دلم سه شنبه شبی باز راهی قم شد
دلم سه شنبه شبی باز راهی قم شد
کنار درب حرم، بین زائران گم شد
نگاه چشم ترم تا به گنبدت افتاد
دوباره شیفته ی رنگ زرد گندم شد

ادامه مطلب
دلم سه شنبه شبی باز راهی قم شد
کنار درب حرم، بین زائران گم شد
نگاه چشم ترم تا به گنبدت افتاد
دوباره شیفته ی رنگ زرد گندم شد

جایی که کوه خضر به زحمت بایستد
شاعر چگونه پیش تو راحت بایستد
نزدیک میشوم به تو چیزی نمانده است
قلبم از اشتیاق زیارت بایستد

دلگیر، دلخسته، پریشان، راه رفتم
نوری نمی دیدم به سمت ماه رفتم
هم درد تنهایی ما بی او که می شد؟
قم بی حضورش شهرکی متروکه می شد
بر آب عصا را گر نمی زد دخت موسی

از شب میلاد تو اینگونه حاصل می شود
ماه روز اول ذی القعده کامل می شود
بارها سر در میارد از شب میلاد تو
تا که جبرائیل از خورشید غافل می شود

مرغ دل من كه ميل گندم دارد
پرواز ميان مشهد و قم دارد
ماييم كبوتران بين الحرمين
يك كشور از اين هر دو تنعم دارد
***
در خواب شنیدم که مقیمت شده ام
من خادم این صحن کریمت شده ام،
از شوری آب حرمت بود که من
یک عمر نمک گیر حریمت شده ام...!
بین الحرمین ایران
باغ حرم تو گلشن رضوان است
قم، جلوه ای ازتجلی ایمان است
بین حرم تو و امام هشتم
بین الحرمین کشور ایران است
سید هاشم وفایی
یاد تو آسمان دلم را فراگرفت
باران بهانه داشت، سراغ تو را گرفت
چادر به سر کشیدم و یادم نمانده کی؟
دستم میان دست ضریح تو جا گرفت

با همه عزت و مقام آمد
باز هم خواهر امام آمد
با سلام و درود وارد شد
قم که آمد به احترام آمد

...و به همراه همان ابر که باران آورد
مهربانی خدا در زد و مهمان آورد
باد یک نامهء بی واژه به کنعان آورد
بوی پیراهنی از سوی خراسان آورد
