لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ۖ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ۚ فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انفِصَامَ لَهَا ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ [بقره:٢٥٦]
 
سخت کوشی
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 

امام علی النقی (ع) پیشوای بزرگ شیعیان و بزرگ خاندان هاشم بود. درآمدهای اسلامی همه به دست او می‏رسید و می‏توانست از آن بهره‏مند شود؛ چرا که حق او بود، ولی به سان پدران خود دوست داشت از حاصل دسترنج خود بهره گیرد و نیازهای زندگی اش را با زحمت خود فراهم آورد. «علی بن حمزه» می‏گوید: «ابوالحسن (ع) را دیدم که به سختی مشغول کشاورزی است؛ به گونه‏ای که عرق از سر و رویش جاری است. از ایشان پرسیدم: فدایت شوم! کارگران شما کجایند [که شما این گونه خود را به زحمت انداخته‏اید]؟ در پاسخ فرمود: ای علی بن حمزه! آن کس که از من و پدرم برتر بود، با بیل زدن در زمین خود روزگار می‏گذراند. دوباره عرض کردم: منظورتان کیست؟ فرمود: رسول خدا، امیرمؤمنان و همه پدران و خاندانم خودشان کار می‏کردند. کشاورزی از جمله کارهای پیامبران، فرستادگان، جانشینان آنها و شایستگان درگاه الهی است».[1] . 

پی نوشت ها: 
[1] من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، بیروت، دارالصعب، بی تا، ج 3، ص 216. 



:: ادامه مطلب
بخشش
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 

بخشندگی با خون و گوشت اهل بیت: آمیخته بود. آنان همواره با بخشش‏های خود، دیگران را به شگفتی وا می‏داشتند. گاه آن قدر می‏بخشیدند که رفتارشان در شمار معجزه به شمار می‏آمد، تا آنجا که در این مقام در توصیف حضرت هادی (ع) می‏گفتند: «انفاق امام هادی (ع) به قدری بود که جز پادشاهان کسی توانایی انجام آن را نداشت و مقدار بخشش‏های ایشان تا آن زمان از کسی دیده نشده بود و در جغرافیای اندیشه‏ها نمی‏گنجید».[1] . 
اسحاق جلاب می‏گوید: «برای ابوالحسن (ع) گوسفندان بسیاری خریدم. سپس مرا خواست و از منزلش مرا به جایی برد که بلد نبودم و فرمود تا تمامی این گوسفندان را میان افرادی که خود دستور داده بود، پخش کنم».[2] . 
بی آنکه دیگران متوجه شوند، آنان را از نسیم بخشندگی خود می‏نواخت و مورد تفقد قرار می‏داد.[3] . 
ابوهاشم جعفری نقل می‌کند که: «مدتی بسیار تنگدست شدم. خدمت امام هادی (ع) رسیدم؛ اجازه داد و نشستم. فرمود: اباهاشم! شکر کدام یک از نعمت‌های خدای سبحان را می‌خواهی به جا آوری؟ سر به زیر افکندم و ندانستم چه بگویم. حضرت خود آغاز به سخن کرد و فرمود: ایمان را روزی‌ات کرد و با آن بدنت را بر آتش حرام ساخت و عافیت را روزی‌ات کرد تا بر طاعت، تو را یاری رساند و قناعت را روزی‌ات کرد تا آبرویت را حفظ کند. ای ابا هاشم! علت آنکه من سخن آغاز کردم، آن است که گمان کردم می‏خواهی از برخی مشکلات خود شکایت کنی. دستور داده‏ام دویست دینار طلا به شما بدهند که با آن مشقت را بر طرف سازی. آن را بگیر و به همان مقدار بسنده کن».[4] . 

پی نوشت ها: 
[1] مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 409. 
[2] اصول کافی، ج 1، ص 498. 
[3] اعیان الشیعة، سید محسن امین، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، بی‏تا، ج 2، ص 37. 
[4] بحار الانوار، ج 50، ص 129. 



