باز هم دربدر شب شدم ای نور سلام
باز هم دربدر شب شدم ای نور سلام
باز هم زائرتان نیستم از دور سلام
با زبانی که به ذکرت شده مأمور سلام
به سلیمان برسد از طرف مور سلام

ادامه مطلب
باز هم دربدر شب شدم ای نور سلام
باز هم زائرتان نیستم از دور سلام
با زبانی که به ذکرت شده مأمور سلام
به سلیمان برسد از طرف مور سلام

آهو برو کناری و جای مرا بده
ته مانده ی غذای سرای مرا بده
« سهمیه ی امام رضای مرا بده »
مشهد، بیا و کرب و بلای مرا بده

تا ملائک همه پر را حرکت می دادند
دور تو، قرص قمر را حرکت می دادند
به طواف تو زمین بار دگر می چرخد
چون که خُدام تو در را، حرکت می دادند
پرچم و گنبد و گلدسته برای زوّار

آمدم گرد غم از سینه بگیرم آقا
هی بگویم که برای تو بمیرم آقا
گوشه صحن نشستم که پناهم بدهی
که حیات از نفسِ عشق بگیرم آقا
جای شلاق ببین، روحِ نحیفم زخمی ست
من به دستِ هوسِ خویش اسیرم آقا
آمدم خسته ز مرداب که جاری بشوم
دل به دریا زده ام گرچه کویرم آقا
آمدم باز که مهمان نگاهم بکنی
با تو در امنیتم، روحِ حریرم آقا
باز با لحنِ غزل خوانی حافظ با تو
درد دل می کنم آقا، بپذیرم آقا...
دفتر گمشدگانِ حرم آغوش تو است
من همان گمشده ام، طفلِ صغیرم آقا...
مادرم جانِ مرا نذرِ جوادِ تو نوشت
کاش از داغِ جوانِ تو بمیرم آقا
کاظم رستمی
جبریل شدم بال و پرم را بدهم
خرجیِ مسیر سفرم را بدهم
با پایِ پیاده ام به راه افتادم
تا حق دلِ در به درم را بدهم
امروز اگر طی شد و عاشق نشدم
فردا چه جواب پدرم را بدهم
ای عشق بیا به پای من نیز بپیچ
فرصت نده اصلاً نظرم را بدهم
گیسوی پریشان مرا بافته اند
سهمیۀ جاروی حرم را بدهم
نقاره بزن گریه بگیری از من
بگذار زکات جگرم را بدهم
صیدم کن و بی ملاحظه ذبحم کن
آهو شدم این بار سرم را بدهم
علی اکبر لطیفیان
دل من گم شد ، اگر پیدا شدبسپارید امانات رضا(ع)
واگراز تپش افتاد دلم ببریدش به ملاقات رضا (ع)
از رضا خواسته ام تا شاید بگذارد که غلامش بشوم
همه گفتند محال است اما دلخوشم من به محالات رضا(ع)
صدای شر شر باران شعر می آید
کسی دوباره به ایوان شعر می آید
غزل ،قصیده، نمیدانم، این که در راه است
چقدر ساده به دیوان شعر می آید

يا كريم
باز هم زائر سپيده شدم
در حوالي عشق ديده شدم
مرده بودم و با نگاه شما
مثل روحي به تن دميده شدم

گدا گدا آقا
نشسته ام بنويسم گدا گدا آقا
چقدر محترم است اين گداي با آقا
نشسته ام بنويسم حسن ، كريم ، كرم ،
مدينه ، سفره ي آقا ، برو بيا ، آقا

جان می تپد از خوبی یاری که گرفتیم
آقای کریم است نگاری که گرفتیم
پاکیزه شد آیینه محراب سحر ها
رفته غم آن گرد و غباری که گرفتیم
