بلکه هر کس تکلم زينب(س) را مي ديد، گمان مي کرد متکلم، اميرالمومنين است؛ چنانچه گفته شده است: «کانها تفرغ عن لسان ابيها اميرالمؤمنين». (9:ج45، ص108)
همچنين خطبه خواندن حضرت زينب(س) از چند جهت، به حضرت زهرا شباهت داشته است:
اول: از جهت فصاحت و بلاغت.
دوم: از جهت اينکه هر دو در مقام احتجاج بوده اند.
سوم: از جهت اينکه هر دو مظلومه بوده و به بيانات خود مظلوميت خود را ثابت کرده اند.
چهارم: از جهت اينکه هر دو در مقام اتمام حجت و استحکام مباني اسلام و اثبات معايب و مظالم منافقان بوده اند.
جاحظ که خود اديبي در ميان عرب است و در اين رشته کم نظير، از خزيمه اسدي روايت مي کند: پس از شهادت حسين(ع) وارد کوفه شدم که همزمان با ورود اسيران اهل بيت در کوفه و در زمان ايراد خطبه توسط زينب بود. من هيچ زن اسير و امان داده اي را گوياتر از او نديدم. چنان سخن مي گفت که گويي از زبان علي(ع) خارج مي شدند.(6: ص145-146)
نيشابوري در شرح حال و عظمت و مقام زينب، سخناني دارد که بسيار پر جلوه و با شکوه است. او در عبارتي بس کوتاه همه گفتنيها را راجع به زينب بيان مي کند و چنين مي گويد: زينب در فصاحت و بلاغت، در پارسايي و عبادت، مانند پدرش علي(ع) و همانند مادرش زهرا(س) بود.(7:ص 137-138)
علامه مامقاني (ره) با استناد به خطبه هاي زينب، در وصف شيريني و رسايي سخنانش گويد: او در فصاحت و بلاغت چنان بود که گويي زبان علي(ع) در کام داشت و اين مدعا را مي توان از خطبه هاي او دريافت.(3: ج33، ص191)
پيش از فاطمه(س) زنان بسياري بوده اند که در مناسبتهايي سخنراني داشته يا خطبه هايي ايراد کرده بودند؛ ولي داوري تاريخ اين است که به جز فاطمه(س) دختر پيامبر(ص) زني را چون زينب سراغ نداريم که در اين درجه از فصاحت و بلاغت سخن گفته باشد. هنگامي که او سخن مي گفت، چنان بودکه گويي علي(ع) است که سخن مي گويد و ما جلوه آن را در خطبه هاي زينب در شهر کوفه، مشاهده مي کنيم.
او در احتجاج چون فاطمه(س) سخن مي گفت و در بيان حق و به کارگيري استدلال و منطق، چون علي(ع) به کلام مي ايستاد. فصاحت و بلاغت او بي نظير و دليل و برهان او در اقامه حق و دفاع از آن کم نظير بود و اين داوري تاريخ درباره اوست و نويسندگان بسياري در اين مقوله داوري کرده اند.
در داوري ديگري درباره ايشان چنين نگاشته اند: فقد اظهرت انها من اکثر البيت جراه و بلاغه و فصاحه: اما از زينب دختر فاطمه(س) بيش از ديگر زنان اهل البيت دلاوري، بلاغت و فصاحت ظاهر شد.(11: ص28)
سخنان زينب از جهات متعددي داراي اهميت و ارزش است:
1. از آن بابت که از زني داغديده، مصيبت کشيده و دردمند و خسته بيان شد.
2. در محلي عرضه و ارائه شد که محيط رعب و وحشت بود و جرئت سخن براي افراد نبود.
3. فصاحت و بلاغتي عجيب داشت و روشن و کامل و بدون تزلزل و سکته کلام عرضه شد.
4. سراسر آن با الهام از قرآن، سوابق تاريخي اسلام، و متقن و استوار و قابل دفاع است.
5. در سخن او جرئت و شجاعت قلبي به چشم مي خورد؛ زيرا به تمامي تحقير، توبيخ و عقاب يزيد است.
6. هيجان انگيز و براي شنونده موج آفرين است؛ در حالي که ادا کننده آن بر خود مسلط است.
7. سخن در برابر يزيد عرضه مي شود؛ ولي چشم زينب متوجه سر بريده حسين(ع) است که اين خود از عوامل مهم رقت انگيزي در سخن است.
8. حاضران در جلسه، درک و دريافت مناسبي از خاندان پيامبر ندارند و تفهيم آنها کاري آسان نيست.
ولي معجزه زينب همين بود که در چنين شرايطي سخن گفت؛ آن هم چنان سخن بليغ و پردامنه اي که موجب بروز انقلاب فکري، تحول سياسي و فرهنگي در جامعه شد؛ مردم را لرزاند و يزيد و دستگاه اموي را بيشتر.(7: ص319-320)

