
جايگاه اربعين در فرهنگ شيعى و عاشورا
درطليعه گفتگو بفرماييد دليل بزرگداشت اربعين چيست؟
اعتبار اربعين امام حسين (ع) از قديمالايام ميان شيعيان و در تقويم تاريخى وفاداران به امام حسين (ع) شناخته شده بوده است. کتاب مصباح المتهجد شيخ طوسى که حاصل گزينش دقيق و انتخاب معقول شيخ طوسى از روايات فراوان در باره تقويم مورد نظر شيعه در باره ايام سوگ و شادى و دعا و روزه وعبادت است، ذيل ماه «صفر» مىنويسد: نخستين روز اين ماه (از سال 121)،روز کشته شدن زيد بن على بن الحسين است.روز سوم اين ماه از سال 64روزى است که مسلم بن عقبه پرده کعبه را آتش زد و به ديوارهاى آن سنگپرتاب نمود در حالى که به نمايندگى از يزيد با عبدالله بن زبير در نبرد بود.
روز 20 صفر - يعنى اربعين - زمانى است که حرم امام حسين (ع) يعنى کارواناسرا، از شام به مدينه مراجعت کردند. و روزى است که جابر بن عبدالله بنحرام انصارى، صحابى رسول خدا(ص)، از مدينه به کربلا رسيد تا به زيارت قبر امام حسين (ع) بشتابد و او نخستين کسى است از مردمان که قبر آنحضرت را زيارت کرد.
در اين روز زيارت امام حسين (ع) مستحب است واين زيارت، همانا خواندن زيارت اربعين است که از امام عسکرى(ع) روايت شده که فرمود: علامات مومن پنج تاست: خواندن 51 رکعت نماز در شبانهروز - نمازهاى واجب و نافله و نماز شب - به دست کردن انگشترى دردست راست، برآمدن پيشانى از سجده، و بلند خواندن بسم الله الرحمنالرحيم در نماز.
شيخ طوسى سپس متن زيارت اربعين را با سند به نقل از حضرت صادق عليهالسلام آورده است: السلام على ولى الله و حبيبه، السلام على خليل الله ونجيبه، السلام على صفى الله و ابن صفيه...
اين مطلبى است که شيخ طوسى، عالم فرهيخته و معتبر و معقول شيعه در قرنپنجم در باره اربعين آورده است. طبعا بر اساس اعتبارى که اين روز ميان شيعيان داشته است، از همان آغاز که تاريخش معلوم نيست، شيعيان به حرمت آن، زيارت اربعين مىخواندهاند و اگر مىتوانستهاند مانند جابر بر مزار امام حسين (ع) گرد آمده و آن امام را زيارت مىکردند. اين سنت تا به امروز درعراق با قوت برپاست و شاهديم که ميليونها شيعه عراقى و غيرعراقى در اين روز بر مزار امام حسين(ع) جمع مى شوند.
راز و رمزاربعين درچيست؟
دراين خصوص بايد به عرض برسانم اربعين از رازهاى هستى است ، خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست. البته چه بسا، با توجه به ويژگى هاى انسان، «چهل بار» تکرار يک رفتار پسنديده موجب ملکه معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى شود.جايگاه اربعين در فرهنگ عاشورا به چه صورت است؟
در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته مىشود که مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنتهاى مردمى گرامى داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات مىدهند و مجلس ياد بود بر پا مىکنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگوارى عظيمى را در کشورها و شهرهاى مختلف به ياد عاشوراى حسينى بر پا مىکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اسرار اربعين به ذکر پرداخته و باران اشکبار چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند مى زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بى گمان هيچگاه بى رهرو نخواهد بود.عدد چهل يکى از اعداد مقدس و درفرهنگ شيعى از اعتبار و جايگاه خاصى برخوردار است دراين خصوص نيز مطالبى بيان فرماييد؟
نخستين مسئلهاى که در ارتباط با «اربعين» جلب توجه مىکند، تعبير اربعين در متون دينى است. ابتدا بايد نکتهاى را به عنوان مقدمه يادآور شويم:
اصولا بايد توجه داشت که در نگرش صحيح دينى، اعداد نقش خاصى به لحاظ عدد بودن، در القاى معنا و منظورى خاص ندارند؛ به اين صورت که کسى نمىتواند به صرف اين که در فلان مورد يا موارد، عدد هفت يا دوازده ياچهل يا هفتاد به کار رفته، استنباط و استنتاج خاصى داشته باشد. اين يادآورى، از آن روست که برخى از فرقههاى مذهبى، بويژه آنها که تمايلات «باطنىگري» داشته يا دارند و گاه و بيگاه خود را به شيعه نيز منسوب مىکردهاند، و نيز برخى از شبه فيلسوفان متاثر از انديشههاى انحرافى و باطنى و اسماعيلى، مروج چنين انديشهاى در باره اعداد يا نوع حروف بوده وهستند.
در واقع، بسيارى از اعدادى که در نقلهاى دينى آمده، مىتواند بر اساس يک محاسبه الهى باشد، اما اين که اين عدد در موارد ديگرى هم کاربرد دارد و بدون يک مستند دينى مىتوان از آن در ساير موارد استفاده کرد، قابل قبول نيست. بهعنوان نمونه، در دهها مورد در کتابهاى دعا، عدد صد بهکار رفته که فلان ذکر را صد مرتبه بگوييد، اما اين دليل بر تقدس عدد صد به عنوان صد نمىشود. همينطور ساير عددها. البته ناخواسته براى مردم عادى، برخى از اين اعداد طى روزگاران، صورت تقدس به خود گرفته و گاه سوء استفادههايى هم از آنها مىشود.
تنها چيزى که در باره برخى از اين اعداد مىشود گفت آن است که آن اعداد معين نشانه کثرتاست. به عنوان مثال، در باره هفت چنين اظهار نظرى شده است. بيش از اينهرچه گفته شود، نمىتوان به عنوان يک استدلال به آن نظر کرد.
مرحوم اربلى، از علماى بزرگ اماميه، در کتاب کشف الغمه فى معرفه الائمه در برابر کسانى که به تقدس عدد دوازده و بروج دوازدهگانه براى اثبات امامت ائمهاطهار(ع) استناد کردهاند، اظهار مىدارد، اين مسئله نمىتواند چيزى را ثابت کند؛ چرا که اگر چنين باشد، اسماعيليان يا هفت امامىها، مىتوانند دهها شاهد- مثل هفت آسمان - ارائه دهند که عدد هفت مقدس است، کما اين که اين کار راکردهاند.
درباره نخستين اربعين سالار وسرور آزادگان جهان حضرت اباعبدالله الحسين(ع)مطالبى بيان فرماييد.
- در نخستين اربعين شهادت امام حسين(ع)، جابر بن عبدالله انصارى و عطيه عوفى موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخى نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراى اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند. البته برخى از مورخان نيز آن را نفى کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمى در «منتهى الامال» دلايلى ذکر مىکند که ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياى خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايى در زمانهاى بعد بوده است.
چه رابطه اى بين اربعين و عرفان وجود دارد؟
در فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعين) جايگاه ويژه اى دارد. چله نشينى براى رفع حاجات، حفظ کردن چهل حديث، اخلاص چهل صباح، کمال عقل در چهل سالگي، دعا براى چهل مومن، چهل شب چهارشنبهها از اين نمونه هاست.آمده است که چون حضرت موسى (ع) را قابل استماع کلام بى واسطه خداوند مىکردند چهل روز به خلوت فرستادند و خداوند فرمود: «ا و اذا واعدنا موسى اربعين ليله »
پيامبر حکيم (ص) فرمود:
« من اخلص لله اربعين يوما فجر الله ينابيع الحکمه من قلبه على لسانه:» هر کس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص چشمه هاى خداوند ورزد حکمت را از قلبش بر زبانش جارى مى سازد.
صاحب مرصاد العباد، عارف نامى نجم الدين شيرازى نيز گفته است: “و عدد اربعين را خاصيتى است در استکمال چيزها که اعداد ديگر را نيست.” چنانکه در حديث صحيح آمده است:
ان خلق احدکم بجمع فى بطن امه اربعين يوما ثم يکون علقه مثل ذلک.
و خواجه عليه السلام ظهور چشمه هاى حکمت از دل بر زبان را اختصاص اخلاص اربعين صباحا فرموده است، و حوالت کمال تخمير طينت آدم عليه السلام به اربعين صباحا کرد و از اين نوع بسيار است.”
جايگاه عدد «اربعين» در متون دينى چگونه جايگاهى است؟
يکى از تعبيرهاى رايج عددى، تعبير اربعين است که در بسيارى از موارد به کار رفته است. يک نمونه آن که سن رسولخدا(ص) در زمان مبعوث شدن، چهل بوده است. گفته شده که عدد چهل در سن انسانها، نشانه بلوغ و رشد فکرى است. گفتنى است که برخى از انبياء در سنين کودکى به نبوت رسيدهاند.از ابن عباس (گويا به نقل از پيامبر (ص)) نقل شده که اگر کسى چهل ساله شد و خيرش بر شرش غلبه نکرد، آماده رفتن به جهنم باشد. در نقلى آمده است که، مردمان طالب دنيايند تا چهل سالشان شود. پس از آن در پى آخرتخواهند رفت. (مجموعه ورام، ص 35)در قرآن آمده است «ميقات» موسى با پروردگارش در طى چهل روز حاصلشده است. در نقل است که، حضرت آدم چهل شبانه روز بر روى کوه صفا درحال سجده بود. (مستدرک وسايل ج 9، ص 329) در باره بنى اسرائيل هم آمده که براى استجابت دعاى خود چهل شبانه روز ناله و ضجه مىکردند. (مستدرک ج 5،ص 239) در نقلى آمده است که اگر کسى چهل روز خالص براى خدا باشد، خداوند او را در دنيا زاهد کرده و راه و چاه زندگى را به او مىآموزد و حکمت را در قلب و زبانش جارى مىکند. بدين مضمون روايات فراوانى وجود دارد. چله نشينى صوفيان هم درست يا غلط، از همين بابت بوده است. علامه مجلسى در کتاب بحار الانوار در اين باره که برگرفتن چهل نشينى از حديث مزبور نادرست است، به تفصيل سخن گفته است.
اعتبار حفظ چهل حديث که در روايات فراوان ديگر آمده، سبب تاليف صدها اثر با عنوان اربعين در انتخاب چهل حديث و شرح و بسط آنها شده است. در اين نقلها آمده است که اگر کسى ازامت من، چهل حديث حفظ کند که در امر دينش از آنها بهره برد، خداوند درروز قيامت او را فقيه و عالم محشور خواهد کرد. در نقل ديگرى آمده است که اميرمومنان (ع) فرمودند: اگر چهل مرد با من بيعت مىکردند، در برابردشمنانم مىايستادم. (الاحتجاج، ص84.) مرحوم کفعمى نوشته است: زمين از يک قطب، چهار نفر از اوتاد و چهل نفر از ابدال و هفتاد نفر نجيب، هيچگاه خالىنمىشود. (بحار ج 53، ص 200)
در باره نطفه هم تصور براين بوده که بعد از چهل روز علقه مىشود. همين عدد در تحولات بعدى علقه به مضغه تا تولد درنقلهاى کهن بهکار رفته است، گويى که عدد چهل مبدا يک تحول دانسته شدهاست.
در روايت است که کسى که شرابخوارى کند، نمازش تا چهل روز قبولنمىشود. و نيز در روايت است که کسى که چهل روز گوشت نخورد، خلقشتند مىشود. نيز در روايت است که کسى که چهل روز طعام حلال بخورد، خداوند قبلش را نورانى مىکند. نيز رسول خدا(ص) فرمود: کسى که لقمه حرامى بخورد، تا چهل روز دعايش مستجاب نمىشود. (مستدرک وسايل، ج 5، ص 217.)
اينها نمونهاى از نقلهايى بود که عدد اربعين در آنها به کار رفته است.
شهيد محراب مرحوم حاج سيد محمدعلى قاضى طباطبايى درباه اربعين کتاب ارزشمندى دارد راجع به اين کتاب توضيح بيشترى بيان فرماييد.
شهيد محراب مرحوم حاج سيد محمدعلى قاضى طباطبايى رحمه الله عليه، کتاب مفصلى با نام «تحقيق در باره اولين اربعين حضرت سيد الشهداء» در باره اربعين نوشت که اخيرا هم به شکل تازه و زيبايى چاپ شده است.
هدف ايشان از نگارش اين اثر آن بود تا ثابت کند، آمدن اسراى از شام به کربلا در نخستين اربعين، بعيد نيست. اين کتاب که ضمن نهصد صفحه چاپ شده، مشتمل بر تحقيقات حاشيهاى فراوانى در باره کربلاست که بسيارمفيد و جالب است. اما به نظر مىرسد در اثبات نکته مورد نظر با همه زحمتى که مولف محترم کشيده ، چندان موفق نبوده است.
ايشان در باره اين اشکال که امکان ندارد اسرا ظرف چهل روز از کربلا به کوفه،از آنجا به شام و سپس از شام به کربلا بازگشته باشند، هفده نمونه از مسافرتها ومسيرها و زمانهايى که براى اين راه در تاريخ آمده را به تفصيل نقل کردهاند. دراين نمونهها آمده است که مسير کوفه تا شام و به عکس از يک هفته تا ده دوازده روز طى مىشده و بنابر اين، ممکن است که در يک چهل روز، چنين مسيررفت و برگشتى طى شده باشد. اگر اين سخن بيرونى هم درست باشد که سر امام حسين (ع) روز اول صفر وارد دمشق شده، مىتوان اظهار کرد که بيست روز بعد، اسرا مىتوانستند در کربلا باشند.
بايد به اجمال گفت: بر فرض که طى اين مسير براى يک کاروان، در چنين زمان کوتاهى، با آن همه زن و بچه ممکن باشد، بايد توجه داشت که آيا اصل اين خبر در کتابهاى معتبر تاريخ آمده است يانه. تا آنجا که مىدانيم، نقل اين خبر در منابع تاريخى، از قرن هفتم به آن سوى تجاوز نمىکند. به علاوه، علماى بزرگ شيعه، مانند شيخ مفيد و شيخ طوسى، نه تنها به آن اشاره نکردهاند، بلکه به عکس آن تصريح کرده و نوشتهاند: روز اربعين روزى است که حرم امام حسين (ع) وارد مدينه شده يا از شام به سوى مدينه خارج شده است.
