لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ۖ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ۚ فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انفِصَامَ لَهَا ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ [بقره:٢٥٦]
 
محال است خدا به وصف درآید
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : شنبه 13 اردیبهشت 1393 
 
امام ابوالحسن الهادی علیه‏السلام در گفتگویی که با فتح بن یزید گرگانی دارد، در این گفتار، پرده از این حقیقت برداشته است که توصیف خالق دانا به صفتی که محیط بر کنه ذات و حقیقت او باشد، محال است و در آن گفتار آمده است: «آفریدگار را جز بدان چه خود را وصف کرده است نمی‏توان توصیف کرد، و کجا می‏توان او را وصف کرد که حواس از درک او عاجز و اوهام از رسیدن به او ناتوان و اندیشه‏ها از حد و وصف او و دیده‏ها از احاطه به او قاصرند، خداوند از آن چه وصف کنندگان تعریف و توصیف کنند بالاتر است، در عین نزدیکی دور و در عین دوری نزدیک است بنابراین او در حالی که دور است، نزدیک و در حالی که نزدیک است دور می‏باشد، او به وجود آورنده کیفیت است، پس نمی‏توان گفت او چگونه است، او ایجاد کننده مکان است پس نمی‏توان گفت او کجاست، زیرا او از کیفیت و مکان گسسته است، او تنهایی یکتا و بی‏نیاز از همه چیز و همه نیازمند به اویند، نه فرزندی دارد و نه فرزند کسی است و کسی همتای او نیست پس عظمت او والاست، و یا چگونه ذات مقدس حضرت محمد - صلی الله علیه و آله - را می‏توان توصیف کرد، در حالی که خداوند بزرگ او را با نام مقدس خویش قرین ساخته است و در بخشندگی خود شریک قرار داده و برای هر که از او اطاعت کند پاداشی نظیر پاداش اطاعت خود را مقرر فرموده است، زیرا می‏فرماید: «و ما نقموا الا أن أغناهم الله و رسوله من فضله.» [1] . 
یعنی: (کافران و منافقان) به جای آن که به خاطر بی‏نیازی که به لطف خدا و رسول خدا نصیب آنان شد، شکر گویند، در صدد انتقام و دشمنی برآمدند.» و به نقل از قول کسانی که اطاعت او را ترک کرده‏اند و خداوند آنها را در طبقات دوزخ و پوششهایی از قطران عذاب می‏کند، می‏فرماید: 
«یا لیتنا أطعنا الله و رسوله.» [2] . یعنی: ای کاش ما از خدا و پیامبرش اطاعت می‏کردیم. 
و یا چگونه می‏توان حقیقت کسانی را وصف کرد که خدای بزرگ طاعت ایشان - یعنی ائمه اهل‏بیت علیهم‏السلام - را به اطاعت پیامبرش قرین ساخته و می‏فرماید: «أطیعوالله و أطیعوالرسول وأولی الأمر منکم.» [3] . یعنی از خدا و پیامبر، و صاحبان امر، از خودتان را فرمان ببرید. و فرموده است: «لو ردوه الی الرسول و الی أولی الأمر منهم.» [4] . 
یعنی: (منافقان) در صورتی که اگر به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و صاحبان فرمان مراجعه می‏کردند. و فرموده است: «ان الله یأمرکم أن تؤدوالأمانات الی أهلها.» [5] . یعنی: خداوند به شما امر می‏کند که امانتها را به صاحبانش باز دهید. و باز فرموده است: «فاسئلوا أهل الذکر ان کنتم لا تعلمون.»[6] . یعنی: اگر شما نمی‏دانید، از اهل ذکر و دانشمندان امت بپرسید. ای فتح! همان طوری که خداوند بزرگ و پیامبر و خلیلش و فرزندان حضرت زهرای بتول (سلام الله علیها) را نمی‏توان توصیف کرد، همچنین مقام مؤمن و کسی را که تسلیم امر ماست، نمی‏توان وصف کرد...» [7] . این حدیث شریف، توصیف خدا را به گونه‏ای که حقیقت ذات او را بیان کند و اشاره به کنه ذات حق تعالی داشته باشد محال و امری غیرممکن دانسته است و همچنین نسبت به رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - و جانشینان آن بزرگوار، ائمه معصومین علیهم‏السلام، بلکه مؤمن مسلمانی را که فرمانبردار اهل‏بیت علیهم‏السلام باشد، زیرا که اوصاف از بیان ویژگیها و صفات والای این ذوات مقدسه قاصر و ناتوان است. 


پی نوشت ها:
[1] سوره توبه / 74. 
[2] سوره احزاب / 66. 
[3] سوره نساء / 59. 
[4] سوره نساء / 83. 
[5] سوره نساء / 58. 
[6] سوره انبیاء / 7. 
[7] کشف الغمه: 3 / 176.

 



:: ادامه مطلب
محال است خدا جسم باشد
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : شنبه 13 اردیبهشت 1393 
 
محال است که خداوند واجب الوجود دارای جسم باشد، زیرا که جسم داشتن از صفات ممکن الوجود است که وجودش به علت نیازمند و عدمش نیز نیازمند علت است و لازمه چنین موجودی حادث بودن است. امام ابوالحسن الهادی علیه‏السلام، در بسیاری از احادیث خود بر رد کسانی که خدا را جسم می‏دانند سخن گفته است، از جمله مطالب زیر است: 
1- صقربن ابی‏دلف می‏گوید: از ابوالحسن علی بن محمد علیهماالسلام درباره توحید پرسیدم، و عرض کردم من به عقیده هشام بن حکم هستم که او پیش از هدایت یافتنش قائل به جسمانیت خدا بود! امام علیه‏السلام برآشفت و فرمود: 
«شما را به قول هشام چه کار! به راستی کسی که معتقد باشد خدا جسم است، از ما نیست و ما در دنیا و آخرت از او بیزاریم. پسر ابودلف! همانا جسم پدیده است در حالی که خدا پدید آورنده و سازنده آن جسم است.» [1] . البته لازمه اعتقاد به تجسیم خداوند، آن است که او پدیده و محتاج به علت باشد که آن علت هستی بخش وی باشد، در حالی که خداوند منزه و بالاتر از داشتن علت است. 
2- حمزة بن محمد نقل کرده، می‏گوید: خدمت امام ابوالحسن علیه‏السلام نامه‏ای نوشتم و از آن حضرت راجع به جسم و صورت پرسیدم، امام علیه‏السلام در پاسخ نوشت: 
«پاک و منزه است خدایی که بی‏نظیر است و جسم و صورت ندارد.» [2] . 
3- ابراهیم بن محمد همدانی نقل کرده، می‏گوید: به خدمت آن مرد - یعنی ابوالحسن علیه‏السلام - نوشتم که: در عصر ما از دوستان شما کسانی هستند که درباره توحید اختلاف نظر دارند، بعضی می‏گویند، او جسم است و بعضی می‏گویند: صورت است؟ امام علیه‏السلام در پاسخ من به خط خود نوشت: «منزه است خدایی که حدود وصف ندارد، بی‏نظیر است و او شنوا و داناست.» [3] . به راستی غیر ممکن است که خدای تعالی به وسیله حدی وصف شود که حقایق چیزهای ممکن از آن فراهم می‏آید، همان طوری که محال است با اوصافی توصیف شود که مستلزم تعدد و مغایرت صفت و موصوف است، زیرا مطابق تحقیقات متکلمان [4] صفات خدا عین ذات اوست. 

پی نوشت ها:
[1] توحید: ص 104. 
[2] توحید: ص 97. 
[3] درالنظیم، توحید: ص 100. 
[4] البته، این عقیده خاص متکلمان شیعه امامیه است که از مکتب اهل‏بیت علیهم‏السلام توحید خالص و دیگر عقایدشان را گرفته‏اند، و اگر نه متکلمان دیگر، چنین عقایدی را ندارند، چنان که حاج ملا هادی سبزواری در منظومه خود، می‏گوید: اشاعره به تعدد ذات و صفات ثبوتیه حق تعالی معتقدند (قدمای ثمانیه!)، و قال بالنیابة معتزله!- م. 

