این شهر کویری مملو از باران است
این شهر کویری مملو از باران است
از مردمشان ملک بلاگردان است
هرکس که شد همشهری بانو در قم
خوشبخترینه مردم ایران است
یاسرمسافر
ادامه مطلب
این شهر کویری مملو از باران است
از مردمشان ملک بلاگردان است
هرکس که شد همشهری بانو در قم
خوشبخترینه مردم ایران است
یاسرمسافر
مستي نه از پياله نه از خم شروع شد
از جاده سه شنبه شب قم شروع شد
آيينه خيره شد به من و من به آينه
آنقدر خيره شد كه تبسم شروع شد
خورشيد ذره بين به تماشاي من گرفت
آنگاه آتش از دل هيزم شروع شد
وقتي نسيم آه من از كوچه ها گذشت
بي تابي مزارع گندم شروع شد
موج عذاب يا شب گرداب؟!هيچ يك
دريا دلش گرفت و تلاطم شروع شد
از فال دست خود چه بگويم كه ماجرا
از ربناي ركعت دوم شروع شد
در سجده توبه كردم و پايان گرفت كار
تا گفتم السلام عليكم... شروع شد.
فاضل نظری
خاتون شهر آينه هايي بزرگوار
زهراي شهر يثرب مايي بزرگوار
چشم ملک نديده دمي سايه ي تو را
ناموس بارگاه خدايي بزرگوار
اين قوم را به راه حقيقت کشانده اي
موساي بي عباوعصايي بزرگوار
بر شانه هاي باد،جحاز تو حمل شد
فرمانرواي ملک صبايي بزرگوار
گم کرده ايم کعبه ي حاجات و آمديم
نزد شما که قبله نمايي بزرگوار
من گريه مي کنم که نگاهي کني مرا
آري هميشه عقده گشايي بزرگوار
باران رحمت ازلي سهم مان شده
بي شک دليل فيض شمايي بزرگوار
بانوي مهربان کدامين قبيله اي ؟
امشب بگو که اهل کجايي بزرگوار
خُلقت شبيه پير کريم عشيره است
الحق ز نسل شير خدايي بزرگوار
فهميدم از شلوغي صحن و سراي تان
هر لحظه مامن فقرايي بزرگوار
فرقي نمي کند چقدر نذر مي کنند!؟
باب المراد شاه و گدايي بزرگوار
اينجا مريض ها همگي خضر مي شوند
سرچشمه ي حيات و بقايي بزرگوار
از لحن گريه کردن زوار واضح است
در قم،بقيع اهل بکايي بزرگوار
يادت نمي رود چه قراري گذاشتيم؟
محشر دم بهشت بيايي بزرگوار
وحيد قاسمي
(زندگانى حضرت معصومه, سيد مهدى صحفى, ص 102, شعر از فتحعلى خان صبا. (اين اشعار دور گنبد حضرت نوشته شده است).
آتش موسى عيان از سينه سيناستى
يا كه زرين بارگاه بضعه موساستى
بضعه موسى بن جعفر فاطمه كز روى قدر
خاك درگاهش عبير طره حوراستى
تو گلى رنگين ز طرف گلشن ياسين بود
آيتى روشن ز صدر نامه طاهاستى
پرتوى از آفتاب اصطفاى مصطفى
زهره اى از آسمان عصمت زهراستى
صحن او را هست اقصى پايه عزت چنان
كز شرف مسجود سقف مسجد اقصاستى
پستى از صحن حريمش را به پا طاق حرم
كين مكان عزت و آن مسكن غبراستى
ذيقعده ماه فيض خداوند اکبر است
ميلاد پارة تن موسي ابن جعفر است
ميلاد دخت هفت امام بزرگوار
يا ليلة ولادت زهراي ديگر است

اي پناه اهل محشر عيد ميلادت مبارک
اي همه روح مطهّر عيد ميلادت مبارک
اي رخت مرآت مادر عيد ميلادت مبارک
اي گل باغ پيمبر عيد ميلادت مبارک

اي مليکه اي مهين بانوي عشق
اي سراپا در وجودت بوي عشق
آمدم تا حُسن تو گويم به دل
شاه بيتي از غزل جويم به دل

اگر نیامده بودی شما به کشورمان
چگونه بود کنون حال قلب مضطرمان
میان این همه طوفان غم چه می کردیم
اگر نبود حریم تو سایه ی سرمان
اگر نبود کراماتتان، زبانم لال
چه بود عاقبت کار و وضع آخرمان
فدای نام شما و برادرت بانو
تصدق سرتان باد پای تا سرمان
چه قدر معرفت ما کم است بی بی جان
به رتبه ی تو که هستی پناه محشرمان
ولی هر آن چه که هستیم دوستت داریم
قسم به شیر حلالی که داده مادرمان
قسم به گندم مرغان عرشی حرمت
محافظت بنما از یگانه رهبرمان
دل رمیده ی دعبل برایتان تنگ است
"اگرچه صفحه ی اعمال او سیه رنگ است "
مجید خضرایی
آئینه توحید به قم می آید
یا خواهر خورشید به قم می آید
نذر نفحات فاطمی اش صلوات
با آمدنش عید به قم می آید
هم زمزمهی سبز بهاران با تو
هم روح بلند چشمه ساران با تو
از راه رسیدی و کویری تشنه
جنت شده، ای حضرت باران با تو
تا خاک مرا سرشت، یا معصومه
روی دل من نوشت: یا معصومه
یک پنجره پرواز مرا خواهد برد
از صحن تو تا بهشت، یا معصومه
یوسف رحیمی
تا ابد باغچه ی عطر بهار است اینجا
دست گلهاست که بر دامن یار است اینجا
هر طرف رایحه باغ تجلی دارد
به گمانم سحر آینه زار است اینجا
