هی می کشانم چادرم را زیر باران ها

هی می کشانم چادرم را زیر باران ها
رد می شوم از خلوت خیس خیابان ها
حس می کنم در ابتدای آسمان هستم
وقتی سلام ات می کنم از پشت میدان ها
اذن دخولت را که می گیرم ، نمی فهمم
عطر تو اینجا ریخته یا عطر گلدان ها
حتی خودم را می برم از یاد وقتی که
می خوانمت با گریه در بین شبستان ها
زیر پر و بال کبوترها هوا خوب است
حالم برای گفتن ِ "جانم رضا" خوب است

پس خوش به حال من که امشب در هوای تو
پر می زنم ... هی شعر می خوانم برای تو
شاعر شدم تا عاشقی های وجودم را
با شیوه ای زیبا  بریزم زیر پای تو
عاشق شدن یک اتفاق ساده ی سهل است
وقتی رضای من فقط باشد رضای تو
تو نور می ریزی میان گریه های من
من خیره خیره ... خیره در گلدسته های تو
با حس و حالم در حریمت آشنا هستم
پیش توام ... حس می کنم پیش خدا هستم

پیش تو من در اوج ایمانم ، امام عشق
از شدت عشقت پریشانم ، امام عشق
لبخندهای مومن ات دیوانه ام کردند
خوشحالم از اینکه مسلمانم ، امام عشق
این لحظه های خیس با من نسبتی دارند
با تو همیشه زیر بارانم ، امام عشق
دارم نگاهت می کنم از پشت گلدان ها
دارم زیارت نامه می خوانم ، امام عشق
ای باعث دلبستگی هایم ! نگاهم کن
من خسته ام ! با چشمهایت رو به راهم کن

این قیل هایم را ببین ... این قال هایم را
تب کرده ام، حس می کنم تبخال هایم را
مثل کبوترها کنارت می پرم ... پر پر
هی می تکانم توی صحن ات بال هایم را
آنقدر خوبی که بدی ها را نمی بینی
می بخشی و رد می کنی اشکال هایم را
داری تبرک می کنی روز و شب ام را تو
داری مبارک می کنی این سال هایم را
این صحن ها بوی بهارو زعفران دارند
اینجا همه نام تو را روی زبان دارند

یک حس خوب و خاص در جان من افتاده
بغض غریبی در گریبان من افتاده
زیبای من ! از تو جهان خورشید می گیرد
خورشید هم سمت خراسان من افتاده ...
هق هق کنان سر می گذارم روی دیوارت
چشم ات به این چشمان گریان من افتاده
در ازدحام زائرانت ، می برم خود را...
دست ضریحت توی دستان من افتاده
تو آمدی ... قرعه به نام کشورم افتاد
بالابلندا ! سایه ات روی سرم افتاد

 

وحيده افضلي


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 17 تیر 1395  ] [ 6:08 PM ] [ مهدی گلشنی ]

کبوتر های حضرت نسل ها مهمان آقایند

کبوتر های حضرت نسل ها مهمان آقایند
نکردند این کبوتر ها به کفتر های دیگر ناز
فراهم آب و دانه بهر شان هم سنگ با کوثر
ندیدم کفتری تا پز دهد بر کفتر اهواز
تاسی می کنند این نازنینان از امام خود
نمی دانند خود را برتر از هم نوع در شیراز
غروبی در حرم بودم نگاه من به کفتر ها
فروتن کفتری هاتف صفت گفتا  مرا این راز
خدا بر عالم هستی نگاه او خداوندی است
حرامی گر به دست آری به رسوایی ستاند باز
کبوتر وار گر بودیم ما هم شیعه ی حضرت
نبودی بسته در ها بهر بعضی،بهر بعضی باز
حرم امن است از عدل امام هشتم شیعه
ندیدم کفتری را در حرم هرگز اسیر باز
(رها)گاهی که از نامردمی ها می شوم دل گیر
حرم را در بغل گیرم و غم ها را دهم پرواز
علی میرزائی-مشهد مقدس


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 17 تیر 1395  ] [ 6:08 PM ] [ مهدی گلشنی ]

ازعرش سروش سرمدی آمده است

ازعرش سروش سرمدی آمده است 

معصومۀ  آل احمدی  آمده  است

آورده صبا  شمیم  باغ   ملکوت

یک دسته گل محمدی  آمده است

*****************
افتخار ایران
ای پادشه مُلک خراسان  مددی

ای ضامن آهوی پریشان مددی

ای سایۀ رحمت خدا بر سر ما

ای مایۀ  ا فتخار ایران مددی

 

