امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام در گفتگویی که با فتح بن یزید گرگانی دارد، در این گفتار، پرده از این حقیقت برداشته است که توصیف خالق دانا به صفتی که محیط بر کنه ذات و حقیقت او باشد، محال است و در آن گفتار آمده است: «آفریدگار را جز بدان چه خود را وصف کرده است نمیتوان توصیف کرد، و کجا میتوان او را وصف کرد که حواس از درک او عاجز و اوهام از رسیدن به او ناتوان و اندیشهها از حد و وصف او و دیدهها از احاطه به او قاصرند، خداوند از آن چه وصف کنندگان تعریف و توصیف کنند بالاتر است، در عین نزدیکی دور و در عین دوری نزدیک است بنابراین او در حالی که دور است، نزدیک و در حالی که نزدیک است دور میباشد، او به وجود آورنده کیفیت است، پس نمیتوان گفت او چگونه است، او ایجاد کننده مکان است پس نمیتوان گفت او کجاست، زیرا او از کیفیت و مکان گسسته است، او تنهایی یکتا و بینیاز از همه چیز و همه نیازمند به اویند، نه فرزندی دارد و نه فرزند کسی است و کسی همتای او نیست پس عظمت او والاست، و یا چگونه ذات مقدس حضرت محمد - صلی الله علیه و آله - را میتوان توصیف کرد، در حالی که خداوند بزرگ او را با نام مقدس خویش قرین ساخته است و در بخشندگی خود شریک قرار داده و برای هر که از او اطاعت کند پاداشی نظیر پاداش اطاعت خود را مقرر فرموده است، زیرا میفرماید: «و ما نقموا الا أن أغناهم الله و رسوله من فضله.» [1] .
یعنی: (کافران و منافقان) به جای آن که به خاطر بینیازی که به لطف خدا و رسول خدا نصیب آنان شد، شکر گویند، در صدد انتقام و دشمنی برآمدند.» و به نقل از قول کسانی که اطاعت او را ترک کردهاند و خداوند آنها را در طبقات دوزخ و پوششهایی از قطران عذاب میکند، میفرماید:
«یا لیتنا أطعنا الله و رسوله.» [2] . یعنی: ای کاش ما از خدا و پیامبرش اطاعت میکردیم.
و یا چگونه میتوان حقیقت کسانی را وصف کرد که خدای بزرگ طاعت ایشان - یعنی ائمه اهلبیت علیهمالسلام - را به اطاعت پیامبرش قرین ساخته و میفرماید: «أطیعوالله و أطیعوالرسول وأولی الأمر منکم.» [3] . یعنی از خدا و پیامبر، و صاحبان امر، از خودتان را فرمان ببرید. و فرموده است: «لو ردوه الی الرسول و الی أولی الأمر منهم.» [4] .
یعنی: (منافقان) در صورتی که اگر به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و صاحبان فرمان مراجعه میکردند. و فرموده است: «ان الله یأمرکم أن تؤدوالأمانات الی أهلها.» [5] . یعنی: خداوند به شما امر میکند که امانتها را به صاحبانش باز دهید. و باز فرموده است: «فاسئلوا أهل الذکر ان کنتم لا تعلمون.»[6] . یعنی: اگر شما نمیدانید، از اهل ذکر و دانشمندان امت بپرسید. ای فتح! همان طوری که خداوند بزرگ و پیامبر و خلیلش و فرزندان حضرت زهرای بتول (سلام الله علیها) را نمیتوان توصیف کرد، همچنین مقام مؤمن و کسی را که تسلیم امر ماست، نمیتوان وصف کرد...» [7] . این حدیث شریف، توصیف خدا را به گونهای که حقیقت ذات او را بیان کند و اشاره به کنه ذات حق تعالی داشته باشد محال و امری غیرممکن دانسته است و همچنین نسبت به رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - و جانشینان آن بزرگوار، ائمه معصومین علیهمالسلام، بلکه مؤمن مسلمانی را که فرمانبردار اهلبیت علیهمالسلام باشد، زیرا که اوصاف از بیان ویژگیها و صفات والای این ذوات مقدسه قاصر و ناتوان است.
پی نوشت ها:
[1] سوره توبه / 74.
[2] سوره احزاب / 66.
[3] سوره نساء / 59.
[4] سوره نساء / 83.
[5] سوره نساء / 58.
[6] سوره انبیاء / 7.
[7] کشف الغمه: 3 / 176.
یعنی: (کافران و منافقان) به جای آن که به خاطر بینیازی که به لطف خدا و رسول خدا نصیب آنان شد، شکر گویند، در صدد انتقام و دشمنی برآمدند.» و به نقل از قول کسانی که اطاعت او را ترک کردهاند و خداوند آنها را در طبقات دوزخ و پوششهایی از قطران عذاب میکند، میفرماید:
«یا لیتنا أطعنا الله و رسوله.» [2] . یعنی: ای کاش ما از خدا و پیامبرش اطاعت میکردیم.
و یا چگونه میتوان حقیقت کسانی را وصف کرد که خدای بزرگ طاعت ایشان - یعنی ائمه اهلبیت علیهمالسلام - را به اطاعت پیامبرش قرین ساخته و میفرماید: «أطیعوالله و أطیعوالرسول وأولی الأمر منکم.» [3] . یعنی از خدا و پیامبر، و صاحبان امر، از خودتان را فرمان ببرید. و فرموده است: «لو ردوه الی الرسول و الی أولی الأمر منهم.» [4] .
یعنی: (منافقان) در صورتی که اگر به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و صاحبان فرمان مراجعه میکردند. و فرموده است: «ان الله یأمرکم أن تؤدوالأمانات الی أهلها.» [5] . یعنی: خداوند به شما امر میکند که امانتها را به صاحبانش باز دهید. و باز فرموده است: «فاسئلوا أهل الذکر ان کنتم لا تعلمون.»[6] . یعنی: اگر شما نمیدانید، از اهل ذکر و دانشمندان امت بپرسید. ای فتح! همان طوری که خداوند بزرگ و پیامبر و خلیلش و فرزندان حضرت زهرای بتول (سلام الله علیها) را نمیتوان توصیف کرد، همچنین مقام مؤمن و کسی را که تسلیم امر ماست، نمیتوان وصف کرد...» [7] . این حدیث شریف، توصیف خدا را به گونهای که حقیقت ذات او را بیان کند و اشاره به کنه ذات حق تعالی داشته باشد محال و امری غیرممکن دانسته است و همچنین نسبت به رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - و جانشینان آن بزرگوار، ائمه معصومین علیهمالسلام، بلکه مؤمن مسلمانی را که فرمانبردار اهلبیت علیهمالسلام باشد، زیرا که اوصاف از بیان ویژگیها و صفات والای این ذوات مقدسه قاصر و ناتوان است.
پی نوشت ها:
[1] سوره توبه / 74.
[2] سوره احزاب / 66.
[3] سوره نساء / 59.
[4] سوره نساء / 83.
[5] سوره نساء / 58.
[6] سوره انبیاء / 7.
[7] کشف الغمه: 3 / 176.
:: ادامه مطلب
محال است که خداوند واجب الوجود دارای جسم باشد، زیرا که جسم داشتن از صفات ممکن الوجود است که وجودش به علت نیازمند و عدمش نیز نیازمند علت است و لازمه چنین موجودی حادث بودن است. امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام، در بسیاری از احادیث خود بر رد کسانی که خدا را جسم میدانند سخن گفته است، از جمله مطالب زیر است:
1- صقربن ابیدلف میگوید: از ابوالحسن علی بن محمد علیهماالسلام درباره توحید پرسیدم، و عرض کردم من به عقیده هشام بن حکم هستم که او پیش از هدایت یافتنش قائل به جسمانیت خدا بود! امام علیهالسلام برآشفت و فرمود:
«شما را به قول هشام چه کار! به راستی کسی که معتقد باشد خدا جسم است، از ما نیست و ما در دنیا و آخرت از او بیزاریم. پسر ابودلف! همانا جسم پدیده است در حالی که خدا پدید آورنده و سازنده آن جسم است.» [1] . البته لازمه اعتقاد به تجسیم خداوند، آن است که او پدیده و محتاج به علت باشد که آن علت هستی بخش وی باشد، در حالی که خداوند منزه و بالاتر از داشتن علت است.
2- حمزة بن محمد نقل کرده، میگوید: خدمت امام ابوالحسن علیهالسلام نامهای نوشتم و از آن حضرت راجع به جسم و صورت پرسیدم، امام علیهالسلام در پاسخ نوشت:
«پاک و منزه است خدایی که بینظیر است و جسم و صورت ندارد.» [2] .
3- ابراهیم بن محمد همدانی نقل کرده، میگوید: به خدمت آن مرد - یعنی ابوالحسن علیهالسلام - نوشتم که: در عصر ما از دوستان شما کسانی هستند که درباره توحید اختلاف نظر دارند، بعضی میگویند، او جسم است و بعضی میگویند: صورت است؟ امام علیهالسلام در پاسخ من به خط خود نوشت: «منزه است خدایی که حدود وصف ندارد، بینظیر است و او شنوا و داناست.» [3] . به راستی غیر ممکن است که خدای تعالی به وسیله حدی وصف شود که حقایق چیزهای ممکن از آن فراهم میآید، همان طوری که محال است با اوصافی توصیف شود که مستلزم تعدد و مغایرت صفت و موصوف است، زیرا مطابق تحقیقات متکلمان [4] صفات خدا عین ذات اوست.
پی نوشت ها:
[1] توحید: ص 104.
[2] توحید: ص 97.
[3] درالنظیم، توحید: ص 100.
[4] البته، این عقیده خاص متکلمان شیعه امامیه است که از مکتب اهلبیت علیهمالسلام توحید خالص و دیگر عقایدشان را گرفتهاند، و اگر نه متکلمان دیگر، چنین عقایدی را ندارند، چنان که حاج ملا هادی سبزواری در منظومه خود، میگوید: اشاعره به تعدد ذات و صفات ثبوتیه حق تعالی معتقدند (قدمای ثمانیه!)، و قال بالنیابة معتزله!- م.
1- صقربن ابیدلف میگوید: از ابوالحسن علی بن محمد علیهماالسلام درباره توحید پرسیدم، و عرض کردم من به عقیده هشام بن حکم هستم که او پیش از هدایت یافتنش قائل به جسمانیت خدا بود! امام علیهالسلام برآشفت و فرمود:
«شما را به قول هشام چه کار! به راستی کسی که معتقد باشد خدا جسم است، از ما نیست و ما در دنیا و آخرت از او بیزاریم. پسر ابودلف! همانا جسم پدیده است در حالی که خدا پدید آورنده و سازنده آن جسم است.» [1] . البته لازمه اعتقاد به تجسیم خداوند، آن است که او پدیده و محتاج به علت باشد که آن علت هستی بخش وی باشد، در حالی که خداوند منزه و بالاتر از داشتن علت است.
2- حمزة بن محمد نقل کرده، میگوید: خدمت امام ابوالحسن علیهالسلام نامهای نوشتم و از آن حضرت راجع به جسم و صورت پرسیدم، امام علیهالسلام در پاسخ نوشت:
«پاک و منزه است خدایی که بینظیر است و جسم و صورت ندارد.» [2] .
3- ابراهیم بن محمد همدانی نقل کرده، میگوید: به خدمت آن مرد - یعنی ابوالحسن علیهالسلام - نوشتم که: در عصر ما از دوستان شما کسانی هستند که درباره توحید اختلاف نظر دارند، بعضی میگویند، او جسم است و بعضی میگویند: صورت است؟ امام علیهالسلام در پاسخ من به خط خود نوشت: «منزه است خدایی که حدود وصف ندارد، بینظیر است و او شنوا و داناست.» [3] . به راستی غیر ممکن است که خدای تعالی به وسیله حدی وصف شود که حقایق چیزهای ممکن از آن فراهم میآید، همان طوری که محال است با اوصافی توصیف شود که مستلزم تعدد و مغایرت صفت و موصوف است، زیرا مطابق تحقیقات متکلمان [4] صفات خدا عین ذات اوست.
پی نوشت ها:
[1] توحید: ص 104.
[2] توحید: ص 97.
[3] درالنظیم، توحید: ص 100.
[4] البته، این عقیده خاص متکلمان شیعه امامیه است که از مکتب اهلبیت علیهمالسلام توحید خالص و دیگر عقایدشان را گرفتهاند، و اگر نه متکلمان دیگر، چنین عقایدی را ندارند، چنان که حاج ملا هادی سبزواری در منظومه خود، میگوید: اشاعره به تعدد ذات و صفات ثبوتیه حق تعالی معتقدند (قدمای ثمانیه!)، و قال بالنیابة معتزله!- م.
:: ادامه مطلب
امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام، مجموعهای از احادیث را از قول جدش امام صادق، علیهالسلام، مغز متفکر انسانیت، نقل کرده است، از جمله:
1- قال علیهالسلام: قال الصادق علیهالسلام: «ثلاث دعوات لا یحجبن عن الله تعالی دعاء الوالد لولده اذا أبره، و دعوته علیه اذا عقه، و دعاء المظلوم علی ظالمه، و دعاؤه لمن انتصر له، و رجل مؤمن دعا لأخ له مؤمن و اساه فینا، و دعاؤه علیه اذا لم یواسه مع القدرة علیه، واضطر أخیه الیه...» [1] . امام علیهالسلام فرمود: امام صادق علیهالسلام میفرماید: «دعای سه گروه یقینا در درگاه پروردگار اجابت میشود: دعای پدر برای فرزندی که به او نیکی کرده است، و نفرین پدر برای فرزند، وقتی که از او ناراضی بوده و عاق کند، و نفرین مظلوم بر ظالم، و دعای مظلوم به کسی که او را یاری کرده است، و مؤمنی که به خاطر ما با برادر مؤمنش مواسات کند و نفرینش در حالی که با داشتن قدرت و نیاز شدید برادر مؤمنش، با او مواسات نکند...»
این حدیث شریف مشتمل بر دعوت به احسان نسبت به پدر است، زیرا دعای پدر در حق فرزندش پذیرفته میشود، همچنان که از عاق پدر شدن برحذر داشته، زیرا نفرین پدر در حق فرزند را هیچ مانعی از استجابت آن در پیشگاه خدای تعالی جلوگیری نمیکند. و همچنین دعای مظلوم نسبت به ظالم تأثیر قطعی دارد، همان طوری که امام علیهالسلام بر یاری و کمک به مؤمن ترغیب فرموده است، زیرا دعای مؤمن به پیشگاه خدای متعال میرسد، و همچنین از کمک نکردن بر مؤمن نیز - در صورتی که توانایی کمک را داشته باشد - برحذر داشته است، زیرا نفرین مؤمن نیز در نزد خدا اجابت میشود.
