اشعار ولادت امام حسن مجتبی

از سمت مدینه خبر آورد نسیمی

تا مژده دهد آمده مولود عظیمی

آن قدر فرشته به زمین آمده انگار

در کل سماوات نمانده است مقیمی

گل های بهشتی است به دستان ملایک

در شهر از این واقعه پیچیده شمیمی

از طایفه ی نور خودش نور علی نور

با نور رسیده است کریمی به کریمی

او آمده تا دل ببرد با دو سه لبخند

در بین زمین باب کند لحن صمیمی

او آمده دستی بکشد از سر لطفش

تا پاک کند از سرمان گرد یتیمی

چه خوب و چه بد پیش حسن فرق نداری

در لقمه ای از سفره ی او نیز سهیمی

شرمنده ی آقای کریمان که ندارد

جز سنگ نشان و دو وجب خاک حریمی


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:32 PM ] [ مهدی گلشنی ]

اشعار ولادت امام حسن مجتبی

حس این جمله چه زیباست: حسن را عشق است

نقش بر عرش معلاست حسن را عشق است

مادرش فاطمه بی تاب حسین است ولی

ذکر روی لب زهراست حسن را عشق است

نه فقط عالم شیعه به حسن می‌نازد

شور در عالم بالاست حسن را عشق است

یل صفین و جمل یکه سوار عرب است

رجز حضرت سقاست حسن را عشق است

به خداوند قسم عشق جگر میخواهد

جگرسوخته زیباست حسن را عشق است

مانده در خانه غریب و بین یک شهر غریب

چقدر بی کس و تنهاست حسن را عشق است


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:32 PM ] [ مهدی گلشنی ]

ای خاک پاک ملک ری حریمت

ای خاک پاک ملک ری حریمت

قم قطعه ای از جنت نعیمت

هرکس که این منظومه را شناسد

اخت الرضا معصومه را شناسد

غم را جدا از بخت شیعه کردی

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 11:52 AM ] [ مهدی گلشنی ]

با روی سیاه و بارِ سنگین گناه

آیت الله صافی گلپایگانی

حضرت معصومه(س)-مناجات

 

با روی سیاه و بارِ سنگین گناه

با خجلت و شرمساری و حال تباه

بر حضرت معصومه گرفتیم پناه

یا فاطمه اشفعی لنا عندالله


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 11:51 AM ] [ مهدی گلشنی ]

ارادت به حضرت معصومه

در خواب شنیدم که مقیمت شده ام

من خادم این صحن کریمت شده ام

از شوری آب حرمت بود که من

یک عمر نمک گیر حریمت شده ام

شاعر: یحیی نژاد سلامتی،


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 11:51 AM ] [ مهدی گلشنی ]

حرم امن تو کافی است هراسان شده را

حرم امن تو کافی است هراسان شده را
مثل شه راه بده آهوی گریان شده را

دل سپردیم به آن معجزه ی چشمانت
تا که آباد کنی خانه ی ویران شده را

مِهر تو باعث خاموشی آتشـدان است
خارج از دست خلیل است ، گلستان شده را

گندم ری به تنور کرمت پخته شود
از تو داریم پس این مزرعه ی نان شده را

هرچه شد خرج حرم ارزش او بیشتر است
از طلا حرف نزن، نقره ی ایوان شده را

به درخانه ی تو بسته و وابسته شدیم
چه نیازی است به جنّت سگ دربان شده را

گر قرار است جبینش به قدومت نرسد
کافرش بیش نخوانیم مسلمان شده را

در محلّه خبر لطف تو بهتر پیچید
پخش کردند اگر قصه مهمان شده را

شدنی نیست کرم داشته باشی ، امّا
دستگیری نکنی دست به دامان شده را

پنجره ساخته ای دور ضریح کرمت

تا ببندند به آن زلف پریشان شده را

ما فقط ظاهری از اوج تو را می بینیم
گذری نیست به معراج ِ تو حیران شده را

علی اکبر لطیفیان


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 11:50 AM ] [ مهدی گلشنی ]

دوباره آمده ام تا به من بها بدهی

دوباره آمده ام تا به من بها بدهی

مرا مریض کنی و مرا شفا بدهی

گره به کار من افتاده ای کلید بهشت

خدا کند که به من فرصت دعا بدهی

من از زیارت قبلی خراب تر شده ام

خداکند به من بی پناه جا بدهی

من از زبان رضا با تو درد دل دارم

مگر که پاسخ این اشفعی لنا بدهی

توآمدی و مقام رضا مشخص شد

تو خواستی که کلیدی به دست ما بدهی

دلم برای محرم چه زود تنگ شده

مگر که باز تو امضای کربلا بدهی

هزار عید فدای دو روز ماتم تو

اگر اشاره کنی٫رخصت عزا بدهی...

تمام سال برای تو روضه می گیریم

هزار مرتبه هم در عزات می میریم
 مجید تال


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 11:50 AM ] [ مهدی گلشنی ]

جایی که کوه خضر به زحمت بایستد

جایی که کوه خضر به زحمت بایستد

شاعر چگونه پیش تو راحت بایستد

نزدیک می‌شوم به تو چیزی نمانده است

قلبم از اشتیاق زیارت بایستد

بانو سلام کاش زمان با همین سلام

در آستانۀ درِ ساعت بایستد

و گردش نگاه تو در بین زائران

روی من – این فتاده به لکنت – بایستد

تا فارغ از تمام جهان روح خسته‌ام

در محضر شما دو سه رکعت بایستد

بانو اجازه هست که بار گناه من

در کنج صحن این شب خلوت بایستد؟

در این حرم هزار هزار آیۀ عذاب

هم وزن با یک آیۀ رحمت بایستد

باید قنوت حاجت بی‌انتهای ما

زیر رواق‌های کرامت بایستد

شیعه به شوق مرقد زهرا به قم رسید

طاقت نداشت تا به قیامت بایستد

آن کس که جای فاطمه در قم نشسته است

در روز حشر هم به شفاعت بایستد

تو خواهر امام غریبی و این غزل

با بیت‌هاش در صف بیعت بایستد

من واژه واژه عطر تو را پخش می‌کنم

حتی اگر نسیم ز حرکت بایستد

این شعر مست تکیه زده بر ضریح تو

مستی که روی پاش به زحمت بایستد

 


هادی جانفدا


ادامه مطلب
[ سه شنبه 22 تیر 1395  ] [ 11:49 AM ] [ مهدی گلشنی ]