امام حسن مجتبی(ع)-ولادت

ای مقتدای دستِ تمام كریم ها

مولای سبز پوش، امام كریم ها

ای چشمه سار فیض خدا كوثر لبت

ای جای چشم فاطمه دور و بر لبت

عالم گدای ریزه خور خوان دست توست

روزی میان سفره ی احسان دست توست

اول امام زاده ی دنیا خوش آمدی

ابن الكریمِ اُمّ ابیها خوش آمدی

اول پدر به حضرت حیدر تو گفته ای

پیش از همه به فاطمه مادر تو گفته ای

×××

آغوش گرم فاطمه بوی بهار داشت

صبحی كه مادرانه تو را در كنار داشت

آن روز با لبان تو افطار خود گشود

بابا علی كه كام تو را انتظار داشت

قنداقه ات شمیم دل انگیز خویش را

از عطر سیبِ سرخ خدا یادگار داشت

خورشید با نگاه تو از خواب می پرید

پیش از طلوع با تو و چشمت قرار داشت

پای بساط سفره ی افطاریِ خدا

هفت آسمان ملائكه ی روزگار داشت

عالم به عشقِ خالِ لبت آفریده شد

ور نه خدا به عالم و آدم چه كار داشت

×××

ای نازدانه كودكِ دلبند فاطمه

ای خنده ات بهانه ی لبخند فاطمه

تو چشم خود به روی نبی باز می كنی

جا دارد این كه بَهر همه ناز می كنی

ناز و كرشمه سُنتِ مانده ز عهدِ توست

شهبالِ سبز حضرت جبریل مهدِ توست

غوغاترین، عزیزترین، خوش قدم ترین!

در بینِ ایلِ جود و سخا با كرم ترین

چشمِ بد از قشنگیِ چشمت به دور باد

ملعونه ی حسوده اله ی كه كور باد!

مصطفی متولي


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:45 PM ] [ مهدی گلشنی ]

ما از ازل به جز تو هوایی نداشتیم

ما از ازل به جز تو هوایی نداشتیم

چشم امید جانب جایی نداشتیم

آواره می شدیم در این شهر بی پناه

جایی اگر به زیر كسایی نداشتیم

هر بار كه پرستوی دل، بال و پر گرفت

جز یا كریم دست دعایی نداشتیم

بس كه گدا رسیده به شوق رسیدنت

جایی برای این كه بیایی نداشتیم

مرد كریم نسل نسیم آمدی و ما

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:44 PM ] [ مهدی گلشنی ]

چه می شود که دوباره مجالمان بدهی

چه می شود که دوباره مجالمان بدهی

و وسعتی به فضای خیالمان بدهی

برای آن که بیاییم در بقیع شما

برای آن که بیاییم بالمان بدهی

چه می شود که برای گرفتن حاجت

برای این همه پاسخ سوالمان بدهی

کنار حج که دعای مدام این ماه است

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:43 PM ] [ مهدی گلشنی ]

ما را غلام کوی حسن آفریده اند

ما را غلام کوی حسن آفریده اند

مبهوت و مات روی حسن آفریده اند

 

ما را پیاله نوش شرابش رقم زدند

مست از خم و سبوی حسن آفریده اند

 

خورشید را به این همه نقش و نگارها

از طلعت نکوی حسن آفریده اند

 

روشن ز نور روی مهش گشته روزها

شب را اسیر موی حسن آفریده اند

 

آری ز مقدمش همه جا بوی گل گرفت

گل را ز رنگ و بوی حسن آفریده اند

 

از انبیاء و اولیا همه را صف به صف ببین

مدهوش خلق و خوی حسن آفریده اند

 

میل نگاه هر چه گدایان شهر را

ولله سمت و سوی حسن آفریده اند

 

میلاد یعقوبی


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:43 PM ] [ مهدی گلشنی ]

حسن جان

حسن جان

 

گفتم غزلی در خور نامت بنویسم 

اندازه ی وسعم ز مقامت بنویسم

 

ای  محشر امروز چه تشبیه بیارم

از قد تو فردای قیامت بنویسم

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:42 PM ] [ مهدی گلشنی ]