2- قال علیهالسلام: قال الصادق علیهالسلام: «علیکم بالورع فانه الدین الذی تلازمه و تدین الله به، و یریده ممن یوالینا...» [2] . امام میفرماید: امام صادق علیهالسلام فرمود: «پرهیزگار باشید زیرا پرهیزگاری، یعنی دینی که شما پایبند آنید خداوند آن را واجب شمرده و از دوستانش میخواهد...» براستی پرهیز کردن از محارم الهی، اساس دیانت است و از جمله چیزهایی است که کاشف از ملکه ثابتی است در ژرفای روح آدمی که انسان را از ارتکاب محرمات الهی باز میدارد و از این رو، ورع و پارسایی عنصر مهمی از عناصر دین به شمار میآید.
3- قال علیهالسلام: قال الصادق: «لیس منا من لم یلزم التقیة، و یصوننا من سفلة الرعیة.» [3] .
امام میفرماید: امام صادق علیهالسلام فرمود: «کسی که پایبند به تقیه نباشد، و ما را از گزند مردم نادان مصون ندارد، از پیروان ما نیست.»
ائمه طاهرین علیهمالسلام، همگی به تقیه دستور دادهاند و شیعیان خود را ملزم کردهاند تا به وسیله تقیه خون خودشان را از دست حکومتهایی که کشتن آنها را روا میداشتند، حفظ کنند، و اگر تشریع تقیه نبود، هیچ کس از شیعیان و محبان اهلبیت علیهمالسلام باقی نمانده بود.
4- قال علیهالسلام: قال الصادق علیهالسلام: «ثلاثة أوقات لا یحجب فیها الدعاء عن الله تعالی، الدعاء فی اثر المکتوبة - أی منذ الفراغ من الصلاة الواجبة - و عند نزول القطر، و ظهور آیة معجزة لله فی أرضه.» [4] . امام علیهالسلام میگوید: امام صادق علیهالسلام فرموده است: «سه وقت است که درخواست از خدای تعالی پذیرفته است: دعای پس از واجب - یعنی بعد از فراغت از نماز واجب - و به هنگام فروچکیدن قطرات اشک، و آن گاه که نشانه قدرتی از جانب خدا در زمین، ظاهر گردد.» به راستی خدا تعالی دوست دارد که در این اوقات خوانده شود و استجابت دعای کسی را که در این اوقات خدا را بخواند، ضمانت کرده است، همچنان که استجابت دعای کسانی را که در کنار قبر ائمه طاهرین خدا را بخوانند، تعهد فرموده است.
5- قال علیهالسلام: جاء رجل الی الامام الصادق علیهالسلام فقال: قد سئمت من الدنیا فائمنی من الله الموت، قال علیهالسلام له: ثمن الحیاة لتطیع لا لتعصی فلأن تعیش فتطیع خیر لک من أن تموت، فلا تعصی و لا تطع» [5] . امام علیهالسلام میفرماید: مردی خدمت امام صادق علیهالسلام رسید، عرض کرد: «از دنیا سیر شدهام، از خداوند مرگ مرا بخواهید!» امام علیهالسلام فرمود: «بهای زندگی آن است که خدا را اطاعت کنی و از او نافرمانی نکنی، بنابراین اگر زنده باشی بهتر از آن است که بمیری و نتوانی معصیت کنی و نتوانی اطاعت و بندگی کنی.» براستی، انسان، وقتی که بمیرد، عملش چه نیک و چه بد، قطع میشود، و امام علیهالسلام مقرر فرموده است تا آن مرد، زندگی و طول عمر را آرزو کند به خاطر آن که بتواند عمل شایسته به جا آورد و تحصیل خیر کند که این عمل بهتر از مردن است که پس از آن نه طاعتی در کار است و نه عصیان و نافرمانی.
6- قال علیهالسلام: قیل للصادق: صف لنا الموت، قال علیهالسلام: هو للمؤمن کأطیب ریح یشمه فینعش لطیبه، و ینقطع التعب والألم کله منه، و للکافر کلسع الأفاعی و لدغ العقارب أو أشد، فقیل له: ان قوما یقولون: انه أشد من نشر بالمناشیر، و قرض بالمقاریض، و رضخ بالأحجار، و تدویر قطب الأرحیة علی الاحراق، قال علیهالسلام: کذلک هو علی بعض الکافرین و الفاجرین، ألا ترون منهم من یعانی تلک الشدائد، والذی یری بعد ذلک هو أشد من هذا، ألا هو عذاب الاخرة، فانه أشد من عذاب الدنیا، قیل له: فما بالنا نری کافرا یسهل علیه النزع فینطفی، و هو یحدث و یضحک، و یتکلم، و فی المؤمنین أیضا من یکون کذلک، و من المؤمنین و الکافرین من یقاسی عند سکرات الموت هذه الشدائد، فقال علیهالسلام: ما کان من راحة للمؤن هناک فهو عاجل ثوابه، و ما کان من شدائده فتمحیصه من ذنوبه لیرد الاخرة نقیا نظیفا مستحقا لثواب الأبد، لامانع له دونه، و ما کان من سهولة هناک علی الکافر فلیوف أجر حسناته فی الدنیا، و فی الاخرة لیس له الا ما یوجب علیه العذاب، و ما کان من شدة علی الکافر فهو ابتداء عذاب الله، فان الله عدل لا یجور...» [6] . امام علیهالسلام فرمود: «از امام صادق علیهالسلام پرسیدند: مرگ را توصیف کنید؟ امام علیهالسلام فرمود: مرگ برای مؤمن، چنان است که بوی خوشی را استشمام کند و از خود بی خود شود و در نتیجه تمام رنج و ناراحتیش برطرف گردد و برای کافر مانند گزیدن مارها و نیش زدن عقربها، بلکه بدتر از آنهاست، عرض کردند: گروهی میگویند: مردن بدتر از آن است که با اره و قیچی بدن کسی را قطعه قطعه کنند و با سنگها درهم بشکنند و یا زیر سنگ آسیا نرم کنند؟ امام علیهالسلام، فرمود: برای بعضی از کافران و تبهکاران چنان است، آیا نمیبینید که بعضی از آنها موقع مردن چنین وضعی را دارند و آن چه بعد از مرگ میبینند بدتر از اینهاست، آری آن عذاب آخرت است که بدتر از عذاب دنیاست. عرض کردند: بنابراین پس چرا گاهی کافری را میبینیم که جان کندنش آسان است و حرف میزند و صحبت میکند و در میان مؤمنین نیز بعضی چنینند، و در بین مؤمنان و کافران کسانی هستند که موقع جان دادن همین سختیها را تحمل میکنند؟ امام علیهالسلام فرمود: آن چه برای مؤمن در آن وقت از آسایش وجود دارد، اجر دنیوی اوست و آن چه از سختی و شداید است برای خالص کردن او از گناهان است تا این که پاک و پاکیزه برای اجر و مزد ابدی، وارد عالم آخرت شود، و مانعی برای او نباشد، و هرچه در آن وقت برای کافر آسانی باشد در برابر خوبیهای او در دنیاست و در آخرت چیزی جز موجبات عذاب وجود ندارد، و این سختی، سرآغاز عذاب خدا برای کافر است، خداوند عادل است و به کسی ستم روا نمیدارد.»
7- قال علیهالسلام: قال الصادق علیهالسلام: فی قول یعقوب: «فصبر جمیل» [7] أی صبر بلا شکوی [8] و لعل القرینة الدالة علی ذلک هو وصف الصبر بالجمیل.
فرمود: امام صادق علیهالسلام درباره قول حضرت یعقوب «فصبر جمیل» فرمود: یعنی صبر بدون گله و شکوه. و شاید قرینهای که بر این معنی دلالت دارد، همان صفت جمیل باشد که برای صبر آمده است.
8- قال علیهالسلام: قال الصادق علیهالسلام: فی تفسیر قوله تعالی: «تتجافی جنوبهم عن المضاجع» [9] قال: کانوا لاینامون حتی یصلوا العتمة. امام فرمود: امام صادق علیهالسلام، در تفسیر قول خدای تعالی «تتجافی جنوبهم عن المضاجع» فرمود: آنان همواره تا نماز عتمه را نمیخواندند به خواب نمیرفتند. [10] .
9- قال علیهالسلام: قال الصادق علیهالسلام: فی تفسیر قوله تعالی: «فلنحیینه حیاة طیبة» [11] قال: المراد بها القنوع. امام هادی علیهالسلام میفرماید: امام صادق علیهالسلام درباره قول خدای تعالی «فلنحیینه حیاة طیبة» فرمود: مقصود از حیات طیبه قناعت است.
این بود بخشی از اخباری که امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام از قول جدش امام صادق علیهالسلام نقل کرده بود.
پی نوشت ها:
[1] مآثر الکبراء. و در وسائل به صورت مختصر آمده است: 4/ 163.
[2] امالی شیخ طوسی.
[3] وسائل الشیعه: 11 / 466.
[4] امالی شیخ طوسی.
[5] امالی شیخ طوسی.
[6] عیون اخبارالرضا.
[7] سوره یوسف / بخشی از آیه 18، 83.
[8] مآثر الکبراء: 3 / 228.
[9] سوره سجده / 16. «مؤمنان پهلوهایشان را از بستر جدا میکنند» کنایه از این که نمیخوابند.
[10] امالی طوسی.
[11] سوره نحل / 97.
1- قال علیهالسلام: قال الصادق علیهالسلام: «ثلاث دعوات لا یحجبن عن الله تعالی دعاء الوالد لولده اذا أبره، و دعوته علیه اذا عقه، و دعاء المظلوم علی ظالمه، و دعاؤه لمن انتصر له، و رجل مؤمن دعا لأخ له مؤمن و اساه فینا، و دعاؤه علیه اذا لم یواسه مع القدرة علیه، واضطر أخیه الیه...» [1] . امام علیهالسلام فرمود: امام صادق علیهالسلام میفرماید: «دعای سه گروه یقینا در درگاه پروردگار اجابت میشود: دعای پدر برای فرزندی که به او نیکی کرده است، و نفرین پدر برای فرزند، وقتی که از او ناراضی بوده و عاق کند، و نفرین مظلوم بر ظالم، و دعای مظلوم به کسی که او را یاری کرده است، و مؤمنی که به خاطر ما با برادر مؤمنش مواسات کند و نفرینش در حالی که با داشتن قدرت و نیاز شدید برادر مؤمنش، با او مواسات نکند...»
این حدیث شریف مشتمل بر دعوت به احسان نسبت به پدر است، زیرا دعای پدر در حق فرزندش پذیرفته میشود، همچنان که از عاق پدر شدن برحذر داشته، زیرا نفرین پدر در حق فرزند را هیچ مانعی از استجابت آن در پیشگاه خدای تعالی جلوگیری نمیکند. و همچنین دعای مظلوم نسبت به ظالم تأثیر قطعی دارد، همان طوری که امام علیهالسلام بر یاری و کمک به مؤمن ترغیب فرموده است، زیرا دعای مؤمن به پیشگاه خدای متعال میرسد، و همچنین از کمک نکردن بر مؤمن نیز - در صورتی که توانایی کمک را داشته باشد - برحذر داشته است، زیرا نفرین مؤمن نیز در نزد خدا اجابت میشود.
2- قال علیهالسلام: قال الصادق علیهالسلام: «علیکم بالورع فانه الدین الذی تلازمه و تدین الله به، و یریده ممن یوالینا...» [2] . امام میفرماید: امام صادق علیهالسلام فرمود: «پرهیزگار باشید زیرا پرهیزگاری، یعنی دینی که شما پایبند آنید خداوند آن را واجب شمرده و از دوستانش میخواهد...» براستی پرهیز کردن از محارم الهی، اساس دیانت است و از جمله چیزهایی است که کاشف از ملکه ثابتی است در ژرفای روح آدمی که انسان را از ارتکاب محرمات الهی باز میدارد و از این رو، ورع و پارسایی عنصر مهمی از عناصر دین به شمار میآید.
3- قال علیهالسلام: قال الصادق: «لیس منا من لم یلزم التقیة، و یصوننا من سفلة الرعیة.» [3] .
امام میفرماید: امام صادق علیهالسلام فرمود: «کسی که پایبند به تقیه نباشد، و ما را از گزند مردم نادان مصون ندارد، از پیروان ما نیست.»
ائمه طاهرین علیهمالسلام، همگی به تقیه دستور دادهاند و شیعیان خود را ملزم کردهاند تا به وسیله تقیه خون خودشان را از دست حکومتهایی که کشتن آنها را روا میداشتند، حفظ کنند، و اگر تشریع تقیه نبود، هیچ کس از شیعیان و محبان اهلبیت علیهمالسلام باقی نمانده بود.
4- قال علیهالسلام: قال الصادق علیهالسلام: «ثلاثة أوقات لا یحجب فیها الدعاء عن الله تعالی، الدعاء فی اثر المکتوبة - أی منذ الفراغ من الصلاة الواجبة - و عند نزول القطر، و ظهور آیة معجزة لله فی أرضه.» [4] . امام علیهالسلام میگوید: امام صادق علیهالسلام فرموده است: «سه وقت است که درخواست از خدای تعالی پذیرفته است: دعای پس از واجب - یعنی بعد از فراغت از نماز واجب - و به هنگام فروچکیدن قطرات اشک، و آن گاه که نشانه قدرتی از جانب خدا در زمین، ظاهر گردد.» به راستی خدا تعالی دوست دارد که در این اوقات خوانده شود و استجابت دعای کسی را که در این اوقات خدا را بخواند، ضمانت کرده است، همچنان که استجابت دعای کسانی را که در کنار قبر ائمه طاهرین خدا را بخوانند، تعهد فرموده است.
