توقیع به چه معناست
توقیع در لسان روایات، مطابق با مفهومی است که عرف آن را به کار گرفته است و آن عبارت است از کلمات کوتاه که بزرگان ذیل نامههای رسیده و عریضهها مکتوب میداشتند و با آن خواسته سائل را بر آورده مینمودند. در نتیجه توقیعات حضرت مهدی علیه السلام همان مطالبی بود که حضرت به خط مبارک خود در جواب سؤالها و عریضهها ذیل نامهها مرقوم میداشتند و توسط یکی از سفرا به صاحبان نامه باز میگرداندند.
اگر چه به لحاظ معنای اصطلاحی توقیع در معنا و مفهوم آن سؤال از مسألهای نهفته است ولی در برخی موارد بر بیانات حضرت که به صورت ابتدایی صادر میشد - اگر چه از آن سؤال نشده بود - نیز توقیع اطلاق شده است.
ادامه مطلب
توطئه
یوسف با توطئههای گوناگونی رو به رو گشت؛ به چاه افکندن، به بردگی رفتن، تهمت ناپاکی شنیدن و زندان. با این حال، مشیت الهی بر آن بود که همهی توطئهها و نقشهها ناکام گردد. دشمنان برای یوسف زهرا علیه السّلام نیز توطئههای فراوان و نقشههای شومی برنامهریزی کرده بودند، ولی ارادهی الهی بر رهایی او از همهی فتنهها و تجلّی نور خداوندی تعلق گرفته است.
امام صادق علیه السّلام میفرمایند:
کذلک بنو امیه و بنو العباس لمّا ان وقفوا علی ان به زوال مملکة الامراء الجبابرة منهم علی یری القائم منا ناصبونا للعداوة و وضعوا سیوفهم فی قتل اهل بیت رسول اللَّه صلّی اللّه علیه و آله و ابارة نسله طمعاً منهم فی الوصول الی قتل القائم علیه السّلام فابی اللَّه ان یکشف امره لواحد من الظلمة الا ان یتم نوره ولو کره المشرکون.(206)
بنیامیه و بنیعباس چون دریافتند که گردنکشان آنان به دست مهدی ما از میان میروند، با ما بنای دشمنی نهادند. آنان برای کشتن اهل بیت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و نابودی نسل او، شمشیرهای خود را از نیام در آوردند تا مهدی (عج) را بکشند، ولی خداوند، امر او را از ستمکاران، پنهان کرد و نورش را گستراند، هر چند مشرکان از آن بیزار بودند.
ادامه مطلب
توصیف شناسنامه ای امام زمان و ایجاد جامعه منفعل
در بررسی تفکر اسلام آمریکایی، نسبت به شناخت امام (ع) در می یابیم که حرکت کردن و به حرکت کشاندن جامعه، زمینه سازی و تمهید برای ظهور معنایی ندارد. در این تفکر، امام (ع) در حد یک خاطره در ذهن مسلمین وجود دارد که گاهی مشکلات مالی و یا درمانی آن ها را حل می کند. در این فرهنگ، به علت عدم دسترسی به امام (ع) ، تبعیت از هدایت الهی معنایی ندارد، وظیفه مسلمین تنها دعا کردن است و سکوت و رضایت در مقابل ظلم و جور، به امید مصلحی که خواهد آمد و البته زمان آن را نیز تنها خدا می داند و بس!
