ذیقعده از ره آمد و پر شد هوای عشق

ناصر شهریاری

امام رضا(ع)-ولادت

 

ذیقعده از ره آمد و پر شد هوای عشق

دل با صفا شد از قدم با صفای عشق

سلطان عشق آمد و آمد رضای عشق

عالم دخیل بسته به صحن و سرای عشق

خورشید آسمان شرری کم ز گنبدش

خیل ملک غلام غلامان مرقدش

موسی الرضاستی و دو عالم غلام او

مستان عشق، می زده عمری زجام او

عیسی و نوح در طلب یک سلام او

خورده سند تمام دو عالم به نام او

در او تمام مهر خدا منجلی شده

اول رضای خانه و سوم علی شده

خورشید عشق، جلوه ی دادار آمده

یوسف به عشق او سر بازار آمده

با جلوه ای ز احمد مختار آمده

یا نه، دوباره حیدر کرار آمده

زهرا دوباره مادر و صاحب پسر شده

شادی کنید، موسی جعفر پدر شده

از روی ناز و پاک رضا بوسه چیدنی

الله اکبر از لب موسی شنیدنی

در روی نجمه اشک و تبسم چه دیدنی

ناز نگاه حیدری اش بس خریدنی

روح الامین ستاره بریزد برای او

اسفند دانه دانه بسوزد برای او

مجذوب عشق و جذبه ی ابرو شدن خوش است

صید کمند رشته ی گیسو شدن خوش است

عبد مطیع و محو هوالهو شدن خوش است

آری فدای ضامن آهو شدن خوش است

در هر زمان امیر خراسان ما رضاست

در خاک طوس قبله ی ایران ما رضاست

از راه دور کفتر بام حرم شدم

من زائر حرم به دو چشم ترم شدم

کاسه به دست صحن خدای کرم شدم

محو جمال حق همه پا تا سرم شدم

این جا تمام رحمت حق بیکران بود

بال فرشته جاروی این آستان بود

هر شب به عشق او پر فریاد بوده ام

در صحن او پر از تب فرهاد بوده ام

چندی مقیم صحن گهرشاد بوده ام

عمری دخیل پنجره فولاد بوده ام

مهرش به سینه های گرفته صفا دهد

دارم امید عیدی مان کربلا دهد


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:39 PM ] [ مهدی گلشنی ]

این نسخه را بر بال یک پروانه بنویسید

این نسخه را بر بال یک پروانه بنویسید

دارو؟...نه در این برگه دارو خانه بنویسید

مشهد-حرم یک عمر پشت پنجره فولاد

جای مسکّن هم برایم دانه بنویسید

این بغض ها جای خودش آقا برای من

اشک روان تا ناودان چانه بنویسید

روزی دو ساعت آه-پشت پنجره فولاد

لطفا برای گریه هایم شانه بنویسید

نامم درون لیست باشد هرچه که باشد

زائر اگرکه نیستم دیوانه بنویسید

"این جاست داروخانه ی تضمینی عالم"

این جمله را بالای سقاخانه بنویسید

هرروز اگر امکان ندارد لااقل آقا

توفیق این درگاه را ماهانه بنویسید

تامستی از حد بگذرد در مجلس مستان

این شعر را روی لب پیمانه بنویسید

 

مهدی رحیمی


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:37 PM ] [ مهدی گلشنی ]

من ندیدم که کریمی به کرم فکر کند

من ندیدم که کریمی به کرم فکر کند

به چه مقدار به زائربدهم فکر کند

ازشما خواستن عشق است ضرر خواهدکرد

هرکه دروقت گدایی به رقم فکر کند

بهتراین است که زائر اگر آمد به حرم

دوقدم عشق بورزد سه قدم فکر کند

به کف صحن به گنبد به غم گوهرشاد

زیر این قبه به هستی به عدم فکر کند

به دو گلدسته دوتا ساق به دوش گنبد

به رواقی که شده پیش تو خم فکر کند

به چرا سال گذشته دو سه بار و امسال-

فقط این بار...به این قسمت کم فکر کند

به خودش...نه به کسانی که به یادش آمد

چون که در آینه کاری حرم فکر کند

موقع دست به سینه شدن و عرض سلام

کربلایی شده هرکس به علم فکر کند

چون که از باب جواد تو کسی داخل شد

خنده داراست که دیگر به قسم فکر کند

دیر وقتی ست که تا درحرمت دم بدهد

جای دم حضرت عیسی به دو دم فکر کند

بهترین نوع زیارت شده اینکه امشب-

هم کسی گریه کند پبش تو هم فکر کند

 

مهدی رحیمی


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:36 PM ] [ مهدی گلشنی ]

امام رضا(علیه السلام)مناجات

وفایی-امام رضا علیه السلام-مناجات

امام رضا(علیه السلام)مناجات

 

از زماني كه به درگاه تو راهم دادند
آبرو مند شدم عزت وجاهم دادند
به مقامي كه نبردند سلاطين راهي
من مسكين بخدا رفتم و راهم دادند
تاشدم معتكف كوي تو اي شمس شموس
مژده روشني شام سياهم دادند
گرمي وشور طلب كردم ازاينجا چون شمع
چشمه اشك غم و آتش آهم دادند
خواستم با تو بگويم كه خجالت زده ام
عرق شرم به عنوان گواهم دادند
درحريم تو خدا را به تو دادم سوگند
نامه عفو گنه بهر گناهم دادند
چه غم از تابش خورشيد قيامت دارم
تا كه درسايه مهر تو پناهم دادند
سوخت درآتش غم جان«وفائي» وسرود
درغم آل علي حال تباهم دادند