نمونه هايي از فصاحت و بلاغت در کلام زينب(س)
 

کلام و سخنان زينب(س) از چندين جهت و ديدگاه قابل بررسي است. يکي از ويژگيهايي که در سخنان آن حضرت(س) ديده مي شود، صناعات ادبي است که ما به اختصار، صناعاتي از قبيل فصاحت و بلاغت، سجع، استعاره، کنايه، تشبيه، تجاهل العارف، ايجاز و دعا و اقتباس را مورد بحث قرار مي دهيم.

1. فصاحت و بلاغت
 

فصاحت در فارسي، يعني: گشاده زباني، و بلاغت يعني: سخنداني. (13: ص25)
در اصطلاح، فصاحت و بلاغت عبارت از سخن درست و شيوا و مناسب حال و مقام است؛ يعني اجزاي کلام و ترکيب بندي آن بر اساس قاعده و اصول باشد. به عبارت ديگر، سخن آن چنان روان بيان شود که به فهم نزديک و در گوش شنونده خوش آيند و به مقصود گوينده وافي و رسا باشد.
اما بلاغت به اين معناست که جمله فصيح و براي بيان مقصود گوينده وافي و رسا و مطابق با مقتضاي حال و مقام باشد. مثلا در جايي که مقام مقتضي ايجاز است، کلام را موجز و مختصر بياورد و در جايي که حال و مقام مقتضي اطناب است، به تفصيل سخن گويد يا مثلاً در جايي که طرف مکالمه شخص دانايي است، بايد عالمانه و با جمله هاي کوتاه و فشرده و پر مغز سخن گويد و اگر عامي باشد، بايد واضح و ساده که در فهم مخاطب بگنجد، بياورد. بلاغت لازمه اش فصاحت است و بدون آن ممکن نيست. هيچ کلامي را نمي توان داراي بلاغت دانست، مگر آنکه اول داراي فصاحت باشد.(همان: ص51-2)
پس از اين مقدمه کوتاه، با نگاهي به خطبه هاي حضرت زينب، فصاحت و بلاغت آن برايمان نمايان مي شود و مي بينيم که جملات فصيح، در خور فهم مخاطبين و بنا به مقتضاي حال و مقام ادا شده است. آن حضرت در کوفه به يک نحو و در شام در مجلس يزيد، به گونه اي در خورآن مجلس سخن رانده است. زينب(س) نه تنها مي داند که چگونه بايد کلمه و کلام را به خدمت بگيرد و در کنار هم ترکيب کند تا به مقصود خود برسد. او حال و مقام را در هنگام گفتار، کاملاً مد نظر قرار مي دهد و به مقتضاي حال، سخن را کوتاه يا طولاني و در خور فهم مخاطبين ادا مي کند.
مقايسه اي بين دو خطبه ايراد شده در کوفه و شام از سوي زينب(س) گفته ما را تأييد مي کند؛ چراکه در کوفه، چون مخاطبين عوام مردم اند و در جهل و ناآگاهي به سر مي برند، آنان را از جنايتي که مرتکب شده اند و نيز از شخصيت شهدا مطلع مي سازد؛ ولي در شام در مجلس يزيد، چون خواص حضور دارند و همه نسبت به امور آگاه اند؛ لحن خطاب فرق مي کند و به مفتضح کردن و مأيوس کردن يزيديان مي پردازد.

