با دلی محرم، طواف حج سلطان آمدم

صابر خراسانی

امام رضا(ع)-ولادت و مناجات

 

با دلی محرم، طواف حج سلطان آمدم

حاجی ام از آن زمانی که خراسان آمدم

در کنار تو به حس بی نیازی می رسم

درد دارم بی تو که دنبال درمان آمدم

روبروی پنجره فولاد گریه می کنم

مشهد ابری بود که مانند باران آمدم

گنبد تو آسمان را آفتابی می کند

من دمت را گرم دیدم چون زمستان آمدم

شاید اصلاً آن سگی بودم که آمد در حرم

گر چه در چشم همه مانند سلمان آمدم

روز میلادت شنیدم سفره ات پهن است که

این چنین من دست پاچه مثل مهمان آمدم

فرض کن آن بچه آهویم که با صد آرزو

لنگ لنگان دیدن شاه خراسان آمدم


ادامه مطلب
[ جمعه 18 تیر 1395  ] [ 8:35 PM ] [ مهدی گلشنی ]

از عیانی عنایت عین اعیان می شود

از عیانی عنایت عین اعیان می شود
دست خالی هر که راهی خراسان می شود

از کبوترهای دست آموز گنبد بشنوید :
خوش به حال هر که بر این سفره مهمان می شود

ارزش یک عمر دارد ساعتی در این حرم
در مصاف عشق اغلب عقل حیران می شود
اشک می ریزند بر گِرد ضریحش عاشقان
گاه حتی بی دعای نوح ؛ طوفان می شود
ارزش انگور گاهی کمتر از یاقوت نیست
ریگ در دستان او لعل بدخشان می شود
سرمه ی چشم ملائک بوده خاک پای او
صخره زیر  گام او تخت سلیمان می شود
اقتدار شاه یعنی گاه تعداد اسیر
بیشْ از گنجایشِ محدودِ زندان می شود
آنکه می گیرد شفا سمت طبیبش برنگشت !
خوش به حال آنکه دردش سخت درمان می شود

رفته رفته سخت خواهد شد دل بی مرحمت
سینه ای که دست رد خورده ست سندان می شود
بی نفس می افتم از پا در میان خوابها
هرکجا می بینم آهویی هراسان می شود
من پناه آورده ام امشب به تو ای وای من !
آهویی در خانه ی صیاد پنهان می شود

 

اصغر عظیمی مهر

پايگاه رضيع الحسين(عليه السلام)


ادامه مطلب
[ جمعه 18 تیر 1395  ] [ 8:35 PM ] [ مهدی گلشنی ]

مسيح مي دمد از تربت مطهر من

مسيح مي دمد از تربت مطهر من
فضاي طوس نه، عالم بود معطر من
فرشتگان همه زوار زائرين منند
بهشت گشته بهشت از بهشت منظر من
منم عزيز دل فاطمه امام رضا
که خلق کرده خدا خلق را به خاطر من
عجيب نيست اگر زائري که قبر مرا
به بر گرفته بگيرد قرار در بر من
هزار موسي عمران به سجده افتادند
در اين حريم به خاک مسيح پرور من
دلي که زائر من مي شود مزار من است
خوشا دلي که شد اين جا مزار ديگر من
شکسته اي که صدا مي زند مرا از دور
جواب مي شنود بارها ز داور من
ز هر دري که شود زائرم به من وارد
درست چهره به چهره بود برابر من
من آفتاب خدايم جهان در آغوشم
شما حضور من و عالم است محضر من
کتاب منقبتم را تمام نتوان کرد
اگر شوند همه انس و جان ثناگر من
کسي که زائر من گشت دوستش دارم
روا بود که خطابش کنم برادر من
الا تمام خراسانيان پاک سرشت
خجسته باد شما را طواف مقبر من
فرشتگان چو کبوتر به دورتان گردند
به شرط آن که بگرديد دور زائر من
به زائرين من اينک نصيحتي است مرا
که احترام بگيريد از مجاور من
اگر به مرقد من نيز دستتان نرسيد
زنيد بوسه به قم بر مزار خواهر من
هزار حيف که قدر مرا ندانستند
که بود هر نفس من غم مکرر من
هزار بار عدو مخفيانه کشت مرا
خداي نگذرد از قاتل ستمگر من
شرار زهر مرا در دل آتشي افروخت
که آب گشت همه عضو عضو پيکر من
چو شخص مار گزيده به خويش پيچيدم
خدا گواست چه آورد زهر بر سر من
ميان حجره زدم دست و پا غريبانه
جواد بود و من و لحظه هاي آخر من
دو دست خويش گشود و گرفت اشک مرا
فتاد تا که نگاهش به ديدة تر من
زنان شهر خراسان گريستند همه
زدند بر سر و سينه به جاي مادر من
به روز حشر نسوزد جحيم "ميثم" را
که بوده با سخن و سوز خويش ياور من

