امام رضا(ع)

عـارفه دهــقانی

امام رضا(ع)-مناجات

 

نمای گنبدی افتاده در دو چشم ترم

"تویی برابرِ من یا خیال در نظرم؟"

اگر که راه نمی دادی اَم، بعید نبود

که در غمِ تو بریزد تمامِ بال و پرم

چه خوب می شود این جا بمانم و نروم!

شبیهِ این همه آهو که هست دور و برم

نگاهِ بدرقه ی گنبدت، مقابلم است

دعای آبیِ گلدسته هاست پشتِ سَرم

بهانه ای بده هم چون شکنجِ زلفِ خودت

که لااقل  عقب اُفتد شکنجه ی  سفرم!

قطار، منتظر... اما خودم کجا ماندم؟!

به بخش گمشدگانِ حَرَم بیا بِبَرَم!


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:28 AM ] [ مهدی گلشنی ]

شاید دوباره حرف دلم را شنیده بود

شاید دوباره حرف دلم را شنیده بود
بغضی که مثل سایه پی من دویده بود
بغضی که دست روی سر من کشیده بود
بغضی که تا گلوی دقایق رسیده بود
بغضی که بشکند همه دنیا خبر شود
«ترسم که اشک در غم ما پرده در شود»

در آسمان سینه هوا دم گرفته است
گویا دلم از عالم و آدم گرفته است
هر مصرعی جنون دمادم گرفته است
وقتی که شعر نام تو را دم گرفته است
تا رهسپار کوی شما – طوس – می شوم
در شعله های عاطفه ققنوس می شوم

جایی که عشق بر سر ادراک میزند
نامت شرر به سینه صد چاک میزند
نقاره خانه نغمه غمناک میزند
گنبد طلات طعنه به افلاک میزند
بغضی شکست ، کون و مکان با خبر شدند
رازی عیان و عالمیان با خبر شدند

چشمی به اشک غرق تمنا گذاشتم
چشمی زشوق محو تماشا گذاشتم
بر پرده های دیده نمی تا گذاشتم
در حرمت حریم شما پا گذاشتم
آری غزل غزل همه شعرم ثنای توست
عشق و امیدو بود و نبودم برای توست

اینجا سرای یار و دلی فارغ از وجود
پیشانی بلند سعادت پر از سجود
تصویر ناب قبله ی من جلوه می نمود
شمس الشموس هر دو جهان پیش روم بود
کنجی نشسته ام شه عالم مقابلم
کشتی شکسته ام که رسیدم به ساحلم

با کوله بار حسرت و تقصیر آمدم
با واژه های در قل و زنجیر آمدم
این بار نیز خسته و دلگیر آمدم
آقا ببخش پیش شما دیر آمدم
دست مرا به غیر شما دستگیر نیست

شعرم به جز برای رضا(ع) دلپذیر نیست


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:24 AM ] [ مهدی گلشنی ]

السلام علیک یا فاطمة المعصومه

السلام علیک یا فاطمة المعصومه

امشب دل من پر زده سوی مشهد و قم

آمد ز جنان خواهر آسمان هشتم

با ذکر غریب الغربا بین حریمش

مشغول زیارت شدم و غرق تنعّم

شاعر:محمدمهدی عبدالهی


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:22 AM ] [ مهدی گلشنی ]

من با تو زندگی نکنم پیر می شوم

من با تو زندگی نکنم پیر می شوم
بی تو من از جوانی خود سیر می شوم

من در شعاع پرتو شمس الشموسی ات
بی اختیار پیش تو تبخیر می شوم

آیینه کاری حرمت ذره پروری است
من در رواق چشم تو تکثیر می شوم

در صحن کهنه سوی تو کردم نماز را
اینجاست آنکه لایق تکبیر می شوم

من در شمار سلسله راویان شدم
چون با حدیث سلسله زنجیر می شوم

من گریه ام گرفته کمی هم به من بخند
دارم به پای خویش سرازیر می شوم

یک شب نشد که بیگنه آیم زیارتت
اما دوباره پیش تو تقدیر می شوم

وقتی که آه میکشم از پرده ی نیاز
بی پرده با تو صاحب تصویر می شوم

بیچاره من که نیست قلمدانم از طلا
هر چند با نگاه تو اکسیر می شوم

نقاره خانه ات ز کجا آب می خورد
کز بانگ آن چو سیل سرازیر می شوم؟

آن نامه ام که از سر تعجیل و اضطراب
بر بال کفتران تو تحریر می شوم

این رنگ طوسی از دل سرخم نمی رود
گرچه دورنگ،دور ز تزویر می شوم

برداشت سیل گریه بساط زیارتم
نم نم دوباره قابل تعمیر می شوم

حوض حیاط تو بدهد مرده را حیات
من نیز با تو عیسی تاثیر می شوم

وقت ورود در حرم تو هوایی ام
وقت خروج تازه زمین گیر می شوم

بادا شلوغ دور و برت کعبه ی عزیز
من حاجی توام که به تقصیر می شوم

یک روز اگر که زینت دیوار تو شوم
آیینه را گذاشته شمشیر می شوم


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 10:22 AM ] [ مهدی گلشنی ]