باغ گُل اید و ما بقیه شبنم شما

باغ گُل اید و ما بقیه شبنم شما

باغ بهشت، باغچه­ی خرم شما

 چیزی ز کم ، زیاد ندارد زیاد ما

چیزی کم از زیاد ندارد کم شما

 شیطان که نیستیم ، یقیناً فرشته ایم

پس سجده می بریم بر این آدم شما

 این سیئات را حسناتم نوشته اید

یعنی به جای آن همه ما...! این همه شما...!

 حتی مسیح میّت ما را نفس نداد

ای بچه های فاطمه بازم دم شما...

 روح القدس شدید و کسی باردار شد...

احساس می کنم شده ام مریم شما

 در عالم شماست خدا جلوه می کند

ای مظهر صفات خدا عالم شما

علی اکبر لطیفیان


ادامه مطلب
[ جمعه 25 تیر 1395  ] [ 1:24 PM ] [ مهدی گلشنی ]

اشعار امام رضا علیه السلام

باز هم دربدر شب شدم ای نور سلام

باز هم زائرتان نیستم از دور سلام

با زبانی که به ذکرت شده مأمور سلام

 

به سلیمان برسد از طرف مور سلام

کاش سمت حرمت باز شود پنجره ها

باز از دوریت افتاده به کارم گره ها

ننوشته ست گنهکار نیاید به حرم

پس بیایید اگر خوب و اگر بد به حرم

برسد خواهش این ناله ی ممتد به حرم

زود ما را برسانید به مشهد ، به حرم

مست از آنیم که از باده به خم آمده ایم

ما سفارش شده ایم ، از ره قم آمده ایم


یاد دادید به ما رنج کشیدن زیباست

پس از این فاصله تا طوس دویدن زیباست

پا برهنه شدن و جامه دریدن زیباست

بعد هم پای ضریح تو رسیدن زیباست

پیچش قافله ی ما که به سوی نور است

رگه ای در دل فیروزه ی نیشابور است


چه خبر در حرم ضامن آهو شده است؟

صحن ها بیشتر از پیش چه خوش بو شده است

طرف پنجره فولاد هیاهو شده است

باز یک چشمه از آن لطف و کرم رو شده است

مادری گریه کنان ذکر رضا می گیرد

دست و پای فلجی باز شفا می گیرد

با شفا از تو ، چه زیبا شده بیمار شدن

به تو وابسته شدن با تو گرفتار شدن

کار من هست فقط گرمی بازار شدن

گر چه در باور من نیست خریدار شدن-

-یوسفم باش، بدون تو کجا برگردم؟

من برایت دو سه تا بیت کلاف آوردم


تو خودت خواسته ای دار و ندارم باشی

کاش لطفی کنی و آخر کارم باشی

مرد سلمانی تو باشم و یارم باشی

لحظه ی مرگ بیایی و کنارم باشی

قول دادی به همه پس به خدا می آیی

هر که یک بار بیاید تو سه جا می آیی

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:56 PM ] [ مهدی گلشنی ]

ای شه طوس که سلطان سریر دو سرایی

ای شه طوس که سلطان سریر دو سرایی/ ما سوی الله همه ظل تو و تو ظل خدایی
نظری هم به گدایی چو من خاک نشین کن / ای که در پادشهی صاحب ایوان طلایی

شعر از سید محمد علی ریاضی یزدی


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:55 PM ] [ مهدی گلشنی ]

اشعار امام رضا

مگو که بی خردم هیچ کس نمی خردم

کرامت تو به بالای دست می بردم

اگر جدا کنی از خود مرا کم از صفرم

و گر کنار تو باشم فزون تر از عددم

گدایی درت از خلق بی نیازم کرد

که در سوال کسی جز تو را صدا نزنم

هزار بار شدم غافل از تو دیدم باز

فزونی کرمت سوی این حرم کشدم

ز کثرت کرمت ای کریم اهل البیت!

