روایات امام هادی از پیامبر
امام هادی علیهالسلام به سند خود از پدران بزرگوارش مجموعهای از احادیث را نقل کرده است، از جمله:
1- روی المسعودی قال: حدثنی محمد بن الفرج بمدینة جرجان فی المحلة المعروفة (سرای غسان) قال: حدثنی أبودعامة قال: أتیت علی بن محمد بن علی بن موسی عائدا فی علته التی کانت وفاته منها فی هذه السنة، فلما هممت بالانصراف قالی لی: یا أبادعامة وجب حقک، أفلا أحدثک بحدیث تسربه؟
قال: فقلت له: ما أحوجنی الی ذلک یا ابن رسول الله، قال: حدثنی أبیمحمد بن علی، قال حدثنی ابیعلی بن موسی بن جعفر قال: حدثنی أبیجعفر بن محمد، قال: حدثنی محمد بن علی قال: حدثنی علی بن الحسین، قال حدثنی أبیالحسین بن علی، قال: حدثنی أبیعلی بن أبیطالب، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: اکتب، قال قلت: و ما أکتب؟ قال: اکتب «بسم الله الرحمن الرحیم الایمان ماو قرته القلوب، و صدقته الأعمال، والاسلام ماجری به اللسان، و حلت به المناکحة...».
قال أبودعامة: فقلت: یا ابن رسول الله ما أدری والله أیهما أحسن الحدیث أم الاسناد؟ فقال: «انها الصحیفة بخط علی بن ابیطالب باملاء رسول الله صلی الله علیه و آله نتوارثها صاغرا عن کابر...».
مسعودی میگوید: محمد بن فرج در شهر گرگان در محلهای معروف (به سرای غسان) از قول ابودعامه برایم نقل کرد و گفت: برای عیادت به خدمت محمد بن علی بن موسی علیهمالسلام رسیدم و این دیدار مربوط به بیماریی بود که در همان سال به وفات آن بزرگوار انجامید، وقتی که خواستم از خدمتش مرخص شوم، فرمود: «حقی بر من پیدا کردی، آیا نمیخواهی حدیثی برایت نقل کنم که باعث خشنودی تو شود؟» ابودعامه میگوید: عرض کردم: چقدر شایق و نیازمندم به چنان حدیثی، یابن رسول الله، فرمود: «پدرم محمد بن علی به نقل از پدرش علی بن موسی بن جعفر، و او از پدرش موسی بن جعفر بن محمد، و آن حضرت از قول پدرش، جعفر بن محمد، و آن حضرت، از پدرش محمد بن علی و آن بزرگوار از قول پدرش علی بن الحسین و او از رسول خدا - صلی الله علیه و آله - نقل میکند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: یا علی، بنویس! عرض کردم: چه بنویسم؟ فرمود: بنویس: (به نام خداوند بخشنده مهربان، ایمان چیزی است که در دلها اثر گذارد و رفتار شخص آن را تأیید نماید، و اسلام آن است که فقط به زبان گفته شود، و بدان وسیله ازدواج روا باشد...)
ابودعامه میگوید: عرض کردم: یابن رسول الله به خدا سوگند که نمیدانم این حدیث را با برکت و نیکو شمارم و یا اسناد آن را؟ فرمود: این صحیفهای است به خط علی بن ابیطالب، با املای رسول خدا - صلی الله علیه و آله - که برای ما از قول آن بزرگواران از بزرگ به کوچک به یادگار مانده است...» [1] .
این حدیث شریف بیانگر تفاوت بین ایمان و اسلام است به این ترتیب که حقیقت ایمان آن است که در ژرفای جان و اعماق دل نشیند و کارهای شایسته انسانی که از دلهای مؤمنان به خدا سرچشمه میگیرد، آن را تصدیق کند و تأیید نماید.
اما اسلام، تنها کلمه توحید و شهادت بر نبوت پیامبر - صلی الله علیه و آله - را بر زبان آوردن کافی است و به این وسیله ازدواج و سایر آثار وضعی که بر اسلام مترتب است، جایز میشود.
2- روی الحسن بن علی عن أبی الحسن العسکری عن آبائه قال أمیرالمؤمنین: قال: سمعت النبی صلی الله علیه و آله یقول: «اذا حشر الناس یوم القیامة نادانی مناد یا رسول الله، ان الله قد أمکنک من مجازاة محبیک، و محبی أهل بیتک الموالین لهم فیک، والمعادین لأعدائهم فیک، فکافهم بماشئت، فأقول: یا رب الجنة فبوئهم منها حیث شئت، فذلک المقام المحمود الذی وحدت به.» حسن بن علی از ابوالحسن العسکری - امام هادی - علیهالسلام، از قول پدران بزرگوار نقل کرده که امیرالمؤمنین فرمود: من از پیامبر - صلی الله علیه و آله - شنیدم که فرمود: در وقتی که مردم در روز قیامت محشور شوند، منادیی مرا ندا دهد: یا رسول الله! خداوند به تو اجازه داده است تا دوستان خود و دوستان اهلبیتت را که به خاطر تو دوستدار ایشان و دشمن دشمنان ایشانند، پاداش دهی اکنون هر پاداشی که میخواهی به آنان مرحمت کن، میگویم: ای خداوند مالک بهشت، آنان را در هر جای بهشت که صلاح میدانی جای ده، که آن جایگاه والایی است که خود وعده دادهای». [2] .براستی اهلبیت علیهمالسلام، کسانی بودند که پرچم اسلام را بلند کردند و به اهتزاز درآوردند و با سرکشان و طاغیان جنگیدند و فریاد حقوق و کرامت انسانی را برآوردند و آن سرکشان تبهکار برایشان شوریدند و شمشیرها و نیزههایشان پیکر پاک این بزرگواران را قطعه قطعه کرد و خداوند پاداش اینان و پاداش دوستان ایشان را بهشت قرار داد، تا در هر جای بهشت خواستند جایگزین شوند، خداوند ما را از دوستان و محبان ایشان قرار دهد.
3- روی الامام أبوالحسن الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «أحبوا الله لما یغذوکم به من نعمة، و أحبون لحب الله، و أحبوا أهلبیتی...» [3] .
امام ابوالحسن هادی علیهالسلام، به سند خود از پدران بزرگوارش نقل کرده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: «خدا را به خاطر نعمتهایی که به شما مرحمت فرموده است، دوست بدارید، و مرا به خاطر خدا و اهلبیت مرا به خاطر من، دوست بدارید...»
براستی، رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - به دوست داشتن خدای متعال دستور داده است، زیرا خدای متعال سرچشمه فیض هر نعمتی است که مورد استفاده انسان است. همچنان که به محبت خود و محبت اهلبیتش امر میکند، زیرا در محبت ایشان محبت خدا نهفته است.
4- روی الامام ال الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «أربعة أنالهم شفیع یوم القیامة: المحب لأهلبیتی، و الموالی لهم، والمعادی فیهم، والقاضی لهم حوائجهم، والساعی لهم فیما ینوبهم من أمورهم...» [4] .
امام هادی علیهالسلام به سند خود از پدرانش روایت کرده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله فرمود:«چهار گروهند که روز قیامت من از ایشان شفاعت میکنم: دوستان اهلبیتم و کسانی را که با دوستان ایشان دوست و با دشمنان ایشان دشمنند، و برآورندگان حاجت ایشان، و کسانی را که به نیابت از ایشان در کارها تلاش کنند...» البته پیامبر - صلی الله علیه و آله - بر لزوم مودت عترت پاکش تأکید فرموده و محبت ایشان را بر هر مرد و زن مسلمان فرض کرده است، زیرا در پیروی ایشان است که امت از اختلاف و تفرقه مصون میمانند و آنها را از انحراف و آشوب باز میدارد.
5- روی الامام أبوالحسن الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «یقول الله تبارک و تعالی: یا ابنآدم ما تنصفنی أتحبب الیک بالنعم، و تتمقت الی بالمعاصی، خیری الیک نازل، و شرک الی صاعد، و لایزال ملک کریم یأتینی عنک فی کل یوم ولیلة، بعمل قبیح، یا ابنآدم لو سمعت وصفک من غیرک، و أنت لا تعلم من الموصوف لسارعت الی مقته...» [5] . امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام به سند خود از پدران بزرگوارش نقل کرده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: «ای فرزند آدم، نسبت به من بیانصافی میکنی، من نسبت به تو نعمتهایم را ارزانی میدارم و تو نسبت به اوامر من نافرمانی میکنی، خیر من به تو نازل میشود، در حالی که از تو شر و بدی سر میزند در هر روز و هر شب فرشتهای گرامی از جانب تو عمل زشتی را به من عرضه میکند! ای پسر آدم، اگر تو وصف خود تو را از قول دیگری میشنیدی، و نمیدانستی که او چه کسی را توصیف میکند، هر آینه نسبت به او نفرت پیدا میکردی...»در این حدیث شریف دعوت به کار نیک و پرهیز از اعمال بدی است که باعث خشم خدای متعال میگردد، زیرا هر عملی به پیشگاه خدای تعالی عرضه میشود: «الیه یصعد العمل الصالح والکلم الطیب» [6] و خداوند هر کسی را مطابق عملش در دنیا جزا و مکافات میدهد.
6- روی الامام أبوالحسن الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «انما سمیت ابنتی فاطمة لأن الله عزوجل فطمها، و فطم من أحبها من النار...» [7] .
امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام به سند خود از پدران بزرگوارش نقل میکند که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: «دخترم فاطمه را از آن جهت فاطمه گفتند که خداوند عزوجل او و محبان او را از آتش دوزخ به دور داشته است.» البته از پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - در فضیلت بانوی زنان جهان و پاره تنش حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، اخبار متواتره رسیده و از آن میان این حدیث شریف است که خدای متعالی اعلام فرموده است که بانوی زنان - حضرت زهرا (سلام الله علیها) - و محبانش را از آتش دوزخ برکنار ساخته است.