آنچه مىماند اين است که نخستين زيارت امام حسين (ع) در نخستين اربعين، توسط جابر بن عبدالله انصارى صورت گرفته است و از آن پس ائمه اطهار عليهمالسلام که از هر فرصتى براى رواج زيارت امام حسين (ع) بهره مىگرفتند، آنروز را که نخستين زيارت در آن انجام شده، به عنوان روزى که زيارت امامحسين(ع) در آن مستحب است، اعلام فرمودند.
متن زيارت اربعين هم ازسوى حضرت صادق عليه السلام انشاء شده و با داشتن آن مضامين عالى، شيعيان را از زيارتآن حضرت در اين روز برخوردار مىکند.
اهميت خواندن زيارت اربعين تاجايى است که از علائم شيعه دانسته شده است، درست آن گونه که بلند خواندن بسم الله در نماز و خواندن پنجاه و يک رکعت نماز در شبانه روز درروايات بيشمارى، از علائم شيعه بودن عنوان شده است.
زيارت اربعين در «مصباح المتهجد» شيخ طوسى و نيز «تهذيب الاحکام» وى به نقل ازصفوان بن مهران جمال آمده است. وى گفت که مولايم صادق (ع) فرمود: زيارت اربعين که بايد وقت برآمدن روز خوانده شود چنين است..... اين زيارت، به جهاتى مشابه برخى از زيارات ديگر است، اما از آن روى کهمشتمل بر برخى از تعابير جالب در زمينه هدف امامحسين از اين قيام است، داراى اهميت ويژه مىباشد. در بخشى از اين زيارت در باره هدف امام حسين(ع) از اين نهضت آمده است...« : و بذل مهجته فيک ليستنقذ عبادک من الجهاله و حيره الضلاله... و قد توازر عليه من غرته الدنيا و باع حظه بالارذل الادني.»
خدايا، امام حسين (ع) همه چيزش را براى نجات بندگانت از نابخردى وسرگشتگى و ضلالت در راه تو داده در حالى که مشتى فريب خورده که انسانيت خود را به دنياى پست فروختهاند بر ضد وى شوريده آن حضرت را بهشهادت رساندند.
در پايان اگر سخنى داريد بفرماييد.
نخست آنکه برخى از رواياتى که در باب زيارت امام حسين (ع) در کتاب کامل الزيارات ابن قولويه آمده، گريه چهل روزه آسمان و زمين و خورشيد و ملائکه را بر امامحسين (ع) يادآور شده است. (اربعين شهيد قاضى، ص 386)دوم اين که ابن طاووس يک اشکال تاريخى هم نسبت به اربعين بودن روز بيستم صفرمطرح کرده و آن اينکه اگر امام حسين (ع) روز دهم محرم به شهادت رسيدهباشد، اربعين آن حضرت نوزدهم صفر مىشود نه بيستم. در پاسخ گفته شده است، به احتمال ماه محرمى که در دهم آن امام حسين (ع) به شهادت رسيده، بيست و نه روز بوده است. اگر ماه کامل بوده، بايد گفت که روز شهادت را به شمارش نياوردهاند. (بحار الانورا، ج 98، ص335.)
منبع:رسالت
ادامه مطلب

قال العسکري عليه السلام: "علامات المؤمنين خمس : صلاةُ الاحدي و الخمسين و زيارةُ الاربعين والتـَختم في اليَمين و تـَعفيرُ الجـَبين و الجَهر ببسم الله الرحمن الرحيم."(1)
از حضرت امام حسن عسکري عليه السلام روايت شده که فرمودند:
علامات مؤمن پنج چيز است:
1- اقامه پنجاه و يک رکعت نماز فريضه و نافله در شبانه روز.
2- زيارت اربعين.
3- انگشتر به دست راست کردن.
4- جبين را در سجده بر خاک گذاشتن.
5- در نماز بسم الله الرحمن الرحيم را بلند گفتن.
سند زيارت اربعين
شيخ طوسي در تهذيب و مصباح ، زيارت مخصوصه روز اربعين را از حضرت امام صادق عليه السلام نقل کرده است.بررسي زيارت اربعين امام حسين عليه السلام
فراز اول:
سلام هاي توصيفي
- السلامُ عـَلي خليلِ اللهِ وَ نجيبه؛ سلام و درود بر خليل و گزيده خدا.
- السلامُ علي صَفيِّ اللهِ و ابن ِ صَفيّـه؛ درود بر برگزيده خدا و پسر انتخاب شده خدا.
- السلامُ علي الحُسين ِ المظلوم الشهيد؛ درود بر حسين مظلوم شهيد.
- السلامُ علي اسيرِ الکربات و قـَتيلِ العـَبرات؛ سلام بر کسي که اسير و گرفتار بلايا و اندوه ها شد و کشته براي اشک ها.
در سلام هاي اوليه زيارت، امام صادق عليه السلام به نوعي اصالت خانوادگي امام حسين عليه السلام را بيان مي نمايد که ايشان فرزند رسول خدا که حبيب خداست، مي باشد . برخي از انبياء در درگاه الهي با نام خاصي توصيف و معروف شده اند. حضرت ابراهيم (علیه السلام) با عنوان خليل الله ، حضرت موسي(علیه السلام) با عنوان کليم الله ، حضرت عيسي(علیه السلام) با عنوان کلمة الله ، حضرت نوح (علیه السلام) با عنوان نبي الله - که البته ايشان اولين پيامبري بودند که مقام نبوت را به دوش کشيدند- حضرت آدم (علیه السلام) با عنوان صفوة الله و حضرت محمد (صلی الله علیه واله) با عنوان حبيب الله مطرح هستند.
براي سلام معاني مختلف ذکر کرده اند، که به اختصار نام مي بريم.
1- سلام، يکي از نام هاي خداي عزوجّل است و مراد آن است که خداوند حافظ تو باشد.
2- سلام به معناي تسليم.
3- سلام به معناي سلامتي.
حال که معناي سلام مشخص شد که به معناي آسايش، امنيت و سلامتي است، به تفسير سلام بر امام حسين عليه السلام مي پردازيم. سلام بر امام به اين صورت است که شخص زائر در حالي که حضور امام ايستاده يا از دور ايشان را در ذهن حاضر نموده و به حضرت سلام مي نمايد و در دل مي گذراند که هيچ آزاري و آسيبي از ناحيه من به آن امام، نه در آن وقت و نه پس از آن نخواهد رسيد؛ زيرا هدف تمامي آن بزرگواران جز هدايت و اصلاح مردم و اعلاي کلمه توحيد و شيوع طاعت خداوند در مردم نيست، لذا آنها از معصيت خدا و تخلف از اوامر و نواهي او، از اخلاق ناپسند مردم از قبيل خود بزرگ بيني، حرص، ريا، بخل، حّب قدرت، غيبت، آزار رساندن و ... اذيت خواهند شد.
زائر بايد حال خود را به گونه اي قرار دهد که مورد رضايت امام باشد، نه مايه اذيت آن حضرت. آن وقت است که در گفتن کلام سلام، صادق است. لذا بايد دل را با آب توبه شستشو داده، و اشک پشيماني از ديده فرو ريزد، و پس از آن به امام عرض سلام داشته باشد.
زائر با عرض سلام، خود رابه آن حضرت نزديک نموده و با تکرار واژه ادب، روح و روان خود را به لحاظ نزديکي به ايشان از پستي ها و رذايل و آلودگي ها پاک مي نمايد و سلام را چنان با ادب و خلوص و اشک و آه بر دل القا مي نمايد، تا سلامتي کامل حاصل گردد و موجب جواب سلام آن بزرگوار گردد.
در واقع زائر با عرض سلام بر آن حضرت و يارانش چهره اجتماعي - سياسي خود را نمايان ساخته و اعلان مي دارد که نه تنها با بت درون مبارزه مي کند، بلکه همانند خود آن بزرگوار، با طاغوتيان، ظالمان، مستبدان و خائنين به مردم، مبارزه کرده و با شعار سلام، خود را در زمره ياران آن حضرت قرار مي دهد.
فراز دوم:
شهادت و گواهي امام صادق عليه السلام به عظمت و برتري امام حسين عليه السلام
- وَصَفيـُّکَ وَ ابنُ صَفيـِّک، الفائزُ بِکـَرامـَتـِک ؛ و نيز گواهي مي دهم که او برگزيده ي تو و پسر برگزيده ي تو است که به کرم تو رستگار است.
- اَکرَمتـَهُ بالشَّهادة ؛ خدايا گواهي مي دهم که او را به وسيله شهادت گرامي داشتي .
- و حَبوتـَهُ بالسـَّعادة ؛ و به او سعادت عطا فرمودي.
- و اجتـَبـيتـَه بطيبِ الولادة ؛ و او را از اصل و نسب ، پاکي ولادت بخشيدي.
- و جَعَلتـَه سيداً من السادة و قائِداً من القادة ؛ او را آقايي از آقايان و رهبري از رهبران قرار دادي.
- و ذائدً مِنَ الذادة و اَعطيتـَهُ مَواريثَ الانبياء ؛ و او را مدافعي از مدافعان قرار داده و ارث تمام انبياء را به ايشان عطا فرمودي.
- و جعلته حُجَة ًعلي خـَلقِک مِنَ الاوصِياء ؛ و شهادت مي دهم که او را حجت بر خلق خود از اوصياء قرار دادي.
- فـَاَعذَرَ في الدُعاءِ وَ مَنَحَ النُصح ؛ پس امام حسين عليه السلام نيز در دعوت ، عذري باقي نگذاشت و خير خواهي نمود.
در اين دنيا هر کس توسط چيزي و يا عملي به عزت مي رسد. امام صادق عليه السلام در اين فراز از زيارت، امام حسين عليه السلام را توصيف مي نمايد که خدايا او ولي تو و فرزند ولي توست، او برگزيده و پسر برگزيده توست. يعني با تمام عزت و احترامي که براي ايشان قائل بودي ولي به وسيله شهادت به او عزت بخشيدي. تو خواستي که امام به وسيله شهادت، آن هم چنين شهادتي به عزت برسد. خدا به وسيله شهات، امام حسين(علیه السلام) را به سعادت رسانيد. طوري که يزيد و وزرايش به دنبال دنيا و کسب مقامات دنيوي بودند و به نوعي به دنبال کسب اعتبار بودند ولي امام حسين(علیه السلام) که هيچ چشم داشتي به دنيا نداشت و حکومت را هم صرفاً به عنوان ابزاري براي برافراشتن اسلام و اقامه عدالت مي دانست.
امام حسين عليه السلام و اهل بيت ايشان در فجيع ترين وقايع و جنايت ها، قرار گرفته بودند. اگر چه مدت زمان جنگ کم بوده؛ اما در اين مدت کم، انواع و اقسام جنايت ها و پستي ها ديده مي شود که البته بزرگترين چهره اين جنايات اينست که بر امام معصوم وارده شده است. شهيد مطهري(ره) مي فرمايد: " يک وقت حساب کردم و ظاهراً در حدود بيست و يک نوع پستي و لئامت در اين جنايت ديدم و خيال نمي کنم در دنيا چنين جنايتي پيدا بشود، که تا اين اندازه تنوع داشته باشد.(2) و به امام با گذراندن چنين وضعيتي کرامت و شرافت داده شد.
فراز سوم:
اهداف قيام امام حسين عليه السلام
امام حسين عليه السلام قبل از خروج از مکه خطاب به برادرش محمد حنفيه وصيت نامه اي نوشتند که ضمن آن اهداف خود را از قيام اعلام مي دارند. در آنجا مي فرمايد: من براي اصلاح دين جدّم رسول الله و امر به معروف و نهي از منکر قيام مي نمايم.
با مطالعه تاريخ زمان امام حسين عليه السلام در مي يابيم که در دين پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله تغييرات بسياري ايجاد شده و بدعت هاي فراواني نهاده شده بود. امام براي اين که حقيقت دين رسول اکرم (صلی الله علیه واله) حفظ شود و ديني سالم به نسل هاي بعدي رسانده شود هيچ راهي نداشت جز اين که قيام نمايد و بدين وسيله اعلام کند که حقيقت دين اسلام به يغما برده شده و دين کنوني، ديني است تحريف شده که خلفا به واسطه آن راهي براي حکومت نامشروع خود يافته اند. پس امام قيام مي کند تا پيام دين واقعي را به گوش افرادي که خواهان شنيدن حقيقت هستند برساند.
فراز چهارم:
قاتلان امام حسين عليه السلام
- و باعَ حـَظـَّهُ بالاَرذَلِ الاَدني وشَري اخِرَتـَهُ بالثـَّمَنِ الاَوکـَس ِ؛ و بهره هستي خود را به بهاي ناچيز و پستي فروختند و آخرت خود را به بهاي کمي دادند.
- و تـَغـَطرَسَ وتـَرَدّي في هواه؛ گردن فرازي کرده و خود را در پرتگاه هوس انداختند.
- و اَسخَطَکَ و اَسخَطَ نـَبيکَ ؛ و تو و پيغمبر تو را به خشم آوردند .
- و اَطاعَ مِن عِبادِکَ اهلَ الشـِّقاق ِ وَ النفاق؛ و آن( دنيا پرستان) پيروان بنده هايت شدند که خلاف انگيز و نفاق انگيز بودند.
- و حـَمـَلـَة َ الاوزارِ المـُستوجبينَ النار؛ و بار گناه به دوش کشيده و به آتش سزاوار شدند.
- فـَجاهدهُم فيکَ صابراً مُحتـَسـباً؛ پس ( امام) جهاد کرد با آنها درحالي که شکيبا بود.
- حتي سُفـِکَ في طاعـَتِکَ دمه؛ تا اين که در ( راه) طاعت تو خونش ريخته شد.
- وَ استـُبيحَ حَريمَهُ ؛ هتک حرمت به حرم امام مباح شد.
امام صادق عليه السلام در اين فراز از زيارت به توصيف قاتلان مي پردازد که ما در اين اينجا به عرض از آنان را معرفي مي نماييم.