2. سجع
 

سجع در لغت، به معناي بانگ کردن قمري و کبوتر و يا ناليدن شتر است، و در اصطلاح بديع، سجع عبارت از توافق دو فاصله از نثر بر حرف آخر مي باشد. به عبارت ديگر، سجع آن است که کلمات آخر قرينه هادر وزن يا حرف روي يا هر دو موافق باشند؛ در وزن، يعني در حرکات و سکنات، و در حرف روي يعني آخرين حرف اصلي قافيه ها مطابق هم باشند.
سجع بر سه قسم است: 1. متوازي 2. مطرف 3. متوازن. در کلام حضرت زينب(س) هر سه قسم از سجع وجود دارد.
الف) سجع متوازي؛ مانند: خطبه اي که در مجلس يزيد ايراد فرمودند: «ألا انها نتيجه خلال الکفر و ضب يجرجر في الصدر لقتلي يوم بدر.» (9: ج45، ص157)
ب) سجع مطرف؛ مانند: خطبه اش در بازار کوفه: «فقد بليتم بعارها و منيتم بشنارها.» (همان: ج45، ص 149و 162)
ج) سجع متوازن؛ مانند: خطبه اش در مجلس يزيد: «قد هتکت ستورهن و ابديت وجوههن.» (همان: ج45، ص133)
زينب اديبه اي است که در بحرانها و با همه دردمنديها، سجع و قافيه سخن را از دست نداد و اديبانه سخن گفتن ملکه او بود. در مجلس ابن زياد، خطاب به او عباراتي گفت که ابن زياد از فرط حيراني، راه مسخرگي در پيش گرفت و گفت او سجاعه است و به سجع و قافيه، سخن مي راند؛ پدرش نيز سخن به سجع مي گفت. اما عبارات بالبداهه زينب- که در عين حزن و تأثر بيان مي شد- چنين بود: «لقد قتلت کهلي و أبرت و قطعت فرعي و اجتثثت اصلي؛ فان يشفک هذا فقد استشفيت: تو مهتر و آقاي مراکشي و از خويشاوندانم کسي بر جاي نگذاشتي و شاخ و بال مرا بريدي و ريشه ام را از هم گسستي. اگر درمان درد تو در اين بود، بدان که شفا يافتي و خود را درمان کردي.» (5: ج7، ص 372)
سخنان او در نوحه گراييها هم اين چنين است: يا محمداه، صلي عليک ملک السماء. هذا حسين مرمل بالدماء، مقطع الاعضاء، و بناتک سبايا. الي الله المشتکي و الي محمد المصطفي، و الي علي المرتضي و الي فاطمه الزهرا...(10: ص372)

3. استعاره
 

استعاره در لغت، به معني طلب کردن چيزي به عاريت است و در اصطلاح، لفظي است که استعمال شود در غير معناي اصلي و موضوع له خود، به شرط اينکه، علاقه و مشابهتي بين معناي اصلي و مستعمل فيه وجود داشته باشد. نمونه اي از استعاره در کلام زينب آنجايي است که فرمود: «و ملاذ حربکم و معاذ حزبکم و مقر سلمکم و آسي کلمکم و مفزع نازلتکم.» (9: ج45، ص 162)

4. کنايه
 

کنايه در لغت، به معناي ترک تصريح بوده و در اصطلاح، عبارت است از آنکه لفظي استعمال کنند و به جاي معناي اصلي، يکي از لوازم آن معني را اراده نمايند. مانند «طويل النجاد» که در اصل، به معناي اين است که «بند شمشيرش بلند است»؛ ليکن از اين لفظ طول قامت اراده مي شود.
کنايه در سخنان زينب مانند: «لقد خاب السعي و تبت ايدي و خسرت الصفقه.» (همان: ج45، ص108) در اينجا خسرت الصفقه کنايه از اين است که در قتل سيدالشهدا(ع) براي به دست آوردن اموال و منصب دنيوي، ضرر و زيان ديده اند.