7- روی الامام أبوالحسن الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه عن جده الامام الباقر علیهالسلام عن جابر بن عبدالله الأنصاری قال: «کنت عند النبی صلی الله علیه و آله أنا من جانب، و علی أمیرالمؤمنین من جانب اذ أقبل عمر ابنالخطاب و معه رجل قد تلبب به، فقال صلی الله علیه و آله: ما باله؟ قال: حکی عنک یا رسول الله انک قلت: من قال: لا اله الا الله محمد رسول الله دخل الجنة، و هذا اذا سمعه الناس فرطوا فی الأعمال، أفأنت قلت ذلک؟ قال صلی الله علیه و آله: نعم اذا تمسکوا بمحبة هذا و ولایته، و أشار الی الامام أمیرالمؤمنین علیهالسلام.»
امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام به سند خود از پدرانش، از قول جدش، امام باقر علیهالسلام و آن بزرگوار از جابربن عبدالله انصاری نقل کرده است که جابر گفت: من در یک طرف پیامبر - صلی الله علیه و آله - نشسته بودم و علی امیرالمؤمنین علیهالسلام، طرف دیگر پیامبر، که عمر بن خطاب به همراه مردی وارد شد، که عمر او را آورده بود، پیامبر - صلی الله علیه و آله - فرمود: او چکار دارد؟
عمر گفت: یا رسول الله او از قول شما نقل کرده است که شما فرمودهاید: هرکس لا اله الا الله، محمد رسول الله، بگوید، وارد بهشت میشود، و این حرف را اگر مردم بشنوند، در کارها از حد خود تجاوز میکنند، آیا شما چنین سخنی را فرمودهاید؟
پیامبر - صلی الله علیه و آله - فرمود: آری هرگاه به محبت و ولایت این مرد - در حالی که به امام امیرالمؤمنین علیهالسلام اشاره میفرمود - تمسک بجویند. [8] .
تردیدی نیست که تمسک به ولایت امام امیرالمؤمنین علیهالسلام و اقرار به فضیلت و مقام والای او، مطابق آن چه که اخبار پیامبر و اهلبیت علیهمالسلام بیانگر آن است باعث دوری از آتش دوزخ است.
8- روی الامام الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه عن جد الامام أمیرالمؤمنین علیهالسلام عن النبی صلی الله علیه و آله انه قال: «یا علی خلقنی الله و أنت من نوره حین خلق آدم فأفرغ ذلک النور فی صلبه، فأفضی به الی عبدالمطلب، ثم افترقا من عبدالمطلب فصرت أنا فی عبدالله، و أنت فی أبیطالب لا تصلح النبوة الا لی، و لا تصلح الوصیة الا لک، فمن جحد وصیتک جحد نبوتی، و من جحد نبوتی أکبه الله علی منخره فی النار...»
امام هادی علیهالسلام به سند خود از قول پدران بزرگوارش از جد خویش امام امیرالمؤمنین علیهالسلام، و او از پیامبر - صلی الله علیه و آله - نقل کرده است که پیامبر فرمود:
«یا علی، خداوند، من و تو را از نور خود آفرید، آن گاه که آدم را خلق کرد، این نور را در صلب او قرار داد تا به عبدالمطلب رسید، از عبدالمطلب به دو نیم شد، من در صلب عبدالله و تو در صلب ابوطالب قرار گرفتی، پیامبری جز من و وصایت و جانشینی جز به تو بر کسی زیبنده نیست، بنابراین هر کسی جانشینی تو را انکار کند، نبوت مرا انکار کرده و هر کس نبوت مرا انکار کند، خداوند او را به رو در آتش دوزخ اندازد...» [9] .
براستی خدای متعال، پیامبر اکرم، محمد - صلی الله علیه و آله - و وصی او، امام امیرالمؤمنین علیهالسلام را از یک نور آفریده است و نور این دو بزرگوار است که زندگی فکری و اجتماعی بشر را روشن کرده و زمین را از لوث بت پرستی و خرافات جاهلیت پاک کرده است و این دو بزرگوار، یک روحند، و هر که منکر ولایت علی علیهالسلام گردد در حقیقت، نبوت رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - را انکار کرده است، و در آخرت، بیبهره و از جمله زیانکاران است.
9- روی الامام أبوالحسن الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه أن رسول الله صلی الله علیه و آله قال لعلی: «یا علی محبک محبی، و مبغضک مبغضی...»
امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام، به سند خود از پدران بزرگوارش نقل کرده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - به علی علیهالسلام، فرمود: «دوست تو، دوست من است، و دشمن تو، دشمن من است...» [10] . و اخبار زیادی از پیامبر - صلی الله علیه و آله - رسیده است که هر کس امام امیرالمؤمنین علیهالسلام را دوست بدارد، در حقیقت پیامبر خدا - صلی الله علیه و آله - را دوست دارد، و هر کس آن بزرگوار را دشمن بدارد، در حقیقت با پیامبر - صلی الله علیه و آله - دشمن است، زیرا علی علیهالسلام جان پیامبر خدا و دروازه شهر علم، و پدر دو نواده پیامبر و در همه جا و در تمام جنگها مدافع پیامبر (صلی الله علیه و آله) میباشد.
10- روی الامام أبوالحسن الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه عن جده الامام أمیرالمؤمنین علیهالسلام ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «من سره أن یلقی الله عزوجل آمنا، مطهرا لا یحزنه الفزع الأکبر فلیتولک یا علی، و لیتول ابنیک الحسن والحسین، و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد، و موسی بن جعفر، و علی بن موسی، و محمد بن علی و علی بن محمد، والحسن بن علی، ثم المهدی و هو خاتمهم، ولیکونن فی آخرالزمان قوم یتولونک، یا علی و یشنأهم الناس، ولو أحبوهم کان خیرا لهم لو کانوا یعلمون، و یؤثرونک و ولدک علی آبائهم و امهاتهم و اخواتهم و علی عشائرهم، والقربات صلوات الله علیهم أفضل الصلوات، أولئک یحشرون تحت لواء الحمد، یتجاوز عن سیئاتهم، و یرفع درجاتهم جزاء بما کانوا یعملون...»
امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام، به سند خود از قول پدرانش، از جد بزرگوارش امام امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل کرده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود:
«هرکس دوست دارد که خدای عزوجل را در حالی ملاقات کند که ایمن از عذاب و پاک است، و خوف و ترس رستاخیز او را غمگین نسازد، یا علی باید تو را و فرزندانت: حسن، حسین، علی بن حسین، محمد بن علی، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی، علی بن محمد، حسن بن علی و پس از آنها، مهدی را که آخرین ایشان است دوست بدارد. در آخرالزمان گروهی بیایند که ایشان تو را دوست میدارند. اما مردم از ایشان بدگویی کنند، در صورتی که اگر میدانستند، و ایشان را دوست میداشتند برایشان بهتر بود، و ایشان تو و فرزندان تو را بر پدران، مادران، خواهران، اقوام و خویشان خود، مقدم میدارند؛ بهترین درودهای خداوند بر ایشان باد، آنان زیر پرچم حمد محشور میگردند، گناهانشان آمرزیده، و به پاداش عملشان، از مقام والایی برخوردارند...» [11] .
این روایت برتری مقام دوستان امام امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را در پیشگاه خدای متعال بیان کرده است، و هنگامی که دوست آن حضرت خدا را ملاقات کند، شادمان و از هول و ترس عظیم قیامت در امان است، خداوند پاداش فراوان به او میدهد و به درجه اولیای خود میرساند. همان طوری که روایات، بر امامت دوازده امام به عنوان جانشینان پیامبر، در میان امتش و اوصیای آن حضرت که مشعلداران هدایت در بین مردم میباشند تصریح دارند.
11- قال علیهالسلام: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «الناس اثنان: رجل أراح و رجل استراح، فأما الذی استراح فالمؤمن استراح من الدنیا و نصبها و أفضی الی رحمة الله و کریم ثوابه، و أما الذی أراح فالفاجر أراح منه الناس و الشجر و الدواب و أفضی الی ما قدم...»
امام هادی علیهالسلام، میفرماید: رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: «مردم دو دستهاند: گروهی آسایش دنیا را میخواهند و گروهی طالب آسایش آخرتند، اما این دسته که خواهان آسایش آخرتند، مؤمنانی هستند که میخواهند از دنیا و گرفتاری آن آسوده شوند و به رحمت و اجر عظیم الهی برسند، و اما آن که آسوده سازد، تبهکاری است که با (مرگ) خود، مردم، نباتات و حیوانات را آسوده کند و به کیفر خود برسد...» [12] .
این روایت، مقام و منزلت مؤمن را توصیف کرده است به این ترتیب که وقتی او از این دنیا میرود، از غمها و رنجها و گرفتاریها آسوده میشود و به پیشگاه خداوند کریمی میرود که اجر فراوان به او میدهد و در حسنات و ثوابش میافزاید، همچنان که افراد فاجر در پیشگاه خداوند خوارند و چون هلاک شوند، مردم از شر و تجاوز ایشان راحت میشوند، حتی نباتات و جنبندگان نیز، آسوده میگردند، زیرا آنان ریشه هر بدی میباشند و ایشان کیفر گناهانی را که در دنیا مرتکب شدهاند، بزودی میبینند. این بود، بخشی از روایاتی که امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام، از جد بزرگوارش، رسول خدا - صلی الله علیه و آله - نقل کرده است که بیشتر آنها در فضیلت عترت طاهره است که خداوند پلیدی را از ایشان دور ساخته و کاملا پاک و پاکیزه قرار داده است.
پی نوشت ها:
[1] مروج الذهب: 4 / 411.
[2] بحارالانوار: جلد سوم.
[3] امالی شیخ طوسی.
[4] امالی شیخ طوسی.
[5] امالی شیخ طوسی.
[6] سوره فاطر / 10.
[7] بحارالانوار: جلد دهم.
[8] بحارالانوار: جلد هشتم.
[9] بحارالانوار: جلد نهم.
[10] بحارالانوار: جلد نهم.
[11] بحارالانوار: جلد نهم.
[12] امالی شیخ طوسی.