:: ادامه مطلب
مهربانی
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 

امام بسیار مهربان بود و همواره در رفع مشکلات اطرافیان تلاش می‏کرد و حتی گاه خود را به مشقت می‏انداخت. آن هم در دورانی که شدت سخت‏گیری‏های حکومت بر شیعیان به اوج خود رسیده بود. «محمد بن علی» از «زید بن علی» روایت می‏کند: «من به سختی بیمار شدم و شبانه، پزشکی برای درمان من آوردند. او نیز دارویی برایم تجویز کرد. فردای آن روز هر چه گشتند، نتوانستند آن دارو را بیابند. پزشک دوباره برای مداوای من آمد و دید حالم وخیم‏تر شده است، ولی چون دید دارو را به دست نیاورده‏ام، ناامیدانه از خانه‏ام بیرون رفت. 
اندکی بعد فرستاده‏ی امام هادی (ع) به خانه‏ام آمد. او کیسه‏ای در دست داشت که همان دارو در آن بود. آن را به من داد و گفت: 
ابوالحسن به تو سلام رساند و این دارو را به من داد تا برایت بیاورم. او فرمود: آن را چند روز بخور تا حالت بهبود یابد. 
دارو را از دست او گرفتم و خوردم و چندی بعد به کلی بهبود یافتم».[1] . 

پی نوشت ها: 
[1] الارشاد، ج 2، ص 433. 



:: ادامه مطلب
آگاهی از اسرار
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 

براساس روایات فراوان، امام معصوم (ع) هر گاه بخواهد از چیزی که بر او پوشیده است، آگاه شود، خداوند او را بدان آگاه خواهد ساخت. امام علی النقی (ع) نیز به سان دیگر پیشوایان، از غیب خبر می‏داد، آینده را به وضوح می‏دید. از درون افراد آگاه بود و زمان مرگ افراد را می‏دانست. 
«ابوالعباس احمد ابی‏النصر» و «ابو جعفر محمد بن علویه» می‏گویند: «شخصی از شیعیان اهل‏بیت (ع) به نام عبدالرحمان در اصفهان می‏زیست. روزی از او پرسیدند: سبب شیعه شدن تو در این شهر چه بود؟ گفت: من مردی نیازمند، ولی سخنگو و با جرئت بودم. سالی با جمعی از اهل شهر برای دادخواهی به دربار متوکل رفتم. به در کاخ او که رسیدیم، شنیدیم دستور داده امام هادی (ع) را احضار کنند. پرسیدم: علی بن محمد کیست که متوکل چنین دستوری داده؟ گفتند: او از علویان است و رافضی‏ها او را امام خود می‏خوانند. پیش خود گفتم شاید متوکل او را خواسته تا به قتل برساند. تصمیم گرفتم همان جا بمانم تا او را ملاقات کنم. مدتی بعد سواری آهسته به کاخ متوکل نزدیک شد. با وقار و شکوهی خاص بر اسب نشسته بود و مردم از دو طرف او را همراهی می‏کردند. به چهره‏اش که نگاه کردم، محبتی عجیب از او در دلم افتاد. ناخواسته به او علاقه‏مند شدم و از خدا خواستم که شر دشمنش را از او دور گرداند. او از میان جمعیت گذشت تا به من رسید. من در سیمایش محو بودم و برایش دعا می‏کردم. مقابلم که رسید، در چشمانم نگریست و با مهربانی فرمود: خداوند دعاهای تو را در حق من مستجاب کند، عمرت را طولانی سازد و مال و اولادت را بسیار گرداند. 
وقتی سخنانش را شنیدم، از تعجب ـ که چگونه از دل من آگاه است؟ ـ ترس وجودم را فرا گرفت. تعادل خود را از دست دادم و بر زمین افتادم. مردم اطرافم را گرفتند و پرسیدند چه شد. من کتمان کردم و گفتم: خیر است ان شاء الله‏ و چیزی به کسی نگفتم تا اینکه به خانه‏ام بازگشتم. دعای امام هادی (ع) در حق من مستجاب شد. خدا دارایی‏ام را فراوان کرد. به من ده فرزند عطا فرمود و عمرم نیز اکنون از هفتاد سال فزون شده است. من نیز امامت کسی را که از دلم آگاه بود، پذیرفتم و شیعه شدم.[1] . 
«خیران اسباطی» نیز در زمینه‏ی آگاهی امام از اسرار می‏گوید: نزد ابوالحسن الهادی (ع)، در مدینه رفتم و خدمت ایشان نشستم. امام پرسید: از واثق (خلیفه عباسی) چه خبر داری؟ گفتم: قربانت شوم! او سلامت بود و ملاقات من با او از همه بیشتر و نزدیک‏تر است. اما الآن حدود ده روز است که او را ندیده‏ام. امام فرمود: مردم مدینه می‏گویند: او مرده است. گفتم: ولی من از همه او را بیشتر می‏بینم و اگر چنین بود، باید من هم آگاه می‏بودم. ایشان دوباره فرمودند: مردم مدینه می‏گویند او مرده! از تأکید امام براین کلمه فهمیدم منظور امام از مردم، خودشان هستند. 
سپس فرمود: جعفر (متوکل عباسی) چه؟ عرض کردم: او در زندان و در بدترین شرایط است. فرمود: بدان که او هم اکنون خلیفه است. سپس پرسید: ابن زیات [2] (وزیر واثق) چه شد؟ گفتم: مردم پشتیبان او و فرمانبردارش هستند. امام فرمود: این قدرت برایش شوم بود. پس از مدتی سکوت فرمود: دستور خدا و فرمان‏های او باید اجرا شوند و گزیری از مقدرات او نیست. ای خیران، بدان که واثق مرده، متوکل به جای او نشسته و ابن زیات نیز کشته شده است. عرض کردم: فدایت شوم، چه وقت؟! با اطمینان فرمود: شش روز پس از اینکه از آنجا خارج شدی».[3] . 

