1.استناد به سخنان امام حسین علیهالسلام
براى تحلیل و تبیین واقعه کربلا باید توجه ویژه به سخنان امام حسین علیهالسلام داشت. بازیابى فرمایشات ایشان از منابع گوناگون ما را در بررسى و تبیین اهداف نهضت کربلا یارى مىنماید. درگذشته به خاطر محدودیتهاى منابع عدهاى از نویسندگان از دسترسى به برخى منابع محروم بودند و در نتیجه از اهداف رهبر نهضت کربلا وسخنان وى در این ارتباط اطلاعى نداشتند. و فقط افرادى که از امکانات مالى زیاد برخوردار بودندمىتوانستند به منابع بیشترى دست بیابند. اما امروزه با وجود کتابخانهها و گسترش صنعت چاپ و تبادلات فرهنگى، بسیارى از منابع تاریخى شیعه و سنى در دسترس محقق است. یک نویسنده متتبع و توانا مىتواند از آنها بهره ببرد. اگر ما بخواهیم اهداف قیام امام حسین علیهالسلام با توجه منابع تأثیرگذار مانند: لهوف، ارشاد شیخ مفید، مقتل ابومخنف، تاریخ طبرى و... مورد ارزیابى قرار دهیم به نتایج یکسانى نمىرسیم.
چنانچه ما سه مورد از سخنان حضرت را که عبارتند از:
1.وصیت نامه حضرت به محمد بن حنفیه.
2.نامه حضرت به مردم کوفه همراه با مسلم.
3.خطبه حضرت در برابر لشکر حرّ.
در این منابع جستجو کنیم این نتایج بدست مىآید.
الف: در تاریخ مشهور مقتل ابى مخنف که با جلد دهم بحارالانوار چاپ و به طور مستقل نیز این تاریخ در نجف و قم منتشر شده است.هیچ یک از این سه سخن نیست.(1)
بنابراین هدف امام حسین علیهالسلام را آن گونه که بایسته است در نمىیابیم و نظرات انحرافى قابل طرح و ارائه است.
ب: منابع مشهورى مانند: لهوف و ارشاد مفید که محور عزادارىهاى سیدالشهداء بودهاند، فقط یک سخن از این سه گفتار حضرت را نقل کردهاند و آن نامه حضرت به مردم کوفه است.لهوف متن نامه را نیاورده اما اشاره به نگارش نامه کرده است. حضرت در پایان آن مىفرماید:
"فلعمرى ما الامام إلاّ العامل بالکتاب و الآخذ بالقسط و الدائن بالحق و الحابس نفسه على ذات الله والسلام".(2)
به جان خودم سوگند امام و رهبر نیست جز آن که به کتاب خدا عمل نماید و به عدل رفتار کند و پایبند به حق باشد و نفس خود را براى خدا از گناه حفظ کند.
امام حسین علیهالسلام با بیان شرائط امام مسلمین مىخواهد شایستگى یزید را براى خلافت سلب کند. و خود را واجد چنین شرائطى مىداند. بدیهى است چنانچه کسى مدعى شود که امام در کلام حضرت به معناى امام معصوم است آن گونه که در کلمات فقهاء شیعه امام به معصوم تفسیر شده. در این صورت این سخن، در محدوده مبارزه امام حسین علیهالسلام و یزید باقى مىماند. و براى افراد دیگر الگو نیست و ملاک نقد حکومتها نخواهد بود و مىتوان براى امام حسین علیهالسلام هدفى ویژه ترسیم کرد.
در ارشاد و لهوف،از خطبه حضرت و وصیت نامه ایشان خبرى نیست. آیا این دو بزرگوار دسترسى به این دو سخن نداشتهاند یا از باب اختصار نقل نکردهاند. یا جهتى دیگر داشته، بر ما معلوم نیست.
بنابراین اگر کسى فقط از این دو منبع استفاده کند شناخت هدف امام حسین علیهالسلام براى وى آسان نخواهد بود؛ بویژه که انگیزهها و تلاشهایى براى ایجاد انحراف در هدف قیام حسین (ع) مطرح بوده است.
ج:در تاریخ طبرى افزون بر نامه حضرت به مردم کوفه(3)، خطبه ایشان در برابر لشکر حرّ نیز آمده است.(4)
و جالب است که هر دو از مقتل ابى مخنف ذکر شده است. در حالى که در مقتل مشهور ابى مخنف، هیچ یک از این دو سخن نیامده است.
حضرت با استناد به سخن رسول خدا، صلىاللهعلیهوآله، مبارزه با سلطان جائر را لازم مىشمارد و حکومت بنى امیه را از هر جهت فاسد مىداند که باید به آن اعتراض کرد و خود را براى دیگران در مبارزه الگو مىشمارد. "فلکم فىّ اسوه". وجود چنین خطبهاى در مقاتل جهت قیام حضرت را روشن مىکند که نه تنها او بلکه دیگران نیز باید در برابر سلاطینى که دستورات الهى را زیر پا مىگذارند بایستند. اما این سخن در بسیارى از مقاتل در
دسترس عموم، وجود نداشته و ندارد. حتى در کتاب تاریخ حبیب السیر خواند میر، فقط نامه حضرت به مردم
کوفه آمده(5) و از این خطبه و وصیت نامه،خبرى نیست.
اما این سه سخن، در بحارالانوار علامه مجلسى وجود دارد(6)؛ ولى باید توجه داشت که بحارالانوار عربى است و در دسترس عموم نیست. حتى پیش از پیروزى انقلاب اسلامى که مىخواستند کتاب بحار را به تحقیق و حروف چینى جدید منتشر کنند کوپنهایى چاپ و به شهرهاى مختلف ایران فرستادند تا سرمایه لازم براى چاپ داشته باشند و مطمئن به بازگشت سرمایه خود شوند.
در تاریخ اعثم کوفى(7) و مقتل خوارزمى(8) نیز هر سه سخن آمده و به نظر مىرسد منبع اصلى وصیت نامه کتاب اعثم باشد. گرچه علامه مجلسى(9) آن را از کتاب تسلیة المجالس، محمد بن ابى طالب موسوى نقل کرده)(10) و بخش عمده آن را ابن شهر آشوب آورده است.(11) باید توجه داشت که تاریخ الفتوح ابن اعثم، در دسترس عموم نبوده و الان نیز نیست. و ترجمه آن به جهت این که به تاریخ خلفاء پرداخته مورد توجه نبوده است. امروز همه این کتابها براى محققین حوزه علمیه قم قابل دستیابى است و در تبیین درست واقعه کربلا مىتوان به آنها استناد جست.و از سخنان حضرت اهداف و انگیزه قیام ایشان را دریافت.
2.بهره برى از منابع معتبر
اساس یک تحقیق تاریخى درست را، منابع معتبر تشکیل مىدهد. غفلت از این موضوع باعث رهزنى در تحقیق و نگارش مىگردد. اعتماد به منابع غیرمعتبر اولیه، یا دست دوم باعث مىشود که اخبار نادرست و ضعیف رائج گشته و نگارش از چارچوب اصلى خود فاصله گیرد. در یک کتاب مانند ناسخ التواریخ که آمیختهاى از گزارشهاى کتابهاى معتبر و غیرمعتبر است. اعتماد به آن، باعث مىشود آنچه در آنجا وجود دارد مورد استفاده قرار گیرد و به جهت جاذبه اخبار نادرست از جهت تأثیرى که بر خواننده و شنونده دارد، مورد استقبال واقع شود و با ذکر منبع و ماخذ آن، براى مداح و منبرى عذرآور گردد.یا زمانى که علامه مجلسى برخى اخبار منتخب طریحى را با عنوان »بعض الکتب المعتبره« نقل مىکند که مورد نقد دیگران قرار گرفته این استفاده و نقل باعث مىشود که دیگران به این کتاب که بسیارى از تحریفات عاشورا و مشکوکات، به واسطه آن به دیگر منابع راه یافته توجه کنند، به گونهاى که برخى علامه مجلسى را شاگرد طریحى دانستهاند.(12) در حالى که هیچ دلیلى بر این مدعا نیست؛ زیرا طریحى (م 1085) در نجف بوده و مجلسى (م 1110) در اصفهان و در اجازات و مشایخ مجلسى نیز نامى از وى برده نشده است.
زمانى که ما اعتماد را بر منابع معتبر گذاشتیم، بخشى از سالم سازى متن را تضمین کردهایم. این سخن که برخى گویندگان منبرى مىگویند: »العهدة على الراوى؛ مسئولیت مطلب به عهده گزارشگر است«، تنها این مطلب را ثابت مىکند که گوینده خود مطلب را نساخته و آن را در کتابى دیده و یا از »لسان الذاکرین« شنیده است. اما آیا با گفتن آن مسؤولیت وى مرتفع مىشود و نباید در این باره تحقیق و جستجو کند و از صحت و اعتبار مطلب اطمینان بیابد، نکته دیگرى است. بسیارى از لغزشها و اشتباهات رایج به جهت اعتماد به منابع غیر معتبر به وجود مىآید.
آقا دربندى، نویسنده اسرار الشهادة، به جهت اعتماد به منبع غیر معتبر و ناشناختهاى که به یکى از علماى بحرین نسبت داده شده(13)، اخبار عجیب و غریبى را که مخالف عقل و منطق است، در واقعه عاشورا گزارش کرده است. پیادگان لشکر عمر سعد را یک میلیون نفر و سوارگان را ششصد هزار تن(14) و کشتههاى آنها را بین 300 تا 400 هزار نفر(15) و روز عاشورا را هفتاد ساعت دانسته است.(16)
اصولاً اعتماد به منابع غیرمعتبر و نقل مطالب آن در منابر و مراثى و مجالس عزادارى که در آن خرد و کلان، عالم و عامى شرکت مىکنند، باعث مىشود ذهن یک کودک مسلمان آمیخته به اخبار نادرست شود و بعدها ممکن است همین کودک، جزو علماى طراز اول بشود، به طور طبیعى قبل از رسیدن به مرحله تحقیق و کمال با مطالبى انس بگیرد که واقعیت ندارد. این مطالب هیچ وقت باعث شک و تردید او نشود تا به فکر تحقیق و مراجعه به منابع اولیه و معتبر بیفتد؛ بویژه که مسائلى مانند مظلومیت امام حسین علیهالسلام و دلخراش جلوه دادن وقایع کربلا، براى افراد جاذبه دارد و همه افراد جامعه ممکن است گرفتار از دست دادن پدر، مادر، فرزند و یا نزدیکان خود بشوند و نوعى سنخیت بین وقایع و مصائب کربلا و مصیبتهاى خود ایجاد نمایند. این سبقه ذهنى است که گاهى بزرگان را نیز گرفتار کرده و مطالب تاریخى نادرستى در منابر خود و کتاب هاى خویش نقل کردهاند. این مطلب امروزه اهمیت بیشترى دارد؛ زیرا بسیارى از سخنرانىها به صورت کاست و سى دى پخش و بعداً تبدیل به کتاب مىشود.
به هر حال کتابهایى مانند: نورالعین اسفرائنى (م 418)، منتخب طریحى، اسرارالشهاده دربندى، طریق البکاها و طوفان البکاها، محرق القلوب، ناسخ التواریخ، مقتل مشهور ابى مخنف و... جزو منابعى هستند که نباید به آنها اعتماد کرد. مگر این که مطالب آنها در منابع معتبر دیگر آمده باشد.
3.توجه به روایت و درایت
گفته شد که باید در گزارش واقعه کربلا و تبیین درست آن، به منابع معتبر اعتماد کرد. معتبر بودن یک منبع به معناى معتبر دانستن تمام مطالب آن نیست. بلکه در مواردى براى رسیدن به مطلب درست لازم است دو کار دیگر نیز انجام پذیرد:الف: بررسى سند روایت
ب: توجه به درایت و فهم خبر
بررسى سند روایت
بررسى سند یک نقل، یکى از کارهاى معمول براى اطمینان به گزارشى است که نقل شده ؛زیرا انسانهاى غیر ثقه به داستان سرائى مىپردازند و وقایع را آن گونه که خود تصور مىکنند و مىپسندند نقل مىنمایند. گاهى نیز به تصور خود براى بزرگ کردن موضوعى ،به جعل مطلب پیرامون آن مىپردازند. مانند آن فردى که براى روىآورى مردم به قرائت قرآن، احادیثى در اهمیت ثواب قرائت سورهها جعل مىکرد.(17) چنانچه کتاب تاریخى معتبر باشد و سندى براى گزارشهاى خود نقل نکرده باشد که در بسیارى از منابع تاریخى ممکن است، چنین باشد. باید به ارزیابى آن نقل پرداخت. همان گونه که بررسى محتوائى اخبار مسند و درست گاهى لازم مىشود.درایت خبر
در بررسى و تبیین درست واقعه کربلا و حوادث تاریخى مشابه آن، باید بیشترین توجه به نقد و بررسى متن حدیث و خبر باشد. ارزیابى متن خبر بهترین کار در حوادث تاریخى است؛ زیرا بسیارى از حوادث تاریخى بدون سند گزارش شدهاند که راه اعتماد به آنها، منابع معتبر و بررسى متن و مضمون گزارش است. این بررسى را مىتوان با توجه به نقل هاى دیگر در همین حادثه، مورد دقت و ارزیابى قرار داد. براى نمونه ما در اینجا داستان مسلم گچکار را که در کوفه به استقبال اسراى کربلا رفته و گزارشى از چگونگى حضور آنها در شهر کوفه داده مورد بررسى قرار مىدهیم. مسلم گچکار گوید: مردم منتظر اسیران و آمدن سرهاى بریده بودند که ناگاه حدود چهل محمل و هودج پیدا شد که بر چهل شتر حمل مىشدند و در میان آنها زنان و حرم حضرت سیدالشهداء و اولاد فاطمه علیهاالسلام، بودند و ناگاه دیدم که على بن الحسین علیهالسلام بر شترى برهنه سوار است و از زحمت زنجیر، خون از رگهاى گردنش جارى است. او در حالى که گریه مىکرد این اشعار را مىخواند:یا أمّة السوء لا سقیا لربعکم یا اُمّة لم تراع جدّنا فینا
لو أنّنا و رسول الله یجمعنا یوم القیامة ما کنتم تقولونا
تسیّرونا على الأقتاب عاریة کانّنا لم نشیّد فیکم دینا...
اى امت بد کار، خدا خیر ندهد شما را که رعایت جد ما را در حق ما نکردید و در روز قیامتى که ما و شما نزد او حاضر شویم چه جواب خواهید گفت. ما را بر شتران برهنه سوار کردهاید و مانند اسیران مىبرید گویا که ما هرگز به کار دین شما نیامدهایم.(18)
مردم کوفه از باب ترحم به بچهها نان، گردو و خرما مىدادند. ام کلثوم آنها را از دست و دهان کودکان مىربود و دور مىافکند و بر اهل کوفه بانک زد:
یا اهل الکوفة انّ الصدقة علینا حرام؛ اى مردم کوفه صدقه بر ما حرام است....
زینب را چون نگاه به سر مبارک افتاد، جبین خود را بر چوب مقدم محمل زد. چنانچه خون از زیر مقنعهاش فروریخت و طى اشعارى گفت:
یا هلالاً لمّا استتم کمالاً غاله خسفه و أبدا غروباً
ما توهمّت یا شقیق فؤداى کان هذا مقدّرا مکتوباً
یا أخى فاطم الصغیرة کلّمها فقد کاد قلبها ان یذوباً...(19)
مرحوم محدث قمى پس از نقل جریان مسلم گچکار، از بحارالانوار به نقد منبع و محتواى آن مىپردازد و مىنویسد:
مؤلف گوید: که ذکر محامل و هودج در غیر خبر مسلم جصاص، نیست و این خبر را گرچه علامه مجلسى نقل فرموده لکن ماخذ نقل آن منتخب طریحى و کتاب نور العین است که حال هر دو کتاب بر اهل فن حدیث مخفى نیست و نسبت شکستن سر به جناب زینب، سلام الله علیها، و اشعار معروفه نیز، بعید است از آن مخدره که عقیله هاشمیین و عالمه غیر معلمه و رضیعه ثدى نبوت و صاحب مقام رضا و تسلیم است. و آنچه از مقاتل معتبره معلوم مىشود حمل ایشان بر شتران بوده که جهاز ایشان پلاس و روپوش نداشته ؛بلکه در ورود ایشان به کوفه موافق روایت حذلم بن ستیر که شیخان نقل کردهاند(20) به حالتى بوده که محصور میان لشکریان بودهاند چون خوف فتنه و شورش مردم کوفه بوده چه در کوفه شیعه بسیار بوده..."(21)
در این نقد محدث قمى هم به منبعى که علامه مجلسى از آن نقل کرده اشکال دارد و هم به محتواى گزارش.
محدث قمى، منبع گزارش مجلسى را منتخب طریحى و نور العین اسفرائینى مىداند که هر دو بى اعتبار هستند. اما به نظر مىرسد که مجلسى این مطلب را از منتخب طریحى نقل کرده است با تعبیر "دیدم در بعضى کتب معتبره که از مسلم جصاص به طور مرسل نقل کرده است".(22) زیرا با گزارش نور العین که آن نیز از مسلم جصاص آمده تفاوت داد "و بعد مدت کمى شترها آمدند در حالى که بر آنها خانواده حسین و شهداء بودند آنان بر شتران برهنه بودند و هیچ پوششى نداشتند و زین العابدین در حال ضعف بر شترى سوار بود و دیدم که رانهاى آنها آمیخته به خون بود..."(23)
در گزارش نورالعین، بخش پایانى گزارش که مربوط به حضرت زینب است که پیشانى را بر محمل زد نیامده؛ زیرا طبق این نقل مسلم گچکار، محمل نبوده است.