1- روی المسعودی قال: حدثنی محمد بن الفرج بمدینة جرجان فی المحلة المعروفة (سرای غسان) قال: حدثنی أبودعامة قال: أتیت علی بن محمد بن علی بن موسی عائدا فی علته التی کانت وفاته منها فی هذه السنة، فلما هممت بالانصراف قالی لی: یا أبادعامة وجب حقک، أفلا أحدثک بحدیث تسربه؟
قال: فقلت له: ما أحوجنی الی ذلک یا ابن رسول الله، قال: حدثنی أبیمحمد بن علی، قال حدثنی ابیعلی بن موسی بن جعفر قال: حدثنی أبیجعفر بن محمد، قال: حدثنی محمد بن علی قال: حدثنی علی بن الحسین، قال حدثنی أبیالحسین بن علی، قال: حدثنی أبیعلی بن أبیطالب، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: اکتب، قال قلت: و ما أکتب؟ قال: اکتب «بسم الله الرحمن الرحیم الایمان ماو قرته القلوب، و صدقته الأعمال، والاسلام ماجری به اللسان، و حلت به المناکحة...».
قال أبودعامة: فقلت: یا ابن رسول الله ما أدری والله أیهما أحسن الحدیث أم الاسناد؟ فقال: «انها الصحیفة بخط علی بن ابیطالب باملاء رسول الله صلی الله علیه و آله نتوارثها صاغرا عن کابر...».
مسعودی میگوید: محمد بن فرج در شهر گرگان در محلهای معروف (به سرای غسان) از قول ابودعامه برایم نقل کرد و گفت: برای عیادت به خدمت محمد بن علی بن موسی علیهمالسلام رسیدم و این دیدار مربوط به بیماریی بود که در همان سال به وفات آن بزرگوار انجامید، وقتی که خواستم از خدمتش مرخص شوم، فرمود: «حقی بر من پیدا کردی، آیا نمیخواهی حدیثی برایت نقل کنم که باعث خشنودی تو شود؟» ابودعامه میگوید: عرض کردم: چقدر شایق و نیازمندم به چنان حدیثی، یابن رسول الله، فرمود: «پدرم محمد بن علی به نقل از پدرش علی بن موسی بن جعفر، و او از پدرش موسی بن جعفر بن محمد، و آن حضرت از قول پدرش، جعفر بن محمد، و آن حضرت، از پدرش محمد بن علی و آن بزرگوار از قول پدرش علی بن الحسین و او از رسول خدا - صلی الله علیه و آله - نقل میکند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: یا علی، بنویس! عرض کردم: چه بنویسم؟ فرمود: بنویس: (به نام خداوند بخشنده مهربان، ایمان چیزی است که در دلها اثر گذارد و رفتار شخص آن را تأیید نماید، و اسلام آن است که فقط به زبان گفته شود، و بدان وسیله ازدواج روا باشد...)
ابودعامه میگوید: عرض کردم: یابن رسول الله به خدا سوگند که نمیدانم این حدیث را با برکت و نیکو شمارم و یا اسناد آن را؟ فرمود: این صحیفهای است به خط علی بن ابیطالب، با املای رسول خدا - صلی الله علیه و آله - که برای ما از قول آن بزرگواران از بزرگ به کوچک به یادگار مانده است...» [1] .
این حدیث شریف بیانگر تفاوت بین ایمان و اسلام است به این ترتیب که حقیقت ایمان آن است که در ژرفای جان و اعماق دل نشیند و کارهای شایسته انسانی که از دلهای مؤمنان به خدا سرچشمه میگیرد، آن را تصدیق کند و تأیید نماید.
اما اسلام، تنها کلمه توحید و شهادت بر نبوت پیامبر - صلی الله علیه و آله - را بر زبان آوردن کافی است و به این وسیله ازدواج و سایر آثار وضعی که بر اسلام مترتب است، جایز میشود.
2- روی الحسن بن علی عن أبی الحسن العسکری عن آبائه قال أمیرالمؤمنین: قال: سمعت النبی صلی الله علیه و آله یقول: «اذا حشر الناس یوم القیامة نادانی مناد یا رسول الله، ان الله قد أمکنک من مجازاة محبیک، و محبی أهل بیتک الموالین لهم فیک، والمعادین لأعدائهم فیک، فکافهم بماشئت، فأقول: یا رب الجنة فبوئهم منها حیث شئت، فذلک المقام المحمود الذی وحدت به.» حسن بن علی از ابوالحسن العسکری - امام هادی - علیهالسلام، از قول پدران بزرگوار نقل کرده که امیرالمؤمنین فرمود: من از پیامبر - صلی الله علیه و آله - شنیدم که فرمود: در وقتی که مردم در روز قیامت محشور شوند، منادیی مرا ندا دهد: یا رسول الله! خداوند به تو اجازه داده است تا دوستان خود و دوستان اهلبیتت را که به خاطر تو دوستدار ایشان و دشمن دشمنان ایشانند، پاداش دهی اکنون هر پاداشی که میخواهی به آنان مرحمت کن، میگویم: ای خداوند مالک بهشت، آنان را در هر جای بهشت که صلاح میدانی جای ده، که آن جایگاه والایی است که خود وعده دادهای». [2] .براستی اهلبیت علیهمالسلام، کسانی بودند که پرچم اسلام را بلند کردند و به اهتزاز درآوردند و با سرکشان و طاغیان جنگیدند و فریاد حقوق و کرامت انسانی را برآوردند و آن سرکشان تبهکار برایشان شوریدند و شمشیرها و نیزههایشان پیکر پاک این بزرگواران را قطعه قطعه کرد و خداوند پاداش اینان و پاداش دوستان ایشان را بهشت قرار داد، تا در هر جای بهشت خواستند جایگزین شوند، خداوند ما را از دوستان و محبان ایشان قرار دهد.
3- روی الامام أبوالحسن الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «أحبوا الله لما یغذوکم به من نعمة، و أحبون لحب الله، و أحبوا أهلبیتی...» [3] .
امام ابوالحسن هادی علیهالسلام، به سند خود از پدران بزرگوارش نقل کرده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: «خدا را به خاطر نعمتهایی که به شما مرحمت فرموده است، دوست بدارید، و مرا به خاطر خدا و اهلبیت مرا به خاطر من، دوست بدارید...»
براستی، رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - به دوست داشتن خدای متعال دستور داده است، زیرا خدای متعال سرچشمه فیض هر نعمتی است که مورد استفاده انسان است. همچنان که به محبت خود و محبت اهلبیتش امر میکند، زیرا در محبت ایشان محبت خدا نهفته است.
4- روی الامام ال الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «أربعة أنالهم شفیع یوم القیامة: المحب لأهلبیتی، و الموالی لهم، والمعادی فیهم، والقاضی لهم حوائجهم، والساعی لهم فیما ینوبهم من أمورهم...» [4] .
امام هادی علیهالسلام به سند خود از پدرانش روایت کرده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله فرمود:«چهار گروهند که روز قیامت من از ایشان شفاعت میکنم: دوستان اهلبیتم و کسانی را که با دوستان ایشان دوست و با دشمنان ایشان دشمنند، و برآورندگان حاجت ایشان، و کسانی را که به نیابت از ایشان در کارها تلاش کنند...» البته پیامبر - صلی الله علیه و آله - بر لزوم مودت عترت پاکش تأکید فرموده و محبت ایشان را بر هر مرد و زن مسلمان فرض کرده است، زیرا در پیروی ایشان است که امت از اختلاف و تفرقه مصون میمانند و آنها را از انحراف و آشوب باز میدارد.
5- روی الامام أبوالحسن الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «یقول الله تبارک و تعالی: یا ابنآدم ما تنصفنی أتحبب الیک بالنعم، و تتمقت الی بالمعاصی، خیری الیک نازل، و شرک الی صاعد، و لایزال ملک کریم یأتینی عنک فی کل یوم ولیلة، بعمل قبیح، یا ابنآدم لو سمعت وصفک من غیرک، و أنت لا تعلم من الموصوف لسارعت الی مقته...» [5] . امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام به سند خود از پدران بزرگوارش نقل کرده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: «ای فرزند آدم، نسبت به من بیانصافی میکنی، من نسبت به تو نعمتهایم را ارزانی میدارم و تو نسبت به اوامر من نافرمانی میکنی، خیر من به تو نازل میشود، در حالی که از تو شر و بدی سر میزند در هر روز و هر شب فرشتهای گرامی از جانب تو عمل زشتی را به من عرضه میکند! ای پسر آدم، اگر تو وصف خود تو را از قول دیگری میشنیدی، و نمیدانستی که او چه کسی را توصیف میکند، هر آینه نسبت به او نفرت پیدا میکردی...»در این حدیث شریف دعوت به کار نیک و پرهیز از اعمال بدی است که باعث خشم خدای متعال میگردد، زیرا هر عملی به پیشگاه خدای تعالی عرضه میشود: «الیه یصعد العمل الصالح والکلم الطیب» [6] و خداوند هر کسی را مطابق عملش در دنیا جزا و مکافات میدهد.
6- روی الامام أبوالحسن الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «انما سمیت ابنتی فاطمة لأن الله عزوجل فطمها، و فطم من أحبها من النار...» [7] .
امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام به سند خود از پدران بزرگوارش نقل میکند که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: «دخترم فاطمه را از آن جهت فاطمه گفتند که خداوند عزوجل او و محبان او را از آتش دوزخ به دور داشته است.» البته از پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - در فضیلت بانوی زنان جهان و پاره تنش حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، اخبار متواتره رسیده و از آن میان این حدیث شریف است که خدای متعالی اعلام فرموده است که بانوی زنان - حضرت زهرا (سلام الله علیها) - و محبانش را از آتش دوزخ برکنار ساخته است.
7- روی الامام أبوالحسن الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه عن جده الامام الباقر علیهالسلام عن جابر بن عبدالله الأنصاری قال: «کنت عند النبی صلی الله علیه و آله أنا من جانب، و علی أمیرالمؤمنین من جانب اذ أقبل عمر ابنالخطاب و معه رجل قد تلبب به، فقال صلی الله علیه و آله: ما باله؟ قال: حکی عنک یا رسول الله انک قلت: من قال: لا اله الا الله محمد رسول الله دخل الجنة، و هذا اذا سمعه الناس فرطوا فی الأعمال، أفأنت قلت ذلک؟ قال صلی الله علیه و آله: نعم اذا تمسکوا بمحبة هذا و ولایته، و أشار الی الامام أمیرالمؤمنین علیهالسلام.»
امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام به سند خود از پدرانش، از قول جدش، امام باقر علیهالسلام و آن بزرگوار از جابربن عبدالله انصاری نقل کرده است که جابر گفت: من در یک طرف پیامبر - صلی الله علیه و آله - نشسته بودم و علی امیرالمؤمنین علیهالسلام، طرف دیگر پیامبر، که عمر بن خطاب به همراه مردی وارد شد، که عمر او را آورده بود، پیامبر - صلی الله علیه و آله - فرمود: او چکار دارد؟
عمر گفت: یا رسول الله او از قول شما نقل کرده است که شما فرمودهاید: هرکس لا اله الا الله، محمد رسول الله، بگوید، وارد بهشت میشود، و این حرف را اگر مردم بشنوند، در کارها از حد خود تجاوز میکنند، آیا شما چنین سخنی را فرمودهاید؟
پیامبر - صلی الله علیه و آله - فرمود: آری هرگاه به محبت و ولایت این مرد - در حالی که به امام امیرالمؤمنین علیهالسلام اشاره میفرمود - تمسک بجویند. [8] .
تردیدی نیست که تمسک به ولایت امام امیرالمؤمنین علیهالسلام و اقرار به فضیلت و مقام والای او، مطابق آن چه که اخبار پیامبر و اهلبیت علیهمالسلام بیانگر آن است باعث دوری از آتش دوزخ است.
8- روی الامام الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه عن جد الامام أمیرالمؤمنین علیهالسلام عن النبی صلی الله علیه و آله انه قال: «یا علی خلقنی الله و أنت من نوره حین خلق آدم فأفرغ ذلک النور فی صلبه، فأفضی به الی عبدالمطلب، ثم افترقا من عبدالمطلب فصرت أنا فی عبدالله، و أنت فی أبیطالب لا تصلح النبوة الا لی، و لا تصلح الوصیة الا لک، فمن جحد وصیتک جحد نبوتی، و من جحد نبوتی أکبه الله علی منخره فی النار...»
امام هادی علیهالسلام به سند خود از قول پدران بزرگوارش از جد خویش امام امیرالمؤمنین علیهالسلام، و او از پیامبر - صلی الله علیه و آله - نقل کرده است که پیامبر فرمود:
«یا علی، خداوند، من و تو را از نور خود آفرید، آن گاه که آدم را خلق کرد، این نور را در صلب او قرار داد تا به عبدالمطلب رسید، از عبدالمطلب به دو نیم شد، من در صلب عبدالله و تو در صلب ابوطالب قرار گرفتی، پیامبری جز من و وصایت و جانشینی جز به تو بر کسی زیبنده نیست، بنابراین هر کسی جانشینی تو را انکار کند، نبوت مرا انکار کرده و هر کس نبوت مرا انکار کند، خداوند او را به رو در آتش دوزخ اندازد...» [9] .
براستی خدای متعال، پیامبر اکرم، محمد - صلی الله علیه و آله - و وصی او، امام امیرالمؤمنین علیهالسلام را از یک نور آفریده است و نور این دو بزرگوار است که زندگی فکری و اجتماعی بشر را روشن کرده و زمین را از لوث بت پرستی و خرافات جاهلیت پاک کرده است و این دو بزرگوار، یک روحند، و هر که منکر ولایت علی علیهالسلام گردد در حقیقت، نبوت رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - را انکار کرده است، و در آخرت، بیبهره و از جمله زیانکاران است.
9- روی الامام أبوالحسن الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه أن رسول الله صلی الله علیه و آله قال لعلی: «یا علی محبک محبی، و مبغضک مبغضی...»
امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام، به سند خود از پدران بزرگوارش نقل کرده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - به علی علیهالسلام، فرمود: «دوست تو، دوست من است، و دشمن تو، دشمن من است...» [10] . و اخبار زیادی از پیامبر - صلی الله علیه و آله - رسیده است که هر کس امام امیرالمؤمنین علیهالسلام را دوست بدارد، در حقیقت پیامبر خدا - صلی الله علیه و آله - را دوست دارد، و هر کس آن بزرگوار را دشمن بدارد، در حقیقت با پیامبر - صلی الله علیه و آله - دشمن است، زیرا علی علیهالسلام جان پیامبر خدا و دروازه شهر علم، و پدر دو نواده پیامبر و در همه جا و در تمام جنگها مدافع پیامبر (صلی الله علیه و آله) میباشد.
10- روی الامام أبوالحسن الهادی علیهالسلام بسنده عن آبائه عن جده الامام أمیرالمؤمنین علیهالسلام ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «من سره أن یلقی الله عزوجل آمنا، مطهرا لا یحزنه الفزع الأکبر فلیتولک یا علی، و لیتول ابنیک الحسن والحسین، و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد، و موسی بن جعفر، و علی بن موسی، و محمد بن علی و علی بن محمد، والحسن بن علی، ثم المهدی و هو خاتمهم، ولیکونن فی آخرالزمان قوم یتولونک، یا علی و یشنأهم الناس، ولو أحبوهم کان خیرا لهم لو کانوا یعلمون، و یؤثرونک و ولدک علی آبائهم و امهاتهم و اخواتهم و علی عشائرهم، والقربات صلوات الله علیهم أفضل الصلوات، أولئک یحشرون تحت لواء الحمد، یتجاوز عن سیئاتهم، و یرفع درجاتهم جزاء بما کانوا یعملون...»
امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام، به سند خود از قول پدرانش، از جد بزرگوارش امام امیرالمؤمنین علیهالسلام نقل کرده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود:
«هرکس دوست دارد که خدای عزوجل را در حالی ملاقات کند که ایمن از عذاب و پاک است، و خوف و ترس رستاخیز او را غمگین نسازد، یا علی باید تو را و فرزندانت: حسن، حسین، علی بن حسین، محمد بن علی، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی، علی بن محمد، حسن بن علی و پس از آنها، مهدی را که آخرین ایشان است دوست بدارد. در آخرالزمان گروهی بیایند که ایشان تو را دوست میدارند. اما مردم از ایشان بدگویی کنند، در صورتی که اگر میدانستند، و ایشان را دوست میداشتند برایشان بهتر بود، و ایشان تو و فرزندان تو را بر پدران، مادران، خواهران، اقوام و خویشان خود، مقدم میدارند؛ بهترین درودهای خداوند بر ایشان باد، آنان زیر پرچم حمد محشور میگردند، گناهانشان آمرزیده، و به پاداش عملشان، از مقام والایی برخوردارند...» [11] .
این روایت برتری مقام دوستان امام امیرالمؤمنین علی علیهالسلام را در پیشگاه خدای متعال بیان کرده است، و هنگامی که دوست آن حضرت خدا را ملاقات کند، شادمان و از هول و ترس عظیم قیامت در امان است، خداوند پاداش فراوان به او میدهد و به درجه اولیای خود میرساند. همان طوری که روایات، بر امامت دوازده امام به عنوان جانشینان پیامبر، در میان امتش و اوصیای آن حضرت که مشعلداران هدایت در بین مردم میباشند تصریح دارند.
11- قال علیهالسلام: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «الناس اثنان: رجل أراح و رجل استراح، فأما الذی استراح فالمؤمن استراح من الدنیا و نصبها و أفضی الی رحمة الله و کریم ثوابه، و أما الذی أراح فالفاجر أراح منه الناس و الشجر و الدواب و أفضی الی ما قدم...»
امام هادی علیهالسلام، میفرماید: رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: «مردم دو دستهاند: گروهی آسایش دنیا را میخواهند و گروهی طالب آسایش آخرتند، اما این دسته که خواهان آسایش آخرتند، مؤمنانی هستند که میخواهند از دنیا و گرفتاری آن آسوده شوند و به رحمت و اجر عظیم الهی برسند، و اما آن که آسوده سازد، تبهکاری است که با (مرگ) خود، مردم، نباتات و حیوانات را آسوده کند و به کیفر خود برسد...» [12] .
این روایت، مقام و منزلت مؤمن را توصیف کرده است به این ترتیب که وقتی او از این دنیا میرود، از غمها و رنجها و گرفتاریها آسوده میشود و به پیشگاه خداوند کریمی میرود که اجر فراوان به او میدهد و در حسنات و ثوابش میافزاید، همچنان که افراد فاجر در پیشگاه خداوند خوارند و چون هلاک شوند، مردم از شر و تجاوز ایشان راحت میشوند، حتی نباتات و جنبندگان نیز، آسوده میگردند، زیرا آنان ریشه هر بدی میباشند و ایشان کیفر گناهانی را که در دنیا مرتکب شدهاند، بزودی میبینند. این بود، بخشی از روایاتی که امام ابوالحسن الهادی علیهالسلام، از جد بزرگوارش، رسول خدا - صلی الله علیه و آله - نقل کرده است که بیشتر آنها در فضیلت عترت طاهره است که خداوند پلیدی را از ایشان دور ساخته و کاملا پاک و پاکیزه قرار داده است.
پی نوشت ها:
[1] مروج الذهب: 4 / 411.
[2] بحارالانوار: جلد سوم.
[3] امالی شیخ طوسی.
[4] امالی شیخ طوسی.
[5] امالی شیخ طوسی.
[6] سوره فاطر / 10.
[7] بحارالانوار: جلد دهم.
[8] بحارالانوار: جلد هشتم.
[9] بحارالانوار: جلد نهم.
[10] بحارالانوار: جلد نهم.
[11] بحارالانوار: جلد نهم.
[12] امالی شیخ طوسی.
