لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ۖ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ۚ فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انفِصَامَ لَهَا ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ [بقره:٢٥٦]
 
روایات امام هادی از پیامبر
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : شنبه 13 اردیبهشت 1393 
روایات امام هادی از پیامبر
امام هادی علیه‏السلام به سند خود از پدران بزرگوارش مجموعه‏ای از احادیث را نقل کرده است، از جمله: 
1- روی المسعودی قال: حدثنی محمد بن الفرج بمدینة جرجان فی المحلة المعروفة (سرای غسان) قال: حدثنی أبودعامة قال: أتیت علی بن محمد بن علی بن موسی عائدا فی علته التی کانت وفاته منها فی هذه السنة، فلما هممت بالانصراف قالی لی: یا أبادعامة وجب حقک، أفلا أحدثک بحدیث تسربه؟ 
قال: فقلت له: ما أحوجنی الی ذلک یا ابن رسول الله، قال: حدثنی أبی‏محمد بن علی، قال حدثنی ابی‏علی بن موسی بن جعفر قال: حدثنی أبی‏جعفر بن محمد، قال: حدثنی محمد بن علی قال: حدثنی علی بن الحسین، قال حدثنی أبی‏الحسین بن علی، قال: حدثنی أبی‏علی بن أبی‏طالب، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: اکتب، قال قلت: و ما أکتب؟ قال: اکتب «بسم الله الرحمن الرحیم الایمان ماو قرته القلوب، و صدقته الأعمال، والاسلام ماجری به اللسان، و حلت به المناکحة...». 
قال أبودعامة: فقلت: یا ابن رسول الله ما أدری والله أیهما أحسن الحدیث أم الاسناد؟ فقال: «انها الصحیفة بخط علی بن ابی‏طالب باملاء رسول الله صلی الله علیه و آله نتوارثها صاغرا عن کابر...». 
مسعودی می‏گوید: محمد بن فرج در شهر گرگان در محله‏ای معروف (به سرای غسان) از قول ابودعامه برایم نقل کرد و گفت: برای عیادت به خدمت محمد بن علی بن موسی علیهم‏السلام رسیدم و این دیدار مربوط به بیماریی بود که در همان سال به وفات آن بزرگوار انجامید، وقتی که خواستم از خدمتش مرخص شوم، فرمود: «حقی بر من پیدا کردی، آیا نمی‏خواهی حدیثی برایت نقل کنم که باعث خشنودی تو شود؟» ابودعامه می‏گوید: عرض کردم: چقدر شایق و نیازمندم به چنان حدیثی، یابن رسول الله، فرمود: «پدرم محمد بن علی به نقل از پدرش علی بن موسی بن جعفر، و او از پدرش موسی بن جعفر بن محمد، و آن حضرت از قول پدرش، جعفر بن محمد، و آن حضرت، از پدرش محمد بن علی و آن بزرگوار از قول پدرش علی بن الحسین و او از رسول خدا - صلی الله علیه و آله - نقل می‏کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: یا علی، بنویس! عرض کردم: چه بنویسم؟ فرمود: بنویس: (به نام خداوند بخشنده مهربان، ایمان چیزی است که در دلها اثر گذارد و رفتار شخص آن را تأیید نماید، و اسلام آن است که فقط به زبان گفته شود، و بدان وسیله ازدواج روا باشد...) 
ابودعامه می‏گوید: عرض کردم: یابن رسول الله به خدا سوگند که نمی‏دانم این حدیث را با برکت و نیکو شمارم و یا اسناد آن را؟ فرمود: این صحیفه‏ای است به خط علی بن ابیطالب، با املای رسول خدا - صلی الله علیه و آله - که برای ما از قول آن بزرگواران از بزرگ به کوچک به یادگار مانده است...» [1] . 
این حدیث شریف بیانگر تفاوت بین ایمان و اسلام است به این ترتیب که حقیقت ایمان آن است که در ژرفای جان و اعماق دل نشیند و کارهای شایسته انسانی که از دلهای مؤمنان به خدا سرچشمه می‏گیرد، آن را تصدیق کند و تأیید نماید. 
اما اسلام، تنها کلمه توحید و شهادت بر نبوت پیامبر - صلی الله علیه و آله - را بر زبان آوردن کافی است و به این وسیله ازدواج و سایر آثار وضعی که بر اسلام مترتب است، جایز می‏شود. 
2- روی الحسن بن علی عن أبی الحسن العسکری عن آبائه قال أمیرالمؤمنین: قال: سمعت النبی صلی الله علیه و آله یقول: «اذا حشر الناس یوم القیامة نادانی مناد یا رسول الله، ان الله قد أمکنک من مجازاة محبیک، و محبی أهل بیتک الموالین لهم فیک، والمعادین لأعدائهم فیک، فکافهم بماشئت، فأقول: یا رب الجنة فبوئهم منها حیث شئت، فذلک المقام المحمود الذی وحدت به.» حسن بن علی از ابوالحسن العسکری - امام هادی - علیه‏السلام، از قول پدران بزرگوار نقل کرده که امیرالمؤمنین فرمود: من از پیامبر - صلی الله علیه و آله - شنیدم که فرمود: در وقتی که مردم در روز قیامت محشور شوند، منادیی مرا ندا دهد: یا رسول الله! خداوند به تو اجازه داده است تا دوستان خود و دوستان اهل‏بیتت را که به خاطر تو دوستدار ایشان و دشمن دشمنان ایشانند، پاداش دهی اکنون هر پاداشی که می‏خواهی به آنان مرحمت کن، می‏گویم: ای خداوند مالک بهشت، آنان را در هر جای بهشت که صلاح می‏دانی جای ده، که آن جایگاه والایی است که خود وعده داده‏ای». [2] .