برابر گزارشى که مجلسى از لهوف آورده نشان مىدهد که هیچ هودجى و محملى نبوده است.(24) و این در روایت خذلم نیز آمده.(25) بنابراین زدن سر به محمل توسط زینب، درست نیست ؛بویژه که ذکر شده از زیر مقنعه حضرت زینب خون مىآمد؛ زیرا با آنان مانند اسراى روم و ترک برخورد کرده بودند.(26)
این که امام سجاد علیهالسلام، هم گریه کند، امر بعیدى است. بلکه از برخى گزارشها استفاده مىشود که آن حضرت به گریه زنان کوفه اعتراض داشتند که آنان به خاطر ما گریه مىکنند پس چه کسى ما را کشته است.(27) در خود اشعارى که به نام امام سجاد در بحار نقل شده بالصراحه آمده که ما را بر شتران برهنه سوار کردند. روشن است که منظور حضرت شخص وى نیست بلکه تمام اسراء را بر این گونه شتران سوار کردند. این که حضرت ام کلثوم گفته باشد صدقه بر ما حرام است، درست به نظر نمىرسد؛ زیرا زکات واجب بر سادات حرام است نه صدقه مستحبى و ام کلثوم مىخواسته بگوید که معنى ندارد که پدر آنها را بکشید و اکنون بر آنها رحم کنید. اینجا نیز گزارشى که نورالعین از مسلم جصاص نقل کرده با گزارش طریحى(28) متفاوت است. او مىنویسد: "ام کلثوم داد زد که اى مردم کوفه! سنگ بر سر کسى باد که به ما تصدق بدهد، سپس آنچه به اطفال داده بودند، گرفت و پرت کرد."(29)
در ارتباط با انتساب اشعار به زینب، محدث قمى تردید مىکند. نکتهاى که این تردید را تقویت مىکند این است که مىگوید: »اى برادر ؛ با فاطمه کوچک سخن بگو که گویا قلب او مىخواهد آب بشود.« فاطمه صغرى دختر امام حسین علیهالسلام صغیر نبوده است زیرا:
اولاً: او در سنى بوده که با حسن مثنى ازدواج کرده است.(30)
ثانیاً: گزارشى که خود از مجلس یزید دارد مىگوید: من جاریه بودم(31). جاریه به معناى زن جوان است.(32)
ثالثاً: بنابر برخى گزارشها وى، در دم دروازه کوفه سخنرانى داشته(33) و کسى که در جمع استقبال کنندگان از اسراء سخنرانى کند، از توانائى روحى بالائى، برخوردار است.
رابعاً: در روایتى امام باقر علیهالسلام مىفرماید: امام حسین علیهالسلام ودائع امامت و وصیت ظاهرى و باطنى خود را تحویل فاطمه داده است و او به امام سجاد رسانده است.(34) که نشان از کمال سن و توانائى اوست.
از این روى، گزارش مسلم گچکار که در منتخب و بحار آمده به هیچ وجه قابل اعتماد نیست. کسانى که تنها دلیل قمه زنى را این روایت دانستهاند که زینب "سلام الله علیها" پیشانى خودش را به محمل زده درست نمىنماید. این نشان مىدهد که یک گزارش تاریخى که مرسل و غیر ثابت بلکه مخالف گزارشهاى دیگر است، چگونه توانسته است سر منشأ یک حکم شرعى بشود.
از این قبیل است داستان عروسى قاسم، خبر ام ایمن(35) که شاگرد ابن قولویه به کامل الزیارات افزوده و برخى معجزاتى که پس از شهادت امام حسین ذکر کرده اند. بى توجهى به این مسائل از آنجا ناشى مىشود که حوزه به مباحث تاریخى به گونه اى مستقل نگاه نمى کند. از این روى هیج حساسیتى به این خلافها و تضادها، نشان نمىدهد.
4.ادبیات مناسب
ادبیات شامل شعر و نثر است. نگارش واقعه عاشورا چه به نظم و چه به نثر شیوا و روان امرى لازم است، بدیهى است که ماندگارى آثار بستگى به نکات بلاغى و ادبى دارد که با عباراتى روشن و گویا ارائه گردد.الف: شعر
واقعه عاشورا از حوادثى است که شاید بتوان گفت بیشترین اشعار درباره آن سروده شده است. از اشعار حماسى گرفته تا اشعار محلى و مرثیه و نوحههاى متنوع. تعزیههایى که خوانده مىشود براساس اشعارى است که در این باره سرودهاند. شاعران غیر حرفهاى نیز بسیارند که درباره برخى از حوادث کربلا شعر سروده اند. بسیارى از وقایع آن را با عنوان زبان حال در اشعار خود گنجاندهاند. نوحههاى سینه زنى، سرودههاى موزونى هستند که سالانه توسط نوحه خوانان در جامعه خوانده مىشود. از این روى مىتوان گفت شعر بیشترین نقش را در هنگام برگزارى مراسم عاشورا دارد. تمثیلها و تشبیهها در شعر، گاهى چنان زیبا و به جاست که هر شنوندهاى را تحت تأثیر مىگذارد. ذکر وقایع کربلا به شعر، آن را در جامعه ماندگار و پایدار ساخته است.نقل حوادث کربلا شاید براى بسیارى از مردم میسر نباشد اما بیان اشعارى درباره این واقعه، به هنگام مصیبت اقوام و خویشان، حادثه کربلا را در اذهان زنده نگه مىدارد. توجه به شعر در ارتباط با واقعه کربلا از سه جهت لازم است.
1.اشعار گذشتگانى که در عصر واقعه سروده شده، از یک طرف از تأثیر این واقعه در جامعه آن روز خبر مىدهد و از جانب دیگر مىتواند منبعى براى اصل واقعه باشد، بویژه اشعارى که در دو قرن اول اسلام سروده شده. اشعار شهداء کربلا که گاهى به صورت رجز در هنگام نبرد خوانده مىشده، همین ویژگى را داراست. که خود شعر منبع تاریخى حوادث است.
2.استقبال مردم از اشعار و مراثى، باعث شده است که اشعارى با مضامین انحرافى و غیرواقعى در میان مردم رواج یابد. عدهاى از شاعران ناقلان اخبار نادرست و غیرواقعى هستند. توجه به شعر براى نقد و پالایش آن از حوادث غیرحقیقى و غلوآمیز و مضامین ذلت آور که با مقام خاندان پیامبر صلىاللهعلیهوآله، مناسب نیست امرى پسندیده و ضرورى است.
3. توجه به شعر از بعد پیام رسانى و نقشى که در توصیف واقعه کربلا براى مردم داشته و دارد. حمایت امامان شیعه از شاعران حماسهسرا،(36) به جهت نقشى بوده که شعر آنها در گسترش فرهنگ عاشورا داشته است.
امروزه نیز ادبیات عاشورا، بیشترین نقش را در پیام رسانى دارد و در هیچ مقطعى نباید از این نقش مهم و ارزنده غافل بود. شعر زبان روز مردم و حکایت از گرایشهاى آنها دارد. براى رساندن پیام عاشورا در هر زمانى نیاز به اشعارى نو، متناسب با وضعیت جدید است؛ زیرا نسلى جدید پا به عرصه مىگذارد که بخشى از آموختههاى گذشتگان را رها مىکند و در عوضش از آموزشهاى جدید بهرهمند مىگردد که در اشعار شعرا قابل استناد باشد.
ب: نثر شیوا
توجه به ادبیات درست در نثر، ضرورت بیشترى دارد. چنانچه مقتلهاى نگاشته شده از نثر استوار و شیوا و ادبى برخوردار باشد، پایدار و ماندگار خواهد شد. نثر استوار باعث جذب خوانندگان بیشترى مىشود و ماندگارى متن را در پى دارد و در جامعه جاى مناسب مىیابد و سالهاى سال مورد توجه قرار مىگیرد، یکى از علل شهرت روضة الشهداء کاشفى (م 910) نثر شیوایى آن بوده است. در دوران صفویه که بسیارى دنبال نثر مسجع و مقفى بودند و تلاش مىکردند عبارات عجیب و غریب و مطنطن به کار ببرند. این کتاب با نثر فارسى شیواى خود، بسیارى را جذب کرد و همین باعث شد که مردم آن را در مجالس و منازل و عزاداراىهاى خود بخوانند و ذکر مصائب اباعبدالله علیهالسلام، به روضه که برگرفته از نام "روضة الشهداء" است، شهرت یابد. و امروزه نیز در ایران عنوان روضه نام غالبى است که بر مجالس عزادارى حسینى اطلاق مىشود. طبیعى است که این استقبال با شکوه باعث رواج مطالب آن در جامعه گردد و اخبار نادرست آن نیز وارد فرهنگ عاشورا شود. بهگونهاى که داستان عروسى قاسم(37)، از این کتاب به منابع دیگرى مانند منتخب طریحى منتقل شود. و حتى بر آن اساس، در خیمهگاه حسین در کربلا، حجله قاسم بسازند.
نقش کتاب روضة الشهداء به گونهاى بوده که صاحب تسلیة المجالس (زنده 955) تلاش مىکند این کتاب خود را بر اساس روضة الشهداء سامان دهد و در آغاز هر مجلسى از مجالس دهگانه آن، عباراتى شیوا و گویا متناسب با موضوع، ارائه نماید. این در حالى است که محمد بن ابى طالب موسوى، مؤلف، تسلیة المجالس عرب است و کتاب خود را هم به عربى نوشته؛ ولى از تأثیر کتاب روضة الشهداء در جوامع شیعى آگاه بوده است.
5.جامعیت
از آنجا که درباره واقعه کربلا، کتابهاى گوناگونى نگاشته شده، اهمیت آن سبب شده که براى احیاى نام امام حسین علیهالسلام، افراد گوناگونى با توانائىهاى علمى بالا، ضعیف، متوسط، در این باره کتاب بنویسند و یا شعر بگویند. در تبیین واقعه عاشورا افزون بر نقل واقعه از منابع معتبر و قابل استناد، لازم است کتابهایى که داراى ضعف و روایات نادرست و غیرمستند هستند مورد نقد قرار گیرد. زیرا تبیین درست و جلوگیرى از روایات نادرست وقتى جاى خود را باز مىکند که منابع ضعیف و کتابهاى نادرست مورد نقد عالمانه قرار گیرد و ضعف آن به خوبى نمایانده شود. در غیر آن صورت، ممکن است همان مواردى که براى نقد، در کتابى آمده مورد استناد و نقل اهل منبر و مداحان قرار گیرد. بسیارى از این گروهها که مقید به صحت و سقم روایات نیستند صرف بودن مطلبى در کتابى را، دلیل نقل آن براى مردم مىدانند. البته این نسبت به کسانى است که مقید هستند گفته آنها مستند به منبع نگارشى باشد. در جمع آنها عدهاى هستند که بر اساس مسموعات، گفتههاى خود را پایه ریزى مىکنند. بنابراین در صورتى تبیین واقعه کربلا جامع و کامل خواهد بود که افزون بر نقل اصل واقعه از منابع معتبر، به شبهات پیرامون آن نیز توجه داشته و اخبار ضعیف را مورد نقد قرار دهد. جامعیت را به گونهاى دیگر نیز مىتوان معنى کرد و آن بررسى واقعه عاشورا از بعد کلامى که آیا حضرت آگاه به مسائل بعد از آغاز نهضت بودند یا نه؟ و از بعد فقهى که آیا مبارزه حضرت وقوع در مهلکه نیست؟ و آیا مىتوان علیه حاکم جائر قیام کرد؟ و از بعد جامعه شناختى و تاریخى که واقعه عاشورا را فرایند انحرافاتى مىدانند که پس از درگذشت رسول گرامى اسلام در جامعه اسلامى ظهور و بروز کرد. همین طور از بعد عزادارى و ثوابى که براى انجام این مراسم وجود دارد.و در تکمیل این جامعیت است، توجه به نگاههایى که به واقعه کربلا قبل از پیروزى انقلاب اسلامى و پس از آن صورت پذیرفته است، ظلم ستیزى و مبارزه با زورگوئى، بحث عوام و خواص، عبرتهاى عاشورا، عزت و افتخارى که این واقعه در جهان اسلام ایجاد کرد که توسط مقام معظم انقلاب مطرح شد و موضوعاتى از این دست است.
نکته قابل توجه دیگر در نگرش جامع این است که باید اخبار متضاد درباره واقعه کربلا را حلّ کرد نه این که در هر زمان و مجلس آنچه تأثر برانگیزتر است نقل شود.
لازم است روش و مبنایى براى گزینش اخبار انتخاب کرد. نه این که وقتى اسرا را در کربلا ترسیم مىکنیم مىگوئیم سر برهنه و بر شترهاى بى محمل سوار کردند و به کوفه بردند. امّا وقتى آنها را در کوچههاى کوفه گردش مىدهند مىگوئیم زینب سر از محمل در آورد و همین که چشمش به سر بریده برادر افتاد پیشانى خود را به جلو محمل زد و از زیر مقنعه اش خون جارى شد. در این نقل دیگر خبرى از سرهاى برهنه نیست.دیگر خبرى از شتران بى محمل نیست. زیرا زدن سر زینب به جلو محمل خود اشک آور است و شعر خواندن زینب اندوهناک. برابر گزارشى على بن الحسین(ع) در مجلس ابن زیاد نوجوانى مى نماید که هنوز به سنّ بلوغ نرسیده و مشابه آن را مجلسى در بحار الانوار در شام و پیشنهاد کشتى گرفتن خالد پسر یزید از سوى پدر و امام سجاد(ع) دیده مىشود و از حضرتش تعبیر به غلام؛ نوجوان(38) شده و از سوى دیگر گفته مىشود که امام باقر(ع) در آن زمان چهار ساله بوده است. به طور کلى آیا امام على بن الحسین(ع) از على اکبر بزرگ تر است یا کوچک تر نکته اى قابل توجه و بررسى. گفته مىشود عبیدالله به مدت یک ماه اسرا را در کوفه زندانى کرد(39) تا از یزید کسب تکلیف کند، بدیهى است اگر این مطلب صحت داشته باشد حضور اهل بیت در اربعین اول امام حسین(ع) مورد تردید قرارگیرد. یا در اشعار منسوب به ام کلثوم دختر على(ع) که پس از بازگشت اهل بیت به مدینه گفته و بإ؛فف این بیت:" مدینة جدنا لا تقبلینا" آغاز شده، دو بار لقب "زین العابدین" درباره امام چهارم به کار رفته است.(40) با این که آن حضرت در آن زمان هنوز ملقب و مشهور به زین العابدین نبوده است. آیا استفاده از این لقب در این اشعار نشانه آن نیست که بعداً سروده شده. حال ممکن است توسط ام کلثوم بعداً سروده شده باشد که بعید است و یا دیگران به عنوان زبان حال وى، این اشعار را سروده اند. زیرا مسلم است که کاربرد این لقب در سال 61 نبوده. امثال این نمونههاى متضاد فراوان است. شاید نقل این اخبار متضاد براى افرادى یکسان باشد و پذیرش آن هم ممکن. اما هستند جوانها و افراد باهوشى که این تضادها را به سرعت در مىیابند و دنبال پاسخ آن هم مىروند؛ ولى با اعتراض پاسخ دهندگان رو برو مىشوند و ممکن است متهم هم بشوند. در نتیجه مجالسى که باید باعث ارشاد و جذب افراد تحصیل کرده شود باعث دفع آنها مىشود. و شاید گرایش برخى از نیروها با سابقه مذهبى به اندیشههاى غیر دینىدر مواردى ریشه در چنین حوادث و مجالسى داشته باشد.
پی نوشت ها :
1. الارشاد، ج 2، ص 39، مؤسسه آل البیت.
2. تاریخ الطبرى، ج 4، ص 262.
3. همان، ص 304.
4. حبیب السیر، خواند امیر، ج2، ص 40، کتابفروشى خیام، تهران.
5. بحار الانوار، ج 44، ص 334، 329 382.
6. الفتوح، ج 6 - 5،ص 23؛ مترجم، 833.
7. خوارزمى موفق، مقتل الحسین، ص 273، 334، تحقیق محمد سماوى، انوار الهدى، قم.
8. بحارالانوار، ج 44، ص 329.
9. تسلیة المجالس و زینة المجالس، محمد بن ابى طالب، تحقیق فارس حسوّن، ج2، ص160، موسسة المعارف الاسلامیه.
10. المناقب، ج 4، ص 85، علامه
11. ر.ک: مقدمه مجمع البحرین، مکتبة المرتضویه.
12. اکسبر العبادت و اسرار الشهادات، ج 1، ص 648؛ ج 3، ص 43، آغا عابد شروانى دربندى، تحقیق محمد جمعه بادى و ..، شرکة المصطفى للخدمات الثقافیه، بحرین منامه 1415.براى آگاهى بیشتر از چگونگى این منبع ر.ک: لؤلؤ و مرجان، ص 160.
13. همان، ج 1، ص 648؛ ج 3، ص 43.
