ای آینه در آینه در آینه مرقد

ای آینه در آینه در آینه مرقد
بی واسطه خود شاهد و مشهودی و مشهد
موسای جهان را قدمت طور تجلّی
بلقیس فلک را حرمت صرح ممرّد
در دیدۀ یوسف شده‌ای حسن مبرهن
در چشم سلیمان شده‌ای ملک مخلّد
«گل کرد» شنیدند و بهار تو ندیدند
«آمد» همه گفتند و نگفتند «که آمد؟»
گفتم بنویسم که «رضا ...» پیشتر از من
آمد به تماشای تماشای تو «آمد»
عشق تواَم از پیشتر از پیشتر از پیش
شوق تو مرا بیشتر از بیشتر از حد
شرط است تولای تو آن شرطِ بلاقید
شرطی که خیالِ دو جهان کرده مقیّد
شرط است اطاعت ز تو ای آیت توحید
فرض است ولای تو همان فرض مؤکّد
ای کاملِ تاریخِ نبوت به ولایت!
'عیسی به ظهور آمده در آل محمّد!
دیروز بشارت دهِ احمد شده عیسی
میلاد تو امروز بشارت دهد احمد
ای واسطۀ خلق و خدا، ذاتِ ولایت
ای باطنِ احمد تو و ای ظاهرِ ایزد!
ای ظاهر باطن تو و ای باطن ظاهر
ای آینه در آینه مجموع مظاهر
بخشنده‌ترین چشمۀ رحمت به موارد!
رخشنده‌ترین صبح تجلّی به مصادر!
تو سبحۀ اسماء خداوندی و کامل
در نعت تو ما آمده لفظی همه قاصر
تو پاکتر، از معنی آیینه- نهانتر
- من آمده در خرقۀ آلودۀ شاعر
تو حضرتی و حاضرِ محضی دل و جان را
- من رنگ خیال غزلی رفته ز خاطر
تو راهبری گمشدگان دو جهان را
در شهر تو امروز منم گمشده عابر
با اینهمه مگذار منِ دست تهی را
تو حضرتِ سلطان و منِ خسته مسافر
با اینهمه محروم مکن آینه‌ام را
چون آهوی محبوسِ طلسماتِ ظواهر
نور تو قدیم است و تماشای تو ما راست
ای ساعت جانهای جهان را تو معاصر!
ای آینه در آینه در آینه باطن!
ای آینه در آینه در آینه ظاهر!

 


ادامه مطلب
[ جمعه 18 تیر 1395  ] [ 8:47 PM ] [ مهدی گلشنی ]

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

حمدُ لِلّه، از طفولیّت دل ما با رضاست

عالم آل محمّد، سرپناه ما رضاست

عاشقان ،میلاد نور است و بخوانید این سرود

ضامن آهو تمام شیعیانش را رضاست

شاعر:محمدمهدی عبدالهی


ادامه مطلب
[ جمعه 18 تیر 1395  ] [ 8:45 PM ] [ مهدی گلشنی ]

در مزرع دل بذر وفا پاشیدند

سید هاشم وفایی

امام رضا(ع)-ولادت

   

در مزرع دل بذر وفا پاشیدند

گل های امید و آرزو روئیدند

با آمدن امام هشتم، از عرش

خنده به لبِ موسی جعفر دیدند

×××

این عطر حضوری که ز دور آوردند

از سبزترین باغ بلور آوردند

دیدند چو قدسیان رخ شمس شموس

از عرش صدا زدند، نور آوردند


ادامه مطلب
[ جمعه 18 تیر 1395  ] [ 8:44 PM ] [ مهدی گلشنی ]

چه خبر هست که در کون و مکان غوغا شد؟

ناصر شهریاری

امام رضا(ع)-ولادت

 

چه خبر هست که در کون و مکان غوغا شد؟

 چه خبر هست که اینگونه جهان شیدا شد؟

 چه خبر هست که پرهای ملائک وا شد؟

 چه خبر هست مگر معجزه ای برپا شد؟

 چه خبر هست که عطر نبوی پیچیده؟

 بوی یاس آید و عطر علوی پیچیده؟

 خبر آنست که رخشان گوهری می آید

 ز پی تیرگی شب سحری می آید

 خبر آنست که زیبا پسری می آید

 همچو حیدر به دو عالم پدری می آید

 خبر آنست که مرآت خدا آمده است

 هشتمین حیدر کرار رضا آمده است

 نجمه می خندد و باران زده بر چشم ترش

 شده آئینه در آئینه پدر با پسرش

 شمس دین آمده، خورشید شده خاک درش

 ازدحامی شده از فوج ملک دور و برش

 پشت در ولوله از خیل گداها شده است

 سر دیدار گل فاطمه دعوا شده است

 

 ز شمیمش همه جا پر ز خدا شد آری

 همه دل های غمین پر ز صفا شد آری

 ز نگاهش همه ی درد دوا شد آری

 سنگ سلمانی آن شخص طلا شد آری

 در حریم حرمش بوی خدا می آید

 عطر و بوی نجف و کرببلا می آید

 عالمی ریزه خور سفره ی جود و کرمش

 بخشش جرم همه خلق بود لطف کمش

 شده زر، خاک هرآنجا که رسیده قدمش

 افتخاری، شده جبرئیل غلام حرمش

 هر که شد زائر او رزق بهشتی ببرد

 هر که شد زائر او، فاطمه او را بخرد

 آن دلی هست خدایی که پریشان رضاست

 همچو سلمان شده هرکس که مسلمان رضاست

 تا ابد سینه ی ما ملک خراسان رضاست

 چشم ما لحظه ی آخر به دو دستان رضاست

 هر که زوار جگر گوشه ی احمد باشد

 شیعه ی محترم آل محمد باشد


ادامه مطلب
[ جمعه 18 تیر 1395  ] [ 8:44 PM ] [ مهدی گلشنی ]

شکر صد بار خدا را که سعادت دارم

شکر صد بار خدا را که سعادت دارم

فرصت آمدن و عرض ارادت دارم

باز در کسوت یک عبد گدا آمده ام

من از این جامه به تن خلعت شهرت دارم

دست من نیست اگر بی سر و پا آمده ام

دست من نیست اگر شوق زیارت دارم

قصّه ی پنجره فولاد و مرا می دانی

من به بوسیدن این پنجره عادت دارم

در این میکده خیمه زده ام شاهد باش

دست امید به دامان اجابت دارم

این دل مرده ی من زندگی اش دست شماست

من خودم خوب به این نکته عنایت دارم

معجزه از تو عجیب است مگر من حتّی

به گدایان تو هم چشم کرامت دارم

حاجتم را ندهی پیش خودم خواهم گفت

او مرا خواسته پیداست که قیمت دارم

" داشتم کنج حرم جامعه را می خواندم "

این سلامی است که تا صبح قیامت دارم

پدرم گفت تو هم خادم این آقا باش

خادمی کردم و عمریست که عزّت دارم

خوشتر از طعم عسل طعم دعای سحر است

با همین زمزمه ها راه به رحمت دارم

شرط آن سلسله ی زرد تو را یادم هست

هر چه دارم من از آن شرط ولایت دارم


ادامه مطلب
[ جمعه 18 تیر 1395  ] [ 8:43 PM ] [ مهدی گلشنی ]