در مدح تو باید كه ببندیم دهان را

در مدح تو باید كه ببندیم دهان را

وقتی كه بریدند ادیبانه زبان را

بازار سر زلف تو از بس كه شلوغ است

انگشت به لب كرده زلیخا صفتان را

وصف مژه ها و خم ابروت مرا كشت

زحمت نده صیاد دگر تیر و كمان را

با تكه كلافی به وصال تو رسیدم

زهرا به حسابم زده این سود كلان را

تا سفره ی احسان كرم خانه تان هست

سائل نخورد ثانیه ای غصۀ نان را

ما بهتر از این روضه بهشتی نشناسیم

بهتر كه بچسبیم همین نقد جهان را

با طشت نگو كوچه ی غم خون جگرت كرد

ترسم كه به زینب برساند جریان را

 

وحید قاسمی


ادامه مطلب
[ دوشنبه 7 تیر 1395  ] [ 2:12 AM ] [ مهدی گلشنی ]

یاس ها با نفس یاسمن افطار کنند

یاس ها با نفس یاسمن افطار کنند

علی و فاطمه چون روح و تن افطارکنند

حسن آمد که در خانۀ او شاه و گدا

همه با ذکر غریب وطن افطارکنند

خود ماهی و اگر روز به بیرون بروی

تا ببینند تو را مرد و زن افطار کنند

تازه از نور فراوان تو در مکه که هیچ

روزه داران عراق و یمن افطار کنند

گوش کردم که میایی خبرت مستم کرد

چه کسی گفته فقط از دهن افطار کنند

تا شما پشت در بیت یتیمان هستی

اهل خانه همه با در زدن افطار کنند...

 

مهدی رحیمی


ادامه مطلب
[ دوشنبه 7 تیر 1395  ] [ 2:11 AM ] [ مهدی گلشنی ]

دولت فقر را به هم زده و در بساطم غذا گذاشته است

مجتبی حاذق

دولت فقر را به هم زده و در بساطم غذا گذاشته است

به خدا روی سفره با دستش کاسه کاسه خدا گذاشته است

دست با برکتی است دستی که کیمیا کرده است

وقتی در کاسه های گدائی مسی ام سکه های طلا گذاشته است

او نشسته است کل روزش را سر یک سفره با جزامی ها

همه دنیا به دست او، اما روی دنیاش پا گذاشته است

با نگاهش به مرده جان داده، به یتیمان شهر نان داده

سرنوشت مرا عوض کرده، تا که بر لب دعا گذاشته است

خنده هایش چه رحم آمیز و اخم هایش چه درس آموزند

با بهشت و جهنمش ما را بین خوف و رجا گذاشته است

سهم او از من آتش عشق و سهم من هر چه او کرم بکند

سهم او را جدا گذاشته ام، سهم من را جدا گذاشته است


ادامه مطلب
[ دوشنبه 7 تیر 1395  ] [ 2:10 AM ] [ مهدی گلشنی ]

دلدار سرای فاطمه می آید

دلدار سرای فاطمه می آید

ممدوح خدای فاطمه می آید

هركس كه ثنای حسنش را گوید

مرضیِ رضای فاطمه می آید

×××

خاتون جنان پسر به دنیا آورد

خورشید حرم قمر به دنیا آورد

هركس حسنی است با علی می گوید

زهرای نبی جگر به دنیا آورد

×××

این مژده ز عرش كبریا می آید

گویند امام مجتبی می آید

هر لقمه ز احسانِ حسن روزی شد

از خوان علی مرتضی می آید

 

محمود ژولیده


ادامه مطلب
[ دوشنبه 7 تیر 1395  ] [ 2:09 AM ] [ مهدی گلشنی ]

ماه خدا ز جلوۀ تو تور ناب شد

ماه خدا ز جلوۀ تو تور ناب شد

یعنی که میزبان مه آفتاب شد

از بس که دیدنی است جمال جمیل تو

از شرم حسُن روی تو مه در حجاب شد

قامت قیامتی تو و در حسُن محشری

در جلوه ات تجلی یوم الحساب شد

وقتی که بوسه زد به گُل روی تو علی

یکباره بیت وحی پُر از دُر ناب شد

شوق و سرور در دل زهرا نشست و باز

بنیان غم ز فیض قدومت خراب شد

آمد به پاس بوسه به خاک رهت چو اشک

افتاد پیش پای تو گُل، تا گلاب شد

تو گوشوار عرش خدائی که از نخست

نامت برای عرش برین انتخاب شد

قطره بدون فیض تو دریا نمی شود

ذّره رسید محضر تو آفتاب شد

سطری نخوانده اند کریمان ز رحمتت

یک جلوه از کرامت تو صد کتاب شد

تو بی سؤال جود و کرم می کنی، دگر

کی سائلی ز درگه لطفت جواب شد؟

سردار بی سپاه شدی در وطن، ولی

صبر و امید در قدمت همرکاب شد

بی بهره مانده اند ز سرچشمۀ شرف

آن امُتی که تشنۀ موج سراب شد

جلوه گرفت جنگ جمل از شجاعتت

خُرسند از شهامت تو بوتراب شد

کرب و بلا نبود، اگر صلح تو نبود

صلحت گره گشای ره انقلاب شد

کی تشنگی کشد به صف حشر هرکسی

از کوثر محبت تو کامیاب شد

سجادۀ نیاز «وفائی» فکند و باز

بار دگر دعای دلش مستجاب شد

 

سید هاشم وفایی


ادامه مطلب
[ دوشنبه 7 تیر 1395  ] [ 2:08 AM ] [ مهدی گلشنی ]