عمربن سعد بن ابي وقاص يکي از افرادي از که در جريان حادثه کربلا نقش بسزايي را ايفا مي نمايد. سعد پدر عمر از مسلماناني است که در سالهاي نخست بعثت رسول اکرم صلوات الله عليه مسلمان شد و در راه دين، شکنجه و محروميت ديده بود که فتح ايران و بناي کوفه به دست او انجام شد؛ ولي مانند بسياري از ياران رسول خدا(صلی الله علیه واله) علاقه به دنيا بر او غالب گشته و در ماجراي خلافت حضرت علي عليه السلام با آن حضرت بيعت نکرد و در سال 55 يا 58 از دنيا برفت . عمربن سعد؛ اگرچه به خاطر شخصيت معروف پدرش نام درخشاني داشت؛ اما مرد دنياپرست و بُزدلي بود که بر طبق روايات رسيده، رسول اکرم(صلی الله علیه واله) و اميرالمؤمنين عليه السلام او را مذمت کردند، به همين جهت پدرش هم از او راضي نبود، به طوري که او را از ارث محروم نمود.(3)
نقش عمربن سعد در کربلا، بسيار اساسي بود؛ زيرا او فرمانده کل و جنگ در کربلا، از طرف ابن زياد بود که پيش از ورود امام حسين عليه السلام به سرزمين کربلا، مأموريت يافته بود که با چهار هزار نفر از مردم کوفه براي بازپس گرفتن يکي از شهرهاي استان همدان برود و فرمان حکومت "ري" را نيز به نام او صادر کرده بود.
"شمربن ذي الجوشن" يکي ديگر از سران و فرماندهان در حادثه کربلا بود. وي در زمان حضرت علي عليه السلام جزو شيعيان و طرفداران حضرت به شمار مي آمد، او در جنگ صفين از افراد تحت فرمان اميرمؤمنان بود و در جنگ با معاويه شرکت داشت و شجاعت زيادي از خود نشان داد.(4)
وي علي رغم اين که در زمره ياران حضرت علي عليه السلام بود؛ ولي همانند بسياري از دوستان حضرت، عاقبت به خير نشد؛ چرا که بر اثر گرفتاري نفساني، در رديف دشمنان حضرت و وطرفداران بني اميه قرار گرفت.
اينها نمونه هايي از قاتلان امام حسين عليه السلام بودند که به وسيله حبّ دنيا و مقام وسوسه شده و با فرزند پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله جنگيدند و امام را به شهادت رساندند.
دلائلي نقلي و تاريخي متذکر اين نکته است که عامل دنياپرستي و منفعت طلبي در حادثه کربلا نقش اساسي داشته است. فرزدق شاعر مي گويد: من در سال شصت هجري که با مادرم از کوفه عازم مکه و انجام مراسم حج بودم با امام حسين عليه السلام ملاقات نمودم، حضرت از من سؤال کرد: از کوفه چه خبر داري؟ گفتم: قلوب النّاس معک و سيوفهم مع بني اميّه و ...؛ مردم دلهاشان با توست ، ولي شمشيرهاشان با بني اميه است و ...(5) سپس حضرت امام حسين عليه السلام در طي بيان مطالبي فرمودند: "انّ النّاس عبيد الدّنيا و الدّين لعقٌ علي السنتهم يحوطونه مادرّت معائشهم فاذا محصوا باالبلاء قلّ الدّيّانون؛ به راستي که مردم، بندگان دنيا هستند و دين و دينداري بر سر زبان و لقلقه آنهاست و دين را فقط زماني مي خواهند که وسيله اي براي تأمين دنياي آنان شود؛ اما وقتي که به گرفتاري و بلا مورد آزمايش قرار مي گيرند ، دينداران حقيقي ، بسيار اندک هستند".(6)
هميشه در طول تاريخ انسان ، دنيا پرستي و قدرت خواهي ، عامل انحراف بشر بوده و هست. بعضي از قاتلين حسين عليه السلام نيز گرفتار دنيا و خواسته هاي آن شدند. آنچه را به طور قطع مي توان گفت اين است که عامل دنياخواهي در رؤسا و فرماندهان لشکرها همانند عمر سعد و شمر و عاملان اصلي جنگ (يزيد و ابن زياد) نقش اساسي داشته است ؛ زيرا آنها به طور يقين به مقام حسين عليه السلام و حقانيت او آگاهي داشتند؛ وليکن به خاطر منافع دنيوي و رسيدن به قدرت ، راضي به قتل آن حضرت شدند ، چنانکه عامربن مجمع بعيدي به امام گفت: "امّا رؤساؤهم فقد اعظمت رشوتهم و ملئت غرائزهم ؛ اما رؤساي آنها که رشوه فراوان به آنان داده شده و خورجين هاشان پر شده است، لذا همه يکدست عليه تواند." علاوه بر رؤسا تعدادي ديگر در لشکر دشمن بودند ، علي رغم آگاهي به حقانيت و مظلوميت حسين عليه السلام ، به خاطر از دست ندادن دنيا و زن و بچه در قتل حسين شرکت نمودند؛ البته آنها کساني بودند که واقعاً نماز مي خواندند و شهادتين مي گفتند ؛ وليکن به خاطر شکم و رياست يا ترس از دادن جان و دنياي خود ، برخلاف اعتقاد خود با حسين عليه السلام جنگيدند ، به همين جهت جنگ اصحاب ابن زياد در راه عقيده و ايمان نبوده ؛ بلکه جنگ با عقيده و خود بوده است ؛ يعني آنها کساني بودند که به خاطر شکم با اعتقادات خود جنگيدند ، به همين دليل يعني آنها کساني بودن که به خاطر شکم با اعتقادات خود جنگيدند ، به همين دليل آنها از کفّاري که در راه عقيده خود مي جنگيدند ، پست ترند ، عقاد در همين باره مي گويد: "در پستي ياوران يزيد همين بس که در کربلا به جهت اعتقادي به کرامت و حق آن حضرت داشتند از مقابله رو در رو با وي مي هراسيدند؛ ولي پس از شهادت ، لباس او و اهل بيتش را در ميان اموال غارت شده بيرون مي آوردند و اينان اگر به دين او و رسالت جدّش هم کافر بودند اين عمل آنها در مذهب مردانگي پست ترين کار بود".(7)
البته خيانت و فاجعه به اين بزرگي را نمي توان با عامل دنيا طلبي فرموله کرد؛ زيرا غريزه منفعت خواهي، کم و بيش عامل انحراف بيشتر انسان ها مي شود؛ وليکن در بعضي از اعمال همانند قتل و کشتار بايد خبث باطن و اسارت کامل دنيوي، غرق شدن در شهوات و از خود بيگانگي کامل را عامل داشت، چنانکه عقاد مي گويد: "آنان مسخ شدگان زشت رويي بودند که سينه هايشان از کينه فرزندان آدم آکنده بود، به ويژه از کساني که اخلاق استوار و آثار نيکو داشته اند و به همين دليل تمامي کينه هاي خود را از روي دشمني با وي بر سر آنان ريختند، هر چند که از اين کار پاداش و غنيمتي نصيبشان نشد."(8)
پس در کربلا، دنيا چشم و دل يزيد، ابن زياد، شمر، عمر سعد و امثال آنها را کور کرده بود، به طوري که با فجيع ترين وضع ممکن، فرزند پيغمبر صلي الله عليه وآله و نور چشم فاطمه (س) را به شهادت رساندند که لعنت خداوند بر تمام آنها باد.
فراز پنجم:
عبرت آموزي از سالار شهيدان
- عِشتَ سَعيداً وَ مَضَيتَ حَميداً وَ متَّ فـَقيداً مـَظلوُماً شهيداً؛ گواهي مي دهم که سعادتمند زندگي کردي و ستوده در گذشتي، و هنگامي که رحلت کردي از وطن خود دور بودي و در حالي که ستم ديده بودي، به شهادت رسيدي.
- و اشهـَدُ انَّ الله مـُنجـِزٌ ما وَعـَدَکَ ؛ و گواهم که خدا وفا کند بدان چه تو را وعده داد.
- و مُهلِکٌ مَن خـَذلـَکَ و مُعـَذبٌ مَن قتلکَ؛ و ( خدا) هلاک کند هر آن کس که تو را رها کرده و ترک گفته وعذاب کند کسي که تو را کشت.
- و اشهـَدُ انـَّکَ وَفيتَ بِعَهدِ الله؛ و گواهي مي دهم که به عهد خدا وفا کردي .
- و جاهـَدتَ في سـَبيلِهِ حتي اتيکَ اليـَقينُ ؛ و در راه (خدا) ، تا رسيدن لحظه مرگ جهاد کردي .
آن حضرت به دليل موقعيت خاصّي که برايش پيش آمده، درس هاي زيادي به طور عملي به تمام انسان هاي تاريخ و جوامع بشري داده است که به اختصار بيان مي کنيم:
الف - فضايل شخصي و فردي:
1- توحيد و عرفان.2- عبادت و بندگي.
3- ترک از خودبيگانگي در برابر دنيا و خواسته هاي آن.
4- تسليم در برابر رضاي خداوند.
5- آگاهي و شناخت به تمام ارزش هاي الهي و انساني.
6- شجاعت و مروّت.
7- استقامت و پايداري در برابر ناملايمات و سختي ها.
8- عزّت نفس و مناعت طبع.
9- عفو و بخشش.
10- نترسيدن از مرگ و شهادت و استقبال نمودن از آن.
و ديگر ويژگي هاي فردي که در کتب ديگر مطرح است
ب - اجتماعي و سياسي:
1- ايثار و از خودگذشتگي.2- وفاداري.
3- برابري و نفي تبعيضات ناروا.
4- عزّت سياسي.
5- امر به معروف و نهي از منکر.
6- نبودن پيروزي حقيقي در اکثريت.
7- قرباني کردن مصلحت در پاي حقيقت؛ يعني ترک سياست هاي محافظه کارانه، براي اثبات حقيقت.
8- مبارزه با زور و استبداد، و بيعت نکردن با مستبدان و مستکبران.
9- جدا نبودن سياست حقيقي از ديانت و يکي بودن حماسه و عرفان.
اين درس ها و پيام ها ، قطره اي است از درياي بي کران از عالي ترين نمونه انسانيّت. حال چگونه مي شود، کسي خود را هماهنگ آن امام کرده باشد، وجيه و آبرومند نزد خداوند نبوده و عاقبت به خير نشده باشد. و چگونه ممکن است، انساني در دنيا با آن حضرت، همگون و هم عقيده و هم جهت (فردي، اجتماعي، سياسي) باشد و در آخرت از مقام قرب، رحمت و مغفرت به دور باشد، اصولاً تضمين آخرت و سعادت در آنجا بستگي، به سعادت در دنيا دارد، پس حال که دانستيم در همراهي با حسين عليه السلام چه ارزشي نهفته است، جاي آن دارد که با تمام خضوع و خشوع از خداي متعال خواستار وجاهت و مقبوليت نزد خودش به واسطه همراهي با حسين عليه السلام باشيم.
فراز ششم:
تجديد بيعت با سرور شهيدان حسين بن علي عليهما السلام
- و عـَدُوٌ لـِمَن عاداهُ ؛ و دشمنم با هر کسي که دشمن اوست.
- بِابي انتَ وَ اُمّي يابنَ رَسولِ الله ؛ پدر و مادرم به فدايت اي فرزند پيغمبر اکرم.
اين اذکار يعني پيروي ما از آن بزرگواران در حدي است که در مقابل دوستان آنان، حقيقت "صلح" و در برابر دشمنان آنان حقيقت "جنگ و محاربه" هستيم و در حقيقت اين مطلب است ، که در تمام شدايد و سختي ها و گرفتاري ها و همچنين در تمام شادي ها و آرامش ها با شما ، بلکه عين شما هستيم.
مگر ممکن است پيرو حقيقي، در صلح و آرامش با اهل بيت بوده و در جنگ و محاربه، بي تفاوت و يا رو در روي آنها باشد و مگر ممکن است شيعه راستين، در جنگ با آن بزرگواران بوده و در صلح به مخالفت با آنان برخيزد، هرگز اين چنين نيست؛ زيرا معناي حقيقي شيعه، پيروي در تمام چهره ها است و پيرو واقعي، روحش با امام خود، يکي مي شود، لذا صلح امام صلح او، جنگ امام، جنگ او مي شود ، چنانکه پيغمبر صلي الله عليه و آله پس از آن که خامس آل عبا را تحت کساء جمع نمود ، فرمود: "اللّهم انّ هؤلاء اهل بيتي و خاصّتي و حامّتي ، لحمهم لحمي و دمهم دمي، يؤلمني ما يؤلمهم و يُحرجني ما يُحرجهم ، انا حربٌ لمن حاربهم و سلمٌ لمن سالمهم و عدوٌّ لمن عاداهم و محبٌّ لمن احبّهم، انّهم مني و انا منهم... ؛ پس آن زماني که تمامي آنان (پنج تن) گرد آمدند و تعداد کامل شد، رسول خدا طرفين عبا را گرفتند و با دست راست خود به سوي آسمان اشاره فرمودند: پروردگارا اينان اهل بيت و خاصان و ياوران منند، گوشت آنان گوشت من و خون آنان خون من است، آنچه که ايشان را بيازارد مرا آزرده است و آنچه که آنان را به زحمت افکند، مرا به زحمت افکنده، هر که با آن بجنگد، با من جنگيده و هر که با آنان در سلم و صلح باشد با من در سلم و صلح است و هر که با آنان دشمني ورزد با من دشمني ورزيده و هر که آنان را دوست بدارد مرا دوست داشته است. من از آنانم و آنان از من. پس پروردگارا صلوات و برکات و رحمت و آمرزش خود را بر من و آنان قرار بده و پليدي را از آنان زدوده، و پاکشان گردان... ."(9)
يعني نتيجه را بيان مي داريم، که نزديکي و اتصال من در حدي است که گويي حقيقت سازش شده ام با کساني که با شما در صلحند و حقيقت جنگ و دشمني شده ام با کساني که با شما در جنگند.
بابي انت و امّي : پدر و مادر من فداي تو باد.
باء، در "بابي" براي تفديه (فدا و قرباني شدن) است. و ابي، به معناي پدر من و امي، مادر من است.
اين جمله "بابي انت و امي" در اصل براي دعاي تفديه آمده است، معناي آن چنين است: اگر بلايي يا آفتي بر تو وارد شود، خداوند، جان پدر و مادر مرا فديه و نگهدار تو کند و در حقيقت اين دعا براي احترام به جلالت و بزرگي طرف مقابل است ، همانند الفاظي که در زمان ما براي احترام بيان مي شود ، مثل فداي تو شوم، قربانت گردم، دورت بگردم و ... در آن زمان نيز اين لفظ را براي احترام و ادب به کار مي بردند والا چه بسا پدر و مادر ما زنده نباشند.
از طرفي اين لفظ در مورد مخاطب زنده استعمال مي گردد، در حالي که ظاهرا "امام" از دنيا رفته است؛ ولي به نظر ما اولا امام حداقل زنده به حيات ابدي، همانند اموات است، ثانياً، در بسيار از موارد فدا شوند مرده است، چنانکه گاهي ما در مورد فلان کس که از دنيا رفته مي گوييم، فدايش گردم، پس استعمال اين لفظ در اين مقام اشکالي نداشته و معناي آن چنين است که: تو چنان هستي که اگر پدر و مادرم زنده بودند فداي تو مي کردم.