براستی اهل‏بیت علیهم‏السلام، کسانی بودند که پرچم اسلام را بلند کردند و به اهتزاز درآوردند و با سرکشان و طاغیان جنگیدند و فریاد حقوق و کرامت انسانی را برآوردند و آن سرکشان تبهکار برایشان شوریدند و شمشیرها و نیزه‏هایشان پیکر پاک این بزرگواران را قطعه قطعه کرد و خداوند پاداش اینان و پاداش دوستان ایشان را بهشت قرار داد، تا در هر جای بهشت خواستند جایگزین شوند، خداوند ما را از دوستان و محبان ایشان قرار دهد. 
3- روی الامام أبوالحسن الهادی علیه‏السلام بسنده عن آبائه ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «أحبوا الله لما یغذوکم به من نعمة، و أحبون لحب الله، و أحبوا أهل‏بیتی...» [3] . 
امام ابوالحسن هادی علیه‏السلام، به سند خود از پدران بزرگوارش نقل کرده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: «خدا را به خاطر نعمتهایی که به شما مرحمت فرموده است، دوست بدارید، و مرا به خاطر خدا و اهل‏بیت مرا به خاطر من، دوست بدارید...» 
براستی، رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - به دوست داشتن خدای متعال دستور داده است، زیرا خدای متعال سرچشمه فیض هر نعمتی است که مورد استفاده انسان است. همچنان که به محبت خود و محبت اهل‏بیتش امر می‏کند، زیرا در محبت ایشان محبت خدا نهفته است. 
4- روی الامام ال الهادی علیه‏السلام بسنده عن آبائه ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «أربعة أنالهم شفیع یوم القیامة: المحب لأهل‏بیتی، و الموالی لهم، والمعادی فیهم، والقاضی لهم حوائجهم، والساعی لهم فیما ینوبهم من أمورهم...» [4] . 
امام هادی علیه‏السلام به سند خود از پدرانش روایت کرده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله فرمود:«چهار گروهند که روز قیامت من از ایشان شفاعت می‏کنم: دوستان اهل‏بیتم و کسانی را که با دوستان ایشان دوست و با دشمنان ایشان دشمنند، و برآورندگان حاجت ایشان، و کسانی را که به نیابت از ایشان در کارها تلاش کنند...» البته پیامبر - صلی الله علیه و آله - بر لزوم مودت عترت پاکش تأکید فرموده و محبت ایشان را بر هر مرد و زن مسلمان فرض کرده است، زیرا در پیروی ایشان است که امت از اختلاف و تفرقه مصون می‏مانند و آنها را از انحراف و آشوب باز می‏دارد. 
5- روی الامام أبوالحسن الهادی علیه‏السلام بسنده عن آبائه ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «یقول الله تبارک و تعالی: یا ابن‏آدم ما تنصفنی أتحبب الیک بالنعم، و تتمقت الی بالمعاصی، خیری الیک نازل، و شرک الی صاعد، و لایزال ملک کریم یأتینی عنک فی کل یوم ولیلة، بعمل قبیح، یا ابن‏آدم لو سمعت وصفک من غیرک، و أنت لا تعلم من الموصوف لسارعت الی مقته...» [5] . امام ابوالحسن الهادی علیه‏السلام به سند خود از پدران بزرگوارش نقل کرده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: «ای فرزند آدم، نسبت به من بی‏انصافی می‏کنی، من نسبت به تو نعمتهایم را ارزانی می‏دارم و تو نسبت به اوامر من نافرمانی می‏کنی، خیر من به تو نازل می‏شود، در حالی که از تو شر و بدی سر می‏زند در هر روز و هر شب فرشته‏ای گرامی از جانب تو عمل زشتی را به من عرضه می‏کند! ای پسر آدم، اگر تو وصف خود تو را از قول دیگری می‏شنیدی، و نمی‏دانستی که او چه کسی را توصیف می‏کند، هر آینه نسبت به او نفرت پیدا می‏کردی...»در این حدیث شریف دعوت به کار نیک و پرهیز از اعمال بدی است که باعث خشم خدای متعال می‏گردد، زیرا هر عملی به پیشگاه خدای تعالی عرضه می‏شود: «الیه یصعد العمل الصالح والکلم الطیب» [6] و خداوند هر کسی را مطابق عملش در دنیا جزا و مکافات می‏دهد. 
6- روی الامام أبوالحسن الهادی علیه‏السلام بسنده عن آبائه ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «انما سمیت ابنتی فاطمة لأن الله عزوجل فطمها، و فطم من أحبها من النار...» [7] . 
