با تیـغ نـظر سیـنه ســپر آمده بــودی

با  تیـغ  نـظر سیـنه ســپر آمده بــودی

 دنبـــال  سر چـــند نفــــر آمـــده بــودی

روبنـــد نینداخته لــشکر  سپر انداخت

تـو در جـــمــل انـگار جـگر  آمده بودی

در جنگ، علی دست به شمشیر نمی برد

وقتی کـه تــو  هـمراه پــدر آمـده بودی

فرصت نشد اصـحاب کــنار تــو بجـنگند

تـو یـک تـنه آنقدر قـدر  آمده بــودی

که حس من این است لبی نشنه نمی ماند

در کربـبلا هـم تـو  اگـر آمده بــودی

من معـتقدم کربـبلا جای تـو خالی ست

جای حرم و گنبد زیــبای تو خالی ست

 

صابر خراسانی


ادامه مطلب
[ دوشنبه 7 تیر 1395  ] [ 2:00 AM ] [ مهدی گلشنی ]

این ماه رسول است که از ماه صیامش

این ماه رسول است که از ماه صیامش

پیوسته درود و صلوات است و سلامش

برتر بوَد از منقبت و مدح خلایق

قدر و شرف و عزت و اجلال و مقامش

روشن شده چشم علی از پرتو حسنش

شیرین شده کام نبی از شهد کلامش

هم فوج ملایک همه افتاده به خاکش

هم خیل نبیّین همه خواندند امامش

رضوان اگر از دوستی‌اش دست بدارد

والله قسم بوی بهشت است حرامش

دشنام شنیدن کرم و لطف نمودن

این است همان عادت و احسان و مرامش

بر آب بقا ناز کند تا صف محشر

گر خضر گذارد لب خود بر لب جامش

در حسن خداییش ببینید و ببینید

خلق خوش جد خوی پدر عصمت مامش

از بس‌که حسن در حسن است‌و همه حُسن است

از سوی خداوند حسن آمده نامش

نبْود عجب آرند اگر دست توسّل

خیل ملک از عرش به مرغ لب بامش

فریاد حسین‌بن علی داشت سکوتش

شمشیر شرر بار علی بود پیامش

بر تربت بی‌شمع و چراغش بنویسید

والله قسم صبر حسن بود قیامش

زیباتر و بالاتر از این است که هر صبح

یا مهر بخوانند و یا ماه تمامش

بالله نگفتند نگفتند نگفتند

گویند اگر خلق جهان مدح مدامش

من خارم و اوصاف گل از خار نیارید

ایـن کـار جـز از خالق دادار نیاید


ادامه مطلب
[ دوشنبه 7 تیر 1395  ] [ 2:00 AM ] [ مهدی گلشنی ]

از گلستــان ولا عطــر بهــاران می رسد

از گلستــان ولا عطــر بهــاران می رسد   

نغمــۀ مرغـان جنّت با هـزاران می رسد

با بهار عشـق ای دل سـاز همـراهی بزن   

   کز طرب گلبانگ شادی با بهاران می رسد

تا که مـرهــم بر دل خشکیـدۀ یاران نهد    

  زآسمــان ها بر زمین پیغام یاران می رسد

گرکه اشک شوق می شوید ز چهره گرد غم   

  مـرهـم زخـم دل چشم انتظاران می رسد

رنگ نومیدی ز سینه پاک کن کز شهـر نور   

   پیــک امّیــــد دل امیـــدواران می رسد

پاکتر از آب و آئینه ست این گُل، گوش کن      

این طنیــن زمــزمـه از جویباران می رسد

هیچ می دانی که می آید، که دل شد بیقرار      

  چشـم دل واکن قرار بی قــراران می رسد

از بهشت فاطمی  اکنــون گل زیبـا رخی     

  باصفـاتر از زلال چشمــه ساران می رسد

گرکه خندد فاطمه از شوق، همــراه نسیم    

  عطـر یـاس مـرتضی بر گلعذاران می رسد

نیمــۀ مــاه خـدا از یمـن میـلاد حسـن      

نامــۀ عفـو گنــه بر روزه داران می رسد

سجدۀ شکر آورم، کز مهر و الطـاف خـدا     

  روح ایمــان همه سجده گذاران می رسد

خاکبوسان ولایت در رهش صف بسته اند       

آسمــان عشق و مهر خاکساران می رسد

گر همــه جمعنــد بر راه کـریم اهلبیت        

عطـر جـودش برمشام جان یاران می رسد

درشب میلاد دریای فضیلت، عشق گفت

ای «وفائی» گوهر گوهر نثاران می رسد

 

سید هاشم وفایی


ادامه مطلب
[ دوشنبه 7 تیر 1395  ] [ 1:59 AM ] [ مهدی گلشنی ]

شوق پرواز ندارم که پری قرض کنم

شوق پرواز ندارم که پری قرض کنم

جز تو سودای که دارم که سری قرض کنم؟

تیغ ابروی تو با پنبه چو سر می برّد 

حاجتی نیست کلاه و سپری قرض کنم

ناز بسیار تو خون کرد دل ما را؛ پس

چاره ای نیست جز اینکه جگری قرض کنم

چشم آلوده ما دیده ی شه بینی نیست

نذر دیدار تو باید نظری قرض کنم

جهت عرض ارادت به کریمان باید

از همه آبروی بیشتری قرض کنم

 