14. اکسبر العبادات، ج 3، ص 43، 39، مجلس 13؛ لؤلؤ و مرجان، 185.
15. لؤلؤ و مرجان، 161.
16. دایرة المعارف تشیع، واژه جعل، ج 5، ص 402، نشر شهید سعید محبى، تهران 1375.
17. بحارالانوار، ج45، ص114؛ ترجمه از منتهى الآمال، ج1، ص492.
18. بحار الانوار،ج 45، ص 115.
19. همان، ص 164.
20. منتهى الآمال،ج1/493،روایت جذیم؛بحار الانوار،ج45/164.
21. بحار الانوار، ج 114 / 45.
22. نورالعین فى مشهد الحسین، ابواسحاق اسفرائنى، ص 55، مؤسسه المنار، تونس.
23. بحارالانوار، ج 45، ص 107؛ اللهوف، ص 143.
24. همان، ص 164، صحیح در پاورقى حذیم بن بشیر ذکر شده.
25. ر.ک: مقتل الحسین، مقرم، ص305، به نقل از کتاب نسب قریش مصعب و اقبال ابن طاوس.
26. تسلیة المجالس، ج 2، ص 355؛ بحارالانوار، ج45، ص164.
27. المنتخب الطریحى، ص 464 - 463، منشورات رضى قم، چاپ دوم.
28. نورالعین، ص 57.
29. الارشاد، ج 2، ص 25؛ مقاتل الطالبیین، ص 122؛ قاموس الرجال، محمد تقى شوشترى، ص ج 3، ص 212، مؤسسه نشر اسلامى، قم.
30. تاریخ الطبرى، ج 4، ص 353.
31. تاج العروس، مرتضى زبیدى، تحقیق على شیرى، ج 19، ص 180؛ "والجاریة فَتِیَّة النساء". گر چه در برخى کتب لغت غیر اصیل به گونه اى دیگر معنى کرده است.
32. الاحتجاج، طبرسى، ج 2، ص 27؛دارالنعمان، نجف؛ مقدمه مرآت العقول، مرتضى عسکرى، ج2، ص 294 - 293، مثبر الاحزان، ص 67؛ لهوف، ص 149؛ بحار الانوار، ج 45، ص 110؛ مقتل الحسین، مقرم، ص313.
33. مسند الامام الشهید، ج2، ص77.
34. کامل الزیارات، ص260.
35. مقرم، مقتل الحسین، ص 111-115.
36. لؤلؤ و مرجان، ص 163، به نقل از روضة الشهداء، ص 322؛ منتخب طریحى، ص 365.
37. بحار الانوار، ج 45، ص 174 - 175.
38. لؤلؤ و مرجان، ص 145، به نقل از اقبال ابن طاووس.
39. بحار الانوار، ج 4 5، ص 197 - 198.
ادامه مطلب

از شور عاشورا تا پيامهاي حسيني
همره هر موج خونش، گوهري ممتاز دارد كربلا در سينهاش پنهان هزاران راز دارد
عبارت حماسه و شور حسيني، به طور مكرر در ميان مردم ما به كار رفته است و تحقق آن، كه مربوط به جنبه عاطفي و احساسي «عاشقان حسيني» است تأثيرات فراوان داشته و شايد از كمترين عامل مؤثر (شور و احساسات) بيشترين تأثير (ايجاد و حفظ ايمان و افزايش آن) را داشتهايم.
مگر نه اين است كه دينِ انبوهي از مردم ما در ايّام محرّم و يا عاشورا زنده يا زندهتر ميشود و باعث حفظ و افزايش ايمان آنها است.
آيا اين واقعيت تاريخي كه جرقّه و شروع انقلاب و اعلان برائت از حكومت ظلم و فساد شاهنشاهي از محرّم 41 شروع شد، قابل انكار است؟ و يا اين كه مؤثرترين و پيروزمندترين عملياتهاي نظامي در دوران جنگ هشت ساله با سينه زنيها و رمز ياحسين عليهالسلام و شروع شده است... و اين كه تأثير گذاري فراوان و نهفته و قابل هدايت و جهت دهي (تأكيد بر شعور حسيني) موجب شد كه سياست دشمنان دين بركم رنگ و بيمحتوا كردن و در برخي مواقع، برنابودي شور و حماسه و عزاداري سالار شهيدان دچار شكست شود.
حال از خود ميپرسيم: وقتي اين واقعيت (حماسه حسيني) كه نه تمام دين و بلكه جزئي اندك از دين است، ميتواند تأثيري چنين شگرف در زندگي فردي و اجتماعي بگذارد؛ «شعور حسيني» كه مجموعهاي از اعتقادات راستين و حقيقي و رفتارهاي فردي و اجتماعي مناسب با آن افكار است، چه تأثيري بس شگرفتر و مؤثرتر در حوزه زندگي خواهد گذاشت؟ و چگونه خواهد توانست دوستان را هدايت و دشمنان را نا اميد گرداند؟
شعور حسيني به عنوان مدينه فاضله ديني و شيعي، عبارت است از مجموعهاي از افكار و اعتقادات و رفتارهاي فردي و اجتماعي هماهنگ و برخاسته از منشأ «عصمت حسيني» كه موجب بروز فرهنگ ناب محمدي و مهدوي و شيعي ميشود. اگر شعور حسيني به معناي درك و فهم و الگوپذيري از زندگي فكري و رفتاري سيدالشهداء حسين بن علي عليهماالسلام به عنوان موجودي زنده و پيش برنده به جامعه رخ بنمايد، هر روز «عاشورا» و هرجا «كربلاست» و بهشت در دنيا تحقق خواهد يافت؛ چرا كه كربلا پارهاي از بهشت است.
چراغ و نور هدايت و كشتي نجات حسيني، عينيت نمييابد مگر اين كه جامعه رنگ حسيني و الگوي فكري و رفتاري امام حسين عليهالسلام را به خود بگيرد.
به نظر نگارنده نوع حركت امام حسين عليهالسلام و اهلبيت و اصحابش از مدينه تا كربلا به گونهاي توأم با اعلام و آشكار كردن بوده و سخنان آن فرزند رسول خدا و فاطمه زهرا عليهاالسلام ميخواسته الگويي راستين و حقيقي از معارف و اعمال صالح به جامعه ارائه دهد تا، از اين رهگذر، مردم هدايت يابند و دين جدّش كه اسلام ناب محمدي است، دوباره زنده گردد. از همين رو، بزرگان فرمودهاند:«انّ الاسلام محمدي الحدوث و حسيني البقاء»؛ اسلام از ناحيه پيامبر صلياللهعليهوآلهوسلم به وجود آمد و از ناحيه حسين عليهالسلام بقا يافت.
البته اين سخن مشهور كه از زبان بشر معمولي صادر شده برخاسته از سخن وحي نبوي يعني «حسين منّي و انا منه (من حسين)»2 ميباشد. مفهوم فقره نخست روايت، آشكار است و قسمت دوم كه ميفرمايند: من از حسينم، چيزي نيست مگر به اين معنا كه دين من از ناحيه سالار شهيدان اباعبداللّه الحسين عليهالسلام آبياري و زنده خواهد شد. آري، «شعور حسيني» رمز بقاي اسلام حقيقي و ناب محمدي است.
حال به جلوههايي از شعور فكري و سپس شعور رفتاري و اخلاقي امام حسين عليهالسلام و يارانش ميپردازيم تا الگويي صحيح و كامل فرا روي زندگي ما باشد.
توحيد حسيني
سيماي معصومان در زيارت «جامعه كبيره» به عنوان نه توحيد الهي بلكه اركان توحيد خداوند، نه مصداق معرفت اللّه بلكه پايگاه و آبشخور (سرچشمه) معرفت اللّه، درهاي ايمان، ذوب شوندگان در محبت الهي، پاكان در توحيد ربوبي و... معرفي شدهاند.معصوم سوم، امام حسين عليهالسلام مصداق بارز و كامل نفس مطمئنّه الهي است. وجودش سرشار از ايمان و اعتقاد به خداست. در قلب نازنين او عشق خدا ميجوشد. او از ايمان كامل به خدا و جلوههاي خدا در گفتار و كردار بهرهمند است.
معصومان بزرگترين نشانه و آيت خدا در اتّصال مردم به خدا، زمين به آسمان، سُفلي به عُليا و مُلك به ملكوت ميباشند. چرا كه اميرالمؤمنان علي عليهالسلام ميفرمايد:
«ماللّه آية هي اكبر منّي3؛ خداوند نشانهاي بزرگتر از من ندارد.» و البته همه آن بزرگواران نور واحدند. حضور خداوند در زندگي امام حسين عليهالسلام دائم و آشكار است. خداشناسي در «دعاي عرفه» كه امواج عرفان حسين عليهالسلام است، به گونهاي عميق و حيرتآور موج ميزند. اوج آن در اين فقره دعا نمايانتر است كه ميفرمايد:
معبود من! چون به آثار قدرتت توجّه كنم، راه وصول تو بر من دورگردد. چگونه به اشيايي كه در هستي خويش محتاج تو اند، بر وجود تو استدلال كنم؟ آيا موجودي غير از تو ظهوري دارد كه از آنِ تو نباشد، تا او سبب ظهور و پيدايش تو گردد؟ تو كي از نظر پنهان گشتهاي كه راهنمايي من را به سوي تو رهنمون گردد و چه زمان از من دور بودهاي تا آن كه مخلوقات مرا به وصالت رسانند؟ كور باد چشمي كه تو را نظاره گر خويش نبيند!
كي رفتهاي ز ديده كه پيدا كنم تو را كي رفتهاي ز دل كه تمنّا كنم تو را
اخلاص حسيني
حمد و سپاس او در حدّ اعلا و به گونهاي اوج گرفته كه با كوه ايمان پيامبران و ملائكه مقرّب الهي برابري ميكند: «الحمد للّه حمداً يعادل حمد ملائكته المقربين و انبياء المرسلين»تمام افكار، رفتار و وجود او در حوزه توحيد الهي گام مينهد. جمله زيبا و پرمعناي «لاحول و لاقوّة الاّ باللّه» در مكانها و موقعيتهاي سخت و دشوار و فدا شدنها و فداكردنها، از كلامش به گوش ميرسد. خود و ديگران را به خدا متصل كرده است؛ همه چيز و همه جا را از نيروي خدا ميبيند.
وقتي از حرّ ميپرسد: به ياري ما آمدهاي يا به جنگ ما؟ گفت: براي مقابله و جلوگيري شما آمدهايم. امام عليهالسلام فرمودند: «لاحول و لاقوّة الاّ باللّه العلّي العظيم»4 و نيز چندباري كه به پشت خيمهها آمد، اين ذكر مقدّس را بر زبان داشت.
اخلاص برخاسته از ايمان و يقين حضرت، در تمام حركات و سكنات او و اصحابش موج ميزند و در اين راه تنها رضايت خدا را مينگرد و ميفرمايد:
به خدا سوگند! از راهي جز اين نخواهم رفت تا مشيّت الهي به وقوع پيوندد.5
به فرمايش امام معصوم عليهالسلام در وصيّت خود به محمد بن حنفيه، تنها به هدف و قصد اصلاح و نه مال و قدرت و ظلم و ستم از مدينه خارج شده است.6 و همه چيز ممكن و در دسترس و تمام موجودي خود، اعم از جان، فرزندان و دوستان و اصحاب، همه و همه را در راه خداوند متعال فدا ميكند تا جايي كه مصداق خارجي و واقعي «ذبح عظيم الهي» ميشود!
اخلاص ياران
تبلور اخلاص اصحاب در اعلام وفاداري و كشته شدن، نه يك بار بلكه 70 بار در راه ولايت و امامت آشكار شد. با توجه به گوشههايي از سخنان آنها همچون مسلم بن عوسجه و زهيربن قين و برير، فضايي از توحيد ناب و اعتقاد قلبي به امامت و ولايت و معاد قابل مشاهده است؛ سخنان آنها تن هرشنوندهاي را ميلرزاند.گويي اين اخلاص از سويي مرگ را در نظر اصحاب شيرينتر از عسل كرده بود و سختيها و دشواريها را براي آنان آسان كرده و از سوي ديگر مقام معنوي آنها را ارتقاء بخشيده و تا حدّ «عين اليقين»، پيش برده بود تا آنجا كه در روز عاشورا شبه پيامبر صلياللهعليهوآلهوسلم ، جناب علياكبر عليهالسلام پيامبر را مشاهده ميكند و فرياد بر ميآورد:
«يا أَبَتا عَلَيكَ مِنّي السّلام هَذا جَدّي رسول اللّه قَدْسَقاني بِکأسِهِ الاَوفي»7
يعني او از دست انسان كامل و اشرف مخلوقات، در همين دنيا و روز روشن شربت ملكوتي و بهشتي را نوشيد.
اخلاص، شربت بهشتي به ارمغان ميآورد و دنيا را به آخرت گره ميزند و ميتوان كمي از آن شربت ناب بهشتي را در همين دنيا نوشيد. و چنين است كه اخلاص سيدالشهدا در گودال قتلگاه در سيماي مباركش آشكارتر ميشود.
در سال «عزّت حسيني» مزيّن كردن خود به اخلاص و كار براي خدا، همچون حسين عليهالسلام و اصحاب او، بسيار ضروري است. اين همه بده بستونها «كاسه به جايي رود كه قدح باز آيد» يك روز به درد ما ميخورد، وجود روابط به جاي ضوابط، تبار گراييها، قوم و خويش محوري، حزب گرايي و حزب بازيها (هوا و هوسهاي گروهي) همه و همه برخلاف شعور و انديشه حسيني است.
پاسداري از ولايت الهي
يكي ديگر از جلوههاي فكري و اعتقادي اصحاب امام حسين عليهالسلام در قالب سلامتي در دين و برحق بودن آنها و حمايت بيدريغ از مقام ولايت معصوم، آشكار است.حماسه و اشعار ياران امام، نشان از سلامت دين و حمايت از ولايت و امامت دارد؛ اشعار قمربنيهاشم عليهالسلام گوياي اين واقعيت است. در واقع «شور» در خدمت «شعور و اعتقاد» در آمده است، نه اين كه شور، حماسه، شعر و ادب خود بذاته هدف اصلي باشد.
جامعه امروز ما در سايه «شعور حسيني» ميبايست نگران نابودي و ضعف و آسيب پذيري دين و ايمان خود باشد و حمايت از «ولايت فقه»، امروز چتر حمايتي و پاسداري از دين و جامعه است. و به تعبير معصوم عليهالسلام : «ولايت، كليد ديگر واجبات است.»
سياستگذاري ديني و اسلامي و ايماني، تنها در قلمرو حكومت وليّ فقيه جامع الشرايط فراهم ميآيد و رهبري، موجب تقويت ايمان افراد و فضاسازي ايماني و اسلامي در سطح جامعه ميشود.
پي نوشت ها:
1. مدينة المعاجز، ص 259.
2. طبقات ابن سعد، بخش امام حسين، ص 27.
3. اصول كافي، ج 1، ص 207.
4. مقتل الحسين، خوارزمي، ج 1، ص 230.
5. اشاره به آيه «و فديناه بذبحٍ عظيم» (صافّات / 107)
6. بحارالانوار، ج 44، ص 329.
7. اعيان الشيعه، ج 1، ص 607؛ مقتل الحسين، مقرّم، ص 312
ادامه مطلب

گذری کوتاه بر پیامهای عاشورا
عاشوراى سال ۶۱ ه.ق فرا رسید؛ حاکمیت بنىامیه، که ستمگرى و جنایت را به اوج رسانده بودند و هر روز بر منکرات مىافزودند، متزلزل شده بود. مردان الهى همکارى و همسویى با چنین حکومتى را ذلت محض مىدانستند و اعلام بىلیاقتى حاکمان را امرى واجب. (۲)
از اینرو امام العارفین سید الشهداء(ع) که همراه پاکباختگان دین خدا به صحراى کربلا آمده بود، در آفتاب سوزان ظهر عاشورا همچون نگین انگشترى در محاصره دشمنان اسلام و قرآن قرار گرفت. در آن موقعیت دشوار که زنان و اطفال خردسالش در معرض اسارت وحشىترین سفاکان روزگار قرار داشتند، در خیمههایشان حتى قطرهاى آب یافت نمىشد و فریاد «العطش» کودکان از هر سو به گوش مىرسید، حسین بنعلى - علیهما السلام - با دلى آرام، قلبى مطمئن و روحى بلند در برابر همه سردمداران کفر و مزدورانشان ایستاد و پیام عاشورا را چنین ابلاغ کرد:
الف) آزادى
در بامداد عاشورا، که دشمنان بر گرد امام(ع) حلقه زده بودند عدهاى چون قیس بناشعث و شبثبنربعى و حجار بنابجر و یزید بنحارث به آن حضرت پیشنهاد بیعتبا یزید کردند و گفتند تو تسلیم شو، هر چه مىخواهى بکن و به هر سوى مىخواهى برو.امام(ع) در برابر پیشنهاد آنان فرمود: لا والله لا اعطیکم بیدى اعطاء الذلیل و لا اقر اقرار العبید. (۳)
نه، به خدا سوگند، دستم را چون فردى خوار پیش شما دراز نمىکنم و چون بردگان ذلت و خوارى را نمىپذیرم.
آن حضرت نزدیک ظهر نیز پیام آزادى را تکرار کرد و فریاد برآورد: هیهات منا الذلة، هرگز تن به ذلت نمىدهیم و زبونى و خوارى از جمع ما دور است.