امام ابوالحسن الهادی علیه‏السلام به سند خود از پدران بزرگوارش نقل می‏کند که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: «دخترم فاطمه را از آن جهت فاطمه گفتند که خداوند عزوجل او و محبان او را از آتش دوزخ به دور داشته است.» البته از پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله - در فضیلت بانوی زنان جهان و پاره تنش حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، اخبار متواتره رسیده و از آن میان این حدیث شریف است که خدای متعالی اعلام فرموده است که بانوی زنان - حضرت زهرا (سلام الله علیها) - و محبانش را از آتش دوزخ برکنار ساخته است. 
7- روی الامام أبوالحسن الهادی علیه‏السلام بسنده عن آبائه عن جده الامام الباقر علیه‏السلام عن جابر بن عبدالله الأنصاری قال: «کنت عند النبی صلی الله علیه و آله أنا من جانب، و علی أمیرالمؤمنین من جانب اذ أقبل عمر ابن‏الخطاب و معه رجل قد تلبب به، فقال صلی الله علیه و آله: ما باله؟ قال: حکی عنک یا رسول الله انک قلت: من قال: لا اله الا الله محمد رسول الله دخل الجنة، و هذا اذا سمعه الناس فرطوا فی الأعمال، أفأنت قلت ذلک؟ قال صلی الله علیه و آله: نعم اذا تمسکوا بمحبة هذا و ولایته، و أشار الی الامام أمیرالمؤمنین علیه‏السلام.» 
امام ابوالحسن الهادی علیه‏السلام به سند خود از پدرانش، از قول جدش، امام باقر علیه‏السلام و آن بزرگوار از جابربن عبدالله انصاری نقل کرده است که جابر گفت: من در یک طرف پیامبر - صلی الله علیه و آله - نشسته بودم و علی امیرالمؤمنین علیه‏السلام، طرف دیگر پیامبر، که عمر بن خطاب به همراه مردی وارد شد، که عمر او را آورده بود، پیامبر - صلی الله علیه و آله - فرمود: او چکار دارد؟ 
عمر گفت: یا رسول الله او از قول شما نقل کرده است که شما فرموده‏اید: هرکس لا اله الا الله، محمد رسول الله، بگوید، وارد بهشت می‏شود، و این حرف را اگر مردم بشنوند، در کارها از حد خود تجاوز می‏کنند، آیا شما چنین سخنی را فرموده‏اید؟ 
پیامبر - صلی الله علیه و آله - فرمود: آری هرگاه به محبت و ولایت این مرد - در حالی که به امام امیرالمؤمنین علیه‏السلام اشاره می‏فرمود - تمسک بجویند. [8] . 
تردیدی نیست که تمسک به ولایت امام امیرالمؤمنین علیه‏السلام و اقرار به فضیلت و مقام والای او، مطابق آن چه که اخبار پیامبر و اهل‏بیت علیهم‏السلام بیانگر آن است باعث دوری از آتش دوزخ است. 
8- روی الامام الهادی علیه‏السلام بسنده عن آبائه عن جد الامام أمیرالمؤمنین علیه‏السلام عن النبی صلی الله علیه و آله انه قال: «یا علی خلقنی الله و أنت من نوره حین خلق آدم فأفرغ ذلک النور فی صلبه، فأفضی به الی عبدالمطلب، ثم افترقا من عبدالمطلب فصرت أنا فی عبدالله، و أنت فی أبی‏طالب لا تصلح النبوة الا لی، و لا تصلح الوصیة الا لک، فمن جحد وصیتک جحد نبوتی، و من جحد نبوتی أکبه الله علی منخره فی النار...» 
امام هادی علیه‏السلام به سند خود از قول پدران بزرگوارش از جد خویش امام امیرالمؤمنین علیه‏السلام، و او از پیامبر - صلی الله علیه و آله - نقل کرده است که پیامبر فرمود: 
«یا علی، خداوند، من و تو را از نور خود آفرید، آن گاه که آدم را خلق کرد، این نور را در صلب او قرار داد تا به عبدالمطلب رسید، از عبدالمطلب به دو نیم شد، من در صلب عبدالله و تو در صلب ابوطالب قرار گرفتی، پیامبری جز من و وصایت و جانشینی جز به تو بر کسی زیبنده نیست، بنابراین هر کسی جانشینی تو را انکار کند، نبوت مرا انکار کرده و هر کس نبوت مرا انکار کند، خداوند او را به رو در آتش دوزخ اندازد...» [9] . 
براستی خدای متعال، پیامبر اکرم، محمد - صلی الله علیه و آله - و وصی او، امام امیرالمؤمنین علیه‏السلام را از یک نور آفریده است و نور این دو بزرگوار است که زندگی فکری و اجتماعی بشر را روشن کرده و زمین را از لوث بت پرستی و خرافات جاهلیت پاک کرده است و این دو بزرگوار، یک روحند، و هر که منکر ولایت علی علیه‏السلام گردد در حقیقت، نبوت رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - را انکار کرده است، و در آخرت، بی‏بهره و از جمله زیانکاران است. 
9- روی الامام أبوالحسن الهادی علیه‏السلام بسنده عن آبائه أن رسول الله صلی الله علیه و آله قال لعلی: «یا علی محبک محبی، و مبغضک مبغضی...» 
امام ابوالحسن الهادی علیه‏السلام، به سند خود از پدران بزرگوارش نقل کرده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - به علی علیه‏السلام، فرمود: «دوست تو، دوست من است، و دشمن تو، دشمن من است...» [10] . و اخبار زیادی از پیامبر - صلی الله علیه و آله - رسیده است که هر کس امام امیرالمؤمنین علیه‏السلام را دوست بدارد، در حقیقت پیامبر خدا - صلی الله علیه و آله - را دوست دارد، و هر کس آن بزرگوار را دشمن بدارد، در حقیقت با پیامبر - صلی الله علیه و آله - دشمن است، زیرا علی علیه‏السلام جان پیامبر خدا و دروازه شهر علم، و پدر دو نواده پیامبر و در همه جا و در تمام جنگها مدافع پیامبر (صلی الله علیه و آله) می‏باشد. 