پی نوشت ها: 
[1] سفینة البحار، شیخ عباس قمی، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، بی‏جا، ج 2، ص 240. 
[2] او وزیر معتصم و واثق بود که مخالفان را در تنوری می‏انداخت که کف آن میخ‏های آهنی بزرگی قرارداشت. مردم به شدت از او متنفر بودند. متوکل بعد از به قدرت رسیدن او را در همان تنور انداخت. علی بن الحسین المسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، برگردان: ابوالقاسم پاینده، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم، ج 2، ص 489. 
[3] الارشاد، محمد بن محمد بن النعمان المفید، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378 ش، ج 2، ص 424؛ کشف الغمة فی معرفة الائمه، علی بن عیسی الاربلی، تهران، دار الکتب الاسلامیة، بی تا، ج 3، ص 236. 



:: ادامه مطلب
نظافت
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 

امام هادی علیه‏السلام مردم را به پاکیزگی و آراستگی دعوت نموده و می‏فرماید: 
«خداوند زیباست و آراستگی را دوست دارد، و تیره بختی و شخص درمانده و تیره بخت را دوست نمی‏دارد، زیرا که خداوند عزوجل بر بنده‏اش نعمتی را مرحمت کرده و دوست دارد که اثر آن نعمت را مشاهده کند. پرسیدند که چگونه اظهار نعمت کند؟ فرمود: جامه‏اش را پاکیزه کند و بوی خوش استعمال کند و خانه‏اش را زیبا نگهدارد و حیاط و اطراف خانه را تمیز کند، بطوری که پیش از غروب آفتاب چراغ روشن کند که فقر را از بین می‏برد و روزی را زیاد می‏کند.» [1] . 

پی نوشت ها: 
[1] امالی شیخ مفید. 



:: ادامه مطلب
دانش
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 

یکی از محورهای اساسی و از سترگ‏ترین پشتوانه‏های امامت، دانش امام است که بر اساس آن بشریت از کوره راه‏های نابودی رهایی می‏یابد. شخصیت علمی امام هادی (ع) از همان دوران کودکی و پیش از امامت ایشان شکل گرفته بود. مناظره‏های علمی، پاسخ‏گویی به شبهه‏های اعتقادی و تربیت شاگردان برجسته نمونه‏های برجسته‏ای از جایگاه والای علمی امام هادی (ع) است. او در همان کودکی مسائل پیچیده‏ی فقهی را که بسیاری از بزرگان و دانشمندان در حل آن فرو می‏ماندند، حل می‏کرد. گنجینه‏ای پایان‏ناپذیر از دانش و چکاد نشینی در بلندای بینش بود. دشمن ساده‏اندیش به خیال در هم شکستن وجهه‏ی علمی ایشان، مناظره‏های علمی تشکیل می‏دهد، ولی جز رسوایی و فضاحت ثمره‏ای نمی‏بیند. از این رو، به بلندی مقام امام اعتراف می‏کند و سر تسلیم فرود می‏آورد.[1] . 
با این همه، متوکل، مانع نشر و گسترش علوم از سوی ایشان می‏شده همواره در تلاش بود تا شخصیت علمی امام بر مردم آشکار نشود. از این رو، امام را تحت مراقبت شدید نظامی گرفته بود و از ارتباط دانشمندان علوم و حتی مردم عامی با ایشان جلوگیری می‏کرد. دشمنان، پرتو گیتی فروز آن آفتاب علم و معرفت را می‏دیدند و خفاش صفت با چشمانی شب‏زده به خیال شب پرستی، از فروزندگی‏اش چشم فرو می‏بستند و با شمعی به جنگ آفتاب می‏رفتند و مناظره به راه می‏انداختند. با این حال، امام با صبری بی‏پایان، لحظه‏ها را به کار می‏گرفت و تیرگی جهل را با نور دانش خود می‏زدود. او در بیان پرتوافشانی چهارده خورشید تابنده‏ی علم می‏فرمود: 
اسم اعظم خدا هفتاد و سه حرف است. تنها یک حرف آن نزد آصف [بن برخیا] بود که وقتی خدا را بدان خواند، زمین برای او در هم پیچیده شد و تخت بلقیس را نزد سلیمان نبی آورد. آن گاه زمین گسترده شده و به حال اول خود برگشت. تمام این‏ها در یک چشم برهم زدن انجام گرفت، ولی نزد ما هفتاد و دو حرف از آن وجود دارد که یک حرف آن نزد خدا مانده [و بقیه را به ما داده] که در خزانه‏ی دانش غیب او به خودش اختصاص دارد.[2] . 
او به تمامی زبان‏های عصر خود از قبیل هندی، ترکی، فارسی و... آگاه بود و حتی نوشته‏اند که در جمع فارسی زبانان به زبان خودشان سخن می‏گفت.[3] . 
اظهار نظرهای «یزداد نصرانی»، شاگرد «بختیشوع» درباره‏ی دانش امام هادی (ع) بسیار مهم است. او پزشک مخصوص دربار معتصم بود. چیرگی امام در دانش، به اندازه‏ای او را مجذوب خود کرده که در توصیف مقام علمی ایشان گفته بود: «اگر بنا باشد آفریده‏ای را نام ببریم که از جهان غیب آگاهی داشته باشد، او (امام هادی (ع)) خواهد بود». این سخن نتیجه‏ی تنها دیدار کوتاه او با امام بود.[4] . 

