کرامت

کرامت ...

فاطمه(س)درصدف خویش کرامت دارد

گهری درصدف پاک امامت دارد

نقطه ی عطف میان علی(ع) و فرزندش

وارث حیدرکرار شجاعت دارد

هان,ای مردم عالم همگی برخیزید

که گدایی درش حکم لیاقت دارد

در سخاوت به خود حضرت زهرا رفته

پیشی از کل خلائق به سخاوت دارد

کرم و لطف و سخاوت همگی یک طرفند

نسل زهراست خداییش سعادت دارد

درصف نان وپنیرش که ملائک باشند

جابمانیم زنان جای ندامت دارد

حرم کعبه میان حرمش باشد,حیف

حرمش خاک نمور است حقیقت دارد

گله ام از حرم و غربت او هست ولی

دل من از درو دیوار شکایت دارد

محمد خسروی


ادامه مطلب
[ جمعه 25 تیر 1395  ] [ 1:50 PM ] [ مهدی گلشنی ]

وقتش رسیده تا که قدری با خدا باشم

وقتش رسیده تا که قدری با خدا باشم

به اصل خود بر گردم از غفلت جدا باشم

با اهل دنیا هر چه که بودم دگر کافی ست

حالا زمانش شد که با اهل ولا باشم

من فطرتم میل مناجات سحر دارد

در آسمان بندگی باید رها باشم

امشب که قرص کامل مهتاب را دیدم

 


ادامه مطلب
[ جمعه 25 تیر 1395  ] [ 1:48 PM ] [ مهدی گلشنی ]

به شوق نام دل آرای مجتبی امشب

به شوق نام دل آرای مجتبی امشب

 

بزن به جاده ی عشّاق عشق بسم الله

نقاب می کشد از چهره لولو کوثر

عرق نشسته به پیشانی خجالت ماه

 

 

چه خلقتی که خدا آفرین به خود گفته

چه صورتی که ملک را به وجد آورده

جمال یوسف کنعانیش ببین این بار

درون جان زلیخا چه ها به پا کرده

 



ادامه مطلب
[ جمعه 25 تیر 1395  ] [ 1:45 PM ] [ مهدی گلشنی ]

زمان فراهم مستی و باده نوشی شد

یا حسن (ع)

زمان فراهم مستی و باده نوشی شد

زمان آمدن مرد می فروشی شد

برای شیعه،فقط وقت رستگاری بود

میان خانه مولا هوا بهاری بود

در ازدهام ملائک میان کوچه تان

نزول میشود آیات سوره باران

اذان امدنت راشنیدم انگاری

زصوت ولحن غزل وار جبرئیل آری

تو آمدی و در این خانه شور معنی شد

ورق ورق همه آیات نور معنی شد

تو استناد جداگانه مباهله ای

وبهترین خدادر همین مغازله ای

که جود و فضل و کرا ماتتان مثل شده است

واز سخای شما مثنوی غزل شده است

به حرم جاه تو یا ذو الجلال والاکرام

عروض و قافیه و واژه لم یزل شده است

همین که آمدی از این حضور لاهوتیت

به کام مادرتان زندگی عسل شده است

ولحظه ای که نشستی بروی دست علی

تمام آینه ها محو این عمل شده است

قیامتی شد و عالم فقط تماشا کرد

که چشم تو به دل مرتضی چه غوغا کرد

تو را گرفت و کمی عاشقانه ها فرمود

و در سیاهی چشم تو عقده ها وا کرد

کمی برای تو از آخر قضیه سرود

واز دو چشم تو غربت نوشت و معنا کرد

کنار چشم تو یک گوشه ای در آن کوچه

نشست روضه گرفتید و یاد زهرا کرد

مهدی مومنی


ادامه مطلب
[ جمعه 25 تیر 1395  ] [ 1:44 PM ] [ مهدی گلشنی ]

یاحسن (ع)

یاحسن (ع)