خجالتی که کشیدم هماره می کُشدم

زهی کرامت و لطفت که دعوتم کردی

به جای آن که گذاری به سینه دست ردم

مرا میان سگان درت پناه بده

   و گر نه گرگِ گنه حمله کرده می دردم

بهای یک ثمن بخس هم ندارم لیک

به لطف خویش امام رئوف می خردم

مرا به گلبن عشقش پناه داد رضا

اگر چه نیست به جز مشت خار در سبدم

نهاده ام به روی خویش نام میثم را

بهانه ای ست قبولم کند، اگر چه بدم

غلام رضا سازگار


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:55 PM ] [ مهدی گلشنی ]

مستی ام را یا حسین امشب تو امضا می کنی

مستی ام را یا حسین امشب تو امضا می کنی
ساقی هــــر بــــزم را امشب تو رسوا می کنی
خــــوردن مِـــی را ز راه گوش آیــــــا دیـــــده ای
یا حسین نامت شنیدم تو چه غوغا مــــی کنی


بـــی پناهم یـــا رضا زانـــو زدم بر کویِ تو
تــا بــگیری دستِ من شاید ببینم روی تو
مــن ســگِ کـویِ تو ام درمانده ام آقاببین
از همه دل کنده ام رو میکنم من سوی تو

علیرضا شاهنوش


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:54 PM ] [ مهدی گلشنی ]

امام رضا(ع) – مدح و مناجات

مگو که بی خردم هیچ کس نمی خردم

کرامت تو به بالای دست می بردم

اگر جدا کنی از خود مرا کم از صفرم

و گر کنار تو باشم فزون تر از عددم

گدایی درت از خلق بی نیازم کرد

که در سوال کسی جز تو را صدا نزنم

هزار بار شدم غافل از تو دیدم باز

فزونی کرمت سوی این حرم کشدم

ز کثرت کرمت ای کریم اهل البیت!

خجالتی که کشیدم هماره می کُشدم

زهی کرامت و لطفت که دعوتم کردی

به جای آن که گذاری به سینه دست ردم

مرا میان سگان درت پناه بده

   و گر نه گرگِ گنه حمله کرده می دردم

بهای یک ثمن بخس هم ندارم لیک

به لطف خویش امام رئوف می خردم

مرا به گلبن عشقش پناه داد رضا

اگر چه نیست به جز مشت خار در سبدم

نهاده ام به روی خویش نام میثم را

بهانه ای ست قبولم کند، اگر چه بدم

غلام رضا سازگار

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:54 PM ] [ مهدی گلشنی ]

شعری برای امام رضا

آقای ما که نیست بدهکار هیچ کس

مدیون نمی شود به دل زار هیچ کس

هرگز کسی نگفت که رنجورم از رضا

جز او نبود جود، سزاوار هیچ کس

ای آشنا به غیر تو از روز اولم

چشمم نبود تشنۀ دیدار هیچ کس

مانند تو میان رئوفان نمی شود

دلدادۀ صدای گنه کار هیچ کس

تو آبروی روی سیه را نمی بری

این گونه کس نبوده خریدار هیچ کس

قلب رئوف تو همه را مهربان کند

ورنه کسی نبود هوادار هیچ کس

آن که سرشت آب و گل فاطمی ما

ما را نساخت غیر تو غم خوار هیچ کس

خوشبخت آن دلی که گرفتار زلف تست

این دل نمی رود پی رخسار هیچ کس

ما را برای عاشقی ات آفریده اند

این گونه نیست نیّت معمار هیچ کس

ما را شبیه آهوی صحرا رها مکن

جز تو نمی شویم گرفتار هیچ کس

ما که دخیل پنجره فولاد بسته ایم

دیگر نمی رویم به دربار هیچ کس

شاه غریب و این همه سائل کنار خود

جز ما نداشت سید و سالار  هیچ کس

ایوان طلای تو به نجف می برد مرا

این گونه نیست جذبۀ تالار هیچ کس

جز از برای منتظران و حسینیان

روی تو نیست یوسف بازار هیچ کس

 

محمود ژولیده


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:53 PM ] [ مهدی گلشنی ]

حرم پاک رضا

نبوی مکتب و زهرا منش و حیدریم

قبله ای سوی شه کرب و بلا دارم من 

اغنیا را تو بگو دل به منا خوش دارند

کعبه ای چون حرم پاک رضا دارم من

تا که آن شاه کند میل به قربانی من

سر خود بر کف و دل غرق دعا دارم من

آس و پاسم من اگر بین شماها مردم

صاحبی با حرم  بقعه  طلا دارم من

در میخانه به من باز کن ای شاه رئوف

که فقط در همه افلاک تو رادارم من

بی نصیبم مکن از گردش چشمت ای دوست

که دلی سخت   گرفتار   بلا دارم من

گرچه در چشم خلایق  شده ام خوار  ولی

در میان  همه مرغان  تو  جا دارم من

دعبل عصر و زمان خودم و  شادم که

این لیاقت ز عنایات شما دارم من

مجید خضرایی


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:52 PM ] [ مهدی گلشنی ]