اسلام آمریکایی ، امام (ع) را مردود نمی شمارد، او را بزرگ و ارزشمند می داند. در این تفکر، او فرزند رسول خداست، صاحب مقام والاست، مدحش واجب است و اینک خداوند او را برای محفوظ ماندن از شر دشمنان از نظر غایب ساخته و لذا راه انتفاع از ایشان «مسدود» است. ظهورش به خواست الهی است و در «گروی رفتار ما نیست». شناخت او واجب است. مشخصات فردی، سال تولد، طول عمر، نسب فرزندان، مسکن، سیرت و صورت حضرت، مواریث ایشان، ویژگی های جسمی و مشخصات فردی و خانوادگی شان را می توان شناخت. در اوقاتی که مربوطه به آن حضرت است برای ظهورشان می توان دعا کرد و در غیبت ایشان تنها انتظار کشید و صرفاً با دعا و ندبه ظهورشان را درخواست نمود. وقایع مربوط به ایشان در دوران غیبت صغری و کبری را می توان دانست، نواب ایشان را می توان شناخت و در هر سال نیمه شعبان با برگزاری جشن ها و مراسم ویژه از مقام ایشان تجلیل به عمل آورد، اما با چه کیفیتی، این موضوع مورد بحث ما است.
بر اساس این منظر ظهور هنگامی خواهد بود که ظلم و جور جهان را پر کند، لذا شوریدن علیه ظلم و جور جایگاهی ندارد و از آن جا که خداوند ، خود یک شبه امر ظهور را فراهم می آورد، زمینه سازی برای ظهور نیز معنایی ندارد، چرا که رفتار در چنین حدی برای مسلمان لازم نیست و تنها انتظار است که او را از زمره پیامبران و صدیقان و صالحان قرار خواهد داد! گویی که پیامبران و خوبان گذشته نیز همچون انسان های منفعل، در امور جامعه ناتوان و ناکارآمد بوده و به انتظار ساکن بسنده کرده اند.
در بررسی تفکر اسلام آمریکایی، نسبت به شناخت امام (ع) در می یابیم که حرکت کردن و به حرکت کشاندن جامعه، زمینه سازی و تمهید برای ظهور معنایی ندارد. در این تفکر، امام (ع) در حد یک خاطره در ذهن مسلمین وجود دارد که گاهی مشکلات مالی و یا درمانی آن ها را حل می کند. در این فرهنگ، به علت عدم دسترسی به امام (ع) ، تبعیت از هدایت الهی معنایی ندارد، وظیفه مسلمین تنها دعا کردن است و سکوت و رضایت در مقابل ظلم و جور، به امید مصلحی که خواهد آمد و البته زمان آن را نیز تنها خدا می داند و بس! چنین تفکری در اعلی ترین حد خویش، امام را تنها، شخصیتی برا تقدیس و احترام و تحسین می داند. در چنین فرهنگی ، به لحاظ درد و رنجی که به دلیل نبودن امام (ع) بر مسلمین رسیده است، شعر های احساسی – و نه سخنان تبیینی و تحلیلی در موضوع چگونگی پایان دوره غیبت- همراه با آه و ناله فراوان از دوری حضرت، فراوان دیده می شود.
با تأمّل در آن چه گذشت در می یابیم که برداشت های این چنینی از اسلام، اصولاً به حرکت منجر نمی شود. این گونه تفکرات نسبت به مهدویت ، هیچ گاه برای منافع افراد جبهه باطل یعنی آمریکا و دیگر قدرتمندان جهانی ضرری ندارد و بلکه در برخی موارد، توجیه کننده فعل آنها نیز می باشد، لذا صرف «توصیف کردنِ شناسنامه ای امام زمان عج» ، رفتاری است که رد زمره رفتارهای اسلام آمریکایی محسوب می گردد و نه اسلام ناب محمدی (ص) .
ادامه مطلب
توتیای دیده
ای توتیای دیده ما خاک پا توgggggوی کنج خلوت دل عالم سرای تو
هر موبتن زبان شده تا از تودم زندgggggچونی پراست هر رگ ما از نوای تو
گاهی برای از دل و در دیده جلوه کنgggggای صد هزار دیده و دل مبتلای تو
ای نیمه جان که مانده زتاراج غم بجایgggggیکبار رو نما که بود رو نمای تو
سوزد در انجمن دل پروانه جای شمعgggggبر حال من که سوختهام درهو ای تو
ادامه مطلب
توبه نَبیره شیطان و ارتباط با انبیاء
حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه علیهم حکایت فرماید:
روزی پیغمبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله در بین کوههای مکّه قدم میزد، چشمش افتاد به مردی بلند قامت، به او فرمود: تو از جنّیان هستی، اینجا چه میکنی؟
گفت: من هام فرزند هیثم فرزند قیس فرزند ابلیس هستم.