 



:: ادامه مطلب
روایات امام هادی از امام صادق
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : شنبه 13 اردیبهشت 1393 
 
امام ابوالحسن الهادی علیه‏السلام، مجموعه‏ای از احادیث را از قول جدش امام صادق، علیه‏السلام، مغز متفکر انسانیت، نقل کرده است، از جمله: 
1- قال علیه‏السلام: قال الصادق علیه‏السلام: «ثلاث دعوات لا یحجبن عن الله تعالی دعاء الوالد لولده اذا أبره، و دعوته علیه اذا عقه، و دعاء المظلوم علی ظالمه، و دعاؤه لمن انتصر له، و رجل مؤمن دعا لأخ له مؤمن و اساه فینا، و دعاؤه علیه اذا لم یواسه مع القدرة علیه، واضطر أخیه الیه...» [1] . امام علیه‏السلام فرمود: امام صادق علیه‏السلام می‏فرماید: «دعای سه گروه یقینا در درگاه پروردگار اجابت می‏شود: دعای پدر برای فرزندی که به او نیکی کرده است، و نفرین پدر برای فرزند، وقتی که از او ناراضی بوده و عاق کند، و نفرین مظلوم بر ظالم، و دعای مظلوم به کسی که او را یاری کرده است، و مؤمنی که به خاطر ما با برادر مؤمنش مواسات کند و نفرینش در حالی که با داشتن قدرت و نیاز شدید برادر مؤمنش، با او مواسات نکند...» 
این حدیث شریف مشتمل بر دعوت به احسان نسبت به پدر است، زیرا دعای پدر در حق فرزندش پذیرفته می‏شود، همچنان که از عاق پدر شدن برحذر داشته، زیرا نفرین پدر در حق فرزند را هیچ مانعی از استجابت آن در پیشگاه خدای تعالی جلوگیری نمی‏کند. و همچنین دعای مظلوم نسبت به ظالم تأثیر قطعی دارد، همان طوری که امام علیه‏السلام بر یاری و کمک به مؤمن ترغیب فرموده است، زیرا دعای مؤمن به پیشگاه خدای متعال می‏رسد، و همچنین از کمک نکردن بر مؤمن نیز - در صورتی که توانایی کمک را داشته باشد - برحذر داشته است، زیرا نفرین مؤمن نیز در نزد خدا اجابت می‏شود. 
2- قال علیه‏السلام: قال الصادق علیه‏السلام: «علیکم بالورع فانه الدین الذی تلازمه و تدین الله به، و یریده ممن یوالینا...» [2] . امام می‏فرماید: امام صادق علیه‏السلام فرمود: «پرهیزگار باشید زیرا پرهیزگاری، یعنی دینی که شما پایبند آنید خداوند آن را واجب شمرده و از دوستانش می‏خواهد...» براستی پرهیز کردن از محارم الهی، اساس دیانت است و از جمله چیزهایی است که کاشف از ملکه ثابتی است در ژرفای روح آدمی که انسان را از ارتکاب محرمات الهی باز می‏دارد و از این رو، ورع و پارسایی عنصر مهمی از عناصر دین به شمار می‏آید. 
3- قال علیه‏السلام: قال الصادق: «لیس منا من لم یلزم التقیة، و یصوننا من سفلة الرعیة.» [3] . 
امام می‏فرماید: امام صادق علیه‏السلام فرمود: «کسی که پایبند به تقیه نباشد، و ما را از گزند مردم نادان مصون ندارد، از پیروان ما نیست.» 
ائمه طاهرین علیهم‏السلام، همگی به تقیه دستور داده‏اند و شیعیان خود را ملزم کرده‏اند تا به وسیله تقیه خون خودشان را از دست حکومتهایی که کشتن آنها را روا می‏داشتند، حفظ کنند، و اگر تشریع تقیه نبود، هیچ کس از شیعیان و محبان اهل‏بیت علیهم‏السلام باقی نمانده بود. 
4- قال علیه‏السلام: قال الصادق علیه‏السلام: «ثلاثة أوقات لا یحجب فیها الدعاء عن الله تعالی، الدعاء فی اثر المکتوبة - أی منذ الفراغ من الصلاة الواجبة - و عند نزول القطر، و ظهور آیة معجزة لله فی أرضه.» [4] . امام علیه‏السلام می‏گوید: امام صادق علیه‏السلام فرموده است: «سه وقت است که درخواست از خدای تعالی پذیرفته است: دعای پس از واجب - یعنی بعد از فراغت از نماز واجب - و به هنگام فروچکیدن قطرات اشک، و آن گاه که نشانه قدرتی از جانب خدا در زمین، ظاهر گردد.» به راستی خدا تعالی دوست دارد که در این اوقات خوانده شود و استجابت دعای کسی را که در این اوقات خدا را بخواند، ضمانت کرده است، همچنان که استجابت دعای کسانی را که در کنار قبر ائمه طاهرین خدا را بخوانند، تعهد فرموده است. 
5- قال علیه‏السلام: جاء رجل الی الامام الصادق علیه‏السلام فقال: قد سئمت من الدنیا فائمنی من الله الموت، قال علیه‏السلام له: ثمن الحیاة لتطیع لا لتعصی فلأن تعیش فتطیع خیر لک من أن تموت، فلا تعصی و لا تطع» [5] . امام علیه‏السلام می‏فرماید: مردی خدمت امام صادق علیه‏السلام رسید، عرض کرد: «از دنیا سیر شده‏ام، از خداوند مرگ مرا بخواهید!» امام علیه‏السلام فرمود: «بهای زندگی آن است که خدا را اطاعت کنی و از او نافرمانی نکنی، بنابراین اگر زنده باشی بهتر از آن است که بمیری و نتوانی معصیت کنی و نتوانی اطاعت و بندگی کنی.» براستی، انسان، وقتی که بمیرد، عملش چه نیک و چه بد، قطع می‏شود، و امام علیه‏السلام مقرر فرموده است تا آن مرد، زندگی و طول عمر را آرزو کند به خاطر آن که بتواند عمل شایسته به جا آورد و تحصیل خیر کند که این عمل بهتر از مردن است که پس از آن نه طاعتی در کار است و نه عصیان و نافرمانی. 
6- قال علیه‏السلام: قیل للصادق: صف لنا الموت، قال علیه‏السلام: هو للمؤمن کأطیب ریح یشمه فینعش لطیبه، و ینقطع التعب والألم کله منه، و للکافر کلسع الأفاعی و لدغ العقارب أو أشد، فقیل له: ان قوما یقولون: انه أشد من نشر بالمناشیر، و قرض بالمقاریض، و رضخ بالأحجار، و تدویر قطب الأرحیة علی الاحراق، قال علیه‏السلام: کذلک هو علی بعض الکافرین و الفاجرین، ألا ترون منهم من یعانی تلک الشدائد، والذی یری بعد ذلک هو أشد من هذا، ألا هو عذاب الاخرة، فانه أشد من عذاب الدنیا، قیل له: فما بالنا نری کافرا یسهل علیه النزع فینطفی، و هو یحدث و یضحک، و یتکلم، و فی المؤمنین أیضا من یکون کذلک، و من المؤمنین و الکافرین من یقاسی عند سکرات الموت هذه الشدائد، فقال علیه‏السلام: ما کان من راحة للمؤن هناک فهو عاجل ثوابه، و ما کان من شدائده فتمحیصه من ذنوبه لیرد الاخرة نقیا نظیفا مستحقا لثواب الأبد، لامانع له دونه، و ما کان من سهولة هناک علی الکافر فلیوف أجر حسناته فی الدنیا، و فی الاخرة لیس له الا ما یوجب علیه العذاب، و ما کان من شدة علی الکافر فهو ابتداء عذاب الله، فان الله عدل لا یجور...» [6] . امام علیه‏السلام فرمود: «از امام صادق علیه‏السلام پرسیدند: مرگ را توصیف کنید؟ امام علیه‏السلام فرمود: مرگ برای مؤمن، چنان است که بوی خوشی را استشمام کند و از خود بی خود شود و در نتیجه تمام رنج و ناراحتیش برطرف گردد و برای کافر مانند گزیدن مارها و نیش زدن عقربها، بلکه بدتر از آنهاست، عرض کردند: گروهی می‏گویند: مردن بدتر از آن است که با اره و قیچی بدن کسی را قطعه قطعه کنند و با سنگها درهم بشکنند و یا زیر سنگ آسیا نرم کنند؟ امام علیه‏السلام، فرمود: برای بعضی از کافران و تبهکاران چنان است، آیا نمی‏بینید که بعضی از آنها موقع مردن چنین وضعی را دارند و آن چه بعد از مرگ می‏بینند بدتر از اینهاست، آری آن عذاب آخرت است که بدتر از عذاب دنیاست. عرض کردند: بنابراین پس چرا گاهی کافری را می‏بینیم که جان کندنش آسان است و حرف می‏زند و صحبت می‏کند و در میان مؤمنین نیز بعضی چنینند، و در بین مؤمنان و کافران کسانی هستند که موقع جان دادن همین سختیها را تحمل می‏کنند؟ امام علیه‏السلام فرمود: آن چه برای مؤمن در آن وقت از آسایش وجود دارد، اجر دنیوی اوست و آن چه از سختی و شداید است برای خالص کردن او از گناهان است تا این که پاک و پاکیزه برای اجر و مزد ابدی، وارد عالم آخرت شود، و مانعی برای او نباشد، و هرچه در آن وقت برای کافر آسانی باشد در برابر خوبیهای او در دنیاست و در آخرت چیزی جز موجبات عذاب وجود ندارد، و این سختی، سرآغاز عذاب خدا برای کافر است، خداوند عادل است و به کسی ستم روا نمی‏دارد.» 
7- قال علیه‏السلام: قال الصادق علیه‏السلام: فی قول یعقوب: «فصبر جمیل» [7] أی صبر بلا شکوی [8] و لعل القرینة الدالة علی ذلک هو وصف الصبر بالجمیل. 
فرمود: امام صادق علیه‏السلام درباره قول حضرت یعقوب «فصبر جمیل» فرمود: یعنی صبر بدون گله و شکوه. و شاید قرینه‏ای که بر این معنی دلالت دارد، همان صفت جمیل باشد که برای صبر آمده است. 
8- قال علیه‏السلام: قال الصادق علیه‏السلام: فی تفسیر قوله تعالی: «تتجافی جنوبهم عن المضاجع» [9] قال: کانوا لاینامون حتی یصلوا العتمة. امام فرمود: امام صادق علیه‏السلام، در تفسیر قول خدای تعالی «تتجافی جنوبهم عن المضاجع» فرمود: آنان همواره تا نماز عتمه را نمی‏خواندند به خواب نمی‏رفتند. [10] . 
9- قال علیه‏السلام: قال الصادق علیه‏السلام: فی تفسیر قوله تعالی: «فلنحیینه حیاة طیبة» [11] قال: المراد بها القنوع. امام هادی علیه‏السلام می‏فرماید: امام صادق علیه‏السلام درباره قول خدای تعالی «فلنحیینه حیاة طیبة» فرمود: مقصود از حیات طیبه قناعت است. 
این بود بخشی از اخباری که امام ابوالحسن الهادی علیه‏السلام از قول جدش امام صادق علیه‏السلام نقل کرده بود. 

