آیینه فضایل

آیینه فضایل

صلّ علی محمد اُختُ الرّضا خوش آمد

جان پیمبر است این، آیات کوثر است این

آرام روح و جان، موسی بن جعفر است این

ذالقعده در شرافت، شد ناب و بی قرینه

دارُالزّیارة گشته، از مقدمش مدینه

موسی کند هماره، تکریم و احترامش

از عرش حق تعالی، عیسی دهد سلامش

زهرای دوّم است این، در حُسن و در شمائل

باشد به دُخت احمد، آیینه ی فضائل

بر پیروانش امشب، عیدی دهد پیمبر

گشته به مُصحف دین، نازل دوباره کوثر

ای بانوی کریمه، ما سائلانت هستیم

بنگر که با تمنا بر خوان تو نشستیم

لطف تو بر گدایان، بی مثل و بی بدیل است

در دیده ی دو عالم،احسان تو جمیل است

بانو عنایتی کن، مسکین  بی نوا را

کن قسمتش ز رحمت، دیدار کربلا را

ای دختر ولایت، بر شیعیان دعا کن

راهیشان به سوی، وادی کربلا کن

با ذکر و با دعایت، ای نور چشم زهرا

کم کن تو از سر دین، شرّ وهابیت را

در این زمان به شیعه، قسم به سوره ی فیل

اصل تبرّی باشد، تنفر از اسرائیل

شاعر: حاج امیر عباسی


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 13 مرداد 1395  ] [ 4:33 PM ] [ مهدی گلشنی ]

معراج حقيقت

به آئين دگر بر آستان كبريا، اينجا

بر آر از آستين معرفت دست دعا اينجا

 

كه جان را مى دهد آيينه لطفش جلا، اينجا

به چشم دل نظر كن بر حريم دختر موسى

 

اگردرمان درد خويش مى خواهى، بيا اينجا

مجو از خيل بي دردان دواى درد بى درمان

 

كه دردت را دوا اينجا، كه رنجت را شفا اينجا

صداى قدسيان بشنو كه مى آيد به گوش جان

 

كه نورآذين بود چون ساحت اُمُّ القُرا اينجا

حريم يثرب و بطحاست گويى مرقد پاكش

 

شب اَسرى، فروغ جاودان مصطفى اينجا

فضاى قدس، معراج حقيقت، بزم اَوْ اَدنى

 

كه از او مى تراود عطر ِ جان ِ مرتضى اينجا

بنامْ ايزد، كه خاك پاك او بوى نجف دارد

 

ز بام آشنايى ، زاده ي خيرالنّسا اينجا

تو را پرواز خواهد داد تا اوج خداجويى

 

به بوى چشمه سار زندگى بخش ِ بقا اينجا

بر آى از ظلمت هستى ، كه خضر آمد به سر مستى

 

كه مى جويم رضاى او به تسليم و رضا اينجا

منم «مشفق» غبارى دامن افشان در هواى او

 

عباس مشفق كاشانى


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 13 مرداد 1395  ] [ 4:28 PM ] [ مهدی گلشنی ]

به جـــان پاک تو ای دختر امام، ســلام

به جـــان پاک تو ای دختر امام، ســلام

به هر زمان و مـکان و به هر مقام، سـلام

 

تویـی که شــاه خراسان بوَد بــرادر تــو

بـــر آن مقام رفیــع و بـر این مقام، ســلام

 

به هر عدد که تکلم شـود به لیل و نهار

هــــزار بـار فـــزون‌تـر ز هـر کـلام، ســلام

 

صبح تا شب و از شام، تا طلیعه صبــح

بر آستـانه قــدسـت علی الـدوام، ســلام

 

در آســـمان ولایــت، مــه تمــامی تـــو

ز پای تا به ســرت ای مـــه تـمـام، ســلام

 

به پیشگــاه تو، ای خواهـــر شه کـَـونین

ز فـرد فـرد خلق، به صبح و شام ســلام

 

منم که هر سر مویم به هر زمان گویـد

 به جـان پــاک تـو ای دخــتـر امـام، ســلام


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 13 مرداد 1395  ] [ 4:27 PM ] [ مهدی گلشنی ]

در پناه معصومه سلام الله علیها

حبذا ایوان كیوان بارگاه فاطمه

فرخا كاخ جلال و دستگاه فاطمه

بارگاه كبریا یا درگه "معصومه" است

جان فداى عز و شان و قدر و جاه فاطمه

دختر موسى بن جعفر(ع) خواهر پاك رضاست

در فلك، فوج ملك باشد سپاه فاطمه

من نه تنها در پناه فاطمه آسوده‌ام

جمله مخلوقند ایمن در پناه فاطمه

آفتاب و ماه با آن روسپیدى دائما

رشک دارند از غلام روسیاه فاطمه

فاطمه از آل عصمت هست و باشد بى‌گناه

جان فداى جان معصوم از گناه فاطمه

مرز قم شد خاك راهش سرمه چشم ملك

از مدینه چون به قم افتاد راه فاطمه

قامت پیر سپهر از مهر بر درگاه قدر

راستى خم شد پى تعظیم جاه فاطمه

فاطمه از آل عصمت باشد و چون فاطمه است

بى گنه دامان عصمت اكتناه فاطمه

تا "طرب"، باشد ز سال و ماه نام اندر جهان

صرف بادا عمر من در سال و ماه فاطمه

 

"طرب اصطهباناتى"


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 13 مرداد 1395  ] [ 4:26 PM ] [ مهدی گلشنی ]