حضرت فرمود: بین تو و ابلیس دو پدر فاصله است؟
گفت: آری؛ فرمود: چند سال عمر کردهای؟
پاسخ داد: به مقدار عمر دنیا، آن روزی که قابیل، هابیل را کشت، من نوجوان بودم و میشنیدم که آن دو چه میگویند؛ و کار من این بود که بین افراد تفرقه و دشمنی ایجاد میکردم، و بر بام خانهها و سر دیوارها میرفتم و شور و شیون به راه میانداختم، و سعی داشتم که افراد صله رحم نکنند، نیز خوراک و طعام انسانها را فاسد میگرداندم.
حضرت رسول صلوات اللّه علیه فرمود: کارهای بسیار زشت و خطرناکی را انجام دادهای.
هام گفت: مدّتها است توبه کردهام و توسّط حضرت نوح علیه السلام هدایت گشتم و سوار کشتی او شدم، من همراه حضرت هود علیه السلام ، در مسجد هنگام عبادت با دیگر مؤمنین حضور داشتم، و با حضرت إلیاس علیه السلام در جریان ریگهای بیابان بودم؛ و آن هنگامی که خواستند حضرت ابراهیم علیه السلام را در آتش بیندازند حضور داشتم؛ و چون خواستند حضرت یوسف علیه السلام را به چاه افکنند کنارش بودم، او را در بغل گرفته و آهسته در چاه نهادم، هچنین در زندان، مونس و همدم او بودم.
و نیز مدّتی با حضرت موسی علیه السلام بودم و مقداری از تورات را به من تعلیم نمود و فرمود: چنانچه حضرت عیسی را ملاقات کردی، سلام مرا به او برسان، و حضرت عیسی علیه السلام مقداری از انجیل را به من تعلیم داد و سپس فرمود: سلام مرا به حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و آله برسان.
پس یا رسول اللّه! سلام حضرت عیسی بر تو باد.
رسول خدا صلوات اللَّه علیه فرمود: سلام خدا بر او باد و نیز سلام بر تو که سلام رسان هستی، ای هام! چنانچه خواستهای داری، بگو؟
هام گفت: آرزوی من آن است که خداوند تو را برای هدایت و نجات امّت نگه دارد و این که امّت، صادقانه مطیع وصیّ و خلیفهات باشند، چون که امّتهای گذشته به جهت مخالفت و دشمنی با اوصیای پیغمبرانشان هلاک شدند و تقاضای دیگر من آن است که مقداری از قرآن را به من بیاموزی تا در نماز بخوانم.
حضرت رسول به امام علیّ علیهماالسّلام فرمود: یا علیّ! هام راتعلیم ده و با او مدارا کن.
هام اظهار داشت: یا رسول اللّه! این شخص کیست؟ تا همدم او باشم، چون جنّیان فقط تابع پیغمبر و یا خلیفه او هستند.
حضرت فرمود: ای هام! خلیفه دیگر انبیاء چه کسانی بودند؟
گفت: خلیفه آدم فرزندش شیث بود، خلیفه نوح سام، خلیفه هود یوحنّا پسر عموی هود بود و خلیفه ابراهیم اسماعیل، خلیفه اسماعیل اسحاق، خلیفه موسی یوشع، خلیفه عیسی شمعون، و اینها خلیفه پیغمبران خود گشتند، چون زاهدترین افراد نسبت به دنیا و راغبترین آنها در آخرت بودند.