10- روی الامام أبوالحسن الهادی علیه‏السلام بسنده عن آبائه عن جده الامام أمیرالمؤمنین علیه‏السلام ان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: «من سره أن یلقی الله عزوجل آمنا، مطهرا لا یحزنه الفزع الأکبر فلیتولک یا علی، و لیتول ابنیک الحسن والحسین، و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد، و موسی بن جعفر، و علی بن موسی، و محمد بن علی و علی بن محمد، والحسن بن علی، ثم المهدی و هو خاتمهم، ولیکونن فی آخرالزمان قوم یتولونک، یا علی و یشنأهم الناس، ولو أحبوهم کان خیرا لهم لو کانوا یعلمون، و یؤثرونک و ولدک علی آبائهم و امهاتهم و اخواتهم و علی عشائرهم، والقربات صلوات الله علیهم أفضل الصلوات، أولئک یحشرون تحت لواء الحمد، یتجاوز عن سیئاتهم، و یرفع درجاتهم جزاء بما کانوا یعملون...» 
امام ابوالحسن الهادی علیه‏السلام، به سند خود از قول پدرانش، از جد بزرگوارش امام امیرالمؤمنین علیه‏السلام نقل کرده است که رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: 
«هرکس دوست دارد که خدای عزوجل را در حالی ملاقات کند که ایمن از عذاب و پاک است، و خوف و ترس رستاخیز او را غمگین نسازد، یا علی باید تو را و فرزندانت: حسن، حسین، علی بن حسین، محمد بن علی، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی، علی بن محمد، حسن بن علی و پس از آنها، مهدی را که آخرین ایشان است دوست بدارد. در آخرالزمان گروهی بیایند که ایشان تو را دوست می‏دارند. اما مردم از ایشان بدگویی کنند، در صورتی که اگر می‏دانستند، و ایشان را دوست می‏داشتند برایشان بهتر بود، و ایشان تو و فرزندان تو را بر پدران، مادران، خواهران، اقوام و خویشان خود، مقدم می‏دارند؛ بهترین درودهای خداوند بر ایشان باد، آنان زیر پرچم حمد محشور می‏گردند، گناهانشان آمرزیده، و به پاداش عملشان، از مقام والایی برخوردارند...» [11] . 
این روایت برتری مقام دوستان امام امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام را در پیشگاه خدای متعال بیان کرده است، و هنگامی که دوست آن حضرت خدا را ملاقات کند، شادمان و از هول و ترس عظیم قیامت در امان است، خداوند پاداش فراوان به او می‏دهد و به درجه اولیای خود می‏رساند. همان طوری که روایات، بر امامت دوازده امام به عنوان جانشینان پیامبر، در میان امتش و اوصیای آن حضرت که مشعلداران هدایت در بین مردم می‏باشند تصریح دارند. 
11- قال علیه‏السلام: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «الناس اثنان: رجل أراح و رجل استراح، فأما الذی استراح فالمؤمن استراح من الدنیا و نصبها و أفضی الی رحمة الله و کریم ثوابه، و أما الذی أراح فالفاجر أراح منه الناس و الشجر و الدواب و أفضی الی ما قدم...» 
امام هادی علیه‏السلام، می‏فرماید: رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: «مردم دو دسته‏اند: گروهی آسایش دنیا را می‏خواهند و گروهی طالب آسایش آخرتند، اما این دسته که خواهان آسایش آخرتند، مؤمنانی هستند که می‏خواهند از دنیا و گرفتاری آن آسوده شوند و به رحمت و اجر عظیم الهی برسند، و اما آن که آسوده سازد، تبهکاری است که با (مرگ) خود، مردم، نباتات و حیوانات را آسوده کند و به کیفر خود برسد...» [12] . 
این روایت، مقام و منزلت مؤمن را توصیف کرده است به این ترتیب که وقتی او از این دنیا می‏رود، از غمها و رنجها و گرفتاریها آسوده می‏شود و به پیشگاه خداوند کریمی می‏رود که اجر فراوان به او می‏دهد و در حسنات و ثوابش می‏افزاید، همچنان که افراد فاجر در پیشگاه خداوند خوارند و چون هلاک شوند، مردم از شر و تجاوز ایشان راحت می‏شوند، حتی نباتات و جنبندگان نیز، آسوده می‏گردند، زیرا آنان ریشه هر بدی می‏باشند و ایشان کیفر گناهانی را که در دنیا مرتکب شده‏اند، بزودی می‏بینند. این بود، بخشی از روایاتی که امام ابوالحسن الهادی علیه‏السلام، از جد بزرگوارش، رسول خدا - صلی الله علیه و آله - نقل کرده است که بیشتر آنها در فضیلت عترت طاهره است که خداوند پلیدی را از ایشان دور ساخته و کاملا پاک و پاکیزه قرار داده است. 