5. تشبيه
 

تشبيه در لغت، يعني: مانند کردن چيزي و در اصطلاح، دلالت کردن بر مشارکت چيزي است با چيزي در معني. تشبيه بايد داراي چهار رکن باشد: 1. مشبه يا چيزي که آن را تشبيه مي کنند. 2. مشبه به يا چيزي که مشبه را بدان مانند مي کنند. 3. وجه شبه يا امري که ميان مشبه و مشبه به مشترک است. 4. ادات تشبيه مانند ک، کأنَّ، مثل، شبه، ماثل، شابه و الفاظي ديگر مانند: يحکي، ضاهي، يضاهي و غيره.
تشبيه در سخنان زينب(س) مانند: «انما مثلکم کمثل التي نقصت غزلها من بعد قوه انکاثاً تتخذون ايمانکم دخلاً بينکم: همانا مثل شما مثل آن زن ناداني است که رشته هاي خود را محکم و نيکو مي بافت و سپس آن را مي گشود و از هم باز مي کرد.» (همان: ج45، ص108)
زينب(س) مردم کوفه را به آن زن بي خرد و نادان تشبيه مي فرمايد و وجه تشبيه مردم کوفه به آن زن نادان، اين است که آنان نيز سرمايه خود را به باد دادند و بافته هاي خود را واتابيدند و همه را نابود کردند و از بين بردند.
و در جاي ديگر مي فرمايد: «او کمر علي دمنه او کفضه علي ملحوده: يا در مثل، شما به گياه و علفي مي مانيد که در مزبله روييده باشد يا نقره اي که بر روي قبري گذارده باشند و قبر را بدان تزيين کنند يا گچي که بر قبر بمالند و آن را آراسته کرده باشند.» (همان: ج45، ص108) زينب(س) در اين قسمت، دو مثل ديگر مي آورد و مردم کوفه را به آن دو تشبيه مي فرمايد: در يک مثل مي فرمايد: شما همچون گياه سبزي مي مانيد که روي مزبله ها سبز شده باشد؛ يعني ظاهري آراسته و خوش داريد، ولي باطني زشت و زيانبار و اصل و ريشه شما متعفن است. امکان دارد کسي فريب ظاهر شما را بخورد و شما را مردمي صحيح العمل و خوب بپندارد؛ ولي وقتي در کنار شما قرار بگيرد، تعفن و بوي کريه شما او را مي آزارد و به ناچار، شما را طرد مي کند و رها مي سازد.
ايشان در مثل ديگر، تشبيه ديگري به کار برده است؛ منتهي در ضبط لفظ آن ترديد است که آيا فضه است که به معني نقره مي باشد يا قصه که به معني گچ آمده است.
بنابر احتمال اول، گويا مي فرمايد: شما چونان نقره اي مي مانيد که بر روي گور مرده بگذارند و آن را بيارايند؛ ولي معلوم نيست که درون و داخل آن گور چه خبر است و مرکز چه حشرات و کرمهايي مي باشد.
و بنابر احتمال دوم، آنان را تشبيه به گوري کرده که آن را گچ کاري کرده باشند و در نتيجه ظاهري سفيد و آراسته دارد؛ ولي دروني ظلماني و تيره و تار. البته احتمال دوم بهتر است و اين تشبيه بسيار جالبي براي ترسيم حالات مردم فريبکار آراسته ظاهري است که دروني فاسد دارند؛ چنان که تشبيه اول يعني «مرعي علي دمنه» و همچنين «خضراء الدمن يا خضره الدمن» نيز ضرب المثلي براي حُسن ظاهر و قبح باطن و درون است. (8: ص38-41)

6. تجهال العارف
 

تجاهل العارف يعني اينکه متکلم نسبت به مطالبي که مي داند، اظهار جهل و ناداني کند و آن را به طريق شک يا ترديد يا سؤال ادا نمايد. اين صنعت مبني بر عللي است؛ مانند: توبيخ، مبالغه در مدح يا ذم، حيرت و مدهوش شدن به سبب حب.
تجاهل العارف در خطبه هاي زينب(س) مانند: «هل فيکم ألا الصلف و العجب و الشنف و الکذب؟» (9: ج45، ص163) نيز مانند: «أمن العدل يا ابن الطلقاء تخديرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله(ص) سبايا؟» (همان: ج45، ص133)

7. ايجاز
 

ايجاز آن است که الفاظ مختصر و کوتاه بوده، اما وافي به مقصود باشد و آن بر دو قسم است: 1. ايجاز قصر 2. ايجاز حذف.
ايجاز قصر در کلام اميرالمؤمنين(ع) مانند: «البخل عار و الجبن منقصه و الفقر يخرس الفطن عن حجته: بخل و تنگ چشمي ننگ است و ترس داشتن کاستي است و تنگدستي، زيرک را از دليل و حجتش لال مي کند.» (نهج البلاغه، حکمت 3)
و ايجاز حذف مانند: «و ايم الله لا فرطن لهم حوضاً انا ماتحه لايصدرون عنه و لايعودون اليه: سوگند به خدا براي آنان حوضي پر کنم که خودم کشنده آن باشم؛ به طوري که هر که در آن پا نهد، بيرون نيايد و هر که بيرون آيد باز نگردد.» (نهج البلاغه، خطبه10) در آن قسمت از کلام حضرت که فرمود: «أنا ماتحه» حذف صورت گرفته است زيرا مضاف اليه (ماؤه) حذف شده است.
اما ايجاز قصر در سخنان زينب(س) بسيار است؛ زيرا مقتضاي حال چنين بود و در آن هنگام، تفصيل سخن مخل فصاحت و بلاغت بود.
اما ايجاز حذف مانند: «فتعساً و نکساً» و نيز مانند «فمهلاً مهلاً». زيرا در اصل، فتعسم تعساً و نکستم نکساً و مهلتم مهلاً بوده است.