پیامبر خدا فرمود: در کتابهای آسمانی چه کسی خلیفه من معرّفی شده است؟ گفت: در تورات، شخصی به نام «ایلْیا» ذکر شده؛ پس حضرت فرمود: این شخص، همان «ایلیا» است؛ و یکی از نامهای دیگر او، حیدر است.
سپس هام بر حضرت علیّ علیه السلام سلام کرد.
پس از آن حضرت علیّ علیه السلام بعضی از سورههای قرآن را به هام نبیره شیطان تعلیم نمود.** خرایج راوندی: ج 2، ص 856 858، ح 72، بصائر الدّرجات: ص 121، ح 13.***
ادامه مطلب
تو طبیبی و دوا درست می کنی
من از گناه خسته ام، از اشتباه خسته ام/به جان مادرت بگو مرا درست می کنی؟
گدای آستانه ات شدن به دست ما نبود/تو با کریمی خودت گدا درست می کنی..
مناجات با امام زمان حضرت مهدی عج به زبان شعر از علی اکبر لطیفیان
اگر چه تو طبیبی و دوا درست می کنی
کمی برای خیر ما بلا درست می کنی
از این طرف همیشه بارها خراب می کنم
از آن طرف همیشه بارها درست می کنی
اگر چه من خجل شدم، اگر چه سنگ دل شدم
تو از وجود سنگ هم طلا درست می کنی
من از گناه خسته ام، از اشتباه خسته ام
به جان مادرت بگو مرا درست می کنی؟!
گدای آستانه ات شدن به دست ما نبود
تو با کریمی خودت گدا درست می کنی
کنار تو غریبه های شهر نیز راحتند
تویی که از غریبه، آشنا درست می کنی
اگر بناست بعد از این مرا خراب تر کنی
از اول این خراب را چرا درست می کنی؟!
از این دلی که سال هاست بندگی نکرده است
فقط تویی که بنده ی خدا درست می کنی
تو یک غروب می رسی و گنبد بقیع را
شبیه گنبد امام رضا درست می کنی
ادامه مطلب
تو در آخر الزمان،می دانی می توانی كه باشی؟
می دانی در چه زمانی هستی؟ زمانی که اگرچه سخت است نگه داشتن ایمان، زمانی که اگرچه محجوب است حجت خداوند،اما می توانی همان شوی که رسول خدا دلتنگ دیدارش بود ، که چراغ های تاریکی اش خواند، که شگفت ترین مردم در ایمانش نامید ، که مژده اش داد به برابری با پنجاه صدیق از تصدیق کنندگانش...
"بسم الله الرحمن الرحیم"
صفحات انتظار را که در کلام امنای خداوند ورق می زنم همواره از خود می پرسم:
می دانی می توانی که باشی؟
با من بخوان:
شنیده ای که رسول خدا صلی الله علیه و آله دلتنگ که بود آن روز که در جمع اصحابش که دو بار دعا فرمود:
«خدایا دیدار برادرانم را نصیبم کن»
اصحاب عرض کردند: یا رسول الله مگر ما برادران تو نیستیم؟
فرمود: « نه شما اصحاب من هستید و برادرانم قومی در آخر الزمان می باشند در حالیکه به من ایمان آورند که مرا ندیده باشند خداوند نام های آنان و نام های پدرانشان را به من شناسانده پیش از آنکه از پشت پدران و رحم مادرانشان بیرون آورده باشد هریک از آنان نگهداریش از دین خود بیشتر و شدیدتر از دست کشیدن بر بوته ی خار در شب تاریک و یا به دست گرفتن آتش فروزان می باشد آنان چراغ های تاریکی هستند خداوند ایشان را از هر فتنه و آشوب تیره ی ظلمانی نجات می دهد» (مکیال المکارم/جلد دوم/بخش هشتم/وظیفه ی سی و یکم ج2ص268)
آیا شنیده ای که برادرش را خبر داد:
« ای علی و بدان که شگفت آورترین مردم در ایمان و مهم ترین ایشان از لحاظ یقین مردمانی در آخر الزمان هستند که پیغمبر را ندیده اند (وحجت از آنان محجوب گردیده) و دلیل روشن از میانشان رفته است ( در عین حال) به سیاهی روی سپیدی (نوشته هایی که از آثار گذشتگان بر جای مانده) ایمان آورده اند.» (کمال الدین ج 1 ص 288)
شنیده ای او (ص) که جبرئیل امین در ملکوت از همراهیش باز ماند که شان او بالاتر از ملک مقرب خداوند بود چه فرموده است:
« خوشا به حال کسی که قائم اهل بیت مرا درک کند در حالیکه در زمان غیبت پیش از قیامش به امامت او معتقد باشد و با دوستانش دوستی کند و دشمنانش را دشمن بدارد، چنین کسی از رفقای من و مورد دوستی من و گرامی ترین امت نزد من در قیامت خواهد بود.» (کمال الدین ج 1 ص 286)
می دانی در چه زمانی هستی؟ زمانیکه سخت است نگه داشتن ایمان ، زمانیکه محبوبترین رسول الهی (ص) فرمود:
« زمانی بر مردم خواهد آمد که حکومت جز به وسیله ی کشتن و ستمگری به دست نیاید و ثروت جز با غصب و بخل فراهم نگردد و محبت و دوستی جز با بیرون راندن دین و پیروی هوای نفس حاصل نشود،
پس هر که آن زمان را دریابد و بر فقر صبر کند در حالیکه می تواند به ثروت برسد و بر دشمنی مردم صبر کند در حالیکه (به وسیله ی از دست دادن دین و پیروی از هوس) بتواند محبت مردم را جلب نماید و بر خواری صبر کند در صورتی که قدرت عزیز شدن را داشته باشد خداوند پاداش پنجاه صدیق از تصدیق کنندگان مرا به او خواهد داد.» (اصول کافی، 2/91)
...
می دانی در چه زمانی هستی؟ زمانی که اگرچه سخت است نگه داشتن ایمان، زمانی که اگرچه محجوب است حجت خداوند،
اما می توانی همان شوی که رسول خدا دلتنگ دیدارش بود ، که چراغ های تاریکی اش خواند، که شگفت ترین مردم در ایمانش نامید ، که مژده اش داد به برابری با پنجاه صدیق از تصدیق کنندگانش...
می دانی می توانی که باشی؟
چقدر ظالمی بر خود ای نفس
می دانی می توانی که باشی؟
خدایا یاری ام کن تا در دوراهی های انتخاب آن زمان که بین رضایت نفس و رضایت تو قرار می گیرم، آن زمان که بین به دست آوردن تایید تو یا تایید بندگانت گیر می کنم خدایا یاری ام کن همیشه همیشه همیشه تو تنها انتخابم باشی.
خدایا! سخت است دست کشیدن بر بوته ی خار در شب تار، خدایا سخت است در دست گرفتن آتش فروزان یاری ام کن که شیرین است دیدارت آن زمان که تو راضی باشی
شیرین تر از تمامی سختی ها
یاری ام کن
به فضل و رحمتت ای مهربانترین مهربانان
ادامه مطلب
تو ای تنها وارث
کم کم داشت غروب می شد، که صدای زنگ خانه به صدا درآمد. در را باز کردم. برادرزاده ام «امید» بود که گاهی به من سر می زد. و به خانة ما می آمد این بار در حالی که مجله ای در دست داشت، وارد اتاقم شد و با صدای بلند گفت: عمو! ببین معلم کلاس مان این مجله را به ما معرفی کرده ، تا آن را مطالعه کنیم. البته یک بخش از این مجله مربوط به هم سن و سال های ماست. و اضافه کرد: موعود مجله ای است که موجب آشنائی بیشتر و علاقمندی ما به امام زمان(ع) می شود. و من تا حالا دو شمارة آن را از کتابخانه مدرسه گرفتم و همة مطالب «موعود نوجوان» اش را خواندم.
