بهر حاجات اگر دست دعا برخيزد

بهر حاجات اگر دست دعا برخيزد

دلبري هست به هر حال به پا برخيزد

 

لطف آقاي خراسان ز همه بيشتر است

هر زمان از دلِ پُر درد صدا برخيزد

 

آه در سينه ي عشاق به هم مرتبطند

وقت نقاره زدن  ناله ي ما برخيزد

 

جرأتش نيست كسي حرف جهنم بزند

گر پيِ كار ِ گنهكار ز جا برخيزد

 

زائر آن است كه در كوي تو اُتراق كند

آنكه در عرش نشسته ست چرا برخيزد؟

 

تا به دستِ كرم تو به نوايي نرسد

از سر ِ راه محال است گدا برخيزد

 

بر سر خاكم اگر آهوي تو گريه كند

از تمام جگرم بانگ رضا برخيزد

 

حرمت زودتر از كعبه مرا حاجي كرد

حج ما آخر ذي القعده به پا برخيزد

(علي اكبر لطيفيان)


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:33 AM ] [ مهدی گلشنی ]

يا امام رضا (ع)

از لطف التماس ِ صداهايِ آهوان

بي گريه هم گرفت دعاهايِ آهوان

آهو زياد محضر معشوق ميرود

پس وصلمان كنيد به پاهايِ آهوان

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:32 AM ] [ مهدی گلشنی ]

رسید تا فلکه آب و روبروی حرم

رسید تا فلکه آب و روبروی حرم

گذاشت دست به سینه : سلام سوی حرم

لب زمین دو چشمش دوباره باران خورد

در آستانه دریا گرفت بوی حرم

گذاشت صورت خود را به صورت یک در

نفس کشید و نفس شد به رنگ و روی حرم

تمام حس عطش را به کاسه ها نوشید

و پر شد از تب و تاب لب سبوی حرم

در آن طرف پدری که خمیده . با گریه

گره زده پسرش را به آبروی حرم

چقدر قطره به دریا رسیدنش زیباست

چقدر زمزمه جاری شده به جوی حرم

در ازدحام توسل ز چشم من گم شد

ضریح بود و هزاران دعای توی حرم

شکست بین نماز زیارت آقا

شکست و ریخت قنوتش به گفتگوی حرم

شفا گرفته مریضی .....زدند نقاره

صدای معجزه پیدا شد از گلوی حرم

گذاشت دست به سینه .عقب عقب برگشت

رسید تا فلکه آب و روبروی حرم


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:32 AM ] [ مهدی گلشنی ]

بر پادشهِ ملکِ خراسان صلوات

بر پادشهِ ملکِ خراسان صلوات

بر قـبـلگهِ مـردم ایــران صلوات

از گـنـبـدِ او نــــــورِ تجـلی تابید

بر روشنی چشمِ غریبان صلوات

شاعر : حمید رضا نوری


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:31 AM ] [ مهدی گلشنی ]

ناوک مژگانتان ما را ز پا انداخته

 ناوک مژگانتان ما را ز پا انداخته

 گیسوان چون کمندت، کار ما را ساخته

 

 دل نگو! ویرانه ای پایین پایت مانده است

 لشگرخون ریز زلفت فاتحانه تاخته

 

 

 بی جهت خون مرا بر گردنت ننداختند

 نامش ابرو نیست، این شمشیر مست آخته

 

 باده ی شیراز دیگراز دهان افتاده است

 باده ی بغدادتان تنها به این لب ساخته

 

 درقمارعشق اهل ری، به غیراز جفت هشت

 هرکه طاس دیگری آورده فوری باخته!

شاعر : وحيد قاسمي


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:30 AM ] [ مهدی گلشنی ]

شب ها میان صحن شما نور می وزد

شب ها میان صحن شما نور می وزد

نزدیک می وزد، اگر از دور می وزد

 

هر کس که پر گرفت در این سر سرای نور

دورش فرشته می وزد و حور می وزد

 

میهوت می شوند تمام مناره ها

آیا نسیم صحن تو از طور می وزد ؟!

 

دف می زنند اهل زمین ، اهل آسمان

کِل می کشند هلهله و شور می وزد

 

ایوان آینه پُرِ ریحانه می شود

عطر گلاب و سدره و کافور می وزد

 

جان تو را کدام غزل بی قرار کرد؟!

عطر که از هوای نشابور می وزد؟!


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:29 AM ] [ مهدی گلشنی ]

همچون نسیم صبح و سحرگاه می‌رود

همچون نسیم صبح و سحرگاه می‌رود
هر کس میان صحن حرم راه می‌رود

از هر چه غصه دارد و غم می‌شود ر‌ها
هر سائلی به خدمت این شاه می‌رود

وقتی فرشته‌های حرم بال می‌زنند
از سینه‌های شعله زده آه می‌رود

اینجا بهشت روی زمین فرشته هاست
از کوی تو فرشته به اکراه می‌رود

خورشید در طواف حرم، وه! چه دیدنیست
هر شب به پای بوسی آن ماه می‌رود

باب الجواد راه ورودی به قلب توست
حاجت رواست هرکه از این راه می‌رود


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:29 AM ] [ مهدی گلشنی ]

مرید و زائرت از هر نژاد است

حجت الاسلام رضا جعفری

امام رضا(ع)-مدح

 

مرید و زائرت از هر نژاد است

خودش روز است و با شب در تضاد است

مگر شمس جمال تو که این دل

به این خورشیدها بی اعتماد است

برای دیدنت خورشید را صبح

به دست آسمان آئینه داده است

به هر صورت که آیی می پذیرم

دل از آئینه های بی سواد است

و هر بیتم بنامت هست مفهوم

غزل هایم تمامی مستزاد است

بدون ضرب می رقصم به چرخش

خرابی، مشرب هر گردباد است

طلب ناکرده چشمم اشک می ریخت

همه گفتند این آب مراد است

شدم پیغمبر تصویر و دیدم

برایم صحن آئینه معاد است

کسی فکر مسیح و نوح هم نیست

از این آئینه ها این جا زیاد است

به ظاهر فرق دارد تاک و انگور

رضا در باطن عالم جواد است

به هویی خلق شد دنیا و عقبی

بنای عالم و آدم به باد است


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:29 AM ] [ مهدی گلشنی ]

هر دل بر آستان نگاه تو سر زده است

امیر اکبرزاده

امام رضا(ع)-مدح و مناجات

 

هر دل بر آستان نگاه تو سر زده است

از خانه ات نرفته و در مستمر زده است

تا سالیان سال به پابوس آمده

هر آن دلی که با تو هماهنگ تر زده است

سلطان بی مبالغه ی عشق، عشق تو

بر هر دلی که سر زده رنگ سحر زده است

تا این که ضامنش بشوی، آهویی غریب

واحه به واحه را پی صیاد سر زده است

خورشید روی گنبد بالا بلند تو

هر صبح کفتری شده از شرق پر زده است

از شرم آن که زهر به کام تو ریخته

صد خوشه اشک خون ز دل تاک سر زده است

این التهاب تلخ تو، تلخی زهر نیست

تلخی غربت است که بر تو شرر زده است

لبخند میزبان تو کاری تر است از آن

زخمی که تیغ زهر تو را بر جگر زده است


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:28 AM ] [ مهدی گلشنی ]