پی نوشت ها: 
[1] الفصول المهمة، ص 267. 
[2] دلائل الامامة، محمد بن جریر بن رستم الطبری، نجف، منشورات المطبعة الحیدریة، 1369 ق، ص 219؛ اصول کافی، ج 1، ص 230؛ مناقب آل ابی طالب، ج 4 ص 406. 
[3] بحار الانوار، ج 50، ص 130. 
[4] دلائل الامامة، ص 221. 



:: ادامه مطلب
احترام امام هادی به دانشمندان‏
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 

امام هادی علیه‏السلام دانشمندان و متفکران را احترام و نوازش می‏کرد، و آنان را بر دیگر مردم مقدم می‏داشت به این خاطر که ایشان منبع نور در روی زمین هستند و در آن میان یکی از علما و فقهای شیعه را بدان سبب گرامی می‏داشت که به امام علیه‏السلام اطلاع داده بودند که این دانشمند شیعه با یک نفر ناصبی مباحثه کرده و او را مغلوب ساخته است، امام علیه‏السلام بسیار خوشحال و مسرور شد، آن دانشمند به حضور امام شرفیاب شد، امام به او احترام و تعظیم کرد، در حالی که مجلس پر از علویان و عباسیان بود، امام او را روی تشکی نشاند و رو به او کرد و با او شروع به حرف زدن کرد و به گرمی از حال وی پرسید، بطوری که بر حاضران در مجلس بویژه هاشمیان گران آمد، رو به امام کردند و گفتند: «چگونه این شخص را بر بزرگان بنی‏هاشم مقدم می‏دارید؟» امام علیه‏السلام فرمود: «مبادا که شما از کسانی باشید که خدای تعالی درباره آنها فرموده است: (آیا نمی‏بینی آن کسانی را که از تورات بهره‏ای یافته‏اند که به کتاب خدا خوانده شوند، تا میان آنان حکم کند، در حالی که گروهی از آنها رو بگردانند و اعراض کنندگان باشند.) [1] . آیا کتاب خدای عزوجل را به داوری قبول دارید؟...» 
همگی عرض کردند: «بلی یابن رسول الله...» امام علیه‏السلام برای اثبات نظر خود به آوردن دلیل شروع کرد و فرمود: «آیا خدای متعال نفرموده است: «ای مؤمنان وقتی که به شما بگویند در انجمنها جا گشاده کنید، شما فراخ کنید تا خداوند گشایشتان دهد.» [2] . 
بنابراین خداوند بر دانشمند با ایمان نمی‏پسندد مگر آن که بر مؤمن غیر دانشمند مقدم داشته باشد، همان طوری که بر مؤمن نمی‏پسندد مگر این که بر غیر مؤمن مقدم داشته شود، به من بگویید این که خداوند فرموده است: «... خداوند کسانی از شما را که ایمان دارید، با کسانی که دانششان داده‏اند، مرتبه‏ها بالا برد...» [3] . آیا گفته است که خداوند به کسانی که دارای شرافت نسب هستند درجات والایی داده است؟ و آیا خداوند نفرموده است: «آیا دانشمندان با غیر دانشمندان برابرند؟» [4] . پس چرا به من که این شخص را به خاطر گرامیداشت خدا احترام کردم، اعتراض می‏کنید؟ این دانشمند، فلان ناصبی را با دلایل الهی که در حقیقت خود به قلب او انداخته بود مغلوب ساخته است و او را بر همه کسانی که شرافت نسب دارند برتری داده است...» حاضران ساکت ماندند، زیرا امام با برهان قاطع پاسخ آنها را داده بود، جز این که یکی از عباسیان به سخن گفتن آغاز کرد و گفت: «یابن رسول الله، تو او را بر ما ترجیح دادی و ما را از کسی که نسبی چون نسب ما ندارد کمتر دانستی و از آغاز اسلام هر که در شرافت بالاتر بود همواره بر دیگران مقدم داشته می‏شد...» این سخن بی‏ارزشی است، زیرا اسلام با چنین موازینی موافق نیست بلکه دارای معیار صحیحی است که این فرد عباسی پذیرای آن نمی‏باشد، امام علیه‏السلام در رد سخن او فرمود: «سبحان الله! آیا عباس با ابوبکر که از قبیله تیم بود بیعت نکرد در صورتی که او خود از اولاد هاشم بود، و آیا عبدالله بن عباس در خدمت عمر بن خطاب نبود؟ در حالی که عبدالله از قبیله هاشم و پدر خلفای عباسی و عمر از قبیله عدی بوده است. و چه می‏گویید درباره عمر که افراد بیگانه و غیر قرشی را در شورا وارد کرد، اما عباس را در شورا داخل نکرد؟ اگر برتری غیر هاشمی به هاشمی کار خلافی است پس بیعت کردن عباس با ابوبکر اشتباه بود و خدمت کردن عبدالله بن عباس به عمر ناپسند بود و اگر آنها درست بود، پس این عمل من هم درست است...» 
مرد عباسی محکوم شد و پاسخ کوبنده‏ای شنید [5] ، چون وی دلایل مستند از قرآن مجید را قبول نکرد امام علیه‏السلام بیعت جدش عباس را با ابوبکر و خدمت کردن عبدالله را به عمر - با این که هر دو خلیفه در نسب به عباس و پسرش نمی‏رسیدند - برای او بازگو کرد. 


[1] سوره آل عمران / 22. 
[2] سوره مجادله / 11 -10. 
[3] سوره مجادله / 11 - 10. 
[4] سوره زمر / 8. 
[5] احتجاج طبرسی. 



:: ادامه مطلب
ساده ‏زیستی
نويسنده : خادم چهارده معصوم
تاريخ : دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 

از ویژگی‏های برجسته‏ی اخلاقی امام هادی (ع)، ساده‏زیستی و دوری از دنیا بود. در این زمینه نیز آمده است: «از دنیا چیزی در بساط زندگی نداشت. بنده‏ای وارسته از دنیا بود. در آن شبی که به خانه‏اش هجوم آوردند، او را تنها یافتند با پشمینه‏ای که همیشه بر تن داشت و خانه‏ای که در آن هیچ اسباب و اثاثیه چشم‏گیری دیده نمی‏شد. کف خانه‏اش خاک‏پوش بود و بر سجاده‏ی حصیری خود نشسته، کلاهی پشمین بر سر گذاشته و با پروردگارش مشغول نیایش بود».[1] . 

پی نوشت ها: 
[1] ائمتنا، علی محمد علی دخیل، بیروت، دار مکتبة الامام الرضا، چاپ ششم، 1402 ق، ج 2، ص 217؛ اصول کافی، محمد بن یعقوب الکلینی، تهران، مکتبة الصدوق، 1381 ق، ج 1، ص 502؛ بحار الانوار، محمد باقر المجلسی، بیروت، مؤسسة الرسالة، 1403 ق، ج 50، ص 211. 



:: ادامه مطلب
 

 


 
» تعداد مطالب : 239
» کل نظرات : 23
» بازديد کل : 47447
» تاریخ ایجاد وبلاگ :
پنج شنبه 4 اردیبهشت 1393 
» آخرين بروز رساني :
جمعه 8 اردیبهشت 1396 
پرتال جامع فرهنگی اطلاع رسانی راسخون حدیث موضوعی
دعای فرج ذکر روزهای هفته