ديشب پر ِ من كبوتر بامت شد
ديشب پر ِ من كبوتر بامت شد
آهوي بياباني من رامت شد
حالا دلِ من پيمبر نامت شد
از معجزه ي درخت بادامت شد
امروز اگر مريض درمان توام

ادامه مطلب
ديشب پر ِ من كبوتر بامت شد
آهوي بياباني من رامت شد
حالا دلِ من پيمبر نامت شد
از معجزه ي درخت بادامت شد
امروز اگر مريض درمان توام

ضريح، اشک، دخيل، آه يک گدا يعنی
نگاه، عشق، تمناي کربلا، يعنی
دو چشم خيس، دو دست، اين دل، اين دعا، يعني
شتاب نور، صدا، حضرت رضا، يعني

گل کرده بهار سبزِ تقدیر و قضا
پُر شد ز شمیم عطرِ توحید فضا
لب هاست پر از ذکر و سلام و صلوات
حقا که رئوف اهل بیت است رضا
محمود ژولیده
یا ثامن الحجج به امید نگاه تو
دل را سپرده ام به حریم پناه تو
صدها سلام خاصه بر روی ماه تو
از این گدای بی هنر روسیاه تو

از لطف التماس ِ صداهايِ آهوان
بي گريه هم گرفت دعاهايِ آهوان
آهو زياد محضر معشوق ميرود
پس وصلمان كنيد به پاهايِ آهوان

بین الحرمین ایران
باغ حرم تو گلشن رضوان است
قم، جلوه ای ازتجلی ایمان است
بین حرم تو و امام هشتم
بین الحرمین کشور ایران است
سید هاشم وفایی
پر زد دل من ز مشهدت، سوی حسین
من می شنوم ز مرقدت، بوی حسین
دانم که کلید کربلا، دست شماست
از لطف رضا مشرّفم، کوی حسین
...
ای کاش کبوتری به گنبد باشم
راهیّ ضریح یا که مرقد باشم
از لطف، عنایت وَ نگاه سلطان
ای کاش که ذیعقده به مشهد باشم
...
صحن و حرم و گنبد و ایوان طلا را عشق است
به به، به خدا پنجره فولاد رضا را عشق است
امشب همه جنّ و ملک، واله و سرگردانند
در روبروی مرقد او،دارُالشّفا را عشق است
محمدمهدی عبدالهی
این راه برای خسته دور است چقدر
از نور تو چشمِ بسته دور است چقدر
گامی به تصوّر تو نزدیک شدن
از آینهای شکسته دور است چقدر

ای واسطه ی فیض خدا بر مردم
ای قبله ی هفتم، ای امام هشتم
از جانب خواهرت سلام آوردند
این هشت رباعی که رسیدند از قم

عشق رسوایی محض است كه حاشا نشود
عاشقی با اگر و شاید و اما نشود
شرط اول قدم آن است كه مجنون باشیم
هر كسی در به در خانه ی لیلا نشود
دیر اگر راه بیفتیم، به یوسف نرسیم
سرِ بازار كه او منتظر ما نشود
لذت عشق به این حسِّ بلا تكلیفی ست
لطف تو شاملم آیا بشود؟ یا نشود؟
من فقط رو به روی گنبد تو خم شده ام
كمرم غیر درِ خانه ی تو تا نشود
هر قَدَر باشد اگر دورِ ضریح تو شلوغ
من ندیدم كه بیاید كسی و جا نشود
بین زوّار كه باشم كرمت بیشتر است
قطره هیچ است اگر وصل به دریا نشود
مُرده را زنده كُنَد خوابِ نسیم حرمت
كار اعجاز شما با دَمِ عیسا نشود
امن تر از حرمت نیست، همان بهتر كه
كودكِ گمشده در صحن تو پیدا نشود
بهتر از این؟! كه كسی لحظه ی پابوسیِ تو
نفس آخر خود را بكِشد پا نشود
دردهایم به تو نزدیك ترم كرده طبیب
حرفم این است كه یك وقت مداوا نشود!
من دخیلِ دلِ خود را به تو طوری بستم
كه به این راحتی آقا گره اش وا نشود
بارها حاجتی آورده ام و هر بارش
پاسخی آمده از سمت تو، الّا نشود
امتحان كرده ام این را حرمت، دیدم كه
هیچ چیزی قسم حضرت زهرا نشود
آخرش بی برو برگرد مرا خواهی كُشت
عاشقی با اگر و شاید و اما نشود
محمد سهرابی