با تو خوشحالند در واقع پیمبر دوست ها

با تو خوشحالند در واقع پیمبر دوست ها
چون علی شادند و مسرورند حیدر دوست ها

شاعران از پارس می آیند ذیل طوطیان
پشت لبهای تو صف بستند شکر دوست ها

آنچنان لبریز حسنی که شب میلاد تو
آرزومند پسر هستند دختر دوست ها

مژده ات را من به حاتم های طایی داده‌ام
از أبا زرهای عالم تا ابوذر دوست ها

ماه هم گفته است از تو چونکه می گویند خوب-
-دوستان از دوستان خود به دیگر دوست ها

اکثراً در را نمی کوبند در وقت وداع
اکثراً از کوچه بیزارند مادر دوست ها

اتفاقی هم اگر افتاد و مادر ضربه خورد
با کسی چیزی نمی گویند خواهر دوست ها

مصطفی متولی


ادامه مطلب
[ شنبه 5 تیر 1395  ] [ 1:23 PM ] [ مهدی گلشنی ]

حق از زلال چشم تو ساغر درست کرد

حق از زلال چشم تو ساغر درست کرد

از خاک پای تو دُر و گوهر درست کرد

ته مانده ی پیاله ی آب تو را گرفت

تا سلسبیل و چشمۀ کوثر درست کرد

از گرد و خاک رزم تو کولاک آفرید

از شیوه ی نبرد تو محشر درست کرد

باید برای وقت سکوتت ذبیح داد

باید هزارتا علی اکبر درست کرد

دل روی دل برای تو باید ضریح ساخت

باید حرم برای تو دلبر درست کرد

باید به جای شمع مزار تو آب شد

باید شبیه خاک مزارت خراب شد

عاشق شدن به گوشه نگاهت عجب نداشت

هرکس که دید روی تو را روز و شب نداشت

ای قبلۀ مدینه و درمان دردها

جز خانۀ تو، شهر مدینه مطب نداشت

با روی باز بر همگان لطف می کنی

حتی به سائلی که رسید و ادب نداشت

سهمش قبول توبه نشد هر که در قنوت

یا محسن و به حق حسن روی لب نداشت

 حیف! از صحابه تو کسی خوش مثل نشد

حیف! از زمانه ی تو که آقا! وَهَب نداشت

اینجا نواده های تو صاحب حرم شدند

یعنی ارادت عجمی را عرب نداشت؟

در شهر ری مزار تو را یاد می کنیم

روزی رسد بقیع تو آباد می کنیم

 

محسن حنیفی


ادامه مطلب
[ شنبه 5 تیر 1395  ] [ 1:22 PM ] [ مهدی گلشنی ]

عید است و یا نیمۀ ماه رمضان است؟

عید است و یا نیمۀ ماه رمضان است؟

از هر دو بگویم که هم این است و هم آن است

عیدی که به ماه رمضان داد تجلی

ماهی که در آن روی خداوند، عیان است

ریزد دُر مدح حسن از درج دهان‌ها

یا نام دل‌انگیز حسن نقل دهان‌ است

قرآن علی در بغل ام‌ابیهاست

بر خال و خطش چشم محمّد نگران است

این بضعۀ پیغمبر و این یوسف زهراست

این جان جهان جان جهان جان جهان است

در بین امامان به کرامت شده مشهور

یک گوشه ز بیت‌الکرمش باغ جنان است

سرتا به قدم یکسره روح است چه روحی

روحی است که بر پیکر توحید روان است

تا حشر زند از گلوی خون خدا موج

خونی که به رگ‌های حسن در جریان است

صبرش سپر سینۀ دین بود، وگرنه

هر یک مژه‌اش تیر و دو ابروش کمان است

داند چو پدر در کند از قلعۀ خیبر

آنجا که عیان است چه حاجت به بیان است

با چشم خیالش منگر فوق خیال است

در حق گمانش نشمر فوق گمان است

گر پایۀ قدرش نگری فوق گمان‌ها

ور مدّت عمرش نگری کلّ زمان است

در خال و خطش هر چه بخوانید و ببینید

از بوسـۀ پیغمبـر اسـلام نشــان است

 

غلامرضا سازگار


ادامه مطلب
[ شنبه 5 تیر 1395  ] [ 1:22 PM ] [ مهدی گلشنی ]

آیینه ی سحر شد ، ماه رخش به افلا ک

 آیینه ی سحر شد ، ماه رخش به افلا ک

         

از امتداد  نورش  ،روشن شده دل خا ک

          

نور امام  دوّم  ،آن  سوره ی   تبّسم

          

روح سحر نژاد ش، دارد نشان لولا ک

         

معراج سا حل نور، منزلگه حسن (ص)شد

         

روح الامین خبر داد ، در لحظه های ا درا ک

          

اسرار حسن رویش ، یک آسمان  نجا بت

          

یک آسمان ترنّم ، در  وسعتی  عطشنا ک

           

فصل  بشارت  عشق  ، آئین  مهرورزی

          

جاری شد از قد ومش ، بر جسم خا ک غمنا ک

          

آن نبض بی نیازی  ، امواج  سر فرا زی

          

عطر کرامت او ،  پیچید در رگ  خا ک

          

ذهنیّت شفاعت  ، جاری شد از شرا فت

           

فصل بلوغ  بخشش، آمد ز سوی افلا ک

           

عطر زلال حسنش ، پیچید در  سپیده

            

بهت  کویر  دل ها ، شد ساحل طربنا ک

            

شهد شفاعت او،  برصفحه ی   تصّور

            

گرد گناه را کرد ، از صفحه ی دلم پا ک

 

                                                سروده  ناصر عرفانیان


ادامه مطلب
[ شنبه 5 تیر 1395  ] [ 1:16 PM ] [ مهدی گلشنی ]