امید که همیشه مرا هم صحبت خوبی برای خود می دانست مجله، را روی میز گذاشت و شروع به ورق زدن صفحه به صفحة آن کرد، من که با مجله آشنا بودم وآن را مطالعه می کردم به امید گفتم: خوب عموجان چه مطالبی را خوانده ای و کدام مطلب برایت جالب بود؟ برایم تعریف کن بدانم؟
امید که توی صورتش حالت تعجب نمایان بود گفت: البته مجلة خوبی است و مفید ولی نمی دانم چرا بعضی از مطالب دربارة یهودیان صهیونیستی یا آمریکا و مسیحیان صهیونیست و یا ... است. آخه معلم ما گفته بود وظیفة ما آشنایی با امام زمان(ع) است و اگر او را نشناخته و به گفته هایش عمل نکنیم و از دنیا برویم با آدم های جاهل و نادان هیچ فرقی نداریم. پس چرا این مجله که به نام امام زمان(ع) و برای آشنایی با آن حضرت منتشر می شود همة مطالبش دربارة آن حضرت نیست؟
من که از این پرسش امید خوشحال شدم، از روی صندلی بلند شدم و دست روی شانه های امید گذاشتم و به آرامی گفتم: آفرین عموجان! این که تو به این نکته توجه کردی خوب است و جای بسی خوشحالی و امیدواری است که نوجوانی مثل تو برایش از این سؤال ها پیش آید و به دنبال جواب آن بگردد.
امید هم از جایش بلند شد و با هم به طرف حیاط رفتیم و روی پله ها نشستیم.
ـ راستش را بخواهی عموجان برای من هم از این سؤالات پیش آمده بود و جوابش را با کمی صبوری و پرس و جو پیدا کردم ولی حالا برای این که بتوانم کمی به تو کمک کنم، مطلبی را برایت می گویم که شاید جواب بعضی از سؤال هایت را پیدا کنی.
و ادامه دادم:همانطور که می دانی در زمان همة پیامبران و فرستادگان خداوند، کسانی بودند که از دستورات آن ها پیروی نمی کردند و با پیروی از شیطان به خدا کافر می شدند و با آن ها مخالفت می کردند.
امید گفت: بله درست است.
ـ و می دانی که امروزه هم کسانی هستند که نمی خواهند فرمان خداوند که برای هدایت مردم است، اجرا شود.
ـ بله همین طور است. در هر زمانی این افراد بوده اند و هستند.
ـ به نظر تو زمان ما چه فرقی با زمان پیامبران و امامان گذشته دارد؟
ـ خوب آن زمان ها پیامبران و امامان بین مردم بودند و حالا امام ما غایب است. آن زمان ها شاید دشمنان آن ها کم تر بودند و الان بیش تر و قوی تر شده اند.
ـ منظورت این است که آن ها تجربة شان برای دشمنی در طی سالیان درازی که برای گمراهی مردم تلاش کردند، بیشتر شده. درست است؟
ـ آره
ـ ما می دانیم که در نهایت همان طور که قرآن وعده داده، بندگان صالح حاکم خواهند شد و وارث زمین می شوند. و می دانی که ارث و ارثیه همیشه مربوط به سرمایه ای است که در آینده قرار است به وارث برسد.
ولی... چه کسی حق دارد وارث همة ثروت های گذشته و آینده و آثار همة پیامبران و اولیاء خدا باشد؟
امید گفت: خوب وارث باید خودش هم مثل آن پیامبران و اولیاء خدا از طرف خدا برگزیده باشد
ـ درست است اگر غیر از این باشد، همة تلاش های آن ها برای هدایت مردم بی نتیجه می ماند.