5- قال علیهالسلام: جاء رجل الی الامام الصادق علیهالسلام فقال: قد سئمت من الدنیا فائمنی من الله الموت، قال علیهالسلام له: ثمن الحیاة لتطیع لا لتعصی فلأن تعیش فتطیع خیر لک من أن تموت، فلا تعصی و لا تطع» [5] . امام علیهالسلام میفرماید: مردی خدمت امام صادق علیهالسلام رسید، عرض کرد: «از دنیا سیر شدهام، از خداوند مرگ مرا بخواهید!» امام علیهالسلام فرمود: «بهای زندگی آن است که خدا را اطاعت کنی و از او نافرمانی نکنی، بنابراین اگر زنده باشی بهتر از آن است که بمیری و نتوانی معصیت کنی و نتوانی اطاعت و بندگی کنی.» براستی، انسان، وقتی که بمیرد، عملش چه نیک و چه بد، قطع میشود، و امام علیهالسلام مقرر فرموده است تا آن مرد، زندگی و طول عمر را آرزو کند به خاطر آن که بتواند عمل شایسته به جا آورد و تحصیل خیر کند که این عمل بهتر از مردن است که پس از آن نه طاعتی در کار است و نه عصیان و نافرمانی.
6- قال علیهالسلام: قیل للصادق: صف لنا الموت، قال علیهالسلام: هو للمؤمن کأطیب ریح یشمه فینعش لطیبه، و ینقطع التعب والألم کله منه، و للکافر کلسع الأفاعی و لدغ العقارب أو أشد، فقیل له: ان قوما یقولون: انه أشد من نشر بالمناشیر، و قرض بالمقاریض، و رضخ بالأحجار، و تدویر قطب الأرحیة علی الاحراق، قال علیهالسلام: کذلک هو علی بعض الکافرین و الفاجرین، ألا ترون منهم من یعانی تلک الشدائد، والذی یری بعد ذلک هو أشد من هذا، ألا هو عذاب الاخرة، فانه أشد من عذاب الدنیا، قیل له: فما بالنا نری کافرا یسهل علیه النزع فینطفی، و هو یحدث و یضحک، و یتکلم، و فی المؤمنین أیضا من یکون کذلک، و من المؤمنین و الکافرین من یقاسی عند سکرات الموت هذه الشدائد، فقال علیهالسلام: ما کان من راحة للمؤن هناک فهو عاجل ثوابه، و ما کان من شدائده فتمحیصه من ذنوبه لیرد الاخرة نقیا نظیفا مستحقا لثواب الأبد، لامانع له دونه، و ما کان من سهولة هناک علی الکافر فلیوف أجر حسناته فی الدنیا، و فی الاخرة لیس له الا ما یوجب علیه العذاب، و ما کان من شدة علی الکافر فهو ابتداء عذاب الله، فان الله عدل لا یجور...» [6] . امام علیهالسلام فرمود: «از امام صادق علیهالسلام پرسیدند: مرگ را توصیف کنید؟ امام علیهالسلام فرمود: مرگ برای مؤمن، چنان است که بوی خوشی را استشمام کند و از خود بی خود شود و در نتیجه تمام رنج و ناراحتیش برطرف گردد و برای کافر مانند گزیدن مارها و نیش زدن عقربها، بلکه بدتر از آنهاست، عرض کردند: گروهی میگویند: مردن بدتر از آن است که با اره و قیچی بدن کسی را قطعه قطعه کنند و با سنگها درهم بشکنند و یا زیر سنگ آسیا نرم کنند؟ امام علیهالسلام، فرمود: برای بعضی از کافران و تبهکاران چنان است، آیا نمیبینید که بعضی از آنها موقع مردن چنین وضعی را دارند و آن چه بعد از مرگ میبینند بدتر از اینهاست، آری آن عذاب آخرت است که بدتر از عذاب دنیاست. عرض کردند: بنابراین پس چرا گاهی کافری را میبینیم که جان کندنش آسان است و حرف میزند و صحبت میکند و در میان مؤمنین نیز بعضی چنینند، و در بین مؤمنان و کافران کسانی هستند که موقع جان دادن همین سختیها را تحمل میکنند؟ امام علیهالسلام فرمود: آن چه برای مؤمن در آن وقت از آسایش وجود دارد، اجر دنیوی اوست و آن چه از سختی و شداید است برای خالص کردن او از گناهان است تا این که پاک و پاکیزه برای اجر و مزد ابدی، وارد عالم آخرت شود، و مانعی برای او نباشد، و هرچه در آن وقت برای کافر آسانی باشد در برابر خوبیهای او در دنیاست و در آخرت چیزی جز موجبات عذاب وجود ندارد، و این سختی، سرآغاز عذاب خدا برای کافر است، خداوند عادل است و به کسی ستم روا نمیدارد.»
7- قال علیهالسلام: قال الصادق علیهالسلام: فی قول یعقوب: «فصبر جمیل» [7] أی صبر بلا شکوی [8] و لعل القرینة الدالة علی ذلک هو وصف الصبر بالجمیل.
فرمود: امام صادق علیهالسلام درباره قول حضرت یعقوب «فصبر جمیل» فرمود: یعنی صبر بدون گله و شکوه. و شاید قرینهای که بر این معنی دلالت دارد، همان صفت جمیل باشد که برای صبر آمده است.
8- قال علیهالسلام: قال الصادق علیهالسلام: فی تفسیر قوله تعالی: «تتجافی جنوبهم عن المضاجع» [9] قال: کانوا لاینامون حتی یصلوا العتمة. امام فرمود: امام صادق علیهالسلام، در تفسیر قول خدای تعالی «تتجافی جنوبهم عن المضاجع» فرمود: آنان همواره تا نماز عتمه را نمیخواندند به خواب نمیرفتند. [10] .
9- قال علیهالسلام: قال الصادق علیهالسلام: فی تفسیر قوله تعالی: «فلنحیینه حیاة طیبة» [11] قال: المراد بها القنوع. امام هادی علیهالسلام میفرماید: امام صادق علیهالسلام درباره قول خدای تعالی «فلنحیینه حیاة طیبة» فرمود: مقصود از حیات طیبه قناعت است.
این بود بخشی از اخباری که امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام از قول جدش امام صادق علیهالسلام نقل کرده بود.
پی نوشت ها:
[1] مآثر الکبراء. و در وسائل به صورت مختصر آمده است: 4/ 163.
[2] امالی شیخ طوسی.
[3] وسائل الشیعه: 11 / 466.
[4] امالی شیخ طوسی.
[5] امالی شیخ طوسی.
[6] عیون اخبارالرضا.
[7] سوره یوسف / بخشی از آیه 18، 83.
[8] مآثر الکبراء: 3 / 228.
[9] سوره سجده / 16. «مؤمنان پهلوهایشان را از بستر جدا میکنند» کنایه از این که نمیخوابند.
[10] امالی طوسی.
[11] سوره نحل / 97.
:: ادامه مطلب
وروی الامام أبوالحسن الهادی علیهالسلام عن جده الامام محمد الباقر علیهالسلام انه قال:
«اتقوا فراسة المؤمن فانه ینظر بنورالله، ثم تلاقوله تعالی: ان فی ذلک لآیات للمتوسمین...» [1] .
امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام از جدش امام محمدباقر علیهالسلام روایت کرده، میفرماید:
«از هوشیاری مؤمن بترسید که او به وسیله نور خدا مینگرد» و آن گاه این آیه شریفه را تلاوت کرد: «ان فی ذلک لآیات للمتوسمین.» [2] . براستی مؤمن حقیقی، خویشتن را از آلودگیهای مادی پاک کرده و از تاریکیهای باطل نجات بخشیده است، و او به گونهای به اشیا مینگرد که به واقعیت و حقیقت آنها میرسد و هرگز خطا نمیکند و از راه حق نیز در آن چه میبیند و مینگرد دور نمیافتد.
پی نوشت ها:
[1] مآثر الکبراء: 3 / 220.
[2] سوره حجر: 75.
«اتقوا فراسة المؤمن فانه ینظر بنورالله، ثم تلاقوله تعالی: ان فی ذلک لآیات للمتوسمین...» [1] .
امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام از جدش امام محمدباقر علیهالسلام روایت کرده، میفرماید:
«از هوشیاری مؤمن بترسید که او به وسیله نور خدا مینگرد» و آن گاه این آیه شریفه را تلاوت کرد: «ان فی ذلک لآیات للمتوسمین.» [2] . براستی مؤمن حقیقی، خویشتن را از آلودگیهای مادی پاک کرده و از تاریکیهای باطل نجات بخشیده است، و او به گونهای به اشیا مینگرد که به واقعیت و حقیقت آنها میرسد و هرگز خطا نمیکند و از راه حق نیز در آن چه میبیند و مینگرد دور نمیافتد.
پی نوشت ها:
[1] مآثر الکبراء: 3 / 220.
[2] سوره حجر: 75.
:: ادامه مطلب
احمد بن اسحاق در نامهای به خدمت امام ابوالحسن سوم - امام هادی - علیهالسلام، از آن حضرت درباره دیدن خدا و اختلاف مردم در آن باره پرسید امام علیهالسلام در پاسخ وی نوشت:
«تا وقتی که میان بیننده و چیزی که دیده میشود، هوایی که شعاع دید در آن نفوذ کند، وجود نداشته باشد، دیدن امکانپذیر نیست، بنابراین هرگاه، هوا در میان نباشد و روشنایی در بین بیننده و شی دیده شده وجود نداشته باشد، دیدن معنی ندارد و چنان چیزی اشتباه است، زیرا بیننده هرگاه در جهتی که بین او و شی دیده شدنی است با هدف برابر شود، به اشتباه میافتد و این همان همانند دانستن خدا با چیزی است! زیرا ارتباط بین اسباب و مسببات حتمی است.» [1] . امام بزرگوار برای محال بودن و امکان علمی نداشتن رؤیت استدلال فرموده است، زیرا دستگاه بینایی به دو وسیله اشیا را میبیند: یکی هوا و دیگری نور، پس هر گاه هر دوی اینها نباشند، دیدن غیرممکن است، و این دو چیز نمیتوانند باعث دیدن خدا گردند، زیرا هر دوی اینها از ممکنات محدود میباشند، پس چگونه میتوانند نیروی نامحدودی را که مدبر این عوالم و پدیدههای گذراست، ببینند، عوالمی که سادهترین آنها همین ستارگانی است که با وجود تمام شگفتیها و عجایبی که دارند، ما در آنها زندگی میکنیم. به راستی دستگاه بینایی، تنها چیزهایی را میبیند که در ویژگیهای امکانی با آن برابر باشد، بنابراین اگر چنین برابری و همسانی میان آنها نباشد دیدن و نگرش امکان پذیر نخواهد شد. موسی علیهالسلام کوشید تا خدا را ببیند اما ممکن نبود: «عرض کرد: خدایا! خود را به من آشکار بنما تا تو را مشاهده کنم! خداوند در پاسخ فرمود: هرگز مرا نخواهی دید ولیکن در کوه نظر کن اگر کوه به جای خود برقرار ماند تو نیز مرا خواهی دید، آن گاه که نور خدا تجلی کرد و بر کوه تابید کوه را متلاشی ساخت و موسی بیهوش بر زمین افتاد، و چون به هوش آمد، عرض کرد: خدایا! تو منزه و برتری، به درگاه تو توبه کردم و من (از میان قوم) نخستین کسی هستم که ایمان آوردم.» [2] . موسی بن عمران (علیه السلام) کلمات خدا را دریافت میکرد و روحش مشتاق بود و دارای مقام والایی بود و آرزویی کرد در حالی که خود را فراموش کرده بود که او کیست و چه موضعی دارد، چیزی را خواست که حق هیچ بشری در این صحنه زمین نبود و از توان هر بشری در روی زمین بیرون است که دیدن خدای بزرگ را بخواهد و در خور رنج شوق و حالات امید نیز نمیگنجد، تا این که پروردگار با جملهای قاطع «هرگز مرا نخواهی دید» او را متوجه ساخت، آن گاه خداوند بزرگ با وی مدارا کرد و اعلام فرمود که چرا هرگز او را نمیبیند: «ولیکن در کوه نظر کن اگر کوه به جای خود برقرار ماند تو نیز مرا خواهی دید!» در صورتی که کوه ثابت و در جای خود بود، و با وجود آرامش و ثبات از طبع آدمیزاد کمتر اثر قبول کرده و پذیرای اثر است. با این همه چه شد؟ «آن گاه که نور خدا تجلی کرد و بر کوه تابید، کوه را متلاشی کرد.»، و موسی چون آن شکوه و عظمت را دید بیهوش بر زمین افتاد، و چون به هوش آمد، عرض کرد: «خدایا تو پاک و منزهی، به درگاهت توبه کردم و من از نخستین مؤمنانم.»[3] . ببین که امام بزرگ، حضرت ابوالحسن الهادی علیهالسلام خدای تعالی را با این سخنان نورانی خود که حاکی از میزان معرفت آن بزرگوار نسبت به خدای تعالی است چگونه مخاطب میسازد و میگوید: «اوهام پندار گرایان از درک حقیقت تو ناتوان و نگاه نگرندگان از دیدن تجلیاتت قاصر است، اوصافی را که توصیف کنندگان بیان کنند و سخن بیهوده گرایان از درک تو بر باد است، به دلیل فوق تصور بودن مقام و بلندی مرتبهات، زیرا تو در جایگاهی نامتناهی هستی، از این رو اشاره چشمها و هیچ عبارتی به جایگاه تو نرسد، هیهات و نیز هیهات! ای مبدأ و ای هستی و ای یکتا! که با عزت بزرگی خود بلند مرتبهای و با جبروت عظمتت، بالاتر از هر پایان و نهایتی» [4] . به راستی که اوهام پندار گرایان از درک حقیقت ذات مقدس خدا و یا رسیدن به کمال معرفت او سرگردان است. و چگونه انسانی که حقیقت ذات او را نشناخته است میتواند به درک حقیقت والای او برسد که بیان و توصیف از تصویر هر گوشهای از گوشههای آن عاجز و ناتوان است. ابن ابیالحدید (در ضمن اشعاری) میگوید: ای أعجوبه هستی، درباره تو اندیشهها علیل و ناتوان است. تو صاحبان خرد را سرگردان، و عقل و خردها را حیران نمودهای هرگاه اندیشهام را وجبی به حقیقت تو نزدیک میسازم، یک میل دور میشود در حال عقب نشینی کورکورانه تلاش میکند، راه به جایی نمیبرد. [5] .
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی: 1 / 97، توحید صدوق: ص 109.
[2] سوره اعراف / 142.
[3] فی ظلال القرآن: 9 / 39.
[4] توحید: ص 66.
[5] شرح ابن ابیالحدید.
