و ارتباط من و اسمان بالايي

و ارتباط من و اسمان بالايي

تمام سهم من از دلخوشي دنيايي

 

حضور سبز تو در لحظه هام پر رنگ است

تو نور روشن اين روزمرگي هايي

 

تو تكيه گاه تمام نداري ام هستي

كه جور درد مرا ميكشي به تنهايي

 

نميتوانم از اّن دست مردمي باشم

كه غير چشم تو دارند اميد فردايي

 

اگر چه اين دلم اهو نشد،نشد اما

تو قول داده اي اقا كه ضامن مايي

 

خلاصه اينكه در اين واژه ها نمي گنجي

چرا خودت به غزل هاي من نمي ايي

 

نگاه من به خدا از حديث ناب شماست

به شرطها و شروط شما پر از الاست


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:42 AM ] [ مهدی گلشنی ]

امدم مهربان ترين اقا

امدم مهربان ترين اقا

باز هم خورده ام زمين اقا

 

امدم تا ز خاك برداري

ابروي مرا همين اقا

 

كارد بر استخوان رسيده شده

روزگار مرا ببين اقا

 

سايه ات بر سرم هميشه مدام

اه همسايه امين اقا

 

زحمتت داده ام  هميشه ميدانم

خجلم از شما چنين اقا

 

تو كه همسفره غلاماني

كمي ام پيش ما نشين اقا

 

بي شما ما كجاي دنياييم

بي تو اقا چقدر تنهاييم            حسن كردي


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:40 AM ] [ مهدی گلشنی ]

دل از ازل کبوتر صحن عتیق شد

دل از ازل کبوتر صحن عتیق شد

ریگ از نگاه مرحمت تو عقیق شد

یک دم خیال کرد که هستی تو هم خدا

آن کس که در کرامت و جودت دقیق شد

عیسی گرفت قدرت اعجاز از خدا

از آن زمان که با کرم تو رفیق شد

یوسف نهاد سر به بیابان و شد خراب

وقتی که در ملاحت رویت عمیق شد

بی تو ندیده ام برسد بر خدا کسی

تنها ره وصول خدا این طریق شد

هستم غلام حلقه به گوش و گدای تو

مادر پدر هر آن چه که دارم فدای تو

فروردین ۸۷


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:40 AM ] [ مهدی گلشنی ]

سلطان کریم تر زتو هرگز ندیده ام

سلطان کریم تر زتو هرگز ندیده ام

بهر غلامی تو خدا آفریده ام

لطف تو داده جان به تنم یا ابا الجواد

در آن زمان که از غم و محنت بریده ام

مانند کفتران حرم در خیال خود

تا آسمان آبی طوست پریده ام

گشتم خراب حضرت ارباب کربلا

تا کاسه ای ز آب حرم سرکشیده ام

بازیچه گشت عشق خلایق برای من

وقتی که طعم عشق شما را چشیده ام

مجنون اگر که با نمکت می شد آشنا

می کرد لیلی دل خود را دگر رها

حاجت نگفته در حرمت می شود روا

داد آبرو قدوم تو بر سرزمین ما

آرام می شود دل وحشی این سگت

وقتی نظر کند به سوی گنبد طلا

زوار مرقد تو به دستان فاطمه (س)

محشر شوند بین همه مسلمین سوا

دارد حسد مریضی و درد ای ابالحسن

وقتی که می دهی تو به بیمارها شفا

وقت وداع با تو امید من این بود

گیرم زدست سبز تو امضای کربلا

شکر خدا که نام من ای ثامن الحجج

گشته است در کتاب سگان تو مندرج

یا حضرت رئوف دلم با تو بی غم است

ایران بدون مشهد تو یک جهنم است

ازتو کریمتر به خدا هیچ کس ندید

کوچکترین دخیل ضریح تو حاتم است

من عاجزم زوصف تو ای سومین علی

وقتی که مادح تو نبی معظم است

وقتی شوی تو ضامن آهو برایمان

ایمن شدن زهول قیامت مسلم است

با اینکه گفته اند تویی حج اهل فقر

لیکن زیارت تو به کعبه مقدم است *

گفتند تو غریبی و ای کاش ای نگار

مثل تو داشتند غریبان همه مزار


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:39 AM ] [ مهدی گلشنی ]

