در کوچه می وزند به شوقش نسیم ها

فاطمه نانی زاد

امام حسن مجتبی(ع)-مدح

 

در کوچه می وزند به شوقش نسیم ها

گل می کنند در نفس او شمیم ها

در دست هاش یاس  و انار و کبوتر است

وقتی که می رسند کنارش یتیم ها

بر شانه آسمان اجابت نشانده است 

پر می زنند دور و برش "یاکریم"ها 

غلطانده است آن شتر سرخ را به خون

تا بیش از این شکسته نگردد حریم ها

از کوچه ها و خاطره هایش گریز نیست

خونین جگر مانده حسن از قدیم ها

شیرین تر از عسل به لب قاسمش رسید

وقتی که کشته شد به بلای عظیم!...ها!


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 9 تیر 1395  ] [ 8:27 PM ] [ مهدی گلشنی ]

ما را کشانده ای به کجا ای عشق! جایی که دورتر ز فراسوهاست

ساراسادات باختر

امام حسن مجتبی(ع)-مدح

 

ما را کشانده ای به کجا ای عشق! جایی که دورتر ز فراسوهاست

 تنها ولی همیشه پر از غربت، این جا سکوت، غرق هیاهوهاست

 وقتی که از سفر خبرت دادند، حالا که خوب بال و پرت دادند،

 دیگر همیشه با همه سختی، عشق، تنها دلیل کوچ پرستوهاست

 وقتی که شهر از غم تو دورند، جایی که در عزای تو مسرورند،

 هفتاد جرعه زهر جفا خوردن، شیرین تر از حلاوت کندوهاست

 دل ها اگر چه با تو نجوشیدند، از گوش ها صدای تو را چیدند،

 بی تو ولی معاویه ها دیدند، نامت همیشه زینت بازوهاست،

 تو بی گمان امیر عرب هستی، در غیرت سپاه تو شکّی نیست

 با زخم های تازه مدارا کن، حالا که زهر، مرهم داروهاست

 اینجا همیشه دل، گذری دارد، شاید بهار تازه تری دارد،

 از هر طرف بهشت، دری دارد، راهی به سمت کوچه ی شب بوهاست...


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 9 تیر 1395  ] [ 1:04 PM ] [ مهدی گلشنی ]

پروازمان دهید که بی بال و پر شدیم

داود رحیمی

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت

 

پروازمان دهید که بی بال و پر شدیم

یک عمر در هوای شما در به در شدیم

کالیم و خشک و زرد، خدا را چه دیده ای؟

شاید به لطفِ یک نفست بارور شدیم!

تو آب زاده ای پدرت هم ابوتراب

رزقی به ما دهید که بی برگ و بر شدیم

هر چه شما کریم تری ما گداتریم

از اعتبار نام شما معتبر شدیم

ما را به راه راست کشاندی تو یا کریم

ما در مسیر تو ز خدا با خبر شدیم

آقاییِ تو شاملِ حالِ گدا شد و...

ما هم به نوکری شما مفتخر شدیم

ما را به نامتان "حسنی" ثبت کرده اند

ما سال هاست حلقه ی آویزِ در شدیم

آقاترین جوانِ جوانانِ جنتی

بی بارگاه و صحن ولی با کرامتی

 

باید برای قبر تو گلدان بیاوریم

باید ضریح و سنگ براتان بیاوریم

پهن است سفره ی کرمت در بقیع پس

باید ز سفره ی کرمت نان بیاوریم

فهم و زبان ما به شما قد نمی دهد

باید برای وصف تو قرآن بیاوریم

پای پیاده بیست سفر مکه رفته ای

تا در مسیر رفتنت ایمان بیاوریم

جایی که رحمت حسنی موج می زند

زشت است حرفی از نم باران بیاوریم

این که سه بار ثروت خود نصف کرده ای

کافی ست تا به لطف تو اذعان بیاوریم

تا نوکری کند به کرم خانه ی شما

صدها بزرگ مثل سلیمان بیاوریم

باید فقط برابر یک تار مویتان

صدها هزار یوسف کنعان بیاوریم

آمد کریم پس همه ی ما گدا شویم

شاه جهان شویم اگر این جا گدا شویم


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 9 تیر 1395  ] [ 1:04 PM ] [ مهدی گلشنی ]