نَسَبت را: پسر حضرت حیدر خواندند

از ازل نام تو را حضرت شَبَّر خوانند

 

می اگر از خم چشم تو فراهم بشود

باز هم لحظه ی سرپیچی آدم بشود

پیش حُسن حسن آل محمد چه عجب 

قامت یوسف همچون مه اگر خم بشود

حق استادی بابات به عیسی باقی است

خادم مادر تو حضرت مریم بشود

سر از اسلام یهودی شده در می آرم

سایه لطفت اگر از سر من کم بشود

بی غضب رد شدنت ترس به جانم انداخت

وای اگر لشکر ابروی تو درهم بشود

 

***

بــلا از گــــدا و دوا بــــا کـــریــــــم

روا مــــی شــود هـر دعـــا با کریم

اگر کیسه ی عبد و مولا یکی ست

"نــــداری" نــداریــم مـا بــا کـریـــم

شاعر: محمد كاظمي نيا


ادامه مطلب
[ شنبه 5 تیر 1395  ] [ 1:29 PM ] [ مهدی گلشنی ]

لاف در چنته نداریم؛ گدایی بلدیم

لاف در چنته نداریم؛ گدایی بلدیم

هنر وصل نداریم؛جدایی بلدیم

دیر و خانقاه کدام است، کرم خانه که هست؟

بهتر از سفره ی تو بزم خدایی بلدیم؟

قسمش می دهم امروز "الهی بحسن"

نذر حل گشتن حاجات دعایی بلدیم

زائر دائم "بیت الحسن"م یک عمر است

پا کجا؟بال کجا؟طی سمایی بلدیم

حرف خالق شدن توست نه تعریف ز خود....

با به لب بردن نام تو خدایی بلدیم

 

فضل تو زودتر از گریه و اصرار من است

کرمت بیشتر از حاجت بسیار من است

 

سخن از لطف کریم است،گداها برسند

موسم عرض نیاز است، دعاها برسند

عاشقانی که به عشق تو مسلمان شده اند 

بعد یک عمر گدایی به کجاها برسند

یا شفا از لب تو یا که بمیرم بهتر

نگذارید به بیمار دواها برسند

حسنی بودن ما مایه ی حیثیت ماست

عزت فاطمیون ارث به ماها برسند

 

کفنم را به دو تا تیر تراشی بدهید

بگذارید به این کشته بلاها برسند

شاعر: محمد كاظمي نيا


ادامه مطلب
[ شنبه 5 تیر 1395  ] [ 1:28 PM ] [ مهدی گلشنی ]

اینگونه اگر مست ترین مست جهانم

اینگونه اگر مست ترین مست جهانم

 شور حسن ابن علی افتاده به جانم

 جا نیست بنوشم، به سرم باده بریزید

 تا غرق شراب آیه‌ی تطهیر بخوانم

 در مأذنه‌ی میکده افزوده‌ خداوند

 یک «اشهد اَنّ الحسن»ی هم به اذانم

 افتادم از آن رویِ پُر از نور، به سجده

 بند آمد از آن زلفِ پر از تاب زبانم

 چون لوح و قلم مستم و صد بار نوشتم:

 من عاشق آقای جوانان بهشتم

دیدند جوان گشته و باز آمده حیدر

 از میمنه تا میسره مبهوت تو لشکر

 توفانی و چون برگ در اطراف مسیرت

 از اهل جمل ریخته بر روی زمین سر

 یک سوی تو ماه آمده یک سوی تو خورشید

 به به! به شکوهت وسط این دو برادر

 از آخرِ صف سر زده تیغ تو به اول

 از اول صف کشته نگاه تو به آخر

 ای ساقی افلاک که خاکی است مزارش

 ای صاحب صحنی که شراب است غبارش

در ساحل زیبای دو دریاست ظهورت

 ای هر دو جهان مست تو و ساغر نورت

 افطارِ علی بوسه‌ای از جام دو چشمت

 کوثر سر ذوق آمده از مستی و شورت

 با پای پیاده نرو ای قبله! تو بنشین

 تا کعبه سراسیمه بیاید به حضورت

 در کوچه، دلِ مرده‌ی من منتظر توست

 تا زنده شود رقص کنان، وقت عبورت

 از دست تو نان داشت عجب عطر عجیبی!

 این شعله‌ی عشق است مگر زیر تنورت؟

 

شاعر : قاسم صرافان


ادامه مطلب
[ شنبه 5 تیر 1395  ] [ 1:28 PM ] [ مهدی گلشنی ]

موقع خلق تو یوسف صفتان جا خوردند

موقع خلق تو یوسف صفتان جا خوردند

که چه بیهوده فریبی ز زلیخا خوردند

عاشقان پا نکشند از سر کویت چون سنگ

گر چه عمریست سر کوی تو تیپپا خوردند

چه نیازی به طبیب است که جانبازانت

زخم شمشیر تو را بهر مداوا خوردند!

به سگ کوی تو بودن که نمودیم اقرار

عرشیان غبطه به انسانیت ما خوردند

بر سر سفره مضمون تو یا کم خوردم

شاعران دگری حق مرا یا خوردند!

عرش را دود سر بام شما سبز نمود

پس که از خوان شما ،"حسرت" آن را خوردند

شاعر : پیمان طالبی


ادامه مطلب
[ شنبه 5 تیر 1395  ] [ 1:26 PM ] [ مهدی گلشنی ]