دلگیر،دلخسته،پریشان،راه رفتم
دلگیر،دلخسته،پریشان،راه رفتم
نوری نمی دیدم به سمت ماه رفتم
همدرد تنهایی ما بی او که می شد؟
قم بی حضورش شهرکی متروکه میشد

ادامه مطلب
دلگیر،دلخسته،پریشان،راه رفتم
نوری نمی دیدم به سمت ماه رفتم
همدرد تنهایی ما بی او که می شد؟
قم بی حضورش شهرکی متروکه میشد

دوباره آمده ام تا به من بها بدهی
مرا مریض کنی و مرا شفا بدهی
گره به کار من افتاده ای کلید بهشت
خدا کند که به من فرصت دعا بدهی
من از زیارت قبلی خراب تر شده ام
خداکند به من بی پناه جا بدهی
من از زبان رضا با تو درد دل دارم
مگر که پاسخ این ((اشفعی لنا))بدهی
توآمدی و مقام رضا مشخص شد
تو خواستی که کلیدی به دست ما بدهی
دلم برای محرم چه زود تنگ شده
مگر که باز تو امضای کربلا بدهی
هزار عید فدای دو روز ماتم تو
اگر اشاره کنی٫رخصت عزا بدهی...
تمام سال برای تو روضه می گیریم
هزار مرتبه هم در عزات می میریم
مجید تال
چه افتخاری از این خوبتر که دختر شد
به نام فاطمه پیوند خورد و محشر شد
که آمد و به پدر شادی دوچندان داد
رسید و مایه آرامش برادر شد
هم از تمامی مردان سرش سرآمدتر
هم از تمام زنان قبیله اش سر شد
شگفت نیست برایش همینکه جبرائیل
در آسمان حریمش شبی کبوتر شد
مدینه فاطمه اش را شبی به ایران داد
و قم برای ابد با مدینه خواهر شد...
***
دارم برای بار چندم می نویسم
نام شما را با تبسّم می نویسم
در ابتدای شهر جایی می نشینم
از جمکران می خوانم و قم می نویسم
گاهی غلط پر می زنم در شعرهایم
امّا همینکه از توهّم می نویسم
هی دانه می ریزید و من با نوک زدنهام
بر سنگفرش صحن ، گندم می نویسم
در بین زائرهایتان مانند هربار
گم بودم و گم هستم و گم می نویسم
گم می نویسم تا شما پیدا بخوانی
آنوقت در آغوش مردم می نویسم:
محسن ناصحی
هوای دیدن خورشید درسرم افتاد
که ناگهان به دلم جذبه ی حرم افتاد
کسی میان دلم ((اشفعی لنا ))میخواند
کسی که خاک ترین بودو از طلا میخواند

هر کس به احترام مقام تو خم نشد
آقا نشد بزرگ نشد محترم نشد
دل خسته بود و راهی این آستانه شد
دل خسته بود و راهی باغ ارم نشد
گفتند مرقدت حرم آل فا طمه س است
با این حساب هیچ کسی بی حرم نشد
این حاجت من است الهی قلم شود
دستم اگر برای تو بانو قلم نشد
باز این چه لطفی است که در حق ماشده
ما شاعرت شدیم ولی محتشم نشد
می خواستم برای تو بهتر از این غزل
من را ببخش آنچه که می خواستم نشد
خواهر بهشت
دست مرا گرفت وبه دست قلم گذاشت
حسی که باز پای مرا درحرم گذاشت
حسی که اشکوار به چشمم قدم گذاشت
تا ((اشفعی لنا))به لبم دم به دم گذاشت

همسایه سایه ات به سرم مستدام باد
لطفت همیشه زخم مرا التیام داد
وقتی انیس لحظه ی تنهایی ام توئی
تنها دلیل اینکه من اینجایی ام توئی

وقتی دلم کنار ضریح تو جا گرفت
نوری ز فیض کوثر حُسن شما گرفت
یادم نمی رود که ز الطاف مرقدت
هر بار قلب مرده ترینم شفا گرفت

دلم -شاید یکی از کفتراتون-
حسابی خو گرفته با هواتون
شبا وقتی که می بندن درارو
دلم می مونه تو صحن و سراتون
یه عمره عاشقونه هر شب و روز
توی شادی و غم کردم صداتون
صُبا گفتم : سلام ، خورشید بانو !
شبا گفتم : سلام ، مهتاب خاتون !
ببخش از اینکه گفتم عاشقونه
نه خانم ، ما کجا و عاشقاتون ؟
سر راه حرم گاهی اگر چه
دوتا شاخه غزل چیدم براتون...
همه ش تقصیر خوبیتونه خانم
که کرده ما بَدارم مبتلاتون
همیشه درد دل کردیم و رفتیم
نشد با ما بگید از ماجراتون
اگر چه ؛ تو دلا می پیچه گاهی
مناجات رضا جانم رضا تون
وَ یا بین صدای ندبه خونا
صدای ناله ی آقا بیاتون
یه عمره سائلم اما یه بارم
شما چیزی بخواین از این گداتون
مگه تا کی قراره زنده باشم
بیام تا کی بگم جونم فداتون ؟
چی می شه زیر پاهاتون بشم خاک
منی که عمریه پایین پاتون ...
حسن بیاتانی
خاك اين شهر به چشمان تو عادت دارد
خوشبحال نفس قم كه لياقت دارد
حرمت مثل نگيني است ولي در دل خااك
زير خاكي همه جا اين همه قيمت دارد
*****
در خواب شنیدم که مقیمت شده ام
من خادم این صحن کریمت شده ام،
از شوری آب حرمت بود که من
یک عمر نمک گیر حریمت شده ام...!
*****
اي حضرت افتاب اي دختر ماه
اي مهر تورا ستاره ها خاطر خواه
اين بنده به درگاه تو آورده پنا
يا فاطمه اشفعي لنا عندالله