8. دعا
 

دعا يعني طلب کردن داني از عالي که همراه با تضرع و خشوع است.
اميرالمؤمنين(ع) در خطبه 114 اين گونه دعا مي کند. «اللهم انا نسالک ان لا تردنا خائبين و لا تقلبنا و اجمعين و لا تخاطبنا بذنوبنا و لا تقايسنا بأعمالنا اللهم انشر علينا غيثک و برکتک و رزقک و رحمتک: پروردگارا! از تو درخواست مي کنيم که ما را نوميد باز نگرداني و اندوهگين مفرستي و ما رابه گناهان خودمان گرفتار نسازي و به کردارمان مقايسه نکني! پروردگارا! باران رحمت و برکت و روزي و لطفت را بر ما افزون فرما!»
زينب کبري(س) نيز در خطبه اي که در مجلس يزيد لعين ايراد فرمود، اين گونه دعا کرد: «اللهم خذ بحقنا، و انتقم من ظالمنا و احلل غضبک علي من سفک دماءنا و نقض ذمارنا و قتل حماتنا و هتک عنا سدولنا.» (9: ج45، ص158)

9. اقتباس
 

اقتباس عبارت است از اينکه متکم چيزي از قرآن يا حديث را در نثر يا نظم خود بياورد؛ به گونه اي که معلوم نباشد که از آن دو گرفته شده است. (12: ص 414)
در اينجا يادآور مي شويم که در خطبه ايراد شده از سوي حضرت زينب(س) در کوفه، به آيات بسياري از قرآن اشاره شده و اين خود يکي از امتيازات و برازندگيهاي اين خطبه و حاکي از علو مقام و رفعت شأن ايراد کننده اين خطبه بسيار جالب است و انسان متحير مي ماند که اين بانوي داغدار چقدر بر آيات کريمه قرآن، تسلط داشته است که بدون سابقه، شروع به سخنراني کرده و در عين حال، آيات متعددي از قرآن را در خطبه خود به کار برده و از آنها استفاده و اقتباس نموده است. ما در اين مجال، تنها به برخي موارد اقتباس در خطبه کوفه، اشاره خواهيم کرد.
يکي از آن موارد عبارت «انما مثلکم کمثل التي نقضت غزلها من بعد قوه انکاثاً» (9: ج45، ص108) است که اشاره به آيه کريمه 91 از سوره نحل دارد: «و لا تکونوا کالتي نقضت غزلها من بعد قوه انکاثاً».
و يا در عبارت «تتخذون ايمانکم دخلاً بينکم» (همان: ج45، ص108) آن حضرت اشاره به آيه 91 سوره نحل دارد که مي فرمايد: «تتخذون ايمانکم دخلاً بينکم أن تکون امه هي أربي من امه.» و نيز مي تواند اقتباس از آيه 94 همين سوره باشد که مي فرمايد: «و لا تتخذوا أيمانکم دخلاً بينکم فتزل قدم بعد ثبوتها و تذوقوا السوء بما صددتم عن سبيل الله و لکم عذاب عظيم.»
يا عبارت «ألا بئس ما قدمت لکم انفسکم أن سخط الله عليکم و في العذاب انتم خالدون.» (همان: ج45، ص108) ناظر به آيه 80 از سوره مائده است که خداوند مي فرمايد: «تري کثيراً منهم يتولون الذين کفروا لبئس ما قدمت لهم أنفسهم أن سخط الله عليهم و في العذاب هم خالدون». با در نظر گرفتن اين آيه کريمه، زينب کبري مردم کوفه را در موضع يهود و نصارايي قرار داده که در زمان پيامبر با مشرکان مکه، دوستي کردند و براي شکست رسول الله، همگام شدند. (8: ص 41)
حضرت زينب (س) در جاي ديگري از خطبه مي فرمايد: «أتبکون و تنتحبون؟ إي -أجل- و الله فإنکم اأحري بالبکاء فابکوا کثيراً و اضحکوا قليلاً». (نک: 9: ج45، ص162) در اين قسمت نيز بانوي کربلا از قرآن کريم اقتباس کرده است چه آنکه در سوره توبه، آيه 82 آمده است: «فليضحکوا قليلاً و ليبکوا کثيراً جزاء بما کانو يکسبون.»
همچنين جمله «ساء ما تزرون ليوم بعثکم.» (همان: ج45، ص162) يادآور آيه کريمه 32 از سوره انعام و اشاره بدان مي باشد که خداوند مي فرمايد: «قد خسرالذين کذبوا بلقاء الله حتّي... إلا ساء ما يزرون.»
و آخرين تازيانه تهديد و عذابي که زينب کبري(س) بر سر آن مردم نابخرد و ستمکار فرود آورده و براي هميشه آنان را به ترس و وحشت انداخته و آرامش را از آنان گرفته، عبارت «کلاّ أن ربک لنا و لهم لبالمرصاد.» (همان: ج45، ص162) است که اين جمله مبارکه نيز اقتباس از آيه 14 سوره فجر است که خداوند مي فرمايد: «ان ربک لبالمرصاد.»

