ظهور نور خدا

ظهور نور خدا

نور خدا در رسول اکرم پیدا

کرد تجلی زوی به حیدر صفدر

وز وی تابان شده به حضرت زهرا

اینک ظاهر ز دختر موسی جعفر

شاعر: امام خمینی(ره)


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 11:34 AM ] [ مهدی گلشنی ]

عرش کبریا

عرش کبریا

این روضه ی صفیه ی حق، خواهر رضاست

با خود اگر غلط نکنم، عرش کبریاست

معصومه، بنت موسی جعفر، که تربتش

بر دیده ی اعاظم و اَعلام توتیاست

شاعر: آیت الله صافی گلپایگانی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 11:34 AM ] [ مهدی گلشنی ]

هوای دیدن خورشید درسرم افتاد

هوای دیدن خورشید در سرم افتاد

که ناگهان به دلم جذبه ی حرم افتاد

کسی میان دلم اشفعی لنا می خواند

کسی که خاک ترین بود و از طلا می خواند

تویی سرودن شعرم تویی ترانه ی من

بهانه ای به غزل های عاشقانه ی من

درخت بی ثمری را به بار آوردی

در این زمین کویری بهار آوردی

نداشت فاطمه در شهر خود مزار اما

برای فاطمه در قم مزار آوردی

نگه ندار زما سایه ی پناهت را

و قدر یک مژه بر هم زدن نگاهت را

دوباره بال گشودم شبیه پروانه

و با اجازه سرودم شبیه پروانه

کسی که پای ضریحت دخیل می بندد

دخیل را به پر جبرئیل می بندد

طلا زخاک در کوی تو محک خورده است

کنار سفره ی توآب هم نمک خورده است

برای وصف قم از رود نیل باید گفت

غزل، صیده نه بحر طویل باید گفت

به چشم می خورد اینجا زیارت مریم

سمیه، آسیه، هاجر ،خدیجه، حوا هم

زمین همیشه تو را با برادرت می دید

تو ماه بودی و نام برادرت خورشید

چقدر در حرمت بوی عشق می آید

خیال می کنم عطر دمشق می آید

شبی که فال بجز عشق را نمی آورد

دلم برای زیارت بهانه می آورد

کسی میان دلم(اشفعی لنا)می خواند

صدا صدای خودم بود از شما می خواند

شاعر: مجید تال

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 11:34 AM ] [ مهدی گلشنی ]

مسیحا زاده

تو مسیحا زاده اما دختر موسی شدی

مریم قدیسه ی ذریه ی طاها شدی

یک نخی از چادرت مانند کعبه محترم

قبله ی عرشی ترین سجاده ی دنیا شدی

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 11:33 AM ] [ مهدی گلشنی ]

سائلم، لطف دمادم خواهم

سائلم، لطف دمادم خواهم

نفس آلوده ام و دم خواهم

کَم تو نیز چو اقیانوس است

قانعم، از کرمت، کم خواهم

بی کسم در ره تقوی و عمل

از عنایات تو همدم خواهم

تا نَیُفتم به ته چاه گناه

از تو یک رشتۀ محکم خواهم

راه من تا به حرم طولانی است

بهر خرجی، دو سه درهم خواهم

بغض عشقم شده پنهان به گلو

به گل چشم، چو شبنم خواهم

خواهر حضرت سلطان رئوف

اَبرم و بارش نم نم خواهم

بوی عطر شهدا می آید

بهر دل نوحۀ ماتم خواهم

جشن میلاد تو از درگه تو

رزق و روزیِ محرم خواهم

می رسد عطر و بوی کربلا

راهیم کن به سوی کربلا

شاعر: حاج امیر عباسی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 11:32 AM ] [ مهدی گلشنی ]

دلم سه شنبه شبی باز راهی قم شد

دلم سه شنبه شبی باز راهی قم شد

کنار درب حرم، بین زائران گم شد

نگاه چشم ترم تا به گنبدت افتاد

دوباره شیفته ی رنگ زرد گندم شد

به یاد مشهد و باب الجواد افتادم

سرود عاشقی ام، یا «امام هشتم» شد

به محض بردن نام امام آینه ها

لبان آینه هایت پرازتبسم شد

به استحاله کشاندی مرا به لبخندی

دو چشم مملو اشکم، دو خمره ی خم شد

سلام برتو و بر خاندان اطهارت

سرم به زیر قدوم تمام زوارت

از آب شور حرم، شوق و شور می گیرم

وضو برای تشرف به طور می گیرم

ستاره ام، که در این آسمان ظلمانی

ازآفتاب حضور تو نور می گیرم

چقدر زائر عاشق! شبیه کودکی ام

ضریح مرقدتان را به زور می گیرم

چه افتخار عظیمی است، بودنت اینجا

عجیب نیست که حس غرور می گیرم

برای رد شدنم از پل صراط جزا

ز دست لطف تو برگ عبور می گیرم

سلام بر تو و بر خاندان اطهارت

سرم به زیر قدوم تمام زوارت

نسیم مرقدتان عطر کوچه باغ بهشت

برد ز خاطره ها غصه ی فراق بهشت

رواق های حریمت، بهشت نور و بلور

بلند گنبد نورانیت،چراغ بهشت

مدام روز قیامت پی تو می گردم

نمی روم به جهنم؛ و یا سراغ بهشت

شکسته باد دو پایم، اگر که روز حساب

بدون تو بگذارم قدم به باغ بهشت

منم؛ مدیحه سرایی که آرزو دارم

جوار باغ تو باشم، شده کلاغ بهشت؟!

