رضا دستم به دامانت
رضا دستم به دامانت رضــا جانم به قربانت
بُــــود چشمم به احسانت رضا جانم، رضا جانم
قبولـــــم کُن تو ای مولا بــه جانِ مادرت زهرا
روا کــــن حاجت ما را رضا جانم، رضا جانم
ادامه مطلب
رضا دستم به دامانت رضــا جانم به قربانت
بُــــود چشمم به احسانت رضا جانم، رضا جانم
قبولـــــم کُن تو ای مولا بــه جانِ مادرت زهرا
روا کــــن حاجت ما را رضا جانم، رضا جانم
در خــــــــــــراسان جلوۀ ایزد نما دارد رضا
قُبّـــــۀ زرین و ایــــــــــــوان طلا دارد رضا
هر مریضی که امیدش قطع شد از هر طبیب
گـــــــــــر بیاید بر درش دارالشفا دارد رضا
برخیز که موکب رضا آمده است سلــطان سریر ارتضا آمده است
ای تـــشنۀ آب چشمۀ رحمت حق سر چشمۀ رحمت خدا آمده است
در کشور دل غیر توأم یاری نیست جـــز خدمت درگاه توام کاری نیست
هــــــــــر چند بَدَم گدای با سابقه ام وین سابقه را جز تو خریداری نیست
محبوب رضاست هر که دل ریش تر است
از کــــــــــعبه صفای این حرم بیشتر است
اینجاست طــــــــــبیبی کـــــــه ندارد نوبت
هــــــــر دل که شکسته تـر بود پیشتر است
[مؤید(مشهد)]
خـــــاک در تو عرش معلای من است
تـا در کنف لطف تو مأوای من است خـــــاک در تو عرش معلای من است
ای خسرو طوس، این بود مَسلک من آنکس که بود عبد تو، مولای من است
زاده سلطان طوس تا به جهان پانهاد گشت زمین چو بهشت ، زآن گل مینو نژاد
ژاله زند بوسه ها برلب خندان گل بلبل و گل پیش هم ، خرم وخندان و شاد
بید چو مجنون شده یکه و صحرا نشین داد زشوریدگی زلف پریشان به باد
همره باد صبا روی چمن می دوند در پی هم برگ ها از ره مهر و وداد
سروسهی شد خجل از قد و بالای خویش سایه ی ابن الرضا چون به زمین اوفتاد
زمزمه ی جویبار چون غزل عشق دوست میرود از آن سرود ، خاطره ی غم زیاد
بوی بهشت آمد و نغمه ی شادی به باغ آن گل بی خار چون ، پای به گیتی نهاد
شوخی نرگس ببین خم شده روی زمین تا که مگر پانهد ، بر سر و رویش جواد
مادر او خیزران از پدر چون رضا عاشر ماه رجب این پسر پاک زاد
معدن احسان وجود آیت حسن و کمال چشمه ی مهر و صفا ، خیمه ی دین را عماد
یاور دین خدا سرور خوبان تقی دوست هر متقی ، دشمن کفر وعناد
مجمر پر آتش و، عود و سپند آورید ذکر مکرر کنید : چار قل و ان یکاد
از اثر معجزش خاک طلامی شود نقره کند برگ را آن شه نیکو نهاد
جود جوادی نگر، کز نظر لطف او شاخه بی بار و خشک سبز شد ومیوه داد
کس نتواند دهد شرح کمالات او
گر همه دریا شود ، بهر نوشتن مداد
(حسان)
میلاد تقی نهم امام است امروز در کشور جود بار عام است امروز
تبریک فرشتگان به درگاه رضا هر دم صلوات است و سلام است امروز
محتاج به لطف و کرم و جود جوادم از بهر گدایی به درش روی نهادم
مولا ز گدای در خود روی مگردان دستم ز کرم گیر که از پای فتادم
میلاد با شکوه عدل وداد است امشب هنگام دادن مراد است امشب
کشکول گدایی خود آماده کنید زیرا که ولادت جواد است امشب
خسته و دل شـــکسته و زارم گِـــــــــره افتاده است در کارم
جز بکــــــــویت کجا پناه آرم یـــــــا جواد الائمه ادرکنی(2)
ای کــــــه روح عبادتی ما را عـــــــــــذر خواه قیامتی ما را
جــــــــان زهرا عنایتی ما را یـــــا جواد الائمه ادرکنی (2)
یاد کوی تو مــــی کنم امشب گفتگوی تو می کنم امشب (2)
رو بسوی تــــو میکنم امشب یـــــــا جواد الائمه ادرکنی(2)
عزت عالمین مــــــی خواهم سفر کــــــــــاظمین می خواهم
طوف قبر حـسین می خواهم یـــــــا جواد الائمه ادرکنی(2)
ای مسیحـــا نفس حیاتم بخش خــــــــــائفم از گنه براتم بخش
زین پریشان دلی نجاتم بخش یــــــــا جواد الائمه ادرکنی(2)
بر پادشهِ ملکِ خراسان صلوات
بر قـبـلگهِ مـردم ایــران صلوات
از گـنـبـدِ او نــــــورِ تجـلی تابید
بر روشنی چشمِ غریبان صلوات
بر جـان زمین و آسمان ها صلوات
بر مـهـدی ما عزیزِ جان ها صلوات
پائیز شدیم و او بــهــــار دل ما است
بر سـبز کننده ی خــزان ها صلوات
ما بر سـر سـفره ات، نمـك گــیر شدیـم
با لقمه ی لطف و رحمتت، ســیر شدیم
با این همه چون تــورا نـدیـدیـم ،آنـقـدر
خوردیم غــم فــــــــراق ، تا پـــیر شدیم
خـود را چـو پرنده ، سـاده دیدم آقـا
بـر خــاک تـو ســر نـهـاده دیـدم آقـا
ســوی حــرمت بــــال گـشـایم زیرا
خـــوان کـــرمـت ،گـشـاده دیـدم آقـا
دسـتـم گــرهِ پـنـجره ی فــولادت
چـشـمـم محوِ مـسجدِ گــوهرشادت
ای كـــاش بگیرم از شما، آقـا جان
عـیدانه ی كــربلا ، شـــب مـیلادت
اّي همسايه تا تو را دارم
هر چه خوشبختي است ها دارم
تا قدم ميزنم به صحن عتيق
اسمان را به زير پا دارم
در قنوت نماز صحن شما
يك قدم مانده تا خدا دارم
چقدر راحتم كنار شما
خاطرم جمع تا رضا دارم
مهرتان ارث خانوادگيم
هر چه دارم من از شما دارم
خادمت بوده اند اجدادم
من هم اين افتخار را دارم
حضرت ثامن الحجج اقا
يا امام الرؤف يا مولا
نامتان بردم و دلم وا شد
چشمهايم دوباره دريا شد
باز باران گرفت در جانم
تا كه گلدسته ات هويدا شد
كودكي در حرم كنار شما
يا رضا گفت و از زمين پا شد
بعد از انكه شفا گرفته ببين
هر مريضي خودش مسيحا شد
وه چه ارامشي ست پيش شما
زندگي با شما چه زيبا شد
خودماني حسابمان كردي
وقت افطاري شما تا شد
دل من دستتان امانت هست
رزق من خاك استانت هست