گذرم بر در میخانه ی مهتاب افتاد

در سرم عطر خوش سیب ومی ناب افتاد

تا که دیدم همگان ذکر حسن می گویند

باز هم مثل همیشه دهنم آب افتاد

وحید قاسمی


ادامه مطلب
[ جمعه 25 تیر 1395  ] [ 1:44 PM ] [ مهدی گلشنی ]

حتي به جرعه‌اي شده مهمانِ‌مان کنيد

حتي به جرعه‌اي شده مهمانِ‌مان کنيد
زلفي نشان دهيد و پريشان‌ِمان کنيد

اين اشک‌ها به محضر دريا نمي‌رسند
اي برق‌هاي عاطفه! باران‌ِمان کنيد

«دي شيخ با چراغ» نفهميد، گِرد شهر
هي چرخ مي‌زنيد که انسان‌ِمان کنيد

درياي باده‌ايد ولي جام ما کم است
آيينه بسته‌ايد، فراوان‌ِمان کنيد

در فاطميه بود که ما سينه زن شديم
از اين در آمديم که درمانِ‌مان کنيد

از ما مسافرانِ قدم دور خود زدن، 
سلمان شدن گذشت، مسلمانِ‌مان کنيد

يک نور واحديد که در چارده افق
تکرار مي‌شويد که حيران‌ِمان کنيد

قاسم صرافان


ادامه مطلب
[ جمعه 25 تیر 1395  ] [ 1:43 PM ] [ مهدی گلشنی ]

حس خوبی ست که امشب به زبان آمده است

حس خوبی ست که امشب به زبان آمده است

در تن عاطفه ام، باز توان آمده است

چه مبارک سحری هست وچه فرخنده شبی

که در آن عطر خوش خوش نفسان آمده است

چه نشستید درِ میکده ها باز شده

آی مستان خدا! پیر مغان آمده است


ادامه مطلب
[ جمعه 25 تیر 1395  ] [ 1:42 PM ] [ مهدی گلشنی ]

لبم امشب دوباره شیرین شد

لبم امشب دوباره شیرین شد
آسمان مدینه رنگین شد
به در خانه علی نور است
در خانه ستاره آذین شد
ای که بر چشم شور و بد لعنت
کور باشد هر آنکه بد بین شد
کسی آمد ورای هر دو جهان 
شانه های زمین چه سنگین شد
کوری چشم هر معاویه ای
ذکر مستان می کده این شد


ادامه مطلب
[ جمعه 25 تیر 1395  ] [ 1:42 PM ] [ مهدی گلشنی ]

شعر مدح و ولادت امام حسن مجتبی (ع)

در وصف ذات، صحبت ما احتیاج نیست

زیرا که در صفات خدا «احتیاج» نیست

باید به بال رفت و درآورد گیوه را

دربارگاه قرب تو پا احتیاج نیست

تو بی ‌وسیله هم بلدی معجزه کنی

دست تو را به لطف عصا احتیاج نیست
 

 

بوی طعام سفره، خودش می‌کشد مرا

تاخانه‌ی تو راهنما احتیاج نیست
 

 

خواهش نکرده اهل کرم لطف می‌کنند

اینجا به التماس گدا احتیاج نیست
 

 

اصلا پی معالجه ی این جگر مباش

"بیمارعشق رابه دوا احتیاج نیست"

 

محشر برای رو شدن اعتبار توست

کی گفته است روز جزا احتیاج نیست؟

 

تو با سکوت کردن خود، جنگ می‌کنی

تیغ تو را به کرب و بلا احتیاج نیست

وقتی نداشت مادر تو سنگ قبر هم

دیگر تو را به صحن و سرا احتیاج نیست

شعر مدح و ولادت امام حسن مجتبی (ع) _ علی اکبر لطیفیان


ادامه مطلب
[ جمعه 25 تیر 1395  ] [ 1:41 PM ] [ مهدی گلشنی ]