سلام بر تو و بر خاندان اطهارت

سرم به زیر قدوم تمام زوارت

شاعر: وحید قاسمی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 11:32 AM ] [ مهدی گلشنی ]

به جـــان پاک تو ای دختر امام، ســلام

به جـــان پاک تو ای دختر امام، ســلام

به هر زمان و مـکان و به هر مقام، سـلام

تویـی که شــاه خراسان بود بــرادر تــو

بـــر آن مقام رفیــع و بـر این مقام، ســلام

به هر عدد که تکلم شـود به لیل و نهار

هــــزار بـار فـــزون تـر ز هـر کـلام، ســلام

صبح تا شب و از شام، تا طلیعه صبــح

بر آستـانه قــدسـت علی الـدوام، ســلام

در آســـمان ولایــت، مــه تمــامی تـــو

زپای تا به ســرت ای مـــه تـمـام، ســلام

به پیشگــاه تو ای خواهـــر شه کـَـونین

ز فـرد فـرد خلیـق، به صبح و شام ســلام

منم که هر سر مویم به هر زمان گویـد

به جـان پــاک تـو ای دخــتـر امـام، ســلام

شاعر: سراج


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 11:31 AM ] [ مهدی گلشنی ]

از شب میلاد تو اینگونه حاصل می شود

از شب میلاد تو اینگونه حاصل می شود

ماه روز اول ذی القعده کامل می شود

بارها سر در میارد از شب میلاد تو

تا که جبرائیل از خورشید غافل می شود

گوئیا شان نزولش می شود ایران ما

هر چه بر موسی بن جعفر سوره نازل می شود

پای او شاه چراغ ودستها عبدالعظیم

چشم ایران چون که مشهدگشت، قم دل می شود

خاک مشهد نسخه ایرانی کرب وبلاست

حضرت معصومه زینب را معادل می شود

هر چه قابل تر در این مجموعه ناقابل تر است

هر چه ناقابل در این مجموعه قابل می شود

هر کسی از خویش داخل گشت خارج می شود

هر کسی از خویش خارج گشت داخل می شود

هر کسی در شهر عاقل گشت عاشق هم نشد

هر کسی در صحن عاشق گشت عاقل می شود

رتبه ها بر عکس دنیا می دهد اینجا جواب

شاه با ترفیع در صحن تو سائل می شود

در حریمت شعر گفتن کار خودرا می کند

شاطر عباس قمی هم گاه دعبل می شود

اشک وقتی واقعی شد در حرم هم سرگرفت

پس به جای مُهر پیشانی من گل می شود

هرکسی طرز ارادت را به تو توضیح داد

صاحب یک جلد توضیح المسائل می شود

گوشه ای از لطف پنهان تو که معلوم نیست

گوشه ای از لطف معلوم تو فاضل می شود

تاچهل شهر مجاور وسعت اکرام توست

پس من همسایه ات را نیز شامل می شود

مشکلات سختم آسان شد ولی کاری بکن

دل بریدن از تو دارد باز مشکل می شود

شاعر: مهدی رحیمی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 11:31 AM ] [ مهدی گلشنی ]

آیتی از خداست معصومه

آیتی از خداست معصومه

لطف بی انتهاست معصومه

عطر باغ محمدی دارد

زاده مصطفی است معصومه

پرتوی از تلألؤ زهرا

گوهری پربهاست معصومه

ماه عفّت نقاب آل کسا

دختر مرتضی است معصومه

اختری در مدار شمس شموس

یعنی اخت الرضاست معصومه

زائران، یک در بهشت این جاست

تربتش باصفاست معصومه

در توسل به عترت و قرآن

باب حاجات ماست معصومه

شاعر: حسان


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 11:31 AM ] [ مهدی گلشنی ]

«موسی» که دید حال و هوایت

«موسی» که دید حال و هوایت

«موسی» که دید حال و هوایت، دادت به دست های «رضا»یت

اشکی نشست گوشه ی چشمش، تا «فاطمه» زدند صدایت

از جنس آسمانی و نوری، از چشم باز پنجره دوری

بین برادران غیوری، خورشید هم ندیده ردایت

رنج سفر برای تو آسان، شب از قبیله ی تو هراسان

شد قبله ی دل تو خراسان، ای عطر دوست قبله نمایت!

من تشنه ای رسیده به دریا، با آرزوی دیدن «زهرا»

دربان! بگو ملیکه ی قم را: از راه آمده ست گدایت

کنج ضریح سر بگذارد، بال و پری اگر چه ندارد

دل را به دست تو بسپارد، تا پر دهی به سمت خدایت

لبخندِ شهر تو نمکین است، قم قلب مهربان زمین است

ما هر چه داشتیم همین است: جان های ما، «کریمه»! فدایت

ای دختر یگانه ی مادر! ای جویباری از دل کوثر!

مثل «علی» نیامده دیگر، کو همسری به شأن سرایت؟

می بارد از ضریح تو رحمت، از آسمان اسم تو عصمت،

از «اشفعی لنا»ی تو «جنت»، وا شد به روی ما، به دعایت

این شاعرت دلش شده آهو، آهو اسیر شهر و هیاهو

اذن زیارتی بده بانو! این شعر را نخوانده برایت

شاعر: قاسم صرافان


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 11:30 AM ] [ مهدی گلشنی ]