امام بی کسان

امام بی کسان

حس خوبی ست که امشب به زبان آمده است

در تن عاطفه ام، باز توان آمده است

چه مبارک سحری هست وچه فرخنده شبی

که در آن عطر خوش خوش نفسان آمده است

چه نشستید درِ میکده ها باز شده

آی مستان خدا! پیر مغان آمده است

حرف ازکوثر واز ساقی کوثر بزنید

حال که صحبت مستی به میان آمده است

روزه دارانِ شبِ پانزدهم مژده دهید

نمکِ سفره ماه رمضان آمده است

سفره تکمیل شد و ماه خدا کامل شد

سوره قدر شب پانزدهم نازل شد

محسن عرب خالقی


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:42 PM ] [ مهدی گلشنی ]

اشعار ولادت امام حسن

این خانواده آینه های خدائی اند

در انتهای جاده ی بي انتهائي اند

خیل ملک مقابلشان سجده می کنند

اینها خدا نی اند ولیکن خدائی اند

هر کس که می رسد سر اطعام می برند

فرقی نمی کند که فقیران کجائی اند


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:41 PM ] [ مهدی گلشنی ]

نیمه ماه رسید و قمری می آید

نیمه ماه رسید و قمری می آید

خبر آمد که مبارک سحری می آید

ماه در لاک خودش رفت و نیامد بیرون

تا شنید از خود او ماه تری می آید

رفت خورشید پی کار خودش تا گفتند:

صبح خورشید ز سمت دگری می آید

حاتم از فرط نداری به گدایی افتاد

تا شنید از همه بخشنده تری می آید

ای کرم زاده، کرم پیشه، کریم بن کریم

ای علی زاده ی از ریشه کریم بن کریم

ای حسن نام و حسن خلق و حسن جلوه حُسن

کرده الطاف تو یک عمر به من جلوه حسن

همه را با کرم ات مست گدایی کردی

عبد بودی و خدا خواست خدایی کردی

لطف تو آمد و دل های ولایی را برد

کرم ات آبروی حاتم طایی را برد


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:40 PM ] [ مهدی گلشنی ]

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و مناجات

ما را نوشته اند برای گدا شدن

کوچک شدن فقیر شدن خاک پا شدن

داده به ما غلامی اولاد فاطمه

ظرفیت طلا شدن و کیمیا شدن

این نوکریِ محض، می ارزد به نعمت

آدم شدن، بزرگ شدن، با خدا شدن

گشتیم زنده از علی و خانواده اش

امّید ما حسین و حسن را فدا شدن

هرگز به کار خلق دخالت نمی کنیم

ما را بس است خاک درِ مجتبی شدن

ما مست مست قطره ای از حوض کوثریم

دیوانگان لطف ولیعهد حیدریم

ای اولین ستاره ی شب های فاطمه

نامت شنیدنی است ز لب های فاطمه

پیچیده ذکرِ خیر تو از عرش تا به فرش

اول امامزاده ی دنیای فاطمه

از آن زمان که پلک دو چشم تو باز شد

شب ها تمام شد شب احیای فاطمه

مادر تو را به عشق ولایت بزرگ کرد

صفین رفته ای و جمل جای فاطمه

آگاه کن مرا ز مقامات مادرت

تعریف کن کمی ز مصلای فاطمه

کِی می رسد به خوبیِ تو شاهزاده ای

«تو مادری ترین پسر خانواده ای»

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:40 PM ] [ مهدی گلشنی ]

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت

ای عاشقان به حُسن حسن ابتدا کنید

بر خلق و خوی فاطمی اش اقتدا کنید

باید که ما شبیه حسن مادری شویم

پس اقتدا به سیرۀ خیر النسا کنید

آری حسن به جود و کرم مادری تر است

کافی است اینکه قصد توسّل بجا کنید

لطف کریم زودتر از عرض حاجت است

دست طلب اگر بسوی مجتبا کنید

یعنی کریم زادۀ آل الکریم هاست

دستی به سفرۀ علیِ مرتضا کنید

هیبت ز مصطفی بَرَد و سطوت از علی

خوبست هر دو را طلب از مصطفا کنید

یک سر به بیت وحی ز باب الحسن زنید

دل را به زادگاه حسن آشنا کنید

این خانواده روزه به او باز می کنند

افطارِ نیمه را به لب یار وا کنید

معراج مصطفی به روی دست فاطمه است

یعنی بهشت، خانۀ دربست فاطمه است

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 24 تیر 1395  ] [ 12:39 PM ] [ مهدی گلشنی ]