ای نسیم صبحدم مُردم ز درد اشتیاق
ای نسیم صبحدم مُردم ز درد اشتیاق
رو به خاک طوس یعنی قبله گاه نُه رواق
بوسه زن بر آستان قدس و آن گه عرضه دار
ای به قربان سگان کوی تو طال الفراق

ادامه مطلب
ای نسیم صبحدم مُردم ز درد اشتیاق
رو به خاک طوس یعنی قبله گاه نُه رواق
بوسه زن بر آستان قدس و آن گه عرضه دار
ای به قربان سگان کوی تو طال الفراق

شعر مدح امام رضا (ع) _ حسین قربانچه
همین که با خودم گذشته را مرور می کنم
از اینکه مشهد آمدم حس غرور می کنم
اگر چه غرق آتشم ولی به درد می خورم
برای مشعل حرم شراره جور می کنم
راه درازی آمدم به سینه دست رد نزن
از این به بعد به جز تو را ز سینه دور می کنم
بال پریدنی بده سپس ببین که هر سحر
کبوترانه از دل حرم عبور می کنم
طلعت بی کران تویی ، ظلمت بی کران منم
کنارت این خرابه را محفل نور می کنم
به روی من نزد کسی چه کاره ام چه کرده ام
کنار تو شبیه انبیا ظهور می کنم
تو آروزی خلوت قبر منی و شب به شب
به خاطر تو خویش را زنده به گور می کنم
سنگدلم ولی به لطف چشم تو نشسته ام
خشت به خشت صحن را سنگ صبور می کنم
شبی به صید من بیا دام بیافکن و ببین
چگونه مثل آهوان میل به تور می کنم
کنج حرم که می روم یاد حسین می کنم
مصیبت سر به نیزه را مرور می کنم
نان غذای حضرت تو را که میل می کنم
یاد مصیبت سر و کنج تنور می کنم
با این که پر شده قلم از واژه های تو
طبعم نمی کشد چه بگویم برای تو
لکنت گرفته است زبان قصیده ام
ماندم چگونه شعر بریزم به پای تو!

