تو آمدی و بر این باغ آبرو دادی

تو آمدی و بر این باغ آبرو دادی

بهار بودی بر باغ رنگ و بو دادی

قدم به خاك نهادی تمام هستی را

به پاس مقدم خود قدر و آبرو دادی

ظهور كردی و آفاق از تو روشن شد

به چشم بی رمق مهر و ماه سو دادی

ز فیض نور خود ای آفتاب هستی بخش

به آسمان و زمین جلوه ای نكو دادی

تو هشتمین خم جوشندۀ تولائی

كه بر تمامی تشنه لبان سبو دادی

ز هجرتی كه تو را از مدینه كرد جدا

چه حسرتی به دل بی قرار او دادی

ز جای پای تو سبز است خاك نیشابور

به خاك پاك خراسان تو آبرودادی

كلام وحی ز لب های تو شنیدن داشت

كه شرح حصن ولا را تو مو به مو دادی

نماز عید تو شد یك حماسۀ دیگر

پیام بر همه از لاتفرقو دادی

به هركسی كه به دارالأمان تو رو كرد

همیشه فرصت و امكان گفتگو دادی

فدای قلب رئوفت شوم كه دل ها را 

كبوترانه به این آستانه خو دادی

عجیب نیست زتو گر به گوشه چشمی

جواب این همه چشم پر آرزو دادی

برای عرض ارادت «وفائی»آمد و گفت

سیاه نامۀ ما را تو شستشو دادی

 

سید هاشم وفایی


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 17 تیر 1395  ] [ 6:19 PM ] [ مهدی گلشنی ]

دوباره دل زکمند گناه می گیرم

دوباره دل زکمند گناه می گیرم

در آسمان خراسان پناه می گیرم

نگاه لطف شما بر همه نمایان است

که سهم خود را از این نگاه می گیرم

مقیم شهر بهشت توام به رستاخیز

فرشته های حرم را گواه می گیرم

که هر چه بودم،همسایه ی رضا بودم

تو را برای خودم تکیه گاه می گیرم

به وقت بردن نام تو در امین الله

تو را بجای علی اشتباه می گیرم

علی کشور مایی ،امیر ایرانی

به سمت و سوی حریم تو راه می گیرم

اگرچه گریه ی زائر شفاست اما من

شفای درد دلم را ز آه می گیرم

به غیر درگهتان ملجائی نمیدانم

فقط به پای ضریحت پناه می گیرم

"ز آستان رضایم خدا جدا نکند"

که روزی از در این بارگاه می گیرم

به سبک سبز غزل گونه ی خراسانی

صله زپنجره فولاد شاه می گیرم

شاعر: نوید اطاعتی


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 17 تیر 1395  ] [ 6:18 PM ] [ مهدی گلشنی ]

خاطرم هست گریه ی مادر

خاطرم هست گریه ی مادر

حال و روز مرا به هم می ریخت

قطره قطره نمای گنبدتان

از دو چشمان مادرم می ریخت

 

منم آن کودکی که صدها بار

گم شدم در میان زائرها

کاش پیدا نمی شدم هرگز

مثل قافیه های شاعرها

 

یادتان هست اولین دفعه

ذوق کردم برای گلدسته؟

من همان کودکم که با لطفت

قد کشیدم به پای گلدسته

 

پایِ بستِ حرم شدم پابست

دل خود را به پنجره بستم

آنقدر از شرابخانه ی تو

آب انگو خورده ام مستم

 

تا میان حرم رسیدم از -

قید و بند جهان شدم آزاد

آدم احساس می کند شاه است

بعد سجده میان گوهرشاد

 

تو و ایل و تبار تو سلطان

بنده ی بنده زاده ات هم من

سرور خانواده ی من تو

نوکر خانواده ات هم من

 

هرکجا خورده ام زمین گفتم

"یار بی دستی ام امام رضاست"

بارها گفته ام فقیرم من

"همه ی هستی ام امام رضاست"

 

گردنم زیر دین لطف شماست

من نمک گیر این حرم هستم

جای دیگر ندارم آقاجان

من که زنجیر این حرم هستم

 

سروَری که در این حرم دیدم

با گداها کنار می آید

دل ما را ببند یک گوشه

گاه این دل به کار می آید

 

تو به ما لطف کرده ای دائم

ولی از ما همیشه لجبازی

این گدا هم گدا نشد آخر

نکند دورمان بیندازی؟!