نتيجه
 

آري زينب کبري تربيت يافته مکتب قرآن است و سخنان او بوي و رايحه طيبه قران کريم و آيات الاهي را مي دهد؛ چنان که پرورش يافته آغوش اميرالمؤمنان است و کلمات علي او يادآور خطابه هاي پرشور و عاليه المضامين پدر بزرگوارش حضرت علي بن ابي طالب(ع) و نمونه نهج البلاغه آن حضرت است و جمله «کانها تفرغ عن لسان أميرالمؤمنين(ع)» بهترين نمايشگر چيره دستي و تسلط کامل و بي نظير زينب کبري در خطابه است. زيرا مي رساند که گويا زينب، زبان پدرش علي(ع) را در دهان داشت و با زبان مقدس آن حضرت، سخن مي گفت و گويا اين زينب نبود که لب به سخن باز مي کرد و سخن مي گفت، بلکه امام علي(ع) سر از خاک بيرون آورده و مشغول نطق و خطابه گرديده است. گويا بعد از وفات علي(ع) خطبه و بياني به گيرايي خطابه مولا نشنيده بودند و زماني که زينب آغاز به خطبه کرد، صداي دلنواز علي(ع)، نواي روحبخش او و سخنوري بي نظير حضرتش براي مردم تجديد شد.
شاعري اشاره به اين خصوصيت زينب کبري(س) مي کند و مي گويد:
چه خاتون آن که او را نور حق در آستين باشد
چه خاتون آن که جبريلش سراندر آستان دارد
تکلم کردنش را هر که ديدي فاش مي گفتي
زبان حيدري، گويا که در طيّ لسان دارد
منابع
1. ابن ابي الحديد، عزالدين. شرح نهج البلاغه، قم: منشورات مکتبه آيه الله مرعشي نجفي، 1358ش.
2. الاهي(بوته کار»، حسن. زينب کبري(س) عقيله بني هاشم. تهران: مؤسسه فرهنگي آفرينه،1375ش.
3. امين، سيد محسن. اعيان الشيعه، بيروت: مطبعه الانصاف، 1369ق.
4. جزايري، سيدنورالدين. الخصايص الزينبيه. کتابفروشي حضرت مهدي(عج)، 1404ق.
5. طبري، محمدبن جرير. تاريخ الرسل و الملوک. مصر: مطبعه الحسينيه.
6. العسکري، مرتضي. معالم المدرستين. بيروت: مؤسسه النعمان، 1410ق.
7. قائمي، علي. زندگي حضرت زينب(س): رسالتي از خون و پيام. تهران: انتشارات اميري، 1373ش.
8. کريمي جهرمي. تکرار حماسه علي عليه السلام در خطبه زينب(س). قم، مؤسسه انتشارات حضرت معصومه(س)، 1375ش.
9. مجلسي، محمدباقر. بحارالانوار، بيروت: مؤسسه الوفاء، 1403ق
10. المقرم، سيدعبدالرزاق. چهره خونين حسين. ترجمه عزيزالله عطاردي. انتشارات جهان، 1353ش.
11. نقدي، شيخ جعفر. زينب کبري. نجف: منشورات حيدريه.
12. الهاشمي، احمد. جواهر البلاغه في المعاني و البيان و البديع. قم: مرکز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم، 1370ش.
13. همايي، جلال الدين. صناعات ادبي. مؤسسه مطبوعاتي علمي.