«تا وقتی که میان بیننده و چیزی که دیده میشود، هوایی که شعاع دید در آن نفوذ کند، وجود نداشته باشد، دیدن امکانپذیر نیست، بنابراین هرگاه، هوا در میان نباشد و روشنایی در بین بیننده و شی دیده شده وجود نداشته باشد، دیدن معنی ندارد و چنان چیزی اشتباه است، زیرا بیننده هرگاه در جهتی که بین او و شی دیده شدنی است با هدف برابر شود، به اشتباه میافتد و این همان همانند دانستن خدا با چیزی است! زیرا ارتباط بین اسباب و مسببات حتمی است.» [1] . امام بزرگوار برای محال بودن و امکان علمی نداشتن رؤیت استدلال فرموده است، زیرا دستگاه بینایی به دو وسیله اشیا را میبیند: یکی هوا و دیگری نور، پس هر گاه هر دوی اینها نباشند، دیدن غیرممکن است، و این دو چیز نمیتوانند باعث دیدن خدا گردند، زیرا هر دوی اینها از ممکنات محدود میباشند، پس چگونه میتوانند نیروی نامحدودی را که مدبر این عوالم و پدیدههای گذراست، ببینند، عوالمی که سادهترین آنها همین ستارگانی است که با وجود تمام شگفتیها و عجایبی که دارند، ما در آنها زندگی میکنیم. به راستی دستگاه بینایی، تنها چیزهایی را میبیند که در ویژگیهای امکانی با آن برابر باشد، بنابراین اگر چنین برابری و همسانی میان آنها نباشد دیدن و نگرش امکان پذیر نخواهد شد. موسی علیهالسلام کوشید تا خدا را ببیند اما ممکن نبود: «عرض کرد: خدایا! خود را به من آشکار بنما تا تو را مشاهده کنم! خداوند در پاسخ فرمود: هرگز مرا نخواهی دید ولیکن در کوه نظر کن اگر کوه به جای خود برقرار ماند تو نیز مرا خواهی دید، آن گاه که نور خدا تجلی کرد و بر کوه تابید کوه را متلاشی ساخت و موسی بیهوش بر زمین افتاد، و چون به هوش آمد، عرض کرد: خدایا! تو منزه و برتری، به درگاه تو توبه کردم و من (از میان قوم) نخستین کسی هستم که ایمان آوردم.» [2] . موسی بن عمران (علیه السلام) کلمات خدا را دریافت میکرد و روحش مشتاق بود و دارای مقام والایی بود و آرزویی کرد در حالی که خود را فراموش کرده بود که او کیست و چه موضعی دارد، چیزی را خواست که حق هیچ بشری در این صحنه زمین نبود و از توان هر بشری در روی زمین بیرون است که دیدن خدای بزرگ را بخواهد و در خور رنج شوق و حالات امید نیز نمیگنجد، تا این که پروردگار با جملهای قاطع «هرگز مرا نخواهی دید» او را متوجه ساخت، آن گاه خداوند بزرگ با وی مدارا کرد و اعلام فرمود که چرا هرگز او را نمیبیند: «ولیکن در کوه نظر کن اگر کوه به جای خود برقرار ماند تو نیز مرا خواهی دید!» در صورتی که کوه ثابت و در جای خود بود، و با وجود آرامش و ثبات از طبع آدمیزاد کمتر اثر قبول کرده و پذیرای اثر است. با این همه چه شد؟ «آن گاه که نور خدا تجلی کرد و بر کوه تابید، کوه را متلاشی کرد.»، و موسی چون آن شکوه و عظمت را دید بیهوش بر زمین افتاد، و چون به هوش آمد، عرض کرد: «خدایا تو پاک و منزهی، به درگاهت توبه کردم و من از نخستین مؤمنانم.»[3] . ببین که امام بزرگ، حضرت ابوالحسن الهادی علیهالسلام خدای تعالی را با این سخنان نورانی خود که حاکی از میزان معرفت آن بزرگوار نسبت به خدای تعالی است چگونه مخاطب میسازد و میگوید: «اوهام پندار گرایان از درک حقیقت تو ناتوان و نگاه نگرندگان از دیدن تجلیاتت قاصر است، اوصافی را که توصیف کنندگان بیان کنند و سخن بیهوده گرایان از درک تو بر باد است، به دلیل فوق تصور بودن مقام و بلندی مرتبهات، زیرا تو در جایگاهی نامتناهی هستی، از این رو اشاره چشمها و هیچ عبارتی به جایگاه تو نرسد، هیهات و نیز هیهات! ای مبدأ و ای هستی و ای یکتا! که با عزت بزرگی خود بلند مرتبهای و با جبروت عظمتت، بالاتر از هر پایان و نهایتی» [4] . به راستی که اوهام پندار گرایان از درک حقیقت ذات مقدس خدا و یا رسیدن به کمال معرفت او سرگردان است. و چگونه انسانی که حقیقت ذات او را نشناخته است میتواند به درک حقیقت والای او برسد که بیان و توصیف از تصویر هر گوشهای از گوشههای آن عاجز و ناتوان است. ابن ابیالحدید (در ضمن اشعاری) میگوید: ای أعجوبه هستی، درباره تو اندیشهها علیل و ناتوان است. تو صاحبان خرد را سرگردان، و عقل و خردها را حیران نمودهای هرگاه اندیشهام را وجبی به حقیقت تو نزدیک میسازم، یک میل دور میشود در حال عقب نشینی کورکورانه تلاش میکند، راه به جایی نمیبرد. [5] .
پی نوشت ها:
[1] اصول کافی: 1 / 97، توحید صدوق: ص 109.
[2] سوره اعراف / 142.
[3] فی ظلال القرآن: 9 / 39.
[4] توحید: ص 66.
[5] شرح ابن ابیالحدید.
:: ادامه مطلب
امام هادی علیهالسلام، مجموعهای از حکمتها و آداب را از قول جدش امام امیرالمؤمنین پیشوای حکمت و عدالت در روی زمین، نقل کرده است، از جمله
1- قال علیهالسلام: قال أمیرالمؤمنین علیهالسلام: «ایاکم والمنی فانها من بضایع الفجرة...»
امام هادی میفرماید: امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود:
«از آرزوها بپرهیزید که آنها از کالاها و خواستههای تبهکاران است...» [1] .
براستی اسلام با تمام عزت و افتخار، با تمام وسایلی که به عقب ماندگی و انحطاط میانجامد، و از آن جمله تکیه کردن بر آرزوها و واگذاشتن عملی که باعث پیشرفت و تکامل در زندگی میشود، مبارزه کرده است.
2- قال علیهالسلام: قال أمیرالمؤمنین: «من أصبح والآخرة همه استغنی بغیر مال و استأنس بغیر أهل. و عز بغیر عشیرة...» امام فرمود: امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید:
«هرکس که هدفش آخرت باشد، بدون مال و ثروت، غنی، و بدون خویشان، دلگرم و بدون قبیله، عزیز است...» [2] . براستی کسی که به امر آخرت اهتمام ورزد و در آن راه بکوشد، به وسیله تقوا و پرهیزگاری خویش بینیاز و مأنوس میگردد، زیرا او قلب خود را با ارتباط به خدا خشنود ساخته است همچنان که در نزد مردم عزیز و ارجمند میگردد، و عزت وی بدون قبیله و خویشان، به وسیله صلاح و تقواست.
3- قال علیهالسلام: قال أمیرالمؤمنین علیهالسلام: «العلم وراثة کریمة، والآداب حلل حسان، والفکرة مرآة صافیة، والاعتبار منذر ناصح، و کفی بک أدبا لنفسک ترکک ما کرهته لغیرک...»
امام علیهالسلام فرمود: امیرالمؤمنین میفرماید:
«علم، میراثی ارزشمند و ادب زینتی نیکو، اندیشه آیینهای صیقلی و پندپذیری بیم دهندهای خیرخواه است. و همین قدر در ادب کردن خودت بس، که آن چه را در دیگران نمیپسندی، مرتکب نشوی...» [3] . این سخنان گرانبها که از گنجهای حکمت درخشان برگرفته شده و بر آراسته شدن به زیور علم و ادب دعوت میکند، محققا بهترین چیزهایی هستند که انسان در این زندگی بدانها دست یافته است. همان طوری که از امام حکیم، توجهی عمیق بر فکر و اندیشه کرده و آن را همچون آیینه صافی میداند که صورتهای نیک و بد در آن منعکس میشود، و انسان پاک از نظر امام علیهالسلام کسی است که در آیینه اندیشهاش صورتهای نیک را منعکس سازد و آن را با تصویر رذایل و زشتیها آلوده نسازد، و امام علیهالسلام آن چیز را بالاترین نوع ادب میداند که انسان آن چه را که از دیگران نمیپسندد، خود از آن اجتناب ورزد.
4- قال علیهالسلام: قال أمیرالمؤمنین: «من دخله العجب هلک...» [4] .
فرمود: امیرالمؤمنین علیهالسلام فرموده است :
«هرکس که خودخواهی در اندیشه او راه یافت، هلاک شد...»
براستی خودبینی انسان باعث هلاک اوست، زیرا در خودخواهی، آفات و زیانهای ویرانگری است که باعث ظلم و ستم به دیگران و تجاوز به ناحق میگردد و سبب میشود که شخص خودخواه، عیبها و بدیهای خود را نادیده بگیرد.
5- قال علیهالسلام: قال أمیرالمؤمنین علیهالسلام: «من أیقن بالخلف جاد بالعطیة.»[5] .
امام علیهالسلام میفرماید: امیرالمؤمنین فرمود: «هرکس به پاداش یقین دارد، بیشتر بخشش و انفاق میکند.» چه قدر این سخن زیباست، زیرا کسی که در راه خدا انفاق میکند و یقین دارد که خداوند در دنیا و آخرت عوض آن را به او میدهد، طبیعی است که به بخشندگی فراوان، اقدام میکند.
6- قال علیهالسلام: جاء رجل یهودی الی الامام أمیرالمؤمنین علیهالسلام فقال له: أخبرنی عما لیس لله، و عما لیس عندالله، و عما لا یعلمه الله، فقال علیهالسلام: أما ما لا یعلمه الله فلا یعلم له ولدا، تکذیبا لکم حیث قلتم: عزیربن الله، و أما قولک: عما لیس لله، فلیس له شریک، و بهر الیهودی، فأعلن اسلامه، و تشهد الشهادتین، و خاطب الامام قائلا: «أشهد أنک الحق، و من أهل الحق، و قلت الحق...» [6] . امام علیهالسلام فرمود: «مرد یهودیی خدمت امام امیرالمؤمنین علیهالسلام رسید، عرض کرد: بفرمایید، آن چیست که خدا ندارد، و آن چیست که نزد خدا نیست، و آن چیست که خداوند نمیداند؟» امیرالمؤمنین فرمود: اما آن چیزی که خدا نمیداند، خداوند برای خود فرزندی نمیداند برخلاف قول شما یهودیان که گفتید: عزیر پسر خداست. اما چیزی که در نزد خدا نیست، ظلم و ستم بر بندگان در نزد خدا وجود ندارد. و اما این که گفتی: (چیزی که خدا ندارد.)، خداوند شریک ندارد. یهودی با شنیدن این سخنان متحیر شد و سرانجام اسلام آورد و شهادتین بر زبان جاری کرد و رو به امام کرد و گفت: «گواهی میدهم که تو بر حقی، و از اهل حقی و سخن حق گفتی...»
براستی که امام امیرالمؤمنین علیهالسلام، دروازه شهر علم پیامبر - صلی الله علیه و آله - است، و اگر مسندی برای او نهاده میشد، هر آینه برای پیروان انجیل، به انجیل، و پیروان زبور، به زبور، و پیروان تورات، به توراتشان فتوا میداد، همچنان که آن بزرگوار، خود بارها این مطلب را فرمود. به یقین اگر پس از وفات پیامبر - صلی الله علیه و آله - خلافت به آن حضرت رسیده بود، هر آینه هیچ اهل کتابی نمانده بود مگر آن که به اسلام گرویده و به راه حق بازگشته بود.
7- روی الامام الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه ان رجلا من أهل العراق دخل علی الامام أمیرالمؤمنین علیهالسلام حین خروجه الی حرف صفین فقال له:
«أخبرنا عن خروجنا الی أهل الشام أبقضاء من الله و قدر؟...»
فأجابه الامام الحکیم قائلا. «أجل یا شیخ فوالله ما علوتم قلعة، و لا هبطتم بطن واد الا بقضاء من الله و قدر...» فانبری الشیخ قائلا: «عندالله أحتسب عنائی یا أمیرالمؤمنین...» وراح الامام یوضح للشیخ حقیقة القضاء والقدر قائلا: «مهلا یا شیخ!! لعلک تظن قضاءا حتما، و قدرا لازما، لو کان کذلک لبطل الثواب والعقاب، والأمر والنهی، والزجر، ولسقط معنی الوعید والوعد، و لم یکن علی مسیء لائمة، و لا لمحسن محمدة، و لکان المحسن أولی باللائمة من المذنب، و المذنب أولی بالاحسان من المحسن، تلک مقالة عبدة الأوثان، و خصماء الرحمن، و قدریة هذه الأمة و مجوسها، یا شیخ: ان الله عزوجل کلف تخییرا، و نهی تحذیرا، و أعطی علی القلیل کثیرا، و لم یعص مغلوبا، و لم یطع مکرها، و لم یخلق السماوات والأرض و ما بینهما باطلا، ذلک ظن الذین کفروا، فویل للذین کفروا من النار...».
امام هادی علیهالسلام به سند خود از پدرانش نقل کرده است که مردی از اهل عراق، موقع عزیمت امام امیرالمؤمنین به جنگ صفین به خدمت آن حضرت رسید و عرض کرد:
«بگو که بیرون آمدن ما از شام، به قضا و قدر الهی بود، یا نه..؟»
امام علیهالسلام در پاسخ وی فرمود: «آری ای شیخ، به خدا سوگند که بر تپهای بالا نرفتید و به دشتی سرازیر نشدید، مگر به قضا و قدر الهی...».