از طرف ديگر، به کار بردن اين لفظ در مورد امام مي تواند ، معناي بالاتري داشته باشد و آن اين که ما نهايت اتصال وحدت خود را با حضرت بيان مي داريم تا حدّي که کشته شدن آن حضرت ، مردن ما و پدر و مادر ما است. يعني وقتي آن بزرگوار کشته شد؛ من و پدر و مادرم و هر کس که با من است ، هزاران مرتبه کشته و زنده شديم ، چنانکه خود ابي عبدالله فرمود: اليوم مات جدّي رسول الله ، امروز ، جدم رسول خدا کشته شده است و اين در حالي است که در عالم ظاهر پيغمبر صلي الله عليه وآله مدتها قبل ، از دنيا رفته است؛ و ليکن همه معاني بيانگر اين نکته است، که سلسله خداپرستان در رضا و غضب، مردن و زندگي، خوشحالي و ناراحتي، صلح و جنگ و ... يکي هستند.
فراز هفتم:
اصالت خاندان امام حسين عليه السلام
- لم تـُنَجـِّسک الجاهلية ُ بانجاسِها؛ دوران جاهليت تو را به پليدي هاي خود، آلوده نکرد.
- و لم تـُلبـِسکَ المُدلَهمـّاتُ مِن ثيابـِها ؛ و( دوران جاهليت) جامه هاي درهم و برهم خود را بر تن تو نکرد.
- و اشهـَدُ انـَّکَ مِن دَعائم ِ الدّين ِ وَ ارکان ِ المـُسلمين ومَعقــِلِ المـَؤمنين؛ و گواهم که تو از ستون هاي دين، ارکان مسلمين و دژ محکم مؤمنين هستي.
- و اشهـَدُ انـَّکَ الامامُ البـِرُّ التـَّقي ِ الرَّضي الزَّکي ِالهادي المهدي ؛ و شهادت مي دهم که تو پيشوايي نيکو رفتار، پرهيزکار، پسنديده و پاک، هدايت گر و هدايت شده هستي.
فراز هشتم:
توصيف فرزندان امام حسين عليه السلام
- و اعلامُ الهُدي وَ العـُروَة ُ الوثـقي وَ الحُجَّة ُعلي اَهلِ الدُّنيا؛ و نشانه هاي هدايت و حلقه محکم تر و حجت، بر همه اهل دنيا هستند.
فراز نهم:
اعتقادات شيعه
- وَ قـَلبي لـِقـَلبـِکـُم سـِلم ؛ و قلبم با قلب شما آميخته است .
- و اَمري لامرِکـُم مـُتـَّبـِع وَ نُصرَتي لـَکُم مُعدَّة ، حتي ياذنَ اللهُ لـَکـُم ؛ و در هر کارِ خود پيرو دستورات شما هستم و آماده ياري و نصرت شما مي باشم، تا اين که خدا به شما اجازه ظهور دهد.
- فمعکم لا مع عدوکم؛ و من با شما هستم نه با دشمنان شما.
فراز دهم:
صلوات بر اهل بيت عليهم السلام
- وَ شاهـِدِکـُم و غائبـِکـُم وَ ظاهـِرِکـُم و باطنکم؛ و حاضر شما و غائب شما و آشکار شما و نهانتان .
- امينَ ربَّ العالمين؛ به اجابت رسان، اي پروردگار جهانيان .
پي نوشت ها:
1- مصباح المتهجد، شيخ طوسي، ص 730 .
2- حماسه حسيني، ج 3، ص 121.
3- سيد هاشم محلاتي، زندگاني امام حسين(علیه السلام)، ص 378.
4- تاريخ طبري، ج 6، ص 16.
5- مقتل مقرم، ص 206.
6- کشف الغمه، ج 2، ص 308.
7- حماسه حسيني، ج 3، ص 145.
8- همان، ص 49.
9- فاطمه زهرا(س) سيد محمدکاظم قزويني، ص 92، به نقل از عوالم الکبير.
ادامه مطلب

چهل روز اندوه
چهل غروب، آسمان، خورشید را بارید. چهل بار کوه، پژواک مظلومیت خون شهدا را به آسمان پاشید و گودال خون تراوش کرد. چهل روز غم، دیوارهای کوفه را کوبید و نیزهها، نیمه جان، پا بر زمین زدند. به یاد آن روز که طنین «هل من ناصر» کسی، کائنات را میلرزاند.
این بار، تو باید قیام کنی
چشمهایت را باز کن؛ اینجا کربلاست.
آمدهای تا داغ نفسگیر آن ظهر را، با اشکهایت، مویه کنی.
چشمهایت، بغض فروخورده خاک را به فرات میسپارند.
نگاه کن، نخلهای کمر خمیده، استقامتت را تحسین میکنند.
آتش از خاک میجوشد و صحرا هنوز بوی خون میدهد!
فرات، تنها شاهد این ماجراست؛ مگر میشود مشکها را فراموش کند؛ یا لبهای تشنهای را که با حنجره سوخت باد، آب را فریاد میزدند؟!
غم بر تارک دلت میوزد و هوای اسارتی را نفس میکشی که چهل سال، شکستهترت کرده است.
شانههای صبرت را بگستران؛ چیزی از خاکستر خیمهها نمانده؛ باد، همه را به تاراج برده است.
آمدهای تا بعد از چهل روز، بوی برادرت را نفس بکشی؛ تا محکمتر و استوارتر از پیش، در شام بایستی.
برو؛ وقت آن است که خطبههایت را با تمام وجود فریاد بزنی.
دیگر نوبت آن است که عَلَمهای افتاده را برافرازی. بلند شو؛ اینبار تو باید قیام کنی!
کاروان سوگوار
خورشید بر سر خاک، آتش میریزد.کاروان خیمههای سوخته، در چهلمین روز خزان بازگشتهاند.
قرار است به دنبال لالههای پرپر شده بگردند؛ به دنبال ردپایی از مظلومیت در خاک خفته.
گدازههای آتش، در جام حسرت میسوزند و فرات، عطش خاک را در خود حل کرده است؛ با موجهایی که از داغ آن حماسه، سر به ساحل میزنند.
کاروان آمده است تا خشم تازیانهها را بر بدنهای کوچک، مویه کند؛ آمده است تا قصه دربهدریاش را همدوش باد، در گوش زمان نجوا کند ؛ آمده است تا در رد پای سنگ، آینههای شکسته را جستوجو کند.
غربت کاروان ، باران میشود بر خاک و بار دیگر شعله میکشد تمام خاطرههای جگر سوخته از زمین.
خورشید ، سر به تاریکی گذاشته است و غم ، زانو زده در برابر کاروان و:
«افتاده عکس ماه لبِ گودی و زنی در جستوجوی یوسف زیبای بیکفن»
از حنجره خسته زینب علیهاالسلام
چهل روز است که چلهنشین غربت آیینهام.چهل پگاه است که چکاچک شمشیرها، خاموش شده و اندوه نیرنگ کوفیان، از حنجره خسته زینب علیهاالسلام فریاد میشود.
فریاد غربت حسین را باید از گلوی خشکیده طفلی شنید که گلپوش تیر وحشیانه سیاهدلان شد.
ای نخلهای صبور، شاهدان بیزبان معرکه آتش و خنجر! آنچه را دیدید، در یک همسرایی شاعرانه بر جهانیان عرضه کنید.
مرا با داغ نینوا تا قیامت پیمانیست ناگسستنی.
آقا! عاشوراییام کن
سجاده نشین لحظههای سرخ عبادت! دستی برآور و سینهام را عاشورایی کن. میخواهم پس از چهل وادی رنج و گریه، نام تو، مستیفزای دقایق عزایم باشد.
آقا! کسی که امروز به تغزیت خاندان تو برخاسته، میخواست دیروز باشد و هواخواهیاش را با نثار جان خویش به تماشا بگذارد.
از چهلمین شب عروج آسمانیات، چندین چله گذشته است که در شمار نیست؛ اما زخمها همچنان تازه و مرثیهها خواندنیست.
اربعین
ای آن که لحظه لحظه کنار تو زیستم!امشب، چهل شب است برایت گریستم
امشب چهل شب است که آب از گلوی من
پایین نرفته، بغض عطشناک کیستم؟
بنشان به تل زینبیه، طاقت مرا
من زینبم؛ نمیشود آخر نایستم
آن جاده را مگو به چه حالی گذشتم و
دل کندم از تو؛ آمدم ای هست و نیستم!
من، چادر سیاه غمم، دور تکیهات
جز ذکر یا حسین تو، تکرار چیستم؟
این اربعین هم از پی آن اربعین گذشت
چشمان صد حسینیهات را گریستم
اربعين لالهها
بشير!وقتى به مدينةالنبى رسيديم، مبادا كسى جلوى قافله اسراى كربلا، گوسفندى را سر ببرد! اين كاروان، از سفر چهل روزه با سرهاى بريده بر بالاى نى مىآيد.
نگذار هيچ لالهاى را در رثاى شهدايمان پرپر كنند! سراسر خاك كربلا، پر بود از گلبرگهاى خونين و پارهاى كه از هر سو مرا صدا مىزدند: «أخىَّ اخَّى».
اجازه نده كسى بر سر و رويش خاك بريزد؛ هنوز باد ، گرد و خاك كوچههاى كوفه و شام را از سر و روى زنان و كودكان عزادار نربوده است.
اين صورتهاى كبود و دستهاى سوخته ، نيازى به گلابافشانى ندارند ؛ هنوز اربعين گلهايى كه با تشنهكامى بر خاك و خون افتادند، نگذشته است.
بگو پاى برهنه به استقبالمان نيايند؛ اين كاروان پر است از كودكانى كه پاى پرآبله دارند.
سفارش كن شهر را شلوغ نكنند و دور و برمان را نگيرند، ما از ازدحام نگاههاى نامحرم و بيگانه بازگشتهايم.
بگذار آسودهات كنم بشير!
دل زينب عليهاالسلام براى خلوت مزار جدش پر مىكشد تا به دور از چشم خونبار رباب و سكينه و سجاد عليهالسلام و اين كاروان داغدار ، پيراهن كهنه و خونين حسين عليهالسلام را بر سر و روى خويش بنهد و گريههاى فرو خورده چهل روزهاش را يكسره رها سازد.
منبع: پایگاه سبطین
ادامه مطلب
مأموريت چهل روزه اهل بيت(علیه السلام) در نهضت عاشورا
نقش پيام رساني و تبليغ
يكي از استادان روان شناسي تبليغ بر اين باور است كه هركاري نيازمند تبليغ است تا معرفي، پذيرفته و مورد استقبال عمومي قرار گيرد. از اين رو بيش از 70 درصد هزينه هاي توليد را به هزينه هاي تبليغ اختصاص مي دهد كه به نظر وي بازگشت سرمايه و سود آن چند برابر آن است. يكي از استادان دراين مسئله توضيح مي دهد كه بسياري از علوم در جهان اسلام پديدار و به بالندگي رسيد ولي در جامعه، كاركردهاي خود را نشان نداد و مردم از آن بهره اي نبردند تا زماني كه از سوي اروپاييان ترجمه و درجامعه و ميان مردم به كار گرفته شد.استاد علامه حسن زاده آملي درباره كتابي به نام شكل الحمار كه به مسائل هندسي به ويژه مسئله مثلث پرداخته بود اشاراتي داشته و مي فرمود كه در اين كتاب صدها مسئله عملي از يك شكل هندسي مثلث استنباط شده است كه صدها سال پس از سده چهارم و پنجم هجري بي استفاده بود تا آن كه اروپاييان بدان دست يافتند و از آن بهره بردند و در جامعه به كار گرفتند. دوستي ديگر مي گفت كه دانشمندان بزرگ اسلامي مانند ابوريحان بيروني و غياث الدين جمشيد كاشاني و خواجه نصيرالدين طوسي و بوعلي و رازي و مانند ايشان صدها كار علمي و تحقيقاتي انجام دادند و مسائل مهمي در علوم مختلف پزشكي و شيمي و رياضيات و ديگر علوم پايه و انساني را حل و فصل كردند ولي از آن جايي كه به شكل كاربردي به ميان مردم نرفت آثاري از خود به جا نگذاشت و تنها درميان گروهي خاص همانند علوم غريبه تدريس شد و جامعه اسلامي صدها سال از آن هيچ بهره اي نبرد و تغييري در زندگي و آسايش و آرامش مردم پديد نيامد.
براين اساس، نقش پيام رساني و آگاهي بخشي ديگران به عنوان عامل مهم، خود را نشان مي دهد. كتابي كه نوشته مي شود و يا علمي كه در گوشه اي از آزمايشگاه كشف و به دست مي آيد و حتي كاسته مي شود و چاپ مي گردد و تنها شماري از مردم از محتواي آن آگاه مي شوند نمي تواند تاثير مثبت و همه جانبه اي در زندگي مردم به جا گذارد. از اين رو كه عنصر تبليغ خود را به شكل بنياد تاثيرگذاري مثبت و سازنده و بقا و تداوم عمل نشان مي دهد.
اهميت بيان
اصولا تاكيد قرآن بر عنصر بيان: «علمه البيان» بدان معناست كه انسان به طور طبيعي جز با بيان نمي توانست به موفقيت هايي كه در حال حاضر بدان دست يافته دست يابد. انتقال احساسات و عواطف دروني و آگاهي ها و تجربيات و دانش هاي متفاوت و متنوع علمي و مفاهيم بنيادين تنها از راه بيان، قابليت دوام و رشد و بالندگي و شكوفايي مي يافت.بيان مهمترين و اساسي ترين راه انتقال كشفيات و خواسته ها و نيازها و دانش هاست. كسي كه امري را به ديگري از راه بيان انتقال مي دهد درحقيقت تبليغ مي كند و آگاهي خويش را به ديگري مي رساند.
تبليغ با آگاهي بخشي هاي ديگر اين تفاوت را دارد كه در آن عنصر پيام از جايگاه و نقش حساس و ارزشي فراتر برخوردار است. به اين معنا كه مبلغ مي كوشد تا از راه هاي مختلف و متفاوت بياني، پيامي را به ديگري برساند و منتقل سازد. پيام هر اندازه مهم و ارزشي تر باشد بر ارزش تبليغ و پيام رساني افزوده مي شود.
