عاشقت شد از ابتدا این قدر

عاشقت شد از ابتدا این قدر

دوست دارد تو را خدا این قدر

بغلِ کعبه هم به جان خودت

ما نگفتیم ربّنا این قدر

بی سبب نیست شهرت آهو

آن قدر گریه کرد تا این قدر...

حرمت می رسیم زود به زود

دل نبرده کسی ز ما این قدر

چقَدَر عاشق خودت شده ای

جلوی آینه نیا این قدر

کربلا رفتم و نجف رفتم

من ندیدم برو بیا این قدر

از خدا هم سرت شلوغ تر است

چه کسی داشته گدا این قدر

کرمت مایۀ خجالت ماست

کم نوشتم ولی چرا این قدر؟

مزد یک بار ما سه بار شماست

هیچ کس سر نزد به ما این قدر

وقت مردن بیا کنارم باش!

ظرف ما را مکن طلا این قدر

کربلای مرا به تو دادند

پس اذیت نکن مرا این قدر

این که عاشق شما شده ایم

کار ما بود یا شما این قدر...؟!

***

 سایت روضه


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:51 PM ] [ مهدی گلشنی ]

آمدم ای شاه

"آمدم ای شاه"

راهم بده دگر شفاعت نیاز نیست 

مرهم برای زخم و جراحت نیاز نیست 

اینجا حساب روز قیامت به دست تو 

دیگر مرا به روز قیامت نیاز نیست 

دستت همیشه بر سر من باد تا ابد 

با دست تو دگر به شفاعت نیاز نیست

"امیرفرخنده"


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:51 PM ] [ مهدی گلشنی ]

امام رضا ع

عبا به پایم اگر گیر می‌کند غم نیست

 

قدم ز قامت مادر که بیشتر خم نیست

 

میان کوچه سرم گیج می‌رود مادر

 

اگر چه ضربه‌ی سیلی و دست محکم نیست

 

همین‌که تکیه به دیوار گاه گاه می‌دادم

 

به غیر گوش شکسته غمی به یادم نیست

 

جواد نیست عصای قد خمم بشود

 

عصا به جای خودش هیچ‌کس که محرم نیست

 

میان حجره به یاد حسین می‌سوزم

 

ولی دهان من از زخم نیزه‌درهم نیست


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:50 PM ] [ مهدی گلشنی ]

گنبد طلا

    بالم شکسته بود و هوایی نداشتم

 

از دست روزگار رهایی نداشتم

 

بیهوده نیست عاشق گنبد طلا شدم

 

مشهد اگر نبود که جایی نداشتم

 

دردم زیاد بود و طبیبی مرا ندید

 

دردم زیاد بود و دوایی نداشتم

 

گفتم مگر امام رضا چاره‌ای کند

 

ای وای اگر امام رضایی نداشتم

 

گفتم در حرم همه را راه می‌دهند

 

اصلا بنای بی سر و پایی نداشتم

 

میل تو بر دل آمد و میل گناه رفت

 

ور نه من از گناه ابایی نداشتم

 

چندین شب است گریه شده کار من ولی

 

بازهم برات کرببلایی نداشتم


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:50 PM ] [ مهدی گلشنی ]

مناجات با امام رضا

ای کاش برای ما دعا بنویسند

یک تذکره ی کرببلا بنویسند

ما حج که نرفته ایم اما کافی است

یک مرتبه حج فقرا بنویسند

آقا به ملازمان بگو نامم را

یک گوشه ی ایوان طلا بنویسند

ما شیعه که نه...ولی شما راضی شو

ما را ز محبان شما بنویسند

راضی نشوی که خادمان نامم را

از دفتر نوکران جدا بنویسند

گفتم که پس از مردن من جای دعا

روی کفنم رضا...رضا ...بنویسند

آقای حمامی


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:49 PM ] [ مهدی گلشنی ]

امام رضا(ع)-حرم آقا

رواق اینجا رواق آنجا شکفته عطر شب بوها

همه آئینه ها بر کف چراغی رنگ جادوها

کشیده آسمان دستی بر آن دیوار فیروزه

که سرشار است از گل ها و پرواز پرستوها

به جای در زدن تنها کلید بوسه ای کافی است

که بگشوده است این درها چو رخسار پری روها

صدای آبشار از حنجر گلدسته می بارد

که دریایی کند طوفان ز حق حق ها و هوهو ها

نسیمی می وزد آرام در خواب کبوترها

هیاهو می دود از شوق مثل بچه آهوها

اگر چه میوۀ ممنوعه را ... اما خدا بخشید

بیائید ای بنی آدم بهشتی هست این سوها


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:49 PM ] [ مهدی گلشنی ]

ذکر رضا(ع)