اشعار و دلنوشته ای برای حضرت معصومه

یگانه دخــتـــرِ مــوسی بـگــیــر دست مرا

                    شـــــفــیـــعِ جـــنـّـــتِ کــبـــری بگیر دست مرا

تـــــو آن هــمــیــشه کَرَم، من همیشه نوکر تو

                    مــــرا بـــزرگ نـــوشــتــــه اســـــت ذره پرور تو

کــنــیـــز بــــود اگـــر مــــادرت، کــنــیـــزِ تو بود

                    هــــزار حــضـــرت مــریـــم کــنــیـــزِ مـــــادر تو

تـــو آنــقــدر عــظــمــت داشــتـــی کـه از مادر

                    فـــقـــط امـــام رضــــا مــــی­شـــود بـــــرادر تو

و از مــیـــان پـــســـرهــــای مـــوســــی جعفر

                    فــقــط امـــــام رضــا بــــود ســـــایــه­ی سر تو

خـــدا کـنــد که نـــگــیــرد به چــوبِ نـاقه سرت

                    خــــدا کــنــد کــــه نــگـیــرد به سنگ معجر تو

خـــــدا کــنــد کــه ایـــنــجــا پــرت به در نخورد

                    شــبــیــه مـــادرِ زیـنــب، ســرت بـــه در نخورد

 

(علی اکبر لطیفیان)


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 13 مرداد 1395  ] [ 4:22 PM ] [ مهدی گلشنی ]

کسی که نسبت رویش به مهر و ماه کند

کسی که نسبت رویش به مهر و ماه کند
میان ذره و خورشید اشتباه کند

اگر که عکس جمالش در آب چاه افتد
دوباره یوسف مصری هوای چاه کند

سلام بر حسن ابن علی که از حُسنش
خدای تعبیه در نور مهر و ماه کند

بر او سلام که اسلام بهر ماندن خویش
ز صبر و صلح خدائیش تکیه گاه کند

شکوه وحی بگیرد رسول را کامشب
به حیدر و حسن و فاطمه نگاه کند

بهار لطف مُدامش قیامت انگیزد
که معجز این همه از لطف گاه گاه کند

به کهکشان هدایت ستاره ای دارد
کسی که مهر حسن را چراغ راه کند

حدیث آن زن و مردی که مرد و زن گشتند
بیان معجزش از قدرت اِله کند

الا که دفترِ از معصیت سیاه مرا
سپید، وصف تو و آن گیسوی سیاه کند

شنیده ام که سگی را تو هم غذا کردی
کسی چنان تو مبادا که اشتباه کند

به اعتراض کسان گفتی از کرم دور است
غذا خورم من و بیننده ای نگاه کند

بدون چون و چرایش خدا ببخشاید
به روز حشر تو را هر که عذر خواه کند

«مؤید» است گرفتار نفس، مرحمتی
که در پناه شما دوری از گناه کند

 

سیدرضا مؤید


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 13 مرداد 1395  ] [ 4:19 PM ] [ مهدی گلشنی ]

ای دیده گریه کن که عزای حسن رسید

ای دیده گریه کن که عزای حسن رسید
داغ جگرگداز غریب وطن رسید

گلچین به هر چه بود، بر آن گل امان نداد
تا پای غارتش به حریم چمن رسید

بیداد و ناسزا و شماتت به یک کنار
در این میانه زهر به دادِ حسن رسید

تفسیر بوسه های نبی را لبش سرود
او را چو خون دل به فضای دهن رسید

یک از هزار زان جگر پاره پاره بود
آن لخته های دل که به دست لگن رسید

شاید که بود داغ دل او فزون تر
زان داغ ها که بر جگر پنج تن رسید

بعد از شهادت از سر او دست برنداشت
ظلم مکرّری که بر آن ممتحن رسید

تابوت اگر نبود بدن پاره پاره بود
زان چوبه های تیر که بر آن بدن رسید

 

سیدرضا مؤید


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 13 مرداد 1395  ] [ 4:19 PM ] [ مهدی گلشنی ]

همیشه صبح و شبم غرق صحبت حسن است

همیشه صبح و شبم غرق صحبت حسن است
که زنده روح من از این محبت حسن است

اگر که بی حسنم سمت دوزخم ببرید
کلید جنت من در رضایت حسن است

به زیر منّت دنیا نمیروم هرگز
همیشه گردن من زیر منّت حسن است

عجم شدم که شوم شیعه با نگاه حسن
که شیعه گشتن ایران کرامت حسن است

مسیح اگر که دمش مرده میکند زنده
ز گریه بحر حسین و عنایت حسن است

سکوت کردن او عین جنگ رو در روست
که صلح، نقطه ی عطف ولایت حسن است

هنوز حک شده در لوح سینه ی تاریخ
جمل نشانه ی خشم و شجاعت حسن است

کجا روی تو برادر، سخن به حق بشنو
حسین تحت لوای امامت حسن است

اگر برای حسینش به سینه می کوبیم
حسین گفتن ما تحت دولت حسن است

دعای مادر او بیمه می کند ما را
نگاه فاطمه فردا به امّت حسن است

دلم خوش است که گریه به غربتش کردم
چه غم ز بار گنه تا شفاعت حسن است

 

قاسم اسدی


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 13 مرداد 1395  ] [ 4:18 PM ] [ مهدی گلشنی ]

احسان کریم

احسان کریم

خاک پایی از گدایان تو را حاتم گرفت

زین سبب احسان او را عالم و آدم شنید


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 13 مرداد 1395  ] [ 4:17 PM ] [ مهدی گلشنی ]