پیرمرد شامی رو به امام علیهالسلام کرد و گفت: «یا امیرالمؤمنین رنجی که بردهام به حساب خدا بگذارم.» امام علیهالسلام در حالی که حقیقت قضا و قدر را برای پیرمرد شامی توضیح میداد، فرمود: «ای شیخ، ساکت باش، شاید گمان بردی که قضای حتمی و تقدیر لازم بوده است. در صورتی که اگر چنین بود، ثواب و عقاب بیهوده و امر و نهی و منع بیفایده است و وعده ثواب و تهدید به کیفر از بین رفته است و بر بد کار ملامتی و به نیکوکار ستایشی نیست، بلکه نیکوکار سزاوارتر به سرزنش خواهد بود تا بدکار و گنهکار شایستهتر به احسان خواهد بود تا نیکوکار، این سخن بت پرستان و دشمنان خداست. و سخن قدریه و گبرهای این امت است. ای شیخ! همانا خدای عزوجل مردم را به انتخاب درست مکلف کرده و به زنهار نهی فرموده است و بر عمل اندک اجر فراوان داده است، و هرگز بنده در ارتکاب گناه مجبور نیست و به زور اطاعت نکند، و آسمانها و زمین را و آن چه در میان آنهاست بیهوده نیافریده است این گمان کسانی است که کافرند و وای بر آنانی که کافرند از آتش دوزخ...»
پیرمرد شامی (پس از شنیدن این سخنان) از جا برخاست در حالی که این اشعار را میخواند:
أنت الامام الذی نرجو بطاعته
یوم النجاة من الرحمن غفرانا
أو ضحت من دیننا ما کان ملتبسا
جزاک ربک عنا فیه احسانا
فلیس معذرة فی فعل فاحشة
قد کنت راکبها فسقا و عدوانا
لا لا و لا قائلا ناهیه اوقعه
فیها عبدت اذا یا قوم شیطانا
ولا أحب ولاشاء الفسوق و لا
قتل الولی له ظلما و عدوانا
انی یحب و قد صحت عزیمته
ذوالعرش أعلن ذاک الله اعلانا [7] .
تو آن امامی که از اطاعتش در روز قیامت امید مغفرت از خدا داریم،
شبهه دینی ما را روشن کردی، خدا تو را از جانب ما پاداش نیکو دهد،
در کار بد کسی که از راه سرکشی و تجاوز کار زشتی را مرتکب شود، بهانهای نیست،
نه، هرگز، خدایی که او را نهی فرموده، دچار معصیتش نکرده، اگر چنین تصور کنید، شیطان را پرستیدهاید. نه خدا دوست دارد و نه بدی را اراده فرموده و نه به ستم و ظلم، ولی خود را کشته است. کجا او چنین چیزی را دوست میدارد؟ در حالی که اراده او که مقتدر و تواناست استوار میباشد و خدای توانا این را بخوبی اعلام کرده است. ما در بحثهای آینده به طور مفصل، مسأله قضا و قدر را شرح خواهیم کرد.
8- قال علیهالسلام: قال أمیرالمؤمنین: «کم من غافل ینسج ثوبا لیلبسه، و انما هو کفنه، و یبنی بیتا لیسکنه، و انما هو موضع قبره...» [8] .
امام علیهالسلام میفرماید: امیرالمؤمنین فرمود: «بسا غفلت زده، که جامهای را میبافد تا بپوشد و همان کفنش گردد، و خانهای بنا کند تا ساکن شود که همانجا محل دفن اوست...»
در این گفتار ارزشمند به بیداری و احساس و زنهار از مطامع و خواستههای دنیوی دعوت فرموده است .
پی نوشت ها:
[1] امالی طوسی.
[2] امالی طوسی.
[3] مآثرالکبراء: 3 / 219.
[4] وسائل الشیعه: 1 / 78.
[5] مآثر الکبراء.
[6] مآثر الکبراء.
[7] توحید: ص 381 -380.
[8] عیون اخبارالرضا.
1- قال علیهالسلام: قال أمیرالمؤمنین علیهالسلام: «ایاکم والمنی فانها من بضایع الفجرة...»
امام هادی میفرماید: امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود:
«از آرزوها بپرهیزید که آنها از کالاها و خواستههای تبهکاران است...» [1] .
براستی اسلام با تمام عزت و افتخار، با تمام وسایلی که به عقب ماندگی و انحطاط میانجامد، و از آن جمله تکیه کردن بر آرزوها و واگذاشتن عملی که باعث پیشرفت و تکامل در زندگی میشود، مبارزه کرده است.
2- قال علیهالسلام: قال أمیرالمؤمنین: «من أصبح والآخرة همه استغنی بغیر مال و استأنس بغیر أهل. و عز بغیر عشیرة...» امام فرمود: امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید:
«هرکس که هدفش آخرت باشد، بدون مال و ثروت، غنی، و بدون خویشان، دلگرم و بدون قبیله، عزیز است...» [2] . براستی کسی که به امر آخرت اهتمام ورزد و در آن راه بکوشد، به وسیله تقوا و پرهیزگاری خویش بینیاز و مأنوس میگردد، زیرا او قلب خود را با ارتباط به خدا خشنود ساخته است همچنان که در نزد مردم عزیز و ارجمند میگردد، و عزت وی بدون قبیله و خویشان، به وسیله صلاح و تقواست.
3- قال علیهالسلام: قال أمیرالمؤمنین علیهالسلام: «العلم وراثة کریمة، والآداب حلل حسان، والفکرة مرآة صافیة، والاعتبار منذر ناصح، و کفی بک أدبا لنفسک ترکک ما کرهته لغیرک...»
امام علیهالسلام فرمود: امیرالمؤمنین میفرماید:
«علم، میراثی ارزشمند و ادب زینتی نیکو، اندیشه آیینهای صیقلی و پندپذیری بیم دهندهای خیرخواه است. و همین قدر در ادب کردن خودت بس، که آن چه را در دیگران نمیپسندی، مرتکب نشوی...» [3] . این سخنان گرانبها که از گنجهای حکمت درخشان برگرفته شده و بر آراسته شدن به زیور علم و ادب دعوت میکند، محققا بهترین چیزهایی هستند که انسان در این زندگی بدانها دست یافته است. همان طوری که از امام حکیم، توجهی عمیق بر فکر و اندیشه کرده و آن را همچون آیینه صافی میداند که صورتهای نیک و بد در آن منعکس میشود، و انسان پاک از نظر امام علیهالسلام کسی است که در آیینه اندیشهاش صورتهای نیک را منعکس سازد و آن را با تصویر رذایل و زشتیها آلوده نسازد، و امام علیهالسلام آن چیز را بالاترین نوع ادب میداند که انسان آن چه را که از دیگران نمیپسندد، خود از آن اجتناب ورزد.
4- قال علیهالسلام: قال أمیرالمؤمنین: «من دخله العجب هلک...» [4] .
فرمود: امیرالمؤمنین علیهالسلام فرموده است :
«هرکس که خودخواهی در اندیشه او راه یافت، هلاک شد...»
براستی خودبینی انسان باعث هلاک اوست، زیرا در خودخواهی، آفات و زیانهای ویرانگری است که باعث ظلم و ستم به دیگران و تجاوز به ناحق میگردد و سبب میشود که شخص خودخواه، عیبها و بدیهای خود را نادیده بگیرد.
5- قال علیهالسلام: قال أمیرالمؤمنین علیهالسلام: «من أیقن بالخلف جاد بالعطیة.»[5] .
امام علیهالسلام میفرماید: امیرالمؤمنین فرمود: «هرکس به پاداش یقین دارد، بیشتر بخشش و انفاق میکند.» چه قدر این سخن زیباست، زیرا کسی که در راه خدا انفاق میکند و یقین دارد که خداوند در دنیا و آخرت عوض آن را به او میدهد، طبیعی است که به بخشندگی فراوان، اقدام میکند.
6- قال علیهالسلام: جاء رجل یهودی الی الامام أمیرالمؤمنین علیهالسلام فقال له: أخبرنی عما لیس لله، و عما لیس عندالله، و عما لا یعلمه الله، فقال علیهالسلام: أما ما لا یعلمه الله فلا یعلم له ولدا، تکذیبا لکم حیث قلتم: عزیربن الله، و أما قولک: عما لیس لله، فلیس له شریک، و بهر الیهودی، فأعلن اسلامه، و تشهد الشهادتین، و خاطب الامام قائلا: «أشهد أنک الحق، و من أهل الحق، و قلت الحق...» [6] . امام علیهالسلام فرمود: «مرد یهودیی خدمت امام امیرالمؤمنین علیهالسلام رسید، عرض کرد: بفرمایید، آن چیست که خدا ندارد، و آن چیست که نزد خدا نیست، و آن چیست که خداوند نمیداند؟» امیرالمؤمنین فرمود: اما آن چیزی که خدا نمیداند، خداوند برای خود فرزندی نمیداند برخلاف قول شما یهودیان که گفتید: عزیر پسر خداست. اما چیزی که در نزد خدا نیست، ظلم و ستم بر بندگان در نزد خدا وجود ندارد. و اما این که گفتی: (چیزی که خدا ندارد.)، خداوند شریک ندارد. یهودی با شنیدن این سخنان متحیر شد و سرانجام اسلام آورد و شهادتین بر زبان جاری کرد و رو به امام کرد و گفت: «گواهی میدهم که تو بر حقی، و از اهل حقی و سخن حق گفتی...»
براستی که امام امیرالمؤمنین علیهالسلام، دروازه شهر علم پیامبر - صلی الله علیه و آله - است، و اگر مسندی برای او نهاده میشد، هر آینه برای پیروان انجیل، به انجیل، و پیروان زبور، به زبور، و پیروان تورات، به توراتشان فتوا میداد، همچنان که آن بزرگوار، خود بارها این مطلب را فرمود. به یقین اگر پس از وفات پیامبر - صلی الله علیه و آله - خلافت به آن حضرت رسیده بود، هر آینه هیچ اهل کتابی نمانده بود مگر آن که به اسلام گرویده و به راه حق بازگشته بود.
7- روی الامام الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه ان رجلا من أهل العراق دخل علی الامام أمیرالمؤمنین علیهالسلام حین خروجه الی حرف صفین فقال له:
«أخبرنا عن خروجنا الی أهل الشام أبقضاء من الله و قدر؟...»
فأجابه الامام الحکیم قائلا. «أجل یا شیخ فوالله ما علوتم قلعة، و لا هبطتم بطن واد الا بقضاء من الله و قدر...» فانبری الشیخ قائلا: «عندالله أحتسب عنائی یا أمیرالمؤمنین...» وراح الامام یوضح للشیخ حقیقة القضاء والقدر قائلا: «مهلا یا شیخ!! لعلک تظن قضاءا حتما، و قدرا لازما، لو کان کذلک لبطل الثواب والعقاب، والأمر والنهی، والزجر، ولسقط معنی الوعید والوعد، و لم یکن علی مسیء لائمة، و لا لمحسن محمدة، و لکان المحسن أولی باللائمة من المذنب، و المذنب أولی بالاحسان من المحسن، تلک مقالة عبدة الأوثان، و خصماء الرحمن، و قدریة هذه الأمة و مجوسها، یا شیخ: ان الله عزوجل کلف تخییرا، و نهی تحذیرا، و أعطی علی القلیل کثیرا، و لم یعص مغلوبا، و لم یطع مکرها، و لم یخلق السماوات والأرض و ما بینهما باطلا، ذلک ظن الذین کفروا، فویل للذین کفروا من النار...».
امام هادی علیهالسلام به سند خود از پدرانش نقل کرده است که مردی از اهل عراق، موقع عزیمت امام امیرالمؤمنین به جنگ صفین به خدمت آن حضرت رسید و عرض کرد:
«بگو که بیرون آمدن ما از شام، به قضا و قدر الهی بود، یا نه..؟»
امام علیهالسلام در پاسخ وی فرمود: «آری ای شیخ، به خدا سوگند که بر تپهای بالا نرفتید و به دشتی سرازیر نشدید، مگر به قضا و قدر الهی...».
پیرمرد شامی رو به امام علیهالسلام کرد و گفت: «یا امیرالمؤمنین رنجی که بردهام به حساب خدا بگذارم.» امام علیهالسلام در حالی که حقیقت قضا و قدر را برای پیرمرد شامی توضیح میداد، فرمود: «ای شیخ، ساکت باش، شاید گمان بردی که قضای حتمی و تقدیر لازم بوده است. در صورتی که اگر چنین بود، ثواب و عقاب بیهوده و امر و نهی و منع بیفایده است و وعده ثواب و تهدید به کیفر از بین رفته است و بر بد کار ملامتی و به نیکوکار ستایشی نیست، بلکه نیکوکار سزاوارتر به سرزنش خواهد بود تا بدکار و گنهکار شایستهتر به احسان خواهد بود تا نیکوکار، این سخن بت پرستان و دشمنان خداست. و سخن قدریه و گبرهای این امت است. ای شیخ! همانا خدای عزوجل مردم را به انتخاب درست مکلف کرده و به زنهار نهی فرموده است و بر عمل اندک اجر فراوان داده است، و هرگز بنده در ارتکاب گناه مجبور نیست و به زور اطاعت نکند، و آسمانها و زمین را و آن چه در میان آنهاست بیهوده نیافریده است این گمان کسانی است که کافرند و وای بر آنانی که کافرند از آتش دوزخ...»
پیرمرد شامی (پس از شنیدن این سخنان) از جا برخاست در حالی که این اشعار را میخواند:
أنت الامام الذی نرجو بطاعته
یوم النجاة من الرحمن غفرانا
أو ضحت من دیننا ما کان ملتبسا
جزاک ربک عنا فیه احسانا
فلیس معذرة فی فعل فاحشة
قد کنت راکبها فسقا و عدوانا
لا لا و لا قائلا ناهیه اوقعه
فیها عبدت اذا یا قوم شیطانا
ولا أحب ولاشاء الفسوق و لا
قتل الولی له ظلما و عدوانا
انی یحب و قد صحت عزیمته
ذوالعرش أعلن ذاک الله اعلانا [7] .
تو آن امامی که از اطاعتش در روز قیامت امید مغفرت از خدا داریم،
شبهه دینی ما را روشن کردی، خدا تو را از جانب ما پاداش نیکو دهد،
در کار بد کسی که از راه سرکشی و تجاوز کار زشتی را مرتکب شود، بهانهای نیست،
نه، هرگز، خدایی که او را نهی فرموده، دچار معصیتش نکرده، اگر چنین تصور کنید، شیطان را پرستیدهاید. نه خدا دوست دارد و نه بدی را اراده فرموده و نه به ستم و ظلم، ولی خود را کشته است. کجا او چنین چیزی را دوست میدارد؟ در حالی که اراده او که مقتدر و تواناست استوار میباشد و خدای توانا این را بخوبی اعلام کرده است. ما در بحثهای آینده به طور مفصل، مسأله قضا و قدر را شرح خواهیم کرد.