برای همین کافران با شیطان هم پیمان شدند و خلق و خوی ظالمانه پیدا کردند و خواستند تا دیگران به جای بندگی خدا آن ها را بندگی کنند و خواهان همة ثروت های زمین و آدمیان شدند و تلاش کردند تا همة منابع و سرمایه ها در اختیار خودشان بگیرند و در مسیر مخالفت با خداوند به کار گیرند و خواستند وارث و صاحب همة نعمت ها و ثروت های خدادادی گذشته و آینده شوند.
از امید پرسیدم: به نظر تو نمونة اصلی این کافران چه کسانی هستند؟
ـ یعنی چه کسانی اند؟
ـ مهم ترین آن ها که به شکل یک قوم ظاهر شدند یعنی قوم بنی اسرائیل هستند که روزگاری خداوند برای امتحان و آزمایش آن ها را برگزید و برتری داد ولی آن ها بر این مقام مغرور شدند و کفران نعمت کردند و خداوند آن ها را از دایرة رحمت وبخشش خودش دور کرد.
-آن ها دنبال چه ثروتی هستند که نتوانستند تا حالا آن را به دست آورند؟
ـ عموجان هر چه که فکرش را بکنی مثل زمین طلا، نفت، آثار فرهنگی، فکر، و اندیشه ، جوانان. . می خواهند همه چیز مال آن ها باشد. حتی روح و جسم آدم ها، تا نکند در مسیر بندگی خداوند قرار گیرند و به کمال برسند . با هر روشی که بتوانند، جلوی آن ها را می گیرند.
مهم تر از همه آن ها چشم طمع به مقام والای اولیاء خدا و جای گاه با عظمت ایشان دوخته اند. تا آن جا که در طول تاریخ دست ناپاکشان به خون بسیاری از انبیاء و اولیاء خداوند آلوده شده است که حتماً داستان هایی از آن را خوانده ای. کم کم داشت هوا تاریک می شد و وقت نماز بود. امید هم باید زودتر به خانة خودشان می رفت و خود را آمادة مدرسه می کرد. نمی دانستم که آیا امید جواب سؤالاتش را گرفته یا نه؟ به هر حال شروع خوبی بود. حرفم را این طور تمام کردم: ما اعتقاد داریم که این وعدة الهی است که عالم با همة ثروت های آشکار و پنهانش و همة آثار و نشانه هایی که از انبیاء و اولیاء به آخرین وصی پیامبر و امام دوازدهم ما به ارث خواهد رسید و او صاحب به حق آن هاست.واوست که با این نیروی خدادای عدالت را در همه جا برقرار خواهد ساخت. او وارث خون های به ناحق ریختة همة اولیاء وانبیاء گذشته است و در نبرد نهائی حق علیه باطل خواهد بود و دنیا را از خداپرستی و توحید پر می سازد و جهان را به سوی یکتاپرستی هدایت می کند.
ناگهان صدای مؤذن از منارة مسجد بلند شد الله اکبر الله اکبر.... دیگر چیزی نگفتم تا امید زودتر به خانه شان برود. حتماً دفعة دیگر که بیاید، معلوم می شود به جواب سؤالاتش تا چه اندازه نزدیک تر شده است وآیا سؤال های دیگری هم دارد.
ادامه مطلب
تو حاضری بی آنکه غیبت کرده باشی...
