افسوس کوتاهی در انجام کار را با گرفتن تصمیم قاطع جبران کن.
پی نوشت ها:
[1] مسند الامام الهادی، ص 304.
:: ادامه مطلب
خدا را بقعههاست که دوست دارد در آنها دعا شود تا دعای کسی را که وی را خوانده است به اجابت رساند، و بارگاه امام حسین علیهالسلام از آن جمله باشد.
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول، ص 482.
:: ادامه مطلب
امام علی النقی علیهالسلام به یکی از دوستانش فرمود:
فلانی را توبیخ کن و به او بگو: خداوند چون خیر بندهای خواهد، هرگاه توبیخ شود، بپذیرد. [و در صدد جبران نقص خود برآید].
پی نوشت ها:
[1] تحف العقول، ص 481.
:: ادامه مطلب
با کلیک بر روی مورد نظر ،آنرا بصورت کامل بخوانید.
شهادت درخت به پیامبری امام هادی
سخن گفتن پاچه مسموم گوسفند با پیامبر
معجزه پیامبر در توطئه گودال و سم
تفسیر آیه «ام تریدون ان تسئلوا رسولکم»
احتجاج پیامبر با مشرکان بوسیله قرآن
تفسیر آیه «یسئلونک عن الخمر و المیسر»
:: ادامه مطلب
کسی که بر اسب سرکش سوار است اسیر هوای نفس خویش، و نادان، اسیر زبان خویش است.
پی نوشت ها:
[1] مسند الامام الهادی، ص 304.
:: ادامه مطلب
آقا سلام !
بغض بدی مانده در گلوم
آن کس که موهن به ذوات مقدس است
شاهین که نه! قسم یه حقیقت که کرکس است
مهدی بیا که خوانده تو را دشمنی به خواب
در غیبت تو شیعه چه تنها و بی کس است
آقا سلام ! بغض بدی مانده در گلوم
آورده اند سمت شما؛ کرکسان هجوم
دجّالهای فتنه به این شهر آمدند
دیدند با توایم ، همه قهر آمدند
همسایه بس که سنگ به همسایه زد امام!
شاهینِ فتنه بر سرمان سایه زد امام!
در حیرتم گرفته عجب غربتی تو را
شیطان زبان گشوده به بی حرمتی تو را
از بس گناه جامعه ما کبیره شد
شیطان فتنه کفر فروش عشیره شد
این شهر کوفه خیز عجب بی وفا شده است
این سرزمین غرور تو را کربلا شده است
هی حرف پشت حرف بگو سنگ پشت سنگ
پیشانی مرام تو را آشنا شده است
با دشنه ی ترانه به جنگ تو آمدند
هی واژه واژه نیزه به سویت رها شده است
از سوزشان به حیثیتت حمله کرده اند
در خیمه حریم تو آتش به پا شده است
یک روز دشمنت حرمت را خراب کرد
امروز گوشه گوشه زمین سامرا شده است
غم نیست ای امام ،زمان دست شیعه است
ایران که هیچ نبض جهان دست شیعه است
خون علی است در رگ ما موج می زند
این لشگر شماست اگر فوج می زند
رودیم و موجهای خروشان می آوریم
با اشکهایمان همه طوفان می آوریم
مثل همیشه مست کلام هدایتت
در هر فراز جامعه ایمان می آوریم
از سامرا به مردم جی یک اشاره کن
مردانی از قبیله سلمان می آوریم
سربازهای پا به رکابی برایتان...
اصلا سپاهی از خود ایران می آوریم
مردانت از تمام زمین جمع می شوند
ما نیز پرچمی ز خراسان می آوریم
این شیعه تن به فتنه رنگین نمی دهد
این آسمان مجال به شاهین نمی دهد
:: ادامه مطلب
از آنجا که امام معصوم، کانون تجلی قدرت و عظمت پروردگار و معدن اسرار الهی و قطب عالم امکان است، قداست معنوی و شکوه و وقار بسیار دارد. در زیارت جامعه کبیره از زبان امام هادی (ع) میخوانیم: «هر بزرگ و صاحب شرافتی در برابر بزرگواری شما و شرافتتان سر فرود آورده و هر خود بزرگ بینی به اطاعت شما گردن نهاده است. هر زورگویی در برابر برتری شما فروتن شده و همه چیز در برابر شما خوار و ذلیل است».[1] .