8- قال علیهالسلام: قال أمیرالمؤمنین: «کم من غافل ینسج ثوبا لیلبسه، و انما هو کفنه، و یبنی بیتا لیسکنه، و انما هو موضع قبره...» [8] .
امام علیهالسلام میفرماید: امیرالمؤمنین فرمود: «بسا غفلت زده، که جامهای را میبافد تا بپوشد و همان کفنش گردد، و خانهای بنا کند تا ساکن شود که همانجا محل دفن اوست...»
در این گفتار ارزشمند به بیداری و احساس و زنهار از مطامع و خواستههای دنیوی دعوت فرموده است .
پی نوشت ها:
[1] امالی طوسی.
[2] امالی طوسی.
[3] مآثرالکبراء: 3 / 219.
[4] وسائل الشیعه: 1 / 78.
[5] مآثر الکبراء.
[6] مآثر الکبراء.
[7] توحید: ص 381 -380.
[8] عیون اخبارالرضا.
:: ادامه مطلب
شیعه امامیه، همگی بر کفر و نجاست غلات معتقدند و هر حکمی که بر کافران مترتب است، برایشان مترتب میدانند، از آن جمله کشتن آنها را جایز میشمرند. امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام به یکی از اصحابش فرمود:
«و اگر کسی از غلات را در خلوت یافتی، سرش رابا سنگ بشکن!» [1] .
ما در بحثهای آینده، راجع به غلات به تفصیل سخن خواهیم گفت.
تا این جا بحث ما درباره فقه امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام پایان یافت، البته ما نمونه اندکی از نظرات فقهی امام علیهالسلام را نقل کردیم که مسائل مورد سؤال از آن حضرت دلیل بر آن بود که وی بالاترین مرجع فتوای عصر خود، در جهان اسلام بوده و از سرمایههای فراوان علمی نسبت به احکام شرعی اسلامی برخوردار بوده است.
پی نوشت ها:
[1] وسائل الشیعه: 18 / 554.
«و اگر کسی از غلات را در خلوت یافتی، سرش رابا سنگ بشکن!» [1] .
ما در بحثهای آینده، راجع به غلات به تفصیل سخن خواهیم گفت.
تا این جا بحث ما درباره فقه امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام پایان یافت، البته ما نمونه اندکی از نظرات فقهی امام علیهالسلام را نقل کردیم که مسائل مورد سؤال از آن حضرت دلیل بر آن بود که وی بالاترین مرجع فتوای عصر خود، در جهان اسلام بوده و از سرمایههای فراوان علمی نسبت به احکام شرعی اسلامی برخوردار بوده است.
پی نوشت ها:
[1] وسائل الشیعه: 18 / 554.
:: ادامه مطلب
روایات امام هادی از پیامبر
امام هادی علیهالسلام به سند خود از پدران بزرگوارش مجموعهای از احادیث را نقل کرده است، از جمله:
1- روی المسعودی قال: حدثنی محمد بن الفرج بمدینة جرجان فی المحلة المعروفة (سرای غسان) قال: حدثنی أبودعامة قال: أتیت علی بن محمد بن علی بن موسی عائدا فی علته التی کانت وفاته منها فی هذه السنة، فلما هممت بالانصراف قالی لی: یا أبادعامة وجب حقک، أفلا أحدثک بحدیث تسربه؟
قال: فقلت له: ما أحوجنی الی ذلک یا ابن رسول الله، قال: حدثنی أبیمحمد بن علی، قال حدثنی ابیعلی بن موسی بن جعفر قال: حدثنی أبیجعفر بن محمد، قال: حدثنی محمد بن علی قال: حدثنی علی بن الحسین، قال حدثنی أبیالحسین بن علی، قال: حدثنی أبیعلی بن أبیطالب، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: اکتب، قال قلت: و ما أکتب؟ قال: اکتب «بسم الله الرحمن الرحیم الایمان ماو قرته القلوب، و صدقته الأعمال، والاسلام ماجری به اللسان، و حلت به المناکحة...».
قال أبودعامة: فقلت: یا ابن رسول الله ما أدری والله أیهما أحسن الحدیث أم الاسناد؟ فقال: «انها الصحیفة بخط علی بن ابیطالب باملاء رسول الله صلی الله علیه و آله نتوارثها صاغرا عن کابر...».
مسعودی میگوید: محمد بن فرج در شهر گرگان در محلهای معروف (به سرای غسان) از قول ابودعامه برایم نقل کرد و گفت: برای عیادت به خدمت محمد بن علی بن موسی علیهمالسلام رسیدم و این دیدار مربوط به بیماریی بود که در همان سال به وفات آن بزرگوار انجامید، وقتی که خواستم از خدمتش مرخص شوم، فرمود: «حقی بر من پیدا کردی، آیا نمیخواهی حدیثی برایت نقل کنم که باعث خشنودی تو شود؟» ابودعامه میگوید: عرض کردم: چقدر شایق و نیازمندم به چنان حدیثی، یابن رسول الله، فرمود: «پدرم محمد بن علی به نقل از پدرش علی بن موسی بن جعفر، و او از پدرش موسی بن جعفر بن محمد، و آن حضرت از قول پدرش، جعفر بن محمد، و آن حضرت، از پدرش محمد بن علی و آن بزرگوار از قول پدرش علی بن الحسین و او از رسول خدا - صلی الله علیه و آله - نقل میکند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: یا علی، بنویس! عرض کردم: چه بنویسم؟ فرمود: بنویس: (به نام خداوند بخشنده مهربان، ایمان چیزی است که در دلها اثر گذارد و رفتار شخص آن را تأیید نماید، و اسلام آن است که فقط به زبان گفته شود، و بدان وسیله ازدواج روا باشد...)
ابودعامه میگوید: عرض کردم: یابن رسول الله به خدا سوگند که نمیدانم این حدیث را با برکت و نیکو شمارم و یا اسناد آن را؟ فرمود: این صحیفهای است به خط علی بن ابیطالب، با املای رسول خدا - صلی الله علیه و آله - که برای ما از قول آن بزرگواران از بزرگ به کوچک به یادگار مانده است...» [1] .
این حدیث شریف بیانگر تفاوت بین ایمان و اسلام است به این ترتیب که حقیقت ایمان آن است که در ژرفای جان و اعماق دل نشیند و کارهای شایسته انسانی که از دلهای مؤمنان به خدا سرچشمه میگیرد، آن را تصدیق کند و تأیید نماید.
اما اسلام، تنها کلمه توحید و شهادت بر نبوت پیامبر - صلی الله علیه و آله - را بر زبان آوردن کافی است و به این وسیله ازدواج و سایر آثار وضعی که بر اسلام مترتب است، جایز میشود.
2- روی الحسن بن علی عن أبی الحسن العسکری عن آبائه قال أمیرالمؤمنین: قال: سمعت النبی صلی الله علیه و آله یقول: «اذا حشر الناس یوم القیامة نادانی مناد یا رسول الله، ان الله قد أمکنک من مجازاة محبیک، و محبی أهل بیتک الموالین لهم فیک، والمعادین لأعدائهم فیک، فکافهم بماشئت، فأقول: یا رب الجنة فبوئهم منها حیث شئت، فذلک المقام المحمود الذی وحدت به.» حسن بن علی از ابوالحسن العسکری - امام هادی - علیهالسلام، از قول پدران بزرگوار نقل کرده که امیرالمؤمنین فرمود: من از پیامبر - صلی الله علیه و آله - شنیدم که فرمود: در وقتی که مردم در روز قیامت محشور شوند، منادیی مرا ندا دهد: یا رسول الله! خداوند به تو اجازه داده است تا دوستان خود و دوستان اهلبیتت را که به خاطر تو دوستدار ایشان و دشمن دشمنان ایشانند، پاداش دهی اکنون هر پاداشی که میخواهی به آنان مرحمت کن، میگویم: ای خداوند مالک بهشت، آنان را در هر جای بهشت که صلاح میدانی جای ده، که آن جایگاه والایی است که خود وعده دادهای». [2] .براستی اهلبیت علیهمالسلام، کسانی بودند که پرچم اسلام را بلند کردند و به اهتزاز درآوردند و با سرکشان و طاغیان جنگیدند و فریاد حقوق و کرامت انسانی را برآوردند و آن سرکشان تبهکار برایشان شوریدند و شمشیرها و نیزههایشان پیکر پاک این بزرگواران را قطعه قطعه کرد و خداوند پاداش اینان و پاداش دوستان ایشان را بهشت قرار داد، تا در هر جای بهشت خواستند جایگزین شوند، خداوند ما را از دوستان و محبان ایشان قرار دهد.
3- روی الامام أبوالحسن الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «أحبوا الله لما یغذوکم به من نعمة، و أحبون لحب الله، و أحبوا أهلبیتی...» [3] .
امام ابوالحسن هادی علیهالسلام، به سند خود از پدران بزرگوارش نقل کرده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: «خدا را به خاطر نعمتهایی که به شما مرحمت فرموده است، دوست بدارید، و مرا به خاطر خدا و اهلبیت مرا به خاطر من، دوست بدارید...»
براستی، رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - به دوست داشتن خدای متعال دستور داده است، زیرا خدای متعال سرچشمه فیض هر نعمتی است که مورد استفاده انسان است. همچنان که به محبت خود و محبت اهلبیتش امر میکند، زیرا در محبت ایشان محبت خدا نهفته است.
4- روی الامام ال الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «أربعة أنالهم شفیع یوم القیامة: المحب لأهلبیتی، و الموالی لهم، والمعادی فیهم، والقاضی لهم حوائجهم، والساعی لهم فیما ینوبهم من أمورهم...» [4] .
امام هادی علیهالسلام به سند خود از پدرانش روایت کرده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله فرمود:«چهار گروهند که روز قیامت من از ایشان شفاعت میکنم: دوستان اهلبیتم و کسانی را که با دوستان ایشان دوست و با دشمنان ایشان دشمنند، و برآورندگان حاجت ایشان، و کسانی را که به نیابت از ایشان در کارها تلاش کنند...» البته پیامبر - صلی الله علیه و آله - بر لزوم مودت عترت پاکش تأکید فرموده و محبت ایشان را بر هر مرد و زن مسلمان فرض کرده است، زیرا در پیروی ایشان است که امت از اختلاف و تفرقه مصون میمانند و آنها را از انحراف و آشوب باز میدارد.
5- روی الامام أبوالحسن الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «یقول الله تبارک و تعالی: یا ابنآدم ما تنصفنی أتحبب الیک بالنعم، و تتمقت الی بالمعاصی، خیری الیک نازل، و شرک الی صاعد، و لایزال ملک کریم یأتینی عنک فی کل یوم ولیلة، بعمل قبیح، یا ابنآدم لو سمعت وصفک من غیرک، و أنت لا تعلم من الموصوف لسارعت الی مقته...» [5] . امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام به سند خود از پدران بزرگوارش نقل کرده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: «ای فرزند آدم، نسبت به من بیانصافی میکنی، من نسبت به تو نعمتهایم را ارزانی میدارم و تو نسبت به اوامر من نافرمانی میکنی، خیر من به تو نازل میشود، در حالی که از تو شر و بدی سر میزند در هر روز و هر شب فرشتهای گرامی از جانب تو عمل زشتی را به من عرضه میکند! ای پسر آدم، اگر تو وصف خود تو را از قول دیگری میشنیدی، و نمیدانستی که او چه کسی را توصیف میکند، هر آینه نسبت به او نفرت پیدا میکردی...»در این حدیث شریف دعوت به کار نیک و پرهیز از اعمال بدی است که باعث خشم خدای متعال میگردد، زیرا هر عملی به پیشگاه خدای تعالی عرضه میشود: «الیه یصعد العمل الصالح والکلم الطیب» [6] و خداوند هر کسی را مطابق عملش در دنیا جزا و مکافات میدهد.
6- روی الامام أبوالحسن الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «انما سمیت ابنتی فاطمة لأن الله عزوجل فطمها، و فطم من أحبها من النار...» [7] .
امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام به سند خود از پدران بزرگوارش نقل میکند که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: «دخترم فاطمه را از آن جهت فاطمه گفتند که خداوند عزوجل او و محبان او را از آتش دوزخ به دور داشته است.» البته از پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - در فضیلت بانوی زنان جهان و پاره تنش حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، اخبار متواتره رسیده و از آن میان این حدیث شریف است که خدای متعالی اعلام فرموده است که بانوی زنان - حضرت زهرا (سلام الله علیها) - و محبانش را از آتش دوزخ برکنار ساخته است.
7- روی الامام أبوالحسن الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه عن جده الامام الباقر علیهالسلام عن جابر بن عبدالله الأنصاری قال: «کنت عند النبی صلی الله علیه و آله أنا من جانب، و علی أمیرالمؤمنین من جانب اذ أقبل عمر ابنالخطاب و معه رجل قد تلبب به، فقال صلی الله علیه و آله: ما باله؟ قال: حکی عنک یا رسول الله انک قلت: من قال: لا اله الا الله محمد رسول الله دخل الجنة، و هذا اذا سمعه الناس فرطوا فی الأعمال، أفأنت قلت ذلک؟ قال صلی الله علیه و آله: نعم اذا تمسکوا بمحبة هذا و ولایته، و أشار الی الامام أمیرالمؤمنین علیهالسلام.»
امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام به سند خود از پدرانش، از قول جدش، امام باقر علیهالسلام و آن بزرگوار از جابربن عبدالله انصاری نقل کرده است که جابر گفت: من در یک طرف پیامبر - صلی الله علیه و آله - نشسته بودم و علی امیرالمؤمنین علیهالسلام، طرف دیگر پیامبر، که عمر بن خطاب به همراه مردی وارد شد، که عمر او را آورده بود، پیامبر - صلی الله علیه و آله - فرمود: او چکار دارد؟
عمر گفت: یا رسول الله او از قول شما نقل کرده است که شما فرمودهاید: هرکس لا اله الا الله، محمد رسول الله، بگوید، وارد بهشت میشود، و این حرف را اگر مردم بشنوند، در کارها از حد خود تجاوز میکنند، آیا شما چنین سخنی را فرمودهاید؟
پیامبر - صلی الله علیه و آله - فرمود: آری هرگاه به محبت و ولایت این مرد - در حالی که به امام امیرالمؤمنین علیهالسلام اشاره میفرمود - تمسک بجویند. [8] .