علاوه بر این در آخرین لحظات که پیکر پارهپارهاش بر روى زمین افتاده بود، خون خدا از رگهاى بریدهاش بیرون مىزد و آن نامردان از خدا بىخبر سمتخیمهگاهش یورش مىبردند، در زیر لب آنان را به آزادگى فرا خواند و چنین زمزمه کرد:
یا شیعة آل ابىسفیان ان لم یکن لکم دین و کنتم تخافون المعاد فکونوا احرارا فى دنیاکم; (۴) اى پیروان خاندان ابوسفیان، چنانچه دین خدا را کنار گذاشتهاید و از روز رستاخیز نمىهراسید پس در دنیاى خویش آزاده باشید.
ب) عرفان و آشنایى با حق
هر چه ظهر عاشورا نزدیکتر مىشد، تهدید سپاهیان عمر سعد فزونى مىیافت; وحشت و اضطراب زنان و اطفال خردسال بیشتر مىشد و حسین فاطمه(ع) تنهایى را احساس مىکرد. در چنین موقعیتى، از همه مخلوق برید و با خالق یکتایش به مناجات پرداخت.او دستش را سمت آسمان بلند کرد و چنین گفت: اللهم انت ثقتى فى کل کرب و انت رجائى فى کل شدة و انت لى فى کل امر نزل بى ثقة و عدة، کم من هم یضعف فیه الفؤاد و تقل فیه الحیلة و یخذل فیه الصدیق و یشمت فیه [به] العدو انزلته بک و شکوته الیک رغبة منى الیک عمن سواک ففرجته عنى و کشفته [و کفیتنیه] فانت ولى کل نعمة و صاحب کل حسنة و منتهى کل رغبة. (۵)
بارالها، تو در هر اندوه و مشکلى مورد اعتماد منى; در هر سختى مایه امید و در هر امرى که بر من وارد آید مورد اعتماد و پشتیبان من هستى. غمهایى سبب سستى قلب مىشود و راه چارهاندیشى را بر انسان مىبندد، در آن هنگام دوستان انسان را رها مىکنند و دشمنان به نکوهش مىپردازند; چه بسیار چنین غمهایى که به درگاه تو روى آوردم، به تو شکایت کرده، از دیگران روى گرداندم و تو آن غمها را بر طرف ساختى. پس تو عطا کننده هر نعمت، صاحب هر خیر و نیکى و پایان هر آرزو و امیدى.
ج) اقامه نماز
ابو ثمامه صیداوى همراه امام مشغول کارزار با دشمنان اسلام بود که هنگام اذان ظهر فرا رسید. یاور مخلص عاشورا پیشنهاد اقامه نماز جماعت کرد. حضرت فرمود: وقت نماز رسیده است، خداوند تو را از نمازگزارن قرار دهد. امام(ع) دستور داد تا زهیر بنقین و سعید بنعبدالله در جلو بایستند و تهاجم دشمن را پاسخ گویند. آنگاه نماز را آغاز کرد و نزدیک به نیمى از مجاهدان از فیض جماعت آن حضرت کامیاب شدند. (۶)اقامه نماز در صحنه کربلا، به عنوان بالاترین پیام عاشورا، در زیارات منقول از ائمه اهل بیت(ع) مورد تاکید قرار گرفته است. زائران امام حسین(ع) به پیروى از معصومان(ع) در زیارت آن حضرت به این حقیقت والا اشاره مىکنند و مىگویند:
… اشهد انک قد اقمت الصلاة… (۷)
د) ایستادگى در برابر باطل
در روز عاشورا، حلقه محاصره ابوعبدالله(ع) لحظه به لحظه تنگتر مىشد و سختیهایش فزونى مىیافت. در آن هنگام، که تشنگى بر زنان و اطفال روى آورده، یاران یکى پس از دیگرى شربتشهادت مىنوشیدند و خویشاوندان نزدیک و فرزندان حضرت در خون خویش دست و پا مىزدند.امام(ع) آن سنگدلان از خدا بىخبر را مخاطب ساخت و فرمود:
تبا لکم ایتها الجماعة و ترحا افحین استصرختمونا و لهین متحیرین… ؛
هلاکت و اندوه بر شما اى گروهى که با اشتیاق بسیار ما را به یارى خود خواندید و چون به یاریتان شتافتیم، با همان شمشیرى که به شما سپردیم ما را هدف قرار دادید همان آتشى را که ما براى نابودى دشمن خود و شما افروخته بودیم علیه ما شعلهور ساختید، بىآنکه دشمنان در میانتان عدالت گسترده باشند و یا به آیندهشان امیدوار باشید، بر ضد آنان پیمان بستید و علیه خیرخواهان خود گرد آمدید. واى بر شما، چرا زمانى که شمشیرها در نیام و دلها آرام بود و تصمیم به همکارى با آنان نداشتید دست از ما نکشیدید؟ چرا چون ملخهاى تازه پردرآورده شتابزده به پرواز درآمدید و پروانهوار در آتش فتنه فرو ریختید؟!
اى فرو مایگان، اى بازماندگان احزابى که با پیغمبر خدا جنگیدند، اى نامردانى که کتاب خدا را دور افکندید و کلمات آن را تحریف کردید، اى هواداران شیطان، اى کسانى که سنتهاى پیامبران را نابود کردید، آیا به یارى یزید و بنىامیه برخاسته، به آنان اعتماد کردهاید. و از یارى پسر پیغمبر دست کشیدید؟!
آرى، این بىوفایى در شما سابقه دارد؛ ریشههاى شما با فریب درآمیخته، تنه و شاخههایتان از آن نیرو گرفته است. شما پستترین میوهاى هستید که گلوگیر باغبان خویشید ولى راحت و گوارا در کام دشمن فرو مىروید.
الا و ان الدعى بن الدعى قد رکزنى بین اثنتین بین السلة و الذلة و هیهات منا الذلة یا بى الله ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و … (۸)
آگاه باشید، پسر خوانده بنىامیه [ابنزیاد]، که پدرش نیز پسر خوانده و ناپاک بود، مرا بر دو راهى مرگ و ذلت نگاه داشته است و من هرگز تن به ذلت نخواهم داد. نه خدا به خوارى من راضى است، نه پیامبرش، نه مردان با ایمان، نه دامنهاى پاکى که مرا پروریدهاند و نه شجاعان و غیوران. هیچیک از این گروه از پیروى فرومایگان خشنود نمىشوند و آن را بر کشته شدن کریمان و رادمردان ترجیح نخواهند داد.
در پایان امام(ع) اشعار فروة بنمسیک مرادى را قرائت کرد، اشعارى که مضمونش چنین است:
اگر شما را شکست دادیم، از قدیم چنین بودهایم و تازگى ندارد. اگر با شکست رو به رو شدیم، باز مغلوب نشدهایم; پیروزى در هر حال با جبهه حق است. ما با ترس خوى نگرفتهایم; اگر کشته شویم، سرنوشت، شهادت در راه خداست.
ه) تسلیم محض در برابر حق -جل و علا -
بالاترین پیام سیدالشهداء، در روز عاشورا، تسلیم در برابر خداوند سبحان بود. یاران آن حضرت نیز چنین بودند و در برابر امام خویش مىگفتند: انى سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم الى یوم القیامة; من تا روز قیامت، با هر که با شما [معصومان] سازش کند، سازش مىکنم و با هر که بر شما [معصومان] سر جنگ داشته باشد مىجنگم.یاران امام(ع) ظهر عاشورا، بعد از به جاى آوردن نماز ظهر، گویا بیعتى دیگر کردند و بر تسلیم بودن خویش در برابر فرماندهى چنین تاکید کردند: نفوسنا لنفسک الفداء و دماؤنا لدمک الوقاء فوالله لا یصل الیک و الى حرمک سوء و فینا عرق یضرب; (۹) جانهاى ما فداى جان تو باد [اى پسر فاطمه] و خونهاى ما فداى خون پاک تو باد. سوگند به خدا، تا وقتى جان در بدن داریم، هرگز به تو و اهل حرمت گزندى نخواهد رسید.
امام(ع) و یارانش هرگز به پیروزى فکر نمىکردند، بلکه مىخواستند وظیفه الهى خود را انجام دهند. در سایه چنین دیدگاهى اضطراب و دو دلى در آنان راه نمىیافت و از آغاز تا پایان نبرد از آرامشى ویژه مردان الهى برخوردار بودند. سالار شهیدان با توجه به مصایب سنگینى چون در خون غلتیدن یاران، برادران و فرزندان و نیز جراحات فراوان پیکرش چهره بر خاکهاى گرم کربلا نهاد و حدیث عشق به خدا و تسلیم در برابر خالق را چنین زمزمه کرد:
صبرا على قضاءک یا رب، لا اله سواک یا غیاث المستغیثین، مالى سواک و لا معبود غیرک، صبرا على حکمک یا غیاث من لا غیاث له، یا دائما لانفاد له یا محیى الموتى یا قائما على کل نفس بما کسبت احکم بینى و بینهم و انتخیر الحاکمین. (۱۰)
خدایا، در برابر قضا و حکم حتمىات صبر پیشه مىکنم. خالقى جز تو نیست; اى یاور یارىجویان، غیر از تو یاورى ندارم و جز تو معبودى نیست. حکم تو را مىپذیرم، اى فریادرس کسى که فریادرسى ندارد، اى جاودانهاى که پایانى ندارد، اى زندهکننده مردگان و اى قیومى که بر اعمال همه افراد نظارت دارى، تو خود میان من و دشمنانت قضاوت کن، تو بهترین داورانى.
پي نوشت :
۱- بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۲۶۰، ح ۴۱; زیارت بر اساس دستور امام جعفرصادق(ع) است. ترجمه جمله فوق چنین است: سلام و درود بر تو اى خون خدا و اى پسر خون خدا و اى کشته تنهایى که انتقام خونت گرفته نشده است.
۲- رک: اصول کافى، ج ۱، ص ۵۴، ح ۲; بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۸۲، ح ۲/
۳- بحارالانوار، ج ۴۵، ص۷; در کتبى چون مناقب ابن شهر آشوب جمله آخر را چنین نقل کردهاند… و لا افر فرار العبید. همانند بردگان از پیش شما فرار نخواهم کرد. (مناقب آل ابىطالب، ابن شهر آشوب مازندرانى، ج ۴، ص ۷۵; الکامل فى التاریخ، ابناثیر، ج ۴، ص۶۳; اعلام الورى; اعلام الهدى، الطبرسى، ص ۲۳۸).
۴- بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۵۱/
۵- کامل ابن اثیر، ج ۴، ص ۶۰ - ۶۱; ارشاد مفید، ص۲۱۷; بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۴/
۶- بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۲۱; املهوف على قتلى الطفوف، سید بنطاووس، ص ۱۶۵/
۷- رک: بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۲۶۰/
۸- بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۸; ص۸۳، ح ۱۰; املهوف على قتلى الطفوف، سید بن طاووس، ص۶ - ۱۵۵/
۹- مقتل الحسین(ع)، مقرم، ص ۵ - ۳۰۴/
۱۰- مقتل الحسین(ع)، مقرم، ص ۳۷۵/
ادامه مطلب

داستان هايى از فضيلت زيارت امام حسين (ع)
زيارت گروهى از آسمان
از ((حضرت ابى عبداللّه (ع)) شنيدم كه فرمودند:((مساحت قبر حسين بن على صلوات اللّه عليهما بيست ذراع در بيست ذراع بوده و آن باغى است از باغ هاى بهشت و از آنجا فرشتگان به آسمان عروج مى كنند و هيچ فرشته مقرّبى و نبّى مرسلى نيست ، مگر آنكه از خدا طلب زيارت آن حضرت را مى كند، لذا فوجى از آسمان به زمين آمده تا آن حضرت را زيارت كرده و فوجى پس از زيارت از زمين به آسمان مى روند.))
زيارت فرشته ها و انبياء
((صفوان جمّال )) گفت :وقتى حضرت ابوعبداللّه (علیه السلام) به ((حيره )) تشريف آوردند به من فرمودند: آيا مايل به زيارت قبر امام حسين (علیه السلام) هستى ؟
عرض كردم : فدايت شوم آيا قبر آن حضرت را زيارت مى كنى ؟
حضرت فرمودند: چگونه آن را زيارت نكنم و حال آن كه خداوند متعال در هر شب جمعه با فرشتگان و انبياء و اوصياء به زمين هبوط كرده و او را زيارت مى كنند.
البتّه حضرت محمّد(صلی الله علیه واله) افضل انبياء و ما افضل اوصياء هستيم .
(طبق فرموده مرحوم مجلسى مقصود از زيارت حق تعالى ، انزال رحمت هاى خاصه اش بر آن حضرت و زوّار آن جناب مى باشد).
سپس صفوان عرض كرد: فدايت شوم پس ، هر شب جمعه قبر آن حضرت را زيارت كرده تا بدين وسيله زيارت پروردگار را نيز كرده باشيم ؟
حضرت فرمودند: بلى ، اى صفوان ملازم اين باش برايت زيارت قبر حسين (علیه السلام) را مى نويسند و اين تفضيلى است (يعنى زيارت قبر حسين (علیه السلام) اين فضيلت را دارد كه در آن زيارت پروردگار نيز مى باشد).
هفتاد هزار فرشته
از حضرت ابو عبداللّه (علیه السلام) شنيدم كه مى فرمود:خداوند متعال مخلوقى زيادتر از فرشتگان نيافريده ، در هر شب هفتاد هزار فرشته از آسمان نازل شده و از اوّل شب تا طلوع صبح بيت اللّه الحرام را طواف مى كنند و پس از طلوع صبح به طرف قبر نبى اكرم (صلی الله علیه و اله) برگشته و به آنجا كه رسيدند به حضرتش سلام نموده و بعداً به نزد قبر اميرالمؤ منين (علیه السلام) رفته و به آن جناب سلام كرده و پس از آن به نزد قبر حسين (علیه السلام) آمده و بر آن وجود مبارك سلام داده و قبل از طلوع آفتاب به آسمان عروج مى كنند و پس از ايشان فرشتگان روز كه آنها نيز هفتاد هزار نفر هستند به زمين آمده ابتداء بيت اللّه الحرام را طواف كرده و طول روز به آن اشتغال دارند و پس از غروب آفتاب به طرف قبر رسول خدا(صلی الله علیه واله) رفته و بر آنجناب سلام داده و پس از آن نزد قبر اميرالمؤ منين (علیه السلام) مى آيند و بر آن حضرت سلام كرده و بعد به نزد قبر حسين (علیه السلام) حاضر شده و بر آن حضرت سلام داده و سپس پيش از غروب آفتاب به آسمان مى روند.
زيارت پنجاه هزار فرشته
((اسحاق بن عمّار)) نقل مى كند:محضر مبارك حضرت ابى عبداللّه (علیه السلام) عرض كردم : شب عرفه در حائر بوده و نماز مى خواندم و در آنجا قريب پنجاه هزار نفر از مردمى ديدم زيبا روى و خوش بو كه طول مدّت شب را در آنجا نماز مى خواندند و هنگامى كه صبح طلوع نمود به سجده رفتم و پس از برداشتن سر احدى از ايشان را نديدم .
امام (علیه السلام) به من فرمودند:
پنجاه هزار فرشته به حسين (علیه السلام) عبور كرده و در حالى كه آن حضرت كشته شده بودند پس به آسمان بالا رفتند و خداوند متعال به ايشان وحى فرستاد:
به پسر حبيبم مرور كرديد در حالى كه او كشته شده بود، پس چرا كمك و يارى او نكرديد؟ حال به زمين فرو رويد و نزد قبرش ساكن شويد و با هيئتى ژوليده و حالى غمگين باقى بمانيد تا قيامت بپا شود.(ترجمه كامل الزيارات ص 377)
دعاى معصومين (علیه السلام)
امام صادق (علیه السلام) به من فرمودند:اى ((معاويه)) به جهت ترس و وحشت زيارت قبر حضرت امام حسين (علیه السلام) را ترك مكن ، زيرا كسيكه زيارت آن حضرت را ترك كند چنان حسرتى بخورد كه آرزو نمايد قبر آن حضرت نزد او باشد و بتواند زياد به زيارتش برود، ((آيا دوست دارى كه خدا تو را در زمره كسانى ببيند كه حضرت رسول (صلی الله علیه و اله) و حضرت على و فاطمه و ائمه (علیه السلام) در حقشان دعاء فرموده اند. ترجمه كامل الزيارات ص 378
دعاى امام صادق (علیه السلام)
((معاوية بن وهب)) گفت :اذن خواستم كه بر امام صادق (علیه السلام) داخل شوم ، به من گفته شد كه داخل شو، پس داخل شده آن جناب را در نمازخانه منزلشان يافتم ، نشستم تا حضرت نمازشان را تمام كردند، پس شنيدم كه با پرودگار مناجات نموده و مى فرمودند:
بار خدايا، از كسى كه ما را اختصاص به كرامت داده و وعده شفاعت دادى و مختص به وصيّت نمودى (يعنى : ما را وصى پيامبرت قرار دادى ) و علم به گذشته و آينده را به ما اعطاء فرمودى ، و قلوب مردم را مايل به طرف ما نمودى ، من و برادران و زائرين قبر پدرم حسين (علیه السلام) را بيامرز.