 

غلام رضا سازگار


ادامه مطلب
[ جمعه 18 تیر 1395  ] [ 8:34 PM ] [ مهدی گلشنی ]

آشنای همۀ غریبه‌هایین آقاجون

آشنای همۀ غریبه‌هایین آقاجون

واسۀ غریبه‌ها هم آشنایین آقاجون

از تو دورم که باشم عطر شما را دوس دارم

حرم طلایی امام رضا رو دوس دارم

توی ذهن آسمون یه گنبد طلاییه

حرمی که وسعت زلال آشناییه

جاده‌ها می‌دَوَن و خسته و بی‌همنفسن

تا به درواز‌ۀ روشن خراسون برسن

دستۀ پروانه‌ها سر می‌رسن از آسمون

دخیل رنگی‌ می‌شن روی ضریح سبزتون

آسمون دامنشو پر می‌کنه از ستاره

وا‌سۀ کبوتراش دونۀ نذری میاره

همۀ فرشته‌ها به گنبدش رو می‌کنن

صحنو با گریه‌هاشون هی آب و جارو می‌کنن

نسیما می‌رسن و با نوحه همزبون می‌شن

ابرا گریه می‌کنن، چشمه‌ها روضه‌خون می‌شن

شعرا با اسم شما همیشه آسمونین

واژه‌ها آهوای تشنۀ مهربونین

آشنای همۀ غریبه‌هایین آقاجون

واسۀ غریبه‌ها هم آشنایین آقاجون

از تو دورم که باشم عطر شما را دوس دارم

حرم طلایی امام رضا رو دوس دارم

محمد سعید میرزایی

 

پايگاه رضيع الحسين(عليه السلام)


ادامه مطلب
[ جمعه 18 تیر 1395  ] [ 8:34 PM ] [ مهدی گلشنی ]

کبـوتران حریمـت بلند مرتبه اند

کبـوتران حریمـت بلند مرتبه اند

بلنـد مرتبـه تر از پرنـده قـقنـوس

کنار گنبد زردت نگاه کن خورشید

چه سر بزیر نشسته شبیه یک فانوس

منـم مسافر خسته مهاجـری تنها

که با هوای ضریح تو گشته ام مانوس

کنار ساحل امنت گرفته ام  پهلـو

شکسته قایق من ناخدای اقیانوس

شنیده ام که سگی دلشکسته آمده است

به آسـتان تو بهـر زیـارت و پـابـــوس

کریم زاده ای آقا مجال صحبت نیست

نمی رود کسی از بارگاه تو مایوس

صدای زنگ حرم اعتبار می بخشد

به ساز و ارگِ کلیسا و نغمه ناقوس


ادامه مطلب
[ جمعه 18 تیر 1395  ] [ 8:33 PM ] [ مهدی گلشنی ]

آقا چه قدر دلم گرفتار شماست

آقا چه قدر دلم گرفتار شماست

صد بار شكسته، باز بيمار شماست

انگار تمام شهر فهميده دلـم

همسايه ديوار به ديوار شماست!