پی نوشت ها:
[1] مآثر الکبراء. و در وسائل به صورت مختصر آمده است: 4/ 163. 
[2] امالی شیخ طوسی. 
[3] وسائل الشیعه: 11 / 466. 
[4] امالی شیخ طوسی. 
[5] امالی شیخ طوسی. 
[6] عیون اخبارالرضا. 
[7] سوره یوسف / بخشی از آیه 18، 83. 
[8] مآثر الکبراء: 3 / 228. 
[9] سوره سجده / 16. «مؤمنان پهلوهایشان را از بستر جدا می‏کنند» کنایه از این که نمی‏خوابند. 
[10] امالی طوسی. 
[11] سوره نحل / 97. 

 



:: ادامه مطلب
روایت امام هادی از امام باقر
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : شنبه 13 اردیبهشت 1393 
 
وروی الامام أبوالحسن الهادی علیه‏السلام عن جده الامام محمد الباقر علیه‏السلام انه قال: 
«اتقوا فراسة المؤمن فانه ینظر بنورالله، ثم تلاقوله تعالی: ان فی ذلک لآیات للمتوسمین...» [1] . 
امام ابوالحسن الهادی علیه‏السلام از جدش امام محمدباقر علیه‏السلام روایت کرده، می‏فرماید: 
«از هوشیاری مؤمن بترسید که او به وسیله نور خدا می‏نگرد» و آن گاه این آیه شریفه را تلاوت کرد: «ان فی ذلک لآیات للمتوسمین.» [2] . براستی مؤمن حقیقی، خویشتن را از آلودگیهای مادی پاک کرده و از تاریکیهای باطل نجات بخشیده است، و او به گونه‏ای به اشیا می‏نگرد که به واقعیت و حقیقت آنها می‏رسد و هرگز خطا نمی‏کند و از راه حق نیز در آن چه می‏بیند و می‏نگرد دور نمی‏افتد. 

پی نوشت ها: 
[1] مآثر الکبراء: 3 / 220. 
[2] سوره حجر: 75. 

 



:: ادامه مطلب
خدا دیدنی نیست
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : شنبه 13 اردیبهشت 1393 
 