آنانكه اموالشان را انفاق كرده و بدنهايشان را به سختى و تعب انداخته به جهت ميل و رغبت در احسان به ما، و به اميد آنچه در نزد تست به خاطر صله و احسان به ما و به منظور ادخال سرور بر پيغمبرت و به جهت اجابت فرمان ما و به قصد وارد نمودن غيظ بر دشمنان ما.
اينان اراده و نيّتشان از اين ايثار تحصيل رضا و خشنودى تو است ، پس تو هم از طرف ما اين ايثار را جبران كن و بواسطه رضوان احسانشان را جواب گو باش ، و در شب و روز حافظ و نگاهدارشان بوده و اهل و اولادى كه از ايشان باقى مانده اند را بهترين جانشينان آنها قرار بده و مراقب و حافظشان باش .
و شر و بدى هر ستمگر عنود و منحرفى از ايشان و از هر مخلوق ضعيف و قوى ، خود كفايت نما و ايشان را از شر شياطين انسى و جنّى محفوظ فرما و به ايشان برترين چيزى را كه در بودنشان از وطن هاى خويش از تو آرزو كرده اند اعطاءكن .
و نيز به ايشان برتر و بالاتر از آنچه را كه بواسطه اش ما را بر فرزندان و اهل و نزديكانشان اختيار كرده اند ببخش .
بار خدايا دشمنان ما بواسطه خروج بر ايشان آنان را مورد ملامت و سرزنش قرار داده اند ولى اين حركت اعداء ايشان را از تمايل به ما باز نداشت و اين ثبات آنان از باب مخالفتشان است با مخالفين ما، پس تو اين صورت هائى كه حرارت آفتاب آنها را در راه محبّت ما تغيير داده مورد ترحّم خودت قرار بده .
و نيز صورت هائى را كه روى قبر ابى عبداللّه الحسين (علیه السلام) مى گذارند و بر مى دارند، مشمول لطف و رحمتت قرار بده و همچنين به چشم هائى كه از باب ترحم بر ما اشك ريخته اند، نظر عنايت فرما و دل هائى كه براى ما به جزع آمده و بخاطر ما سوخته اند را ترحم فرما.
بار خدايا به فريادهائى كه بخاطر ما بلند شده برس ، خداوندا من اين ابدان و اين ارواح را نزد تو امانت قرار داده تا در روز عطش اكبر كه بر حوض كوثر وارد مى شوند آنها را سيراب نمائى .
و پيوسته امام (علیه السلام) در سجده اين دعاء را مى خواندند و هنگامى كه از آن فارغ شدند، عرض كردم : فدايت شوم اين فقرات و مضامين ادعيه اى كه من از شما شنيدم اگر شامل كسى شود كه خداوند عزّ و جلّ را نمى شناسد، گمانم اين است كه دوزخ هرگز به آن فائق نيايد!!!
به خدا سوگند آرزو دارم آن حضرت (حضرت امام حسين (علیه السلام)) را زيارت كرده ولى به حج نروم .
امام (علیه السلام) به من فرمودند:
چقدر تو به قبر آن جناب نزديك هستى ، پس چه چيز تو را از زيارتش باز مى دارد؟
سپس فرمودند: اى معاويه زيارت آن حضرت را ترك مكن . عرض كردم : فدايت شوم نمى دانستم كه امر چنين بوده و اجر و ثواب آن اين مقدار است . حضرت فرمودند:
اى معاويه كسانى كه براى زائرين امام حسين (علیه السلام) در آسمان دعاء مى كنند به مراتب بيشتر هستند از آنانكه در زمين براى ايشان دعاء و ثناء مى نمايند
مصافحه با رسول خدا(صلی الله علیه واله)
معاوية بن وهب از حضرت ابى عبداللّه نقل كرده ، وى گفت :امام (علیه السلام) به من فرمودند:
اى معاوية به خاطر ترس و خوف زيارت امام حسين (علیه السلام) را ترك مكن ، زيرا كسى كه آن را ترك كند چنان حسرتى بخورد كه آرزو كند قبر آن حضرت نزدش باشد و بتواند زياد به زيارتش برود آيا دوست دارى كه خدا تو را در زمره كسانى ببيند كه حضرت رسول (ص) و حضرات على و فاطمه و ائمّه (عليهم السلام ) در حقشان دعاء فرموده اند؟!
آيا دوست دارى از كسانى باشى كه به واسطه آمرزش لغزشهاى گذشته طومار اعمالت تغيير يابد و گناهان هفتاد سال از تو آمرزيده شود؟!
آيا دوست دارى از كسانى باشى كه از دنيا رفته بدون اينكه گناه قابل مؤ اخذه داشته باشى ؟!
آيا دوست دارى از كسانى باشى كه رسول خدا (ص) با آنها مصافحه مى فرمايند؟!(6)
مصافحه با رسول خدا (صلی الله علیه و اله)
معاوية بن وهب از حضرت ابى عبداللّه نقل كرده ، وى گفت :امام (علیه السلام) به من فرمودند:
اى معاوية به خاطر ترس و خوف زيارت امام حسين (علیه السلام) را ترك مكن ، زيرا كسى كه آن را ترك كند چنان حسرتى بخورد كه آرزو كند قبر آن حضرت نزدش باشد و بتواند زياد به زيارتش برود آيا دوست دارى كه خدا تو را در زمره كسانى ببيند كه حضرت رسول (صلی الله علیه و اله) و حضرات على و فاطمه و ائمّه (عليهم السلام ) در حقشان دعاء فرموده اند؟!
آيا دوست دارى از كسانى باشى كه به واسطه آمرزش لغزشهاى گذشته طومار اعمالت تغيير يابد و گناهان هفتاد سال از تو آمرزيده شود؟!
آيا دوست دارى از كسانى باشى كه از دنيا رفته بدون اينكه گناه قابل مؤ اخذه داشته باشى ؟!
آيا دوست دارى از كسانى باشى كه رسول خدا(صلی الله علیه و اله) با آنها مصافحه مى فرمايند؟!كامل الزيارت ، 383
نماز زائر
((عنبسه ))، از ((حضرت ابى عبداللّه (علیه السلام))) نقل كرد:شنيدم از امام صادق (علیه السلام) كه مى فرمودند:
خداوند متعال هفتاد هزار فرشته را بر قبر حضرت حسين بن على (علیه السلام) موكّل ساخته كه او را نزد قبر عبادت كنند، يك نماز از يك نفر آنها معادل با هزار نماز آدميان مى باشد و ثواب نمازشان براى زوار قبر حضرت امام حسين (علیه السلام) است .
و وزر و وبال زوار براى قاتل آن حضرت كه لعنت خدا و ملائكه و مردم اجمعين بر او باد محسوب مى گردد
حوض كوثر
((محمّد بصرى ))، از ((حضرت ابى عبداللّه (علیه السلام) نقل كرد:امام صادق (علیه السلام) فرمودند: از پدرم شنيدم به يكى از دوستانشان كه از زيارت (مقصود زيارت قبر امام حسين (علیه السلام) است ) سؤ ال كرده بود فرمودند:
چه كسى را زيارت مى كنى و چه كسى را با اين زيارت اراده مى نمائى ؟ يعنى : با اين زيارت قصد تقرّب به چه كسى را دارى ؟
عرض كرد: مراد و مقصودم خداوند تبارك و تعالى است ، يعنى قصدم تقرّب به خدا مى باشد .
حضرت فرمودند: كسى كه بدنبال زيارت يك نماز بخواند و با اين نماز قصد تقرّب خدا را داشته باشد، در روزى كه خدا را ملاقات مى كند بر او نورى احاطه مى كند كه تمام اشيائى كه او را مى بينند فقط نور مشاهده مى نمايند و خداوند متعال زوّار قبر مطهّر امام حسين (علیه السلام) را مورد اكرام قرار مى دهد و آتش جهنّم را از رسيدن به آنها باز مى دارد.
و زائر در نزد حوض كوثر مقامى بسيار مرتفع و مرتبه اى لايتناهى دارد و اميرالمؤمنين (علیه السلام) كه در كنار حوض ايستاده اند با او مصافحه كرده و وى را از آب سيراب مى فرمايد و احدى در وارد شدن بر حوض بر وى سبقت نمى گيرد مگر پس از او و سيراب شدن او، و پس از سيراب گشتن به جايگاهش در بهشت برگشته و در حالى كه فرشته اى از جانب اميرالمؤمنين (علیه السلام) با او بوده كه به صراط امر مى كند براى وى پائين بيايد و با او مدارا كرده تا از روى آن بگذرد و به آتش جهنّم فرمان مى دهد كه حرارت و سوزشش را به او نرساند تا وى از آن گذر كند.
و نيز با او فرستاده اى است كه اميرالمؤمنين (علیه السلام) آن را فرستاده اند.
حسرت زيارت
((هشام بن سالم)) از حضرت ابى عبداللّه (علیه السلام) در حديثى طولانى نقل كرده كه شخصى نزد امام صادق (علیه السلام) مشرّف شد و به آن جناب عرض كرد:اى پسر رسول خدا (صلی الله علیه و اله): آيا پدر شما را مى توان زيارت كرد؟
حضرت فرمودند: بلى ، علاوه بر زيارت نماز هم نزد قبر مى توان خواند ، منتهى نماز را بايد پشت قبر بجا آورد نه مقدّم و جلو آن .
آن شخص عرض كرد: كسى كه آن حضرت را زيارت كند چه ثواب و اجرى دارد؟
حضرت فرمودند: اجر او بهشت است مشروط به اينكه به آن حضرت اقتداء كرده و از او تبعيّت كند.
عرض كرد: اگر كسى زيارت آن حضرت را از روى بى رغبتى و بى ميلى ترك كند چه خواهد ديد؟
حضرت فرمودند: روز حسرت ( روز قيامت ) حسرت خواهد خورد.
عرض كرد: كسى نزد قبر آن جناب اقامت كند اجر و ثوابش چيست ؟
حضرت فرمودند: هر يك روز آن معادل يك ماه مى باشد.
عرض كرد: كسى كه براى رفتن و زيارت نمودن آن حضرت متحمل هزينه و خرج شده و نيز نزد قبر مطهّر پول خرج كند چه اجرى دارد؟
حضرت فرمودند: در مقابل هر يك درهمى كه خرج كرده هزار درهم دريافت خواهدنمود.
عرض كرد: اجر كسى كه در سفر به طرف آن حضرت فوت كرده چيست ؟
حضرت فرمودند: فرشتگان مشايعتش كرده و براى او حنوط و لباس از بهشت آورده و وقتى كفن شد بر او نماز خوانده و روى كفنى كه بر او پوشانده اند. فرشتگان نيز كفن ديگرى قرار مى دهند و زير او را از ريحان فرش مى نمايند و زمين را چنان رانده و جلو برده كه از جلو فاصله سه ميل طى شده و از پشت و جانب سر و طرف پا نيز مانند آن اين مقدار مسافت و فاصله منهدم و ساقط مى گردد.
و براى آن دربى از بهشت به طرف قبرش گشوده شده و نسيم و بوى خوش بهشتى به قبر او داخل گشته و تا قيام قيامت بدين منوال خواهد بود.
آن شخص مى گويد: محضر مباركش عرضه داشتم :
كسى كه نزد قبر نماز بگذارد اجر و ثوابش چيست ؟
حضرت فرمودند: كسى كه نزد قبر مطهّرش دو ركعت نماز بخواند از خداوند چيزى را در خواست نمى كند، مگر آنكه حق جلّ و على آن را به او اعطاء مى فرمايد.
عرض كردم : اجر كسى كه از آب فرات غسل كرده و سپس به زيارت آن جناب رود چيست ؟
حضرت فرمودند: زمانى كه شخص از فرات غسل كرده در حالى كه اراده زيارت آن حضرت را داشته باشد تمام لغزش ها و گناهانش ساقط و محو شده و وى نظير آن روزى مى باشد كه از مادر متولّد شده است .
آن شخص مى گويد: عرض كردم :
اجر كسى كه ديگرى را مجهّز كرده و به زيارت قبر آن حضرت بفرستد، ولى خودش بواسطه عارضه و علّتى كه پيش آمده به زيارت نرود، چيست ؟
حضرت فرمودند: به هر يك درهمى كه خرج كرده و انفاق نموده حقتعالى همانند كوه احد حسنات براى او منظور مى فرمايد و باقى مى گذارد و بر او چند برابر آنچه متحمّل شده و بلا و گرفتارى هائى كه بطور قطع نازل شده تا به وى اصابت كرده را از او دفع مى نمايد و مال و دارائى او را حفظ و نگهدارى مى كند.
آن شخص مى گويد: عرض كردم :
اجر و ثواب كسى كه نزد آن حضرت كشته شود چيست ؟ مثلا سلطان ظالمى بر وى ستم كرده و او را آنجا بكشد؟
حضرت فرمودند: اولين قطره خونش كه ريخته شود خداوند متعال تمام گناهانش را مى آمرزد و طينتى را كه از آن آفريده شده فرشتگان غسل داده تا از تمام آلودگى ها و تيره گى ها پاك و خالص شده همان طورى كه انبياء مخلص خالص و پاك مى باشند و بدين ترتيب آنچه از اجناس طين اهل كفر با طينت وى آميخته شده زدوده مى گردد.
و نيز قلبش را شستشو داده و سينه اش را فراخ نموده و آنرا مملو از ايمان كرده و بدين ترتيب خدا را ملاقات كرده در حالى كه از هر چه ابدان و قلوب با آن مخلوط هستند پاك و منزه مى باشد و برايش مقرّر مى شود كه اهل بيت و هزار تن از برادران ايمانى خود را بتواند شفاعت كند.
و فرشتگان با همراهى جبرئيل و ملك الموت متولى خواندن نماز بر او مى گردند و كفن و حنوطش را از بهشت آورده و در قبرش توسعه داده و چراغ هائى در آن مى افروزد و دربى از آن بهشت باز مى كنند و فرشتگان برايش اشياء تازه و تحفه هائى بديع از بهشت مى آورند و پس از هيجده روز او را به ((خطيره القدس )) (بهشت ) برده پس پيوسته در آنجا با اولياء خدا خواهد بود تا نفخه اى كه با دميده شدنش هيچ چيز باقى نمى ماند دميده شود.
و وقتى نفخه دوّمى دميده شد و وى از قبر بيرون آمد اوّلين كسى كه با او مصافحه مى كند ((رسول خدا(صلی الله علیه و اله) و اميرالمؤ منين (علیه السلام) و اوصياء سلام اللّه عليهم )) بوده كه به وى بشارت داده و مى گويند: با ما باش و سپس او را كنار حوض كوثر آورده و از آن به او مى نوشانند و سپس به هر كسى كه او بخواهد و دوست داشته باشد نيز مى آشامانند.
آن شخص مى گويد: عرض كردم : اجر و ثواب كسى كه به خاطر زيارت آن حضرت حبس شده چيست ؟
حضرت فرمودند: در مقابل هر روزى كه حبس شده و غمگين مى گردد سرور و شادى منظور شده كه تا قيامت ادامه دارد و اگر پس از حبس او را زدند در قبال هر يك ضربه اى كه به وى اصابت مى كند يك حوريّه اى به او داده شده و به ازاء هر دردى كه بر پيكرش وارد مى شود هزار هزار حسنه ملاحظه گرديده و هزار هزار لغزش و گناه از او محو و زائل گشته و هزار هزار درجه ارتقاء داده مى شود و از نديمان رسول خدا(صلی الله علیه و اله) محسوب شده تا از حساب فارغ گردد و پس از آن فرشتگانى كه حَمَله عرش هستند با او مصافحه كرده و به او مى گويند: آنچه دوست دارى بخواه . و زننده وى را براى حساب حاضر مى كنند پس هيچ سئوالى از او نكرده و با هيچ چيز اعمالش را نسنجيده و محاسبه نكرده بلكه دو بازويش را گرفته و او را برده و به فرشته اى تحويل داده و آن فرشته به او جرعه اى از ((حميم )) (آب داغ جهنم ) و جرعه اى از ((غسلين )) (آب چرك كه از پوست و گوشت دوزخيان جارى مى باشد) مى چشاند و سپس او را روى تكه اى سرخ از آتش قرار داده و به وى مى گويند: بچش چيزى را كه دست هايت بواسطه زدن شخصى كه او را زدى براى تو پيش فرستاده اند، كسى را كه زدى پيك و پيام آور خدا و رسول خدا بود و در اين هنگام مضروب را آورده و نزديك درب جهنّم نگاه داشته و به او مى گويند: به زننده خود بنگر و به آنچه به سرش آمده نظر نما آيا سينه ات شفاء مى يابد؟ اين عذابى كه به او وارد شد بخاطر قصاص براى تو مى باشد، پس مى گويد: حمد خدا را كه من و فرزند رسول خدا را يارى فرمود.