تردیدی نیست که تمسک به ولایت امام امیرالمؤمنین علیهالسلام و اقرار به فضیلت و مقام والای او، مطابق آن چه که اخبار پیامبر و اهلبیت علیهمالسلام بیانگر آن است باعث دوری از آتش دوزخ است.
8- روی الامام الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه عن جد الامام أمیرالمؤمنین علیهالسلام عن النبی صلی الله علیه و آله انه قال: «یا علی خلقنی الله و أنت من نوره حین خلق آدم فأفرغ ذلک النور فی صلبه، فأفضی به الی عبدالمطلب، ثم افترقا من عبدالمطلب فصرت أنا فی عبدالله، و أنت فی أبیطالب لا تصلح النبوة الا لی، و لا تصلح الوصیة الا لک، فمن جحد وصیتک جحد نبوتی، و من جحد نبوتی أکبه الله علی منخره فی النار...»
امام هادی علیهالسلام به سند خود از قول پدران بزرگوارش از جد خویش امام امیرالمؤمنین علیهالسلام، و او از پیامبر - صلی الله علیه و آله - نقل کرده است که پیامبر فرمود:
«یا علی، خداوند، من و تو را از نور خود آفرید، آن گاه که آدم را خلق کرد، این نور را در صلب او قرار داد تا به عبدالمطلب رسید، از عبدالمطلب به دو نیم شد، من در صلب عبدالله و تو در صلب ابوطالب قرار گرفتی، پیامبری جز من و وصایت و جانشینی جز به تو بر کسی زیبنده نیست، بنابراین هر کسی جانشینی تو را انکار کند، نبوت مرا انکار کرده و هر کس نبوت مرا انکار کند، خداوند او را به رو در آتش دوزخ اندازد...» [9] .
براستی خدای متعال، پیامبر اکرم، محمد - صلی الله علیه و آله - و وصی او، امام امیرالمؤمنین علیهالسلام را از یک نور آفریده است و نور این دو بزرگوار است که زندگی فکری و اجتماعی بشر را روشن کرده و زمین را از لوث بت پرستی و خرافات جاهلیت پاک کرده است و این دو بزرگوار، یک روحند، و هر که منکر ولایت علی علیهالسلام گردد در حقیقت، نبوت رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - را انکار کرده است، و در آخرت، بیبهره و از جمله زیانکاران است.
9- روی الامام أبوالحسن الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه أن رسول الله صلی الله علیه و آله قال لعلی: «یا علی محبک محبی، و مبغضک مبغضی...»
امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام، به سند خود از پدران بزرگوارش نقل کرده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - به علی علیهالسلام، فرمود: «دوست تو، دوست من است، و دشمن تو، دشمن من است...» [10] . و اخبار زیادی از پیامبر - صلی الله علیه و آله - رسیده است که هر کس امام امیرالمؤمنین علیهالسلام را دوست بدارد، در حقیقت پیامبر خدا - صلی الله علیه و آله - را دوست دارد، و هر کس آن بزرگوار را دشمن بدارد، در حقیقت با پیامبر - صلی الله علیه و آله - دشمن است، زیرا علی علیهالسلام جان پیامبر خدا و دروازه شهر علم، و پدر دو نواده پیامبر و در همه جا و در تمام جنگها مدافع پیامبر (صلی الله علیه و آله) میباشد.
10- روی الامام أبوالحسن الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه عن جده الامام أمیرالمؤمنین علیهالسلام ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «من سره أن یلقی الله عزوجل آمنا، مطهرا لا یحزنه الفزع الأکبر فلیتولک یا علی، و لیتول ابنیک الحسن والحسین، و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد، و موسی بن جعفر، و علی بن موسی، و محمد بن علی و علی بن محمد، والحسن بن علی، ثم المهدی و هو خاتمهم، ولیکونن فی آخرالزمان قوم یتولونک، یا علی و یشنأهم الناس، ولو أحبوهم کان خیرا لهم لو کانوا یعلمون، و یؤثرونک و ولدک علی آبائهم و امهاتهم و اخواتهم و علی عشائرهم، والقربات صلوات الله علیهم أفضل الصلوات، أولئک یحشرون تحت لواء الحمد، یتجاوز عن سیئاتهم، و یرفع درجاتهم جزاء بما کانوا یعملون...»
امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام، به سند خود از قول پدرانش، از جد بزرگوارش امام امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل کرده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود:
«هرکس دوست دارد که خدای عزوجل را در حالی ملاقات کند که ایمن از عذاب و پاک است، و خوف و ترس رستاخیز او را غمگین نسازد، یا علی باید تو را و فرزندانت: حسن، حسین، علی بن حسین، محمد بن علی، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی، علی بن محمد، حسن بن علی و پس از آنها، مهدی را که آخرین ایشان است دوست بدارد. در آخرالزمان گروهی بیایند که ایشان تو را دوست میدارند. اما مردم از ایشان بدگویی کنند، در صورتی که اگر میدانستند، و ایشان را دوست میداشتند برایشان بهتر بود، و ایشان تو و فرزندان تو را بر پدران، مادران، خواهران، اقوام و خویشان خود، مقدم میدارند؛ بهترین درودهای خداوند بر ایشان باد، آنان زیر پرچم حمد محشور میگردند، گناهانشان آمرزیده، و به پاداش عملشان، از مقام والایی برخوردارند...» [11] .
این روایت برتری مقام دوستان امام امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را در پیشگاه خدای متعال بیان کرده است، و هنگامی که دوست آن حضرت خدا را ملاقات کند، شادمان و از هول و ترس عظیم قیامت در امان است، خداوند پاداش فراوان به او میدهد و به درجه اولیای خود میرساند. همان طوری که روایات، بر امامت دوازده امام به عنوان جانشینان پیامبر، در میان امتش و اوصیای آن حضرت که مشعلداران هدایت در بین مردم میباشند تصریح دارند.
11- قال علیهالسلام: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «الناس اثنان: رجل أراح و رجل استراح، فأما الذی استراح فالمؤمن استراح من الدنیا و نصبها و أفضی الی رحمة الله و کریم ثوابه، و أما الذی أراح فالفاجر أراح منه الناس و الشجر و الدواب و أفضی الی ما قدم...»
امام هادی علیهالسلام، میفرماید: رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: «مردم دو دستهاند: گروهی آسایش دنیا را میخواهند و گروهی طالب آسایش آخرتند، اما این دسته که خواهان آسایش آخرتند، مؤمنانی هستند که میخواهند از دنیا و گرفتاری آن آسوده شوند و به رحمت و اجر عظیم الهی برسند، و اما آن که آسوده سازد، تبهکاری است که با (مرگ) خود، مردم، نباتات و حیوانات را آسوده کند و به کیفر خود برسد...» [12] .
این روایت، مقام و منزلت مؤمن را توصیف کرده است به این ترتیب که وقتی او از این دنیا میرود، از غمها و رنجها و گرفتاریها آسوده میشود و به پیشگاه خداوند کریمی میرود که اجر فراوان به او میدهد و در حسنات و ثوابش میافزاید، همچنان که افراد فاجر در پیشگاه خداوند خوارند و چون هلاک شوند، مردم از شر و تجاوز ایشان راحت میشوند، حتی نباتات و جنبندگان نیز، آسوده میگردند، زیرا آنان ریشه هر بدی میباشند و ایشان کیفر گناهانی را که در دنیا مرتکب شدهاند، بزودی میبینند. این بود، بخشی از روایاتی که امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام، از جد بزرگوارش، رسول خدا - صلی الله علیه و آله - نقل کرده است که بیشتر آنها در فضیلت عترت طاهره است که خداوند پلیدی را از ایشان دور ساخته و کاملا پاک و پاکیزه قرار داده است.
پی نوشت ها:
[1] مروج الذهب: 4 / 411.
[2] بحارالانوار: جلد سوم.
[3] امالی شیخ طوسی.
[4] امالی شیخ طوسی.
[5] امالی شیخ طوسی.
[6] سوره فاطر / 10.
[7] بحارالانوار: جلد دهم.
[8] بحارالانوار: جلد هشتم.
[9] بحارالانوار: جلد نهم.
[10] بحارالانوار: جلد نهم.
[11] بحارالانوار: جلد نهم.
[12] امالی شیخ طوسی.
1- روی المسعودی قال: حدثنی محمد بن الفرج بمدینة جرجان فی المحلة المعروفة (سرای غسان) قال: حدثنی أبودعامة قال: أتیت علی بن محمد بن علی بن موسی عائدا فی علته التی کانت وفاته منها فی هذه السنة، فلما هممت بالانصراف قالی لی: یا أبادعامة وجب حقک، أفلا أحدثک بحدیث تسربه؟
قال: فقلت له: ما أحوجنی الی ذلک یا ابن رسول الله، قال: حدثنی أبیمحمد بن علی، قال حدثنی ابیعلی بن موسی بن جعفر قال: حدثنی أبیجعفر بن محمد، قال: حدثنی محمد بن علی قال: حدثنی علی بن الحسین، قال حدثنی أبیالحسین بن علی، قال: حدثنی أبیعلی بن أبیطالب، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: اکتب، قال قلت: و ما أکتب؟ قال: اکتب «بسم الله الرحمن الرحیم الایمان ماو قرته القلوب، و صدقته الأعمال، والاسلام ماجری به اللسان، و حلت به المناکحة...».
قال أبودعامة: فقلت: یا ابن رسول الله ما أدری والله أیهما أحسن الحدیث أم الاسناد؟ فقال: «انها الصحیفة بخط علی بن ابیطالب باملاء رسول الله صلی الله علیه و آله نتوارثها صاغرا عن کابر...».
مسعودی میگوید: محمد بن فرج در شهر گرگان در محلهای معروف (به سرای غسان) از قول ابودعامه برایم نقل کرد و گفت: برای عیادت به خدمت محمد بن علی بن موسی علیهمالسلام رسیدم و این دیدار مربوط به بیماریی بود که در همان سال به وفات آن بزرگوار انجامید، وقتی که خواستم از خدمتش مرخص شوم، فرمود: «حقی بر من پیدا کردی، آیا نمیخواهی حدیثی برایت نقل کنم که باعث خشنودی تو شود؟» ابودعامه میگوید: عرض کردم: چقدر شایق و نیازمندم به چنان حدیثی، یابن رسول الله، فرمود: «پدرم محمد بن علی به نقل از پدرش علی بن موسی بن جعفر، و او از پدرش موسی بن جعفر بن محمد، و آن حضرت از قول پدرش، جعفر بن محمد، و آن حضرت، از پدرش محمد بن علی و آن بزرگوار از قول پدرش علی بن الحسین و او از رسول خدا - صلی الله علیه و آله - نقل میکند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: یا علی، بنویس! عرض کردم: چه بنویسم؟ فرمود: بنویس: (به نام خداوند بخشنده مهربان، ایمان چیزی است که در دلها اثر گذارد و رفتار شخص آن را تأیید نماید، و اسلام آن است که فقط به زبان گفته شود، و بدان وسیله ازدواج روا باشد...)
ابودعامه میگوید: عرض کردم: یابن رسول الله به خدا سوگند که نمیدانم این حدیث را با برکت و نیکو شمارم و یا اسناد آن را؟ فرمود: این صحیفهای است به خط علی بن ابیطالب، با املای رسول خدا - صلی الله علیه و آله - که برای ما از قول آن بزرگواران از بزرگ به کوچک به یادگار مانده است...» [1] .
این حدیث شریف بیانگر تفاوت بین ایمان و اسلام است به این ترتیب که حقیقت ایمان آن است که در ژرفای جان و اعماق دل نشیند و کارهای شایسته انسانی که از دلهای مؤمنان به خدا سرچشمه میگیرد، آن را تصدیق کند و تأیید نماید.
اما اسلام، تنها کلمه توحید و شهادت بر نبوت پیامبر - صلی الله علیه و آله - را بر زبان آوردن کافی است و به این وسیله ازدواج و سایر آثار وضعی که بر اسلام مترتب است، جایز میشود.
2- روی الحسن بن علی عن أبی الحسن العسکری عن آبائه قال أمیرالمؤمنین: قال: سمعت النبی صلی الله علیه و آله یقول: «اذا حشر الناس یوم القیامة نادانی مناد یا رسول الله، ان الله قد أمکنک من مجازاة محبیک، و محبی أهل بیتک الموالین لهم فیک، والمعادین لأعدائهم فیک، فکافهم بماشئت، فأقول: یا رب الجنة فبوئهم منها حیث شئت، فذلک المقام المحمود الذی وحدت به.» حسن بن علی از ابوالحسن العسکری - امام هادی - علیهالسلام، از قول پدران بزرگوار نقل کرده که امیرالمؤمنین فرمود: من از پیامبر - صلی الله علیه و آله - شنیدم که فرمود: در وقتی که مردم در روز قیامت محشور شوند، منادیی مرا ندا دهد: یا رسول الله! خداوند به تو اجازه داده است تا دوستان خود و دوستان اهلبیتت را که به خاطر تو دوستدار ایشان و دشمن دشمنان ایشانند، پاداش دهی اکنون هر پاداشی که میخواهی به آنان مرحمت کن، میگویم: ای خداوند مالک بهشت، آنان را در هر جای بهشت که صلاح میدانی جای ده، که آن جایگاه والایی است که خود وعده دادهای». [2] .براستی اهلبیت علیهمالسلام، کسانی بودند که پرچم اسلام را بلند کردند و به اهتزاز درآوردند و با سرکشان و طاغیان جنگیدند و فریاد حقوق و کرامت انسانی را برآوردند و آن سرکشان تبهکار برایشان شوریدند و شمشیرها و نیزههایشان پیکر پاک این بزرگواران را قطعه قطعه کرد و خداوند پاداش اینان و پاداش دوستان ایشان را بهشت قرار داد، تا در هر جای بهشت خواستند جایگزین شوند، خداوند ما را از دوستان و محبان ایشان قرار دهد.
3- روی الامام أبوالحسن الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «أحبوا الله لما یغذوکم به من نعمة، و أحبون لحب الله، و أحبوا أهلبیتی...» [3] .