نیمه شبها تا سحر ذکر رضا(ع) باید گرفت

اینچنین حـاجات خود را از خدا باید گرفت

در جوار مرقدش هرگز به کم قـانع مشو

چونکه از مـشـهـد بـرات کربلا باید گرفت

دست خالی آمدم امشب به درگاه شما

هرچه میخواهد دل از راه دعا باید گرفت

چشم در راه دعای خیرتان هستم، فقط

یـک ضـمـانت از تـو در روز جـزا باید گرفت

می شود حالا دل مـن عازم باب الجواد

اجر و مزد نوکری را پس کجا باید گرفت؟

هرکه باشد ریزه خوار سفره ی احسانتان

تکّه نانی امشب از دست شما باید گرفت

"محسن زعفرانیه"


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:48 PM ] [ مهدی گلشنی ]

خورشیدهشتم

تو رو خواب دیدم ,تورویادمه 
مث بغض لالاییِ مادرم
داره بوی عطرت بهم می رسه 
توی خلوت کوپه ی آخرم


توروخواب دیدم ,تورویادمه 
دلم کفتراتو بغل کرده بود
یه گوشه توی دفتر حاجتش 
یه شاعر هواتو غزل کرده بود


دارم میرسم ,میرسه گنبدت
مسیر حرم باز بارونیه 
چراحال اینجا یه جوره دیگه ست؟
چرا عشق کم نیست ؟ارزونیه ؟


ضریح تو نزدیکه راهش کمه 
غریبی که از راه دور اومده 
نوشتن:(به خورشید هشتم سلام)
به پابوسی ماه دور اومده 

.....

مگه دست من میرسه دست تو؟
صف زائراتو ببین ,پرشده 
خودآسمونم نشسته زمین 
نگا کن نگاکن زمین پر شده 


میشینم همین جا نگات میکنم
کنار کسی که شبیه منه
داره غرق تو میشه ,حس می کنم
تو رو توی اشکاش صدا میزنه


یه گوشه نگاهی رو بارون زده 
میدونم میدونی دلش خونه, نه؟
داره عاشقت میشه ,نذرش تویی
آخه عاشقی اینجا آسونه ,نه؟؟
یکی توی سجده ست چن ساعته
همه محرمِ صحن وسجاده ان
مث کفترات توی هفت آسمون
به گلدسته های تو دل داده ان

یه بچه کنارغم مادرش
نشسته به دستای تو زل زده
چه معصومِ ,انگاری از چشم هاش
به چشمای معصوم تو پل زده

.....

چقد عاشقات پاک وخوبن آقا
میذاری منم خاک پاشون بشم؟
فقط التماس دعا می کنم
فدای امام رضا(ع) شون بشم

...

سفر ...روز آخر....یه بغض غریب
نگات می کنم با نگاهِ ترم
داری دور میشی ...دارم میرسم 
توی خلوت کوپه ی آخرم 




شاعر:

شبنم فرضی زاده-اردبیلی


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:48 PM ] [ مهدی گلشنی ]

ولادت امام رضا(ع)

یک روز، صبح زود، ازل بود یا ابد

فرقی نمی کند، سر این راه نا بلد

پا کردم عقل را و بسی راه، دور شد

نزدیک بود گم کندم کفش بی خرد

یک روز، صبح زود رسیدم که : اَلسلام

یک روز، صبح، جای صنم گفتم : الصمد

عیسی که نیستی پدر تو امام بود

این بار چندم است که گهواره حرف زد؟

ای آب نونهال که یک قطره ی شما

کافیست در شکستن اندام پیر سد

تو آن ستاره ای که تمام منجمان

حتی نکرده اند شبی هم تو را رصد

نام تو چیست؟ کودک موسی؟ نه؟ گــُل ؟ نه ؟ سیب؟

جایت کجاست؟ باغچه ؟ گهواره ؟ یا سبد؟

دریا کنار مرقد تو موج می زند

ماهی و پادشاهی تو حکم جزر و مـَدّ

از یک شروع می شوی و هفت مرتبه

در جلوه می روی بشوی هشتمین عدد

هر کس که می دهد به تو از دور یک سلام

وقت جواب، مضربی از هشت می شود

اینجا فقط توئی و توئی این "توئی " چه خوب!

آنجا منم، منم، منم و این "منم " چه بد!

من قصد کرده ام بروم مشهد الرضا

من قصد کرده ام بروم یا علی مدد


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:46 PM ] [ مهدی گلشنی ]

خبری نیست اگر معجزه ای بر پا شد

خبری نیست اگر معجزه ای بر پا شد

خبری نیست اگر سینه ی دریا وا شد

خبری نیست که دریا صدف موسی شد

خبر آن است که گفتند علی بابا شد

امشب از جام جنون مِی زده، کم نگذارید

که من عاشق شده ام، سر به سَرم نگذارید

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:45 PM ] [ مهدی گلشنی ]