پي نوشت

*استاديار دانشگاه آزاد اسلامي، واحد ورامين-پيشوا.
** از اشعار منسوب به اميرالمومنين(ع)
 

منبع:فصلنامه سفينه شماره 22
/ن

 


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 8 آذر 1394  | 11:19 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0
فرزند كوثر
فرزند كوثر
فرزند كوثر




 
حضرت زينب كبري عليها السلام در روز پنجم جمادي الاولي سال پنجم يا ششم هجري قمري در شهر مدينه منوره متولد گرديده و جهان را به قدوم خويش مزين فرمودند. نام مبارك آن بزرگوار زينب، و كنيه گرامي شان ام الحسن و ام كلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صديقه الصغري، عصمه الصغري، وليه الله العظمي، ناموس الكبري، شريكه الحسين عليها لسلام، عالمه غير معلمه، فاضله، كامله و... پدر بزرگوار آن حضرت، اولين پيشواي شيعيان، حضرت اميرالمومنين علي بن ابي طالب عليه السلام، و مادر گرامي آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها مي باشد.

نام گذاري حضرت

در آن زمان كه صديقه كبري سلام الله عليها به اين گوهر درياي عصمت و طهارت باردار بود، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در مدينه حضور نداشتند و به سفري رهسپار بودند. هنگامي كه وجود مقدس زينب كبري سلام الله عليها متولد گشت، صديقه طاهره سلام الله عليها به اميرالمومنين عليه السلام فرمود: چون پدرم در سفر است و در مدينه حضور ندارد، شما اين دختر را نام بگذاريد. آن حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت نمي گيرم، صبر كن كه به اين زودي رسول خدا باز خواهد گشت و هر نامي كه صلاح بدانند بر اين كودك مي نهند. سه روز گذشت، رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مراجعت نمود و همان گونه كه رسم و سيره رسول اكرم صلي الله عليه و آله وسلم بود، نخست به منزل حضرت زهرا سلام الله عليها وارد گشتند. امام علي عليه السلام خدمت آن حضرت عرض كرد: يا رسول الله! خداوند متعال دختري به دخترت عطا فرموده است، نامش را معين فرماييد. حضرت رسول صلي الله عليه و آله وسلم فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من مي باشند، ليكن امر ايشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحي مي باشم. در اين حال جبرئيل نازل شد و عرض كرد: يا رسول الله! حق، تو را سلام مي رساند و مي فرمايد: نام اين مولود را «زينب» بگذار، چرا كه اين را در لوح محفوظ نوشته ايم.
رسول اكرم صلي الله عليه و آله وسلم قنداقه آن مولود گرامي را طلبيد و به سينه چسبانيد، ببوسيد و نامش را زينب نهاد و فرمود: به حاضرين و غايبين امت، وصيت مي نمايم كه حرمت اين دختر را پاس بدارند. همانا كه او به خديجه كبري سلامعليها شبيه است.
زينب را مخفف‌ «زين اب»‌ دانسته‌ اند، يعني زينت پدر. امام حسين‌(ع‌) هنگام ديدار، به احترامش از جا برمي ‌خاست. زينب كبري، از جدش‌ رسول خدا و پدرش اميرالمومنين و مادرش فاطمه زهرا عليهم السلام حديث روايت كرده است. اين بانوي بزرگ، داراي قوت قلب، فصاحت زبان، شجاعت، زهد و ورع، عفاف وشهامت فوق العاده اي بود.

هوش و ذكاوت

صاحب كتاب «اساور من ذهب» در باره حافظه و ذكاوت آن بانوي بزرگوار چنين مي نويسد: «در اهميت هوش و ذكاوت آن بانوي بزرگوار همين بس كه خطبه طولاني و بلندي را كه حضرت صديقه كبري فاطمه زهرا صلوات الله و سلامهعليها در دفاع از حق اميرالمومنين عليهالسلام و غصب فدك در حضور اصحاب پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم ايراد فرمودند، حضرت زينب عليها السلام روايت فرموده است.» و ابن عباس با آن جلالت قدر و علو مرتبه در حديث و علم، از آن حضرت روايت نموده و از آن حضرت به عنوان عقيله تعبير مي كند. چنانچه ابوالفرج اصفهاني در مقاتل مينويسد: «ابن عباس خطبه حضرت فاطمه سلام الله عليها را از حضرت زينب سلام الله عليها روايت كرده و مي گويد: حدثتني عقيلتنا زينب بنت علي عليهالسلام..»
دقت كنيم كه حضرت زينب عليها السلام با اينكه دختري خردسال (يعني هفت ساله و يا كمتر) بود، اين خطبه عجيب و غراء را كه محتوي معارف اسلامي و فسلفه احكام و مطالب زيادي است با يك مرتبه شنيدن حفظ كرده، و خود يكي از راويان اين خطبه بليغه و غراء مي باشد.