امام ابوالحسن هادی علیهالسلام، به سند خود از پدران بزرگوارش نقل کرده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: «خدا را به خاطر نعمتهایی که به شما مرحمت فرموده است، دوست بدارید، و مرا به خاطر خدا و اهلبیت مرا به خاطر من، دوست بدارید...»
براستی، رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - به دوست داشتن خدای متعال دستور داده است، زیرا خدای متعال سرچشمه فیض هر نعمتی است که مورد استفاده انسان است. همچنان که به محبت خود و محبت اهلبیتش امر میکند، زیرا در محبت ایشان محبت خدا نهفته است.
4- روی الامام ال الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «أربعة أنالهم شفیع یوم القیامة: المحب لأهلبیتی، و الموالی لهم، والمعادی فیهم، والقاضی لهم حوائجهم، والساعی لهم فیما ینوبهم من أمورهم...» [4] .
امام هادی علیهالسلام به سند خود از پدرانش روایت کرده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله فرمود:«چهار گروهند که روز قیامت من از ایشان شفاعت میکنم: دوستان اهلبیتم و کسانی را که با دوستان ایشان دوست و با دشمنان ایشان دشمنند، و برآورندگان حاجت ایشان، و کسانی را که به نیابت از ایشان در کارها تلاش کنند...» البته پیامبر - صلی الله علیه و آله - بر لزوم مودت عترت پاکش تأکید فرموده و محبت ایشان را بر هر مرد و زن مسلمان فرض کرده است، زیرا در پیروی ایشان است که امت از اختلاف و تفرقه مصون میمانند و آنها را از انحراف و آشوب باز میدارد.
5- روی الامام أبوالحسن الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «یقول الله تبارک و تعالی: یا ابنآدم ما تنصفنی أتحبب الیک بالنعم، و تتمقت الی بالمعاصی، خیری الیک نازل، و شرک الی صاعد، و لایزال ملک کریم یأتینی عنک فی کل یوم ولیلة، بعمل قبیح، یا ابنآدم لو سمعت وصفک من غیرک، و أنت لا تعلم من الموصوف لسارعت الی مقته...» [5] . امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام به سند خود از پدران بزرگوارش نقل کرده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: «ای فرزند آدم، نسبت به من بیانصافی میکنی، من نسبت به تو نعمتهایم را ارزانی میدارم و تو نسبت به اوامر من نافرمانی میکنی، خیر من به تو نازل میشود، در حالی که از تو شر و بدی سر میزند در هر روز و هر شب فرشتهای گرامی از جانب تو عمل زشتی را به من عرضه میکند! ای پسر آدم، اگر تو وصف خود تو را از قول دیگری میشنیدی، و نمیدانستی که او چه کسی را توصیف میکند، هر آینه نسبت به او نفرت پیدا میکردی...»در این حدیث شریف دعوت به کار نیک و پرهیز از اعمال بدی است که باعث خشم خدای متعال میگردد، زیرا هر عملی به پیشگاه خدای تعالی عرضه میشود: «الیه یصعد العمل الصالح والکلم الطیب» [6] و خداوند هر کسی را مطابق عملش در دنیا جزا و مکافات میدهد.
6- روی الامام أبوالحسن الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «انما سمیت ابنتی فاطمة لأن الله عزوجل فطمها، و فطم من أحبها من النار...» [7] .
امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام به سند خود از پدران بزرگوارش نقل میکند که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: «دخترم فاطمه را از آن جهت فاطمه گفتند که خداوند عزوجل او و محبان او را از آتش دوزخ به دور داشته است.» البته از پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - در فضیلت بانوی زنان جهان و پاره تنش حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، اخبار متواتره رسیده و از آن میان این حدیث شریف است که خدای متعالی اعلام فرموده است که بانوی زنان - حضرت زهرا (سلام الله علیها) - و محبانش را از آتش دوزخ برکنار ساخته است.
7- روی الامام أبوالحسن الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه عن جده الامام الباقر علیهالسلام عن جابر بن عبدالله الأنصاری قال: «کنت عند النبی صلی الله علیه و آله أنا من جانب، و علی أمیرالمؤمنین من جانب اذ أقبل عمر ابنالخطاب و معه رجل قد تلبب به، فقال صلی الله علیه و آله: ما باله؟ قال: حکی عنک یا رسول الله انک قلت: من قال: لا اله الا الله محمد رسول الله دخل الجنة، و هذا اذا سمعه الناس فرطوا فی الأعمال، أفأنت قلت ذلک؟ قال صلی الله علیه و آله: نعم اذا تمسکوا بمحبة هذا و ولایته، و أشار الی الامام أمیرالمؤمنین علیهالسلام.»
امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام به سند خود از پدرانش، از قول جدش، امام باقر علیهالسلام و آن بزرگوار از جابربن عبدالله انصاری نقل کرده است که جابر گفت: من در یک طرف پیامبر - صلی الله علیه و آله - نشسته بودم و علی امیرالمؤمنین علیهالسلام، طرف دیگر پیامبر، که عمر بن خطاب به همراه مردی وارد شد، که عمر او را آورده بود، پیامبر - صلی الله علیه و آله - فرمود: او چکار دارد؟
عمر گفت: یا رسول الله او از قول شما نقل کرده است که شما فرمودهاید: هرکس لا اله الا الله، محمد رسول الله، بگوید، وارد بهشت میشود، و این حرف را اگر مردم بشنوند، در کارها از حد خود تجاوز میکنند، آیا شما چنین سخنی را فرمودهاید؟
پیامبر - صلی الله علیه و آله - فرمود: آری هرگاه به محبت و ولایت این مرد - در حالی که به امام امیرالمؤمنین علیهالسلام اشاره میفرمود - تمسک بجویند. [8] .
تردیدی نیست که تمسک به ولایت امام امیرالمؤمنین علیهالسلام و اقرار به فضیلت و مقام والای او، مطابق آن چه که اخبار پیامبر و اهلبیت علیهمالسلام بیانگر آن است باعث دوری از آتش دوزخ است.
8- روی الامام الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه عن جد الامام أمیرالمؤمنین علیهالسلام عن النبی صلی الله علیه و آله انه قال: «یا علی خلقنی الله و أنت من نوره حین خلق آدم فأفرغ ذلک النور فی صلبه، فأفضی به الی عبدالمطلب، ثم افترقا من عبدالمطلب فصرت أنا فی عبدالله، و أنت فی أبیطالب لا تصلح النبوة الا لی، و لا تصلح الوصیة الا لک، فمن جحد وصیتک جحد نبوتی، و من جحد نبوتی أکبه الله علی منخره فی النار...»
امام هادی علیهالسلام به سند خود از قول پدران بزرگوارش از جد خویش امام امیرالمؤمنین علیهالسلام، و او از پیامبر - صلی الله علیه و آله - نقل کرده است که پیامبر فرمود:
«یا علی، خداوند، من و تو را از نور خود آفرید، آن گاه که آدم را خلق کرد، این نور را در صلب او قرار داد تا به عبدالمطلب رسید، از عبدالمطلب به دو نیم شد، من در صلب عبدالله و تو در صلب ابوطالب قرار گرفتی، پیامبری جز من و وصایت و جانشینی جز به تو بر کسی زیبنده نیست، بنابراین هر کسی جانشینی تو را انکار کند، نبوت مرا انکار کرده و هر کس نبوت مرا انکار کند، خداوند او را به رو در آتش دوزخ اندازد...» [9] .
براستی خدای متعال، پیامبر اکرم، محمد - صلی الله علیه و آله - و وصی او، امام امیرالمؤمنین علیهالسلام را از یک نور آفریده است و نور این دو بزرگوار است که زندگی فکری و اجتماعی بشر را روشن کرده و زمین را از لوث بت پرستی و خرافات جاهلیت پاک کرده است و این دو بزرگوار، یک روحند، و هر که منکر ولایت علی علیهالسلام گردد در حقیقت، نبوت رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - را انکار کرده است، و در آخرت، بیبهره و از جمله زیانکاران است.
9- روی الامام أبوالحسن الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه أن رسول الله صلی الله علیه و آله قال لعلی: «یا علی محبک محبی، و مبغضک مبغضی...»
امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام، به سند خود از پدران بزرگوارش نقل کرده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - به علی علیهالسلام، فرمود: «دوست تو، دوست من است، و دشمن تو، دشمن من است...» [10] . و اخبار زیادی از پیامبر - صلی الله علیه و آله - رسیده است که هر کس امام امیرالمؤمنین علیهالسلام را دوست بدارد، در حقیقت پیامبر خدا - صلی الله علیه و آله - را دوست دارد، و هر کس آن بزرگوار را دشمن بدارد، در حقیقت با پیامبر - صلی الله علیه و آله - دشمن است، زیرا علی علیهالسلام جان پیامبر خدا و دروازه شهر علم، و پدر دو نواده پیامبر و در همه جا و در تمام جنگها مدافع پیامبر (صلی الله علیه و آله) میباشد.
10- روی الامام أبوالحسن الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه عن جده الامام أمیرالمؤمنین علیهالسلام ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «من سره أن یلقی الله عزوجل آمنا، مطهرا لا یحزنه الفزع الأکبر فلیتولک یا علی، و لیتول ابنیک الحسن والحسین، و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد، و موسی بن جعفر، و علی بن موسی، و محمد بن علی و علی بن محمد، والحسن بن علی، ثم المهدی و هو خاتمهم، ولیکونن فی آخرالزمان قوم یتولونک، یا علی و یشنأهم الناس، ولو أحبوهم کان خیرا لهم لو کانوا یعلمون، و یؤثرونک و ولدک علی آبائهم و امهاتهم و اخواتهم و علی عشائرهم، والقربات صلوات الله علیهم أفضل الصلوات، أولئک یحشرون تحت لواء الحمد، یتجاوز عن سیئاتهم، و یرفع درجاتهم جزاء بما کانوا یعملون...»
امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام، به سند خود از قول پدرانش، از جد بزرگوارش امام امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل کرده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود:
«هرکس دوست دارد که خدای عزوجل را در حالی ملاقات کند که ایمن از عذاب و پاک است، و خوف و ترس رستاخیز او را غمگین نسازد، یا علی باید تو را و فرزندانت: حسن، حسین، علی بن حسین، محمد بن علی، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی، علی بن محمد، حسن بن علی و پس از آنها، مهدی را که آخرین ایشان است دوست بدارد. در آخرالزمان گروهی بیایند که ایشان تو را دوست میدارند. اما مردم از ایشان بدگویی کنند، در صورتی که اگر میدانستند، و ایشان را دوست میداشتند برایشان بهتر بود، و ایشان تو و فرزندان تو را بر پدران، مادران، خواهران، اقوام و خویشان خود، مقدم میدارند؛ بهترین درودهای خداوند بر ایشان باد، آنان زیر پرچم حمد محشور میگردند، گناهانشان آمرزیده، و به پاداش عملشان، از مقام والایی برخوردارند...» [11] .
این روایت برتری مقام دوستان امام امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را در پیشگاه خدای متعال بیان کرده است، و هنگامی که دوست آن حضرت خدا را ملاقات کند، شادمان و از هول و ترس عظیم قیامت در امان است، خداوند پاداش فراوان به او میدهد و به درجه اولیای خود میرساند. همان طوری که روایات، بر امامت دوازده امام به عنوان جانشینان پیامبر، در میان امتش و اوصیای آن حضرت که مشعلداران هدایت در بین مردم میباشند تصریح دارند.
11- قال علیهالسلام: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «الناس اثنان: رجل أراح و رجل استراح، فأما الذی استراح فالمؤمن استراح من الدنیا و نصبها و أفضی الی رحمة الله و کریم ثوابه، و أما الذی أراح فالفاجر أراح منه الناس و الشجر و الدواب و أفضی الی ما قدم...»
امام هادی علیهالسلام، میفرماید: رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: «مردم دو دستهاند: گروهی آسایش دنیا را میخواهند و گروهی طالب آسایش آخرتند، اما این دسته که خواهان آسایش آخرتند، مؤمنانی هستند که میخواهند از دنیا و گرفتاری آن آسوده شوند و به رحمت و اجر عظیم الهی برسند، و اما آن که آسوده سازد، تبهکاری است که با (مرگ) خود، مردم، نباتات و حیوانات را آسوده کند و به کیفر خود برسد...» [12] .
این روایت، مقام و منزلت مؤمن را توصیف کرده است به این ترتیب که وقتی او از این دنیا میرود، از غمها و رنجها و گرفتاریها آسوده میشود و به پیشگاه خداوند کریمی میرود که اجر فراوان به او میدهد و در حسنات و ثوابش میافزاید، همچنان که افراد فاجر در پیشگاه خداوند خوارند و چون هلاک شوند، مردم از شر و تجاوز ایشان راحت میشوند، حتی نباتات و جنبندگان نیز، آسوده میگردند، زیرا آنان ریشه هر بدی میباشند و ایشان کیفر گناهانی را که در دنیا مرتکب شدهاند، بزودی میبینند. این بود، بخشی از روایاتی که امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام، از جد بزرگوارش، رسول خدا - صلی الله علیه و آله - نقل کرده است که بیشتر آنها در فضیلت عترت طاهره است که خداوند پلیدی را از ایشان دور ساخته و کاملا پاک و پاکیزه قرار داده است.
پی نوشت ها:
[1] مروج الذهب: 4 / 411.
[2] بحارالانوار: جلد سوم.
[3] امالی شیخ طوسی.
[4] امالی شیخ طوسی.
[5] امالی شیخ طوسی.
[6] سوره فاطر / 10.
[7] بحارالانوار: جلد دهم.
[8] بحارالانوار: جلد هشتم.
[9] بحارالانوار: جلد نهم.
[10] بحارالانوار: جلد نهم.
[11] بحارالانوار: جلد نهم.
[12] امالی شیخ طوسی.
:: ادامه مطلب
|
» تعداد مطالب : 239
» کل نظرات : 23
» بازديد کل : 47448
» تاریخ ایجاد وبلاگ :
پنج شنبه 4 اردیبهشت 1393
» آخرين بروز رساني :
جمعه 8 اردیبهشت 1396
» کل نظرات : 23
» بازديد کل : 47448
» تاریخ ایجاد وبلاگ :
پنج شنبه 4 اردیبهشت 1393
» آخرين بروز رساني :
جمعه 8 اردیبهشت 1396
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به امام علی النقی علیه السلام مي باشد