:: ادامه مطلب
امام عسکری علیهالسلام از امام هادی علیهالسلام نقل میکند که فرمود:
و اما داستان اشتیاق ساقه درخت خرما به رسول خدا صلی الله علیه و آله این است: رسول خدا صلی الله علیه و آله در صحن مسجد مدینه، با تکیه بر ساقه نخلی خطبه میخواند، یکی از اصحاب گفت: ای رسول خدا! مردم زیاد شدهاند، و دوست دارند که هنگام خطبه شما را ببینند، اگر اجازه فرمایی منبری پلهدار بسازیم تا هنگام خطبه از بلندی آن شما را ببیند، پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه داد [، و آن را ساختند]، چون روز جمعه فرارسید، و پیامبر از آن ساقه عبور کرد، و [برای ایراد خطبهها] بر بالای منبر قرار گرفت، آن ساقه نخل همچون مادر فرزند از دست داده، آه شوق وصال سر داد، و همچون آبستن ناله کرد، گریه و آه و ناله مردم برخاست، و آه و ناله آن ساقه، در میان آه و ناله مردم آشکارتر بود، چون پیامبر صلی الله علیه و آله این را دید، از منبر پایین آمد، و رفت و آن ساقه را در آغوش گرفت، و با دست، نوازش کرد، و فرمود: آرام باش، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نه از روی خوار، و سبک شمردن تو، از تو گذشت، بلکه برای اتمام مصالح بندگان خدا این کار را کرد، تو [برای همیشه] شکوه و فضیلت خود را داری، زیرا تکیه گاه محمد - رسول خدا صلی الله علیه و آله - بودهای پس آه و ناله ساقه آرام گرفت، و پیامبر به فراز منبر برگشت. سپس فرمود: ای جماعت مسلمانان! این ساقه، از شوق وصال رسول خدا صلی الله علیه و آله ناله میکند، و از فراق او محزون میشود، و در میان بندگان خدا که بر خود ستم میکنند، کسانی هستند که باکشان نیست آیا به پیامبر نزدیکاند، یا از او دور، و چنانچه آن را در آغوش نمیگرفتم، و نوازش نمیکردم، تا قیامت آه و نالهاش آرام نمیگرفت.
و در میان بندگان خدا، مردان و زنانی هستند که به محمد پیامبر خدا، و به علی ولی خدا، همچون این ساقه اشتیاق دارند، و مؤمن را همین بس که در قلب خود، [محبت و] ولایت محمد و علی و خاندان پاکشان را جای داده است، آیا دیدید که ناله شوق این ساقه - چون پیامبر در آغوشش گرفت، و نوازش کرد - چگونه آرام گرفت؟ گفتند: آری، ای رسول خدا!
فرمود: سوگند به خدایی که به حق، مرا به پیامبری برانگیخت، اشتیاق فرشتگان نگهبان بهشت و حوریان، و قصرها و کاخهای بهشتی، به کسی که محمد و علی و خاندان پاکشان را سرور میگیرد، و از دشمنانشان بیزاری میجوید، از اشتیاق این ساقه که دیدید بیشتر است، و آنچه [سوز] اشتیاق آنان را تسکین میدهد، صلوات یکی از شما شیعیان ما، بر محمد و آل پاک او، یا نماز نافله او، یا روزه، یا صدقه او برای خداست، که به آنان میرسد.
و عمل مهمی که [سوز] اشتیاق آنان را به شیعیان محمد صلی الله علیه و آله و علی علیهالسلام تسکین میدهد، آن احسان، و کمکی است که شیعیان ما در طول عمر خود به برادران ایمانی خود میکنند، و [پی در پی] به بهشتیان میرسد، آنان به هم میگویند: برای صاحب خود شتاب نکنید، این تأخیر او برای آنست که با یاری رساندن به برادران ایمانی خود، بر درجات بلند بهشتیاش افزوده گردد، و بزرگترین چیزی که [سوز] اشتیاق بهشتیان و حوریان را به شیعیان ما آرام میکند، صبر شیعیان ما در برابر تقیه، و عمل به توریه است، تا از شر کافران و فاسقان ایمن باشند، و خدا از صبر ایشان آگاهشان میکند، در این هنگام، خازنان بهشت و حوریان میگویند: ما نیز در برابر شوق خود به ایشان صبر میکنیم، همچون صبری که ایشان در برابر سخنان ناروای دشمنان درباره بزرگان، و امامانشان دارند، [آری، صبر میکنیم] همانگونه که ایشان به خاطر نداشتن قدرت در برابر ظالمان، خشم خود را فرو میبرند، و از اظهار حق، لب میبندند. اینجا خدای سبحان ندا میکند! ای ساکنان بهشتم! و ای خازنان رحمتم! من وصال همسران و سروران شما را نه از روی بخل به تأخیر میافکنم، بلکه تا آنان از راه مساوات با برادران ایمانی خود، و دستگیری از ستمدیدگان فریادخواه، و شاد کردن بلا دیدههای غمگین، و صبر کردن در برابر تقیه از فاسقان و کافران، بهرههای تکریمی مرا به خود، کامل کنند، تا چون به بالاترین درجه تکریم من رسیدند، ایشان را در شادترین، و رشکآورترین احوال نزد شما آورم، پس خرسند باشید. و آنان نیز آرام میگیرند.
و قال علیهالسلام أیضا:
قال علی بن محمد علیهماالسلام: و أما حنین العود الی رسول الله صلی الله علیه و آله،: فان رسول الله کان یخطب بالمدینة الی جذع نخلة، فی صحن مسجدها، فقال له بعض أصحابه: یا رسول الله! ان الناس قد کثروا، و انهم یحبون النظر الیک اذا خطبت، فلو أذنت [فی] أن نعمل لک منبرا له مراق ترقاها، فیراک الناس اذا خطبت. فأذن فی ذلک، فلما کان یوم الجمعة مر بالجذع، فتجاوزه الی المنبر فصعده، فلما استوی علیه حن الیه ذلک الجذع حنین الثکلی، و أن أنین الحبلی، فارتفع بکاء الناس و حنینهم و أنینهم، و ارتفع حنین الجذع و أنینه فی حنین الناس و أنینهم ارتفاعا بینا، فلما رأی رسول الله صلی الله علیه و آله ذلک نزل عن المنبر، و أتی الجذع فاحتضنه و مسح علیه یده، و قال: اسکن، فما تجاوزک رسول الله تهاونا بک، و لا استخفافا بحرمتک، و لکن لیتم لعباد الله مصلحتهم، و لک جلالک و فضلک اذ کنت مستند محمد رسول الله.
فهدأ حنینه و أنینه، و عاد رسول الله صلی الله علیه و آله الی منبره، ثم قال: معاشر المسلمین! هذا الجذع یحن الی رسول رب العالمین، و یحزن لبعده عنه، و فی عباد الله الظالمین أنفسهم من لا یبالی قرب من رسول الله صلی الله علیه و آله، أو بعد [و] لو لا أنی ما احتضنت هذا الجذع، و مسحت یدی علیه ما هدأ حنینه [و أنینه] الی یوم القیامة.
و ان من عباد الله و امائه لمن یحن الی محمد رسول الله و الی علی ولی الله، کحنین هذا الجذع، و حسب المؤمن أن یکون قلبه علی موالاة محمد و علی و آلهما الطیبین [الطاهرین] منطویا، أرأیتم شدة حنین هذا الجذع الی محمد رسول الله کیف هدأ لما احتضنه محمد رسول الله، و مسح یده علیه؟ قالوا: بلی، یا رسول الله! قال رسول الله صلی الله علیه و آله: والذی بعثنی بالحق نبیا!، ان حنین خزان الجنان، وحور عینها، و سائر قصورها و منازلها الی من یتولی محمدا و علیا و آلهما الطیبین، و یبرأ من أعدائهم، لأشد من حنین هذا الجذع الذی رأیتموه الی رسول الله.
و ان الذی یسکن حنینهم و أنینهم، ما یرد علیهم من صلاة أحدکم معاشر شیعتنا، علی محمد و آله الطیبین، أو صلاته لله نافلة، أو صوم، أو صدقة. و ان من عظیم ما یسکن حنینهم الی شیعة محمد و علی ما یتصل [بهم] من احسانهم الی اخوانهم المؤمنین، و معونتهم لهم علی دهرهم، یقول أهل الجنان بعضهم لبعض: لا تستعجلوا صاحبکم، فما یبطی عنکم الا للزیادة فی الدرجات العالیات، فی هذه الجنان باسداء المعروف الی اخوانه المؤمنین، و أعظم من ذلک مما یسکن حنین سکان الجنان و حورها الی شیعتنا ما یعرفهم الله من صبر شیعتنا علی التقیة، و استعمالهم التوریة لیسلموا بها من کفرة عباد الله و فسقتهم، فحینئذ یقول خزان الجنان و حورها: لنصبرن علی شوقنا الیهم [وحنیننا]، کما یصبرون علی سماع المکروه فی ساداتهم و أئمتهم، و کما یتجرعون الغیظ و یسکتون عن اظهار الحق لما یشاهدون من ظلم من لا یقدرون علی دفع مضرته. فعند ذلک ینادیهم ربنا عزوجل: یا سکان جنانی! و یا خزان رحمتی! ما لبخل أخرت عنکم أزواجکم و ساداتکم، و لکن لیستکملوا نصیبهم من کرامتی بمواساتهم اخوانهم المؤمنین، و الأخذ بأیدی الملهوفین، و التنفیس عن المکروبین، و بالصبر علی التقیة من الفاسقین و الکافرین، حتی اذا استکملوا أجزل کراماتی نقلتهم الیکم علی أسر الأحوال و أغبطها، فأبشروا.
فعند ذلک یسکن حنینهم و أنینهم [1] .
پی نوشت ها:
[1] التفسیر المنسوب الی الامام العسکری علیهالسلام: 188 ح 88، بحارالأنوار 17: 326.
و اما داستان اشتیاق ساقه درخت خرما به رسول خدا صلی الله علیه و آله این است: رسول خدا صلی الله علیه و آله در صحن مسجد مدینه، با تکیه بر ساقه نخلی خطبه میخواند، یکی از اصحاب گفت: ای رسول خدا! مردم زیاد شدهاند، و دوست دارند که هنگام خطبه شما را ببینند، اگر اجازه فرمایی منبری پلهدار بسازیم تا هنگام خطبه از بلندی آن شما را ببیند، پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه داد [، و آن را ساختند]، چون روز جمعه فرارسید، و پیامبر از آن ساقه عبور کرد، و [برای ایراد خطبهها] بر بالای منبر قرار گرفت، آن ساقه نخل همچون مادر فرزند از دست داده، آه شوق وصال سر داد، و همچون آبستن ناله کرد، گریه و آه و ناله مردم برخاست، و آه و ناله آن ساقه، در میان آه و ناله مردم آشکارتر بود، چون پیامبر صلی الله علیه و آله این را دید، از منبر پایین آمد، و رفت و آن ساقه را در آغوش گرفت، و با دست، نوازش کرد، و فرمود: آرام باش، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نه از روی خوار، و سبک شمردن تو، از تو گذشت، بلکه برای اتمام مصالح بندگان خدا این کار را کرد، تو [برای همیشه] شکوه و فضیلت خود را داری، زیرا تکیه گاه محمد - رسول خدا صلی الله علیه و آله - بودهای پس آه و ناله ساقه آرام گرفت، و پیامبر به فراز منبر برگشت. سپس فرمود: ای جماعت مسلمانان! این ساقه، از شوق وصال رسول خدا صلی الله علیه و آله ناله میکند، و از فراق او محزون میشود، و در میان بندگان خدا که بر خود ستم میکنند، کسانی هستند که باکشان نیست آیا به پیامبر نزدیکاند، یا از او دور، و چنانچه آن را در آغوش نمیگرفتم، و نوازش نمیکردم، تا قیامت آه و نالهاش آرام نمیگرفت.