لبم امشب دوباره شیرین شد

جواد دیندار

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت

 

لبم امشب دوباره شیرین شد

 آسمان مدینه رنگین شد

 به در خانۀ علی نور است

 در خانۀ ستاره آذین شد

 ای که بر چشم شور و بد لعنت

 کور باشد هر آن که بد بین شد

 کسی آمد ورای هر دو جهان

 شانه های زمین چه سنگین شد

 کوری چشم هر معاویه ای

 ذکر مستان می کده این شد

 شاه عالم پدر شده تبریک

 گل زهرا پسر شده تبریک

 دل غم ها شکست، نیمۀ ماه

 دلمان گشته مست، نیمۀ ماه

 او دلم را گرفته از غم ها

 دلم از غم گسست، نیمۀ ماه

 نیمه دومش حسین علی ست

 حسنش آمده ست، نیمۀ ماه

 شد دخیل کرامتش خورشید

 پای لطفش نشست نیمۀ ماه

 چشم عالم به سفرۀ کرمش

 تا دهد از دو دست نیمۀ ماه

 جای آن است من سخن گویم

 پیش زهرا حسن حسن گویم

 

 کیست او؟ پاسخش به پیش خداست

 حاکم است و پس از علی آقاست

 حیدر دوم، احمد سوم

 شاه بیت قصیدۀ زهراست

 کوری چشم هر نمک به حرام

 بعد حیدر مرا حسن مولاست

 مقتدای حسین و عباس است

 او امام دو شاه کرببلاست

 زینب از او گرفته درس صبر

 صلح او چون قیام عاشوراست

 منتهای کرامت است حسن

 صاحب کلب هیئت است حسن

 او نماد عنایت و کرم است

 او سپه دار و صاحب علم است

 شأن او ماورای ابراهیم

 او سلیمانْ حشم، مسیح دم است

 انبیاء خدا و جن و ملک

 تا کمر قدشان به پاش خم است

 قدر و شأن کریم آل الله

 تا خدای عظیم یک قدم است

 گر خدا خوانمش که مرتدم

 جز خدا خواندن کریم کم است

 اهل گمراهیم ندان زاهد

 حسن اللهیم نخوان زاهد 

 من فقط عاشقم به روی کریم

 مات و مبهوت خلق و خوی کریم

 هر چه دارم ز دست او دارم

 هر چه هستم ز یک سبوی کریم

 هر چه او آبرو به من داده

 برده ام باز آبروی کریم

 دائماً در غمم ز غربت او

 خاک و قبر و بقیع و کوی کریم

 زینب و تشت و سَم و پاره جگر

 جسد و تیری از عدوی کریم

 امشب امن یجیب می خوانم

 از امامی غریب می خوانم


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 9 تیر 1395  ] [ 1:03 PM ] [ مهدی گلشنی ]

تشنه قطره ای از کوثر جام حسنیم.

تشنه قطره ای از کوثر جام حسنیم

همه محتاج عنایات مدام حسنیم

به خدا شیعه و مأموم حسن بود حسین

ما غلامی زغلامان غلام حسنیم

گر گرفتار حسینیم و اسیر زینب

کربلایی شده با لطف امام حسنیم

کاش آباد شود بارگه ویرانش

که ببینیم کبوتر سر بام حسنیم

کوری عایشه ها ما حسنی می باشیم

روز محشر همه مبعوث به نام حسنیم

صلح او حافظ فتیان بنی هاشم شد

همه مبهوط زوایای قیام حسنیم

استعد لسفر گفت و سفر طولانی است

همه عمر سر خوان کلام حسنیم

جواد حيدري


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 9 تیر 1395  ] [ 1:02 PM ] [ مهدی گلشنی ]