گاهــــي اگر با مـــاه صحبت كــرده باشي / از مـــا اگر پيشش شكـــايت كـــرده باشي
گاهــــي اگـــر در چـــاه مـــــانند پــــدر آه / انــــدوه مــــادر را حكــــايت كــرده باشي
گاهــــي اگــــر زيـــــر درختـــان مدينـــــه / بعــد از زيــارت استــراحت كـــرده باشي
گاهــــي اگر با مـــاه صحبت كــرده باشي
از مـــا اگر پيشش شكـــايت كـــرده باشي
گاهــــي اگـــر در چـــاه مـــــانند پــــدر آه
انــــدوه مــــادر را حكــــايت كــرده باشي
گاهــــي اگــــر زيـــــر درختـــان مدينــــه
بعــد از زيــارت استــراحت كـــرده باشي
گاهي اگــر بعــد از وضــو مكثـــي كني تا
آيينه يي را غــــرق حيـــــرت كرده باشي
در سال هـــــاي سال دوري و صبــــــوري
چشم انتظـــاري را شفــاعت كرده باشي
حتي اگر بــــي آن كـــه مشتاقان بــــدانند
گاهي نمـــازي را امـــامت كـــــرده باشي
يــا در لباس نـــاشناسي در شــــب قــــدر
از خود حــــديثي را روايت كــــــــرده باشي
يا در ميــان كوچـــه هاي تنــــــگ و خسته
نان و پنير و عشـــــق قسمت كرده باشي
پس بـوده اي و هستـي و مـي آيي از راه
تا حـــــق دل ها را رعـــــايت كرده باشي
پس مردمــك هاي نگــــــــــاه ما عقيم اند
تـــو حاضــري بي آن كه غيبت كرده باشي!
** نغـمه مستشار نظـــامی **
ادامه مطلب
تهیّه گلابی و سیب از سنگ
بسیاری از تاریخ نویسان آوردهاند:
امام حسن عسگری علیه السلام به نقل از پدران بزرگوارش، از حضرت علیّ بن موسی الرضا علیهم السلام حکایت فرموده است:
روزی صعصعة بن صوحان عبدی یکی از یاران امام علیّ علیه السلام مریض و در بستر بیماری قرار گرفته بود، امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام به همراه عدّهای از دوستان و اصحاب خود جهت دیدار صعصعه رهسپار منزل او گشتند.
پس از آن که وارد منزل شدند و نشستند، از مریض احوالپرسی و دلجوئی کردند، صعصعه بسیار خوشحال و شادمان شد.
امام علیّ علیه السلام به او فرمود: ای صعصه! مبادا از این که من و یارانم به دیدار تو آمدهایم، بر دوستانت فخر و مباهات کنی.
بعد از آن، به یکی از همراهان خود دستور داد تا سنگی را که در کنار اتاق بود، خدمت حضرت بیاورد.
وقتی امام علیه السلام سنگ را به دست مبارک خود گرفت، آن را در دست خود چرخانید؛ ناگهان تبدیل به گلابی گشت، سپس آن را به یکی از افراد مجلس داد و فرمود: این گلابی را به تعداد افراد، قطعه قطعه کن و به هر یک قطعهای بده تا تناول نمایند.
و خود حضرت علیّ علیه السلام نیز قطعهای از آن گلابی را برداشت و در دست مبارک خود چرخانید تا تبدیل به سیب کاملی شد، آن گاه سیب را تحویل همان شخص قبلی داد و فرمود: آن را نیز به تعداد افراد تقسیم کن و سهم هر یک را تحویلش بده تا تناول کند و قطعهای از آن سیب را نیز خود امام علیّ علیه السلام گرفت.
هر کدام سهمیّه سیب و گلابی خود را خوردند مگر حضرت که آن قطعه سیب را در دست مبارک خود گرداند تا به صورت اوّلیّه همان سنگ در آمد و آن را سر جایش نهادند.
امام رضا علیه السلام افزود: هنگامی که صعصعه آن دو قطعه گلابی و سیب را تناول کرد، مرض و ناراحتی او بر طرف گشت و کاملاً بهبودی برایش حاصل شد و بعد از آن از جای خود برخاست و نشست و اظهار نمود:
ای امیرالمؤمنین! تو مرا شفا دادی و بر ایمان و اعتقاد من و دوستانم افزودی، پس درود و صلوات خداوند بر تو باد.**عیون المعجزات: ص 51، نوادر المعجزات: ص 57، ح 22، مدینة المعاجز: ج 1، ص 432، ح 293.***
ادامه مطلب