احمد بن اسحاق در نامه‏ای به خدمت امام ابوالحسن سوم - امام هادی - علیه‏السلام، از آن حضرت درباره دیدن خدا و اختلاف مردم در آن باره پرسید امام علیه‏السلام در پاسخ وی نوشت: 
«تا وقتی که میان بیننده و چیزی که دیده می‏شود، هوایی که شعاع دید در آن نفوذ کند، وجود نداشته باشد، دیدن امکان‏پذیر نیست، بنابراین هرگاه، هوا در میان نباشد و روشنایی در بین بیننده و شی دیده شده وجود نداشته باشد، دیدن معنی ندارد و چنان چیزی اشتباه است، زیرا بیننده هرگاه در جهتی که بین او و شی دیده شدنی است با هدف برابر شود، به اشتباه می‏افتد و این همان همانند دانستن خدا با چیزی است! زیرا ارتباط بین اسباب و مسببات حتمی است.» [1] . امام بزرگوار برای محال بودن و امکان علمی نداشتن رؤیت استدلال فرموده است، زیرا دستگاه بینایی به دو وسیله اشیا را می‏بیند: یکی هوا و دیگری نور، پس هر گاه هر دوی اینها نباشند، دیدن غیرممکن است، و این دو چیز نمی‏توانند باعث دیدن خدا گردند، زیرا هر دوی اینها از ممکنات محدود می‏باشند، پس چگونه می‏توانند نیروی نامحدودی را که مدبر این عوالم و پدیده‏های گذراست، ببینند، عوالمی که ساده‏ترین آنها همین ستارگانی است که با وجود تمام شگفتیها و عجایبی که دارند، ما در آنها زندگی می‏کنیم. به راستی دستگاه بینایی، تنها چیزهایی را می‏بیند که در ویژگیهای امکانی با آن برابر باشد، بنابراین اگر چنین برابری و همسانی میان آنها نباشد دیدن و نگرش امکان پذیر نخواهد شد. موسی علیه‏السلام کوشید تا خدا را ببیند اما ممکن نبود: «عرض کرد: خدایا! خود را به من آشکار بنما تا تو را مشاهده کنم! خداوند در پاسخ فرمود: هرگز مرا نخواهی دید ولیکن در کوه نظر کن اگر کوه به جای خود برقرار ماند تو نیز مرا خواهی دید، آن گاه که نور خدا تجلی کرد و بر کوه تابید کوه را متلاشی ساخت و موسی بیهوش بر زمین افتاد، و چون به هوش آمد، عرض کرد: خدایا! تو منزه و برتری، به درگاه تو توبه کردم و من (از میان قوم) نخستین کسی هستم که ایمان آوردم.» [2] . موسی بن عمران (علیه السلام) کلمات خدا را دریافت می‏کرد و روحش مشتاق بود و دارای مقام والایی بود و آرزویی کرد در حالی که خود را فراموش کرده بود که او کیست و چه موضعی دارد، چیزی را خواست که حق هیچ بشری در این صحنه زمین نبود و از توان هر بشری در روی زمین بیرون است که دیدن خدای بزرگ را بخواهد و در خور رنج شوق و حالات امید نیز نمی‏گنجد، تا این که پروردگار با جمله‏ای قاطع «هرگز مرا نخواهی دید» او را متوجه ساخت، آن گاه خداوند بزرگ با وی مدارا کرد و اعلام فرمود که چرا هرگز او را نمی‏بیند: «ولیکن در کوه نظر کن اگر کوه به جای خود برقرار ماند تو نیز مرا خواهی دید!» در صورتی که کوه ثابت و در جای خود بود، و با وجود آرامش و ثبات از طبع آدمیزاد کمتر اثر قبول کرده و پذیرای اثر است. با این همه چه شد؟ «آن گاه که نور خدا تجلی کرد و بر کوه تابید، کوه را متلاشی کرد.»، و موسی چون آن شکوه و عظمت را دید بیهوش بر زمین افتاد، و چون به هوش آمد، عرض کرد: «خدایا تو پاک و منزهی، به درگاهت توبه کردم و من از نخستین مؤمنانم.»[3] . ببین که امام بزرگ، حضرت ابوالحسن الهادی علیه‏السلام خدای تعالی را با این سخنان نورانی خود که حاکی از میزان معرفت آن بزرگوار نسبت به خدای تعالی است چگونه مخاطب می‏سازد و می‏گوید: «اوهام پندار گرایان از درک حقیقت تو ناتوان و نگاه نگرندگان از دیدن تجلیاتت قاصر است، اوصافی را که توصیف کنندگان بیان کنند و سخن بیهوده گرایان از درک تو بر باد است، به دلیل فوق تصور بودن مقام و بلندی مرتبه‏ات، زیرا تو در جایگاهی نامتناهی هستی، از این رو اشاره چشمها و هیچ عبارتی به جایگاه تو نرسد، هیهات و نیز هیهات! ای مبدأ و ای هستی و ای یکتا! که با عزت بزرگی خود بلند مرتبه‏ای و با جبروت عظمتت، بالاتر از هر پایان و نهایتی» [4] . به راستی که اوهام پندار گرایان از درک حقیقت ذات مقدس خدا و یا رسیدن به کمال معرفت او سرگردان است. و چگونه انسانی که حقیقت ذات او را نشناخته است می‏تواند به درک حقیقت والای او برسد که بیان و توصیف از تصویر هر گوشه‏ای از گوشه‏های آن عاجز و ناتوان است. ابن ابی‏الحدید (در ضمن اشعاری) می‏گوید: ای أعجوبه هستی، درباره تو اندیشه‏ها علیل و ناتوان است. تو صاحبان خرد را سرگردان، و عقل و خردها را حیران نموده‏ای هرگاه اندیشه‏ام را وجبی به حقیقت تو نزدیک می‏سازم، یک میل دور می‏شود در حال عقب نشینی کورکورانه تلاش می‏کند، راه به جایی نمی‏برد. [5] . 

پی نوشت ها:
[1] اصول کافی: 1 / 97، توحید صدوق: ص 109. 
[2] سوره اعراف / 142. 
[3] فی ظلال القرآن: 9 / 39. 
[4] توحید: ص 66. 
[5] شرح ابن ابی‏الحدید. 

 



:: ادامه مطلب
روایات امام هادی از امیرالمؤمنین
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : شنبه 13 اردیبهشت 1393 
 