کریم اهل مدینه کریم آل عشق

کریم اهل مدینه کریم آل عشق

تو یک نگه بکن آقا به این نهال عشق

دلم فقط به تو دل بسته هرچه بادا باد

مرا رها بکن آقا ز قیل و قال عشق

ز عشق تو زده بیرون دلم شبیه ماه

بیا دمی تو نظاره بکن جمال عشق

دمی نظاره به رویت مرا شبیه تو کرد

تویی ترانه ی رحمت به خط و خال عشق

تویی تو شمس ضحاها، و ماه، اذا تلاها

خدا زده به کتابش تو را مثال عشق

در این نفس ز غم تو نمانده یک آوا

در این دل پر از غم نمانده حال عشق

تو هم اسیر غم آن شهید گردیدی

به روی دوش تو باشد همیشه شال عشق

دمی تو یاد غلامت بکن کریم و رحیم

بزن به نام غلامت همیشه فال عشق

عزیز می شوم آقا همین که می سوزم

به روی آتش عشقت چنان بلال عشق

خیال خال تو ما را خمار روی تو کرد

به ما نشان بده آقا کمی کمال عشق

به یمن حب تو توبه قبول می گردد

بدون حب تو آقا رسد زوال عشق

گدا و کوی کریمان دو دست ما خالی

همین همیشه ببوده شها روال عشق

سروده جعفر ابوالفتحی


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 9 تیر 1395  ] [ 1:01 PM ] [ مهدی گلشنی ]

به نبی ثمری به علی پسری

داود رحیمی

امام حسن مجتبی(ع)-مدح

 

به نبی ثمری به علی پسری

تو به پیکر فاطمه بال و پری

تو به شام سیاه دلم سحری

تو فقط به اشاره دلم ببری

که تو آخر جود و کرم حسنی

به قشنگیِ تو احدی نبوَد

به شجاعتِ تو اسدی نبوَد

و به جز نفست مددی نبوَد

تو بتاب، قمر، عددی نبوَد

که تو آخر جود و کرم حسنی

نرسد احدی به نجابتِ تو

به فصاحت لهجه و صولت تو

به متانت و هیبت و شوکت تو

به قداست و عزت و غیرت تو

که تو آخر جود و کرم حسنی

تو خدای کرم شهِ محترمی

تو غریب مدینه و بی حرمی

تو امام منی و تو سرورمی

تو حساب و کتاب و تو محشرمی

و تو آخر جود و کرم حسنی

 

تویی شاهِ من و منم آدمِ تو

و پناه من آن دژ محکم تو

و خجالتِ من نده اینهمه تو

که فزون بوَد از سر من کم تو

که تو آخر جود و کرم حسنی

تو تمام قشنگی هر غزلی

و تو کوه نمک ولی از عسلی

تو شبیه خدا و علی ازلی

تو همیشه بمانی و لم یزلی

که تو آخر جود و کرم حسنی

زِ تو مستم و هی دمِ هو بزنم

چه نیاز که لب به سبو بزنم؟!

نکند که به غیر تو رو بزنم

نه که رو بزنم، سرِ او بزنم!

که تو آخر جود و کرم حسنی

تو کریمی و بنده گدا شده ام

به هوای تو سر به هوا شده ام

من اسیر بلای شما شده ام

تو رها بکنی که فنا شده ام!

که تو آخر جود و کرم حسنی

زِ جمالِ تو "قَلَّ بیانِ" همه

ز کمال تو "کَلَّ لسانِ" همه

بوِد از سرِ خان تو نانِ همه

بنما تو دعایی به جان همه

که تو آخر جود و کرم حسنی ...


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 9 تیر 1395  ] [ 1:00 PM ] [ مهدی گلشنی ]