پی نوشت ها:
[1] مروج الذهب: 4 / 411. 
[2] بحارالانوار: جلد سوم. 
[3] امالی شیخ طوسی. 
[4] امالی شیخ طوسی. 
[5] امالی شیخ طوسی. 
[6] سوره فاطر / 10. 
[7] بحارالانوار: جلد دهم. 
[8] بحارالانوار: جلد هشتم. 
[9] بحارالانوار: جلد نهم. 
[10] بحارالانوار: جلد نهم. 
[11] بحارالانوار: جلد نهم. 
[12] امالی شیخ طوسی. 

 



:: ادامه مطلب
علوم و معارف
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : شنبه 13 اردیبهشت 1393 
اشتیاق ساقه نخل به پیامبر
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : سه شنبه 9 اردیبهشت 1393 
 
امام عسکری علیه‏السلام از امام هادی علیه‏السلام نقل می‏کند که فرمود: 
و اما داستان اشتیاق ساقه درخت خرما به رسول خدا صلی الله علیه و آله این است: رسول خدا صلی الله علیه و آله در صحن مسجد مدینه، با تکیه بر ساقه نخلی خطبه می‏خواند، یکی از اصحاب گفت: ای رسول خدا! مردم زیاد شده‏اند، و دوست دارند که هنگام خطبه شما را ببینند، اگر اجازه فرمایی منبری پله‏دار بسازیم تا هنگام خطبه از بلندی آن شما را ببیند، پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه داد [، و آن را ساختند]، چون روز جمعه فرارسید، و پیامبر از آن ساقه عبور کرد، و [برای ایراد خطبه‏ها] بر بالای منبر قرار گرفت، آن ساقه نخل همچون مادر فرزند از دست داده، آه شوق وصال سر داد، و همچون آبستن ناله کرد، گریه و آه و ناله مردم برخاست، و آه و ناله آن ساقه، در میان آه و ناله مردم آشکارتر بود، چون پیامبر صلی الله علیه و آله این را دید، از منبر پایین آمد، و رفت و آن ساقه را در آغوش گرفت، و با دست، نوازش کرد، و فرمود: آرام باش، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نه از روی خوار، و سبک شمردن تو، از تو گذشت، بلکه برای اتمام مصالح بندگان خدا این کار را کرد، تو [برای همیشه] شکوه و فضیلت خود را داری، زیرا تکیه گاه محمد - رسول خدا صلی الله علیه و آله - بوده‏ای پس آه و ناله ساقه آرام گرفت، و پیامبر به فراز منبر برگشت. سپس فرمود: ای جماعت مسلمانان! این ساقه، از شوق وصال رسول خدا صلی الله علیه و آله ناله می‏کند، و از فراق او محزون می‏شود، و در میان بندگان خدا که بر خود ستم می‏کنند، کسانی هستند که باکشان نیست آیا به پیامبر نزدیک‏اند، یا از او دور، و چنانچه آن را در آغوش نمی‏گرفتم، و نوازش نمی‏کردم، تا قیامت آه و ناله‏اش آرام نمی‏گرفت.
و در میان بندگان خدا، مردان و زنانی هستند که به محمد پیامبر خدا، و به علی ولی خدا، همچون این ساقه اشتیاق دارند، و مؤمن را همین بس که در قلب خود، [محبت و] ولایت محمد و علی و خاندان پاکشان را جای داده است، آیا دیدید که ناله شوق این ساقه - چون پیامبر در آغوشش گرفت، و نوازش کرد - چگونه آرام گرفت؟ گفتند: آری، ای رسول خدا! 
فرمود: سوگند به خدایی که به حق، مرا به پیامبری برانگیخت، اشتیاق فرشتگان نگهبان بهشت و حوریان، و قصرها و کاخ‏های بهشتی، به کسی که محمد و علی و خاندان پاکشان را سرور می‏گیرد، و از دشمنانشان بیزاری می‏جوید، از اشتیاق این ساقه که دیدید بیشتر است، و آنچه [سوز] اشتیاق آنان را تسکین می‏دهد، صلوات یکی از شما شیعیان ما، بر محمد و آل پاک او، یا نماز نافله او، یا روزه، یا صدقه او برای خداست، که به آنان می‏رسد. 
و عمل مهمی که [سوز] اشتیاق آنان را به شیعیان محمد صلی الله علیه و آله و علی علیه‏السلام تسکین می‏دهد، آن احسان، و کمکی است که شیعیان ما در طول عمر خود به برادران ایمانی خود می‏کنند، و [پی در پی] به بهشتیان می‏رسد، آنان به هم می‏گویند: برای صاحب خود شتاب نکنید، این تأخیر او برای آنست که با یاری رساندن به برادران ایمانی خود، بر درجات بلند بهشتی‏اش افزوده گردد، و بزرگ‏ترین چیزی که [سوز] اشتیاق بهشتیان و حوریان را به شیعیان ما آرام می‏کند، صبر شیعیان ما در برابر تقیه، و عمل به توریه است، تا از شر کافران و فاسقان ایمن باشند، و خدا از صبر ایشان آگاهشان می‏کند، در این هنگام، خازنان بهشت و حوریان می‏گویند: ما نیز در برابر شوق خود به ایشان صبر می‏کنیم، همچون صبری که ایشان در برابر سخنان ناروای دشمنان درباره بزرگان، و امامانشان دارند، [آری، صبر می‏کنیم] همانگونه که ایشان به خاطر نداشتن قدرت در برابر ظالمان، خشم خود را فرو می‏برند، و از اظهار حق، لب می‏بندند. اینجا خدای سبحان ندا می‏کند! ای ساکنان بهشتم! و ای خازنان رحمتم! من وصال همسران و سروران شما را نه از روی بخل به تأخیر می‏افکنم، بلکه تا آنان از راه مساوات با برادران ایمانی خود، و دستگیری از ستمدیدگان فریادخواه، و شاد کردن بلا دیده‏های غمگین، و صبر کردن در برابر تقیه از فاسقان و کافران، بهره‏های تکریمی مرا به خود، کامل کنند، تا چون به بالاترین درجه تکریم من رسیدند، ایشان را در شادترین، و رشک‏آورترین احوال نزد شما آورم، پس خرسند باشید. و آنان نیز آرام می‏گیرند. 