و در میان بندگان خدا، مردان و زنانی هستند که به محمد پیامبر خدا، و به علی ولی خدا، همچون این ساقه اشتیاق دارند، و مؤمن را همین بس که در قلب خود، [محبت و] ولایت محمد و علی و خاندان پاکشان را جای داده است، آیا دیدید که ناله شوق این ساقه - چون پیامبر در آغوشش گرفت، و نوازش کرد - چگونه آرام گرفت؟ گفتند: آری، ای رسول خدا!
فرمود: سوگند به خدایی که به حق، مرا به پیامبری برانگیخت، اشتیاق فرشتگان نگهبان بهشت و حوریان، و قصرها و کاخهای بهشتی، به کسی که محمد و علی و خاندان پاکشان را سرور میگیرد، و از دشمنانشان بیزاری میجوید، از اشتیاق این ساقه که دیدید بیشتر است، و آنچه [سوز] اشتیاق آنان را تسکین میدهد، صلوات یکی از شما شیعیان ما، بر محمد و آل پاک او، یا نماز نافله او، یا روزه، یا صدقه او برای خداست، که به آنان میرسد.
و عمل مهمی که [سوز] اشتیاق آنان را به شیعیان محمد صلی الله علیه و آله و علی علیهالسلام تسکین میدهد، آن احسان، و کمکی است که شیعیان ما در طول عمر خود به برادران ایمانی خود میکنند، و [پی در پی] به بهشتیان میرسد، آنان به هم میگویند: برای صاحب خود شتاب نکنید، این تأخیر او برای آنست که با یاری رساندن به برادران ایمانی خود، بر درجات بلند بهشتیاش افزوده گردد، و بزرگترین چیزی که [سوز] اشتیاق بهشتیان و حوریان را به شیعیان ما آرام میکند، صبر شیعیان ما در برابر تقیه، و عمل به توریه است، تا از شر کافران و فاسقان ایمن باشند، و خدا از صبر ایشان آگاهشان میکند، در این هنگام، خازنان بهشت و حوریان میگویند: ما نیز در برابر شوق خود به ایشان صبر میکنیم، همچون صبری که ایشان در برابر سخنان ناروای دشمنان درباره بزرگان، و امامانشان دارند، [آری، صبر میکنیم] همانگونه که ایشان به خاطر نداشتن قدرت در برابر ظالمان، خشم خود را فرو میبرند، و از اظهار حق، لب میبندند. اینجا خدای سبحان ندا میکند! ای ساکنان بهشتم! و ای خازنان رحمتم! من وصال همسران و سروران شما را نه از روی بخل به تأخیر میافکنم، بلکه تا آنان از راه مساوات با برادران ایمانی خود، و دستگیری از ستمدیدگان فریادخواه، و شاد کردن بلا دیدههای غمگین، و صبر کردن در برابر تقیه از فاسقان و کافران، بهرههای تکریمی مرا به خود، کامل کنند، تا چون به بالاترین درجه تکریم من رسیدند، ایشان را در شادترین، و رشکآورترین احوال نزد شما آورم، پس خرسند باشید. و آنان نیز آرام میگیرند.
و قال علیهالسلام أیضا:
قال علی بن محمد علیهماالسلام: و أما حنین العود الی رسول الله صلی الله علیه و آله،: فان رسول الله کان یخطب بالمدینة الی جذع نخلة، فی صحن مسجدها، فقال له بعض أصحابه: یا رسول الله! ان الناس قد کثروا، و انهم یحبون النظر الیک اذا خطبت، فلو أذنت [فی] أن نعمل لک منبرا له مراق ترقاها، فیراک الناس اذا خطبت. فأذن فی ذلک، فلما کان یوم الجمعة مر بالجذع، فتجاوزه الی المنبر فصعده، فلما استوی علیه حن الیه ذلک الجذع حنین الثکلی، و أن أنین الحبلی، فارتفع بکاء الناس و حنینهم و أنینهم، و ارتفع حنین الجذع و أنینه فی حنین الناس و أنینهم ارتفاعا بینا، فلما رأی رسول الله صلی الله علیه و آله ذلک نزل عن المنبر، و أتی الجذع فاحتضنه و مسح علیه یده، و قال: اسکن، فما تجاوزک رسول الله تهاونا بک، و لا استخفافا بحرمتک، و لکن لیتم لعباد الله مصلحتهم، و لک جلالک و فضلک اذ کنت مستند محمد رسول الله.
فهدأ حنینه و أنینه، و عاد رسول الله صلی الله علیه و آله الی منبره، ثم قال: معاشر المسلمین! هذا الجذع یحن الی رسول رب العالمین، و یحزن لبعده عنه، و فی عباد الله الظالمین أنفسهم من لا یبالی قرب من رسول الله صلی الله علیه و آله، أو بعد [و] لو لا أنی ما احتضنت هذا الجذع، و مسحت یدی علیه ما هدأ حنینه [و أنینه] الی یوم القیامة.
و ان من عباد الله و امائه لمن یحن الی محمد رسول الله و الی علی ولی الله، کحنین هذا الجذع، و حسب المؤمن أن یکون قلبه علی موالاة محمد و علی و آلهما الطیبین [الطاهرین] منطویا، أرأیتم شدة حنین هذا الجذع الی محمد رسول الله کیف هدأ لما احتضنه محمد رسول الله، و مسح یده علیه؟ قالوا: بلی، یا رسول الله! قال رسول الله صلی الله علیه و آله: والذی بعثنی بالحق نبیا!، ان حنین خزان الجنان، وحور عینها، و سائر قصورها و منازلها الی من یتولی محمدا و علیا و آلهما الطیبین، و یبرأ من أعدائهم، لأشد من حنین هذا الجذع الذی رأیتموه الی رسول الله.
و ان الذی یسکن حنینهم و أنینهم، ما یرد علیهم من صلاة أحدکم معاشر شیعتنا، علی محمد و آله الطیبین، أو صلاته لله نافلة، أو صوم، أو صدقة. و ان من عظیم ما یسکن حنینهم الی شیعة محمد و علی ما یتصل [بهم] من احسانهم الی اخوانهم المؤمنین، و معونتهم لهم علی دهرهم، یقول أهل الجنان بعضهم لبعض: لا تستعجلوا صاحبکم، فما یبطی عنکم الا للزیادة فی الدرجات العالیات، فی هذه الجنان باسداء المعروف الی اخوانه المؤمنین، و أعظم من ذلک مما یسکن حنین سکان الجنان و حورها الی شیعتنا ما یعرفهم الله من صبر شیعتنا علی التقیة، و استعمالهم التوریة لیسلموا بها من کفرة عباد الله و فسقتهم، فحینئذ یقول خزان الجنان و حورها: لنصبرن علی شوقنا الیهم [وحنیننا]، کما یصبرون علی سماع المکروه فی ساداتهم و أئمتهم، و کما یتجرعون الغیظ و یسکتون عن اظهار الحق لما یشاهدون من ظلم من لا یقدرون علی دفع مضرته. فعند ذلک ینادیهم ربنا عزوجل: یا سکان جنانی! و یا خزان رحمتی! ما لبخل أخرت عنکم أزواجکم و ساداتکم، و لکن لیستکملوا نصیبهم من کرامتی بمواساتهم اخوانهم المؤمنین، و الأخذ بأیدی الملهوفین، و التنفیس عن المکروبین، و بالصبر علی التقیة من الفاسقین و الکافرین، حتی اذا استکملوا أجزل کراماتی نقلتهم الیکم علی أسر الأحوال و أغبطها، فأبشروا.
فعند ذلک یسکن حنینهم و أنینهم [1] .
پی نوشت ها:
[1] التفسیر المنسوب الی الامام العسکری علیهالسلام: 188 ح 88، بحارالأنوار 17: 326.
:: ادامه مطلب
ألمقادیر تریک ما لا یخطر ببالک. [1] .
مقدرات چیزهایی را بر تو نمایان میسازد که به فکرت خطور نکرده است.
پی نوشت ها:
[1] مسند الامام الهادی، ص 303.
مقدرات چیزهایی را بر تو نمایان میسازد که به فکرت خطور نکرده است.
پی نوشت ها:
[1] مسند الامام الهادی، ص 303.
:: ادامه مطلب
من جمع لک وده و رأیه فاجمع له طاعتک. [1] .
هر که دوستی و نظر نهاییاش را برای تو همه جانبه گرداند، طاعتت را برای او همه جانبه گردان.
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول، ص 483.
هر که دوستی و نظر نهاییاش را برای تو همه جانبه گرداند، طاعتت را برای او همه جانبه گردان.
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول، ص 483.
:: ادامه مطلب
امام حسن عسکری علیهالسلام از امام هادی علیهالسلام نقل میکند که فرمود:
و اما سخن گفتن پاچه زهرآگین گوسفند با پیامبر صلی الله علیه و آله این است: چون رسول خدا صلی الله علیه و آله از جنگ خیبر، با پیروزی به مدینه برگشت، یک زن یهودی - که اظهار ایمان میکرد - خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسید، و پاچه مسموم بریان شده گوسفندی را جلوی پیامبر صلی الله علیه و آله گذاشت.