در آيات قرآني از پيام هاي سنگين و مهم و پرمحتوا به نبأ و نبأ عظيم ياد مي شود. نبأ عظيم به معناي خبر و پيامي است كه از ويژگي هايي چون تاثيرگذاري بر بخش بزرگي از جامعه بشري و آثار و تبعات فراگير و كلي برخوردار مي باشد. به عنوان نمونه از ولايت به عنوان نبأ عظيم ياد مي شود؛ زيرا انتخاب شخصي براي ولايت همه جانبه سياسي و اجتماعي و قضايي براي مدتي بسيار طولاني مي تواند آثار بسيار و نيز فراگير بر جامعه به جا گذارد. هم چنين خبر از جنگ عمومي و جهاني و يا رستاخيز و قيامت، اخباري هستند كه داراي پيام هاي با ويژگي هاي نبأ مي باشند.
پيامبران، مبلغان پيامهاي بزرگ
در آيات قرآن پيامبران به عنوان مبلغان پيام هايي از اين دست معرفي شده اند كه مي بايست از سوي خداوند نباء عظيمي را به گوش مردم برسانند و آن را تبليغ كنند. از اين رو مأموريت و وظيفه اصلي و اولي پيامبران در آيات قرآن تبليغ و ابلاغ معرفي شده است چنانكه خداوند مي فرمايد: يبلغون رسالات ربه؛ كساني كه پيام هاي پروردگار خويش را مي رسانند.بنابراين عنصر پيام رساني و رسالات به عنوان عنصر نبوت و رسالت در آيات قرآني مطرح مي باشد. در برخي از آيات به پيامبر(ص) هشدار مي دهد كه اگر پيام ولايت را به گوش مردم نرساند گويي اصلا پيامي را نرسانيده است؛ زيرا پيام ولايت به معنا و مفهوم تداوم اسلام به عنوان يك جريان فراگير و كلي در سطوح مختلف جامعه تا روز قيامت است.
در حقيقت، اسلام زماني ارزش مي يابد و آثار تبليغ پيامبر(ص) زماني خود را نشان مي دهد كه از حالت مقطعي بودن بيرون آيد و پيام و رسالات پروردگار از اسارت و بند لحظه تاريخي آن بيرون آيد و به عنوان عنصري فرا زماني و مكاني مورد پذيرش قرار گيرد. به سخن ديگر، زماني پيام اسلام به درستي تبليغ و به گوش مردم رسانده شده است كه پيام از اسارت تاريخي بودن، خود را برهاند و اين مهم تنها با بيان و تبليغ ولايت انجام مي شود؛ زيرا ولايت به معناي خروج دين اسلام از بند زمان تاريخي خود است. زماني كه اسلام براي هميشه داراي اشخاصي مي شود كه به حكم ولايت عظماي خويش بر جامعه و مسايل آن حكومت مي كنند و امور دين و دنياي آنان را سامان مي دهند اسلام باقي و پايدار خواهد ماند و مأموريت الهي از بند زمان بيرون مي رود.
پيام رساني در عاشورا
اگر براي عنصر پيام ولايت به عنوان عنصر و مؤلفه اصلي پيام رساني پيامبر(ص)، نقش اساسي قائل شده ايم كه دين اسلام در قالب آن تداوم و بقا يافته است؛ چنين نقشي را مي بايست در عنصر پيام عاشورايي براي تداوم نهضت اصلاحي در رفتارهاي امت و جامعه اسلامي قائل شد. به اين معنا كه اگر اسلام با تبليغ ولايت توانست تا قيامت، باقي و برقرار بماند و اسلام فراگير و دربردارنده عنصر سياسي و اجتماعي در جامعه، كاركردهاي خود را به خوبي نشان مي دهد؛ بي گمان تبليغ و پيام عاشورايي نيز بخش ديگري از حيات اسلام و تداوم آن را رقم زده است.كاري كه پيامبر(ص) با پيام رساني خويش انجام داد اين بود كه توانست سلامت اسلام و محتواي آن را با ولايت و معرفي اين پيام و تبليغ آن تثبيت كند و اسلام را از هر گونه تصرفات و تحريفات محتوايي حفظ كند و دست كم بخشي از جامعه را از محتواي اصيل و ناب آن آگاه نگه دارد هرچند كه بخش بزرگ تر آن ممكن است از آن غافل شود و يا آنرا به فراموشي سپارد ولي همواره بخش ولو كوچك در كنار امت قرار دارد كه حامل محتواي اصيل و ناب آن است.
تشكيل نظام سياسي ولايي با ابلاغ آخرين پيام كه در سوره مائده آيات 3 و 60 بيان شده است خود بهترين شيوه براي حفظ و تداوم اسلام اصيل تا روز قيامت بود.
ماموريتي كه حضرت امام حسين(ع) از سوي خدا و پيامبر(ص) به عهده مي گيرد اصلاح در حوزه هاي عمل اجتماعي است. ماموريت اصلاحات دايمي به عهده كسي نهاده شد كه مي بايست توانايي عمل اجتماعي وي قوي و بسيار تاثيرگذار باشد.
در تاريخ نقلي و روايي به اين نكته اشاره شده كه همه از قيام و نهضت عاشورايي اطلاع كامل و دقيقي داشته اند و هر يك از پيامبران پيشين نه تنها به رشادت و جان فشاني امام حسين(ع) غبطه مي خوردند و اشك مي ريختند بلكه خواهان همراهي با وي در اين عمل بزرگ و جاودانه بودند.
در حقيقت اگر پيامبر(ص) با ابلاغ ولايت، تداوم نظام اسلام را به عنوان دين، دور از دسترس تحريف، تثبيت كرد و تا روز قيامت حلال و حرام وي حلال و حرام گشت و مسئوليت و ماموريت همه پيامبران(ع) با ايشان ختم به خير شد؛ با حركت و قيام امام حسين و اقدام عملي وي حركت دايمي اصلاحات در حوزه عمل اجتماعي نيز تا روز قيامت تثبيت گشت.
هدف امام حسين(ع)، تغيير در نگرشها و بينشها
حضرت امام حسين(ع) چنان كه خود بارها بر آن تصريح مي كند، اصلاحات در امت جد خويش و بازگشت مردم به سيره عملي جد بزرگوارش است. در حقيقت اگر پيامبر تلاش داشت تا در بينش ها و اعتقادات تغيير پديد آورد و اسلام به عنوان مجموعه گزاره هاي هستي شناختي، انسان شناختي و خداشناختي و نيز آموزه هاي دستوري تكاملي بشر در ميان مردم مورد پذيرش قرار گيرد، امام حسين(ع) ماموريت تاريخي از ازل داشت كه اسلام را به عنوان نگرش و رفتار و عمل مردم تثبيت كند. از اين رو كار امام حسين در حوزه نگرش ها بوده است. تغيير در نگرش ها و رفتارها همواره دشوارتر از تغيير در بينش هاست؛ هر چند كه رابطه تنگاتنگي ميان بينش ها و نگرش هاست و تغيير بينش در بيش تر مواقع موجب تغيير در نگرش ها مي شود ولي اين گونه نيست كه تغيير بينش موجب تغيير نگرش شود؛ از اين رو خداوند به افراد بسياري اشاره مي كند كه بينش آنان تغيير يافته ولي در عمل، ايمان در دل هايشان نفوذ نكرده است؛ زيرا در عمل چنان كه باور دارند رفتار نمي كنند و رفتاري از روي فسق و فجور دارند؛ زيرا فاسق كسي است كه مومن مي باشد ولي در عمل و رفتار خويش برخلاف آموزه هاي هنجاري اسلام عمل مي كند. لذا خداوند همواره در آيات بسيار بر دو عنصر ايمان و عمل صالح تاكيد مي ورزد و مومنان واقعي را كساني بر مي شمارد كه افزون بر ايمان، داراي عمل صالح هستند. تاكيد بر عمل صالح به معناي تاكيد بر حوزه نگرشي و رفتاري است تا به شكل هنجاري انجام شود.البته تاكيد ما بر عنصر نگرش و ارزش دهي بيش از اندازه، بدان معنا نيست كه ارزش تغيير بينش را ناديده گرفته و از بها و سختي آن بكاهيم؛ زيرا تغيير بينش اگر در حد تغيير نگرش نيست ولي كاري بسيار سخت و دشوار است؛ به ويژه آن كه تغيير بينش در حكم مقدمه بودن و بسترسازي براي تغيير نگرش است و از جايگاه مهم و ارزشي و سختي برخوردار مي باشد. از اين رو پيامبر(ص) مي فرمايد ما اوذي نبي كما اوذيت؛ هيچ پيامبري چون من آزار نديد. افزون بر اين كه پيامبر(ص) هم به تغيير بينش و هم به تغيير نگرش توجه داشته و افزون بر تعليم، تزكيه به عنوان ماموريت اصلي او نيز مطرح بوده است. (جمعه آيه 2) ولي آن چه مورد تاكيد است اين كه امام حسين(ع) ماموريت مي يابد تا نگرش هايي را تغيير دهد كه به عنوان دين جايگزين شده بود؛ بدين معنا كه در زمان پيامبر(ص) نگرش ها براساس بينش هاي درست حركت مي كرد ولي در عصر امام حسين به جهت تغيير در برخي از جايگاه هاي نظام سياسي و مديريتي جامعه و شكل گيري نظام سياسي خلافت شورايي و سلطنتي به جاي نظام سياسي ولايي، حركت ها و رفتارهاي خاص سياسي و اجتماعي به عنوان دين انجام مي شد. از اين رو ماموريت وي دشوارتر بود و مي بايست افزون بر تغيير در برخي از بينش ها در نگرش هاي اجتماعي و سياسي جامعه و امت پيامبر(ص) نيز تغيير ايجاد مي كرد.
اهميت صبر و استقامت در پروسه تغيير رفتارها
تغيير در نگرش نيازمند عنصر صبر و استقامت در حوزه عمل است. بسياري از مردم ممكن است با بيان و آگاهي بخشي در بينش هاي خويش تغيير دهند ولي عموم ايشان از تغيير نگرش و رفتار سخت ابا مي ورزند و يا سخت تر آن را تغيير مي دهند؛ زيرا نگرش ها به عنوان رفتارهاي هنجاري و عادي و معمولي در جامعه جا مي گيرد و چيزي كه به عنوان عادت ثانوي و طبيعت دوم بشر شده است به سختي قابل تغيير و جا به جايي است.شما مي توانيد در مساله امر به معروف و نهي از منكر در حوزه بينشي به شخص بفهمانيد كه خدا يكي است او در يك درك واقعي به اين مساله مي رسد و آن را به سادگي مي پذيرد ولي در امر به معروف و نهي از منكر عملي و هنجاري و نگرشي به سادگي نمي توان موجب تغيير رفتار شخص شد.
كسي كه به كاري عادت كرده نمي تواند به سادگي آن را ترك كند و در يك فرآيند پيچيده زماني و تربيت و پرورش است كه قابليت تغيير را مي يابد؛ به ويژه اگر چنين رفتاري را هنجاري بشمارد و براساس آن عمل كند كه نوعي تغيير در بينش را نيز مي طلبد.
جامعه اي امام حسين(ع) در آن قرار داشت جامعه اي بود كه نظام خلافت سلطنتي با بينش جبرگرايانه و دوري از عدالت در همه حوزه هاي توليد و توزيع و مصرف، بر آن حاكميت يافته و هنجارهاي جديدي را شكل داده بود. امام حسين(ع) مي بايست در چنين جامعه اي دست به اصلاح مي زد. البته ماموريت او اصلاح در همان مقطع تاريخي نبود بلكه او نيز همانند پيامبر(ص) ماموريت فرا زماني و فراتاريخي داشت و مي بايست به گونه اي عمل كند كه قابليت اصلاحات دايمي در امت و جامعه براي هميشه فراهم شود.
علي(ع) و تثبيت سيره عملي مبارزه با جائران
براي توضيح اين بخش ذكر اين نكته كه امام خميني(ره) در يكي از بيانات خويش به آن اشاره داشته خالي از لطف نيست. ايشان درباره مخالفت امير مومنان(ع) با معاويه به اين مسأله اشاره مي كند كه هدف وي مخالفت با عنصر فاسق و حاكم جور به عنوان يك ماموريت دايمي براي بشر و جوامع اسلامي بوده است. آن حضرت اگر با معاويه به عنوان يك شخص و اجبار و مصلحت تاريخي كنار مي آمد مشكلي ايجاد نمي شد؛ ولي ترس اين بود كه به عنوان يك سيره و عمل در آينده بدان استناد شود؛ به اين معنا كه اگر حتي وي بارها و بارها در سخنراني خويش به نادرستي و بطلان حاكم جور و فاسق اشاره مي كرد ولي در عمل در يك مورد كوتاه مي آمد بدان سيره استناد مي شد و حاكمان جور در طول تاريخ بشر به اين عنوان پذيرفته مي شدند. ولي امير مومنان(ع) با مخالفت عملي خويش سيره مخالفت دايمي با حكومت و حاكمان جور را تثبيت كرد و ما نيز ماموريت يافتيم تا بدان سيره عملي با هر حكومت جور و فاسقي مبارزه كرده و بر ضد آن قيام نموده و آن را نپذيريم.امام حسين(ع) نيز با كاري كه كرد سيره عملي مبارزه با هرگونه انحراف و تحريف در عمل و نگرش را تثبيت كرد. وي خواهان اصلاحات دايمي در امت بود؛ بدين معنا كه امت و جوامع هميشه نيازمند اصلاحات دايمي براي پيشرفت هستند. برخي از نابهنجاري ها و رفتارهاي زشت و ناپسند اندك اندك در جامعه نفوذ كرده و آرام و بي صدا جاخوش مي كنند و به شكل فرهنگ و سنت و آداب و رسوم درمي آيند. از اين روست كه مي بايست همواره افرادي هوشيار، رفتار جمعي جامعه را مديريت كرده و فرهنگ عمومي را كنترل و مهار و آسيب شناسي كرده و موارد نابهنجار را پاكسازي كنند. اين گونه است كه آن حضرت به حركت خويش به عنوان سيره عملي براي اصلاحات دايمي در امت اسلام مي نگرد.
اگر آن حضرت(ع) مأموريت خويش را اين گونه ارزيابي و تحليل مي كند، نيازمند عناصري است كه آن را دايمي و جاودانه و پايدار سازد. اين جاست كه نقش پيام رساني، خود را به عنوان عنصر تداوم بخش معرفي مي كند. آن حضرت(ع) نيز با آگاهي به اين مسئله است كه بستر تداومي براي پيام رساني را فراهم مي آورد كه در ادامه بدان پرداخته مي شود.