امام هادی علیه‏السلام، مجموعه‏ای از حکمتها و آداب را از قول جدش امام امیرالمؤمنین پیشوای حکمت و عدالت در روی زمین، نقل کرده است، از جمله 
1- قال علیه‏السلام: قال أمیرالمؤمنین علیه‏السلام: «ایاکم والمنی فانها من بضایع الفجرة...» 
امام هادی می‏فرماید: امیرالمؤمنین علیه‏السلام فرمود: 
«از آرزوها بپرهیزید که آنها از کالاها و خواسته‏های تبهکاران است...» [1] . 
براستی اسلام با تمام عزت و افتخار، با تمام وسایلی که به عقب ماندگی و انحطاط می‏انجامد، و از آن جمله تکیه کردن بر آرزوها و واگذاشتن عملی که باعث پیشرفت و تکامل در زندگی می‏شود، مبارزه کرده است. 
2- قال علیه‏السلام: قال أمیرالمؤمنین: «من أصبح والآخرة همه استغنی بغیر مال و استأنس بغیر أهل. و عز بغیر عشیرة...» امام فرمود: امیرالمؤمنین علیه‏السلام می‏فرماید: 
«هرکس که هدفش آخرت باشد، بدون مال و ثروت، غنی، و بدون خویشان، دلگرم و بدون قبیله، عزیز است...» [2] . براستی کسی که به امر آخرت اهتمام ورزد و در آن راه بکوشد، به وسیله تقوا و پرهیزگاری خویش بی‏نیاز و مأنوس می‏گردد، زیرا او قلب خود را با ارتباط به خدا خشنود ساخته است همچنان که در نزد مردم عزیز و ارجمند می‏گردد، و عزت وی بدون قبیله و خویشان، به وسیله صلاح و تقواست. 
3- قال علیه‏السلام: قال أمیرالمؤمنین علیه‏السلام: «العلم وراثة کریمة، والآداب حلل حسان، والفکرة مرآة صافیة، والاعتبار منذر ناصح، و کفی بک أدبا لنفسک ترکک ما کرهته لغیرک...» 
امام علیه‏السلام فرمود: امیرالمؤمنین می‏فرماید: 
«علم، میراثی ارزشمند و ادب زینتی نیکو، اندیشه آیینه‏ای صیقلی و پندپذیری بیم دهنده‏ای خیرخواه است. و همین قدر در ادب کردن خودت بس، که آن چه را در دیگران نمی‏پسندی، مرتکب نشوی...» [3] . این سخنان گرانبها که از گنجهای حکمت درخشان برگرفته شده و بر آراسته شدن به زیور علم و ادب دعوت می‏کند، محققا بهترین چیزهایی هستند که انسان در این زندگی بدانها دست یافته است. همان طوری که از امام حکیم، توجهی عمیق بر فکر و اندیشه کرده و آن را همچون آیینه صافی می‏داند که صورتهای نیک و بد در آن منعکس می‏شود، و انسان پاک از نظر امام علیه‏السلام کسی است که در آیینه اندیشه‏اش صورتهای نیک را منعکس سازد و آن را با تصویر رذایل و زشتیها آلوده نسازد، و امام علیه‏السلام آن چیز را بالاترین نوع ادب می‏داند که انسان آن چه را که از دیگران نمی‏پسندد، خود از آن اجتناب ورزد. 
4- قال علیه‏السلام: قال أمیرالمؤمنین: «من دخله العجب هلک...» [4] . 
فرمود: امیرالمؤمنین علیه‏السلام فرموده است : 
«هرکس که خودخواهی در اندیشه او راه یافت، هلاک شد...» 
براستی خودبینی انسان باعث هلاک اوست، زیرا در خودخواهی، آفات و زیانهای ویرانگری است که باعث ظلم و ستم به دیگران و تجاوز به ناحق می‏گردد و سبب می‏شود که شخص خودخواه، عیبها و بدیهای خود را نادیده بگیرد. 
5- قال علیه‏السلام: قال أمیرالمؤمنین علیه‏السلام: «من أیقن بالخلف جاد بالعطیة.»[5] . 
امام علیه‏السلام می‏فرماید: امیرالمؤمنین فرمود: «هرکس به پاداش یقین دارد، بیشتر بخشش و انفاق می‏کند.» چه قدر این سخن زیباست، زیرا کسی که در راه خدا انفاق می‏کند و یقین دارد که خداوند در دنیا و آخرت عوض آن را به او می‏دهد، طبیعی است که به بخشندگی فراوان، اقدام می‏کند. 
6- قال علیه‏السلام: جاء رجل یهودی الی الامام أمیرالمؤمنین علیه‏السلام فقال له: أخبرنی عما لیس لله، و عما لیس عندالله، و عما لا یعلمه الله، فقال علیه‏السلام: أما ما لا یعلمه الله فلا یعلم له ولدا، تکذیبا لکم حیث قلتم: عزیربن الله، و أما قولک: عما لیس لله، فلیس له شریک، و بهر الیهودی، فأعلن اسلامه، و تشهد الشهادتین، و خاطب الامام قائلا: «أشهد أنک الحق، و من أهل الحق، و قلت الحق...» [6] . امام علیه‏السلام فرمود: «مرد یهودیی خدمت امام امیرالمؤمنین علیه‏السلام رسید، عرض کرد: بفرمایید، آن چیست که خدا ندارد، و آن چیست که نزد خدا نیست، و آن چیست که خداوند نمی‏داند؟» امیرالمؤمنین فرمود: اما آن چیزی که خدا نمی‏داند، خداوند برای خود فرزندی نمی‏داند برخلاف قول شما یهودیان که گفتید: عزیر پسر خداست. اما چیزی که در نزد خدا نیست، ظلم و ستم بر بندگان در نزد خدا وجود ندارد. و اما این که گفتی: (چیزی که خدا ندارد.)، خداوند شریک ندارد. یهودی با شنیدن این سخنان متحیر شد و سرانجام اسلام آورد و شهادتین بر زبان جاری کرد و رو به امام کرد و گفت: «گواهی می‏دهم که تو بر حقی، و از اهل حقی و سخن حق گفتی...» 
براستی که امام امیرالمؤمنین علیه‏السلام، دروازه شهر علم پیامبر - صلی الله علیه و آله - است، و اگر مسندی برای او نهاده می‏شد، هر آینه برای پیروان انجیل، به انجیل، و پیروان زبور، به زبور، و پیروان تورات، به توراتشان فتوا می‏داد، همچنان که آن بزرگوار، خود بارها این مطلب را فرمود. به یقین اگر پس از وفات پیامبر - صلی الله علیه و آله - خلافت به آن حضرت رسیده بود، هر آینه هیچ اهل کتابی نمانده بود مگر آن که به اسلام گرویده و به راه حق بازگشته بود. 
7- روی الامام الهادی علیه‏السلام بسنده عن آبائه ان رجلا من أهل العراق دخل علی الامام أمیرالمؤمنین علیه‏السلام حین خروجه الی حرف صفین فقال له: 
«أخبرنا عن خروجنا الی أهل الشام أبقضاء من الله و قدر؟...» 
فأجابه الامام الحکیم قائلا. «أجل یا شیخ فوالله ما علوتم قلعة، و لا هبطتم بطن واد الا بقضاء من الله و قدر...» فانبری الشیخ قائلا: «عندالله أحتسب عنائی یا أمیرالمؤمنین...» وراح الامام یوضح للشیخ حقیقة القضاء والقدر قائلا: «مهلا یا شیخ!! لعلک تظن قضاءا حتما، و قدرا لازما، لو کان کذلک لبطل الثواب والعقاب، والأمر والنهی، والزجر، ولسقط معنی الوعید والوعد، و لم یکن علی مسی‏ء لائمة، و لا لمحسن محمدة، و لکان المحسن أولی باللائمة من المذنب، و المذنب أولی بالاحسان من المحسن، تلک مقالة عبدة الأوثان، و خصماء الرحمن، و قدریة هذه الأمة و مجوسها، یا شیخ: ان الله عزوجل کلف تخییرا، و نهی تحذیرا، و أعطی علی القلیل کثیرا، و لم یعص مغلوبا، و لم یطع مکرها، و لم یخلق السماوات والأرض و ما بینهما باطلا، ذلک ظن الذین کفروا، فویل للذین کفروا من النار...». 
امام هادی علیه‏السلام به سند خود از پدرانش نقل کرده است که مردی از اهل عراق، موقع عزیمت امام امیرالمؤمنین به جنگ صفین به خدمت آن حضرت رسید و عرض کرد: 
«بگو که بیرون آمدن ما از شام، به قضا و قدر الهی بود، یا نه..؟» 
امام علیه‏السلام در پاسخ وی فرمود: «آری ای شیخ، به خدا سوگند که بر تپه‏ای بالا نرفتید و به دشتی سرازیر نشدید، مگر به قضا و قدر الهی...». 
پیرمرد شامی رو به امام علیه‏السلام کرد و گفت: «یا امیرالمؤمنین رنجی که برده‏ام به حساب خدا بگذارم.» امام علیه‏السلام در حالی که حقیقت قضا و قدر را برای پیرمرد شامی توضیح می‏داد، فرمود: «ای شیخ، ساکت باش، شاید گمان بردی که قضای حتمی و تقدیر لازم بوده است. در صورتی که اگر چنین بود، ثواب و عقاب بیهوده و امر و نهی و منع بی‏فایده است و وعده ثواب و تهدید به کیفر از بین رفته است و بر بد کار ملامتی و به نیکوکار ستایشی نیست، بلکه نیکوکار سزاوارتر به سرزنش خواهد بود تا بدکار و گنهکار شایسته‏تر به احسان خواهد بود تا نیکوکار، این سخن بت پرستان و دشمنان خداست. و سخن قدریه و گبرهای این امت است. ای شیخ! همانا خدای عزوجل مردم را به انتخاب درست مکلف کرده و به زنهار نهی فرموده است و بر عمل اندک اجر فراوان داده است، و هرگز بنده در ارتکاب گناه مجبور نیست و به زور اطاعت نکند، و آسمانها و زمین را و آن چه در میان آنهاست بیهوده نیافریده است این گمان کسانی است که کافرند و وای بر آنانی که کافرند از آتش دوزخ...» 
پیرمرد شامی (پس از شنیدن این سخنان) از جا برخاست در حالی که این اشعار را می‏خواند: 

أنت الامام الذی نرجو بطاعته‏ 
یوم النجاة من الرحمن غفرانا 

أو ضحت من دیننا ما کان ملتبسا 
جزاک ربک عنا فیه احسانا 

فلیس معذرة فی فعل فاحشة 
قد کنت راکبها فسقا و عدوانا 

لا لا و لا قائلا ناهیه اوقعه‏ 
فیها عبدت اذا یا قوم شیطانا 

ولا أحب ولاشاء الفسوق و لا 
قتل الولی له ظلما و عدوانا 

انی یحب و قد صحت عزیمته‏ 
ذوالعرش أعلن ذاک الله اعلانا [7] . 

تو آن امامی که از اطاعتش در روز قیامت امید مغفرت از خدا داریم، 
شبهه دینی ما را روشن کردی، خدا تو را از جانب ما پاداش نیکو دهد، 
در کار بد کسی که از راه سرکشی و تجاوز کار زشتی را مرتکب شود، بهانه‏ای نیست، 
نه، هرگز، خدایی که او را نهی فرموده، دچار معصیتش نکرده، اگر چنین تصور کنید، شیطان را پرستیده‏اید. نه خدا دوست دارد و نه بدی را اراده فرموده و نه به ستم و ظلم، ولی خود را کشته است. کجا او چنین چیزی را دوست می‏دارد؟ در حالی که اراده او که مقتدر و تواناست استوار می‏باشد و خدای توانا این را بخوبی اعلام کرده است. ما در بحثهای آینده به طور مفصل، مسأله قضا و قدر را شرح خواهیم کرد. 
8- قال علیه‏السلام: قال أمیرالمؤمنین: «کم من غافل ینسج ثوبا لیلبسه، و انما هو کفنه، و یبنی بیتا لیسکنه، و انما هو موضع قبره...» [8] . 
امام علیه‏السلام می‏فرماید: امیرالمؤمنین فرمود: «بسا غفلت زده، که جامه‏ای را می‏بافد تا بپوشد و همان کفنش گردد، و خانه‏ای بنا کند تا ساکن شود که همانجا محل دفن اوست...» 
در این گفتار ارزشمند به بیداری و احساس و زنهار از مطامع و خواسته‏های دنیوی دعوت فرموده است . 