احسان به اهلبيت
((عبداللّه بن عبدالرحمن اصم )) نقل كرده : حديث گفت براى ما ((معاذ))، از ((ابان ))،كه گفت :از او شنيدم كه مى گفت : حضرت ابوعبداللّه (علیه السلام) فرمودند:
كسيكه به زيارت قبر ((حضرت ابا عبداللّه الحسين (علیه السلام))) رود محققا به رسول خدا و به ما اهل بيت احسان نموده و غيبتش جايز نبوده و گوشتش بر آتش حرام است و در مقابل هر يك درهمى كه انفاق كرده خداوند متعال انفاق اهالى و سكنه ده هزار شهرهائى كه در كتابش مضبوط و معلوم است را به او اعطاء مى فرمايد، و بدنبال آن حوائج و نيازمندى هايش را روا مى فرمايد، و آنچه را كه از خود باقى گذارد حقتعالى حافظ آنها است و در خواست و سؤ ال چيزى از خدا نمى كند مگر آنكه بارى تعالى اجابتش مى فرمايد اعم از آنكه سريع و بدون مهلت حاجتش را روا كرده يا با تاخير و مهلت آنرا برآورده نمايد.
دعاى مستجاب
((صفوان جمّال )) از حضرت ابى عبداللّه (علیه السلام) حديثى طولانى را نقل كرده و در ضمن آن مى گويد:محضر مبارك امام (علیه السلام) عرضه داشتم : چه اجر و ثوابى است براى كسى كه نزد قبر مطهّر آن حضرت (امام حسين (علیه السلام)) نماز بخواند؟
حضرت فرمودند: كسى كه نزد قبر آن جناب دو ركعت نماز بخواند چيزى را از خدا نخواسته مگر آنكه حق تعالى آن را به وى اعطاء مى فرمايد.
عرض كردم : چه اجر و ثوابى است براى كسى كه از آب فرات غسل كرده و سپس به زيارت آن حضرت رود؟
امام (علیه السلام) فرمودند: هنگامى كه با اراده زيارت آن حضرت از فرات غسل مى كند تمام گناهانش ريخته شده و پاك مى گردد، مثل اينكه تازه از مادر متولد گرديده .
عرض كردم : ثواب و اجر كسى كه خودش بخاطر جهتى نمى تواند به زيارت رود ولى ديگرى را مجهّز ساخته و به زيارت فرستد چه مى باشد؟
حضرت فرمودند:
در مقابل هر يك درهمى كه خرج كرده خداوند متعال به قدر كوه اُحُد از حسنات به وى داده و چند برابر هزينه اى را كه متحمل شده برايش باقى مى گذارد، و نيز بلاهائى كه نازل شده را از وى دور مى گرداند و همچنين مال و دارائى وى را حفظ و نگهدارى مى فرمايد
لوازم زائر
((محمّد بن مسلم )) براى ما نقل كرد كه :محضر مبارك حضرت ابى عبداللّه (علیه السلام) عرض كردم : هرگاه به زيارت پدر بزرگوارتان (حضرت امام حسين (علیه السلام)) مى رويم آيا بهمان هيئت و كيفيّتى كه به حج مى رويم باشيم ؟
حضرت فرمودند: بلى .
عرض كردم : پس آنچه بر حاجى لازم است بر ما نيز لازم است ؟
حضرت فرمودند: چه چيزهائى را گفتى ؟
عرض كردم : اشيائى را كه بر حاجى لازم مى باشد.
حضرت فرمودند:
بر تو لازم است كه با همراهانت خوش رفتار باشى ، سخن اندك بگوئى و حتى الامكان تكلّم نكنى مگر به خير.
بر تو لازم است زياد بياد خدا باشى .
و بر تو لازم است جامه و لباس هايت را نظيف و پاكيزه نگاه دارى .
و بر تو لازم است پيش از اينكه به حائر برسى غسل نمائى .
لازم است بر تو كه خاشع بوده و زياد نماز خوانده و بسيار بر محمّد و آل محمّد صلوات بفرستى و به آنچه از تو نيست و مال ديگرى است احترام گذارده و بر ندارى .
لازم است به آنچه حلال نيست نگاه نكرده و چشم خود را از آن فرو ببندى .
لازم است وقتى برادر ايمانى خود را نيازمند ديده و ملاحظه كردى كه بواسطه نداشتن نفقه از ادامه عمل عاجز است به ديدنش رفته او را كمك كرده و به مواسات با او رفتار نمائى .
بر تو لازم است تقيه كه دين تو به آن قائم است را رعايت كنى .
واجب است از آنچه منهى هستى و از خصومت و دشمنى و زياد قسم خوردن و از جدال كردن كه در اثناء آن به خوردن قسم مبادرت مى ورزى اجتناب و دورى كنى .
و وقتى به اين دستورها عمل كردى البتّه حجّ و عمره تو تمام و كامل بوده و به واسطه صرف نفقه و دور شدن از اهل و عيالت و روى تافتن از آنچه به آن مايل هستى از كسى كه آنچه نزدش بوده و تو آن را طلب كردى استحقاق پيدا مى كنى كه از سفرت مراجعه كرده در حالى كه مغفرت و رحمت و رضوانش شامل تو شده باشد.
((حضرت امام صادق (علیه السلام))) فرمودند:
هنگامى كه اراده زيارت حضرت حسين (علیه السلام) را نمودى پس آن حضرت را با حالى غمگين و اندوه ناك و ناراحت و ژوليده و گرفته و گرسنه و تشنه زيارت نما.
زيرا حضرتش كشته شدند در حالى كه غمگين و ناراحت و ژوليده و گرفته و گرسنه و تشنه بودند و از آن جناب حوائج و خواسته هاى خود را بخواه و سپس از آنجا برگرد و آن مكان شريف را وطن براى خود قرار مده .
((حسين بن ثوير بن ابى فاخته )) ، مى گويد: حضرت ابوعبداللّه (علیه السلام) فرمودند:
اى حسين ! كسى كه از منزلش بيرون آيد و قصدش زيارت قبر حضرت حسين بن على (علیه السلام) باشد، اگر پياده رود خداوند منّان به هر قدمى كه بر مى دارد يك حسنه برايش نوشته و يك گناه از او محو مى فرمايد.
تا زمانى كه به حائر برسد و پس از رسيدن به آن مكان شريف حق تبارك و تعالى او را از رستگاران قرار مى دهد، تا وقتى كه مراسم و اعمال زيارت را به پايان برساند، كه در اين هنگام او را از فائزين محسوب مى فرمايد، تا زمانى كه
اراده مراجعت نمايد، در اين وقت فرشته اى نزد او آمده و مى گويد: رسول خدا(صلی الله علیه و اله) سلام رسانده و به تو مى فرمايد: از ابتداء عمل را شروع كن ، تمام گناهان گذشته ات آمرزيده شد.(
فرشته ها ملازم زوار
((مفضّل بن عمر)) نقل كرده كه : حضرت ابو عبداللّه (علیه السلام) فرمودند:گويا مى بينم كه فرشتگان با مؤ منين بر سر قبر حضرت حسين بن على (علیه السلام) ازدحام كرده اند.
راوى مى گويد: عرضه داشتم : آيا مؤ منين فرشته را مى بينند؟
حضرت فرمودند: هرگز، هرگز، آنها به خدا قسم ملازم و همراه مؤمنين بودند، حتّى با دست هايشان به صورت هاى آنها مسح مى كشند.
سپس امام (علیه السلام) فرمودند: خداوند منّان هر صبح و شام از طعام بهشت بر زوّار امام حسين (علیه السلام) نازل مى فرمايد و خدمتكاران ايشان فرشتگانند.
هيچ بنده اى از بندگان خداوند حاجتى از حوائج دنيا و آخرت را از خداوند متعال درخواست نمى كنند ، مگر آنكه خدا به او عطاء مى فرمايد. راوى مى گويد: عرض كردم : به خدا قسم اين كرامت مى باشد.
امام (علیه السلام) به من فرمودند: اى مفضّل : برايت بيشتر بگويم ؟
عرضه كردم ، بلى سرور من .
حضرت فرمودند: گويا مى بينم تختى از نور را كه گذارده اند و بر روى آن قبّه اى از ياقوت سرخ زده شده كه با جواهرات آن را زينت نموده اند و حضرت امام حسين (علیه السلام) بر روى آن تخت نشسته اند و اطراف آن حضرت نود هزار قبه سبز زده اند و مؤمنين آن حضرت را زيارت كرده و بر آن جناب سلام مى دهند.
پس خداوند متعال به ايشان مى فرمايد:
اى دوستانم از من سؤ ال كنيد و بخواهيد، پس زياد اذيّت شديد و خوار و مقهور گرديديد، امروز روزى است كه حاجتى از حاجات دنيا و آخرتتان را از من درخواست نكرده ، مگر آنرا روا نمايم .
پس خوردن و آشاميدنشان در بهشت مى باشد، پس به خدا قسم كرامت و احسانى كه زوال نداشته و انتهاء آن را نمى توان درك كرد همين است . ترجمه كامل الزيارات ص 443
جزء عمر حساب نشود
حضرت ابى الحسن الرضا(علیه السلام) نقل نموده و آن جناب از پدر بزرگوارشان حكايت كرده اند كه ابو عبداللّه جعفربن محمّد الصادق (علیه السلام) فرمودند:ايّام زيارت حضرت امام حسين (علیه السلام) جزء عمر زائر شمرده نشده و از اجلشان محسوب نمى گردد.(ترجمه كامل الزيارات ص 446)
امام صادق (علیه السلام) فرمود: كسى كه مى خواهد در همسايگى رسول خدا(صلی الله علیه و اله) و حضرت على و فاطمه (عليهاالسلام ) باشد، زيارت حسين بن على (علیه السلام) را ترك نكند .
كنار نهرها
((محمّد بن ابى جرير قمّى )) گفت :از حضرت اباالحسن الرضا(علیه السلام) شنيدم كه به پدرم مى فرمودند:
كسى كه حضرت حسين بن على (علیه السلام) را زيارت كند در حالى كه به حق آن حضرت عارف و آگاه باشد از هم صحبت هاى حق تعالى بالاى عرش مى باشد، سپس اين آيه را قرائت فرمودند: انّ المتّقين فى جنّات و نهر، فى مقعد صدق عند مليك مقتدر.
(همانا اهل تقوى در باغ ها و كنار نهرها منزل گزينند، در منزل گاه صدق و حقيقت نزد خداوند عزّت و سلطنت جاودانى متنعّم مى باشند).
طلب رحمت
حضرت ابو عبداللّه (علیه السلام)، فرمودند: هنگامى كه روز قيامت شود منادى نداء مى كند: زوّار حسين بن على (علیه السلام) كجا هستند؟گردن هاى تعدادى از مردم كشيده مى شود كه عدد آنها را غير از خداوند متعال كس ديگرى نمى داند، پس به ايشان گفته مى شود قصد شما از زيارت قبر حضرت حسين بن على (عليه السلام ) چه بود؟
مى گويند: پروردگارا آن حضرت را زيارت كرديم بجهت محبّتى كه به رسول خدا(صلی الله علیه و اله) و حضرت على و فاطمه (عليهاالسلام ) داشته و به منظور طلب رحمت براى صاحب قبر به ازاء آنچه از آن حضرت صادر گرديد.
پس به آنها گفته مى شود:
ايشان محمّد و على و فاطمه و حسن و حسين سلام اللّه عليهم هستند، به آنها ملحق شويد.
شما با ايشان و در درجه و مرتبه آنها هستيد، به لواء و پرچم رسول خدا(صلی الله علیه و اله) ملحق گرديد، پس بطرف لواء آن حضرت رهسپار شده و در سايه آن قرار مى گيرند، در حالى كه لواء به دست اميرالمؤ منين على (علیه السلام) مى باشد و بدين ترتيب به بهشت وارد مى شوند، ايشان جلو پرچم و سمت راست و جانب چپ و پشت آن بوده و چهار طرف لواء را گرفته اند.
از روى شوق
حضرت ابى جعفر(علیه السلام)، آن حضرت فرمودند:اگر مردم مى دانستند كه در زيارت قبر حضرت حسين بن على (علیه السلام) چه فضل و ثوابى است حتما از شوق و ذوق قالب تهى مى كردند و بخاطر حسرت ها نفس هايشان به شماره افتاده و قطع خواهد شد.
راوى مى گويد: عرض كردم : در زيارت آن حضرت چه اجر و ثوابى مى باشد.
حضرت فرمودند:
كسى كه از روى شوق و ذوق به زيارت آن حضرت رود خداود متعال هزار حجّ و هزار عمره قبول شده برايش مى نويسد و اجر و ثواب هزار شهيد از شهداء بدر و اجر هزار روزه دار و ثواب هزار صدقه قبول شده و ثواب آزاد نمودن هزار بنده كه در راه خدا آزاد شده باشند برايش منظور مى شود و پيوسته در طول ايام سال از هر آفتى كه كمترين آن شيطان باشد محفوظ مانده و خداوند متعال فرشته كريمى را بر او موكّل كرده كه وى را از جلو و پشت سر و راست و چپ و بالا و زير قدم نگهدارش باشد و اگر در اثناء سال فوت كرد فرشتگان رحمت الهى بسويش حاضر شده و او را غسل داده و كفن نموده و برايش استغفار و طلب آمرزش كرده و تا قبرش مشايعتش نموده و به مقدار طول شعاع چشم در قبرش وسعت و گشايش ايجاد كرده و از فشار قبر در امانش قرار داده و از خوف و ترس دو فرشته منكر و نكير بر حذرش مى دارند و برايش دربى به بهشت مى گشايند و كتابش را به دست راستش مى دهند و در روز قيامت نورى به وى اعطاء مى شود كه بين مغرب و مشرق از پرتو آن روشن مى گردد و منادى نداء مى كند: اين كسى است كه از روى شوق و ذوق حضرت امام حسين (علیه السلام) را زيارت كرده و پس از اين نداء احدى در قيامت باقى نمى ماند مگر آنكه تمنّا و آرزو مى كند كه كاش از زوّار حضرت اباعبداللّه الحسين (علیه السلام) مى بود.(ترجمه كامل الزيارات ص 467)
محبت
((ذريح محاربى )) ، وى مى گويد: محضر مبارك حضرت ابى عبداللّه (علیه السلام) عرض كردم : از خويشاوندان و فرزندانم كسى را ملاقات نكردم مگر وقتى به آنها خبر دادم به اجر و ثوابى كه در زيارت قبر حضرت امام حسين (علیه السلام) هست ، من را تكذيب نموده و گفتند: تو بر حضرت جعفر بن محمّد(عليه السلام ) دروغ بسته و اين خبر را از پيش خودت مى گوئى !حضرت فرمودند:
اى ذريح مردم را رها كن هر كجا كه مى خواهند بروند، بخدا قسم حق تعالى به زائرين امام حسين (علیه السلام) مباهات كرده و افتخار مى نمايد و مسافر و زائر را فرشتگان مقرّب خدا و حاملين عرش رهبرى مى كنند حتى حق تعالى به فرشتگان مى فرمايد:
آيا زوّار حسين بن على (عليه السلام ) را مى بينيد كه از روى شوق و محبّت به آن حضرت و علاقه به حضرت فاطمه (عليهاالسلام ) دخت رسول اللّه (صلی الله علیه و اله) به زيارت آمده اند؟ به عزّت و جلال و عظمت خود قسم كرامت خويش را بر ايشان واجب كرده ام و ايشان را حتما به بهشتى كه براى دوستانم و براى انبياء و رسل و فرستادگانم آماده كرده ام داخل مى كنم .
اى فرشتگان من ! ايشان زوّار قبر حسين حبيب محمّد رسول من بوده و محمّد (صلی الله علیه و اله) حبيب من است و كسى كه من را دوست داشته باشد حبيب من را نيز دوست مى دارد و كسى كه حبيب من را دوست داشته باشد دوست دار حبيبم را نيز دوست دارد و كسى كه نسبت به حبيب من بغض ورزد، كسى است كه به من بغض مى ورزد و بر من واجب است كه به اشد عذاب ، عذابش نموده و به آتش دوزخم او را بسوزانم و جهنم را مسكن و مكانش قرار داده و وى را چنان عذابى كنم كه احدى از اهل عالم را آن طور عذاب نكرده باشم .
محبوبترين اعمال
حضرت ابى عبداللّه (علیه السلام) فرمودند:محبوب ترين اعمال نزد حق تعالى زيارت قبر حضرت حسين (علیه السلام) بوده و برترين اعمال نزد او جلّ و على ادخال سرور و شادى بر مؤ من است و نزديك ترين بنده به خدا، بنده اى است كه در حال سجود بدرگاه الهى گريان باشد.
زيارت قبر مطهر
((محمّد بن سنان )) از بشير دهّان برايم نقل كرد و گفت :در هر سال به حجّ مشرّف مى شدم ، يكسال تنبلى كرده و آنرا ترك كردم و سال بعد كه به حج رفته و محضر حضرت ابى عبداللّه (علیه السلام) رسيدم به من فرمودند:
اى بشير چه چيز تو را در سال گذشته از حج سست و تنبل كرده ؟
عرض كردم : فدايت شوم مالى داشتم كه از مردم مى خواستم و خوف داشتم تلف شود.
لذا به حج نيامده ولى در عوض روز عرفه به زيارت قبر مطهّر حضرت امام حسين (علیه السلام) رفتم .