پیامبر فرمود: این چیست؟ گفت: پدر و مادرم فدایت ای رسول خدا! در نبرد با خیبریان - که مردان شجاعی داشتند - نگرانت بودم، و این از گوسفندی است که آن را همچون فرزند خودم پرورش دادم، و میدانم که گوشت بریان پاچه گوسفند را بیش از هر خوراک دیگر دوست داری، از این رو با خدا نذر کردم که: اگر تو را از گزند آنان حفظ کند، آن را ذبح کنم، و از پاچه بریانش اطعامت کنم، اینک که خداوند تو را به سلامت داشته، و بر آنان پیروز کرده است، این را آوردهام تا به نذرم عمل کرده باشم. در خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله، براء بن معرور، و علی بن ابیطالب، نیز حضور داشتند، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: نان بیاورید، نان آوردند، براء بن معرور دست برد، لقمهای گرفت، و در دهان گذاشت: علی علیهالسلام فرمود: براء! بر پیامبر سبقت نگیر. براء که بادیه نشین بود گفت: ای علی! آیا پیامبر صلی الله علیه و آله را بخیل میدانی؟
علی علیهالسلام فرمود: پیامبر را بخیل نمیدانم، بلکه از باب احترام و تکریم او، من، و تو، و هیچ کس حق ندارد که در هیچ کاری بر او سبقت گیرد.
براء گفت: من که پیامبر را بخیل نمیدانم. علی فرمود: من برای این [که تو میپنداری]، آن را نگفتم، بلکه این خوراک را این زن یهودی آورده که او را نمیشناسیم، اگر به فرمان پیامبر بخوری، او ضامن سلامت تو است، وگرنه، به خود واگذار میشوی، علی علیهالسلام این را میفرمود، و براء لقمه را میجوید، که [ناگهان] پاچه مسموم به سخن آمد و گفت: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله! مرا نخور، زیرا آغشته به زهرم، و براء به حالت مرگ افتاد، و مرد.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: زن را بیاورید، چون آوردند فرمود: چرا این کار را کردی؟
زن گفت: تو مرا بیکس و تنها کردی، پدر، عمو، برادر، همسر، و فرزندم را کشتی، من این کار را کردم، و گفتم: اگر پادشاه [جاه طلب] باشد، از او انتقام میگیرم، و اگر چنانکه خود میگوید، پیامبری است که وعده فتح مکه و پیروزی دارد، خدا او را از خوردن آن بازمیدارد، و زیانی نمیبیند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای زن! راست گفتی، مرگ براء نیز به زیان تو نیست، زیرا خداوند او را با سبقت بر پیامبر صلی الله علیه و آله آزمود، و اگر به فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله میخورد، از زیان و زهرش در امان میماند.
سپس فرمود: بگویید سلمان، مقداد، عمار، صهیب، ابوذر، بلال، و... تا ده نفر از بهترین اصحاب خود را نام برد - بیایند و علی علیهالسلام نیز با ایشان بود.
چون آمدند فرمود: اطراف [سفره] پاچه بریان شده بنشینید، و دست خود را بر آن نهاد، و این دعا را بر آن خواند، به نام خداوند بخشنده مهربان، به نام خدای شفابخش، به نام خدای کفایت کننده، به نام خدای عافیت دهنده، به نام خدایی که با [یاد و] نام او، هیچ چیز، و هیچ بیماری [و آفتی] در زمین و آسمان، ضرر نمیزند، و او شنوای داناست. پس فرمود: به نام خدا بخورید، و خود و آنان خوردند تا سیر شدند، و بر آن آب آشامیدند. سپس فرمود: تا آن زن را نگهدارند، چون روز دوم شد، [فرمود تا همه حاضر شدند، و] آن زن را آوردند، پیامبر فرمود: آیا اینان در حضور تو از آن نخوردند؟ میبینی که خداوند چگونه پیامبر و اصحابش را حفظ کرد؟ آن زن گفت: ای رسول خدا! تاکنون در پیامبری تو شک داشتم، اینک یقین پیدا کردم که تو به حق، پیامبر خدایی، پس شهادت میدهم که هیچ معبود به حقی جز خدا نیست که یگانه و بیشریک است، و تو به راستی، بنده و رسول خدایی. و [از آن پس] اسلام این زن، نیکو شد.
و قال علیهالسلام أیضا:
قال علی بن محمد علیهماالسلام: و أما کلام الذراع المسمومة، فان رسول الله صلی الله علیه و آله لما رجع من خیبر الی المدینة، و قد فتح الله له، جاءته امرأة من الیهود قد أظهرت الایمان، و معها ذراع مسمومة مشویة، فوضعتها بین یدیه، فقال رسول الله صلی الله علیه و آله ما هذه؟
قال له: بأبی أنت و أمی، یا رسول الله! همنی أمرک فی خروجک الی خیبر، فانی علمتهم رجالا جلدا، و هذا حمل کان لی ربیته أعده کالولد لی، و علمت أن أحب الطعام الیک الشواء، و أحب الشواء الیک الذراع، فنذرت لله لئن [سلمک الله منهم لأذبحنه، و لأطعمنک من شواء ذراعه، و الآن فقد] سلمک الله منهم، و أظفرک بهم، فجئت بهذا لأفی بنذری.
و کان مع رسول الله صلی الله علیه و آله البراء بن معرور و علی بن أبیطالب علیهالسلام، فقال رسول الله صلی الله علیه و آله: ائتوا بخبز، فأتی به فمد البراء بن معرور یده و أخذ منه لقمة، فوضعها فی فیه، فقال له علی بن أبیطالب علیهالسلام: یا براء! لا تتقدم [علی] رسول الله صلی الله علیه و آله.
فقال له البراء: و کان أعرابیا: یا علی کأنک تبخل رسول الله صلی الله علیه و آله؟!
فقال علی علیهالسلام: ما أبخل رسول الله صلی الله علیه و آله، و لکنی أبجله، و أوقره، لیس لی و لا لک و لا لأحد من خلق الله أن یتقدم رسول الله صلی الله علیه و آله بقول، و لا فعل، و لا أکل، و لا شرب. فقال البراء: ما أبخل رسول الله صلی الله علیه و آله.
فقال علی علیهالسلام: ما لذلک قلت، و لکن هذا جاءت به هذه، و کانت یهودیة، ولسنا نعرف حالها، فاذا أکلته بأمر رسول الله صلی الله علیه و آله فهو الضامن لسلامتک منه، و اذا أکلته بغیر اذنه وکلت الی نفسک.
یقول علی علیهالسلام هذا، و البراء یلوک اللقمة، اذ أنطق الله الذراع، فقالت: یا رسول الله! لا تأکلنی، فانی مسمومة، وسقط البراء فی سکرات الموت، و لم یرفع الا میتا.
فقال رسول الله صلی الله علیه و آله: ایتونی بالمرأة، فأتی بها، فقال لها: ما حملک علی ما صنعت؟ فقالت: و ترتنی وترا عظیما، قتلت أبی، و عمی، و أخی، و زوجی، و ابنی ففعلت هذا، و قلت: ان کان ملکا فسأنتقم منه،و ان کان نبیا کما یقول: وقد وعد فتح مکة و النصر و الظفر، فسیمنعه الله، و یحفظه منه، و لن یضره. فقال رسول الله صلی الله علیه و آله: أیتها المرأة! لقد صدقت، ثم قال لها رسول الله صلی الله علیه و آله: لا یضرک موت البراء، فانما امتحنه الله لتقدمه بین یدی رسول الله، و لو کان بأمر رسول الله أکل منه لکفی شره وسمه، ثم قال رسول الله صلی الله علیه و آله: ادع لی فلانا [و فلانا]، و ذکر قوما من خیار أصحابه منهم سلمان و المقداد و عمار و صهیب و أبوذر و بلال، و قوم من سائر الصحابة تمام عشرة، و علی علیهالسلام حاضر معهم.
فقال صلی الله علیه و آله: اقعدوا، و تحلقوا علیه، فوضع رسول الله صلی الله علیه و آله یده علی الذراع المسمومة و نفث علیه، و قال: [بسم الله الرحمن الرحیم]، بسم الله الشافی، بسم الله الکافی، بسم الله المعافی، بسم الله الذی لا یضر مع اسمه شیء، ولا داء فی الأرض، و لا فی السماء، و هو السمیع العلیم. ثم قال صلی الله علیه و آله: کلوا علی اسم الله، فأکل رسول الله، و أکلوا حتی شبعوا، ثم شربوا علیه الماء، ثم أمر بها فحبست، فلما کان فی الیوم الثانی جیء بها، فقال صلی الله علیه و آله: ألیس هؤلاء أکلوا [ذلک] السم بحضرتک، فکیف رأیت دفع الله عن نبیه و صحابته؟ فقالت: یا رسول الله! کنت الی الآن فی نبوتک شاکة، و الآن فقد أیقنت أنک رسول الله حقا، فأنا أشهد أن لا اله الا الله وحده لا شریک له، و أنک عبده و رسوله [حقا] و حسن اسلامها [1] .
پی نوشت ها:
[1] التفسیر المنسوب الی الامام العسکری علیهالسلام: 177 ح 85، بحارالأنوار 17: 137.
و اما سخن گفتن پاچه زهرآگین گوسفند با پیامبر صلی الله علیه و آله این است: چون رسول خدا صلی الله علیه و آله از جنگ خیبر، با پیروزی به مدینه برگشت، یک زن یهودی - که اظهار ایمان میکرد - خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسید، و پاچه مسموم بریان شده گوسفندی را جلوی پیامبر صلی الله علیه و آله گذاشت.
پیامبر فرمود: این چیست؟ گفت: پدر و مادرم فدایت ای رسول خدا! در نبرد با خیبریان - که مردان شجاعی داشتند - نگرانت بودم، و این از گوسفندی است که آن را همچون فرزند خودم پرورش دادم، و میدانم که گوشت بریان پاچه گوسفند را بیش از هر خوراک دیگر دوست داری، از این رو با خدا نذر کردم که: اگر تو را از گزند آنان حفظ کند، آن را ذبح کنم، و از پاچه بریانش اطعامت کنم، اینک که خداوند تو را به سلامت داشته، و بر آنان پیروز کرده است، این را آوردهام تا به نذرم عمل کرده باشم. در خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله، براء بن معرور، و علی بن ابیطالب، نیز حضور داشتند، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: نان بیاورید، نان آوردند، براء بن معرور دست برد، لقمهای گرفت، و در دهان گذاشت: علی علیهالسلام فرمود: براء! بر پیامبر سبقت نگیر. براء که بادیه نشین بود گفت: ای علی! آیا پیامبر صلی الله علیه و آله را بخیل میدانی؟
علی علیهالسلام فرمود: پیامبر را بخیل نمیدانم، بلکه از باب احترام و تکریم او، من، و تو، و هیچ کس حق ندارد که در هیچ کاری بر او سبقت گیرد.