نقش پيام رساني در استمرار اصلاحات رفتاري امام حسين(ع)
امام حسين(ع) بارها در پاسخ كساني كه خواهان عدم همراهي اهل بيت از زن و فرزند با ايشان در سفر كربلا بود مي فرمايد: من مأموريت دارم كه ايشان را با خود ببرم؛ و خداوند خواهان آن است كه مرا كشته و ايشان را اسير ببيند؛ زيرا اين را از پيامبر(ص) شنيده است كه: فان الله شاء ان يراك قتيلا و شاء ان يراهن اسيرااگر خداوند چنين مي خواهد، پس بايد به نقش كليدي شهادت و نيز اسارت توجه زيادي كرد. شهادت امام حسين(ع) تأثيرگذاري در نگرش جامعه اي است كه به تباهي و فسق و ظلم و جبر گرايش يافته اند و اسارت خاندان از زن و فرزند براي تأثيرگذاري در جوامع آينده اي است كه مي بايست اين پيام را از اين طريق دريافت مي كردند.
حادثه عاشورا دو بخش عمده و تأثيرگذار دارد؛ چنان كه رسالت پيامبر اين گونه بود. در رسالت پيامبر(ص) كه بخش عمده از زندگي و عمر ايشان را گرفت مسئله، ابلاغ پيام هايي بود كه تا پيش از غدير انجام مي شد. بخش دوم آن كه مورد تأكيد قرآن و خداوند بود و در حقيقت اكمال دين و مكمل و عامل بقا و تداوم آن نيز شمرده مي شد بخش ابلاغ ولايت و تعيين جانشين بوده است.
در داستان عاشورايي نيز دو بخش عمده را مي توان شناسايي كرد. بخش شهادت كه بخش نخست پيام رساني براي اصلاح عملي جامعه و امت اسلامي بود و بخش دوم كه با همراهي اسارت نقش تداوم اصلاحات را تثبيت مي كرد.
مأموريت اسيران كربلا
مأموريتي كه اسيران كربلا دست كم در مدت چهل روز آغاز مأموريت به عهده داشتند بسيار سخت و چالشي و مهم بود. وقتي اسيران مأموريت ابلاغ رسالت عاشورايي را به عهده گرفته بودند از نظر روحي مي بايست بسيار متزلزل باشند؛ دشمن در اوج بود و مست غروري كه با كشته شدن دشمن به دست آورده بودند و اهل بيت، زنان و فرزندان اسيري بودند كه كشته شدگان در پيشاپيش ايشان در حركت بود. با اين همه، شكست اين پيروزي مي بايست در همان روز آغاز مي شد و مأموريت آن بود كه آنان را در اوج قدرت به حضيض ذلت بكشاند. اين گونه است كه حضرت زينب(س) در همان آغاز حركت عملي تبليغي خويش را شروع مي كند و سخناني را در قتلگاه بر زبان مي راند كه دل هاي شاد را غمگين و مغروران پيروز را خوار مي گرداند. آناني كه دست پر به خود نگريستند دستان خويش را تهي يافتند و شرمسار از خود و خدا و زن و بچه خويش گشتند.مأموريت چهل روزه اهل بيت چنان تأثيرگذار بود كه به تعبيري تلاش هاي بيست و چندساله معاويه و يا پنجاه ساله نفاق جديد، هباء منثور مانند پنبه به دست پنبه زنان و حلاجان ماهر و كاركشته اهل بيت پيامبر(ص) زده شد. اين گونه است كه نظام ولايي و نگرش هاي برخاسته از آن دوباره چون جوانه اي از ميان خاكستر بيرون زد و يا چون ققنوسي از درون آتش كشته شدگان سربرآورد.
سخنان و كارهايي كه اسيران كردند همانند فرآيندي است كه انسان در چهل سال بدان مي رسد؛ اين چهل روزه بود كه كار چهل و پنجاه سال را كرد و اصلاحاتي را به انجام رساند و زمينه براي اصلاحات دايمي فراهم شد و جامعه با اين شيوه آموخت كه همواره نيازمند اصلاحات دايمي است تا عناصر منكر دور ريخته شود و عناصر معروف جايگزين آن شود.
اكنون ما با اين شيوه آموخته ايم كه حتي عناصر نادرستي را كه در عزاداري امام حسين(ع) وارد مي شود و به شكل مرموزانه و آرام به عنوان فرهنگ عاشورايي جاخوش مي كند بيرون بريزيم و اصلاحات دايمي حتي در فرهنگ عزاداري عاشورايي انجام دهيم و به صرف سنت و آداب ده و يا صد و يا حتي هزار ساله آن را نپذيريم.
منبع:کیهان
ادامه مطلب

نهضت حسين (ع) از نظر رهبران مذهبى ، علمى و سياسى جهان
حسين از نظر مسيو ماربين آلمانى
مسيو ماربين آلمانى درباره ى حسين بن على عليه السلام و علل قيام آن حضرت و نتايج حاصله ى از آن چنين مى نويسد:حسين بن على عليه السلام نبيره ى محمد صلى الله عليه و آله كه از دختر محبوبه اش فاطمه عليه السلام متولد شده ، تنها كسى است كه در چهارده قرن پيش در برابر حكومت جور و ظلم قد علم كرد، اخلاق و صفاتى كه در دوران حكومت عرب پسنديده و قابل احترام بود. در فرزند مولاى متقيان مشاهده مى شد، حسين شجاعت و دلاورى را از پدر به ارث برده بود، به دستورات و احكام اسلام تسلط كاملى داشت ، در سخاوت و نيكوكارى نظير نداشت ، در نطق و بيان زبر دست بود و همه را مجذوب بيانات خود مى ساخت ، مسلمانان جهان عقيده و ارات زائد الوصفى به حسين عليه السلام دارند و هر ساله در ماه معينى (منظور ما محرم است ) براى او عزادارى مى كنند، كتب بسيارى از فضائل و مناقب حسين عليه السلام توسط مسلمان نوشته شده و از ملكات حسنه و سجاياى پسنديده او گفتگو مى شود، موضوعى را كه نمى توان ناديده گرفت اين است كه حسين عليه السلام او شخص سياستمدارى بود كه تا به امروز احدى چنين سياست مؤ ثرى اختيار ننموده است . براى اثبات اين نكته بايد توجه نمود به تاريخ قبل از اسلام . بنى اميه و بنى هاشم دو طايفه اى بودند كه با هم قرابت و خويشاوندى داشتند، زيرا اميه و هاشم پسران عبد مناف بودند و قبل از اسلام بين اين پسر عموها نقرت و كدورت برقرار بود و مكرر با يكديگر نزاع مى نمودند و به اصطلاح اعراب خونخواه يكديگر بودند، در عرب طايفه قريش و در قريش بنى هاشم و بنى اميه و عزيز و محترم بودند.
بنى اميه از لحاظ ثروت و رياست و بنى هاشم از لحاظ علم و معنويت ، در صدر اسلام كدورت بنى هاشم و بنى اميه بالا گرفت تا وقتى كه محمد صلى الله عليه و آله مكه را فتح نمود و طايفه قريش و بنى اميه را مطيع و فرمانبردار خود ساخت و رياست روحانى و جسمانى عرب را در دست گرفت بدين لحاظر بنى هاشم تفوق و برترى پيدا كردند و بنى اميه مجبور شدند از بنى هاشم اطاعت نمايند.
اين پيش آمد آتش حسد را در سينه بنى اميه شعله ور ساخت و در صدد كشيدن انتقام از بنى هاشم و آمدند تا پس از رحلت حضرت محمد صلى الله عليه و آله موقع را مغتنم شمرده با كمال قوا كوشيدند كه جانشينى محمد صلى الله عليه و آله با اصول ولايتعهدى (1) صورت نگيرد بالاخره براى تعيين جانشين اكثريت آراء مردم را انتخاب كردند (2) و چون بنى اميه از لحاظ ثروت و رياست در بين مردم نفوذ كاملى داشتند، بنى هاشم را عقب زدند و در اين ميدان مبارزه بنى اميه كام ياب شدند و بر بنى هاشم غلبه پيدا نمودند و عثمان به خلافت رسيد به مناسبت همين خليفه تراشى بنى اميه مقام بلندى حاصل كرده و جاده را براى آينده خويش هموار كردند، و هر روز اين جانشينان به ناحق محمد صلى الله عليه و آله بر جاه و جلال خود افزوده و در امور اسلام مداخلات ناروائى مى نمودند عثمان كه مردى بى اطلاع و جاه طلب بود هر روز آلت دست ديگران قرار مى گرفت .
بنى اميه از موفقيت استفاده كرده و براى آينده خود جايگاه محكم و استوارى به وجود آوردند و بنابر عادت ديرين خود كه دشمن بنى هاشم بودند كمتر خلوص عقيده و نيت پاك به اسلام ابراز مى داشتند و در باطن ننگ مى دانستند كه پيرو دين اسلام باشند زيرا دين اسلام از فداكاريها و جانبازى هاى بنى هاشم پا بر جا مانده بود، ولى چون مسلمين نفوذ كاملى داشتند بنى اميه صلاح را در اين ديدند كه در سايه پيروى از اسلام مقاصد خويش را عملى سازند، همينكه در دستگاه حكومت و خلافت وارد شدند و پايه جاه و جلال خويش را محكم نمودند علنا به مخالفت اسلام برخاستند و اسلام را به باد سخريه گرفتند.
بنى هاشم كه كار را بدين منوال ديدند و از خيالات بنى اميه واقف شدند و سكوت را جايز ندانسته و حركات عثمان را به مردن نشان دادند و مسلمانان كه اين حركات را مشاهده كردند بر عثمان شوريدند و او را به قتل رسانيدند و اكثريت آراء خلافت على عليه السلام را تصويب كرد و على به خلافت رسيد، پس از اين واقعه بنى اميه يقين كردند كه باز بنى هاشم داراى سيادت و عظمت اوليه مى شوند اين بود كه دوباره حكومتهاى سابق بنى اميه كه موقعيت خود را در خطر ديدند دست به تظاهرات شديدى زدند و حاكم شام (معاويه ) كه يك جرثومه شيطنت بود به بهانه قتل عثمان و با دعاى اينكه كشته شدن عثمان با اشاره على بوده علم مخالفت را برافراشت و اختلاف شديدى بين مسلمانان بروز كرد و مانند عهد جاهليت شمشيرها ين اعراب بكار افتاد و جنگهاى متعددى به وقوع پيوست تا اينكه على عليه السلام را در محراب مسجد شهيد كردند از آن به بعد كاملا معاويه غالب و حسن فرزند على عليه السلام و برادر بزرگ حسين عليه السلام با وى صلح كرد و جانشينى محمد صلى الله عليه و آله دوباره به دست بنى اميه افتاد (3)
معاويه از يك طرف اقتدار مى يافت و از طرف ديگر با تدابير عملى در نابودى بنى هاشم مى كوشيد و در نابودى و محو ابدى آنان دقيقه اى فرو گذار نمى نمود.
حسين عليه السلام به شعار هميشگى خود مى گفت من در راه حق و حقيقت كشته مى شوم و دست به ناحق نحواهم داد. بنى اميه از اين شعار حق و حقيقت مى ترسيدند، اين جنگ و جدال باقى بود تا اينكه حسن و معاويه در گذشتند و يزيد جانشين معاويه گرديد، حسين عليه السلام ديد از يك طرف حركات بنى اميه كه (قدرت ) مطلقه داشتند و دستورات اسلام را پايمال مى كردند نزديك است يكباره پايه هاى استوار و مستحكم اسلام را در هم ريزد و از طرف ديگر مى دانست كه به فرض اينكه از يزيد اطاعت بكند يا با او مخالفت ورزد بنى اميه نظر به عداوت و دشمنى ديرينه خود از محو و نابودى بنى هاشم دست بردار نيستند و اگر بيش از اين مسامحه كند نام و نشانى از اسلام و مسلمانان باقى نخواهد ماند اين بود كه تصميم گرفت در برابر حكومت جور و ظلم قد علم كند و براى پايدار داشتن پرچم اسلام ، پرچمى كه با فداكارى و از خود گذشتگيهاى جدش و با ايثار خود پاك صدها مسلمان غيرتمند برافراشته شده بود جان و مال و خانواده و فرزندان و دوستان خود را فدا نمايند.
اين سرباز رشيد عالم اسلام به مردم ، دنيا نشان داد كه ظلم و بيداد و ستمگرى پايدار نيست و بناى ستم هر چند ظاهرا عظيم و استوار باشد در برابر حق و حقيقت چون پر كاهى بر باد خواهد رفت .
پيروان وجدان اگر با نظر دقيق اوضاع و احوال آن دوره و پيشرفت مقاصد بنى اميه و وضع (حكومت ) و دشمنى و عداوت آنها را با حق و حقيقت بنگرند، بدون تاءمل تصديق خواهند كرد كه حسين عليه السلام با قربانى كردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميت و حقانيت خود به دنيا درس فداكارى و جانبازى آموخت و نام اسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت . و اگر چنين حادثه ى جانگدازى پيش نيامده بود قطعا اسلام به حالت كنونى خود باقى نمى ماند و ممكن بود يكباره اسلام و اسلاميان محو و نابود گردند.
حسين بن على عليه السلام كه بعد از پدر مصمم در اجراى اين مقصود عالى بود بعد از برقرارى يزيد بجاى معاويه از مدينه بدين قصد حركت كرد كه در مراكز مهمه اسلام مانند مكه و عراق اين خيال بزرگ و ايداه آل مهم خويش را منتشر سازد و به جهان و جهانيان بگويد: بايد در راه دفاع از حق و حريت جانبازى كرد و مرگ را به اسارت ترجيح داد. در هر كجا كه حسين عليه السلام قدم مى گذارد و حقانيت اسلام را آشكار مى ساخت در قلوب مردم يك نفرت و انزجار شديدى نسبت به بنى اميه توليد مى شد يزيد هم كه از اين نكات باريك بى خبر نبود دانست كه اگر در يك نقطه از كشورش صحبت از حق و حقيقت به ميان آيد و حسين در برابر او پرچم مخالفت را برافرازد با آن همه نفرتى كه مسلمانان از وضع سلوك و حكومت بنى اميه پيدا نموده بودند و آن همه مهر و محبتى كه نسبت به حسين عليه السلام ابراز مى داشتند زوال حكومت او در خواهد رسيد، اين بود كه پس از نشستن بر اريكه قدرت قبل از هر اقدام مصمم قتل حسين عليه السلام گرديد و اين بزرگترين خبطهاى سياسى بنى اميه بود و به واسطه يك خطاى سياسى نام و نشان خود را از صفحه ى عالم محو كردند.