حضرت به من فرمودند:
آنچه نصيب اهل موقف (حاجى ها) شد، از تو فوت نگرديد، اى بشير كسى كه قبر حسين (علیه السلام) را زيارت كند، در حالى كه به حق آن حضرت عارف و آگاه باشد، مانند: كسى است كه خدا را در عرش زيارت نموده
رزق و عمر طولانى و در زمره سعدا
((عبدالملك خثعمى ))، از حضرت ابى عبداللّه (علیه السلام)، گفت : حضرت به من فرمودند:اى عبدالملك زيارت حسين بن على (علیه السلام) را ترك مكن و ياران و اصحابت را به آن امر فرما، و شيعيان ما را امر كنيد به زيارت آن حضرت ، زيرا حق تعالى بواسطه آن عمر تو را طولانى كرده و روزى و رزقت را واسع مى فرمايد و امورى كه بدى و شر را جلب مى كند دفع مى نمايد. در حال حيات سعيد و سعادتمند نموده و نخواهى مرد مگر سعيد و تو را در زمره سعداء مى نويسد.(ترجمه كامل الزيارات ص 494)
و زيارت آن حضرت بر هر مؤ منى كه اقرار به امامت حضرتش از طرف خدا دارد واجب است .
مسافرين خدا
حضرت ابى عبداللّه (علیه السلام) حضرت فرمودند:خداوند متعال فرشتگانى دارد كه موكّل قبر مطهّر حضرت حسين بن على (عليه السلام ) مى باشند، هنگامى كه شخص قصد زيارت آن حضرت را مى نمايد خداوند گناهان او را به اين فرشتگان اعطاء نموده و در اختيار آنها مى گذارد وقتى وى قدم گذارد فرشتگان گناهان را محو مى كنند سپس وقتى قدم بعدى را برداشت حسنات او را مضاعف مى نمايند و پيوسته حسنات او را مضاعف كرده تا جائى كه بهشت را براى وى واجب مى گردانند سپس اطرافش را گرفته و تقديس و تنزيهش مى نمايند و سپس فرشتگان آسمان را نداء مى دهند كه زوّار حبيب حبيب خدا را تقديس و تنزيه نمائيد و وقتى زوّار غسل زيارت نمودند حضرت محمّد(صلی الله علیه و اله) ايشان را نداء داده و مى فرمايد: اى مسافرين خدا بشارت باد شما را كه با من در بهشت همراه خواهيد بود.
سپس اميرالمؤ منين (علیه السلام) ايشان را نداء داده و مى فرمايد:
من ضامنم كه حوائج شما را برآورده و در دنيا و آخرت بلاء و محنت را از شما دور نمايم .
پس از آن فرشتگان دور ايشان حلقه زده و از راست و چپ آنان را در بر گرفته تا به اهل و خويشاوندان خود بازگردند.
رحمت واسعه
((عبداللّه بن مسكان ))، مى گويد:حضور مبارك حضرت اباعبداللّه (علیه السلام) رسيدم در حالى كه گروهى از اهل خراسان خدمت آن جناب مشرّف شده بودند، ايشان از آن جناب راجع به زيارت قبر حضرت حسين بن على (علیه السلام) و ثوابى كه در آن است سؤال نمودند؟
حضرت فرمودند: پدرم از جدّم نقل كردند كه مى فرمودند:
كسيكه آن حضرت را صرفاً براى خدا و به قصد قربت زيارت كند خداوند متعال از گناهان رهايش نموده و او را همچون نوزادى كه مادر زائيده قرار مى دهد و در طول سفرش فرشتگان مشايعتش كرده و بالاى سرش بال هاى خود را گشوده و با اين حال او را همراهى كرده تا به اهلش باز گردد و نيز فرشتگان از خداوند مى خواهند كه او را بيامرزد و از اطراف و اكناف آسمان رحمت واسعه الهى او را فرا گرفته و فرشتگان نداء كرده و به وى مى گويند:
پاك هستى و آن كس كه زيارتش نمودى نيز پاك و مطهّر است و پيوسته وى را بين اهل و خويشانش حفظش مى نمايند.
سى حج مقبول
((موسى بن قاسم حضرمى )) مى گويد: ((حضرت ابو عبداللّه (علیه السلام))) در ابتداء حكومت ((ابو جعفر عباسى )) (منصور دوانيقى ) وارد عراق شده و در نجف نزول اجلال فرمودند، به من فرمودند:اى موسى ، برو كنار جاده بزرگ بايست و منتظر باش كه عنقريب مردى از طرف ((قادسيّه )) خواهد آمد، هر گاه نزديك تو شد به وى بگو: يكى از فرزندان رسول خدا(صلی الله علیه و اله) تو را مى خواند، او بزودى با تو خواهد آمد.
موسى مى گويد: من به طرف جاده مزبور رفته و به آنجا رسيدم و كنار آن ايستاده و هوا بسيار گرم بود، پيوسته در آنجا ايستاده بودم بحدّى كه نزديك بود مخالفت كرده و بر گشته و ملاقات با او را ترك كنم ، در اين هنگام چشمم به چيزى خورد كه به جلو مى آيد و شبيه مردى است كه روى شترى نشسته ، پس چشم به آن دوخته تا نزديك به من شد، به او گفتم : اى مرد در اينجا يكى از فرزندان رسول خدا(صلی الله علیه و اله) شما را مى خواند ايشان شما را به من معرفى كرده و پيام برايت فرستاده اند.
مرد گفت : با هم به خدمتش برويم .
موسى مى گويد: او را بردم تا نزديك خيمه رسيديم ، وى شترش را خواباند و درب خيمه ايستاد منتظر اذن دخول بود، پس حضرت از درون خيمه او را خواندند، اعرابى داخل خيمه شد و من نيز نزديك شده تا درب خيمه رسيده و سخن ايشان را مى شنيدم ولى آنها را نمى ديدم .
حضرت ابو عبداللّه (علیه السلام) به وى فرمودند، از كجا آمدى ؟
او گفت : از دورترين نواحى يمن .
حضرت فرمودند: تو از فلان و فلان مكان هستى ؟
او عرض كرد: بلى من از فلان موضع مى باشم .
حضرت فرمودند: براى چه به اين صوب و طرف آمدى ؟
عرض كرد: به قصد زيارت حضرت اباعبداللّه الحسين (علیه السلام) آمدم .
حضرت فرمودند:
تنها براى زيارت آمده اى و هيچ حاجت ديگرى نداشتى ؟
عرض كرد: هيچ حاجتى نداشتم مگر آنكه به سر قبر مطهّر آن حضرت رفته و نماز خوانده و جنابش را زيارت كرده و سپس از حضرتش خداحافظى كرده و به اهل و خويشانم برگردم .
حضرت فرمودند: در زيارت آن حضرت چه مى بينيد؟
عرض كرد: در زيارتش بركت در عمر خود و اهل و اولاد و اموال و معايشمان بوده و حوائج و خواسته هايمان بر آورده شده و گرفتاريمان بر طرف مى گردد.
موسى مى گويد: امام (علیه السلام) به وى فرمودند: اى برادر يمنى آيا از فضيلت زيارت آن حضرت بيشتر از اين برايت نگويم ؟ آن مرد عرض كرد: از پسر رسول خدا زيادتر بفرمائيد:
حضرت فرمودند: زيارت امام حسين (علیه السلام) معادل يك حجّ مقبول و پاكيزه اى است كه با رسول خدا(صلی الله علیه و اله) انجام شود. آن مرد از اين گفتار تعجب كرد.
حضرت فرمودند: آرى ، به خدا سوگند معادل دو حجّ مقبول و پاكيزه اى است كه با رسول خدا(صلی الله علیه و اله) انجام شود.
آن مرد بر تعجبش افزوده شد پس بدين ترتيب امام (علیه السلام) بر تعداد حج هاى مقبول مى افزودند تا اينكه در آخر فرمودند:
زيارت آن حضرت معادل با سى حجّ مقبول و پاكيزه اى است كه با رسول خدا(صلی الله علیه و اله) انجام گيرد.
غريب و شهيد
((يزيد بن عبدالملك )) مى گويد: محضر مبارك حضرت ابى عبداللّه (علیه السلام) بودم پس گروهى كه بر درازگوش ها سوار بودند بر ما گذشتند.حضرت به من فرمودند: اينها قصد كجا را دارند؟
عرض كردم : به زيارت قبور شهداء مى روند.
فرمودند، چه چيز ايشان را از زيارت غريب شهيد باز داشت ؟!!
مردى از اهل عراق محضر مباركش عرض كرد: آيا زيارت آن حضرت (امام حسين (علیه السلام)) واجب است ؟
حضرت فرمودند: زيارت آن جناب از يك حجّ عمره و يك عمره و يك حجّ بهتر است .
سپس حضرت تعداد حجّ و عمره ها را زياد كرده تا بيست حجّ و بيست عمره شمردند و بعد فرمودند: البتّه تمام آنها مقبول و مبرور باشند.
راوى مى گويد: به خدا سوگند از محضرش مرخّص نشده بودم كه مردى آمد و حضورش رسيد و عرض كرد: من نوزده حجّ انجام داده ام ، از خداوند بخواهيد كه يك حجّ ديگر نصيبم شده و بدين ترتيب تا عدد بيست كامل گردد.
حضرت فرمودند: آيا قبر امام حسين (علیه السلام) را زيارت كرده اى ؟ آن مرد عرض كرد: خير. حضرت فرمودند: زيارت آن حضرت از بيست حجّ بهتر مى باشد.
شفاعت
((عبداللّه بن شعيب تيمى ))، از حضرت ابا عبداللّه (علیه السلام) نقل مى كند كه حضرت فرمودند:روز قيامت منادى ندا مى كند: شيعيان آل محمّد در كجا هستند؟!
پس از ميان مردم گردنهائى كشيده شده و افرادى بپا مى خيزند كه عدد آنها را غير از حقتعالى كس ديگر نمى داند. ايشان در قسمتى از مردم بپا خاسته اند، سپس منادى ندا مى كند: زوّاز قبر حضرت امام حسين (علیه السلام) در كجا هستند؟!
خلق بسيارى به پا مى خيزند.
پس به ايشان گفته مى شود: دست هر كسى را كه دوست داريد بگيريد و آنها را به بهشت ببريد، پس شخصى كه جزء زائرين است هر كسى را كه بخواهد گرفته و به بهشت مى برد، حتى بعضى از مردم به برخى ديگر مى گويند: اى فلانى من را مى شناسى ؟ من كسى هستم كه در فلان روز و در فلان مجلس براى تو ايستاده و احترام از او نمودم پس من را نيز درياب ، زائر او را نيز گرفته و به بهشت داخل نموده بدون اينكه دافع و مانعى در بين باشد.
ملائكه گريان
((ابى الصباح كنانى ))، مى گويد: از حضرت امام صادق (علیه السلام) شنيدم كه مى فرمود:در طرف شما قبرى است كه هيچ مكروب و اندوهگينى به زيارت آن نمى رود، مگر آنكه خداوند متعال اندوهش را بر طرف كرده و حاجتش را روا مى سازد و از روزى كه آن حضرت شهيد شدند چهار هزار فرشته كه جملگى ژوليده و غبار آلود و گرفته هستند اطراف قبر مطهّرش بوده و تا روز قيامت بر آن جناب مى گريند و كسى كه او را زيارت كند فرشتگان تا وطن و مأوايش مشايعتش كرده و اگر مريض و بيمار شود عيادتش كنند و اگر بميرد جنازه اش را تشييع نمايند .
ارواح طيبه عصمت بزيارت حسين (علیه السلام)
جناب حاج ملا على كازرونى رحمة اللّه عليه كه يكى از افراد و با ايمان با اخلاص بود نقل فرمود: شب 23 ماه رمضان بالاى منزل تنها احياء داشتم كه هنگام سحر ناگاه حالت سستى و بى خودى به من دست داد.در آن حال متوجه شدم كه تمام عالم اعلاء مملو از جمعيت و غلغله است و سر و صداى فراوانى است از صدائى كه فصيحتر و به من نزديكتر بود، پرسيدم تو را به خدا تو كيستى ؟ فرمود: من جبرائيل هستم ، گفتم : چه خبر است امشب ؟ فرمود: حضرت بى بى عالم فاطمه زهراء با مريم و آسيه و خديجه و كلثوم (هنّ) براى زيارت قبر حضرت سيدالشهداء (علیه السلام) مى روند. و اين جمعيت ارواح پيغمبران و ملائكه هستند.
گفتم : براى خدا مرا هم ببريد، فرمود: زيارت تو از همين جا قبول است و سعادتى داشتى كه اين منظره را ببينى .
حضرت آية اللّه شهيد دستغيب فرمود براستى حاجى مزبور علاقه شديدى به حضرت سيدالشهداء (علیه السلام) نصيبش شده بود كه در همان مجلس دو ساعتى چند مرتبه كه اسم مبارك حضرت را مى برد بى اختيار گريان و نالان مى شد. و تا چند دقيقه نمى توانست سخن بگويد و فرمود: من طاقت ذكر مصيبت آن حضرت را ندارم
زيارت امام حسين (علیه السلام)
مرحوم سيد بن طاووس رضوان اللّه تعالى عليه نقل نموده از محمد بن داود كه گفت : همسايه اى داشتم معروف به على بن محمد بود كه ايشان برايم گفت من از ايام جوانى هرماه بزيارت حضرت امام حسين (علیه السلام) ميرفتم تا اينكه سن من بالا رفت و نيروى جسميم ضعيف شد و يك چند وقتى زيارت را ترك كردم ، پس از مدتى بقصد زيارت پياده حركت كردم پس از چند روز بكربلا رسيدم و بزيارت آقا امام حسين (علیه السلام) نائل شدم و دو ركعت نماز بجا آوردم و بعد از زيارت و نماز از فرط خستگى راه كنار حرم خوابم برد. در عالم خواب ديدم مشرف شدم خدمت آقاى خودم ابى عبداللّه الحسين (علیه السلام) حضرت رويشان را به بنده كرد و فرمود: اى على چرا به من جفا كردى با اينكه نسبت بمن خوبى و نيكى مى كردى ؟ عرضكردم : اى سيدى اى آقاى من بدنم ضعيف شده و توانايى خود را ازدست دادم و توان آمدن ندارم و چون فهميده ام آخر عمرم است و با آن حالى كه داشتم اين چند روز راه را به عشق شما بزيارت آمدم و روايتى از شما شنيدم دوست داشتم آن را از خود شما بشنوم . حضرت فرمود آن روايت رابگو: گفتم چنين نقل شده كه (قال من زارنى فى حيوتى زرته بعد وفاته ) هر كه مرا در حال حياتش زيارت كند و بزيارت من نائل گردد من هم بعد از وفاتش او را زيارت ميكنم و بزيارت او مى آيم حضرت فرمود بله من گفته ام ، حتى اگر او را (زيارت كننده ام را) در آتش ببينم نجاتش خواهم داد.(حضرت موسى (علیه السلام) به زيارت حسين (علیه السلام)
ابى حمزه ثمالى فرمود در اواخر سلطنت بنى مروان اراده زيارت آقا ابى عبداللّه الحسين (علیه السلام) را نمودم و پنهانى از اهل شام خود را به كربلا رساندم در گوشه اى پنهان شدم تا اينكه شب از نيمه گذشت پس بسوى قبر شريف روانه شدم تا آنكه نزديك قبر مقدس و شريف رسيدم . ناگهان مردى را ديدم كه بسوى من مى آيد و گفت خدا ترا اجر و پاداش دهد برگرد زيرا به قبر شريف نمى رسى من وحشت زده و ترسان مراجعت كردم و در گوشه اى دوباره خود را پنهان كردم تا آنكه نزديك طلوع صبح شد باز به جانب قبر روانه شدم و چون دوباره نزديك شدم باز همان مرد آمد و ممانعت كرد و گفت به آن قبر نمى توانى برسى . به او گفتم عافاك اللّه چرا من به آن قبر نمى رسم و حال اينكه از كوفه به قصد زيارت آن حضرت آمده ام بيا بين من و آن قبر حائل نشو، زيرا من مى ترسم كه صبح شود و اهل شام مرا ببينند و مرا در اينجا به قتل برسانند، وقتى اين حرف را از من شنيد گفت يك مقدار صبر كن چون حضرت موسى بن عمران (علیه السلام) از خداى خود اجازه گرفته كه به زيارت آقا سيد الشهداء (علیه السلام) بيايد و خدا به او اجازه داده و با هفتاد هزار ملائكه به زيارت آقا آمده اند و از اول شب تا به حال در خدمت قبر شريف هستند و تا طلوع صبح كنار قبر هستند و بعد به آسمان عروج مى كنند. ابوحمزه ثمالى گويد از آن مرد پرسيدم كه توكيستى ؟گفت من يكى از آن ملائكه هستم كه مامور پاسبانى و پاسدارى قبر آقا سيد الشهداء (علیه السلام) هستم و براى زوار آقا طلب مغفرت مى كنيم تا اين را شنيدم برگشتم پنهان شدم و هنگام طلوع صبح سر قبر حضرت آمدم ديگر كسى را نديدم كه مانع شود پس زيارتم را كردم و بر كشندگان آن حضرت لعن نمودم و نماز صبح را در آنجا اقامه كردم و از ترس مردم شام سريع به كوفه برگشتم
احترام امام زمان به زوار حسين (علیه السلام)
مرحوم آية اللّه حاج ميرزا محمّد على گلستانه اصفهانى در آن وقتى كه ساكن مشهد بودند براى يكى از علماء بزرگ مشهد نقل فرموده بودند كه ، عموى من مرحوم آقاى سيد محمّد على از كه مردان صالح و بزرگوار بود نقل ميكرد، در اصفهان شخصى بود به نام جعفر نعلبند كه او حرفهاى غير متعارف ، از قبيل آن كه من خدمت امام زمان (علیه السلام) رسيده ام و طى الارض كرده ام ميزد و طبعا با مردم هم كمتر تماس ميگرفت و گاهى مردم هم پشت سر او به خاطر آن كه چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند، حرف مى زدند.روزى به تخت فولاد اصفهان براى زيارت اهل قبور ميرفتم ، در راه ديدم ، آقا جعفر به آن طرف ميرود، من نزديك او رفتم و به او گفتم دوست دارى باهم راه برويم ؟ گفت مانعى ندارد، در ضمن راه از او پرسيدم مردم درباره شما حرفهائى مى زنند آيا راست مى گويند كه تو خدمت امام زمان (علیه السلام) رسيده اى ؟
اول نمى خواست جواب مرا بدهد، لذا گفت آقا از اين حرفها بگذريم و باهم مسائل ديگرى را مطرح كنيم ، من اصرار كردم و گفتم : من انشاءاللّه اهلم .
