به روشنای تو زل می زند سیاهی ها

هادی جانفدا

امام رضا(ع)-مدح و مناجات

 

به روشنای تو زل می زند سیاهی ها

شبیه غبطۀ جامانده ها به راهی ها

به جز سلام به تو، آن هم اکثراً از دور

چه کرده ایم در این عمری از تباهی ها؟

به پیشگاه شما سر به زیر می آیم

به سربلندترین شکل عذرخواهی ها

دو لنگه درب حرم باز، مثل آغوشت

همیشه هست پذیرای بی پناهی ها

ازین به بعد ندارند تاب دریا را

که خواب حوض تو را دیده اند ماهی ها

که سنگفرش تو از جنس چشم آهوهاست

و خاک پای تو اکسیر خوش نگاهی ها

دوباره باید ازین جا به جاده زل بزنم

همان حکایت جامانده ها و راهی ها...


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:32 PM ] [ مهدی گلشنی ]

پای من تا به سرایت وا شد

پای من تا به سرایت وا شد

بال هایم به هوایت وا شد

نفسِ گرم ، موجابم کردی

گره ام بعد دعایت وا شد

این دل بگرفته ام یا یک نگاه

به ضریح دل ربایت وا شد

همه تقصیر گناه است اگر

به تو روی این گدایت وا شد

شکر حق از ابتدا روی لبم

نام زیبای رضایت واشد

میزبان عشق مهمان توام

از گدایان خراسان توام

دل مریض لا علاج یک نگات

مستمندِ دست پر لطف و عطات

خانه زاد و بنده ی این خانه ایم

نسل در نسل خادم صحن و سرات

افتخارم هست تا اینکه شوم

چند روزی خادم کفش داریات

خردسالیم تمامی اش گذشت

صرف بازیِ این حیات و آن حیات

گاه در صحن طبرسی گاه هم

می دَوم صحن اسماعیل طلات

دل دخیل پنجره فولاد شد

معتکف در صحن گوهر شاد شد

از نژاد سبز ، گلگونی چرا ؟

چه شده اینقدر می آفتی زپا ؟

ای غریب دور از شهر و دیار

می زنی هی زیر لب کی را صدا ؟

چه شده اینقدر می پیچی به خود

وای اصلا خوب نیست حال شما

این دم آخر دلت یاد چه کرد

ماجرای کوچه یا کرب و بلا

گاه یاد کوچه و دَر میکنی

گاه یاد قتلگاه و بوریا

روضه می خوانی برای بی کفن

روضه ی گودال و زخم و پیروهن


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:31 PM ] [ مهدی گلشنی ]

آن حریمی که در آن دلها کبوتر می شود

آن حریمی که در آن دلها کبوتر می شود

  پر زدن تا محضر زهرا میسر می شود

 

عشوه معشوق و ابراز نیاز عاشقان

به وصال عاشق و معشوق منجر می شود

 

این نسیم عفو از آب و هوای گنبد است

هر سحر کل حرم از آن معطر می شود

 

در کنار دست صاحبخانه منزل می کند

زائری که وارد صحن مطهر می شود

 

آب سقاخانه اینجا طعم کوثر می دهد

عطر و طعمش موجب ایمان کافر می شود

 

هر دلی اینجا توسل کرد عرشی می شود

هر سری اینجا به خاک افتد سرور می شود

 

با تمام غصه ها هر طور می شد آمدم

گفتم از مشهد به بعد اوضاع بهتر می شود

 

من هو یعطی الکثیر بالقلیل آقای ماست

پاسخ یک خواهش اینجا صد برابر می شود

 

خوش به حال زائری که بعد مشهد آمدن

دل پسند زاده موسی بن جعفر می شود

 

عطر و بوی کربلا دارد حریمت،این گدا

کی دوباره زائر ارباب بی سر می شود

 

از حرم تا قتلگه،از قتلگه تا به حرم

این مسیر از اشکهای فاطمه تر می شود

 

حسین قربانچه


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:30 PM ] [ مهدی گلشنی ]

آن خالقي که بر تن بي روح جان دهد

آن خالقي که بر تن بي روح جان دهد      

مهر تو رايگان به دل خاکيان دهد

 

شخص کريم، جودِ بلاشرط مي کند

آري خدا هر آنچه دهد رايگان دهد

 

هر نعمتي که داد خدا، بي سوال داد      

وصل تو را که خواسته ام بي گمان دهد

 

از خلقت تو خواست خداوند لامکان 

ما را کنار رحمت عامش مکان دهد

 

گر جان دهم به يک نگهت سود با من است     

کالاي خويش را که بدين حد گران دهد؟

 

بي امتحان مرا به غلامي قبول کن 

رسوا شوم اگر دل من امتحان دهد

 

دارم اميد لطف تو گيرد چو دست من       

دامان پر ز گرد گناهم تکان دهد

 

می خواست گر خدای که نبخشد گناه ما

ما را چرا امام چنين مهربان دهد؟

 

آن پرچمي که بر سر بام حريم توست     

راه بهشت را به محبان نشان دهد

 

قلب"حسان" به ياد تو از غصه فارغ است 

در انتظار اين که به پاي تو جان دهد

 

روز جزا که در صف قرآن و عترتيم            

ما را امام ثامن ضامن امان دهد

(حبيب چايچيان"حسان")


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:30 PM ] [ مهدی گلشنی ]

شب زنده دار ِحلقه ي گيسو نميشود

شب زنده دار ِحلقه ي گيسو نميشود

هركس كه خَم به آن خَم ابرو نميشود

 

تا از خودت سفر نكني كِي مسافري؟؟؟

هركس پريد و رفت پرستو نميشود

 

بر خاك آستانِ علي هركه سر نهاد

راضي به خواب روي پَر ِ قو نميشود

 

بيخود اسير ِ هر كس و ناكس نشو بدان

هر ضامني كه ضامن آهو نميشود


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:29 PM ] [ مهدی گلشنی ]

باد زانو می زند... گلدسته را بو می کند

مریم سقلاطونی

امام رضا(ع)-مدح

 

باد زانو می زند... گلدسته را بو می کند

دست هر آشفته ای را پیش تو رو می کند

در لباس خادمان مهربانت، صبح ها

صحن و ایوان طلا  را آب و جارو می کند

می نشیند  کنج بست "شیخ حرّ عاملی"

یاد معصومیت آن بچه آهو می کند

تا اذان صبح... مانند نگهبان درت

ذکر بر می دارد و ...آهسته "یا هو" می کند

خادمی می گفت: با چشم خودش دیده است باد

آن به آن مثل گلی گلدسته را بو می کند

چشم می دوزد به چشم زائران تشنه ات

دور سقاخانه و فواره "هو هو" می کند

باد عاشق... با پر طاووس مخصوص حرم

صحن را آغشته از گل های شب بو می کند

عطر نابی می وزد از کوچه باغ مرقدت

هر که می آید حرم... این عطر را بو می کند


ادامه مطلب
[ یک شنبه 20 تیر 1395  ] [ 7:28 PM ] [ مهدی گلشنی ]