احساس وصل حق به جوار تو مي کنم

احساس وصل حق به جوار تو مي کنم
در بين خلق از همه با آبرو ترم
چون کسب آبرو ز غبار تو مي کنم
يک حج به نامه ي عملم ثبت مي شود
با هر قدم که رو به ديار تو مي کنم
با اشک خجلت آمده ام در حريم تو
اين است گوهري که نثار تو مي کنم
بر يازده امام چو دلتنگ مي شوم
مي آيم و طواف مزار تو مي کنم
احساس مي کنم که ميان ملائکم
آن لحظه اي که جا به کنار تو مي کنم


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:17 AM ] [ مهدی گلشنی ]

ياعلي ابن موسي الرضا(ع)

ياعلي ابن موسي الرضا(ع) 

ديشب پر ِ من كبوتر بامت شد

آهوي بياباني من رامت شد

حالا دلِ من پيمبر نامت شد

از معجزه ي درخت بادامت شد

امروز اگر مريض درمان توام

 

تو آينه ميشوي زلالم بكني

با طرز نگات خوش به حالم بكني

يا فكري به حال خشكسالم بكني

يا فكري به حال پرّ و بالم بكني

من منتظر ِ نماز باران توام

 

هرچند بَدَم اگر كه بهتر نشدم

پيش كرم تو شاه گداتر نشدم

در بارگهت اگرچه نوكر نشدم

هرچند كه آهو و كبوتر نشدم

گر پا بدهي سگِ نگهبان توام

 

هرچند به اين سو و به آن سو نزدم

هرچند به اين كو و به آن كو نزدم

پيش تو به آفتاب هم رو نزدم

در صحن تو من اگرچه جارو نزدم

مشغول غلامي غلامان توام

 

در سجده به پاي تو هزاران آدم

جاروكش صحن تو هزاران مريم

محتاج دعاي تو هزاران خاتم

اي شاه گداي تو هزاران حاتم

من نيز يكي از اين هزاران توام

 (علي اكبر لطيفيان


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:15 AM ] [ مهدی گلشنی ]

دست اگر باشد دخيل كنج دامان بهتر است

دست اگر باشد دخيل كنج دامان بهتر است

از نماز شب توسل بر كريمان بهتر است

دل ولو كوچك،به لطف تو بزرگي مي كند

يك دلِ آباد ، از صد شهر ويران بهتر است

حرف ما آن است كه آهوي نيشابور گفت

گاه مديونت شدن از دادن جان بهتر است

سايه اي كه بر سرم افتاد،عزت پخش كرد

سايه ي گلدسته از تاج سليمان بهتر است

دست بر سفره نبردم تا خودت تعارف كني

تعارف اهل كَرم از خوردن نان بهتر است

يك كمي بنشين كنار ما،پذيرائي بس است

ميزبان كه مي نشيند حال مهمان بهتر است

صبح محشر هركسي دنبال ياري مي دود

يار ما باشد اگر شاه خراسان،بهتر است


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:14 AM ] [ مهدی گلشنی ]

ایوان تو یا آینه بندان بهشت است؟

عباس شاه زیدی

امام رضا(ع)-مدح

 

ایوان تو یا آینه بندان بهشت است؟

یا آینه در آینه ایوان بهشت است؟

این صبح كه می خندد از شرق خراسان

لبخند تو یا شور نمكدان بهشت است؟

صحن تو قیامت كده ی صبح بهاری است؟

یا گوشه ای  از صحن گلستان بهشت است

این گنبد و گلدسته ی نورانی و زیبا

ایوان تو یا شمع شبستان بهشت است؟

خال لب تو نقطه ی پیدایش هستی

سامان سر زلف تو سامان بهشت است

میقات تماشای تو صحرای تجلاست

دامان خراسان تو دامان بهشت است

سرگشته ی دامان تو آهوست چه گویم

این دشت چراگاه غزالان بهشت است

مهمان تو را نیست دگر میل به برگشت

مهمان تو انگار كه مهمان بهشت است

از بركت تو خوان زمین بی بركت نیست

این سفره ی انعام  تو یا خوان بهشت است؟

دعبل ز چه رو پیرهنت را صله برداشت؟

در پیرهنت چاك گریبان بهشت است

با كوه گنه هیچ هراسی به دلم نیست

تا حُبّ تو سنگینی میزان بهشت است

از شبنم شوق است كه اشکم شده لبریز

این گریه ی من نیست كه باران بهشت است

رخصت بدهی آخر این شعر بگویم

این روضه همان روضه ی رضوان بهشت است


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:13 AM ] [ مهدی گلشنی ]

باید غبار صحن تو را طوطیا کنند

سید حسن رستگار

امام رضا(ع)-مدح

 

باید غبار صحن تو را طوطیا کنند

 « آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند»

