ای عاشقان به حُسن حسن ابتدا کنید
ای عاشقان به حُسن حسن ابتدا کنید
بر خلق و خوی فاطمی اش اقتدا کنید
باید که ما شبیه حسن مادری شویم
پس اقتدا به سیرۀ خیر النسا کنید
آری حسن به جود و کرم مادری تر است
کافی است اینکه قصد توسّل بجا کنید

ادامه مطلب
ای عاشقان به حُسن حسن ابتدا کنید
بر خلق و خوی فاطمی اش اقتدا کنید
باید که ما شبیه حسن مادری شویم
پس اقتدا به سیرۀ خیر النسا کنید
آری حسن به جود و کرم مادری تر است
کافی است اینکه قصد توسّل بجا کنید

با تیـغ نـظر سیـنه ســپر آمده بــودی
دنبـــال سر چـــند نفــــر آمـــده بــودی
روبنـــد نینداخته لــشکر سپر انداخت
تـو در جـــمــل انـگار جـگر آمده بودی
در جنگ، علی دست به شمشیر نمی برد
وقتی کـه تــو هـمراه پــدر آمـده بودی
فرصت نشد اصـحاب کــنار تــو بجـنگند
تـو یـک تـنه آنقدر قـدر آمده بــودی
که حس من این است لبی نشنه نمی ماند
در کربـبلا هـم تـو اگـر آمده بــودی
من معـتقدم کربـبلا جای تـو خالی ست
جای حرم و گنبد زیــبای تو خالی ست
از گلستــان ولا عطــر بهــاران می رسد
نغمــۀ مرغـان جنّت با هـزاران می رسد
با بهار عشـق ای دل سـاز همـراهی بزن
کز طرب گلبانگ شادی با بهاران می رسد
تا که مـرهــم بر دل خشکیـدۀ یاران نهد
زآسمــان ها بر زمین پیغام یاران می رسد
گرکه اشک شوق می شوید ز چهره گرد غم
مـرهـم زخـم دل چشم انتظاران می رسد
رنگ نومیدی ز سینه پاک کن کز شهـر نور
پیــک امّیــــد دل امیـــدواران می رسد
پاکتر از آب و آئینه ست این گُل، گوش کن
این طنیــن زمــزمـه از جویباران می رسد
هیچ می دانی که می آید، که دل شد بیقرار
چشـم دل واکن قرار بی قــراران می رسد
از بهشت فاطمی اکنــون گل زیبـا رخی
باصفـاتر از زلال چشمــه ساران می رسد
گرکه خندد فاطمه از شوق، همــراه نسیم
عطـر یـاس مـرتضی بر گلعذاران می رسد
نیمــۀ مــاه خـدا از یمـن میـلاد حسـن
نامــۀ عفـو گنــه بر روزه داران می رسد
سجدۀ شکر آورم، کز مهر و الطـاف خـدا
روح ایمــان همه سجده گذاران می رسد
خاکبوسان ولایت در رهش صف بسته اند
آسمــان عشق و مهر خاکساران می رسد
گر همــه جمعنــد بر راه کـریم اهلبیت
عطـر جـودش برمشام جان یاران می رسد
درشب میلاد دریای فضیلت، عشق گفت
ای «وفائی» گوهر گوهر نثاران می رسد
این حرف ها حرف دل یک یاکریم است
غصه نخور ای دل خدای ما کریم است
از مشکلات اقتصادی بیم مان نیست
تا ذکر لب ها لا اله الّا کریم است
هر کس پی رزقش به هر در می زند لیک
روزی ما از روز اول با کریم است
آن که خدا ما را گدای او نوشته
یک چشمه یک دریا نه یک دنیا کریم است
امشب شب تغییر در ضرب المثل هاست
هر چه گدا کاهل بود آقا کریم است
آن کس که رزق عشق من را می نویسد
بر سینه ام نام حسن را می نویسد