پی نوشت ها:
[1] امالی طوسی. 
[2] امالی طوسی. 
[3] مآثرالکبراء: 3 / 219. 
[4] وسائل الشیعه: 1 / 78. 
[5] مآثر الکبراء. 
[6] مآثر الکبراء. 
[7] توحید: ص 381 -380. 
[8] عیون اخبارالرضا. 

 



:: ادامه مطلب
کفر غلات
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : شنبه 13 اردیبهشت 1393 
 
شیعه امامیه، همگی بر کفر و نجاست غلات معتقدند و هر حکمی که بر کافران مترتب است، برایشان مترتب می‏دانند، از آن جمله کشتن آنها را جایز می‏شمرند. امام ابوالحسن الهادی علیه‏السلام به یکی از اصحابش فرمود: 
«و اگر کسی از غلات را در خلوت یافتی، سرش رابا سنگ بشکن!» [1] . 
ما در بحثهای آینده، راجع به غلات به تفصیل سخن خواهیم گفت. 
تا این جا بحث ما درباره فقه امام ابوالحسن الهادی علیه‏السلام پایان یافت، البته ما نمونه اندکی از نظرات فقهی امام علیه‏السلام را نقل کردیم که مسائل مورد سؤال از آن حضرت دلیل بر آن بود که وی بالاترین مرجع فتوای عصر خود، در جهان اسلام بوده و از سرمایه‏های فراوان علمی نسبت به احکام شرعی اسلامی برخوردار بوده است. 

پی نوشت ها:
[1] وسائل الشیعه: 18 / 554. 

 