«محمد بن حسن اشتر» میگوید: «من همراه پدرم، بیرون کاخ متوکل با جمعی از علویان، عباسیان و جعفریان ایستاده بودیم که امام هادی (ع) آمد. تمام مردم برای ادای احترام و بزرگداشت ایشان از مرکبهای خود پایین آمدند و صبر کردند تا ایشان وارد کاخ شود. پس از آن، برخی زبان به گلایه گشودند و گفتند: چرا ما باید به این پسر بچه احترام بگذاریم و از مرکبهایمان به احترامش پیاده شویم؟ نه شرافت او از ما بیشتر است و نه بزرگسالتر از ماست. به خدا سوگند که وقتی بیرون آمد، دیگر از مرکب هایمان پیاده نمیشویم.
ابو هاشم جعفری در رد سخن آنها گفت: به خدا سوگند که همگی شما با خواری و خفت پیاده خواهید شد. پس از مدتی، امام از کاخ متوکل بیرون آمد. صدای تکبیر و تهلیل مردم به آسمان برخاست و همگی مردم، حتی آنان که گلهمند بودند، از اسب هایشان پیاده شدند. آن گاه ابوهاشم رو به آنان کرد و گفت: شما که گفتید به او احترام نمیگذارید.[2] .
پی نوشت ها:
[1] مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، قم، انتشارات اسوه، 1379 ش، چاپ چهارم، زیارت جامعه کبیره.
[2] حیاة الامام علی الهادی (ع)، باقر شریف قرشی، بیروت، دار الاضواء، چاپ اول، 1402 ق، ص 24.
:: ادامه مطلب
شکیبایی از برجستهترین صفات مردان بزرگ الهی است؛ زیرا برخوردهای آنان با مردم نادان بیشتر از همه است و آنان برای هدایتشان باید صبر پیشه سازند تا اینگونه دروازهای از رستگاری را به رویشان بگشایند.
«بریحه عباسی»، گماشته دستگاه حکومتی و امام جماعت دو شهر مکه و مدینه بود. او از امام هادی (ع) نزد متوکل سخن چینی و سعایت کرد و برای او نگاشت: «اگر مکه و مدینه را میخواهی، علی بن محمد (ع) را از این دو شهر دور ساز؛ زیرا مردم را به سوی خود فرا خوانده و گروه بسیاری نیز به او گرایش یافته و از او پیروی میکنند».
در اثر سعایتهای بریحه، متوکل امام را از جوار پر فیض و ملکوتی رسول خدا (ص) تبعید کرد و ایشان را به سامرا فرستاد. در طول این مسیر، بریحه نیز با ایشان همراه شد.
در بین راه رو به امام کرد و گفت: «تو خود بهتر میدانی که من عامل تبعید تو بودم. سوگندهای محکم و استوار خوردهام که چنانچه شکایت مرا نزد امیرالمؤمنین (متوکل) و یا حتی یکی از درباریان و فرزندان او کنی، تمامی درختانت را در مدینه به آتش کشم و خدمتکارانت را بکشم و چشمهها و قناتهای مزرعهات را ویران سازم. بدان که در تصمیم خود مصمم خواهم بود». امام (ع) با چهرهای گشاده در پاسخ بریحه فرمود: «نزدیکترین راه برای شکایت از تو، این بود که دیشب شکایت تو را به درگاه خدا عرضه کنم و من شکایتی را که نزد خدا کردهام، نزد غیر خدا و پیش بندگانش عرضه نخواهم کرد».
بریحه که رأفت و بردباری امام را در مقابل سعایتها و موضع زشتی که در برابر امام گرفته بود دید، به دست و پای حضرت افتاد و با تضرع و زاری از امام درخواست بخشش کرد. امام نیز با بزرگواری تمام فرمود: «تو را بخشیدم!» [1] .
پی نوشت ها:
[1] اثبات الوصیة، علی بن الحسین المسعودی، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، 1343 ش، ص 196.
:: ادامه مطلب
|
» کل نظرات : 23
» بازديد کل : 47445
» تاریخ ایجاد وبلاگ :
پنج شنبه 4 اردیبهشت 1393
» آخرين بروز رساني :
جمعه 8 اردیبهشت 1396


