صـدايِ گــريــه يِ نــوزاد در فضــا پيچــيد

صـدايِ گــريــه يِ نــوزاد در فضــا پيچــيد

بِگفت قابله اش:«ياعلي ، پدر شده اي»

 

بگـــيــر در  بغــلت طفلِ كوچكِ خـــود را

عجب! ز مادر او دستپاچه تر شده اي !

 

چــه چهـره اي  ، ز لطافت  چو  حور در فــردوس

چه خنده اي ، كه ز شيريني اش شكر شده اي

 

به مژدگاني من گر جهان دهي ، هيچست

همين كــه صاحب اين نازنين پسر شده اي

 

نمــاز و راز و نيــازت جـواب داد ، علي

بخند مرد خدا ، كز خدا ، نظر شده اي

 

فـراتــر از  همـه ي طول  و عرض اين دنــيــا

تو بي حدي  و در اين طفل مختصر شده اي

 

علي   !!  بــراي محـمـد  تـو مثــل هـاروني

عجيب نيست تو  هم صاحب  شُبَر شده اي

 

خدا براي تو مي خواست اين چنين طفلي

بــراي داشـتـنـش خـوب مـفـتـخر شده اي

 

شاعر: ياسر قرباني


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 9 تیر 1395  ] [ 12:49 PM ] [ مهدی گلشنی ]

ای حضرت غریب،ای پور فاطمه

ای حضرت غریب،ای پور فاطمه

 جانم فدای تو،ای هستس همه

 روزی به دستتان،ای معدن کرم

 ای آیت العظیم،ای شاه بی حرم

 عالم اسیر تو،ای مرد باوقار

 خشکیده سینه ام،بر من کمی ببار

 با یک دلی پر از،غم سویت آمدم

 آقا به حکم عشق،دیگر مکن ردم

 دریا به نزدتان،چون قطره ای بود

 خورشید وماه ونجم .چون ذره ای بود

 همت غلام تو،ای کوه استوار

 برق نگاهتان،چون تیغ ذولفقار

 زد طعنه بر بهشت،خشتی ز خانه ات

 با هر تپش دلم  گیرد بهانه ات

 زیبا جمالتان،بران کلامتان

 سلطان عالم است،ولله غلامتان

 باب المراد من،عشقم حسن بود

 سینه زن توام،تا جان به تن بود

 وندر قیامتم،میزان تویی حسن

 قرآن ناطقی،ایمان تویی حسن

 تا صبح روز حشر،ای حضرت کریم

 حلقه به گوشتان،پابست این دریم

 میلاد یعقوبی


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 9 تیر 1395  ] [ 12:48 PM ] [ مهدی گلشنی ]

جامه اي سبز به تن پوشيده

جامه اي سبز به تن پوشيده

كــوچه را يك  تنــه مي آرايــد

مردم شهر به هم مي گويند:

«شاد بودن به علي مي آيد»

 

هر كه را خواست خدامي بخشد

كــودكي مثل « حسن »  رؤيايي

كودكي پاك به رخساره چو  ماه

آخـــــر  روشــنــي  و  زيــبـــايـي

 

وحي آمد كه بناميد «حسن»

پـــســـر  فاطـمه ي زهــرا  را

ســيــد خــيــل جوانان بهشت

جــانــشـيــن خـلــف مــولا  را

 

بـايـد از شـوق كُــنَــد قرباني

تــا نخستين نوه اش مي آيد

وقــت ديــدار  چنين فــرزندي

بر زمين روي و جبينش سايد

 

بهترين هـا همه يك جـا جمعند

عــلــي و فــاطمه و كودكشـان

مطصفي تنگ بغل كرد و سپس

خوانــد در گوش پسر  ذكـر اذان

 

شاعر: ياسر قرباني


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 9 تیر 1395  ] [ 12:46 PM ] [ مهدی گلشنی ]

اگر یك تبسم، حسن می شدیم

اگر یك تبسم، حسن می شدیم

 مرید خصال حسن می شدیم

 دل روشنش را ورق می زدیم

 و با نور او هم سخن می شدیم

ز بوی كرامات او چون بهار

 شكوفا و گل پیرهن می شدیم

به باغ جمالش، قدم می زدیم

 شبی بلبل آن چمن می شدیم

 برای پراكندن عطر او

 جهان گرد، چون نسترن می شدیم

 چو گیسوی عرفان، به دست حسن

 شكن، در شكن، در شكن، می شدیم

 برای تماشای صبر خدا

 به گرد حسن انجمن می شدیم

ز او می گرفتیم، ما مشق نور

 به تعلیم او، شب شكن می شدیم

چو او، بر هوس بانگ "لا" می زدیم

 "بلی" گوی عشق كهن می شدیم

 حسن، فصل پیوند دل های ماست

 بدون حسن، " ما " و " من " می شدیم

 نبودیم اگربسته مهر او

 به مولا قسم ، ریشه كن می شدیم

 حسن سیرتان وارث آدمند

 چه خوب است ما هم ، حسن می شدیم

 

رضا اسماعیلی

 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 7 تیر 1395  ] [ 2:20 AM ] [ مهدی گلشنی ]

امشب دوباره دست حق اعجاز می کند

امشب دوباره دست حق اعجاز می کند

قفل زبــان و طبع مرا بـاز می کـنـد

امـشب امین وحی خدا عـاشقانه تا

بــیــت گــلـیـن فــاطـمـه پـرواز می کند

بعد از سلام و عرض ارادت به مصطفی

تـبریک حـق به محضرش ابراز می کند

زهرا چه مادرانه در آغوش می کشد

طفلـی کـه پلک مـی زند و نــاز می کند

مولا چــه عـارفـانـه و بـی تاب روزه را

با بوسه بـر لبان حسن باز می کنـد

 

ماه تمام نیمه ی ماه خدا دمید

دلبند فاطمه حسن مجتبی رسید

 

گفتند بی بدیلی و دیدیم برتری

از هرچه گفته اند و شنیدیم بهتری

خلق و جمال و خوی و خصالت محمّدیست

آیینه ی تمام نمای پیمبری

استاد رزم توست علی شاه لافتی

آموزگار قاسم و عباس و اکبری

چه در زمان صلح چه هنگام جنگ و رزم

در هر دو حال باز امامی و رهبری

کوری چشم طایفه ی ابتر و حسود

تو اولین پیاله ی صهبای کوثری

 

با دیدن تو چشم همه مات می شود

زهرا پس از تو مادر سادات می شود


مصطفی رب دوست


ادامه مطلب
[ دوشنبه 7 تیر 1395  ] [ 2:19 AM ] [ مهدی گلشنی ]