و قال علیه‏السلام أیضا: 
قال علی بن محمد علیهماالسلام: و أما حنین العود الی رسول الله صلی الله علیه و آله،: فان رسول الله کان یخطب بالمدینة الی جذع نخلة، فی صحن مسجدها، فقال له بعض أصحابه: یا رسول الله! ان الناس قد کثروا، و انهم یحبون النظر الیک اذا خطبت، فلو أذنت [فی] أن نعمل لک منبرا له مراق ترقاها، فیراک الناس اذا خطبت. فأذن فی ذلک، فلما کان یوم الجمعة مر بالجذع، فتجاوزه الی المنبر فصعده، فلما استوی علیه حن الیه ذلک الجذع حنین الثکلی، و أن أنین الحبلی، فارتفع بکاء الناس و حنینهم و أنینهم، و ارتفع حنین الجذع و أنینه فی حنین الناس و أنینهم ارتفاعا بینا، فلما رأی رسول الله صلی الله علیه و آله ذلک نزل عن المنبر، و أتی الجذع فاحتضنه و مسح علیه یده، و قال: اسکن، فما تجاوزک رسول الله تهاونا بک، و لا استخفافا بحرمتک، و لکن لیتم لعباد الله مصلحتهم، و لک جلالک و فضلک اذ کنت مستند محمد رسول الله. 
فهدأ حنینه و أنینه، و عاد رسول الله صلی الله علیه و آله الی منبره، ثم قال: معاشر المسلمین! هذا الجذع یحن الی رسول رب العالمین، و یحزن لبعده عنه، و فی عباد الله الظالمین أنفسهم من لا یبالی قرب من رسول الله صلی الله علیه و آله، أو بعد [و] لو لا أنی ما احتضنت هذا الجذع، و مسحت یدی علیه ما هدأ حنینه [و أنینه] الی یوم القیامة. 
و ان من عباد الله و امائه لمن یحن الی محمد رسول الله و الی علی ولی الله، کحنین هذا الجذع، و حسب المؤمن أن یکون قلبه علی موالاة محمد و علی و آلهما الطیبین [الطاهرین] منطویا، أرأیتم شدة حنین هذا الجذع الی محمد رسول الله کیف هدأ لما احتضنه محمد رسول الله، و مسح یده علیه؟ قالوا: بلی، یا رسول الله! قال رسول الله صلی الله علیه و آله: والذی بعثنی بالحق نبیا!، ان حنین خزان الجنان، وحور عینها، و سائر قصورها و منازلها الی من یتولی محمدا و علیا و آلهما الطیبین، و یبرأ من أعدائهم، لأشد من حنین هذا الجذع الذی رأیتموه الی رسول الله. 
و ان الذی یسکن حنینهم و أنینهم، ما یرد علیهم من صلاة أحدکم معاشر شیعتنا، علی محمد و آله الطیبین، أو صلاته لله نافلة، أو صوم، أو صدقة. و ان من عظیم ما یسکن حنینهم الی شیعة محمد و علی ما یتصل [بهم] من احسانهم الی اخوانهم المؤمنین، و معونتهم لهم علی دهرهم، یقول أهل الجنان بعضهم لبعض: لا تستعجلوا صاحبکم، فما یبطی عنکم الا للزیادة فی الدرجات العالیات، فی هذه الجنان باسداء المعروف الی اخوانه المؤمنین، و أعظم من ذلک مما یسکن حنین سکان الجنان و حورها الی شیعتنا ما یعرفهم الله من صبر شیعتنا علی التقیة، و استعمالهم التوریة لیسلموا بها من کفرة عباد الله و فسقتهم، فحینئذ یقول خزان الجنان و حورها: لنصبرن علی شوقنا الیهم [وحنیننا]، کما یصبرون علی سماع المکروه فی ساداتهم و أئمتهم، و کما یتجرعون الغیظ و یسکتون عن اظهار الحق لما یشاهدون من ظلم من لا یقدرون علی دفع مضرته. فعند ذلک ینادیهم ربنا عزوجل: یا سکان جنانی! و یا خزان رحمتی! ما لبخل أخرت عنکم أزواجکم و ساداتکم، و لکن لیستکملوا نصیبهم من کرامتی بمواساتهم اخوانهم المؤمنین، و الأخذ بأیدی الملهوفین، و التنفیس عن المکروبین، و بالصبر علی التقیة من الفاسقین و الکافرین، حتی اذا استکملوا أجزل کراماتی نقلتهم الیکم علی أسر الأحوال و أغبطها، فأبشروا. 
فعند ذلک یسکن حنینهم و أنینهم [1] . 

پی نوشت ها:
[1] التفسیر المنسوب الی الامام العسکری علیه‏السلام: 188 ح 88، بحارالأنوار 17: 326. 

 



:: ادامه مطلب
ظهور مقدرات
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : سه شنبه 9 اردیبهشت 1393 
 
ألمقادیر تریک ما لا یخطر ببالک. [1] . 
مقدرات چیزهایی را بر تو نمایان می‏سازد که به فکرت خطور نکرده است. 

پی نوشت ها: 
[1] مسند الامام الهادی، ص 303. 

 



:: ادامه مطلب
اطاعت خیرخواه
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : سه شنبه 9 اردیبهشت 1393 
 
من جمع لک وده و رأیه فاجمع له طاعتک. [1] . 
هر که دوستی و نظر نهایی‏اش را برای تو همه جانبه گرداند، طاعتت را برای او همه جانبه گردان. 

پی نوشت ها: 
[1] تحف العقول، ص 483. 