:: ادامه مطلب
روایات امام هادی از پیامبر
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : شنبه 13 اردیبهشت 1393 
روایات امام هادی از پیامبر
امام هادی علیه‏السلام به سند خود از پدران بزرگوارش مجموعه‏ای از احادیث را نقل کرده است، از جمله: 
1- روی المسعودی قال: حدثنی محمد بن الفرج بمدینة جرجان فی المحلة المعروفة (سرای غسان) قال: حدثنی أبودعامة قال: أتیت علی بن محمد بن علی بن موسی عائدا فی علته التی کانت وفاته منها فی هذه السنة، فلما هممت بالانصراف قالی لی: یا أبادعامة وجب حقک، أفلا أحدثک بحدیث تسربه؟ 
قال: فقلت له: ما أحوجنی الی ذلک یا ابن رسول الله، قال: حدثنی أبی‏محمد بن علی، قال حدثنی ابی‏علی بن موسی بن جعفر قال: حدثنی أبی‏جعفر بن محمد، قال: حدثنی محمد بن علی قال: حدثنی علی بن الحسین، قال حدثنی أبی‏الحسین بن علی، قال: حدثنی أبی‏علی بن أبی‏طالب، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: اکتب، قال قلت: و ما أکتب؟ قال: اکتب «بسم الله الرحمن الرحیم الایمان ماو قرته القلوب، و صدقته الأعمال، والاسلام ماجری به اللسان، و حلت به المناکحة...». 
قال أبودعامة: فقلت: یا ابن رسول الله ما أدری والله أیهما أحسن الحدیث أم الاسناد؟ فقال: «انها الصحیفة بخط علی بن ابی‏طالب باملاء رسول الله صلی الله علیه و آله نتوارثها صاغرا عن کابر...». 
مسعودی می‏گوید: محمد بن فرج در شهر گرگان در محله‏ای معروف (به سرای غسان) از قول ابودعامه برایم نقل کرد و گفت: برای عیادت به خدمت محمد بن علی بن موسی علیهم‏السلام رسیدم و این دیدار مربوط به بیماریی بود که در همان سال به وفات آن بزرگوار انجامید، وقتی که خواستم از خدمتش مرخص شوم، فرمود: «حقی بر من پیدا کردی، آیا نمی‏خواهی حدیثی برایت نقل کنم که باعث خشنودی تو شود؟» ابودعامه می‏گوید: عرض کردم: چقدر شایق و نیازمندم به چنان حدیثی، یابن رسول الله، فرمود: «پدرم محمد بن علی به نقل از پدرش علی بن موسی بن جعفر، و او از پدرش موسی بن جعفر بن محمد، و آن حضرت از قول پدرش، جعفر بن محمد، و آن حضرت، از پدرش محمد بن علی و آن بزرگوار از قول پدرش علی بن الحسین و او از رسول خدا - صلی الله علیه و آله - نقل می‏کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: یا علی، بنویس! عرض کردم: چه بنویسم؟ فرمود: بنویس: (به نام خداوند بخشنده مهربان، ایمان چیزی است که در دلها اثر گذارد و رفتار شخص آن را تأیید نماید، و اسلام آن است که فقط به زبان گفته شود، و بدان وسیله ازدواج روا باشد...) 
ابودعامه می‏گوید: عرض کردم: یابن رسول الله به خدا سوگند که نمی‏دانم این حدیث را با برکت و نیکو شمارم و یا اسناد آن را؟ فرمود: این صحیفه‏ای است به خط علی بن ابیطالب، با املای رسول خدا - صلی الله علیه و آله - که برای ما از قول آن بزرگواران از بزرگ به کوچک به یادگار مانده است...» [1] . 
این حدیث شریف بیانگر تفاوت بین ایمان و اسلام است به این ترتیب که حقیقت ایمان آن است که در ژرفای جان و اعماق دل نشیند و کارهای شایسته انسانی که از دلهای مؤمنان به خدا سرچشمه می‏گیرد، آن را تصدیق کند و تأیید نماید. 
اما اسلام، تنها کلمه توحید و شهادت بر نبوت پیامبر - صلی الله علیه و آله - را بر زبان آوردن کافی است و به این وسیله ازدواج و سایر آثار وضعی که بر اسلام مترتب است، جایز می‏شود. 
2- روی الحسن بن علی عن أبی الحسن العسکری عن آبائه قال أمیرالمؤمنین: قال: سمعت النبی صلی الله علیه و آله یقول: «اذا حشر الناس یوم القیامة نادانی مناد یا رسول الله، ان الله قد أمکنک من مجازاة محبیک، و محبی أهل بیتک الموالین لهم فیک، والمعادین لأعدائهم فیک، فکافهم بماشئت، فأقول: یا رب الجنة فبوئهم منها حیث شئت، فذلک المقام المحمود الذی وحدت به.» حسن بن علی از ابوالحسن العسکری - امام هادی - علیه‏السلام، از قول پدران بزرگوار نقل کرده که امیرالمؤمنین فرمود: من از پیامبر - صلی الله علیه و آله - شنیدم که فرمود: در وقتی که مردم در روز قیامت محشور شوند، منادیی مرا ندا دهد: یا رسول الله! خداوند به تو اجازه داده است تا دوستان خود و دوستان اهل‏بیتت را که به خاطر تو دوستدار ایشان و دشمن دشمنان ایشانند، پاداش دهی اکنون هر پاداشی که می‏خواهی به آنان مرحمت کن، می‏گویم: ای خداوند مالک بهشت، آنان را در هر جای بهشت که صلاح می‏دانی جای ده، که آن جایگاه والایی است که خود وعده داده‏ای». [2] .براستی اهل‏بیت علیهم‏السلام، کسانی بودند که پرچم اسلام را بلند کردند و به اهتزاز درآوردند و با سرکشان و طاغیان جنگیدند و فریاد حقوق و کرامت انسانی را برآوردند و آن سرکشان تبهکار برایشان شوریدند و شمشیرها و نیزه‏هایشان پیکر پاک این بزرگواران را قطعه قطعه کرد و خداوند پاداش اینان و پاداش دوستان ایشان را بهشت قرار داد، تا در هر جای بهشت خواستند جایگزین شوند، خداوند ما را از دوستان و محبان ایشان قرار دهد. 
3- روی الامام أبوالحسن الهادی علیه‏السلام بسنده عن آبائه ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «أحبوا الله لما یغذوکم به من نعمة، و أحبون لحب الله، و أحبوا أهل‏بیتی...» [3] . 
امام ابوالحسن هادی علیه‏السلام، به سند خود از پدران بزرگوارش نقل کرده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: «خدا را به خاطر نعمتهایی که به شما مرحمت فرموده است، دوست بدارید، و مرا به خاطر خدا و اهل‏بیت مرا به خاطر من، دوست بدارید...» 
براستی، رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - به دوست داشتن خدای متعال دستور داده است، زیرا خدای متعال سرچشمه فیض هر نعمتی است که مورد استفاده انسان است. همچنان که به محبت خود و محبت اهل‏بیتش امر می‏کند، زیرا در محبت ایشان محبت خدا نهفته است. 
4- روی الامام ال الهادی علیه‏السلام بسنده عن آبائه ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «أربعة أنالهم شفیع یوم القیامة: المحب لأهل‏بیتی، و الموالی لهم، والمعادی فیهم، والقاضی لهم حوائجهم، والساعی لهم فیما ینوبهم من أمورهم...» [4] . 
امام هادی علیه‏السلام به سند خود از پدرانش روایت کرده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله فرمود:«چهار گروهند که روز قیامت من از ایشان شفاعت می‏کنم: دوستان اهل‏بیتم و کسانی را که با دوستان ایشان دوست و با دشمنان ایشان دشمنند، و برآورندگان حاجت ایشان، و کسانی را که به نیابت از ایشان در کارها تلاش کنند...» البته پیامبر - صلی الله علیه و آله - بر لزوم مودت عترت پاکش تأکید فرموده و محبت ایشان را بر هر مرد و زن مسلمان فرض کرده است، زیرا در پیروی ایشان است که امت از اختلاف و تفرقه مصون می‏مانند و آنها را از انحراف و آشوب باز می‏دارد. 
5- روی الامام أبوالحسن الهادی علیه‏السلام بسنده عن آبائه ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «یقول الله تبارک و تعالی: یا ابن‏آدم ما تنصفنی أتحبب الیک بالنعم، و تتمقت الی بالمعاصی، خیری الیک نازل، و شرک الی صاعد، و لایزال ملک کریم یأتینی عنک فی کل یوم ولیلة، بعمل قبیح، یا ابن‏آدم لو سمعت وصفک من غیرک، و أنت لا تعلم من الموصوف لسارعت الی مقته...» [5] . امام ابوالحسن الهادی علیه‏السلام به سند خود از پدران بزرگوارش نقل کرده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: «ای فرزند آدم، نسبت به من بی‏انصافی می‏کنی، من نسبت به تو نعمتهایم را ارزانی می‏دارم و تو نسبت به اوامر من نافرمانی می‏کنی، خیر من به تو نازل می‏شود، در حالی که از تو شر و بدی سر می‏زند در هر روز و هر شب فرشته‏ای گرامی از جانب تو عمل زشتی را به من عرضه می‏کند! ای پسر آدم، اگر تو وصف خود تو را از قول دیگری می‏شنیدی، و نمی‏دانستی که او چه کسی را توصیف می‏کند، هر آینه نسبت به او نفرت پیدا می‏کردی...»در این حدیث شریف دعوت به کار نیک و پرهیز از اعمال بدی است که باعث خشم خدای متعال می‏گردد، زیرا هر عملی به پیشگاه خدای تعالی عرضه می‏شود: «الیه یصعد العمل الصالح والکلم الطیب» [6] و خداوند هر کسی را مطابق عملش در دنیا جزا و مکافات می‏دهد. 
6- روی الامام أبوالحسن الهادی علیه‏السلام بسنده عن آبائه ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «انما سمیت ابنتی فاطمة لأن الله عزوجل فطمها، و فطم من أحبها من النار...» [7] . 
امام ابوالحسن الهادی علیه‏السلام به سند خود از پدران بزرگوارش نقل می‏کند که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: «دخترم فاطمه را از آن جهت فاطمه گفتند که خداوند عزوجل او و محبان او را از آتش دوزخ به دور داشته است.» البته از پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - در فضیلت بانوی زنان جهان و پاره تنش حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، اخبار متواتره رسیده و از آن میان این حدیث شریف است که خدای متعالی اعلام فرموده است که بانوی زنان - حضرت زهرا (سلام الله علیها) - و محبانش را از آتش دوزخ برکنار ساخته است. 