حسين عليه السلام از شهيد شدن خود قبل از مرگش خبر مى داد و از آن ساعتى كه از مدينه حركت كرد بدون پروا و وحشتى با صداى رسا مى گفت : كه من باى كشته شدن مى روم و به همراهان خود محض اتمام حجت چنين گفت :
هر كسى به طمع جاه و جلال همراه من است ترك همراهى كند زيرا من براى مبارزه با ظلم و جور حركت مى كنم و كشته شدن من در راه حق و حقانيت مسلم است .
اگر منظور حسين عليه السلام اين موضوع نبود به كشته شدن تن نمى داد و در جمع نمودن لشكر كوشش مى كرد نه اينكه جماعتى را كه همراه داشت متفرق سازد چون قصدى جز كشته شدن كه مقدمه يك نهضت عظيم و عالى بود نداشت بزرگترين وسيله را بى كسى و مظلومى دانسته و آن را اختيار كرد تا مصائب وى در قلوب عالم مؤ ثر واقع گردد. حسين عليه السلام به هفتاد و دو تن از ياران خود چنين گفت : من ننگ دارم كه پسر معاويه شراب مى خورد و اشعار هوس آلود مى سازد و قبايل بيمناك اسلام را با زر و زور مى ترساند و پايه حكومت بيداد را استوار مى كند و دين خدا بى پناه باشد، من بايد قيام كنم و با خون خود دين اسلام را آبيارى نمايم اگر شما از اين راه پر خطر مى ترسيد فورا بر گرديد و مرا به حال خود گذاريد. ولى يارانش كشته شدن و فداكارى را بر زندگى ترجيح دادند.
حسين عليه السلام مى دانست كه بعد از كشته شدن ، زنان و اطفال بنى هاشم (كه آل محمد بودند) اسير خواهند شد و اين واقعه در مسلمانان خاصه در عرب بيش از آنچه به تصور آيد مؤ ثر است چنانچه حركات و رفتار ظالمانه بنى اميه و سلوك بيرحمانه آنان نسبت به اهل بيت حسين عليه السلام به اندازه اى در قلوب مسلمانان مؤ ثر افتاد كه اثرش از كشته شدن حسين عليه السلام و همراهانش كمتر نبود و عداوت بنى اميه را با خاندان محمد صلى الله عليه و آله و عقايد آنها با اسلام و رفتارشان را با مسلمانان آشكار ساخت . اين بود كه حسين به دوستان خود كه او را ممانعت از اين سفر مى نمودند مى گفت : من براى كشته شدن مى روم دوستان حسن چون خيالاتشان محدود و از مقاصد عاليه حسين عليه السلام بى اطلاع بودند در منع مسافرت او اصرار مى كردند، حسين به آنها گفت : خدا چنين خواسته و جدم چنين فرموده .
ياران حسين چون چنين ديدند به حسين عليه السلام پيشنهاد كردند و گفتند: حال كه براى كشته شدن مى روى زنان و بچه ها را همراه مبر.
حسين در پاسخ آنها فرمود: (خدا عيال مرا اسير خواسته ) و اين سخنان چون مسلم شد، آنها فهميدند كه حسين عليه السلام جزا اجراء اوامر خداوند مقصد ديگرى به خاطر ندارد. اين بود كه فرمود: چون قيام من بواسطه جلوگيرى از ظلم و جور است بعد از كشته شدن من و تحمل مصائب جانكاه خداوند جماعتى را برانگيزاند كه حق را از باطل جدا مى سازد و قبور ما را زيارت مى كنند و بر مصائب ما گريه مى نمايند و دمار از روزگار دشمنان آل محمد صلى الله عليه و آله بر مى دارند. درست اگر در كلمات و گفتار حسين عليه السلام دقت شود معلوم خواهد شد كه هدف و ايده آل حسين جلوگيرى از ظلم و ستم بوده و اين همه قوت قلب و از خود گذشتگى را در راه مقصود عالى خويش به خرج داده است .
حتى در آخرين دقايق زندگى ، طفل شير خوار خود را قربانى حق و حقانيت نمود با اين عمل انديشه فلاسفه و بزرگان عالم را متحير ساخت ، كه چگونه در اين دم آخر با آن همه مصائب جانكاه و افكار متراكم و عطش و كثرت جراحات باز هم از مقصد عالى خود دست بر نداشت و يا اينكه مى دانست بنى اميه ستمگر، بر فرزند صغيرش رحم نخواهند كرد، محض بزرگ نمودن مصائب خود، او را هم بر سر دست گرفت و به ظاهر تمناى آب براى طفلش نمود، ولى با تير جواب شنيد، گويا حسين عليه السلام از اين حركت قصدش اين بود كه جهانيان بدانند عداوت بنى اميه با بنى هاشم تا چه حد است ، و مردم گمان نبرند كه يزيد براى دفاع از خود ناچار بر اين اقدامات سبحانه دست زده ، زيرا كشتن طفل شيرخوار در چنين حال با آن وضع دهشتناك جز عداوت شبحانه كه منافى با قواعد هر دين و مذهبى است چيز ديگرى نبود و همين نكته مى تواند پرده از روى قبايح اعمال و نيات فاسده و عقايد بنى اميه بردارد و بر جهانيان ، خاصه مسلمانان ظاهر شد كه بنى اميه بردارد و بر جهانيان ، خاصه مسلمانان ظاهر شد كه بنى اميه نه تنها برخلاف احكام اسلامى حركاتى مى كردند بلكه از روى عصبيت جاهلانه مى خواستند كه از بنى هاشم خاصه بازماندگان محمد صلى الله عليه و آله حتى يك طفل شير خواره باقى نماند.
با اين خيالات عالى كه حسنى عليه السلام در نظر داشت و با آن همه دانش و سياستى كه در او بود، تا موقعى كه شهيد گرديد مرتكب امرى نگرديد كه بهانه اى به دست بنى اميه بيايد و آن را دليل بر كشتن حسين عليه السلام بدانند. حسين بن على عليه السلام با آن عظمت و اقتدار و نفوذ كلمه اى كه داشت شهرى از شهرهاى اسلام را مسخر نكرد و بر حكومتى از حكومت هاى يزيد حمله ننمود، با اين وصف وى را به دستور يزيد در بيابان لم يزرعى محاصره كردند.
حسين عليه السلام فقط فجايع بنى اميه و نابودى اسلام را از رويه آنان گفته و از قتل خود خبر مى داد و از مظلوميت خود دلشاد بود، همين نكته كه سلامت نفس حسين عليه السلام را مى رساند منتهى درجه اثر را در قلوب مسلمانان بر عليه بنى اميه بخشيد قبل از حسين هم بسيارى از مردان فداكار آن مظلوم كشته شده اند و بعد از قتلشان هم نهضت عظيمى بر پا گرديده است .
تاريخ عاشوراء نشان مى دهد كه هيچ يك از شهيدان كربلا عمدا خود را به كشتن نداده اند، يعنى هر يك از كشته شدگان را دشمنان بر سر آنان تاخته و مظلومانه از پاى در آورده اند و به اندازه مظلوميتشان بر عظمت و بزرگى اسلام افزوده شده ، ولى شهادت حسين عليه السلام از همه مهمتر و از روى دانش و بصيرت و سياست انجام گرفت و اين شهادت و شهامت در تاريخ بشريت نظير ندارد.
حسين عليه السلام مدتها بود كه خود را آماده پيكار كرده و در انتظار چنين روزى دقيقه شمارى مى كرد و مى دانست كه زنده ماندن نام جاويدان اسلام و قرآن مستلزم آن است كه او را شهيد كنند و با خون مقدسش درخت اسلام آبيارى شود.
مصائبى كه حسين عليه السلام در راه احياى دين جدش بر خود وارد ساخت بر شهيدان پيش از او برترى دارد و بر احدى از گذشتگان چنين مصائبى وارد نيامده ، اگر چه گفته مى شود كه ديگران هم در راه ديانت اسلام جان دادند، ولى به وضع حسين كه جان شيرين خود و فرزندان عزيز و برادران و برادرزادگان و دوستان و خويشاوندان و مال و عيال خود را در راه ديانت اسلام داده ، نبوده و اين مصائب به طور ناگهانى و غير منتظره به وقوع نپيوسته كه در حكم يك واقعه غير منتظره بوده باشد بلكه به مرور زمان و يكى بعد از ديگرى اين مصائب به وقوع پيوست .
در تاريخ دنيا هجوم اينگونه مصائب پى در پى مخصوص حسين عليه السلام است ، اين است كه به مجرد اينكه حسين شهيد گرديد و زن و فرزند او را اسير كردند و آن واقعيات دردانگيز پيش آمد يك مرتبه قبايح و فجايع اعمال بنى اميه ظاهر شد و يك مرتبه جنبش و نهضت عظيمى در مسلمانان پيدا و عليه (حكومت ) يزيد و آل اميه قيام كردند و بنى اميه را مخرب اسلام دانستند و آنها را ظالم و غاصب ناميدند و بر عكس بنى هاشم را مظلوم و شايسته خلافت دانسته و حقيقت اسلام را در آنها شناختند، از اين به بعد مسلمانان زندگى نوينى به وجود آورده و روحانيت اسلام را رونقى تازه دادند، مسلمانانى كه جنبه روحانيت اسلام را به يكباره فراموش نموده بودند با يك جنبش روشنى به دنبال حق و حقيقت رفتند و نهضتهاى عظيم اسلامى شروع شد و دنباله آن تا به امروز امتداد يافت و روز به روز واقعه بزرگ كربلا اهميت و درخشندگى بيشترى يافت .
مهمترين اثر اين نهضت اين بود كه رياست روحانى كه در عوالم سياست داراى اهميت شايانى داشت ، مجددا به دست بنى هاشم افتاد و به ويژه در بازماندگان حسين عليه السلام مسلم گرديد، چندى طول نكشيد كه (حكومت ) ظلم و جور معاويه و جانشينان او منهدم شد و در كمتر از يك قرن قدرت از بنى سلب گرديد. منهدم شدن قدرت از بنى اميه به قسمى شد كه امروز نام و نشانى از آنها نمودار نيست و اگر در متن كتب تاريخى نامى از اين قوم ذكر شده در تعقيب آن هزاران نفرين و ناسزا هم نوشته شده و اين نيست مگر بواسطه قيام حسين و ياران با وفاى او.
و مى توان ادعا نمود كه تا به امروز تاريخ بشريت نظير چنين شخص مآل انديش و فداكار به خود نديده و نخواهد ديد، هنوز اسراى حسين عليه السلام نزد يزيد نرسيده بودند كه علم خون خواهى حسين عليه السلام برافراشته شد و نهضت عظيمى عليه يزيد آغاز شد، مظلوميت حسين عليه السلام بر همه ثابت شده و پرده از روى نيات و جنايات بنى اميه برداشته شد و كار بجايى رسيد كه خاندان و حرم سرايان يزيد زبان شمابر او دراز كردند و با اينكه ممكن نبود نام حسين و خاندان على عليه السلام در اطراف و جوانب يزيد به نيكوئى برده شود. پس از اين واقعه در پايتخت يزيد همه جا صحبت از مظلوميت حسين و ياران او بود و خاندان على عليه السلام را به تقديس و عظمت ياد مى كردند و با اينكه يزيد ياراى شنيدن چنين كلمات را نداشت جز سكوت چاره اى نديد و براى تبرئه نمودن خود قصور و گناه را به امراى خود نسبت داد و گفت : خدا لعنت كند پسر مرجانه را زيرا من به او دستور دادم كه اگر مى تواند از حسين عليه السلام بيعت بگيرد نه اينكه او را شهيد نمايد (4) و از بس مدح و ثناى حسين عليه السلام را پس از واقعه كربلا شنيد روزى گفت :
حكومت حسين بر من گوارا تر بود نسبت به اين عظمت و تقدسى كه آل على و بنى هاشم ياد مى شود بالاخره پيروان حسين عليه السلام از اين تهمت هاى پى در پى فايده ثمر بخشى حاصل نموده و بر عظمت و قوت بنى هاشم افزوده مى شد و طولى نكشيد كه حكومت وسيع بنى اميه منقرض گرديد و به قسمى آنها را از ميان بر داشتند كه حتى نام و نشانى از آنها باقى نماند فقط چند نفرى از آنها يكى بعد از ديگرى در آن حكومت مى كردند.
امروزه از آن قدرت و جاه و غرور يك نفر ولو اينكه گمنام باشد پيدا نمى شود و اگر پيدا شود از بس مورد سرزنش مى باشند ننگ دارند كه خود را معرفى نمايند (5)
نهضت حسين از نظر مهاتماگاندى
من زندگى امام حسين آن شهيد بزرگ اسلام را به دقت خوانده ام و توجه كافى به صفحات كربلا نموده ام و بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد بايستى از سرمشق امام حسين پيروى كند.(6)محمد على جناح درباره ى حسين سخن مى گويد.
هيچ نمونه اى از شجاعت بهتر از آنكه امام حسين از لحاظ فداكارى و تهور نشان داد در عالم پيدا نمى شود، بعقيده من تمام مسلمين بايد از سرمشق شهيد كه خود را در سرزمين عراق قربان كرد پيروى نمايند. (7)
حادثه ى طف از نظر لياقت عليخان
اين روز محرم براى مسلمانان در سراسر جهان معناى بزرگ دارد، اين روز يكى از حزن آورترين و تراژيكترين وقايع اسلام اتفاق افتاد شهادت حضرت امام حسين در عين حزن نشانه فتح نهائى روح واقعى اسلامى بود زيرا تسليم كامل به اراده الهى به شمار مى رفت ، شهادت يكى از عظيم ترين پيروان اسلام مثل درخشنده و پايدار براى همه ما است اين درس به ما مى آموزد كه اشكال و خطرات هر چه باشد نبايستى از راه حقيقت و عدالت منحرف شد. (8)پورشوتامداس توندون (9) حسين را مى ستايد.