 



:: ادامه مطلب
سخن گفتن پاچه مسموم گوسفند با پیامبر
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : سه شنبه 9 اردیبهشت 1393 
 
امام حسن عسکری علیه‏السلام از امام هادی علیه‏السلام نقل می‏کند که فرمود: 
و اما سخن گفتن پاچه زهرآگین گوسفند با پیامبر صلی الله علیه و آله این است: چون رسول خدا صلی الله علیه و آله از جنگ خیبر، با پیروزی به مدینه برگشت، یک زن یهودی - که اظهار ایمان می‏کرد - خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسید، و پاچه مسموم بریان شده گوسفندی را جلوی پیامبر صلی الله علیه و آله گذاشت. 
پیامبر فرمود: این چیست؟ گفت: پدر و مادرم فدایت ای رسول خدا! در نبرد با خیبریان - که مردان شجاعی داشتند - نگرانت بودم، و این از گوسفندی است که آن را همچون فرزند خودم پرورش دادم، و می‏دانم که گوشت بریان پاچه گوسفند را بیش از هر خوراک دیگر دوست داری، از این رو با خدا نذر کردم که: اگر تو را از گزند آنان حفظ کند، آن را ذبح کنم، و از پاچه بریانش اطعامت کنم، اینک که خداوند تو را به سلامت داشته، و بر آنان پیروز کرده است، این را آورده‏ام تا به نذرم عمل کرده باشم. در خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله، براء بن معرور، و علی بن ابی‏طالب، نیز حضور داشتند، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: نان بیاورید، نان آوردند، براء بن معرور دست برد، لقمه‏ای گرفت، و در دهان گذاشت: علی علیه‏السلام فرمود: براء! بر پیامبر سبقت نگیر. براء که بادیه نشین بود گفت: ای علی! آیا پیامبر صلی الله علیه و آله را بخیل می‏دانی؟ 
علی علیه‏السلام فرمود: پیامبر را بخیل نمی‏دانم، بلکه از باب احترام و تکریم او، من، و تو، و هیچ کس حق ندارد که در هیچ کاری بر او سبقت گیرد. 
براء گفت: من که پیامبر را بخیل نمی‏دانم. علی فرمود: من برای این [که تو می‏پنداری]، آن را نگفتم، بلکه این خوراک را این زن یهودی آورده که او را نمی‏شناسیم، اگر به فرمان پیامبر بخوری، او ضامن سلامت تو است، وگرنه، به خود واگذار می‏شوی، علی علیه‏السلام این را می‏فرمود، و براء لقمه را می‏جوید، که [ناگهان] پاچه مسموم به سخن آمد و گفت: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله! مرا نخور، زیرا آغشته به زهرم، و براء به حالت مرگ افتاد، و مرد. 
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: زن را بیاورید، چون آوردند فرمود: چرا این کار را کردی؟ 
زن گفت: تو مرا بی‏کس و تنها کردی، پدر، عمو، برادر، همسر، و فرزندم را کشتی، من این کار را کردم، و گفتم: اگر پادشاه [جاه طلب] باشد، از او انتقام می‏گیرم، و اگر چنانکه خود می‏گوید، پیامبری است که وعده فتح مکه و پیروزی دارد، خدا او را از خوردن آن بازمی‏دارد، و زیانی نمی‏بیند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ای زن! راست گفتی، مرگ براء نیز به زیان تو نیست، زیرا خداوند او را با سبقت بر پیامبر صلی الله علیه و آله آزمود، و اگر به فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله می‏خورد، از زیان و زهرش در امان می‏ماند. 
سپس فرمود: بگویید سلمان، مقداد، عمار، صهیب، ابوذر، بلال، و... تا ده نفر از بهترین اصحاب خود را نام برد - بیایند و علی علیه‏السلام نیز با ایشان بود. 
چون آمدند فرمود: اطراف [سفره] پاچه بریان شده بنشینید، و دست خود را بر آن نهاد، و این دعا را بر آن خواند، به نام خداوند بخشنده مهربان، به نام خدای شفابخش، به نام خدای کفایت کننده، به نام خدای عافیت دهنده، به نام خدایی که با [یاد و] نام او، هیچ چیز، و هیچ بیماری [و آفتی] در زمین و آسمان، ضرر نمی‏زند، و او شنوای داناست. پس فرمود: به نام خدا بخورید، و خود و آنان خوردند تا سیر شدند، و بر آن آب آشامیدند. سپس فرمود: تا آن زن را نگهدارند، چون روز دوم شد، [فرمود تا همه حاضر شدند، و] آن زن را آوردند، پیامبر فرمود: آیا اینان در حضور تو از آن نخوردند؟ می‏بینی که خداوند چگونه پیامبر و اصحابش را حفظ کرد؟ آن زن گفت: ای رسول خدا! تاکنون در پیامبری تو شک داشتم، اینک یقین پیدا کردم که تو به حق، پیامبر خدایی، پس شهادت می‏دهم که هیچ معبود به حقی جز خدا نیست که یگانه و بی‏شریک است، و تو به راستی، بنده و رسول خدایی. و [از آن پس] اسلام این زن، نیکو شد. 