***

 

داود رحیمی


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 17 تیر 1395  ] [ 6:17 PM ] [ مهدی گلشنی ]

این جا ره امید کسی سد نمی شود

این جا ره امید کسی سد نمی شود

کس نا امید از حرمت رد نمی شود

این جا دعا به مرز اجابت رسیده است

راه دعای اهل دعا سد نمی شود

مهمان این حریم بهشتی، بهشتی است

حال کسی که با تو بود بد نمی شود

بین همه ز رأفت تو صحبت است وکس

مانند تو به مهر زبانزد نمی شود

ای انعکاس مهر چنان تو کسی دگر

آئینه دار خُلق محمدّ نمی شود

حسرت بَرد کسی که به چندین بهار عمر

بهر زیارت تو مقیّد نمی شود

هرکس رسیده است به جائی ز لطف توست

بی التفات تو که مؤید نمی شود

بی بهره از ولایت تو روز رستخیز

مستوجب عنایت ایزد نمی شود

بسیار رفته است «وفائی» سفر ولی

جائی دگر به خوبی مشهد نمی شود

 

سید هاشم وفایی


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 17 تیر 1395  ] [ 6:17 PM ] [ مهدی گلشنی ]

گل مدینه شد و عطر او رسید به طوس

گل مدینه شد و عطر او رسید به طوس

و خاک طوس، پر از گل شد از پی پابوس

رضا تسلسل نور چراغ احمدی است

و با علی‌ست رضا شعله‌ای ز یک فانوس

سلام ضامن آهو! دل من است این‌جا

رمیده آهویی از بند روزگار عبوس

خراب فلسفه‌ی علم توست افلاطون

مرید مدرسه‌ی طب توست جالینوس

که از شفای تو بینا شود هزار اعما

که حجت تو مسلمان کند هزار مجوس

سلام! نور خداوند در ظلام زمین

سلام! چشمه‌ی رحمت،‌ سلام شمس‌ شموس

... است و خوشه‌ی انگور و دانه دانه‌ی اشک

چه طعم تلخی دارد هوای این کابوس

دریغ، والی آن کس شدی که خود پدرت

به محبس پدرش بود سال‌ها محبوس

عبا کشیده به سر، رفتی ای غریب، آری

به زهر خوردن پنهان، تب تو شد محسوس

شب است و چشمه‌ی نور و شفا، رضا، بیمار

شفا هم از اثر خویش می‌شود مأیوس

هزار آینه چشم است از در و دیوار

و در هر آینه گریان هزارها فانوس ...

شود خجول ز ماهی کوچک غزلش

به شاعری که ببخشی ردای اقیانوس

 

محمد سعید میرزایی


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 17 تیر 1395  ] [ 6:16 PM ] [ مهدی گلشنی ]

از عــرش خـــدا صــــدای پـــا مــی آیــد

از عــرش خـــدا صــــدای پـــا مــی آیــد

بــی پــرده تــر از پـیـش خـدا مــی آیــد

گـر خـوب بـه قـلـب مـن تـوجـه بـکـنـیـد

از سـینه صدای یـا رضــا مــی آیــد

 

حجت الاسلام محمد عابدینی

 

امام رضا(ع)-مدح و ولادت

 

گویند رئوف آل طاهاست رضا

آئینۀ حق نمای دل هاست رضا

جان هاست به رونمای او قربانی

زیرا که قرار و جان زهراست رضا

 

محمود ژولیده


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 17 تیر 1395  ] [ 6:16 PM ] [ مهدی گلشنی ]