***



تغييـر نمـوده اسـت آواز دلـم

شور است كه مي تراود از ساز دلم

اين حال چه حالي ست؟ گمانم امشب

بوشهر به مشهد است پرواز دلم


ادامه مطلب
[ جمعه 18 تیر 1395  ] [ 8:32 PM ] [ مهدی گلشنی ]

چه الفتی به دل از حضرت رضا دارم


چه الفتی به دل از حضرت رضا دارم

همیشه حسرت آن گتبد طلا دارم

صدای طبل ونقّاره چون به گوش آید

هزار نغمه ز شور و ابو عطا دارم

به کودکی ز رضا مهر در دلم افتاد

که فخر بر همه عالم وما سوا دارم

کنار مر قد پر نور حضرتم امشب

شب تولد آقا رضا رضا دارم

اگر زکنج قفس پا نهم گهی بیرون

رهی به غیر حرم در نظر کجا دارم

کبوتران حرم صف به صف به پروازند

دو صد هما به سرم جای یک هما دارم

تو حج ما فقرایی به سردوم سویت

بس افنخار ازین حج بی ریا دارم

غریو شادی و شور است در حرم امشب

"رها"دلی زشعف پر، زغم رها دارم


ادامه مطلب
[ جمعه 18 تیر 1395  ] [ 8:31 PM ] [ مهدی گلشنی ]

ای قبله‌ی دل ! قبله به لبخند تو مایل

 
ای قبله‌ی دل ! قبله به لبخند تو مایل
سالار کراماتی و سلطان فضایل
 
احمد شدی از مَنظر و بَه بَه به تشرّف
حیدر شدی از هیبت و وَه وَه به شمایل
 
برخاستی و چرخ فلک شد متلاطم
بنشستی و شد چرخه‌ی هستی متعادل
 
شوریده‌ی آرامش آغوش تو دریا
توفانی پیچ و خم گیسوی تو ساحل
 
گِرد قمرِ روی تو پروانه معانی
دورِ حرمِ زلف تو سرگشته مسائل
 
در دار شفای تو اطبّا همه مبهوت
در صحن و سرای تو بزرگان همه سائل
 
هم مُنکریان سخت به تکریم تو مُلزم
هم مدّعیان سخت به اعجاز تو قائل
 
اسرار تو شد «سلسله‌ي» سرّ مجالس
اقوال تو شد زمزمه‌ی ذکر محافل
 
رفته‌ست به دستور تو حِکمت به فراسو
گشته‌ست به امر تو محبّت متداول
 
هست از برکات تو تبسّم سر لب‌ها
شد با نفحات تو ترحّم متقابل
 
لطف تو غزل ریخته بر تاج قصائد
شور تو سخن ساخته با دل متعامل
 
اظهار شهودی، چه لزومی به تجلّی
اثبات وجودی، چه نیازی به دلائل
 
زانو زده در محضر تو قاضی و غازی
چرخیده به دور حَرَمت عامی و فاضل
 
محظوظ کلام تو حکیمان و طبیبان
مشغول ثنای تو ادیبان و افاضل
 
رفتند به حُکمت فقها در پی فتوی
کردند به عشقت عرفا طی مراحل
 
منشور ولایت شده با مُهر تو ممهور
اسماء مقدّس شده با اسم تو کامل
٭٭٭
از کوچه گذر کردی و دیوار به پا خاست
در سنگ نظر کردی و شد آینه حاصل
 
از عطر جهان، یاس به زلف تو معطّر
از خاک جهان، طوس به پابوس تو نائل
 
ایران به وِلا مرکز بیداری دل‌هاست
دل‌ها شده حولِ تو به ایران متمایل
 
رد می‌شوی از جاده‌ی ابریشم جان‌ها
با قافله‌ای قافیه همپای قوافل
 
از شوق رُخَت چشم خراسان شده گريان
در شان لبت سوره‌ي باران شده نازل
 
دلداده‌ی نعلین تو از فرش خدا؛ خاک
دیوانه‌ی لبخند تو از عرش خدا؛ دل
 
مِهر تو دلِ خون شده بخشیده به شاعر
عشق تو سلیمانی جم داده به سائل
 
از مشهد تو تا شب خاموش مدینه
بین‌الحرمین است و دلِ سوخته حائل


ادامه مطلب
[ جمعه 18 تیر 1395  ] [ 8:31 PM ] [ مهدی گلشنی ]