و قال علیه‏السلام أیضا: 
قال علی بن محمد علیهماالسلام: و أما کلام الذراع المسمومة، فان رسول الله صلی الله علیه و آله لما رجع من خیبر الی المدینة، و قد فتح الله له، جاءته امرأة من الیهود قد أظهرت الایمان، و معها ذراع مسمومة مشویة، فوضعتها بین یدیه، فقال رسول الله صلی الله علیه و آله ما هذه؟ 
قال له: بأبی أنت و أمی، یا رسول الله! همنی أمرک فی خروجک الی خیبر، فانی علمتهم رجالا جلدا، و هذا حمل کان لی ربیته أعده کالولد لی، و علمت أن أحب الطعام الیک الشواء، و أحب الشواء الیک الذراع، فنذرت لله لئن [سلمک الله منهم لأذبحنه، و لأطعمنک من شواء ذراعه، و الآن فقد] سلمک الله منهم، و أظفرک بهم، فجئت بهذا لأفی بنذری. 
و کان مع رسول الله صلی الله علیه و آله البراء بن معرور و علی بن أبی‏طالب علیه‏السلام، فقال رسول الله صلی الله علیه و آله: ائتوا بخبز، فأتی به فمد البراء بن معرور یده و أخذ منه لقمة، فوضعها فی فیه، فقال له علی بن أبی‏طالب علیه‏السلام: یا براء! لا تتقدم [علی] رسول الله صلی الله علیه و آله. 
فقال له البراء: و کان أعرابیا: یا علی کأنک تبخل رسول الله صلی الله علیه و آله؟! 
فقال علی علیه‏السلام: ما أبخل رسول الله صلی الله علیه و آله، و لکنی أبجله، و أوقره، لیس لی و لا لک و لا لأحد من خلق الله أن یتقدم رسول الله صلی الله علیه و آله بقول، و لا فعل، و لا أکل، و لا شرب. فقال البراء: ما أبخل رسول الله صلی الله علیه و آله. 
فقال علی علیه‏السلام: ما لذلک قلت، و لکن هذا جاءت به هذه، و کانت یهودیة، ولسنا نعرف حالها، فاذا أکلته بأمر رسول الله صلی الله علیه و آله فهو الضامن لسلامتک منه، و اذا أکلته بغیر اذنه وکلت الی نفسک. 
یقول علی علیه‏السلام هذا، و البراء یلوک اللقمة، اذ أنطق الله الذراع، فقالت: یا رسول الله! لا تأکلنی، فانی مسمومة، وسقط البراء فی سکرات الموت، و لم یرفع الا میتا. 
فقال رسول الله صلی الله علیه و آله: ایتونی بالمرأة، فأتی بها، فقال لها: ما حملک علی ما صنعت؟ فقالت: و ترتنی وترا عظیما، قتلت أبی، و عمی، و أخی، و زوجی، و ابنی ففعلت هذا، و قلت: ان کان ملکا فسأنتقم منه،و ان کان نبیا کما یقول: وقد وعد فتح مکة و النصر و الظفر، فسیمنعه الله، و یحفظه منه، و لن یضره. فقال رسول الله صلی الله علیه و آله: أیتها المرأة! لقد صدقت، ثم قال لها رسول الله صلی الله علیه و آله: لا یضرک موت البراء، فانما امتحنه الله لتقدمه بین یدی رسول الله، و لو کان بأمر رسول الله أکل منه لکفی شره وسمه، ثم قال رسول الله صلی الله علیه و آله: ادع لی فلانا [و فلانا]، و ذکر قوما من خیار أصحابه منهم سلمان و المقداد و عمار و صهیب و أبوذر و بلال، و قوم من سائر الصحابة تمام عشرة، و علی علیه‏السلام حاضر معهم. 
فقال صلی الله علیه و آله: اقعدوا، و تحلقوا علیه، فوضع رسول الله صلی الله علیه و آله یده علی الذراع المسمومة و نفث علیه، و قال: [بسم الله الرحمن الرحیم]، بسم الله الشافی، بسم الله الکافی، بسم الله المعافی، بسم الله الذی لا یضر مع اسمه شی‏ء، ولا داء فی الأرض، و لا فی السماء، و هو السمیع العلیم. ثم قال صلی الله علیه و آله: کلوا علی اسم الله، فأکل رسول الله، و أکلوا حتی شبعوا، ثم شربوا علیه الماء، ثم أمر بها فحبست، فلما کان فی الیوم الثانی جی‏ء بها، فقال صلی الله علیه و آله: ألیس هؤلاء أکلوا [ذلک] السم بحضرتک، فکیف رأیت دفع الله عن نبیه و صحابته؟ فقالت: یا رسول الله! کنت الی الآن فی نبوتک شاکة، و الآن فقد أیقنت أنک رسول الله حقا، فأنا أشهد أن لا اله الا الله وحده لا شریک له، و أنک عبده و رسوله [حقا] و حسن اسلامها [1] . 

پی نوشت ها:
[1] التفسیر المنسوب الی الامام العسکری علیه‏السلام: 177 ح 85، بحارالأنوار 17: 137. 

 



:: ادامه مطلب
خشم و کینه‏ توزی
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : سه شنبه 9 اردیبهشت 1393 
 
ألعتاب مفتاح الثقال، و العتاب خیر من الحقد. [1] . 
خشم و تندی، گشاینده‏ی گرانباری و سنگینی است ولی در عین حال، خشم بهتر از کینه توزی است. 

پی نوشت ها:
[1] مسند الامام الهادی، ص 304. 

 



:: ادامه مطلب
خدا ترسی
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : سه شنبه 9 اردیبهشت 1393 
 
من اتقی الله یتقی، و من أطاع الله یطاع، و من أطاع الخالق لم یبال سخط المخلوقین، و من أسخط الخالق فلییقن أن یحل به سخط المخلوقین. [1] . 
هر کس از خدا بترسد، مردم از او بترسند، و هر که خدا را اطاعت کند، از او اطاعت کنند، و هر که مطیع آفریدگار باشد، باکی از خشم آفریدگان ندارد، و هر که خالق را به خشم آورد، باید یقین کند که به خشم مخلوق دچار می‏شود. 

پی نوشت ها:
[1] تحف العقول، ص 482. 

 



:: ادامه مطلب
 

 


 
» تعداد مطالب : 239
» کل نظرات : 23
» بازديد کل : 47450
» تاریخ ایجاد وبلاگ :
پنج شنبه 4 اردیبهشت 1393 
» آخرين بروز رساني :
جمعه 8 اردیبهشت 1396 
پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون حدیث موضوعی
دعای فرج ذکر روزهای هفته