شعر مدح امام حسن مجتبی (ع)
یا مجتبی (ع)
من کشته مرده ی خم گیسوی دلبرم
اوّل پسرِِ حضرت زهرا تاج سرم
اوّل دخیل جنت حق فاطمه منم
قبل از ورود من ! همه عشّاق پسرم !
علیرضا عنصری (شوریده)
ادامه مطلب
یا مجتبی (ع)
من کشته مرده ی خم گیسوی دلبرم
اوّل پسرِِ حضرت زهرا تاج سرم
اوّل دخیل جنت حق فاطمه منم
قبل از ورود من ! همه عشّاق پسرم !
علیرضا عنصری (شوریده)
ما كوير و نگاه تو دريا
از كرم كن به خشكسالي ما
روزه داران يك نگاه توايم
سفره دار قديمي دنيا
تو رسيدي و كوچه بند آمد
بار ديگر ز ازدحام گدا

یا حسن مجتبی (ع)
ای لبان تو عقیق یمنی
تو دوای منی و درد منی
من علی باشم ولیکن حسنی
من توباشم یاکه توذات منی
من چگونه مدح تو گویم حسن
مدح تو الله گوید به زمن
کرده ای انسان را آدم حسن
صدگدای درگهت حاتم حسن
ذکر لبهای علی جانم حسن
میوه می باشم هنوز کالم حسن
من چگونه مدح تو گویم حسن
مدح تو الله گوید به زمن
یا حسن ای سوی چشم مرتضی
نام تو حک بر در باغ ولا
ای که نور روی تو خورشید ما
یا حسن جنگاور شیر خدا
من چگونه مدح تو گویم حسن
مدح تو الله گوید به زمن
ای حسین هارون و تو موسای او
هم برادر هستی هم مولای او
هم برای فاطمه عیسای او
هم در آغوش علی یحیای او
من چگونه مدح تو گویم حسن
مدح تو الله گوید به زمن
ماه کامل تو شدی در رمضان
رحمتت تابیده شد بر همگان
کوری چشم همه بدنظران
آمده گل پسر مادرمان
من چگونه مدح تو گویم حسن
مدح تو الله گوید به زمن
یا حسن مجتبی (ع)
در جود و کرم دست خدا هست حسن
دست همه را وقت عطا بست حسن
نومید نگردد کسی از درگه او
زیرا که کریم اهل بیت است حسن
حسان

آتش از مهر تو می گردد گلستان یا حسن
خار را فیض تو سازد لاله باران یا حسن
گر نسیمی از سر کویت وزد سوی جحیم
ناز در محشر کند بر باغ رضوان یا حسن
نی عجب کز شعله خیزد لاله در دامان حشر
گر برد نام تو را در نار، شیطان یا حسن

ای علوی ذات و خدائی صفات
صدرنشین همه کائنات
سید سالار شباب بهشت
دست قضا و قلم سرنوشت
زادة طوبی و بهشت برین
نور خدا در ظلمات زمین

نوکر حلقه به گوشیم و اسیر حسنیم
گره کور نداریم فقیر حسنیم
نسل در نسل همه خاک مسیر حسنیم
کشته و مرده فرزند صغیر حسنیم
پیرو راه حسینیم و پریشان حسن
همه گویند به ما بی سر و سامان حسن

يا كريم ابن الكريم
هر صبح سلامم به تمنای وجودت
با ذکر حسن بر در خالق اثری هست
امروز گدایان همگی محو لقایت
آیا به من بی سر و پاهم نظری هست
آواره تر از من در این خانه که باشد؟
جمعند گدایانِ کرم پس خبری هست
آنقدر در خانه ي ارباب شلوغ است
گویم که سر کوی تو حتما گذری هست
در دل عطش کرب و بلا جان به سرم کرد
آقا تو عنایت کن اگر هم سفری هست
وقتی پدرت حضرت حیدر شده باشد
باید که تو را فاطمه مادر شده باشد
جد تو نبی بود نه اینطور بگویم
شک نیست که جد تو پیمبر شده باشد
جز بر در این خانه ندیدیم امامت
تقسیم میان دو برادر شده باشد
خورشید سفالی است که در سیر جمالی
از بوسه بر این گونه منور شده باشد
بو میکشم ایام تو را- باید از اخلاق
یک تکه تاریخ معطر شده باشد
ای حوصله محض چه تشبیه سخیفی است
با حلمت اگرکوه برابر شده باشد
با اینکه قضا دست تو را بست ندیدیم
جز آنچه بخواهی تو مقدر شده باشد
از عمر تو یک روز جمل آیه فتح است
با صلح اگر مابقی اش سر شده باشد
فریاد سکوت تو چه آهنگ رسایی است
شاید پس از آن گوش جهان کر شده باشد
دق داد محبان تو را گرچه سکوتت
غوغای تو روزی است که محشر شده باشد
روزی که به اعجاز تو مبهوت بمانند
شک ها همه تبدیل به باور شده باشد
خون جگرت ریخت نه در تشت که در دشت
داغ گل سرخیست که پرپر شده باشد
در مکتب تو رشد سریع است عجب نیست
فرزند تو هم قامت اکبر شده باشد
آن چشم که گریان نشود روز قیامت
چشمیست که از غصه تو تر شده باشد
باور نتوان کرد که خاکیست مزارت
جز آنکه ضریح تو کبوتر شده باشد
ای جان علی ریشه غم را بکن از دل
هرچند که اندازه خیبر شده باشد
شعر مدح امام حسن مجتبی (ع) _ هادی جان فدا
همدم یار شدن دیده تر می خواهد
پیر میخانه شدن اشک سحر می خواهد
عاشقی کار دل مصلحت اندیشان نیست
قدم اول این راه جگر می خواهد
بال و پرهای به دور و بر شمع ریخته گفت
بشنود هرکه ز معشوق خبر می خواهد
