زینبم میروم اما پسرم می ماند

زینبم میروم اما پسرم می ماند
بین بستر کمی از بال و پرم می ماند

گرچه من می روم اما جگری سوخته و
خاطرات غم دیوار و درم می ماند

ای حسینم من اگر می روم اما اینجا
در کنار تو یقیناً قمرم می ماند

هرچه هم تیر تنم را به کفن می دوزد
جای شُکر است در آن لحظه سرم می ماند

من از آن لحظه دلم سوخته، بعد از عباس
تو که رفتی چه کسی بین حرم می ماند

داغ سنگین مرا زهر اگر پایان داد
بعد از آن کوچه دگر چشم ترم می ماند

بین این تشت برای تو که خون گریه کنی
یادگاری دو سه تکّه جگرم می ماند

لحظه ی مرگ من و خواهش تو زینب جان
مثل آن لحظه ی مرگ پدرم می ماند

سر بازار تو را، نه، غم ناموس عجب
اثری سخت به روی کمرم می ماند

جمله ی آخر من دست علی یار شما
من که رفتم ولی اینجا پسرم می ماند

 

مهدی نظری


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 13 مرداد 1395  ] [ 4:17 PM ] [ مهدی گلشنی ]

هنوز راه ندارد کسی به عالم تو

هنوز راه ندارد کسی به عالم تو
نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو

نسیم پنجره ی وحی! صبح زود بهشت
« اذا تنفّسِ » باران هوای شبنم تو

تو در نمازی و چون گوشواره می لرزد
شکوه عرش خدا، شانه های محکم تو

به رمز و راز سلیمان چگونه پی ببرم؟
به راز عزّةُ لله نقش خاتم تو

من از تو هیچ به غیر از همین نفهمیدم
که میهمان، همه ماییم و میزبان هم تو

تو کربلای سکوتی و چارده قرن است
نشسته ایم سر سفره ی محرّم تو

چقدر جمله ی « احلی من العسل » زیباست
و سال هاست همین جمله است مرهم تو

هوای روضه ندارم ولی کسی انگار
میان دفتر من می نویسد از غم تو

گریز میزند از ماتمت به عاشورا
گریز میزند از کربلا به ماتم تو

فقط نه دست زمین دور مانده از حَرَمت
نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو

 

سید حمیدرضا برقعی


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 13 مرداد 1395  ] [ 4:16 PM ] [ مهدی گلشنی ]

زان طشت پر زلخت جگر در مقابلش

زان طشت پر زلخت جگر در مقابلش
پیدا بود که زهر چه کرده است با دلش

مظلوم چون علی و به مظلومیتش گواه
آن پاره های دل، که بود در مقابلش

او حاصل نبوّت و، بیداد دشمنان
از آب شعله خیز، شرر زد به حاصلش

عمر حسن ز عمر علی سخت تر گذشت
تا آنکه مرگ آمد و حل کرد مشکلش

از ورطه ای که بود کران تا کران ملال
موجی زد و رساند، شهادت به ساحلش

هر مرد راست، مَحرم دل همسرش، ولی
غربت ببین که همسر او گشته قاتلش

از زهر، پاره پاره و از صبر، ریز ریز
قرآن برگ برگ شهادت بود دلش

چشمش به لطف اوست «مؤید» که دم زند
گاه از مصائب وی و گاه از فضائلش

 

سیدرضا مؤید


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 13 مرداد 1395  ] [ 4:16 PM ] [ مهدی گلشنی ]

ای وسعت بهاری بی انتهای سبز

ای وسعت بهاری بی انتهای سبز
مرد غریب شهر ولی آشنای سبز

روح اجابت است به دست تو، بس که داشت
باغ دعای هر شب تو ربنای سبز

هر شب مدینه بوی خدا داشت تا سحر
از عطر هر تلاوت تو با صدای سبز

سرسبزی بهشت خدا چیست؟ رشته ای
از بال های آبی تان، آن عبای سبز

از لطف اشک های سحر غنچه داده است
در دامن قنوت شبم این دعای سبز

کی می شود که سایه کند بر مزار تو
یک گنبد طلایی و گلدسته های سبز

آن وقت تا قیام قیامت به لطفتان
داریم در بقیع تو یک کربلای سبز

یا می شود دلم گِل و خشت حریم تو
یا می شود کبوتر تو، یاکریم تو

 

یوسف رحیمی


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 13 مرداد 1395  ] [ 4:15 PM ] [ مهدی گلشنی ]

یک عمر در حوالی غربت مقیم بود

یک عمر در حوالی غربت مقیم بود
آن سیّدی که سفره ی دستش کریم بود

خورشید بود و ماه از او نور می گرفت
تا بود، آسمان و زمین را رحیم بود

سر می کشید خانه به خانه محلّه را
این کارهای هر سحر این نسیم بود

آتش زبانه می کشد از دشت سبز او
چون گلفروش کوچه ی طور کلیم بود

این چند روزه سایه ی یثرب بلند شد
چون حال آفتاب مدینه وخیم بود

حقش نبود تیر به تابوت او زدن
این کعبه در عبادت مردم سهیم بود

بی سابقه است حادثه اما جدید نیست
این خانواده غربتشان از قدیم بود

آقا ببخش قصد جسارت نداشتم
پای درازم از برکات گلیم بود

 

رضا جعفری


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 13 مرداد 1395  ] [ 4:15 PM ] [ مهدی گلشنی ]

قوتت همه شب خون جگر بود حسن جان

قوتت همه شب خون جگر بود حسن جان
گریان ز غمت چشم سحر بود حسن جان

از دوست و دشمن به تو پیوسته ستم شد
مظلومی تو ارث پدر بود حسن جان

مادر که زمین خورد تن پاک تو لرزید
تنها کمکت اشک بصر بود حسن جان

از طعنه و از زخم زبان های پیاپی
هر دم به دلت زخم دگر بود حسن جان

شد قلب تو مجروح تر از جسم برادر
کز او جگرت سوخته تر بود حسن جان

گر ماهِ حسین بن علی بود محرّم
ماه غم تو ماه صفر بود حسن جان

هرکس به تنش زخم رسد از دم شمشیر
زخم تو به تن نه به جگر بود حسن جان

در کوچه و در مسجد و در خانه مغیره
پیوسته تو را پیش نظر بود حسن جان

در راه حسین بن علی چار فداییت
در کرببلا چار پسر بود حسن جان

«میثم» که سخن از دل سوزان تو می گفت
شعرش به دل شیعه شرر بود حسن جان

 

غلامرضا سازگار

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 13 مرداد 1395  ] [ 4:15 PM ] [ مهدی گلشنی ]

مزار حسن (ع)

مزار حسن (ع)

دلم خوش است که روزی اقامه خواهم بست

نماز نافله ای گوشه ی مزار حسن (ع)


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 13 مرداد 1395  ] [ 4:14 PM ] [ مهدی گلشنی ]

سفره ی محترم

سفره ی محترم

ما از تو به جز کرم ندیدیم
جز سفره ی محترم ندیدیم

روزی که بقیعمان کشاندی
گشتیم ولی حرم ندیدیم

علی اکبر لطیفیان


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 13 مرداد 1395  ] [ 4:14 PM ] [ مهدی گلشنی ]

حسن جان

حسن جان

باید برای بندگی سجده هایمان

یک مسجدی به نام « حسن جان » درست کرد


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 13 مرداد 1395  ] [ 4:14 PM ] [ مهدی گلشنی ]