ای کاش برای ما دعا بنویسند
یک تذکره ی کرببلا بنویسند
ما حج که نرفته ایم اما کافی است
یک مرتبه حج فقرا بنویسند
آقا به ملازمان بگو نامم را
یک گوشه ی ایوان طلا بنویسند
ما شیعه که نه ...ولی شما راضی شو
ما را ز محبان شما بنویسند
راضی نشوی که خادمان نامم را
از دفتر نوکران جدا بنویسند
گفتم که پس از مردن من جای دعا
روی کفنم رضا ...رضا ...بنویسند
شاعر : رضا حامی آرانی
یک روز، صبح زود، ازل بود یا ابد
فرقی نمی کند، سر این راه نا بلد
پا کردم عقل را و بسی راه، دور شد
نزدیک بود گم کندم کفش بی خرد
یک روز، صبح زود رسیدم که : اَلسلام
یک روز، صبح، جای صنم گفتم : الصمد
عیسی که نیستی پدر تو امام بود
این بار چندم است که گهواره حرف زد؟
ای آب نونهال که یک قطره ی شما
کافیست در شکستن اندام پیر سد
تو آن ستاره ای که تمام منجمان
حتی نکرده اند شبی هم تو را رصد
نام تو چیست؟ کودک موسی؟ نه؟ گــُل ؟ نه ؟ سیب؟
جایت کجاست؟ باغچه ؟ گهواره ؟ یا سبد؟
دریا کنار مرقد تو موج می زند
ماهی و پادشاهی تو حکم جزر و مـَدّ
از یک شروع می شوی و هفت مرتبه
در جلوه می روی بشوی هشتمین عدد
هر کس که می دهد به تو از دور یک سلام
وقت جواب، مضربی از هشت می شود
اینجا فقط توئی و توئی این "توئی " چه خوب!
آنجا منم، منم، منم و این "منم " چه بد!
من قصد کرده ام بروم مشهد الرضا
من قصد کرده ام بروم یا علی مدد
حجت الاسلام رضا جعفری
کوی تو مروه جانست و حریم تو صفاست
صحن تو چون عرفات و حرمت همچو مناست
روضه است روضه رضوان و مزار تو بهشت
زان سب موج زنان در حرمت نور خداست
کعبه جانی و زمزم زحریمت جاری
بر گلو سوز عطش زمزم تو آب بقاست
هرکه بر زخم دل خویش شفا می خواهد
خاک تو مرهم زخم است و غبار تو شفاست
شُسته از هر دو جهان دست نیاز خود را
آن که در بارگه جود و سخای تو گداست
تربتت را که بود آیینه دار هستی
جنّت روی زمین گر که بخوانیم بجاست
خورده پیوند دل من به ضریح حرمت
دل از آن روست که آیینۀ ایوان طلاست
تربت پاک ترا زائرم این قبله مراد
مُحرم کوی توام،کوی تو حجّ فقراست
باز کن پنجره را با نظر لطف ببین
پشت این پنجره بیمار تو سرگرم دعاست
در حریم حرمت گرکه شوم خاک خوش است
پای زوّار ترا گر که زنم بوسه رواست
رایت مهر تو در خانه دلهاست بلند
خیمه عشق تو در سینه عشاق بپاست
گوشه ای از حرمت وسعت جنّات نعیم
خوشه ای از کرمت خرمن احسان و سخاست
جز حریم تو بگو عرصه گه رحمت کو؟
غیر کوی تو بگو درگه امیّد کجاست؟
یا رضا سر بدهم یا بنهم چهره به خاک
آنچه حکم از تو بر آید دل من نیز رضاست
ای که سوزد به محیط حرمت شمع دو چشم
وی که پروانه اشکم به حریم تو رهاست
نکشم منّت خورشید که از پرتو عشق
مثل ایوان حریمت دلم آیینه سراست
شاعر : محمد ناری
ای نام تو خوشبوتر از آلاله و شب بو
یک عالمه گل کاشته ام در خم ابرو
خورشید هم از شرق نگاه تو می آید
هر صبح که در بند کنی حلقه ی گیسو
از دانه ی اشک دل زوّار تو روئید
بر گِرد ضریح تو چنین حلقه ی بازو
مشغول طواف حرمت، هر چه کبوتر
مهمان صفای قدمت هر چه پرستو
تصویر فلک یکسره در صحن تو پیداست
از بس که به آن بال ملائک زده جارو
تا صید کند یک نظر از گوشه ی چشمت
صیّاد که ناله زده: یا ضمن آهو
پیش تو دراز است مرا دست گدایی
با کاسه ی دل، کاسهی سر، کاسه ی زانو
ای ناب ترین مایه ی الهام غزلها
با تو چه نیازی است به معشوق و لبِ جو
بیمار توأم آقا! نذرت دل تنگم
بنویس برای دل من نسخه و دارو
عباس احمدی
باز شب بود و سكوت و شعر ناب
عشق بود و شور بود و التهاب
باز طبع قافيه پرداز من
اين همايون بال تك پرواز من

رواق اینجا رواق آنجا شکفته عطر شب بوها
همه آئینه ها بر کف چراغی رنگ جادوها
کشیده آسمان دستی بر آن دیوار فیروزه
که سرشار است از گل ها و پرواز پرستوها
به جای در زدن تنها کلید بوسه ای کافی است
که بگشوده است این درها چو رخسار پری روها
صدای آبشار از حنجر گلدسته می بارد
که دریایی کند طوفان ز حق حق ها و هوهو ها
نسیمی می وزد آرام در خواب کبوترها
هیاهو می دود از شوق مثل بچه آهوها
اگر چه میوۀ ممنوعه را ... اما خدا بخشید
بیائید ای بنی آدم بهشتی هست این سوها
میثم مؤمنی نژاد
تا کنم حرف عشق را اغاز
بسم رب الرضا دهم اواز
بر حریر خیال می پیچد
رشته فکر عاشقان با ناز
جن وانس وملک به امرخدا
