امام رضا(ع)-ولادت
محمود ژولیده
امام رضا(ع)-ولادت
گل کرده بهار سبزِ تقدیر و قضا
پُر شد ز شمیم عطرِ توحید فضا
لب هاست پر از ذکر و سلام و صلوات
حقا که رئوف اهل بیت است رضا
ادامه مطلب
محمود ژولیده
امام رضا(ع)-ولادت
گل کرده بهار سبزِ تقدیر و قضا
پُر شد ز شمیم عطرِ توحید فضا
لب هاست پر از ذکر و سلام و صلوات
حقا که رئوف اهل بیت است رضا
رسد ندای تفاخر ز خاک بر افلاک
چنان که ماه ز حسرت کند گریبان چاک
ستارگان همه امشب برید سجده به خاک
به احترام عزیز دل شه لولاک

در ازدحام حرم هركسي به تنهايي
گرفته دست دعا را به سوي آنجايي
كه جلوه كرده در آن جلوه اي مسيحايي
همان حريم قشنگي كه هست رويايي
خلاصه گشته در آن انتهاي زيبايي
پر از شميم بهشت است ازدحام حرم
نشسته اند ملايك به روي بام حرم
گرفته است پر و بالشان به دام حرم
نه اينكه دام تو گسترده اي بنام حرم
كه صيد عزم تو كرده به شور شيدايي
من از سجيه ات آموختم مسلماني
تويي كه عالم ديني و نطق قرآني
به من نگاه مي كني؟! نگاه يك آني
شبيه آن نگهي كه به سنگ سلماني
نمودي و همه ديدند چون مسيحايي
تو هشتمين نفري كه بهار مي آري
به زير سايه خود لاله زار مي آري
براي مردم مشهد وقار مي آري
به زير گام خودت كسب و كار مي آري
كسي نداشت در عالم چنان تو كارايي
تو در هنر نمايي قاليچه هاي كرماني
تو در شميم خوش اين گلاب كاشاني
تو زعفران خوش "عطر و دم "خراساني
تو منشا بركات تمام ايراني
تو در نهاني و اما هميشه پيدايي
فداي كاشي آبي نماي گوهرشاد
فداي زرد طلايي پنجره فولاد
فداي صحن بزرگي كه شد شفا آباد
كسي ميان حرم ناگهان ندا سرداد
شفا گرفت مریضی به دست آقایی
همين كه واژه به روي لبت تبسم كرد
كليم جلوه نمود و كمي تكلم كرد
سپس به طره ي تو طور را تجسم كرد
و بعد عطر تو طور را پر از ترنم كرد
پیمبری شده ای که نداشت همتایی
چندي ست محضرت به زيارت نيامدم
اين "من"كه در جوار شما بود دم به دم
من طائر شكسته پر شهر مشهدم
در حسرت پريدن بر گرد گنبدم
مرا بخوان و رها كن ز دست تنهايي
مرا دوباره بخوان و زشرم آبم كن
به جام باده بيفزا كمي خرابم كن
سپس به آتش عشقي فزون كبابم كن
مرا دعا كن و ققنوس مستجابم كن
مزن مرا به زمين و مكش به رسوايي
در ولا فصل الخطاب نامۀ ایمان رضاست
آنکه بر فضلش گواهی میدهد قرآن رضاست
در «رضی الله عنهم ورضو» عنوان رضاست
چون«رضا» بر«صبر»هم دارد شرف، سلطان رضاست

آب حکمت از دمِ تیغ بیانش ریخته
تا حروف اسم اعظم از زبانش ریخته
اصل عصمت، برگ حکمت، بار رحمت سر زده است
هر کجا لطف از دل و دست و زبانش ریخته
رمزِ تسخیر پری در پلکهایش خفته است
سرِّ اعداد نجوم از دیدگانش ریخته
سرو بالای کمرْ باریکِ باغِ سرمدی
ایزد از نوک قلم طرح میانش ریخته
تا افق بر صفحۀ صحرا ضمانت خواه او
نقطه چین ردپای آهوانش ریخته
ننگ صیادی که قصد آهوان او کند
جوی شرم از پهلوی تیر و کمانش ریخته
از مدینه آمده است و هر قدم روییده گل
در بیابانی که گرد کاروانش ریخته
شد طلای حکمت از هُرم کلام او مذاب
زآن حدیثی کز لب گوهر فشانش ریخته
مهرِ تابانِ خراسان، اینکه در هر گوشهای
ردپایی از دل غربت نشانش ریخته
آبِ حوضش اشک حور و سنگفرش صحن را
پولکِ پلکِ پری تا آستانش ریخته
هست انگشت فرشته بر ضریح او دخیل
سوخته بال ملک در شمعدانش ریخته
دستۀ کروبیان نقّارهزن بر در گهش
نور از گلدستۀ پاک ازانش ریخته
بی شک از رشک شفاعتهای او ابلیس هم
اشک، گرد گنبد دارالامانش ریخته
سر زند هر بامداد از طرف بامت آفتاب
می كند هر روز از مشرق سلامت آفتاب
سر برون می آورد هر روز و پنهان می شود
تا دو نوبت از افق بر احترامت آفتاب
گر تو بگشایی نقاب از چهره، ای شمس الشموس
كمتر است از ذره در پیش مقامت آفتاب
هر كجا خورشید می تابد نشان روی توست
می رساند بر همه عالم پیامت آفتاب
ای مه برج ولایت، ای رضا خورشید دین
ای كه باشد كمترین عبد و غلامت آفتاب
گر كشد قهر تو روزی تیغ بر روی فلك
كی توان گردد سپر پیش حسامت آفتاب
گر دهی فرمان كه سر از چاه مشرق برمیار
حاش لله سر بپیچد از كلامت آفتاب
تا بماند جاودان این روشنایی می كند
توتیای دیده، خاك زیر گامت آفتاب
روز محشر زان سبب سوزنده تر آید پدید
تا كه بستاند زدشمن انتقامت آفتاب
نی عجب گر شعر «خسرو» روشنی بخشد به دل
روشنی افزون كند از فیض نامت آفتاب
شاعر:محمد خسرونژاد(خسرو)
مارو تو صفاده به صفای صلوات.
همراه ملک شوبه نوای صلوات.
گلزار بهشت است بهای صلوات.
گوی همه جاهست صدای صلوات.
خواهی ک مشکلت شود آسان اینک.
بفرست برمحمدوآلش صلوات
امشب دوباره بندۀ خوب خدا شدم
چونکه دخیل اسم امام رضا شدم
شیطان مرا به وادی غفلت کشانده بود
نام تو را که بردم از این خواب پا شدم

گل می کند بهار تو در باغ سینه ها
پر می شود ز باده ی تو آبگینه ها
نقاره می زنند به بامت فرشتگان
حتما شفا گرفته ز دست تو سینه ها

ساعات طوفان، وقت جزر و مد رسیده
نبضم چه محکم می زند تا صد رسیده
آیا قبولم می کند یا نه؟ ولی نه
اصلا چرا این فکرهای بد رسیده