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:36 PM ] [ مهدی گلشنی ]

زمانش رسیده بیا و دعا کن

علي اصغر انصاريان-امام رضا عليه السلام-مناجات و مدح

زمانش رسیده بیا و دعا کن

بیا درد را با دعایت دوا کن

زمانش رسیده سبک بال باشی

دلت را ز بند تعلّق رها کن

اگر خواستی پاک گردی؛خودت را

مقیم حرم خانه ی إنّما کن

اگر خواستی محرم راز گردی

بیا و مِس قلب تیره طلا کن

اگر کارت از هر لحاظی گِره خورد

علی ابن موسی الرّضا را صدا کن

امامی که در مهربانی به نام است

بیا در حریم رضا بار عام است

توئی هشتمین گل ز باغ ولایت

خدا و تو دارید از هم رضایت

شنیدم که پا بر زمین می گذاری

چراغان نمودم دلم را برایت

به لبها (نعم) داری و (لا) نداری

نرفته کسی از درت بی عنایت

هر آن چه که خواهد عطا می نمائی

ندارد کرم در نگاهت نهایت

هر آن کس که خواهد سه جا پیشش آئی

کند یک زیارت برایش کفایت

زیارت در این بارگاه مطهّر

بود با هزار عمره و حج برابر

به غیر از پناهت؛پناهی نداریم

به جز روی تو قبله گاهی نداریم

برای رسیدن به راه سعادت
به غیر از مسیر تو راهی نداریم

همیشه هر آنچه که خواهیم داری

ولی آنچه را تو بخواهی نداریم!

مگر غیر از این است که تو ثوابی

و ما پیش تو جز گناهی نداریم

قبول است؛اما ولایت که داریم

نگو عزّت و شأن و جاهی نداریم

 توئی عزّت و شأن و جاهم رضاجان

 منم یک رعیّت،تو شاهم رضاجان

ألا ای مرادم،به عشقت مریدم

تو هستی امید دل نا امیدم

بلای محبّت بلا نیست هرگز

بلای تو را من به جانم خریدم

کمک کرد جبریل تا عرش رفتم

رسیدم به جائی که جز تو ندیدم

ندا آمد از غیب روی خدا چیست؟

منم روی ماهت به صفحه کشیدم

بهشت خدا را تصوّر نمودم

همین که به باب الجوادت رسیدم

 تو رضوان،تو جنّت،تو خُلد برینی

 تو مهمان نه،آقای ایران زمینی

برای خزانی قلبم بهاری

تو زیباترین جلوه ی روزگاری

برای تو کاری ندارد که من هم

برایت شوم خادم افتخاری

اگر خادم افتخاری نشد پس...

 بده لاأقل منصب کفشداری

سه جا وعده کردی بیائی سراغم

مبادا که من را تو تنها گذاری

شنیدم که پلک دو چشمت شده زخم

چقدر اشک ریز شهِ نی سواری

 به هر بزم و هر انجمن گریه کردی

 تو بر غارت پیرهن گریه کردی


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:36 PM ] [ مهدی گلشنی ]

رسد نداي تفاخر ز خاک بر افلاک

رسد نداي تفاخر ز خاک بر افلاک
چنان که ماه ز حسرت کند گريبان چاک
ستارگان همه امشب بريد سجده به خاک
به احترام عزيز دل شه لولاک
جهان تمام بهشت است از جحيم چه باک

 


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:35 PM ] [ مهدی گلشنی ]

سر آن سر که افتد به پای رضا

یوسفعلی میرشکاک

امام رضا(ع)-مدح

 

سر آن سر که افتد به پای رضا

دل آن دل که دارد هوای رضا

رضای خدا گر طلب می کنی

دلا! رو طلب کن رضای رضا

به دنیا چه کارش؟ ز دوزخ چه باک؟

جگر خسته ی مبتلای رضا

چه پرسی ز فرمانروای بهشت

چه دانی تو از کبریای رضا؟

چو گردون گردان به فرمان اوست

الا بنده ی بینوای رضا_

بنه سر که سرها ز روز الست

نگون شد به شوق لقای رضا

مبر جان که جان ها ز روز ازل

بلی زد به ذوق بلای رضا

علم کرد حق کربلای حسین

که گردد به پا کربلای رضا

نگردد کسی آشنای حسین

مگر آن که شد آشنای رضا

نبیند کسی رنگ هشتم بهشت

مگر خاک کوی گدای رضا

نه در توس، بر آسمان می زند

خداوند کوس ولای رضا


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:35 PM ] [ مهدی گلشنی ]

امام رضا(ع)-مناجات

عـارفه دهــقانی

امام رضا(ع)-مناجات

 

ما کفتران، روحِ پریزادی نمی خواهیم

جز صحنِ گوهرشادتان، شادی نمی خواهیم

عمری ست روی گنبدت بالانشین هستیم

جایی به جز این خانه که دادی نمی خواهیم

دل را گرفتار تمام صحن ها کردیم

در صحن آزادی هم آزادی نمی خواهیم

با دانه های حضرتی تا پر در آوردیم

از دانه های دیگر، امدادی نمی خواهیم

عشق حقیقی بین ما و حضرت آقاست

افسانه ی شیرین و فرهادی نمی خواهیم


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:34 PM ] [ مهدی گلشنی ]