این رضا کیست که بر شاه و گدا میبخشد

این رضا کیست که بر شاه و گدا میبخشد               بهر اغیار جدا،دوست جدا میبخشد

کار  بر  مسلک  افراد  ندارد  ،  آری                           گر ببخشد همه بی چون و چرا میبخشد

محفل ار سرد شده،گرمی دست نگهش                 جمع ما را به خدا لطف و صفا میبخشد

الله الله که چو اکسیر همین نام "رضا "                   صفحه ی تیره ی این قلب جلا میبخشد

ای که بیمار شدی،نسخه ی درمان خواهی           او طبیب همه درد است شفا میبخشد

گر به دل حبّ رضا هست تو را ربّ کریم                     گنهت  را ز  کرم  روز  جزا  میبخشد

سائلان !معتکف کوی پر از لطف شوید                    به یقین هر چه که خواهید رضا میبخشد


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:38 AM ] [ مهدی گلشنی ]

من سرم را نذر شاهنشاه ایران میکنم

من سرم را نذر شاهنشاه ایران میکنم

با چنین کاری خودم را اهل ایمان میکنم

چونکه قرآن خدا در تو تجلی می شود

پس میان صحن تو صد ختم قرآن می کنم

بعد از آنی که شنیدم ضامن آهو شدی

چه حسودی ها به آن آهوی حیران میکنم

میزبانی مثل تو وقتی که پیدا می شود

من سراسیمه خودم را باز مهمان می کنم

من برای مهر و امضای برات کربلا

پنجره فولادتان را بوسه باران می کنم!!!


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:37 AM ] [ مهدی گلشنی ]

شکر خدا که ریزه خور خوانتان شدم

شکر خدا که ریزه خور خوانتان شدم

دلبسته ی حریم خراسانتان شدم

 

شکر خدا که بار دگر زائر توام

لطف خود شماست که مهمانتان شدم

 

لایق نبوده ام که شوم همجوارتان

مبهوت این کرامت و احسانتان شدم

 

یا ایها الرئوف زمینم زده گناه

بی خود نبوده دست به دامانتان شدم

 

با صد امید بر در این خانه آمدم

امّیدوار لطف فراوانتان شدم

 

جایی به جز بهشت خراسان نیافتم

گوشه نشین روضه ی رضوانتان شدم

 

دست خودم نبوده که اینجا رسیده ام

دست خودم نبوده مسلمانتان شدم

 

چشم طمع به گندم مهر تو بسته ام

این شد که من کبوتر ایوانتان شدم

 

دل کنده ام ز خانه و شهر و دیار خود

عشقت سبب شده که پریشانتان شدم

  

لطف و عطای تو چقدر فرق می کند

بیهوده نیست بی سر و سامانتان شدم

 

حال و هوای کرب و بلا دارد این حرم

یعنی که مست جام حسین جانتان شدم


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:36 AM ] [ مهدی گلشنی ]

مفخر عشق

(السلام علیک یا امام الرئوف)

مفخر عشق  

رضا قرآن ناطق پیکر عشق                    رضا رضوان وبحر کوثر عشق

که نامش بر زبان اهل عـا لم                    به عالم همچو او را مفخر عشق

سرا پا تارو پودش نور یزدان                  که او اولگوی خوبان سرور عشق

سرودم آسمان را در مقــا مش                  غریـب آشنا را یــــا و ر عــــشق

زیا رتگا ه او حــــج فـقـیـران                  هـمه رحمت بگـیرند از در عشق

تما م زائران از وی بخواهــند                  ضمان نا رشا ن در محشر عشق

هر آنکس رو کند بر قبله هفت                 نمازش می رود بر محضر عشق

شب مشهد به عـطـر او مـزین               رضا را همچو تاجی بر سر عـشق

که خاک پای او سرمه ملک را              به باغ مصطفی   گـل پرور عـشق

                          دل مستی چو (خا دم) در بر او

                          رضا آبش دهد از کـوثر عشق


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:35 AM ] [ مهدی گلشنی ]