شهادت امام حسين عليه السلام از همان زمان كه طفلى بيش نبودم در من تاءثير عميق و حزن آورى مى بخشيد من اهميت بر پا داشتن اين خاطره بزرگ تاريخى را مى دانم اين فداكارى هاى عالم از قبيل شهادت امام حسين سطح بشريت را ارتقاء بخشيده است و خاطره ى آن شايسته است هميشه بماند و ياد آورى شود. (10)اثر نهضت حسين از نظر گيبون مورخ مشهور (11)
در طى قرون آينده بشريت و در سرزمين هاى مختلف صحنه حزن آور مرگ حسين موجب بيدارى قلب خونسردترين قارئين خواهد شد.(12)چارلز ديكنس (13) درباره ى نهضت حسين اين گونه مى گويد
اگر منظور امام حسين جنگ در راه خواسته هاى دنيائى خود بود من نمى فهم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند پس عقل چنين حكم مى نمايد كه او فقط به خاطر اسلام فداكارى خويش را انجام داد (14)حسين عليه السلام از نظر توماس كارلايل (15)
بهترين درسى كه از تراژدى كربلا مى گيريم اين است كه حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند آنها با عمل خود روشن كردند كه تفوق عددى در جائى كه حق با باطل روبرو مى شود اهميت ندارد و پيروزى حسين با وجود اقليتى كه داشت باعث شگفتى من است (16)سخنان پرفسور ادوارد براون (17) درباره ى حادثه طف
آيا اقليتى پيدا مى شود كه وقتى درباره ى كربلا سخن مى شنود آغشته با حزن و الم نگردد حتى غير مسلمانان نيز نمى توانند پاكى روحى را كه اين جنگ اسلامى در تحت لواى آن انجام گرفت انكار كنند.(18)نهضت حسين از نظر سر فردريك جمس (19)
درس امام حسين و هر پهلوان شهيد ديگرى اين است كه در دنيا اصول ابدى عدالت و ترحم و محبت وجود دارد كه تغيير نا پذيرند و همچنين مى رساند كه هر گاه بدى مقاومت كند و بشر در راه آن پا فشارى نمايد آن اصول هميشه در دنيا باقى و پايدار خواهد ماند. (20)ل . م . بويد (21)
ل .م .بويد مى گويد در طى قرون افراد بشر هميشه جراءت و پر دلى و عظمت روح و بزرگى قلب و شهامت روانى را دوست داشته اند و در اثر همين ها است كه آزادى و عدالت هرگز به نيروى ظلم و فساد تسليم نمى شود اين بود شهامت و اين بود عظمت امام حسين و من مسرورم كه در چنين روزى با كسانى كه اين فداكارى عظيم را از جان و دل ثنا مى گويند شركت كرده ام هر چند كه 1300 سال از تاريخ آن گذشته است .(22)حسين از نظر واشنگتن ايروينگ مورخ آمريكائى (23)
براى امام حسين عليه السلام ممكن بود كه زندگى خود را با تسليم شدن به اراده ى يزيد نجات بخشد ليكن مسئوليت پيشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمى داد كه او يزيد را به عنوان خلافت بشناسد او به زودى خود را براى قبول هر ناراحتى و فشارى به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنى اميه آماده ساخت در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در روى ريگهاى تفتيده عربستان روح حسين فناناپذير است اى پهلوان و اى نمونه شجاعت و اى شهسوار من اى حسين . (24)توماس ماساريك در باره ى حادثه ى كربلا سخن مى گويد.
توماس ماساريك در اين مورد مى نويسد بسيارى از مورخين ما از كم و كيف اين رسم و ازدياد عزادارى واقف نبوده جاهلانه سخن مى گويند وضع عزادارى پيروان حسين عليه السلام را مجنونانه مى پندارند و ابدا بدين نكته پى نبرده اند كه اين مسئله در اسلام چه تحولاتى را به وجود آورده و با جنبش و نهضت مذهبى كه از تعزيه دارى در اين قوم پيدا شده در هيچ يك از اقوام و ملل ديگر عالم پيدا نشده با يك نظر دقيق در ترقيات دويست ساله پيروان على عليه السلام در هندوستان كه عزادارى را شعار خود نموده اند تصديق خواهيم كرد كه بزرگترين عامل اصلى مزيت را آنها پيروى مى كنند.دويست سال پيش پيروان على و حسين عليه السلام در سرتاسر هندوستان در اقليت بودند و همين حال را داشت ممالك ديگر، امروزه در ممالك مترقى و ثروتمند مسيحى اگر بخواهند چنين ماتم و عزادارى را به پا نمايند با صرف ميليونها دولار باز هم به تاءسيس چنين مجامع و مجالس عزادارى موفق نخواهند شد. گر چه كشيشان ما هم از ذكر مصائب حضرت مسيح مردم را متاءثر مى سازند، ولى آن شور و هيجانى كه در پيروان حسين عليه السلام يافت مى شود و در پيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب اين باشد كه مصائب مسيح در برابر مصائب حسين عليه السلام مانند پر كاهى است در مقابل يك كوه عظيم پيكر (25)
موريس دو كبرى مى نويسد: اگر مورخين ما، حقيقت اين روز را مى دانستند و درك مى كردند كه عاشوراء چه روزى است اين عزادارى را مجنونانه نمى پنداشتند زيرا پيروان حسين به واسطه عزادارى حسين مى دانند كه پستى و زير دستى و استعمار و استثمار را نبايد قبول كنند زيرا شعار پيشرو و آقا آنها ندادن تن به زير بار ظلم و ستم بود.
قدرى تعمق و بررسى در مجالس عزادارى حسين كه چه نكات دقيق حيات بخشى مطرح مى شود، در مجالس عزادارى حسين گفته مى شود، كه حسين عليه السلام براى حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبه اسلام ، از جان و مال و فرزند گذشت و زير بار استعمار و ماجراجوئى يزيد نرفت .
پس بيائيد ما هم شيوه او را سرمشق قرار داده از زير دستى استعمارگران (بيگانگان ) خلاصى يابيم و مرگ با عزت را بر زندگى با ذلت ترجيح دهيم زيرا مرگ با عزت و شرافت بهتر از زندگى با ذلت است مسلم است ملتى كه از گهواره تا گور تعلماتش چنين است داراى چه مقام و مرتبتى است ، داراى هر گونه شرافت و افتخارى است ، همه سرباز حقيقى عزت و شرافتند، علاوه بر منافع سياسى كه ذكر شد و اثراتش طبيعى است بزرگترين پاداش اخروى را مسلمانان در اين عمليات (يعنى تعزيه دارى حسين مى دانند) آشنايان به تاريخ تصديق خواهند نمود كه اصلاح اخلاق و تعليمات بين المللى جز به وسيله مذهب امروزه بلكه در قرنها در ملل خاورميانه غير ممكن است . جمعيت تسليح اخلاقى به خوبى بدين نكته پى برده كه من خواهى و اتحاد و اتفاق را در سايه دين و مذهب و ديانت ملل خاور زمين به دست آورده اند امروز در ممالك متحده آمريكا مردم را به نام خدمت به وطن دعوت مى كنند، ولى در آسيا مى توان خدمات شايانى با به نام دين و مذهب حاصل نمود.
اگر مسلمانان مذهب را ناديده انگارند و به نام وطن خواهى بخواهند ترقيات سياسى حاصل كنند به جاى نفع زيان خواهند برد زيرا اگر تعليمات سربازى را با دين تواءم سازند سربازان تا خون در بدن دارند حاضر نيستند حتى يك وجب از خاك مقدس وطن را تسليم اجانب نمايند.
امروز اگر استقلالى در مسلمانان مشاهد مى شود عامل اصلى آن پيروى از دستورات قرآن و اسلام است و خواهيم ديد روزى را كه سلطنت هاى اسلامى در سايه همين نكته اساسى قوت گيرند و بدينوسيله مسلمانان عالم در سايه اتحاد و اتفاق واقعى مانند صد اسلام ممالك مشرق و مغرب عالم و امطيع او امر خود سازد، حسين عليه السلام شبيه ترين روحانيون به حضرت مسيح است ولى مصائب او سخت تر و شديدتر است (26)
عاشوراء از نظر دكتر ژوزف فرانسوى
دكتر ژوزف مورخ معروف فرانسوى در كتاب اسلام و اسلاميان مى نويسد: بعد از رحلت بنيان گذار اسلام يعنى محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله اختلاف كلمه و عقيده در تابعيت و جانشينان وى پيدا شد دسته اى به خلافت دامادش على بن ابيطالب قائل و دسته ديگرى خلافت پدر زن او ابوبكر را قبول نمودند، دسته اول را شيعه و دسته دوم را سنى ناميدند. ما بين اين دو دسته اختلاف شديدى بود و روز بروز شدت آن افزوده مى شد تا اينكه على عليه السلام به خلافت رسيد و عايشه زوجه حضرت و محمد صلى الله عليه و آله و دختر ابوبكر بر مخالفت او برخواست و معاويه برادر زن ديگر محمد صلى الله عليه و آله در شام پرچم پادشاهى را بر افراشت در اين موقع سه دستگى به وجود آمد و جنگهاى شديدى بر پا شد و عده زيادى مقتول و مجروح گرديدند. زمانيكه زمامدار شام (معاويه ) به قتل و غارت پيروان على عليه السلام پرداخت و دستور داد كه نام على عليه السلام را به زشتى ياد كنند و در منابر و مساجد نسبت به على عليه السلام اهانت مى نمودند، عداوت و دشمنى بين دو دسته شيعه و سنى بيش از پيش شد و شيعيان از زير بار اطاعت بزرگان سنت بيرون آمده و تنفر و انزجار خود را از آنها ابراز داشتند ولى حكومت و اقتدار در دست تسنن بود. بعد از زمان خلافت على عليه السلام شيعيان از ترس حكومتهاى جابر هيچ گونه ابراز عقيده اى نمى نمودند و اين شيوه برقرار بود تا واقعه عاشوراء كه در اين روز به دستور پسر حاكم شام ( يزيد بن معاويه ) حسين عليه السلام و يارانش را در حوالى كوفه به قتل رسانيدند و اين واقعه حائز اهميت شايانى گرديد و پيروان على عليه السلام بر آشفته و موقع را مغتنم شمرده مشغول پيكار شدند و جنگها نموده و خونها ريخته شد و عزادارى بر پا گرديد و كار به جائى رسيد كه شيعيان عزادارى نبيره محمد يعنى حسين بن على عليه السلام را جزو مذهب خود قرار دادند و از آن روز تا كنون به پيروى از منويات بزرگان دين خود كه آنها را دوازده نفر از اولاد على و فاطمه عليه السلام مى دانند و گفتار و رفتار و كردار هر يك از آنها را در هر مرتبه گفتار و كردار خدا و رسول و تالى قرآن مى شمارند، در عزادارى حسين عليه السلام شركت كرده و رفته رفته يكى از اركان مذهب شيعه قرار گرفت ترقيات سريع السيرى كه شيعيان در اندك مدتى كردند مى توان گفت در دو قرن ديگر عدد آنها بر ساير فرق مسلمانان بيشتر خواهد شد و علت اين امر بواسطه سوگواى حسين عليه السلام است .امروز در هيچ نقطه از جهان نيست كه براى نمونه دو الى سه نفر شيعه يافت شوند و اقامه عزادارى ننمايند.
در بندر مارسيل عربى را ديدم كه پيرو مذهب تشيع بود و گويا تبعيت بحرين را اختيار نموده بود در مهمانخانه جنب اطاق من مسكن داشت در روز عاشوراى حسين عليه السلام به تنهائى احوالات حسين را مى خواند و گريه مى كرد و سپس مقدارى آش كه با شكر و برنج تهيه نموده بود بين فقراء تقسيم مى نمود.
شيعيان عقيده دارند كه در روزهاى عاشوراء و تاسوعا بايستى فقرا را اطعام نمود از اين جهت همه ساله از اموال خود به قدر استطاعت خويش به فقرا كمك مى نمايند و بعضى اوقات اين كمكها از ميليونها دولار هم مى گذرد دسته ديگرى از شيعيان براى اقامه مجلس سوگوارى وقفياتى نموده اند كه ارزش آن بالغ بر ميليونها دولار مى گردد، بايد اعتراف نمود كه شيعيان از بذل جان و مال خود در راه مذهب و سوگوارى حسين عليه السلام دريغ ندارند. امروز در هر نقطه از عالم مسلمانان شايسته ترين افرادى مى باشند كه به معروفت علم واقف شده و بخصوص فرقه شيعه بر ساير فرق اسلام مزيت و برترى دارند (27)
پي نوشت :
1- انتخاب دوازده جانشين (على و فرزندانش ) براى پيغمبر در اعتقاد شيعه و طبق مدارك قطعى و علمى از جانب خداوند بوده است نه به خواست و اراده ى پيامبر.
2- انتخاب ابى بك بنا به ادعاى برادران سنى مذهب با اكثريت آراء و يا اجماع بوده در حاليكه بررسى بيطرفانه شواهد قطعى به خوبى نشان مى دهد كه درباره ى ابى بكر هيچ گونه اجماعى در ابتداى امر در كار نبود و انتخاب دومى هم بنا به وصيت و تعيين ابى بكر بوده و سومى هم با انتخاب شوراى شش نفرى روى كار آمد.
3- درباه ى اسرار صلح امام حسن عليه السلام و عواملى كه ضرورت آن را ايجاب مى نمود به صفحه 39 اين كتاب مراجعه شود.
4- اين گفتار يزيد بر خلاف واقع و نيرنگ و تنها به منظور تبرئه خود از نظر افكار عمومى بوده است به صفحه ى 19 اين كتاب مراجعه شود
5- قيام حسين و يارانش صفحه ى 2 تا 17 به نقل ازريدرز دايجست چاپ نبويودگ .
6- مجله نور دانش شماره 3 سال 1341 شمسى
7- مجله نور دانش شماره 3 سال 1341 شمسى
8- مجله نور دانش شماره 3 سال 1341 شمسى
9- tondon tamdas pursho
10- مجله نور داشن شماره 3 سال 1341 شمسى
11-gibbon258
12- مجله نور دانش شماره 3 سال 1341 شمسى
13- dickens charles
14- مجله نور دانش شماره 3 سال 1341 شمسى
15-carlye thomas
16- مجله نور دانش شماره 3 سال 1341 شمسى
17-browne edward
18- مجله نور دانش شماره 3 سال 1341 شمسى .
19-james fredfieck sir
20- مجله نور دانش شماره 3 سال 1341 شمسى
21- boyd.m.l
22- مجله نور دانش شماره 3 سال 1341 شمسى
23-jrving washington
24- مجله نور دانش شماره 3 سال 1341 شمسى
25- قيام حسين و يارانش صفحه ى 20
26- قيام حسين و يارانش صفحه ى 21
27- قيام حسين و يارانش صفحه ى 24 به نقل از ريدرز دايجست چاپ نيويورگ .
ادامه مطلب