غلامرضا زربانویی (رضا)


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 17 تیر 1395  ] [ 6:08 PM ] [ مهدی گلشنی ]

اينجا همه محو ذكر يا هو شده ايم

اينجا همه محو ذكر يا هو شده ايم  

فارغ ز  خود و هرچه هياهو شده ايم

هرچند كه تشنه ايم اما به خدا 

   سرمست مي ضامن آهو شده ايم

------------------

اينجا همه رازهاي خود مي گوييم            

      انوار خدا ز جان و دل مي جوييم

هرچند كه آلوده ولي در اينجا              

           شرمنده لطف ضامن آهوييم

---------------

در غربت و غصه ام تو دلدار ي ده     

   يك جرعه از اين چشمه بس جاري ده

غير از تو كسي نيست كه لطفي بكند  

              يا ضامن آهو ! تو مرا ياري ده

--------------------

قلبی همه نور و جان آگاهم ده    

       عذرم بپذیر و عزت و جاهم ده

مهمانم و با هزار امید آمده ام            

     یا ضامن آهو ! تو خودت راهم ده

 

سيد حبيب حبيب پور


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 17 تیر 1395  ] [ 6:07 PM ] [ مهدی گلشنی ]

چشم ِ بـلـنـد ِ آیـنـه/عطـــر بهارهـا

چشم ِ بـلـنـد ِ آیـنـه/عطـــر بهارهـا
انـگور جاری از دهـن ِ جـویبارهـا

از گنبد ِ طلایی تان نـور می زنـد
تا می رسد بـه پنجره ِ سبزوارها!

بالاتـریــن نهایـت ِ پـائـیـن پـایـتـان
دارالشفاء کهنه ات از مـانـدگارهـا

از دست یا کریم شما دانه می خورم
چندیست در ضیافت قـول و قـرارها

پائـیـز روزهـای مــرا روبــراه کـن
ای پـرچـم بـلـنـد ِ تـو ابـر بـهـارهـا

مـی آیـم از مـحـلـه"سلطان" اردبـیـل
مـی آیـم از مـحـلـه ِ" آمـوزگــارهـا

از دور گـریه می کنم و دور می شوم
تـا وا شود بـه پـنـجـره ام انـتـظـارهـا!

 

علی سعادتخانی-اردبیل


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 17 تیر 1395  ] [ 6:07 PM ] [ مهدی گلشنی ]

طلوع چشم تو آغاز راه این غزل است

طلوع چشم تو آغاز راه این غزل است

به من بتاب که خورشید نسخه ی بدل است

حریم پاک تو یک گوشه از بهشت است و

برای داشتنش بین عاشقان جدل است

به پیشگاه تو بایدکه سر فرو دارند

تمام عالم و آدم، هرآن کسی که یل است

توئی و قلب هزاران هزار زائر تو

تو ضامنی و وفایت برایشان مثل است

اگرچه جاه ندارم خوشم که قسمت من

-غلام حلقه به گوش تو بودن- ازازل است

تمام خواسته ام یک نگاه کوچک توست

از آن دو چشم که گویی دو کاسه ی عسل است



محمد فرخ طلب


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 17 تیر 1395  ] [ 6:07 PM ] [ مهدی گلشنی ]

در عشق تو صد شدیم و این درصد توست

در عشق تو صد شدیم و این درصد توست

   زیباتر از آسمان ، زمین ، مشهد توست

                       در کشف جدید علم ثابت کردیم ...

   بر مرکز ثقل این جهان مرقد توست

محمدرضامحمدی شیدا


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 17 تیر 1395  ] [ 6:06 PM ] [ مهدی گلشنی ]

شنيدند مردي به ايران مي آيد

شنيدند مردي به ايران مي آيد
كه از لهجه اش لحن قرآن مي آيد

قدم بر زمين مي گذارد تو گويي
در اين خاك خشكيده باران مي آيد

خدا گندم از خاك مي پروراند
كبوتر...كبوتر فراوان مي آيد

بپاشيد و قسمت كنيد و بروبيد
گل و نقل و آيينه.مهمان مي آيد!

مي آيد و آمد و مهمان ما ماند
از آن جمله سبز از آن مي آيد!

و مهمان ما ماند مهمان غربت
شهيدي كه با زخم پنهان مي آيد

نفهميدي اي شعر !اي درد كهنه!
چرا زعفران از خراسان مي آيد؟!

چرا از ميان هزاران پرنده
كبوتر به اينجا فراوان مي آيد؟

/نغمه مستشار نظامی/


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 17 تیر 1395  ] [ 6:06 PM ] [ مهدی گلشنی ]