گفت : بيست و پنج سفر كربلا مشرف شده بودم تا آنكه در همين سفر بيست و پنجم شخصى كه اهل يزد بود در راه با من رفيق شد چند منزل كه باهم رفتيم ، مريض شد و كم كم مرضش شدت كرد تا رسيديم به منزلى كه قافله به خاطر نا امن بودن راه دو روز در آن منزل ماند تا قافله ديگرى رسيد و باهم جمع شدند و حركت كردند و حال مريض هم رو به سختى گذاشته بود وقتى قافله مى خواست حركت كند من ديدم به هيچ وجه نمى توان اورا حركت داد لذا نزد او رفتم و به او گفتم من مى روم و براى تو دعاء ميكنم كه خوب شوى و وقتى خواستم با او خدا حافظى كنم ، ديدم گريه مى كند، من متحير شدم از طرفى روز عرفه نزديك بود و بيست و پنج سال همه ساله روز عرفه در كربلا بوده ام و از طرفى چگونه اين رفيق را در اين حال تنها بگذارم و بروم ؟!
به هرحال نمى دانستم چه كنم او همينطور كه اشك مى ريخت به من گفت : فلانى من تا يك ساعت ديگر مى ميرم اين يك ساعت را هم صبر كن ، وقتى من مُردم هرچه دارم از خورجين و الاغ و ساير اشياء مال تو باشد، فقط جنازه مرا به كربلا برسان و مرا در آنجا دفن كن .
من دلم سوخت و هر طور بود كنار او ماندم ، تا او ازدنيا رفت قافله هم براى من صبر نكرد و حركت نمود.
من جنازه او را به الاغش بستم و به طرف مقصد حركت كردم ، از قافله اثرى جز گرد و غبارى نبود و من به آنها نرسيدم حدود يك فرسخ كه راه رفتم ، هم خوف مرا گرفته بود و هم هرطور كه آن جنازه را به الاغ مى بستم ، پس از آنكه يك مقدار راه مى رفت باز مى افتاد و به هيچ وجه روى الاغ آن جنازه قرار نمى گرفت . بالاخره ديدم نمى توانم او را ببرم خيلى پريشان شدم ايستادم و به حضرت سيد الشهداء (علیه السلام) سلامى عرض كردم و با چشم گريان گفتم : آقا من با اين زائر شما چه كنم ؟ اگر او را در اين بيابان بگذارم مسئولم و اگر بخواهم بياورم مى بينيد كه نمى توانم درمانده ام و بى چاره شده ام .
ناگهان ديدم ، چهار سوار كه يكى از آنها شخصيت بيشترى داشت پيدا شدند و آن بزرگوار به من گفت : جعفر بازائرما چه ميكنى ؟ عرض كردم : آقا چه كنم ؟ در مانده شده ام نمى دانم چه بكنم ؟ در اين بين آن سه نفر پياده شدند، يكى از آنها نيزه اى در دست داشت با آن نيزه زد چشمه آبى ظاهر شد آن ميّت را غسل دادند و آن آقا جلو ايستاد، و بقيّه كنار او ايستادند و بر او نماز خواندند و بعد او را سه نفرى برداشتند و محكم به الاغ بستند و ناپديد شدند.
من حركت كردم با آنكه معمولى راه مى رفتم ديدم به قافله اى رسيدم كه آنها قبل از قافله ما حركت كرده بودند، از آنها عبور كردم پس از چند لحظه باز قافله اى را ديدم ، كه آنها قبل از اين قافله حركت كرده بودند از آنها هم عبور كردم بعد از چند لحظه ديگر به پل سفيد كه نزديك كربلا است رسيدم و سپس وارد كربلا شدم و خودم از اين سرعت سير تعجب مى كردم .
بالاخره او را بردم در وادى ايمن (قبرستان كربلا) دفن كردم ، من در كربلا بودم ، پس از بيست روز رفقائى كه در قافله بودند به كربلا رسيدند آنها از من سئوال ميكردند توكى آمدى ؟ و چگونه آمدى ؟ من براى آنها به اجمال مطالبى را ميگفتم و آنها تعجب مى كردند، تا آنكه روز عرفه شد وقتى به حرم حضرت سيدالشهداء اباعبداللّه الحسين (علیه السلام) رفتم ديدم بعضى از مردم را بصورت حيوانات مختلف مى بينم از شدت وحشت به خانه برگشتم باز دو مرتبه از خانه در همان روز بيرون آمدم ، باز هم آنها را به صورت حيوانات مختلف ديدم .
عجيب تر اين بود كه بعد از آن سفر چند سال ديگر هم ايام عرفه به كربلا مشرف شده ام و تنها روز عرفه بعضى از مردم را به صورت حيوانات مى بينم ولى در غير آن روز آن حالت برايم پيدا نمى شود.
لذا تصميم گرفتم ديگر روز عرفه به كربلا مشرف نشوم و من وقتى اين مطالب را براى مردم در اصفهان مى گفتم آنها باور نمى كردند و يا پشت سر من حرف مى زدند. تا آنكه تصميم گرفتم كه ديگر باكسى از اين مقوله حرف نزنم و مدتى هم چيزى براى كسى نگفتم ، تا آنكه يك شب باهمسرم غذا مى خورديم ، صداى در حياط بلند شد، رفتم در را باز كردم ديدم شخصى مى گويد: جعفر حضرت صاحب الزمان (علیه السلام) تو را ميخواهد.
من لباس پوشيدم و در خدمت او رفتم مرا به مسجد جمعه در همين اصفهان برد، ديدم آن حضرت در صفحه اى كه منبر بسيار بلندى در آن هست نشسته اند و جمعيّت زيادى هم خدمتشان بودند من با خودم ميگفتم : در ميان اين جمعيت چگونه آقا را زيارت كنم و چگونه خدمتش برسم ؟
ناگهان ديدم به من توجّه فرمودند و صدا زدند جعفر بيا، من به خدمتشان مشرّف شدم فرمودند چرا آنچه در راه كربلا ديده اى براى مردم نقل نمى كنى ؟
عرضكردم اى آقاى من آنها را براى مردم نقل ميكردم ولى از بس مردم پشت سرم بدگوئى كردند تركش نمودم ، حضرت فرمودند توكارى به حرف مردم نداشته باش تو آن قضيّه را براى آنها نقل كن تا مردم بدانند كه ما چه نظر لطفى به زوّار جدّمان حضرت ابى عبداللّه الحسين (علیه السلام) داريم
منبع:كتاب داستانهايى از فضيلت زيارت امام حسين (علیه السلام)
ادامه مطلب
عاشورا آيينه تمام نماي حقيقت دين (1)
1.توصيف اين تجلي چگونه است ؟
2.اين تجلي حقيقت براي جامعه مسلمانان چه پيامي داشت ؟
3.آسيب هايي که ممکن است آن را از تاثيرگذاري در متن زندگي مسلمانان باز دارد، کدام است ؟
اگر ما اين سه پرسش را درست مورد تحليل قرار دهيم، مي توانيم با اين واقعه بزرگ، تعامل سازنده و منطقي برقرار کنيم و از متن آن، پاسخ هاي فراواني در رويارويي با مسائل مختلف زندگي، بيرون بياوريم. با اين فرض به عاشورا به عنوان يک روش و مکتب هم براي فهم دين و هم براي فهم زندگي، نگاه مي کنيم و در فرايند تحولات و واقعيات انکارناپذير، از اين مکتب درس بهتر زيستن را مي آموزيم.
توصيف تجلي حقيقت دين در عاشورا و قيام حسيني
در روزگاري که بسياري از سرشناسان و چهره هاي شاخص ديني، تحت تأثير رفتار استبدادي و ظالمانه يزيد، در برابر اتفاقات و اعمال معارض با مکتب رسول الله سکوت پيشه کرده اند و حتي امام را نيز به آرامش دعوت مي کنند (2) چه چيزي مي توانست سد بحران به وجود آمده را بشکند و دين را از چنگال اهريمن بد خود رهايي بخشد. به ظاهر همه نماز به جا مي آوردند، روزه مي گرفتند، حج برگزار مي کردند، اما چگونه است که همه اعمال عبادي از خاصيت تأثيرگذاري و کارآمدي، تهي شده است؟ چرا مسلمانان پيامبرشناس اين گونه نسبت به جريانات و رخدادهاي اجتماعي و سياسي اطراف خودشان بي تفاوت نشان مي دهند. مگر آنان امام علي (ع) را فراموش کرده اند، مگر سوابق افراد و طوايف را نمي دانند، آيا توصيه ها و سفارشات شخص رسول الله (ص) را درباره ي عترت و قرآن نشنيده اند؟ پاسخ اين قبيل پرسشها روشن است. اما نکته مهم اين است که الان دين اسلام با يک چالش و بحران ويران کننده درگير شده و جامعه مسلمانان نياز به يک شوک تکان دهنده دارد. اي چه بسا اگر امام مي خواست دست به يک عمل و حرکت صرفاً اخلاقي و فرهنگي بزند، در شناساندن ابتلاء امت اسلامي به پديده و تفکري که يزيد نماي اصلي آن شده بود، موفق بيرون نمي آمد، پس براي خروج از دين از اين مشکل بزرگ، تنها راه اولاً نپذيرفتن رسميت نظام حکومت يزيد است و ثانياً پرداخت بهاء احتمالي اين اعتراض سرنوشت ساز و تبيين کننده حقيقت دين.
نماد تجلي حقيقت دين
اين کلام امام نمادي از منشور اعتقادي و نگره فکري امامت اسلامي بود. گرچه تسلط سياسي، فرهنگي امويان، مانع از آن شده بود اين پيام ها به بدنه جامعه مسلمانان رسوخ کند و همين عامل جهل و بي خبري مردم بود که زمينه را براي جسارت ها و سخت گيري امويان نسبت به امامت اسلامي، فراهم مي ساخت، با اين همه امام تا جايي که فرصت به او اجازه مي داد، تصوير حقيقت دين را آشکار مي ساخت. اين که امام در باب فلسفه حرکت بود، اصلاح امت و احياء سيره ي رسول الله (ص) را مطرح مي کند. (4)
يعني اي مردم بدانيد مشکل امت اسلامي در اين روزگار، دور شدن از سنت پيامبر (ص) است. کسي مثل يزيد که رسوايي او در معارضه آشکار با ديانت محمدي، براي همه معلوم شده بود، بر مسند خلافت تکيه زده و همه چشمهاي داخل و خارج هم به او دوخته شده و همه اتفاقات جامعه مسلمانان را زير نظر دارند.
مي توانيم از طريق مطالعه، معرفت خودمان را درباره زندگي هر يک از امامان افزايش دهيم تا رابطه مان با آن بزرگواران از استحکام بيشتري برخوردار باشد و شناخت امام حسين (ع) به لحاظ موقعيت خاص تاريخي ايشان مي بايست دقيق تر صورت گيرد.
آغاز انحراف
بخش اعظم و اکثر مدت امام حسين (ع) در دوران تسلط و قدرت معاويه سپري شد که مدت ده سال از آن در امامت امام حسن (ع) و در کنار برادر به روشنگري جامعه مسلمانان مي پرداخت و ده سال دوم را با امامت رسمي در رويارويي با قدرت شيطاني معاويه سپري کرد زمينه ها و رگه هاي حادثه عاشورا را مي توان از يک منظر در همين دوران مورد مداقه و تحليل قرار داد.
حسب اظهار يکي از نويسندگان با توجه به زير فشار بودن بني هاشم و شيعيان و با وجود امام حسن (ع) تا سال 50 هجري، گزارشي از رابطه امام حسين (ع) با معاويه در منابع موجود نيست، ليکن پس از شهادت آن حضرت (امام حسن (ع)) و به ويژه پس از شهادت حجر به سال 52 هجري فعاليت سياسي امام با دعوت مردم کوفه از آن حضرت مبني بر قيام عليه معاويه و خلع او آغاز مي گردد (6) با پذيرش اين فرضيه، مقدمات حادثه بزرگ عاشورا را در همين فرآيند زماني مي توان جست و جو کرد. نويسنده در بخش ديگري از مقاله تحقيقي و علمي خود، برخوردهاي امام حسين (ع) و معاويه را به سه بخش تقسيم مي کند:
1.برخوردهاي شخصي امام حسين (ع) با معاويه که صرفاً به ملاقات هاي امام با معاويه که معمولاً در سفر حج در مکه و مدينه صورت مي گرفت و گفت و گوهاي معمولي ميان آنان رد و بدل مي شده است.
2.برخوردهاي سياسي امام و معاويه که آن حضرت از دو وجه خلافت معاويه را به چالش مي کشيد. الف: آن که بنا به نظر پيامبر (ص) خلافت بر معاويه حرام است. ب: اين که معاويه در يک موقعيت بحراني طبق عهدنامه اي به حکومت جهان اسلام رسيده بود با زير پا گذاشتن مفاد آن در واقع خلافت را غصب کرده بود.
3.موضع امام حسين (ع) در برابر وليعهدي يزيد، اين مسئله رويارويي امام با معاويه را در مرحله حادتري قرار مي داد و آن حضرت به صورت علني در برابر او ايستاد. (7)
اما فشارها و سخت گيري هاي معاويه هرگز کارساز واقع نشد، بلکه روز به روز مقاومت و پايداري امام در مواجهه با اين انحراف تازه و خطر جدي براي دين اسلام، افزوده مي شد تا اين که فرجام کار معاويه فرا رسيد و او که مي دانست يزيد ظرفيت و توانايي اين مقاومت را ندارد، در واپسين روزهاي زندگي، وي را به مدارا با امام توصيه مي کرد، اما اين مقوله يزيد را متنبه نکرد و پس از مرگ پدر، نقطه ثقل فشار سياسي را متوجه امام نمود و اينک آن حضرت پس از تحمل همه انحرافات و گژي هاي دوره قدرت معاويه، طرح حرکت و مبارزه اي سرنوشت ساز و ويران کننده بنيان سلطه اموي را به اجرا درآورد و رسماً اعلام کرد براي حفظ دين جدم و حقيقت اسلام، با يزيد بيعت نخواهم کرد و اين ذلت را نمي پذيرم.
امام در خطبه اي تاريخي و بليغ در دوم محرم سال 61 و در صحراي کربلا، در واقع رنجنامه اي را بر صفحه دل ياران خود مي نگارد تا پيامي باشد جاودانه براي کساني که درآمد و رفت تاريخي، به دنبال حقيقت مي گردند.
... اما بعد (از حمد و صلوات) از کار (بيعت يا کشتنم) آنچه مي بينيد پيش آمد. واقعا دنيا دگرگون شده و چهره زشتي يافته، نيکي اش روي برگردانده و رفته و از آن همه خوبي جز اندکي همانند نيم ته مانده ظرف آب – يا زندگي ذلت بار باقي نمانده؛ چون زندگاني ستور در چراگاه کم علف و ناگوار. آيا به حق نمي نگريد که به آن عمل نمي شود و به باطل نگاه نمي کنيد که از آن جلوگيري نمي شود ؟ در چنين وضعي مؤمن بايد به ديدار خداوند رغبت داشته باشد؛ بنابراين من مرگ را جز سعادت و زندگي با ستمگران را جز رنج و دلتنگي نمي بينم.
امام در ادامه از سردرد به تظاهر ديني مردم اشاره مي کند و اين که: مردم بنده دنيايند و دين بر سر زبانهايشان هست (لقله زباني است نه از ته دل) آن را نگه مي دارند و ديندار هستند تا براي زندگي شان سود داشته باشد؛ اما وقتي که با (پيشامدهاي دشوار) در بوته آزمايش قرار گرفتند، دين داران کم مي شوند. (8)
جهاد براي احياء و بقاء حقيقت دين
پي نوشت ها :
1-مسعودي در التبنيه و الاشراف؛ ص264. درباره ي يزيد اين گونه تعبير مي کند: و يجاهر بالمعصية، يعني آشکارا گناه مي کرد.
2- علامه عسکري، معالم المدرستين، ص51.
3- تحف العقول، ص505.
4- علامه عسکري، معالم المدرستين، ج3، ص51.
5- لهوف فارسي، ص41.
6- اصغر فروغي ابري، نشريه دانشکده الهيات مشهد، ص13.
7- همان.
8- محمد رکني يزدي، نشريه مشکوة، ش 76و 77، ص10.
9- سخنان امام حسين بن علي از مدينه تا کربلا، ص32.
منبع: نشريه پاسدار اسلام، شماره 337.
ادامه مطلب