 هو هوی باد نیست که پیچیده در رواق

 خیل ملائکند رضا یا رضا کنند

 بازار عاشقان تو از بس شلوغ شد

 ما شاعرت شدیم که مارا سوا کنند

 «هر گز نمیرد آنکه دلش» جلد مشهد است

 حتی اگر که بال و پرش را جدا کنند

 هر کس به مشهد آمد و حاجت گرفت و رفت

 او را به درد کرببلا مبتلا کنند

 دردی عظیم و سخت که آن درد را فقط

 با یک نگاه گوشه ی چشمت دوا کنند

 از آن حریم قدسی ات آقای مهربان

 «آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند»


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:13 AM ] [ مهدی گلشنی ]

مدح و مناجات امام رضا(ع)

حسن اسحاقی

امام رضا(ع)-مدح و مناجات

 

خورشید روشن است به لطف چراغتان

قُل می زند غذای جهان بر اجاقتان

من کیستم که لایق احسانتان شوم؟!

آهویتان؟، کبوترتان؟، نه… کلاغتان

پس می کَنم دو بال خودم را که بعد از این

از جاده ها پیاده بگیرم سراغتان

راهی شوم که لانه بسازم در آن حریم

روی درخت های خدا کنج باغتان

غرق خیال بودم و ناگاه بین راه

سمت حرم کشاند مرا اشتیاقتان

×××

تنهاییم مرا که به دست گناه داد

آغوش تو به روح سیاهم پناه داد

احساس بی کسی و یتیمی تمام شد

وقتی خدا مرا به حریم تو راه داد

معنای ارتباط من و تو همین و بس:

طفلی گدا که دست خودش را به شاه داد

تشبیه تو به ماه و به خورشید کوچک است

خورشید از تو نور گرفت و به ماه داد

باید کبوترانه به گنبد نگاه کرد

حالا که دوست فرصت پلکی نگاه داد

×××  

چشمان من به گنبد و بغضی شناورم

دارم تو را دوباره به خاطر می آورم

اذن دخول روی لبم… مست خواندنم

تصویر می شوی خود تو در برابرم

آقا سلام! آمده ام مثل قبل ها

سوغات می دهم به تو سوغات می برم

سوغات من چه بوده برایت؟! که از کرج

هر بار، جام شربت انگور می خرم

شرمنده ام، چگونه نگاهت کنم عزیز؟!

شرمنده ام، چگونه از این بیت بگذرم؟!

×××

بگذر از این حقیر، به روحش شفا بده

این چشم را ببین و برایش دوا بده

دارم کنار صحن تو پر در می آورم

از نو به من برای پریدن هوا بده

این جا کم از بهشت ندارد، مرا ببخش

یک گوشه از بهشت به من نیز جا بده

بگذار رو به (هر چه که دارم) دعا کنم

حاجات دست های غریب مرا بده!

×××

دارم به بارگاه تو نزدیک می شوم

در حسرت نگاه تو نزدیک می شوم


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:12 AM ] [ مهدی گلشنی ]

شعری در مدح امام رضا (ع)

قاسم صرافان

امام رضا(ع)-مدح

 

آسمان دلگیر بود این جا، زمینش خسته بود

قرن ها بال کبوتر، پای آهو بسته بود

سرزمین عشق بود اما سلیمانی نداشت

ملک عاشق ها هزاران سال سلطانی نداشت

باده نوشان شهرشان یک عمر بی میخانه بود

دست پیمان بسته ی این قوم بی پیمانه بود

تا سحرگاهی ورق برگشت و خوش شد سرنوشت

آمد و خاک خراسان تکه ای شد از بهشت

کعبه و حج فقیران بود، می دانی چه کرد؟

آمد و ذیقعده در تقویم ما ذیحجه کرد

سرزمین تشنه ی ما بعد از آن میخانه داشت

ساقی خوش ذوق در میخانه، سقاخانه داشت

بعد از آن دستان ما در دست گوهر شاد بود

مثل عیسی قبله ی ما پنجره فولاد بود

تا که او را دیده، بند از پای آهو وا شده

از همان روز است چشم آهوان زیبا شده

از همان روز است این دل ها کبوتر می شوند

از تماس چوب پرها صاحب پر می شوند

چشم وا کن کور مادر زاد! گنبد را ببین

نور صحن عالم آل محمد را ببین

چشم وا کن پاره ای از پیکر پیغمبر است

یا علی گویان بیا! هم نام جدش حیدر است

گوش کن این جا دل هر سنگ می گوید رضا

سینه ی نقاره با آهنگ می گوید رضا

نور می گوید رضا، انگور می گوید رضا

مشهد از نزدیک، قم از دور می گوید رضا

مُهر می گوید رضا، سجاده می گوید رضا

خضر این جا بر درت افتاده می گوید رضا

السلام ای شمس! محتاج نگاهی مانده ایم

در شب تاریک و مرداب سیاهی مانده ایم

یک نظر کن تا که از دیوار ظلمت رد شویم

شاهد «نورٌ علی نورِ» تو در مشهد شویم


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:11 AM ] [ مهدی گلشنی ]