فصاحت و بلاغت

كلمات و فرمايشات گهربار آن حضرت در خطبه هايي كه از آن حضرت روايت شده، خود قوي ترين دليل بر كمال فصاحت و بلاغت آن بانوي بزرگوار مي باشد. همان بانويي كه امام سجاد عليه السلام در حق ايشان فرمودند: «اي عمه! شما الحمد لله بانوي دانشمندي هستيد كه تعليم نديده، و بانوي فهميده اي هستيد كه بشري شما را تفهيم ننموده است.» حضرت زينب (س) بزرگ بانوي جهان اسلام، بيدارگر و ادامه دهنده حادثه عاشورا و دارنده دانش هاي دو جهان و به گفته امام سجاد (ع)؛ «داناي بدون آموزگار و فهميده بدون فهماننده» بود. الگوي راستين وي، بانوي دو جهان، حضرت فاطمه (س) مادر وي بوده است. زينب (س) در دامان پرمهر و معنويت فاطمه (س) از سرچشمه معارف اسلامي و قرآني سيراب گشت. رسالت راستين زينب هنگامي آغاز گرديد كه پس از به شهادت رسيدن امام حسين(ع) و هفتاد و دو تن از يارانش با ايراد سخنان آتشين به بيدارگري مردم كوفه و ستيز با ستمكاران و يزيديان پرداخت. پس از واقعه خونبار كربلا نقش ايشان روند تازه تري يافت. آن حضرت در اين دوران ضمن حضور در كاروان اسراي كربلا در برابر حكام جور قرار گرفتند و به افشاگري ظلم و ستم وارد بر آل طه از سوي خاندان اميه پرداختند. آن حضرت در اين دوران سخت با حضور در كاخ برخي حكمرانان جور زمان مانند يزيد و ابن زياد، با تاكيد بر حقانيت راه آل محمد(ص) بر سخنان و تبليغات مسموم خاندان اميه در باره بني هاشم خط بطلان كشيدند.
صديقه توانا، عقليه دودمان وحي، تربيت شده خاندان نبوت، حضرت زينب كبري(س) است. هم او كه در بزرگواري و كرامتش بسيار سخن ها گفته و نوشتهاند. او نمودار حق و جهاد در راه خدا و نگهدارنده ايمان و عقيده، قهرمان دليري و شجاعت، جلوه فصاحت و بلاغت، آتش افشان حق در برابر نيروهاي ستمگر و كوبنده دژخيمان زورگو است. زينب(س) تجسم زهد، ورع، علم، عفاف و شهامت و عقيله طاهره، متخلق به اخلاق الهي است. اين بزرگوار (س) راه مقاومت در برابر باطل را به امت نشان داد و فداكاري در راه خدا و چشم پوشي از همه چيز را در راه برافراشتن پرچم حق به همه ياد داد. ايثار، فداكاري، وزانت عقل، صبر و بردباري، علم وسيع و دانش وافر، سخنان سنجيده و منطقي او در فرصت هاي حساس توام با آن مظلوميت و ستم هاي جانكاهي كه به او وارد آمده است، از او چهره يك شخصيت بي نظير، رزم آور شجاع، جهادگر بي باك و سخنور توانا در قلوب و اذهان ترسيم نموده است كه تا چرخ زمان حركت دارد، تا نسل ها در روي زمين حيات دارند و تا زمين دور خورشيد مي گردد اين چراغ فروزان، نورافكن جهانيان و نسلهاي آينده خواهد بود.

كرامات

به غير از انوار مقدسه چهارده معصوم عليهم السلام، در ميان خاندان رسالت و اهل بيت گرامي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم، افرادي هستند كه در نزد خداوند متعال داراي رتبه و منزلت رفيع و والايي مي باشند و توسل به ايشان، موجب گشايش مشكلات و معضلات امور ديگران است. مانند حضرت اباالفضل عليه السلام كه حتي در موارد زيادي مسيحيان به آن حضرت متوسل شده و به بركت توسل به آن حضرت مشكلات شان حل گرديده و به حوايج و خواسته هاي خويش ناِيل گرديده اند. حضرت زينب سلام الله عليها نيز بانويي بزرگوار از اين دودمان پاك است كه توسل به آن حضرت براي حل مشكلات بزرگ، بسيار تجربه شده و كرامات بسياري از آن بانوي گرامي نقل شده است.
منبع: روزنامه رسالت
/خ

 


ادامه مطلب
تاريخ : یک شنبه 8 آذر 1394  | 11:19 PM | نویسنده : حسین رضایی | نظرات 0

تعداد کل صفحات : 24 ::         10   11   12   13   14   15   16   17   18   19   >