براء گفت: من که پیامبر را بخیل نمیدانم. علی فرمود: من برای این [که تو میپنداری]، آن را نگفتم، بلکه این خوراک را این زن یهودی آورده که او را نمیشناسیم، اگر به فرمان پیامبر بخوری، او ضامن سلامت تو است، وگرنه، به خود واگذار میشوی، علی علیهالسلام این را میفرمود، و براء لقمه را میجوید، که [ناگهان] پاچه مسموم به سخن آمد و گفت: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله! مرا نخور، زیرا آغشته به زهرم، و براء به حالت مرگ افتاد، و مرد.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: زن را بیاورید، چون آوردند فرمود: چرا این کار را کردی؟
زن گفت: تو مرا بیکس و تنها کردی، پدر، عمو، برادر، همسر، و فرزندم را کشتی، من این کار را کردم، و گفتم: اگر پادشاه [جاه طلب] باشد، از او انتقام میگیرم، و اگر چنانکه خود میگوید، پیامبری است که وعده فتح مکه و پیروزی دارد، خدا او را از خوردن آن بازمیدارد، و زیانی نمیبیند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای زن! راست گفتی، مرگ براء نیز به زیان تو نیست، زیرا خداوند او را با سبقت بر پیامبر صلی الله علیه و آله آزمود، و اگر به فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله میخورد، از زیان و زهرش در امان میماند.
سپس فرمود: بگویید سلمان، مقداد، عمار، صهیب، ابوذر، بلال، و... تا ده نفر از بهترین اصحاب خود را نام برد - بیایند و علی علیهالسلام نیز با ایشان بود.
چون آمدند فرمود: اطراف [سفره] پاچه بریان شده بنشینید، و دست خود را بر آن نهاد، و این دعا را بر آن خواند، به نام خداوند بخشنده مهربان، به نام خدای شفابخش، به نام خدای کفایت کننده، به نام خدای عافیت دهنده، به نام خدایی که با [یاد و] نام او، هیچ چیز، و هیچ بیماری [و آفتی] در زمین و آسمان، ضرر نمیزند، و او شنوای داناست. پس فرمود: به نام خدا بخورید، و خود و آنان خوردند تا سیر شدند، و بر آن آب آشامیدند. سپس فرمود: تا آن زن را نگهدارند، چون روز دوم شد، [فرمود تا همه حاضر شدند، و] آن زن را آوردند، پیامبر فرمود: آیا اینان در حضور تو از آن نخوردند؟ میبینی که خداوند چگونه پیامبر و اصحابش را حفظ کرد؟ آن زن گفت: ای رسول خدا! تاکنون در پیامبری تو شک داشتم، اینک یقین پیدا کردم که تو به حق، پیامبر خدایی، پس شهادت میدهم که هیچ معبود به حقی جز خدا نیست که یگانه و بیشریک است، و تو به راستی، بنده و رسول خدایی. و [از آن پس] اسلام این زن، نیکو شد.
و قال علیهالسلام أیضا:
قال علی بن محمد علیهماالسلام: و أما کلام الذراع المسمومة، فان رسول الله صلی الله علیه و آله لما رجع من خیبر الی المدینة، و قد فتح الله له، جاءته امرأة من الیهود قد أظهرت الایمان، و معها ذراع مسمومة مشویة، فوضعتها بین یدیه، فقال رسول الله صلی الله علیه و آله ما هذه؟
قال له: بأبی أنت و أمی، یا رسول الله! همنی أمرک فی خروجک الی خیبر، فانی علمتهم رجالا جلدا، و هذا حمل کان لی ربیته أعده کالولد لی، و علمت أن أحب الطعام الیک الشواء، و أحب الشواء الیک الذراع، فنذرت لله لئن [سلمک الله منهم لأذبحنه، و لأطعمنک من شواء ذراعه، و الآن فقد] سلمک الله منهم، و أظفرک بهم، فجئت بهذا لأفی بنذری.
و کان مع رسول الله صلی الله علیه و آله البراء بن معرور و علی بن أبیطالب علیهالسلام، فقال رسول الله صلی الله علیه و آله: ائتوا بخبز، فأتی به فمد البراء بن معرور یده و أخذ منه لقمة، فوضعها فی فیه، فقال له علی بن أبیطالب علیهالسلام: یا براء! لا تتقدم [علی] رسول الله صلی الله علیه و آله.
فقال له البراء: و کان أعرابیا: یا علی کأنک تبخل رسول الله صلی الله علیه و آله؟!
فقال علی علیهالسلام: ما أبخل رسول الله صلی الله علیه و آله، و لکنی أبجله، و أوقره، لیس لی و لا لک و لا لأحد من خلق الله أن یتقدم رسول الله صلی الله علیه و آله بقول، و لا فعل، و لا أکل، و لا شرب. فقال البراء: ما أبخل رسول الله صلی الله علیه و آله.
فقال علی علیهالسلام: ما لذلک قلت، و لکن هذا جاءت به هذه، و کانت یهودیة، ولسنا نعرف حالها، فاذا أکلته بأمر رسول الله صلی الله علیه و آله فهو الضامن لسلامتک منه، و اذا أکلته بغیر اذنه وکلت الی نفسک.
یقول علی علیهالسلام هذا، و البراء یلوک اللقمة، اذ أنطق الله الذراع، فقالت: یا رسول الله! لا تأکلنی، فانی مسمومة، وسقط البراء فی سکرات الموت، و لم یرفع الا میتا.
فقال رسول الله صلی الله علیه و آله: ایتونی بالمرأة، فأتی بها، فقال لها: ما حملک علی ما صنعت؟ فقالت: و ترتنی وترا عظیما، قتلت أبی، و عمی، و أخی، و زوجی، و ابنی ففعلت هذا، و قلت: ان کان ملکا فسأنتقم منه،و ان کان نبیا کما یقول: وقد وعد فتح مکة و النصر و الظفر، فسیمنعه الله، و یحفظه منه، و لن یضره. فقال رسول الله صلی الله علیه و آله: أیتها المرأة! لقد صدقت، ثم قال لها رسول الله صلی الله علیه و آله: لا یضرک موت البراء، فانما امتحنه الله لتقدمه بین یدی رسول الله، و لو کان بأمر رسول الله أکل منه لکفی شره وسمه، ثم قال رسول الله صلی الله علیه و آله: ادع لی فلانا [و فلانا]، و ذکر قوما من خیار أصحابه منهم سلمان و المقداد و عمار و صهیب و أبوذر و بلال، و قوم من سائر الصحابة تمام عشرة، و علی علیهالسلام حاضر معهم.
فقال صلی الله علیه و آله: اقعدوا، و تحلقوا علیه، فوضع رسول الله صلی الله علیه و آله یده علی الذراع المسمومة و نفث علیه، و قال: [بسم الله الرحمن الرحیم]، بسم الله الشافی، بسم الله الکافی، بسم الله المعافی، بسم الله الذی لا یضر مع اسمه شیء، ولا داء فی الأرض، و لا فی السماء، و هو السمیع العلیم. ثم قال صلی الله علیه و آله: کلوا علی اسم الله، فأکل رسول الله، و أکلوا حتی شبعوا، ثم شربوا علیه الماء، ثم أمر بها فحبست، فلما کان فی الیوم الثانی جیء بها، فقال صلی الله علیه و آله: ألیس هؤلاء أکلوا [ذلک] السم بحضرتک، فکیف رأیت دفع الله عن نبیه و صحابته؟ فقالت: یا رسول الله! کنت الی الآن فی نبوتک شاکة، و الآن فقد أیقنت أنک رسول الله حقا، فأنا أشهد أن لا اله الا الله وحده لا شریک له، و أنک عبده و رسوله [حقا] و حسن اسلامها [1] .
پی نوشت ها:
[1] التفسیر المنسوب الی الامام العسکری علیهالسلام: 177 ح 85، بحارالأنوار 17: 137.
:: ادامه مطلب
ألعتاب مفتاح الثقال، و العتاب خیر من الحقد. [1] .
خشم و تندی، گشایندهی گرانباری و سنگینی است ولی در عین حال، خشم بهتر از کینه توزی است.
پی نوشت ها:
[1] مسند الامام الهادی، ص 304.
خشم و تندی، گشایندهی گرانباری و سنگینی است ولی در عین حال، خشم بهتر از کینه توزی است.
پی نوشت ها:
[1] مسند الامام الهادی، ص 304.
:: ادامه مطلب
من اتقی الله یتقی، و من أطاع الله یطاع، و من أطاع الخالق لم یبال سخط المخلوقین، و من أسخط الخالق فلییقن أن یحل به سخط المخلوقین. [1] .
هر کس از خدا بترسد، مردم از او بترسند، و هر که خدا را اطاعت کند، از او اطاعت کنند، و هر که مطیع آفریدگار باشد، باکی از خشم آفریدگان ندارد، و هر که خالق را به خشم آورد، باید یقین کند که به خشم مخلوق دچار میشود.
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول، ص 482.
هر کس از خدا بترسد، مردم از او بترسند، و هر که خدا را اطاعت کند، از او اطاعت کنند، و هر که مطیع آفریدگار باشد، باکی از خشم آفریدگان ندارد، و هر که خالق را به خشم آورد، باید یقین کند که به خشم مخلوق دچار میشود.
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول، ص 482.
:: ادامه مطلب
|
» تعداد مطالب : 239
» کل نظرات : 23
» بازديد کل : 47450
» تاریخ ایجاد وبلاگ :
پنج شنبه 4 اردیبهشت 1393
» آخرين بروز رساني :
جمعه 8 اردیبهشت 1396
» کل نظرات : 23
» بازديد کل : 47450
» تاریخ ایجاد وبلاگ :
پنج شنبه 4 اردیبهشت 1393
» آخرين بروز رساني :
جمعه 8 اردیبهشت 1396
تمام حقوق اين وب سايت و مطالب آن متعلق به امام علی النقی علیه السلام مي باشد