7- روی الامام أبوالحسن الهادی علیه‏السلام بسنده عن آبائه عن جده الامام الباقر علیه‏السلام عن جابر بن عبدالله الأنصاری قال: «کنت عند النبی صلی الله علیه و آله أنا من جانب، و علی أمیرالمؤمنین من جانب اذ أقبل عمر ابن‏الخطاب و معه رجل قد تلبب به، فقال صلی الله علیه و آله: ما باله؟ قال: حکی عنک یا رسول الله انک قلت: من قال: لا اله الا الله محمد رسول الله دخل الجنة، و هذا اذا سمعه الناس فرطوا فی الأعمال، أفأنت قلت ذلک؟ قال صلی الله علیه و آله: نعم اذا تمسکوا بمحبة هذا و ولایته، و أشار الی الامام أمیرالمؤمنین علیه‏السلام.» 
امام ابوالحسن الهادی علیه‏السلام به سند خود از پدرانش، از قول جدش، امام باقر علیه‏السلام و آن بزرگوار از جابربن عبدالله انصاری نقل کرده است که جابر گفت: من در یک طرف پیامبر - صلی الله علیه و آله - نشسته بودم و علی امیرالمؤمنین علیه‏السلام، طرف دیگر پیامبر، که عمر بن خطاب به همراه مردی وارد شد، که عمر او را آورده بود، پیامبر - صلی الله علیه و آله - فرمود: او چکار دارد؟ 
عمر گفت: یا رسول الله او از قول شما نقل کرده است که شما فرموده‏اید: هرکس لا اله الا الله، محمد رسول الله، بگوید، وارد بهشت می‏شود، و این حرف را اگر مردم بشنوند، در کارها از حد خود تجاوز می‏کنند، آیا شما چنین سخنی را فرموده‏اید؟ 
پیامبر - صلی الله علیه و آله - فرمود: آری هرگاه به محبت و ولایت این مرد - در حالی که به امام امیرالمؤمنین علیه‏السلام اشاره می‏فرمود - تمسک بجویند. [8] . 
تردیدی نیست که تمسک به ولایت امام امیرالمؤمنین علیه‏السلام و اقرار به فضیلت و مقام والای او، مطابق آن چه که اخبار پیامبر و اهل‏بیت علیهم‏السلام بیانگر آن است باعث دوری از آتش دوزخ است. 
8- روی الامام الهادی علیه‏السلام بسنده عن آبائه عن جد الامام أمیرالمؤمنین علیه‏السلام عن النبی صلی الله علیه و آله انه قال: «یا علی خلقنی الله و أنت من نوره حین خلق آدم فأفرغ ذلک النور فی صلبه، فأفضی به الی عبدالمطلب، ثم افترقا من عبدالمطلب فصرت أنا فی عبدالله، و أنت فی أبی‏طالب لا تصلح النبوة الا لی، و لا تصلح الوصیة الا لک، فمن جحد وصیتک جحد نبوتی، و من جحد نبوتی أکبه الله علی منخره فی النار...» 
امام هادی علیه‏السلام به سند خود از قول پدران بزرگوارش از جد خویش امام امیرالمؤمنین علیه‏السلام، و او از پیامبر - صلی الله علیه و آله - نقل کرده است که پیامبر فرمود: 
«یا علی، خداوند، من و تو را از نور خود آفرید، آن گاه که آدم را خلق کرد، این نور را در صلب او قرار داد تا به عبدالمطلب رسید، از عبدالمطلب به دو نیم شد، من در صلب عبدالله و تو در صلب ابوطالب قرار گرفتی، پیامبری جز من و وصایت و جانشینی جز به تو بر کسی زیبنده نیست، بنابراین هر کسی جانشینی تو را انکار کند، نبوت مرا انکار کرده و هر کس نبوت مرا انکار کند، خداوند او را به رو در آتش دوزخ اندازد...» [9] . 
براستی خدای متعال، پیامبر اکرم، محمد - صلی الله علیه و آله - و وصی او، امام امیرالمؤمنین علیه‏السلام را از یک نور آفریده است و نور این دو بزرگوار است که زندگی فکری و اجتماعی بشر را روشن کرده و زمین را از لوث بت پرستی و خرافات جاهلیت پاک کرده است و این دو بزرگوار، یک روحند، و هر که منکر ولایت علی علیه‏السلام گردد در حقیقت، نبوت رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - را انکار کرده است، و در آخرت، بی‏بهره و از جمله زیانکاران است. 
9- روی الامام أبوالحسن الهادی علیه‏السلام بسنده عن آبائه أن رسول الله صلی الله علیه و آله قال لعلی: «یا علی محبک محبی، و مبغضک مبغضی...» 
امام ابوالحسن الهادی علیه‏السلام، به سند خود از پدران بزرگوارش نقل کرده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - به علی علیه‏السلام، فرمود: «دوست تو، دوست من است، و دشمن تو، دشمن من است...» [10] . و اخبار زیادی از پیامبر - صلی الله علیه و آله - رسیده است که هر کس امام امیرالمؤمنین علیه‏السلام را دوست بدارد، در حقیقت پیامبر خدا - صلی الله علیه و آله - را دوست دارد، و هر کس آن بزرگوار را دشمن بدارد، در حقیقت با پیامبر - صلی الله علیه و آله - دشمن است، زیرا علی علیه‏السلام جان پیامبر خدا و دروازه شهر علم، و پدر دو نواده پیامبر و در همه جا و در تمام جنگها مدافع پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‏باشد. 
10- روی الامام أبوالحسن الهادی علیه‏السلام بسنده عن آبائه عن جده الامام أمیرالمؤمنین علیه‏السلام ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «من سره أن یلقی الله عزوجل آمنا، مطهرا لا یحزنه الفزع الأکبر فلیتولک یا علی، و لیتول ابنیک الحسن والحسین، و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد، و موسی بن جعفر، و علی بن موسی، و محمد بن علی و علی بن محمد، والحسن بن علی، ثم المهدی و هو خاتمهم، ولیکونن فی آخرالزمان قوم یتولونک، یا علی و یشنأهم الناس، ولو أحبوهم کان خیرا لهم لو کانوا یعلمون، و یؤثرونک و ولدک علی آبائهم و امهاتهم و اخواتهم و علی عشائرهم، والقربات صلوات الله علیهم أفضل الصلوات، أولئک یحشرون تحت لواء الحمد، یتجاوز عن سیئاتهم، و یرفع درجاتهم جزاء بما کانوا یعملون...» 
امام ابوالحسن الهادی علیه‏السلام، به سند خود از قول پدرانش، از جد بزرگوارش امام امیرالمؤمنین علیه‏السلام نقل کرده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: 
«هرکس دوست دارد که خدای عزوجل را در حالی ملاقات کند که ایمن از عذاب و پاک است، و خوف و ترس رستاخیز او را غمگین نسازد، یا علی باید تو را و فرزندانت: حسن، حسین، علی بن حسین، محمد بن علی، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی، علی بن محمد، حسن بن علی و پس از آنها، مهدی را که آخرین ایشان است دوست بدارد. در آخرالزمان گروهی بیایند که ایشان تو را دوست می‏دارند. اما مردم از ایشان بدگویی کنند، در صورتی که اگر می‏دانستند، و ایشان را دوست می‏داشتند برایشان بهتر بود، و ایشان تو و فرزندان تو را بر پدران، مادران، خواهران، اقوام و خویشان خود، مقدم می‏دارند؛ بهترین درودهای خداوند بر ایشان باد، آنان زیر پرچم حمد محشور می‏گردند، گناهانشان آمرزیده، و به پاداش عملشان، از مقام والایی برخوردارند...» [11] . 
این روایت برتری مقام دوستان امام امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام را در پیشگاه خدای متعال بیان کرده است، و هنگامی که دوست آن حضرت خدا را ملاقات کند، شادمان و از هول و ترس عظیم قیامت در امان است، خداوند پاداش فراوان به او می‏دهد و به درجه اولیای خود می‏رساند. همان طوری که روایات، بر امامت دوازده امام به عنوان جانشینان پیامبر، در میان امتش و اوصیای آن حضرت که مشعلداران هدایت در بین مردم می‏باشند تصریح دارند. 
11- قال علیه‏السلام: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «الناس اثنان: رجل أراح و رجل استراح، فأما الذی استراح فالمؤمن استراح من الدنیا و نصبها و أفضی الی رحمة الله و کریم ثوابه، و أما الذی أراح فالفاجر أراح منه الناس و الشجر و الدواب و أفضی الی ما قدم...» 
امام هادی علیه‏السلام، می‏فرماید: رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: «مردم دو دسته‏اند: گروهی آسایش دنیا را می‏خواهند و گروهی طالب آسایش آخرتند، اما این دسته که خواهان آسایش آخرتند، مؤمنانی هستند که می‏خواهند از دنیا و گرفتاری آن آسوده شوند و به رحمت و اجر عظیم الهی برسند، و اما آن که آسوده سازد، تبهکاری است که با (مرگ) خود، مردم، نباتات و حیوانات را آسوده کند و به کیفر خود برسد...» [12] . 
این روایت، مقام و منزلت مؤمن را توصیف کرده است به این ترتیب که وقتی او از این دنیا می‏رود، از غمها و رنجها و گرفتاریها آسوده می‏شود و به پیشگاه خداوند کریمی می‏رود که اجر فراوان به او می‏دهد و در حسنات و ثوابش می‏افزاید، همچنان که افراد فاجر در پیشگاه خداوند خوارند و چون هلاک شوند، مردم از شر و تجاوز ایشان راحت می‏شوند، حتی نباتات و جنبندگان نیز، آسوده می‏گردند، زیرا آنان ریشه هر بدی می‏باشند و ایشان کیفر گناهانی را که در دنیا مرتکب شده‏اند، بزودی می‏بینند. این بود، بخشی از روایاتی که امام ابوالحسن الهادی علیه‏السلام، از جد بزرگوارش، رسول خدا - صلی الله علیه و آله - نقل کرده است که بیشتر آنها در فضیلت عترت طاهره است که خداوند پلیدی را از ایشان دور ساخته و کاملا پاک و پاکیزه قرار داده است. 

پی نوشت ها:
[1] مروج الذهب: 4 / 411. 
[2] بحارالانوار: جلد سوم. 
[3] امالی شیخ طوسی. 
[4] امالی شیخ طوسی. 
[5] امالی شیخ طوسی. 
[6] سوره فاطر / 10. 
[7] بحارالانوار: جلد دهم. 
[8] بحارالانوار: جلد هشتم. 
[9] بحارالانوار: جلد نهم. 
[10] بحارالانوار: جلد نهم. 
[11] بحارالانوار: جلد نهم. 
[12] امالی شیخ طوسی. 

 



:: ادامه مطلب
 

 


 
» تعداد مطالب : 239
» کل نظرات : 23
» بازديد کل : 47448
» تاریخ ایجاد وبلاگ :
پنج شنبه 4 اردیبهشت 1393 
» آخرين بروز رساني :
جمعه 8 اردیبهشت 1396 
پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون حدیث موضوعی
دعای فرج ذکر روزهای هفته