بارالها سینه را پر نور کن
شر شیطان را ز دلها دور کن
هر که بدبین است بر آل علی
یا بده آگاهیش یا کور کن
بارالها نور عینم دادهای
اعتبار نشئتینم دادهای
میکنم سجده به مهر کربلا
نعمت حبالحسینم دادهای
گفتیم که بر در موالی برویم
در شهر کرم حضور والی برویم
ای پایهگذار کاخ احسان و کرم
ما را مگذار دست خالی برویم
بر شعر زلال شاه بیتی تو حسن
اکسیر قریحهی کمیتی تو حسن
از درگه تو کسی نگردد مأیوس
والله کریم اهلبیتی تو حسن
ساقی به قدح میِ صفا میریزد
ساقی عرق شرم و حیا میریزد
خورشید، ستارگان نور افشان را
از عرش به پای مجتبی میریزد
ملک سرمست جام اهل بیت است
فلک در زیر پای اهل بیت است
خدا بر بام خلقت یک علم زد
و آن پرچم به نام اهل بیت است
امین وحی با کل ملائک
کبوترهای بام اهل بیت است
میان چارده نور الهی
حسن بدر تمام اهل بیت است
ابالفضل دلاور، عبد صالح
نگهبان خیام اهل بیت است
بیا صاحب زمان اینجا بقیع است
نوا خیزد ز جان اینجا بقیع است
به پشت نردهها قبر امامان
ندارد سایهبان اینجا بقیع است
همینجا بود شور محشر افتاد
حسن دنبال نعش مادر افتاد
شاخه طوبی را در آن کوچه زدند
نخل طوبی را در آن کوچه زدند
بچههای فاطمه شیون کنید
مادر ما را در آن کوچه زدند
خدا به هر که شبی عاشقانهتر داده
دو چشم جاری و اشکی روانهتر داده
زمان خلقت عالم خدای عشقپسند
به عاشقان جگری پر زبانهتر داده

سبط الرسول(ص) :
شکر خدا ز روز ازل سینه زن شدیم
لطمه زنان داغ شه بی کفن شدیم
شکر خدا به حُرمت این ذکر یا حسین
بی اختیار غرق عطای حسن شدیم
تا خاک مقدم پسر فاطمه شدیم
بودیم سنگ سخت، عقیق یمن شدیم
بین کریم ها کرم او زبانزد است
نیمش علی و فاطمه نیمش محمد است
روز ولادتش همه جا رنگ و بو گرفت
صد فطرس ملک ز درش آبرو گرفت
با اشک شوق حضرت خاتم وضو گرفت
ساقی کوثر از خود کوثر سبو گرفت
از کودکی به لطف و کرم سخت خو گرفت
هرچه کریم درس کرامت از او گرفت
در کودکی نموده عنایت به هر فقیر
از کیسهء خلیفگیِ حضرت امیر(ع)
سبط الرسول و آینهء کردگار بود
با سائل و یتیم و غلامان ندار بود
میخورد نان خشک جو و اندکی نمک
با آنکه در مدینه خودش سفره دار بود
جنگ جمل حماسه ای از رزم مجتباست
تازه بدون دُلدُل و بی ذوالفقار بود
بر غیرتش درود خداوند و انبیا
ام الفساد را به زمین زد امام ما
با دشمنش ببین که وقارش چه میکند
شمشیر در نماز کنارش چه میکند؟
دنیا به خود ندیده ز آقا غریب تر
گرد و غبار روی مزارش چه میکند؟
میخواست خواهرش نشود با خبر که آن
زهری که خورده با دل زارش چه میکند..
از ماندنش طبیب دگر نا امید شد
پیچید در مدینه که آقا شهید شد
قلبی دوباره حال و هوای سحر گرفت
بعد از اذان صبح چو عزم سفر گرفت
یاد بقیع و قبر حسن اندکی گریست
بعدش به لطف اشک روان بال و پر گرفت
سوی غریب شهر مدینه پرید و رفت
وقتی رسید، خاک دو عالم به سر گرفت
دید آنچه را که مایهء اندوه و آه بود
تنها چراغ قبر حسن نور ماه بود..
(۹۲/۴/۳۰)
بحر رحمت را یکدانه گُهر پیدا شد
نخل عصمت را پاکیزه ثمر پیدا شد
مژده یاران که شب نیمه ی ماه رمضان
قرص خورشید به هنگام سحر پیدا شد

شکر خدا به عشق شما مبتلا شدیم
روز ازل کبوتر بام شما شدیم
منت گذاشت بر سرمان از ازل خدا
با خانواده های شما آشنا شدیم
با فخر ، کس زنوکری اش دم نمی زند
